وضعیت آب در اردوگاههای اسیران ایرانی در عراق.آب مادهای مرکب ساختهشده از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن است. ویژگی بیبویی، بیرنگی، و بیطعمی آب، آن را از دیگر مایعات متفاوت میسازد. بهترین تعریفی که میتوان از آب عرضه داشت اینکه «آب مایة حیات است.»انسان از گذشتههای دور و از بدو حیات، با آب رابطة مستحکمی داشته است. وجود هرگونه حیات، متکی به آب است. آب تقریباً هفتاد درصد وزن بدن انسان را تشکیل میدهد و در بیشتر فرایندهای متابولیسمی بدن، نقش حیاتی ایفا میکند. میزان نیاز بدن انسان به آب سالم، متفاوت است. این میزان، به معیارهایی ازقبیل سن، سطح فعالیت، و محیط بستگی دارد؛ همچنین انسان پیوسته و در طول زندگی برای شستوشوی بدن، لباسها، ظروف و غیره به عنصر آب نیازمند است. انسان تا با کمبود و یا نبود چیزی مواجه نشود، قدر آن را نمیداند.اسیران ایرانی، در دوران اسارت بهخصوص ساعات اولیة آن، کموبیش با مشکل کمآبی یا بیآبی مواجه بودند؛ بعثیهای عراقی از شیوههای مختلفی برای آزار اسیران استفاده میکردند که یکی از آنها قطع آب بود. بودند اسیرانی که در اثر بیآبی، تشنگی یا نوشیدن آبهای آلوده دچار بیماریهای مختلف شدند یا حتی جان خود را از دست داده و شهید شدند.کمبود آبخاجی (1391) کمبود یا نبود آب آشامیدنی در اردوگاهها را امری همیشگی و عادی، بهخصوص در دوران انتقال اسیران از خط مقدم جبهه تا اردوگاهها و درون قرنطینهها میداند. به گفتة زاغیان (1389)، اولین مشکلی که اسیران در زندان الرشید با آن مواجه بودند، کمبود آب بود: تانکر مکعبشکلی کنار درِ ورودی آسایشگاه وجود داشت که در طول روز، اسیران برای نیاز خود از آب آن استفاده میکردند. اما آب آن تانکر جوابگوی نیاز اسرا نبود طوریکه بهکرّات با کمبود آب مواجه بودیم و چون آب دستشوییها هم مرتب قطع میشد، اسیران بهناچار از آب این تانکر استفاده میکردند؛ برای شستوشوی ظرفها و لباسها نیز از آب همین تانکر استفاده میشد.قطع همیشگی آبکویری بودن نواحی میانه و جنوب عراق، همچنین گرمای بسیار شدید آن، همواره این کشور را با مشکل کمبود آب مواجه کرده است. این مسئله در مقیاس وسیعتری سلامت اسرا را به خطر میانداخت. اسیران تقریباً با مشکل همیشگی قطع آب مواجه بودند.عطایی (1389: 137) در مورد اردوگاه موصل 2 چنین بیان کرده است: «آب دستشویی بهطور دایم قطع بود؛ سطلهای آب را در کنار توالتها قرار داده بودند و کسانی داوطلبانه مأمور پر کردن دایم این سطلها از آب منبع شده بودند.» نوبرانی (1391: 105) در مورد قاطع 2 در اردوگاه رمادی (کمپ 9) بیان کرده است: «قطع شدن آب و فشار آن، گاهیاوقات اعصاب همه را به هم میریخت.»در زمان داخلباش، اکثر ارشدها، که مسئولان اصلی داخل آسایشگاهها بودند، بهعلّت کمبود آب مصرفی و سهمیهبندی آن به اسیران اجازه نمیدادند که در زمان استفاده از توالتهای ایستاده (سرپایی) از آب استفاده کنند؛ همچنین در دستشویی، توالت و حمامها نیز یا همواره آب قطع میشد و اگر بود، فشارش کم بود.بهعلّت کمبود یا قطع مکرر آب، بدن اسیران در بیشتر مواقع ناپاک بود. به گفتة سالمینژاد (1389: 65) «تقریباً قطع همیشگی آب، مانع اجرای مسائل شرعی میشد... افراد تا روزها، با بدنی ناپاک به انجام فرایض دینی خود مشغول بودند. در بعضی از موارد، اسرا با خیس کردن یک تکه ابر، اقدام به غسل میکردند.»کمبود شیرهای آبمشکل مضاعف اسیران برای شستوشوی ظرفها و لباسها کمبود تعداد شیر آب بود. نوبرانی (همان: 107) بیان میکند: «بعضی روزها آب قطع میشد و لباسها با کف روی دستمان میماند... بهعلّت کمبود آب و سخت و وقتگیر بودن شستوشوی ظرفها از یغلاویها استفاده نمیکردیم و هر ده نفر دور یک ظرف غذا مینشستیم و غذا میخوردیم.»وضعیت بهداشت آب، آلودگی آبهاسلامتی انسانها ارتباط مستقیم با آب سالم و بهداشتی دارد. نبود آب سالم در اردوگاهها باعث بروز بیماری و آلودگی محیط میشد: «در شهر العماره، ما را درون سولههایی تنگ جا دادند. عراقیها لولة تانکر آب را در سوله آوردند و روی زمین گذاشتند، شیر آن را باز کردند که اسیران تشنه از آن آب بیاشامند. در آن آب، خون جنازة دوستان شهیدمان دیده میشد. همچنین ادرار بچهها و سیمان و خاک هم با آب قاطی شده بود.» (رحمانیان، 1390)عطایی (همان: 122-121) چنین گفته است: «اردوگاههای واقع در رمادی، که در معرض توفانهای شن و خاک سیاه قرار داشت، بهطور دایم با کمبود آب مواجه بودند و آب مصرفی هم آلوده و غیربهداشتی و دارای درصد بالایی از مواد معدنی بود... این دو امر، باعث بروز بیماریهای پوستی، التهاب و عفونت کلیه و مثانه و رسوب سنگی در آنها شده بود.» رحمانیان (همان: 65) در مورد اردوگاه موصل 4، چنین بیان کرده است: «آب لولهها زنگزده بود. بچهها با خوردن آن آب زرد و زنگزده تا یک ماه به اسهال مبتلا شدند.»سالمینژاد (همان) بیان میکند که آبها آهک داشتند و چون آب آهکدار، صابون و کف را بهخوبی پاک نمیکند، اسیران پودر شوینده را در آب میریختند و از آن بهجای صابون استفاده میکردند و چون آب کافی برای شستوشو وجود نداشت، صابون و پودر رختشویی بهخوبی از روی سطوح بدن پاک نمیشد و همین امر، بهمرور زمان عوارضی را برای بدن به همراه داشت و سبب بروز بیماریهایی میشد.بهعلت آلودگی آب، بیماریهای پوستی نیز به شکلهای عجیب و ناشناختهای ازجمله قارچهای پوستی، دملهای چرکی بزرگ و... در میان اسیران شایع بود. پزشکان متخصص صلیب سرخ، با تأکید بر آلودگی آب مصرفی، چند نوع از این بیماریها را ناشناخته معرفی کردند؛ همچنین بیماریهای انگلی، اسهال و تهوع ناشی از آب آلوده نیز در میان اسیران، بهوفور شایع بود. (عطایی، همان)گاه استفاده از وسایل دیگری غیر از لیوان سبب بروز بیماری در اسیران میشد: «در روزهای آغازین اسارت پوتین ظرف آب ما بود. آنهایی که میتوانستند به مجروحان کمک کنند، با پوتین آب میآوردند. همینها گاهی لباس خود را خیس میکردند و بقیه با مکیدن آن، کمی از عطش خود را برطرف میکردند.» (رحمانیان، همان: 17)شیوههای خنک کردن آب گرمآب آشامیدنی گرم بود و اسیران برای خنک کردن آن بهخصوص در فصل تابستان، از شیوههای مختلفی استفاده میکردند. یکی از این شیوهها استفاده از حُبّانه بود. عراقیها در هر آسایشگاه، بهطور جداگانه، ظرف سفالینی به نام حُبّانه برای نگهداری و خنک کردن آب آشامیدنی در اختیار اسیران قرار داده بودند. این ظرف به شکل مخروطی وارونه بود که روی چهارپایه یا سهپایهای که به همین منظور ساخته شده بود، قرار میگرفت. حُبّانهها ازنظر مقدار گنجایش آب متفاوت بودند و انواع بزرگ، کوچک و متوسط داشتند. تعداد حُبّانهها در هر آسایشگاه محدود بود و جوابگوی نیاز اسیران نبود. البته باید توجه داشت که، در اردوگاههای صلیب سرخندیده یا مفقودالاثرها، از حُبّانه خبری نبود. خاجی (همان) گفته است که در آسایشگاههایی که سطل آب یا حُبّانه وجود نداشت، اسیران آب موردنیاز خود در طول شب را، با یک لیوان به آسایشگاه میبردند.اسیران با نایلون و پارچه، مشکهای کوچکی درست میکردند و آن مشکها را جلوی پنجره آویزان میکردند تا آب داخل آن خنک شود. از ظرفهای فلزی نیز برای خنک کردن آب استفاده میشد؛ دور این ظرفها، پارچه یا گونی میپیچیدند و آن را از آب پر و کنار پنجره، در معرض باد آویزان میکردند تا آب درون ظرف، کمکم بر اثر تبخیر حاصله خنک شود. اسیران حلبهای چهار کیلویی روغن نباتی را جمعآوری میکردند و پس از شستوشوی آنها، با سیمخاردار برای آن دستهای درست میکردند تا بتوانند بهراحتی آن را به دیوار یا ستونهای ایوان آسایشگاه آویزان کنند و در مرحلة بعد، تکههایی از پتو یا لباسهای کهنه را محکم به دور آن میدوختند. با توجه به کثرت اسیران و کمبود حلب، امکان ساخت آن برای تکتک نفرات بهطور جداگانه وجود نداشت. یک نفر از اعضا بهعنوان ساقی انتخاب میشد تا کارهای مربوط به آبسردکن، ازجمله پر کردن و مرطوب نگه داشتن پتو یا پارچه دور آن را بهعهده بگیرد.استفاده از آب باراندر موارد متعددی، اسرا از آب باران برای آشامیدن و... استفاده میکردند؛ در زمان بارش باران، سطلها را در محوطة روباز قرار میدادند و پس از جمع شدن آب، از آن استفاده میکردند: «یکبار که آب برای چند روز قطع شد، حسابی سردرگم شده بودیم... اسرای غریب و تشنه، نگاهشان به آسمان بود... باران خوبی بارید. همة بچهها به جنبوجوش افتادند و ظرفهای آب را پر کردند.» (رحمانیان، همان: 29-28)نبود آب لولهکشی در خاطرات اسیران حاضر در اردوگاههای مختلف بهکرّات از نبود آب لولهکشی سخن به میان آمده است. بیشتر اردوگاهها، آب لولهکشی نداشت و آب با تانکر به اردوگاه آورده میشد. به گفتة خاجی (همان)، در اردوگاه رمادی بهعلّت هموار بودن منطقه و نبود دسترسی به شبکة آب شهری، جهت ایجاد فشار لازم برای جریان یافتن آب درون لولهها، از تعدادی منبع استفاده میشد که روی ساختمان تعبیه شده بود. به اینصورت که آب را با تانکر به اردوگاه میآوردند و به درون این منابع پمپ میکردند و سپس مورد استفادة اسیران قرار میگرفت. بههمینعلت، آب ذخیرهشده در منبع، در معرض جریان هوا قرار میگرفت؛ لذا در تابستانها بسیار گرم و در زمستانها بسیار سرد بود... برای استحمام نیز، اسرا آب را به داخل حمام میبردند و با آن خود را میشستند.جیرة آب در اسارتخاجی (همان) گفته است که در ابتدای ورود اسرای ایرانی به اردوگاه شماره 17 تکریت، آنها را در سه سوله اسکان دادند. این سولهها فاقد امکانات بهداشتی بودند. اما آب لولهکشی داشتند. استفاده از آب بهصورت جیرهبندی بود؛ بهگونهایکه در کل ساعات شبانهروز، اسرا بیشتر از چند ساعت اجازة استفاده از آن را نداشتند: «در مدت 10 روز اول ورود اسرای ایرانی به اردوگاه شماره 6 (رمادی 1)، این افراد در آسایشگاه محبوس شدند. سربازان عراقی تعدادی (4، 5 عدد) حلب روغن 7 کیلویی را پر از آب میکردند و برای استفادة اسرا در پشت پنجرة آسایشگاه قرار میدادند.» رحمانیان (همان: 21) در مورد زندان الرّشید در بغداد، گفته است: «در گرمای شدید تابستان، در هر شبانهروز، به هر نفر دو لیوان آب میرسید.» کرمی (1389) گفته است که به ما در زمان داخلباش، دو سطل 45 لیتری آب بهعنوان سهمیه میدادند که مسئول آب، در دقایق پایانی بیرونباش به آسایشگاه میآورد. این مقدار آب برای آشامیدن، وضو و سرویس بهداشتی 60 نفر به مدت 15 ساعت بود. سالهای ابتدایی اسارت یک سطل بیشتر در اختیار نبود؛ بهناچار در ماههای گرم سال، از سطل ادرار نیز در ساعات اولیة شب استفاده و بعد از خالی شدن در توالت قرار داده میشد.قطع آب، ابزار شکنجه و فشار دشمنعراقیهای بعثی برای آزار و اذیت اسیران مکرراً آب اردوگاه را قطع میکردند و اجازة خروج از آسایشگاهها را به آنها نمیدادند. همچنین، برخی از اسیران ایرانی از همان لحظة آغازین اسارت یا در زندانهای عراق بر اثر تشنگی مفرط و بیآبی جان خود را از دست داده و به شهادت رسیدند. نیز نگاه کنید بهشستوشو و حمامکتابشناسیخاجی، علی (1391). اردوگاههای اسیران، چ دوم. تهران: پیام آزادگان.رحمانیان، عبدالمجید (1390). تنفس ممنوع، چ دوم، تهران: پیام آزادگان.زاغیان، اصغر (1389). دوازدهمین اردوگاه. تهران: پیام آزادگان.سالمینژاد، عبدالرضا (1389). دانستنیهای آزادگان، چ دوم. تهران: پیام آزادگانعطایی، سیامک (1389). سفر به شهر آزادی. تهران: پیام آزادگان.کرمی، حسین (1389). اردوگاه سوم. تهران: پیام آزادگان.نوبرانی، امیر (1391). رنج و گنج. تهران: پیام آزادگان.
بانوی آزادة ایرانی. معصومه آباد در چهاردهم شهریور 1341 در محلة کارگری پیروزآباد آبادان به دنیا میآید. پدرش، طالب، کارگر شرکت نفت بود. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهستی، دورة راهنمایی را در مدرسة شهرزاد و دوران دبیرستان خود را در دبیرستان دکتر مصدق آبادان میگذراند. سالهای پایانی دبیرستان او با شرکت در فعالیتهای انقلابی همپای اعتراضات مردم همزمان میشود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولیت انجمن اسلامی دبیرستان را میپذیرد: «فروردین سال 1358، فرمان جهاد سازندگی ازطرف امام صادر شد. نمایشگاه بعدی را «نمایشگاه جهاد و گندم» نامیدیم تا بتوانیم همة مردم را بهسمت جهاد و خودکفایی گندم سوق بدهیم. هر دو نمایشگاه در کانون فتح (کانون انجمنهای اسلامی دبیرستانها و دانشکدة نفت) برگزار شد. کانون خانة دومم شده بود. همة جلسات مسئولان انجمنهای اسلامی دبیرستانها و انجمن اسلامی شرکت نفت و... در این مکان برگزار میشد.» (آباد، 1394: 99) در عزل و نصبهای اول انقلاب در کسوت نمایندة فرماندار به پرورشگاه آبادان میرود: «من از بین تمام مراکز و ادارات و سازمانها به دنبال جایی بودم که به آن علاقهمند باشم. یتیمخانة شهر را انتخاب کردم که به آن پرورشگاه میگفتند.» (همان: 108) حضورش در پرورشگاه به عضویت در سازمان هلال احمر میانجامد. روزهای آغازین جنگ، با وجود مخالفتهای پدر و برادرهایش، در آبادان میماند و برای کمک به مجروحین به بیمارستان شرکت نفت میرود. اما ذهنش درگیر بچههای پرورشگاه است. هماهنگیهای لازم انجام میشود و بچهها را به شیراز انتقال میدهند. در تاریخ بیستوسوم مهر 1359، هنگام بازگشت از شیراز، در جادة ماهشهر- آبادان همراه با شمسی بهرامی (←بهرامی، شمسی) به اسارت نیروهای عراقی درمیآید. روز بعد، آن دو را به تنومه میبرند و در اتاقی زندانی میکنند. فاطمه ناهیدی (←ناهیدی، فاطمه) دیگر اسیر ایرانی است که در آن اتاق زندانی است. روز بیستوششم مهر حلیمه آزموده (←آزموده، حلیمه) به جمع سه نفری آنها اضافه میشود. آنها را به زندان الرّشید بغداد میبرند و مورد بازجویی قرار میدهند. ایشان در مورد نحوة ارتباط با دیگر اسرا میگوید: «سلول سمت چپ [اسرا] به دریچه زدند و نگهبان را صدا زدند. دریچه که باز شد ما بلافاصله زیر در رفتیم. از زیر در شنیدیم که با صدای بلند گفتند ما ترتیب الفبا را نمیدانیم. فکر کردیم شاید از هموطنان عربمان هستند. چون دکتر که میآمد، عربی را خوب صحبت میکردند. حدس دیگرمان این بود که شاید سواد کافی ندارند. کار خلاقانة آن برادری که به بهانة ترانه خواندن اسامی دوستانش را با شعر و آهنگ برایمان گفته بود، یادمان آمد. ازآنجاکه نگهبانها به دعای بعد از نماز ما در سه وعده نماز یومیه عادت کرده و آن را پذیرفته بودند، شروع به خواندن دعای «امن یجیب» کردیم، البته با همان لحن و صوت همیشگی بهجای دعا حروف الفبا را شمردهشمرده میخواندیم. چون دعا بیموقع بود و چندبار تکرار شد، نگهبان با عصبانیت دریچه را باز کرد و گفت: چیه؟ چقدر روضهخوانی میکنید؟ برای اینکه فکر نکند با تشر او ساکت شدهایم، یکبار دیگر هم خواندیم. وقتی تمام شد، فوراً از دیوار سمت راست که ترتیب حروف الفبا را گرفته بودند شروع به ضربه زدن کردند: زن با یک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان میدهد.» (همان: 271-270) سلول آنها را عوض میکنند. در این جابهجایی با سلول همجوار ارتباط برقرار میکنند. خلبان محمدرضا لبیبی در سلول کناری است. آنها خودشان را به او معرفی میکنند. خلبان که تصویرش را هنگام اسارت خبرنگارها پخش کردهاند و نمیتوانند او را از صلیب سرخ جهانی مخفی نگه دارند، هنگام مصاحبه با مأموران صلیب، جریان چهار دختر اسیر ایرانی را به آنها اطلاع میدهد. خلبان محمدرضا لبیبی در اینباره میگوید: «بعد از اینکه مرا از مجاورت سلول خواهرها بردند و به هیئت صلیب سرخ معرفی کردند، در اولین دیدارم با نیروهای صلیب، موضوع آنها را مطرح کردم. هیئتی ازسوی صلیب سرخ جهانی به ریاست مردی سوئیسیتبار به نام Himan، که ما او را «هیومن» صدا میزدیم، به دیدار من آمدند. هیومن در آن دیدار به من گفت: ما باید بلافاصله بعد از اسارت شما را ملاقات میکردیم و خبر سلامتی شما را به ایران و خانوادهتان میدادیم و از این بابت عذر میخواهیم. من گفتم: شما از چهار دختری عذرخواهی کنید که قریب به یک سال است در زندان و سلولهای تنگ و تاریک هستند و عراق آنها را مخفی کرده است. (همان: 307) معصومه آباد به همراه سه دختر اسیر دیگر، که از حقوق خود آگاهی پیدا کردهاند، در زندان اعتصاب غذا میکنند. بعد از حدود هجده روز اعتصاب، آنها را به بیمارستان الرشید میبرند. معصومه آباد روی تخت بیمارستان چشمهایش را باز میکند: «صبح روز بعد که روز نوزدهم اعتصاب غذایمان بود، تعدادی خبرنگار با دوربین و ضبط و بساط آمدند و گفتند: شما میخواستید با خانوادههایتان در ارتباط باشید و آنها را مطلع کنید. حالا میخواهیم با شما مصاحبه کنیم تا خانوادههایتان از نگرانی خارج شوند. فقط در مصاحبه تاریخ اسارت را همین امروز اعلام کنید و روی گذشتهها ضربدر بکشید و گذشتهها را فراموش کنید. مهم الان است که شما اینجایید. گفتم: نه ما فقط با صلیب سرخ صحبت میکنیم تا توسط آنها ثبتنام شویم؛ تنها آنها میتوانند خانوادههای ما را مطلع کنند.» (همان: 345) معصومه آباد و سه دختر دیگر در بیمارستان الرشید به صلیب سرخ معرفی میشوند و عکسی از او و شمسی بهرامی به ایران ارسال میشود. آنها را از بیمارستان به اردوگاه موصل منتقل میکنند و مدتی بعد به اردوگاه الانبار میبرند. معصومه آباد بعد از سه سال و چهار ماه اسارت در بهمن 1362 به همراه سه زن دیگر، ازطریق صلیب سرخ جهانی به ایران برگردانده میشود. جنگ هنوز ادامه دارد. او ضمن تحصیل در دانشگاه شهید چمران اهواز، در بیمارستان امام خمینی مستقر میشود و در مواقع نیاز، به مداوا و مراقبت از مجروحین میپردازد. همزمان با تحصیل، از 1363 مسئول درمانگاه برونمرزی مجروحین جنگ میشود که این سمت تا 1368 ادامه میدهد. در 1368، کارشناسی مامایی خود را از دانشگاه علوم پزشکی ایران دریافت میکند. او در رشتة بهداشت مادر و کودک تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه علوم پزشکی ایران ادامه داده و سپس مدرک دکتری خود را در بهداشت باروری از دانشگاه شهید بهشتی تهران کسب میکند. شهادت برادرش احمد در تاریخ 1/11/1365 و فوت پدرش در تاریخ 17/3/1370 از دیگر رویدادهای زندگی او بهشمار میآید. بعد از پایان جنگ، درمانگاه برونمرزی مجروحین جنگ تعطیل میشود. آباد در تاریخ 29/7/1368 با سید صفر صالحی ازدواج میکند که ثمرة این ازدواج سه دختر است. ایشان ریاست بخش زنان و زایمان بیمارستان نجمیه تهران را از 1370 بهعهده میگیرد که تا 1377 ادامه مییابد و همزمان به تدریس در دانشکده بهداشت رو میآورد. در ادامة فعالیتهایش مؤسسه فرهنگی بروج را در 1380 تأسیس کرده و در 1390 پرفروشترین کتاب این انتشارات به نام من زندهام را راهی بازار نشر میکند. این کتاب خاطرات ایشان از دوران اسارت است و مزین به تقریظ مقام معظم رهبری است. معصومه آباد در دورة سوم (1385 تا 1392) و دورة چهارم (1392-1396) با رأی مردم، وارد شورای اسلامی شهر تهران شد.
نیز نگاه کنید به من زندهام
کتابشناسی آباد، معصومه (1394). من زندهام. چ 179، تهران: بروج پرتال شورای اسلامی شهر تهران به آدرسِ www.shora.tehran.ir سایت مؤسسه فرهنگی، هنری پیام آزادگان به آدرسِ www.mfpa.ir
بانوی آزادة ایرانی.حلیمه آزموده متولد 1335 و از اهالی آبادان است. او در شروع جنگ تحمیلی عراق با ایران، مامای بیمارستان سوم شعبان آبادان بود. پس از اصابت راکتی به بیمارستان محل کارش، مسئولان بیمارستان تعدادی از نیروها را به مرخصی میفرستند تا در حملات بعد همة نیروها بهیکباره کشته نشوند. با گذشت حدود یک ماه از جنگ، او مرخصی میگیرد و برای دیدن خانواده به شیراز میرود، اما یادآوری صحنههایی که در این مدت کوتاه از جنگ دیده، لحظهای رهایش نمیکند: «نوزادی را دیدم که رودهاش آویزان بود؛ زن، مرد، بزرگ و کوچک زخمی میشدند؛ قلب مردی را دیدم که از پشت کمرش بیرون افتاده بود و تپشهایش دیده میشد... .» بنابراین، با اینکه میدانست شهر آبادان در منطقهای حساس قرار دارد و در حال سقوط است، کانون گرم خانواده را رها میکند و به آبادان بازمیگردد. پافشاری خانواده هم تأثیری در تصمیمش نداشت.حلیمه آزموده هنگام برگشت، در جادة ماهشهر- آبادان به اسارت نیروهای بعثیها درمیآید. او را به همراه 19 مرد اسیر سوار ولوو میکنند و به عراق میبرند. آنها را ابتدا به تنومة عراق، که نزدیک بصره است، میبرند. یک هفته را بدون آب و غذا در تنومه سر میکند و در نهایت به استخبارات عراق منتقل میشود. دشمن، با ارعاب، از او میخواهد نیروهای پاسدار را معرفی کند، اما او مقاومت میکند و حرفی نمیزند. آزموده همراه با سه بانوی اسیر دیگر به مدت یک سال و هفت ماه لحظههای سخت و توانفرسایی را در زندان تاریک و مخوف الرشید سپری میکنند. آنها، که در این مدت شاهد شکنجههای مردان اسیر بودند، در اعتراض به رفتار عراقیها و نیز برای آنکه صلیب سرخ از حضورشان مطلع شود و نامشان را ثبت کند، به مدت 20 روز دست به اعتصاب غذا میزنند. حلیمه برای پایان دادن به اعتصاب کتکهای زیادی را تحمل میکند. در نهایت، او را از بقیه جدا می کنند و به اتاق دیگری میبرند. با گذشت 20 روز از اعتصاب غذا، او و بانوان دیگر را به بیمارستان الرشید منتقل میکنند.حلیمه آزموده، مانند دیگر بانوان اسیر، شجاعانه در مقابل دشمن بعثی میایستد و بدون واهمه به سرگرد ناجی، افسر عراقی، میگوید: «شما وارد مملکت ما شدید و ما را میکشید. چرا دادگاهی برای ما تشکیل نمیدهید؟ طبق قوانین بینالمللی ما زنان، که اسیر جنگی هستیم، باید آزاد شویم.»حلیمه آزموده، سرانجام پس از گذراندنِ چهار سال طاقتفرسا در تنومه، زندان الرشید، موصل و الانبار، در ۲۲ بهمن ۱۳۶۲ همراه با معصومه آباد، شمسی بهرامی و فاطمه ناهیدی آزاد شد و به وطن بازگشت.
نحوه و محل پختوپز و وعدههای غذایی اسیران ایرانی در اردوگاههای عراق.روند تغذیة اسیرانروند اسارت از لحظة دستگیری شروع میشد. اسیران پس از گذشت چند ساعت از اسارت، از خط مقدم به عقبة مقر تیپ یا لشکر منتقل میشدند. بعد از یک یا دو روز، به استخبارات یا پادگان شهر عقبة دشمن منتقل و پس از بازجویی اولیه، در صورت مهم بهنظر رسیدن فرد، به استخبارات در بغداد یا به نزدیکترین مرکز مهم استخباراتی منتقل میشدند و حدود 20 تا 30 روز بعد، از آنجا به اردوگاه منتقل میشدند و بقیة دوران اسارت را در اردوگاه میگذراندند.اگر تغذیه در این ایام را به دو بخش آب و خوراک تقسیمبندی کنیم، باید گفت به اندازهای غذا و آب میدادند که اسیر از گرسنگی و تشنگی تلف نشود. از بابت نوع غذا، شاید بتوان گفت در آغاز اسارت، آنچه در دسترس بود داده میشد که عموماً بهصورت کنسرو بود؛ بدون توجه به اینکه آیا میتوان درِ آن را باز کرد یا نه. اسرا با ساییدن درِ کنسرو به کف سیمانی محل نگهداری، در را باز میکردند.در زندان الرشید، که استخبارات مرکزی در ارتش عراق محسوب میشد، از اسرا بازجویی میکردند. غذا در آشپزخانههای عراقی، که کارکنان آشپزخانه هم خود آنها بودند، تهیه و به زندان فرستاده میشد. برای خوردن آب در این زندان، شیر آبی وجود داشت با فشار بسیار کم که از این آب برای خوردن و شستوشوی لباس و باندهای زخم استفاده میشد، چرا که دسترسی به باند نو وجود نداشت.آشپزخانه در اسارتآشپزخانه از محوطهای برای آشپزی، انباری برای نگهداری جیرة خشک و اتاقی که مسئول عراقی آشپزخانه در آن حضور داشت، تشکیل میشد. چند دیگ بزرگ و چند پرموس نفتی و لوازمی همچون ملاقه، کفگیر و آبکش حداقل وسایل موردنیاز آشپزی بود. باوجوداین، فضای آشپزی و امکانات آن عموماً متناسب با تعداد اسیران موجود در اردوگاه نبود. این کمبود امکانات در اردوگاههای ثبتنشده در مقایسه با اردوگاههای ثبتشده محسوستر بود.کلیة کارکنان موردنیاز آشپزخانه از اسیران ایرانی تشکیل شده بود که عموماً شامل رئیس آشپزخانه، معاون و سرآشپز و کادر آشپزی بودند که معمولاً یک رئیس عراقی درجهدار هم آنها را کنترل میکرد. کل اردوگاه یک افسر تدارکات داشت که تأمین وسایل موردنیاز آشپزخانه هم بخشی از وظایف ایشان محسوب میشد. درخصوص امکانات داخلی آشپزخانه بهعنوان یک تجربة شخصی میتوان گفت که در اردوگاه 12 تکریت در استان صلاحالدین، بهقدری کمبود وجود داشت که برنج پختهشده بهوسیلة اسیران، بر روی گونیهای برنجِ پهنشده بر روی زمین ریخته میشد تا از آن دیگها برای پختن خورشت استفادة مجدد شود. به گفتة سایر اسیران ایرانی که در اردوگاههای ثبتشده بودهاند، این کمبود امکانات در اردوگاههای آنها نیز کموبیش مشهود بود.توزیع روزانة غذا به اینصورت انجام میشد که از هریک از آسایشگاهها، نمایندگانی در صفهای منظم میآمدند که ظرفی به همراه داشتند که به آن «قُصعة» میگفتند. آنها با نظم خاصی در جلوی ظروف اصلی غذا قرار میگرفتند، سهم خود را دریافت و به صف اصلی خود بازمیگشتند و در انتهای توزیع غذا با همان نظم، بهسمت آسایشگاه خودشان برمیگشتند.غذای اسارتصبحانهدر اردوگاههای ثبتشدة صلیب سرخ، اسرا عموماً اذعان میدارند صبحانه دوسوم یک لیوان پلاستیکی یا 7 الی 8 قاشق شوربای دال عدس بود که گاهی به آن لپه هم افزوده میشد. اما در اردوگاههای ثبتنشده وضعیت کمی فرق میکرد؛ به اینصورت که در اوایل اسارت، یک لیوان چای بین چهار الی پنج نفر توزیع میشد که در اواخر اسارت این مقدار بین حدود سه نفر پخش میشد. بههمینترتیب، شوربای اسارت (عموماً شامل دال عدس و کمی برنج) در اردوگاهها حدود یک کاسة متوسط شوربا به هر گروه غذایی- که در اوایل اسارت سیزده الی پانزدهنفره بودند و در اواخر اسارت گروههای دهنفره بود- میدادند که در تقسیم بین نفرات به هرکس تقریباً معادل با یک پیاله میرسید.ناهارغذای ناهار، که برای هر فرد، حدود یک لیوان معمولی برنج پختهشده میدادند، حدوداً 8 الی 10 قاشق برنج بود که هر روز با یک نوع خورشت آبکی ساده از کلم، بامیه، بادمجان، چغندر و گوجهفرنگی همراه بود. برای هر 8 الی 10 نفر یک ملاقه بزرگ خورشت میریختند که بنابر اظهارات آزادگان، برای هر دو نفر 2 الی 3 تکه کوچک گوشت بود و مابقی آب یا کرفس یا... باید گفت که این مورد در اردوگاههای ثبتنشده هم تقریباً بههمینگونه بود. تفاوت شاید در تعداد نفرات هر گروه بود و تقریباً به هیچکس گوشتی نمیرسید، شاید تکهای بادمجان... در ضمن، غذای روز جمعه کمی با روزهای دیگر تفاوت داشت که البته خود این مسئله به اردوگاه بستگی داشت؛ در روزهای جمعه خورشت از حبوبات آماده شامل عدس و لوبیا و... تهیه میشد.شامدر ماههای اول اسارت که وضعیت اسرا و اردوگاهها تثبیت نشده بود، از وعدة غذایی خبری نبود. شام، اردوگاه به اردوگاه متفاوت بود. برای مثال، در اردوگاههای رمادی سه وعدة غذایی توزیع میشد. چون عراقیها در دیگر اردوگاهها دو وعده غذا و جیرة غذایی میدادند و ایرانیها عادت به سه وعدة غذا خوردن داشتند، با تدبیر آشپزهای ایرانی در اردوگاههای ثبتشده از مخلفات خورشت ناهار کم و برای شام مقداری آبگوشت درست میکردند، و در برخی اردوگاهها که شیر خشک میخریدند، آن را با آب مخلوط کرده و با این کار بچهها از پوست پرتقال، مایة تخمیر ماست درست میکردند که با آن، ماست میزدند و از جمع کردن ماستها برای مدت 10 شب در ماه، شام نان و ماست درست میکردند. یا پوست پرتقالها را میجوشاندند و با جیرة خود، شکر میخریدند و چند شب نان و مربا میخوردند. البته در عموم اردوگاهها شام همان آب و گوشت کمتر از دوسوم لیوان برای هر نفر بود. در ارتباط با اردوگاههای ثبتنشده، باید گفت در بیشتر ایام شام از آبگوشت تشکیل شده بود؛ از گوشت گاو، همراه با رب گوجهفرنگی و در موارد محدودی مرغ.تقریباً هیچگونه امکانی برای تهیة شام بهوسیلة خود اسیران وجود نداشت. ازآنجاکه اسرای ثبتنشده هیچگونه وجهی در اردوگاه دریافت نمیکردند، بنابراین برای آنها هیچ گزینهای جز آنچه که در اردوگاه داده میشد، فراهم نبود که این مورد برای سیگار هم صدق میکرد. مقدار گوشتی که به هر اسیر میرسید، یک تکة کمتر از چهل گرم بود. ازنظر مقدار مرغ هم نصف مرغ با حدود دو کاسة معمولی آب، که آن را بین ده نفر تقسیم میکردند؛ بهطوریکه به هر فرد حدود یکسوم الی نصف پیاله آب مرغ و تکهای گوشت میرسید. در بعضی از ایام، بهعلت آنکه شام بعدازظهر پخت میشد و هوا گرم بود و ازطرفدیگر، گوشت مرغ زود فاسد میشد، فساد شام سبب شیوع اسهال در بین اسرا میشد؛ باید مشکلات توصیفنشدنی اسرا را بهسبب محدودیتهای زیاد در استفاده از دستشویی نیز درنظر گرفت؛ این محدودیتها هنگام ابتلا به اسهال، بیشتر نمایان میشد.نانسهمیة نان روزانة هر اسیر، معمولاً دو عدد نان کوچک به نام «سمون» در شکل تقریباً بیضی شبیه به شیرینی شستی بود. به گفتة آزادگان، عموماً وسط آن نپخته و خمیر بود که عدهای نمیتوانستند آن را بخورند و خمیر آن را درمیآوردند و در آفتاب خشک میکردند؛ سپس آن را با دست آسیاب میکردند و در غذای شام یا با برنج ظهر مخلوط میکردند و میخوردند. در اردوگاههای ثبتشده گاهی خمیرها را جمعآوری و در مناسبتها، با آن حلوا و زولبیا درست میکردند. این دو نان، سهمیة روزانة هر فرد بود.توزیع نان به اینصورت بود که با یک ماشین نظامی ایفا به داخل اردوگاه میآمد؛ مسئولان نان هر آسایشگاه، با در دست داشتن آمار برای تحویل نان بهصورت دستهجمعی، به کنار ماشین میرفتند و نان خود را تحویل میگرفتند. بعد از توزیع کل نان، نمایندگان برمیگشتند و نان را بین اسرا تقسیم میکردند. این کار در ساعت حدود ده تا دوازده ظهر صورت میگرفت. معمولاً مسئولان مختلف در آسایشگاه، یک نان اضافی میگرفتند؛ برخی از مسئولان از گرفتن این سهمیة اضافی امتناع میکردند و کل نان به نسبت مساوی، با درنظر گرفتن کیفیت و بزرگی یا کوچکی نان، بین اسرا تقسیم میشد.چایبرای هر نفر یکسوم لیوان پلاستیکی یا آلومینیومی چای شیرین داده میشد. در اردوگاههای ثبتنشده، مقدار این چای کمتر بود. مسئولان آسایشگاه سهمیهای برای خود دریافت میکردند و برخی از آنان، از دریافت سهمیه امتناع و به نسبت مساوی بین اسیران تقسیم میکردند. در انتهای توزیع چای یا هر خوراکی دیگر، از چایی که بیشتر از سهمیة تعیینشده میآمد، بهصورت نوبتی بین گروههای غذایی توزیع میکردند یا احیاناً در آسایشگاه کسی با شرایط خاص مانند بیماری اسهال و... قرار داشت، چای اضافی را به او میدادند. اهمیت چای در اردوگاههای صلیب سرخندیده در آن بود که تقریباً تنها چیز شیرینی بود که اسیران در روز مصرف میکردند و برای آنها بسیار لذتبخش بود.گوشتگوشتهایی که به اردوگاه آورده میشد، در بیشتر موارد بهصورت لاشهای یخزده بود که عموماً از کشورهایی مانند برزیل و استرالیا و فرانسه وارد میکردند. مرغهای واردشده به اردوگاه حدود نصف به نصف مرغ گرم و مرغ منجمد بود که در بیشتر موارد، مرغهای منجمد از کشور برزیل و فرانسه وارد میشد.حبوبات ازجمله عدس و لوبیا و برنج مصرفی اردوگاهها، عمدتاً از امریکا و آرژانتین وارد شده بود. جالب آنکه نمک هم از مصر، عربستان و یا سایر کشورها وارد میشد. میوه و تنقلاتدر اردوگاههای ثبتشده میوه از هر ده روز، بهطور متوسط، یک هندوانة کوچک برای ده نفر یا سیبهای بسیار ریز برای هر نفر یک عدد یا برای هر سه نفر یک پرتقال میدادند که گاهی برخی از میوهها خراب بودند. تنقلات در اردوگاهها نبوده است. در بعضی از اردوگاهها، بهندرت، مثلاً برای کریسمس، شکلات توزیع میکردند؛ آن هم برای چند نفر یک شکلات. در اردوگاههای ثبتنشده، توزیع میوه بهصورت نامنظم بود؛ گاهی در فاصلههای ده روزه و بیشتر موارد، در فاصلههای بیشتر، اما در برخی موارد نیز در هفته میوه داده میشد. از نظر کمّی، میوههایی مانند سیب و پرتقال برای سه یا چهار نفر، یکی میدادند و بهطور متوسط شاید بتوان گفت که هندوانه به هر پانزده الی بیست نفر، یک عدد میرسید که البته در اوایل اسارت مقدار میوه و تعداد وعدههای آن، به مراتب کمتر بود. درخصوص تنقلات دیگر، باید گفت که بهطور متوسط هر شش ماه یا بیشتر ممکن بود به مناسبت خاص شکلاتی بدهند؛ طوریکه یکی از اسیران ثبتنشده بیان داشت که فقط در طول اسارت یکبار شکلات نقلی و آن هم به تعداد یک عدد برای هر ده نفر داده شده که با شکستن آن بر روی زمین سیمانی، بین اسرا تقسیم شد. تنقلات دیگری ازجمله کیک و شیرینی و... در مخیّله اسرا نمیگنجید. البته در بعضی از روزها، خرماخشک برای هر نفر یک عدد میدادند. مناسبتهامهمترین مناسبت، ماه مبارک رمضان بود که در اردوگاهها برای سحری دال عدس، و وعدة ناهار را هم بهعنوان افطاری میدادند. خود اسرا در اردوگاههای ثبتشده با خمیر و شکر زولبیا میپختند. در همة اردوگاهها، امکان روزه گرفتن در ایام ماه مبارک فراهم بود، طوریکه زمان توزیع غذا با ایام ماه مبارک تنظیم میشد، اما ازنظر مقدار و نوع غذا، هیچگونه فرقی با سایر ایام نداشت؛ فقط زمان توزیع غذا را عوض میکردند. گاهی غذای سحری را قبل از بسته شدن درِ آسایشگاهها میدادند که ارتباط با درجة امنیتی بودن اردوگاه داشت.برای ایام محرم، خود اسرا گاهی با خمیر نان و شکر، حلوا میپختند. برای عید نوروز هم این امر تکرار میشد. با حقوق 1500 فلسی کمی بیسکوئیت و شکر و روغن، از حانوت تهیه میکردند تا با آن حلوا و شیرینی تهیه کنند. در اردوگاههای ثبتنشده بهعلت آنکه حقوقی به اسرا تعلق نمیگرفت، تقریباً داشتن غذایی غیر از آنچه میدادند، ممکن نبود و داشتن اختیار برای خوردن، بهندرت پیش میآمد؛ طوریکه در طول اسارت، به تعداد کمتر از انگشتان یک دست گفته شد که معادل با مقدار خاصی پول عراقی میتوانید اقلامی ازقبیل شیره خرما خریداری کنید که بعد از تهیة شیره، برخی از اسرا شیرینی درست میکردند و به مناسبت جشن نیمة شعبان بین سایرین پخش میشد. این قضیه از دیدگاه عراقیها هم اینقدر غیرمنتظره بود که بعضی از مسئولین عراقی نسبت به موضوع حساسیت نشان دادند. ازطرف عراقیها برای برخی مناسبتها، که مربوط به خودشان بود، ازقبیل جشن تأسیس ارتش عراق، سالگرد تأسیس حزب بعث، یا سالگرد به قدرت رسیدن صدام، شکلاتی به اسیران میدادند.کتابشناسیایزدی، حجت و رزمخواه، علی (۱۳۸۹). «حقوق اسیران جنگی از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه و اسلام». همایش منطقهای علوم سیاسی و روابط بینالملل از دیدگاه اسلام. شهرضا: دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا بازیابی ازhttp://www.civilica.com/Paper-SHAREZAPOLITIC01-SHAREZAPOLITIC01_049.htmlضیایی بیگدلی، محمدرضا (1366). «حقوق جنگ و رفتار با اسیران جنگی». مجله حقوق، نشریه دفتر حقوق بین الملل، شماره ۸، ، بهار و تابستان.نگارش این مقاله براساس گفتوگو با آزادگان جنگ تحمیلی آقایان: مجید ازهاری، مرتضی اصلانی، سید خلیل بطحایی، مصطفی بهرامیون، کریم خانعمو، محمد رمضانی، تورج ستاریان، محمدحسین صیادیان، مبین غایبلو، و نادر فاضل اللهی انجام شده است.
سرشماری و حضور و غیاب اسیران ایرانی در اردوگاهها.آمار در لفظ عربی «إحْصائیَه» و در زبان انگلیسی «Statistics» خوانده میشود و آن بخشى از علم ریاضى به معناى «آمار گرفتن» است. در فرهنگ فارسی عمید نیز احصا به دو معنی شمارش کردن و شمردن و آمار گرفتن و سرشماری آمده است. در موضوع اسارت، کاربرد آمار هیچ ارتباطی به معنی و کاربرد علمی آن نداشت و بیشتر به معنای سرشماری و شمارش افراد بود که از اولین لحظة اسارت آغاز میشد و تا آخرین لحظۀ تبادل اسیران ادامه داشت.» (مصاحبه با علیمحمد احدطجری، 1395) این کار برای کسب اطلاع از تعداد اسیران و عرضه به مقامات بالای ارتش عراق، سازمانهای بینالمللی، و رسانهها انجام میشد.آمارگیری روزانه در همة اردوگاهها انجام میشد و هدف از آن اطلاع و حصول اطمینان از صحت اطلاعات اولیه بود. در این آمارگیریها، چند مورد مهم قابل بررسی است: دفعات آمارگیری، نحوۀ آمارگیری، آمارگیری خارج از برنامه، آمارگیری صلیب سرخ و آمارگیری از بیماران و مجروحان.دفعات آمارگیری1. بنابر گفتههای آزادگان در کتابهای خاطراتشان: صبحها قبل از بیرون آمدن و عصرها قبل از داخل شدن به آسایشگاه، دفعات معمول آمارگیری بود که در همۀ اردوگاهها صورت میگرفت. در شرایط عادی، در بیشتر اردوگاهها، عراقیها سهبار در روز یعنی صبح، ظهر و شب آمار میگرفتند، مثل بند ملحق در تکریت و اردوگاه نهروان. گاهیاوقات نصفشبها هم آمارگیری میکردند. در اردوگاه 8 رمادی (الانبار) عراقیها در طول روز، چندبار اسرا را سرشماری میکردند. نخستین سرشماری ساعت 8 صبح و سرشماری بعدی پس از صرف صبحانه انجام میشد. در برخی روزها نیز برنامة آمارگیری چهار مرتبه بهوسیلة عراقیها انجام میشد.2. در هر اردوگاه، بسته به وضعیت اسرا، تعداد دفعات آمارگیری تغییر میکرد. در روزهای اول اسارت، دفعات آمارگیری زیاد و غیرمعمول بود؛ برای مثال، عراقیها در اوایل اسارت، ده مرتبه ما را بیرون میبردند، یکییکی میشمردند و داخل آسایشگاه میفرستادند (رجایی، همان). قبل از ثبت اسامی اسرا بهوسیلة صلیب سرخ نیز دفعات آمارگیری بیشتر از حد معمول بود؛ برای نمونه، در اردوگاههای تکریت، که هنوز از صلیب سرخ خبری نبود، آمار گرفتنها گاه بهقدری زیاد میشد که همه کلافه میشدند. صبح داخل آسایشگاه آمار میگرفتند، وقت هواخوری دوباره در حیاط به حالت آمار مینشستیم و با ضربات کابل شمرده میشدیم، وقتی به داخل آسایشگاه برمیگشتیم، آمار میگرفتند و موقع ناهار و شام و قبل از خواب هم افسری میآمد و آمار نهایی آن روز را میگرفت. (شکوری، 1394: 127)قبل یا بعد از هر درگیری، که بین اسرا و مسئولان اردوگاه پیش میآمد، تعداد آمارگیری و مدت آن را افزایش میدادند (مصاحبه با احدطجری، همان). بعد از فرار موفق یا ناموفق یک اسیر هم تعداد آمارگیری بیشتر میشد؛ برای نمونه، تعداد دفعات آمارگیری در طول روز، به دهبار یا بیشتر افزایش مییافت و در طول شب نیز سه تا پنجبار انجام میشد (وقایع اردوگاهی، شمارۀ 277). در اردوگاه 16 تکریت نیز، فرار ناموفق اسیر ایرانی سبب شد آمار روزانه را از سه به پنج وعده افزایش دهند. آمار قبل از ظهر و بعد از ظهر هم به آمار صبح و ظهر و شب افزوده شد. (حسینیپور، 1394: 500)آمارگیری موجب آزار و اذیت اسرا میشد و عراقیها این را فهمیده بودند و بههمینعلت تعداد دفعات شمارش را زیادتر میکردند. علت اصلی ناراحتی اسرا، نشستن طولانیمدت بر روی زمین بود؛ طوریکه در مواردی شمارش کل اردوگاه یک ساعت تا دو ساعت طول میکشید و در همۀ این مدت اسرا باید روی زمین مینشستند. نشستن طولانی در صف آمار، آن هم روزی پنج وعده، خستهکننده و عذابآور بود. (همان)نحوۀ آمارگیری1. در شرایط عادی، نحوة آمارگیری در اردوگاههای مختلف تقریباً یکسان بود. سرشماری، گاهی بهصورت شمارش تکتک افراد و بدون ذکر نام، گاهی بهصورت خواندن اسامی اسرا با ذکر نام خود، نام پدر و نام پدربزرگ- چون اسم فامیل را به رسمیت نمیشناختند- انجام میشد. اینگونه آمارگیری، بیشتر زمان میبرد. در اردوگاه صلاحالدین (11 تکریت)، اسرا حدود ساعت 8 صبح با سوت عراقیها، در آسایشگاه با لباس فرم سر جای خود میایستادند تا آمارشان گرفته شود. پس از گرفتن آمار از همۀ آسایشگاهها و گزارش کتبی آن به فرماندۀ اردوگاه، فرمانده از اردوگاه بیرون میرفت و بچهها با اجازۀ عراقیها وارد محوطه میشدند. (مولودی، همان: 113) اما در بعضی از اردوگاهها مانند موصل، این آمارگیری در بیرون از آسایشگاه و در گروههای پنجنفری صورت میگرفت. (ناطق، 1386: 82) آمارگیری عمدتاً در بیرون هر آسایشگاه و جلوی آن انجام میشد. اما گاهی در فصل زمستان یا بارانی بودن هوا، آمارگیری در داخل آسایشگاه انجام میشد. در چند اردوگاه موصل آمارگیری زیر بالکن جلوی آسایشگاه انجام میشد. (مصاحبه با احدطجری، همان)در اوایل اسارت، عراقیها اسرا را یکییکی میشمردند. غالباً هم اشتباه میکردند و این شمارش را تکرار میکردند. بعد از دو سه ماه یاد گرفتند که بچهها را پنجتاپنج تا بنشانند تا یک سرباز این گروههای پنجنفره را شمارش کند. (زمانی، 1382: 82) در اردوگاههای 12 و 16 تکریت، آمارگیری بهصورت نشسته در گروههای پنجتایی یا ردیفی، در آسایشگاه انجام میشد. به جبر عراقیها، هنگام گرفتن آمار نیز باید سرهایمان را پایین میانداختیم. (رجایی، همان: 398)جهت آماده شدن برای آمارگیری، یکی از افسران ابتدا در سوت مخصوصی میدمید و اسرا مجبور بودند با شنیدن سوت اول در هر جایی که ایستاده بودند، روی زمین میخکوب شوند و تکان نخورند. با دمیدن سوت دوم بهسمت آسایشگاه خود بدوند و با سوت سوم، که ظرف چند ثانیه بعد دمیده میشد، مقابل آسایشگاه خود در صفوف پنجنفره بنشینند تا افسر بعثی از اسرا آمار بگیرد. اگر اسیری پس از دمیده شدن سوت سوم، در صف آمار حاضر نشده بود، بهشدت با کابل مورد ضربوشتم واقع میشد. (صابری، 1390) در بند ملحق تکریت نیز، به محض شنیدن سوت آمار، باید رأس ساعت مقرر، جلوی آسایشگاه به خط میشدیم و به ستون پنج روی دو پا مینشستیم، زانوهایمان را بغل میگرفتیم، سرها را لابهلای پاها فرو میبردیم تا فرمانده یا یکی از افسران ارشد سر برسد و آمار بگیرد. تا آمار بیستوچهار آسایشگاه تمام نمیشد، اجازه نداشتیم از صف بلند شویم (حسینیپور، همان: 363).2. علاوهبر هدف اصلی از آمارگیری، که شمارش تعداد اسرا بود، عراقیها هدف دیگری را نیز دنبال میکردند که از آن بهعنوان یکی از شکنجههای جسمی میتوان نام برد. (عزیزی، 1389) برای مثال، در اردوگاه موصل 1، سربازان عراقی در هنگام آمارگیری، اسرا را چهاردستوپا روی زمین مینشاندند؛ طوریکهسرشان با زمین مماس میشد (شیردل، 1390: 163). یا آمارگیری در بعضی از اردوگاهها در شب نیز انجام میشد. (عزیزی، همان)گاهی آنقدر اسرا را روی پاهای خود مینشاندند که پاهایشان خشک میشد (مسلم گلستانزاده، مصاحبۀ خبرنگار). گاهی اسرا را هنگام گرفتن آمار به حالت سجده مینشاندند. گاهی برای اذیت بیشتر، در هر وعدة آمارگیری، اسرا را بهمدت سه ساعت بدون کفش و لباس زیر آفتاب نگه میداشتند یا در جای دیگر، که گرفتن آمار بیشتر از 45 دقیقه وقت نمیبرد، اسرا را تا یک ساعت و نیم در زیر آفتاب و یا در سرما نگه میداشتند. معمولاً، بعد از عملیاتهای موفق ایران، رفتار عراقیها تغییر میکرد که این رفتار در آمارگیریها مشهودتر بود. طوریکه صبح، وقتی در آسایشگاه را باز میکردند، اسرا از نوع رفتارشان حدس میزدند که شب گذشته در جبههها چه اتفاقی افتاده است. بعد از فرار گاه و بیگاه یکی از اسرا نیز نحوۀ آمارگیری غیرعادی میشد: «ما را با کتک از آسایشگاه خارج کردند. هوای سرد زمستان، نداشتن لباس مناسب و گرسنگی زیاد، همه دست به دست هم داده بودند تا ما را از پای دربیاورند. نشستیم و سرهایمان را پایین انداختیم. آنها شروع کردند به خواندن اسامی و هرکس که نامش برده میشد، باید نعم میگفت.» (رجایی، همان: 397)آمارگیری خارج از برنامهدر بسیاری از موارد و در اردوگاههای مختلف، آمارگیریهای خارج از برنامه نیز انجام میگرفت. در طول مدت اسارت، هر لحظه که عراقیها اراده میکردند یا دلشان میخواست، ما را به خط میکردند و آمار میگرفتند (همان: 400). حتی وقتی میخواستند چند نفر را به جای دیگری بفرستند، آمارگیری از تمام اسرا انجام میشد. گاهی هم آمارگیری بههمراه دستور داخلباش انجام میگرفت، چون میخواستند چند اسیر جدید را وارد اردوگاه کنند. هنگام تفتیش بدنی یا آسایشگاه هم دوباره آمارگیری انجام میشد. گاهی آمارگیری بهمنظور توزیع لباس و اقلام مختلف بین اسرا و گاهی نیز بهسبب حضور نمایندگانی از سازمانهای بینالمللی یا بازدید فرماندهی عالیرتبه انجام میشد. (مصاحبه با احدطجری، همان)آمار صلیب سرخهنگامیکه نمایندگانی از صلیب سرخ برای ثبتنام اولیه به اردوگاهها میآمدند، سرشماری با نام انجام میشد و اسرا برای انجام مأموریتشان، مبنیبر آگاهی از تعداد و نحوۀ نگهداری در اختیار آنها قرار میگرفتند. در مورد اردوگاههایی که قبلاً ازطرف صلیب سرخ شناسایی و ثبت شده بود نیز آمارگیری توسط عراقیها یا نمایندگان صلیب سرخ انجام میگرفت (همان).آمار مجروحان و بیماراندر اردوگاه موصل 2، آمارگیری برای مجروحانی که جراحت سخت داشتند، بهطور جداگانه و در آسایشگاه انجام میشد (مصاحبه با مجتبی مهدیخانی، 1395). در برخی از اردوگاهها، با نظر فرمانده، مجروح فقط از احترام گذاشتن هنگام آمارگیری معاف بود. برای مثال، مسئول اردوگاه شخصی به نام جاسم بود؛ او اسرای مجروح را از احترام گذاشتن به نیروهای بعثی در هنگام آمارگیری معاف کرده بود که شامل حال من هم شد. (مصاحبه ایرنا با رضا باک، 1394)نیز نگاه کنید بهثبتنامکتابشناسیحسینیپور، سیدناصر (1394). پایی که جا ماند، چ پنجاهویکم. تهران: سوره مهر.رجایی، غلامعلی (1388). فرهنگ آزادگان. ج دوم، چ سوم. تهران: سوره مهر.زمانی، علیاصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاههای عراقی. تهران: سروش.شکوری، فاطمه (1394). روزهای خاردار، خاطرات آزاده محمدجواد میانداری. زنجان: غواص.شیردل، حسن (1390). شب موصل، خاطرات آزاده محمدحسین منصف. چ چهارم. تهران: سوره مهر.صابری ابوالخیری، محمد (۱۳۹۰). سرگذشت اسارت در سلّولهای بغداد. تهران:بینش آزادگان.عزیزی، مجتبی. (1389). «نگاهی به وضعیت اسیران ایرانی در عراق»، فصلنامۀ مطالعات تاریخی، سال هفتم، تابستان، ش 29: 143-165.مقیسه، محمدحسن (۱۳۷۲). آزادگان بگویید، مجموعه 2. تهران: سوره مهر.مولودی، مسعود (1386). آزادی در اسارت. چ دوم، تهران: سازمان بسیج جامعه پزشکی.ناطق، ساسان (1386). پشت میدان نبرد. خاطرات اسیر آزادشدۀ ایرانی رحمان پرزحمت، تهران: سورۀ مهر.وقایع اردوگاهی، شماره 277، اردوگاه الانبار.یاحسینی، سیدقاسم (1387). مهمان فشنگهای جنگی. خاطرات آزاده مجید بنشاخته (سجادیان)، چ سوم. تهران: سوره مهر.یحیوی، سید حسین (1394) دوره درهای بسته (11): به روایت اسیر شماره 3079؛ غلامعباس محمدحسنی، تهران: روایت فتح.
انتقال دانش، مفاهیم و مهارت در دوران اسارت.آموزش را عمل آموختن و تعلیم دادن دانستهاند که به گونههای مختلف قابل انجام است (عمید، 1363: 49) و مراد ما از آموزش در اسارت هرگونه انتقال دانش، مفاهیم و مهارت در آن دوران است که اغلب ازطریق مباحثه، کلاس، سخنرانی یا مشاهده بهصورت نظاممند انجام میشد.علم و آگاهی فضیلت و امتیاز (زمر/9 و مجادله/11) و انسان فطرتاً دانشدوست و پرسشگری و آموختن مورد سفارش قرآن کریم است (انبیاء/7). لذا نخستین آیات نازلشده از علم، خواندن و ابزار تعلم (قلم) سخن دارد. (علق/1-5 و قلم/1)کنجکاوی و جستوجوگری، که به تفاوت درجه در همگان وجود دارد، در قشر انقلابی و ایثارگر این سرزمین بهصورت برجستهتری قابلملاحظه است. برهمیناساس، اسرا از نخستین فرصتهای اسارت بهطور جدی درصدد کسب و افزایش اطلاعات و آموختن برآمدند. این امر، که هماهنگ با سخن امام خمینی (ره) مبنیبر ضرورت سوادآموزی و آموزش دنبال شد، مورد اعتراف و سفارش مجامع و قراردادهای بینالمللی (چون کنوانسیون سوم ژنو) نیز قرار داشت (داعی، 1387: 63) که به اقتضای زمان و مکان با فرازوفرود در فضای اسارت استمرار و عمومیت یافت و نتایج درخشانی هم به بار آورد تا جاییکه اسارتگاه به دانشگاه تبدیل شد. (امانیزاده، 1393: 165؛ براتی، 1387: 218)انگیزة آموزشانگیزة آموزش علاوهبر ارضای حس کنجکاوی و سرگرمی، ارتقای دانش و بینش، تقویت ارتباط و همدلی، غلبه بر فضای دلسردی و افسردگی، رفع نیاز و مهارتآموزی، نشاطآفرینی و استوارسازی، جهاد علمی فکری اسرا در فضای ظلمانی و خفقانآلود اسارت بود که دشمن تلاش داشت همانگونه که اجسام آزادگان را در بند دارد، اندیشهها را نیز در اختیار خود گیرد. (سالمینژاد، 1386: 169؛ رحمانیان، 1383: 52؛ حیدرینسب، 1396: 150)مواد و محورهای آموزشمحورهای آموزش بسیار متنوع بود؛ بهگونهای که معمولاً بسیاری افراد علاقه داشتند اطلاع یا تجربة خود را به دیگران منتقل کنند و دیگران نیز به تفاوت ذوق و سلیقه، درصدد آموختن برمیآمدند.از یک نظر، محورهای اصلی مواد آموزشی را میتوان به علوم انسانی، فنیمهندسی و علوم پایه تقسیم کرد که البته تبادل اطلاعات و آموزش در حوزة علوم انسانی غلبه داشت. در این حوزه نیز براساس نیاز، ادبیات و معارف دینی، بیشترین اهتمام را به خود اختصاص داده بود.ازآنجاکه قرآن اساس فرهنگ اسلامی است، در دفاع مقدس نیز توجه به آن در صدر فعالیتهای آموزشی قرار داشت. این مهم، هم در اثنای مسیر اسارت و هم در اردوگاهها، مورد توجه ویژة اسرا بود و برهمیناساس، درخواست آوردن قرآن از عراقیها در صدر مطالبات قرار داشت. برای تقویت ارتباط با قرآن از همان ابتدا یادگیری، حفظ، فهم ترجمه، معارف و تفسیر آن توسط اسرا با مراجعه به افراد داناتر دنبال شد. جز فعالیتهای شفاهی و انتقال سینهبهسینه، که اساس اغلب فعالیتهای آموزشی دورة اسارت حتی برای اسرای صلیبدیده را تشکیل میداد، بیشترین عنایت برای نگارش هم بر محور قرآن دور میزد که البته با پیامدهای سخت و سنگینی چون تنبیه و حبس نیز مواجه بود. (علیدوست، 1391: 123؛ زاغیان، 1386ب: 386، 176؛ حیدرینسب، 1391: 99 و 117 و 174)بهمرور زمان فعالیت در این حوزه از گستردگی و انسجام بیشتری برخوردار شد؛ تشکیل واحدهای آموزش قرآن، مفاهیم و حفظ و برگزاری مسابقه درهمینجهت، قابل ذکر است. حرکتی قرآنی که با استفاده از محفوظات و یا احیاناً قرآنهای گزیده و کوچک همراه از قبل از اسارت، با قرائت یا کتابت سورههای قرآنی آغاز شد، در ادامه با درخواستهای اکید از عراقیها و مأموران صلیب دنبال شد و گرچه با برخی تهدیدها و برخوردها مواجه شد، بالأخره به آوردن تعدادی قرآن، عمدتاً بدون ترجمه در اردوگاههای مختلف منجر شد و در ادامه هزاران قاری، حافظ و آگاه به ترجمه ظهور کردند و در نتیجه، سطح معرفت قرآنی و استقامت بر فرهنگ اسلامی و ارزشهای آن بالا رفت. (علیدوست، همان؛ حیدرینسب، 1391: 145)جریان دعا، زیارت و حفظ و قرائت و تبیین معارف آن نیز بهصورتی مشابه تعقیب شد و تا جایی پیش رفت که بسیاری از دعاهای معروف بازیابی، نگارش، تکثیر و حفظ شد و با ورود نسخههای محدودی از کتب دعا و مفاتیحالجنان در اردوگاههای صلیب سرخدیده به اوج رسید. البته در همین اردوگاهها هم مفاتیح پس از حدود شش ماه جمعآوری شد، جز آنکه نسخهبرداری از آن و پنهانکاری اسیران با مخفی کردن بخشهایی از مفاتیح سبب استمرار بهرهمندی از دعاها بود. (حمزه، 1389: 85)اهتمام به نهجالبلاغه نیز با اندکی تفاوت همانند موارد پیشین جریان داشت و احیاناً نسخههایی از آن در اختیار اسرای صلیبدیده قرار گرفت. (حمزه، همان: 65 و 85؛ سالمینژاد، همان: 66؛ علیدوست، همان؛ زاغیان، 1386ب: 46)آموزش و تبیین معارف دینی، بهویژه فروع عملی (احکام شرعی)، اعتقادات، اخلاق و تاریخ اسلام و برخی دیگر از علوم اسلامی (علوم حوزوی) چون منطق و اصول، که بیشتر با مباحثه همراه بود، از دیگر زمینههای فعالیت آموزشی اردوگاهی بود. (امانیزاده، همان: 154؛ حیدرینسب، 1391: 217؛ همو، 1396: 105؛ زاغیان، 1386آ: 325)پس از اهتمام به علوم دینی، ادبیات و ترجمه مهمترین محور تعلیم و تعلم بود؛ مخصوصاً آنکه در فضای جدید، فهم زبانهای جدید برای برقراری ارتباط با مخاطبان جدید ضرورت داشت. فعالیتهای آموزشی در این زمینه بهترتیب اولویت از عربی و انگلیسی آغاز و به زبانهای فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیولی و روسی منتهی شد و به تفاوت درجة علاقه و همت، صدها نفر پس از زبانآموزی مترجمانی چیرهدست شدند و احیاناً نقش مترجمی دیگران را برعهده گرفتند و هنگام آزادی به چند زبان زنده مسلط شده بودند. (امانیزاده، همان: 155؛ مبهوتی، 1388: 160؛ حمزه، همان: 124)فعالیتهای هنری چون قصهگویی، شعر و سرودخوانی، نمایش و نقاشی از دیگر تلاشهای آموزشی است که با رویکردهای متفاوت اجتماعی، مذهبی، سیاسی و غیره صورت اجرا به خود میگرفت. برای استفاده هرچه بیشتر از فرصت، چه بسا نمایش یا سرود به زبانهای مختلف و احیاناً تلفیقی برگزار میشد. (رحمانیان، 1383: 63 و 88؛ امانیزاده، همان: 163) (←ادبیات و هنر)فعالیت آموزشیورزشی در برخی مقاطع بهطورکلی، قدغن و در برخی موارد تنها ورزشهای رزمی ممنوع بود. در این جهت، بهصورت محدود امکاناتی چون توپ، میز تنیس و تور والیبال در اختیار قرار میگرفت. باوجوداین آموزش بدنسازی، جودو، کاراته و... مخفیانه و با مراقبت برگزار میشد. (حمزه، همان: 99؛ مبهوتی، همان: 199؛ امانیزاده، همان: 163؛ سالمینژاد، همان: 60 و 101) (←ورزش)آموزش دانشهای مهندسی و کسب مهارتهای فنی محور برخی از فعالیتهای دیگر بود؛ برخی دروس فنیمهندسی نیز مورد تعلیم و تعلم واقع میشد. عدم یا کمبود مایحتاج گذران اوقات، سبب بود تا از آنچه در حداقل ممکن یافت میشد، با برخی ابتکارات ابزارهای موردنیاز آموزشی ساخته شوند. ساختن سوزن برای آموزش خیاطی، جوالدوز، درفش و قیچی از سرسوزن یا سیمخاردار یا آموزش تهیه المنت، کیف، کفش، کلاه، جوراب، دستکش و... ازجمله این خلاقیتهاست. خیاطی، گلدوزی، خراطی، سنگتراشی از مهارتهایی است که مورد استفاده و تعلیم اهالی اردوگاه قرار داشت. (رکنی، 1389: 73؛ امانیزاده، همان: 14؛ حمزه، همان: 102) (←ابتکارات و خلاقیت)پارهای فعالیتهای آموزشی زیرمجموعة علوم پایه، چون دروس ریاضی، فیزیک، شیمی و زیستشناسی محور دیگر تلاشها بود که با حداقل امکانات دنبال میشد. برای نمونه، برادری متخصص زیستشناسی در اردوگاه 12 تکریت در فرصتی آزمایشگاه تشریح خود را با استفاده از تیغ و قورباغهای نگونبخت، که در اطراف یافته شده بود، در زیر سایبان اتاق 7 برای علاقهمندان دایر کرد. (براتی، 1387: 218؛ زاغیان، 1386آ، 325-327)منابع و متون آموزشیمنابع آموزشی هم از تنوع خاصی برخوردار بود. در بسیاری از مقاطع زمانی- مکانی تنها منابع آموزشی، حافظهها بودند. بهموازات احساس نیاز جدیتر به تعلیم و تعلم، کمکم از رهگذر تمرین و تکرار، محفوظات دستهبندی و در قالب جزوه و کتاب نگاشته و دستمایه آموزش قرار گرفت. در ادامه بهویژه بهدنبال حضور نمایندگان صلیب در اردوگاهها برخی کتابها وارد شد؛ پس از آنکه جمعی از خلبانان اسیر از ایشان تقاضای کتاب داستان کردند، دیگر اسرا هم متقاضی برخی کتابها شدند. به اینصورت با اجازة عراقیها قرآن، نهجالبلاغه، مفاتیحالجنان، لغتنامه، دیوان حافظ، کلیلهودمنه، منابع عمومی زبانهای مختلف (عربی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیولی و روسی)، کتابهای درسی مقاطع مختلف تحصیلی آموزشوپرورش ایران- لااقل در برخی دورهها- توسط مأموران صلیب سرخ در اختیار عموم اسرای زیرنظر صلیب، که حدود نوزده هزار نفر بودند، قرار گرفت (براتی، همان: 218؛ امانیزاده، همان: 147؛ یاحسینی، 1387: 361؛ رکنی، همان: 74) و بهدنبال آن اتاقکهایی برای کتابخانه اختصاص یافت. ضمناً تعداد محدودی از این کتابها در هر آسایشگاه در دسترس قرار گرفت. مطالعة این منابع با برخی محدودیتها روبهرو بود.در اردوگاههای مخفی جز نسخههای محدودی از قرآن بدون ترجمه- مثلاً برای هر آسایشگاه 100 یا 150 نفری یک نسخه- کتاب برای آموزش در دسترس قرار نگرفت. (حیدرینسب، همان: 145؛ معروفی، 1394: 406)استفاده از کتابها و فرصتهای آموزشی نیز به تناسب احوال و جدیت افراد تفاوت داشت؛ چرا که حتی برای تدریس کتب درسی که صلیبیها آورده بودند امکانات آموزشی چون کلاس، تخته و یا لااقل اجازه اجتماع وجود نداشت. صلاحدید عراقیها خودخوانی کتابها و چشمپوشی از مباحثات دو یا سه نفره اسرا بود. از قاعدة کلی ممنوعیت نوشتافزار و برگزاری کلاس یک مورد استثنا وجود داشت، آنگونه که مثلاً در اردوگاه عنبر حدود 400 اسیر نوجوان و جوان را جدا کرده، برایشان کلاس گذاشته، از بیرون اردوگاه خانم آموزگاری را آوردند و از کلاس آنان فیلم گرفتند. (مبهوتی، همان: 71) (←رمادی 2، اردوگاه؛ اسیران نوجوان و جوان)به رغم وجود ممنوعیتها و نابسامانی اوضاع، نهضت آموزش حرکتی مستمر، رو به رشد و جهادگونه داشت. هرجا آموزگار و و دانشآموزان جدیتر بودند، دروس مختلف بیشتری مورد آموزش واقع و مهارتهای بیشتری کسب شد و جویندگان دانش به مراحل بالاتر گام نهادند و تشکیلات فرهنگی چهبسا برایشان گواهینامه صادر کرد و مشوقاتی درنظر گرفت. این آموزشهای خودجوش و آموختههای خودخواسته گرچه به دریافت گواهی و کارنامه تحصیلی رسمی و معتبر منتهی نشد، اما ازآنجاکه با عدم امکانات و در فضایی متفاوت، تکلیفی و با تمام وجود دنبال شده بود، برای همیشه در وجدان آزادگان نهادینه شد. (مبهوتی، همان: 154؛ اعتصام، 1394: 158)در اردوگاههای مخفی حتی منابع آموزشی هم در اختیار قرار نگرفت. لذا منابع آموزشی جز محفوظات ذهنی، جزوات مختصر و محدودی بود که توسط برخی نخبگان اسرا در محورهایی چون قرآن، دعا، احکام، عقاید و سوادآموزی تألیف شده بود. (اعتصام، همان: 106، 158؛ حیدرینسب، 1396: 105) البته متون روزنامههای عربی یا انگلیسی که عموماً در دسترس قرار داشت جهت آموزش زبان و ترجمه مورد استفاده بود. پارهای کتابها (ترجمه سخنان صدام)، نشریات تبلیغی دشمن چون حقیقت یا مجاهد، که در دسترس قرار داشت (رحمانیان، 1383: 45)، هم میتوانست برای سوادآموزی فارسی مورد استفاده قرار گیرد. کشف دفترچهها و جزوات آموزشی متناسب با محتوایش با مجازات همراه بود. (حمزه، همان: 62 و 130؛ آقامحمدی، 1392: 130؛ براتی، همان: 218)بسیاری از لوازمالتحریر اسارت نیز مخصوص همان عالم بود؛ در آن فضا که غالباً داشتن قلم و کاغذ ممنوع و یافتن آن جرم بهحساب میآمد. جز جستوجوی پنهانی از مداد و خودکارهای معمولی و سعی تمام در بهرهوری حداکثری از آن، که البته با مخفیکاری همراه بود، از بعضی نوشتافزارهای ابتکاری چون ذغال باطری بهعنوان مداد، چوب تراشیده و آب بهعنوان قلم و جوهرِ خطاطی، از زمین (خاکی یا آسفالت) و دیوار بهعنوان لوح و از کاغذ پاکتهای مختلف بهعنوان کاغذ استفاده میشد. (امانیزاده، همان: 130، 145، 146؛ آقامحمدی، 1392: 130؛ زاغیان، 1386آ، 327) همچنین ابداع خودنویس با استفاده از سرنگ و تهیه جوهر با استفاده از برخی گیاهان یا حشرات و یا طراحی نوعی تخته با بهرهگیری از کارتن، خمیر دندان، پارچه و پلاستیک یادکردنی است. (امانیزاده، همان: 160) (←تکنگاری)در بعضی اردوگاههای رسمی با تأخیر و بهدنبال درخواست از مأموران صلیب به تعداد محدود قلم و کاغذ در اختیار قرار گرفت، اما پس از فرصتی به بهانة اینکه از آن استفاده ممنوعه میشود آن را منع کرده، حتی نوشتافزارهایی را که مأموران صلیب حدود هر دو ماه یکبار برای نوشتن نامه در اختیار قرار میدادند دوباره جمعآوری کردند. (رحمانیان، همان: 124؛ امانیزاده، همان: 146)استادان و آموزگاران معلمان دورة اسارت همه کسانی بودند که از برخی اطلاعات، انگیزهها و ابتکارات برای آموزش برخوردار بودند. اغلب این افراد از روحانیون و طلاب، استادان و مربیان، فرهنگیان و دانشجویانی بودند که نسبت به مخاطرات جهالت مخصوصاً در عالم اسارت و در برابر برنامههای مختلف تعلیم اجباری دشمن جهت استحالة فرهنگی با استفاده از رسانههای مختلف بیم داشتند. (مبهوتی، همان: 155؛ معروفی، 1394: 399؛ زاغیان، 1386ب، 46؛ رحمانیان، همان: 107)آموزشی نظاممند اما مخفیانهبا توجه به ابعاد مختلف کارهای آموزشی و مخاطرات آن، بهمرور زمان و اقتضای احوال، تشکیلاتی فرهنگیآموزشی با مشارکت اقشار پیشگفته شکل گرفت. این تشکیلات، که گستردهترین و مؤثرترین تشکیلات دورة اسارت بود، برنامهریزیهای وسیع و اقدامات فراگیری داشت. با توجه به حساسیت دشمن نسبت به امور آموزشی، جلسات با رعایت احتیاط و تدبیر، بهصورت شبکهای و در قسمتهای مخفیتر اردوگاه تشکیل میشد. البته تفاوت سنی، فکری و اطلاعاتی فراگیران سبب میشد کلاسها در سطوح متفاوت برگزار گردد. (علیدوست، همان: 123-125؛ براتی، همان: 204-206، 218؛ معروفی، همان: 390)چون اجتماع افراد مخصوصاً با تعداد بیشتر اغلب ممنوع و مخاطرهآمیز بود، به اقتضای شرایط برنامههای آموزشی با تعداد متفاوت، عموماً با یکی دو نفر و بعضاً با افراد یک آسایشگاه و احیاناً یک قسمت و چه بسا کل اردوگاه برگزار میشد که البته پنهانکاری و مراقبت وصف ذاتی این برنامهها بود. (مبهوتی، همان: 274؛ اعتصام، همان: 158) در برخی فرصتها که نشستن حساسیتزا بود، برنامة آموزشی بهصورت سیار- آموزگار در وسط و فراگیران در طرفین- صورت میگرفت. (حیدرینسب، 1391: 172؛ همو، 1395: 106)ازجمله برنامههایی که کارکرد عمیق آموزشیپرورشی داشت برگزاری جلسات دعا، نماز جماعت، همایشها و مراسم بزرگداشت مناسبتهای ملیمذهبی با اجرای سخنرانی، قصهگویی، نمایش و... بود. (احمدزاده، 1388: 151؛ رحمانیان، همان: 28 به بعد) شورای فرهنگی اردوگاه در آستانة رسیدن مناسبتها پارهای مقدمات چون اصل برنامه (شامل متن، سرود، شعر، نمایش و...)، عوامل، زمان و مکان اجرا، مسابقه و جوایز و امکان و چگونگی پذیرایی را پیشبینی و دنبال میکرد. از بین مناسبتهای ملی، دهه فجر و ایام نوروز موقعیت ممتازی داشت کما آنکه مراسم مذهبی، ماههای رمضان، محرم و صفر از جایگاه خاصی برخوردار بودند. بهویژه آنکه در این موقعیتها انگیزة بزرگداشت مضاعف و احیاناً مراقبت و فشار دشمن کمتر میشد. (عاملی، 1390: 39، 219؛ حیدرینسب، 1391: 192-202)کتابشناسیآقامحمدی، محمدرضا (1392). کمی تا آخر دنیا. تهران: سوره مهر.احمدزاده، میکائیل (1388). اردوگاه پانزده تکریت. تهران: شاهد.اعتصام، ابراهیم (1394). بهسمت پرواز. تهران: پیام آزادگان.امانیزاده، علیاصغر (1393). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق. تهران: سروش.براتی، محمدرضا (1387). ترنم رهایی، مشهد: زلال اندیشه.حمزه، محمود (1389). برای گل نرگس. تهران: پیام آزادگان.حیدرینسب، علیرضا (1391). اتاق پیامبران. چ دوم، تهران: آل احمد.حیدرینسب، علیرضا (1396). خاکریز دوازدهم. تهران: پیام آزادگان.داعی، علی (1387). نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بینالمللی دولت عراق. تهران: پیام آزادگان.داعی، علی (1387). حقوق اسیران جنگی. تهران: پیام آزادگان.رحمانیان، عبدالمجید (1383). تئاتر در اسارت. چ دوم، تهران: امید آزادگان.رکنی، سید کاظم (1389). دست بالای دست. قم: یاران قلم.زاغیان، اصغر (1386آ). دوازدهمین اردوگاه. قم: مؤسسه فرهنگی نینوا.زاغیان، اصغر (1386ب). شکوفههای صبر. تهران: پیام آزادگان.سالمینژاد، عبدالرضا (1386). دانستنیهای آزادگان. تهران: پیام آزادگان.عاملی، جواد (1390). زندگی و مبارزات حجةالاسلام سید علی اکبر ابوترابی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی. علیدوست، علی (1391). ابر فیاض. چ دوم، تهران: پیام آزادگان.مبهوتی، احمد (1388). دیار غربت. تهران: پیام آزادگان.معروفی، حسین (1394). بچههای حاج قاسم، چ اول، تهران: فاتحان.نوری، حسن، (1393). کشکول دربند، تهران: پیام آزادگان.یاحسینی، سیدقاسم (1387). پنهان زیر باران، چ دوم، تهران: سوره مهر.
کتاب خاطرات خودنوشت اسیر آزادشدة ایرانی احمد یوسفزاده.آن بیستوسه نفر دربردارندة خاطرات احمد یوسفزاده از دوران اسارتش در شانزده سالگی به همراه 18 نوجوان کرمانی و 4 نوجوان دیگر است که در عملیات بیتالمقدس به اسارت ارتش بعث درمیآیند. این کتاب شرح هشتماه ابتدایی اسارت است و اتفاقاتی را روایت میکند که برای این گروه بیستوسه نفره رخ داده است. کتاب به یک پیشفصل و چهار فصل بهار، تابستان، پاییز و زمستان تقسیم میشود. در پیشفصل کتاب، یوسفزاده خاطراتش را از جبهة نورد، برادرها، مادر و دوست صمیمیاش حسن اسکندری روایت میکند.فصل اول کتاب بهار نام دارد که به 47 بخش تقسیم شده است؛ از زمانیکه یوسفزاده با خود کلنجار میرود به جبهه برود یا نه تا اعزام مجدد به جبهه، که با وجود مخالفت مادر و فرماندهان با دوستانش به جبهه اعزام میشوند، عملیات آغاز میشود؛ بعد از کلی پیشروی، خبر میرسد بهعلت اینکه جبهة کناری (تیپ نور) درست و بهموقع عمل نکرده، آنها در محاصرة دشمن قرار گرفتهاند؛ اگر مقاومت کنند، نیروی کمکی میرسد، اما خبری از نیروی کمکی نمیشود و همگی اسیر میشوند. بعد از ورود به بازداشتگاه اسرا، با فردی ایرانی به نام صالح آشنا میشود که بهظاهر در خدمت نیروهای عراقی است، ولی در باطن به نیروهای ایرانی کمک میکند (←ملاصالح قاری). بازجویی شروع میشود: «خیلی زود عملیات تشکیل پرونده شروع شد. اسرا یکییکی از زندان خارج میشدند. سؤالهای بازجو همان سؤالهای بصره بود، بهعلاوه یک سؤال مهم و حیاتی: ارتشی هستید یا بسیجی یا پاسدار؟ راهنمایی صالح آنجا به کمک اسرایی آمد که پاسدار بودند. همه شدند ارتشی یا بسیجی. نوبت بازجویی من رسید. برخلاف دیگران، که در همان محوطة زندان بازجویی میشدند، گروهبان عراقی مرا از آنجا خارج کرد... نمیدانستم مرا به کجا میبرند و چه نقشهای برایم دارند. همهچیز و همهجا مخوف و وهمناک بود. به یکی از اتاقهای انتهای راهرو منتقل شدم. سربازی وسط اتاق ایستاده بود. مردی کوتاهقد، که بعدها فهمیدم اسمش فؤاد است، روی لبه تخت نشسته بود. داشت با دکمههای ضبطصوتِ کتابیِ جلدچرمیاش ور میرفت... میکروفن ضبط صوت را وصل کرد و بعد برای اولینبار جدّی به من نگاه کرد و پرسید: اسمت چیه؟- احمد.- اهل کدوم استانی؟- کرمان...- آقای احمد، شما چند سالته؟- هفده سال.از روی تخت خم شد بهسمت من. سرهایمان به هم نزدیک شد. بوی تند ادکلنش پیچید توی بینیام. گفت: ببین، من کار ندارم واقعاً چند سالته؟ من میخوام صدات رو ضبط کنم این تو.» اشاره کرد به ضبطصوت کتابیاش و ادامه داد: «وقتی ازت میپرسم چند سالته، میگی سیزده سال. وقتی هم ازت میپرسم چرا اومدی جبهه، میگی به زور فرستادنم. فهمیدی؟ خلاص!دلم هُری ریخت پایین. ماجرای روز اعزام آمد جلوی چشمم و صدای قاسم سلیمانی، وقتی که داشت کوچکترها را از صف بیرون میکشید، پیچید توی گوشم: عراقیا بچههای کمسنوسال رو، وقتی اسیر میشن، مجبور میکنن بگن ماها رو به زور فرستادن جبهه. دلم را قرص کردم. از خداوند و حضرت زهرا کمک خواستم و با قاطعیت در جواب فؤاد گفتم: ولی من هفده سالَمِه. کسی هم من رو به زور نفرستاده جبهه! فؤاد گُر گرفت انگار. بلند شد ایستاد. اما لحن دلسوزانهای در پیش گرفت. گفت: این حرفا رو خمینی تو کلهت کرده یا خامنهای یا رفسنجانی؟ ببین بچه! دوست ندارم تو کتک بخوری. من خودم ایرانیام. اگه به حرفم گوش ندی، این اسماعیل (اشاره کرد به گروهبان گنده عراقی) رحم نداره. میزنه لِهِت میکنه!... فؤاد دستش را گرفت زیر چانهام و سرم را بالا آورد. بعد برگشت بهسمت اسماعیل، به او اشارهای کرد و ناگهان ضربة محکمی میان شانههایم نشست و پشتبند آن بارانی از کابل روی بدن و سروصورتم فرود آمد. فؤاد جواب هیچیک از سؤالهایش را آنطور که میخواست نگرفته بود. ازطرفی حوصله نداشت بازی را از اول شروع کند. ناگزیر ضبط صوت را خاموش کرد، چند فحش دیگر نثارم کرد و از اسماعیل خواست مرا به زندان برگرداند. (یوسفزاده، 1394: 153-156)آنها ابتدا روانة بصره و سپس بغداد میشوند. صدام، با دیدن فیلم اسرای نوجوان، تصمیم میگیرد که برای ظاهرسازی در مجامع جهانی، اسرای کمسنوسال را آزاد کند. برای همین، آن بیستوسه جدا میشوند تا پس از دیدار با صدام، به ایران بازگردانده شوند: «صبح روز ۱۶ اردیبهشتماه، ابووقاص [رئیس زندان] آمد توی زندان و حرفهای مهمی بین او و صالح ردوبدل شد... صالح آمد و گفت آماده رفتن باشید... ماشین ون سر کوچه به انتظار ایستاده بود. سوار شدیم؛ به سمتی نامعلوم... وارد منطقهای شدیم که با سایر جاهای شهر بغداد تفاوت داشت. کمی که رفتیم ماشین مقابل درِ دیگری، شبیه دری که از آن گذشته بودیم، توقف کرد... وارد اتاق وسیعی شدیم... وارد ساختمانی شده بودیم شبیه آنچه به اسم قصر در کتابها خوانده بودم... برای ورود از یک گیت امنیتی عبور کردیم. در جایی دیگر بازدید بدنی شدیم و کمربندهایمان را بهاجبار در آوردیم و گوشهای گذاشتیم. لحظهای بعد وارد سالن بزرگی شدیم که میز بیضیشکل بزرگی وسط آن دیده میشد... به فاصلة چند متری اطراف میز، عدة زیادی افراد نظامی ورزیده و هیکلی حلقه زده بودند. خبرنگارها هم با دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری، گوشهای ایستاده بودند. ابووقاص بهسرعت خودش را رساند به صالح و چیزی به او گفت. صالح، متعجب، از جا بلند شد و به ما گفت: میگه آقای سید رئیس الان میان. همه بلند بشید!... از پشت سر صدای پاکوبیدن نظامیان بلند شد و عکاسها بهسمت صداها هجوم بردند. از فاصلة دور دیدیم مردی با لباس نظامی، دست دخترکی سفیدپوش را گرفته و دارد بهسمت ما میآید. دنیا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم؛ مردی که شهرهایمان را موشکباران و به خاک کشورمان تجاوز کرده بود. [صدام] اول از شروع جنگ میان دو کشور ایران و عراق اظهار تأسف کرد و بعد ژست صلحطلبی گرفت و گفت: امروز ما خواستار صلح هستیم و گروههایی از سازمان ملل هم دارند تلاش میکنند. اما رژیم ایران حاضر نیست تن به صلح بدهد! او سپس رو به ما گفت: همه بچههای دنیا بچههای ما هستند. رژیم ایران نباید شما را در این سنوسال به جبهه میفرستاد که کشته بشوید. جای شما در میدان جنگ نیست. شما الان باید در مدرسه باشید و درستان را بخوانید... عکس گرفتن با صدام حسین بیش از حد برایمان سخت و نفرتآور بود. اما ما اسیر بودیم و چارهای جز انجام دادن فرمان نداشتیم. با اکراه جمع شدیم پشت صندلی صدام. حال بدی داشتم. نمیخواستم در عکس دیده بشوم. سرم را پایین گرفتم. همهچیز برای گرفتن یک عکس یادگاری مهیا بود. اما این عکس چیزی کم داشت؛ لبخندی که روی لبهای ما باشد و فضای عکس را کاملاً عاطفی کند. صدام زیرکانه، برای عوض کردن چهرة درهمرفته ما دست به کار شد. از ما پرسید: کدامیک از شما میتواند یک جوک تعریف کند؟ هیچکس پاسخی نداد. صدام گفت: پس هلا برای شما یک جوک میگوید... اما هلا لحظهای کوتاه سرش را از روی کاغذ نقاشیاش برداشت و کودکانه گفت: نُچ. نقشة صدام برای خنداندن ما نگرفت. اما لحن کودکانة هلا جوری بود که ما خندهمان گرفت و عکاسها از لبخند ناخواسته دو سه نفر از بچههای ما بهموقع استفاده کردند. جلسه تمام شد. صدام رفت و ما به زندان بغداد برگشتیم.» (همان: 201-210)فصل دوم، تابستان، به دوازده بخش تقسیم شده است. در ماه رمضان، همه با وجود شرایط سخت، روزه میگیرند. اواخر ماه رمضان، این 23 نفر را جابهجا میکنند و بهسمت شمال بغداد میبرند؛ میشنوند که رزمندگان ایرانی، عملیات رمضان را انجام دادهاند و قرار است اسرای جدید بیاورند به زندان بغداد، بههمینعلت استخبارات را خالی میکنند. اسرای جدید و 23 نفر را به پادگانی به نام الرّشید میبرند تا بعد دوباره برگردانند به استخبارات. در ادامه، خبردار میشوند که قرار است با صلیب سرخ دیدار کنند. کمی امیدوار میشوند، اما گزارشگر دیگر نمیآید.فصل سوم، پاییز، به سه بخش تقسیم شده است: در یکی از بخشها به هنرهای دستی اسرا در زندان میپردازد. در ادامه، با سرد شدن هوا، درخواست پالتو میکنند که پالتوهایی پاره و سوراخ دریافت میکنند: «هرچه بودند و از هر نقطة تاریخ که آمده بودند، میتوانستند ما را از سوز سرمای خشک و گزندة رمادی حفظ کنند. مگر میان آن سیمخاردارهای چندلایه جز سلامتی چه میخواستیم ما؟» (همان: 304). باشگاه سید بخش آخر این فصل است. سید عباس سعادت در شهرشان کُشتیگیر بود. او با کنار هم چیدن تشکها، باشگاهی درست میکند و آنها را با کُشتی آشنا میکند.فصل آخر کتاب زمستان است که به یازده بخش تقسیم شده و روایت برگرداندن اسراء از پادگان الرّشید به استخبارات، شایعه اعزام اسرا به فرانسه، گوش کردن به رادیو و خبر گرفتن از ایران، اعتصاب پنجروزه و در نهایت برگرداندن اسرا به اردوگاه رمادی است.بخش پایانی کتاب عکسها و اسناد ضمیمه آن است که متن نامة احمد یوسفزاده به صدام حسین در 1375 یکی از اسناد این بخش است. آن بیستوسه نفر را انتشارات سوره مهر در 1392 منتشر کرده است. مقام معظم رهبری در یادداشتی بر این کتاب نوشتهاند: «در روزهای پایانی 93 و آغازین 94 با شیرینی این نوشتة شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرینکام شدم و لحظهها را با این مردان کمسال و پرهمت گذراندم. به این نویسندة خوشذوق و به آن بیستوسه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همة این زیباییها، پرداختة سرپنجة معجزهگر اوست درود میفرستم و جبهة سپاس بر خاک میسایم. یکبار دیگر کرمان را از دریچة این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناختهام، دیدم و منشور هفترنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم.کتابشناسییوسفزاده، احمد (1394). آن بیستوسه نفر. خاطرات خودنوشت احمد یوسفزاده، چ 9. تهران: سوره مهر.
اردوگاه نگهداری غیرنظامیان مهاجر و جنگزده.آوارگان جنگی در سطح گسترده به کسانی گفته میشود که در زمان جنگ، زندگی و کاشانه خود را رها و به جاهای امن مهاجرت کنند. مهاجرت در بین آوارگان جنگی به سه قسمت ازجمله مهاجرت بینشهری، مهاجرت به کشورهای دیگر، و آوارگان جنگزده تقسیم میشود.آوارگان جنگزده افرادی غیرنظامی هستند که کشورشان مورد تهاجم و جنگ واقع شده، خودشان بههمراه خانواده و فرزندان به اسارت نیروهای دشمن درآمدند و در اردوگاههای کشورِ متجاوز نگهداری میشوند. بیشتر این اردوگاهها تحتنظر صلیب سرخ بودند و آوارگان طبق قانون ژنو امکان ادامة زندگی عادی را دارند. در حقیقت، میتوانند از امکانات موجود بدون محدودیتی که برای اسرای نظامی وجود دارد، استفاده کنند. ازجمله این اردوگاهها در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، میتوان به اردوگاهها و محلهای نگهداری در پاسگاههای مرزی همچون رمادی، موصل، تنومه، العماره، و التاش اشاره کرد.اردوگاه رمادیاین اردوگاه محل اسکان خانوادههای کُرد ایرانی در عراق بود که از ابتدای جنگ، آواره و بیخانمان و اسیر شده بودند. این اردوگاه نزدیک به ۶۰۰۰ نفر جمعیت داشت و با پایان جنگ تحمیلی، عدهای از مردم به ایران بازگشتند، عدهای به خارج رفتند، و عدهای هم تا ۲۰۰۳ که امریکا به عراق حمله کرد در همان اردوگاه ماندند. بعد از فروپاشی رژیم بعث، آوارگان دوباره آوارة مناطق کردنشین عراق شدند و برخی هم به ایران بازگشتند. (www.salas-pic.ir)اردوگاه موصلدر این اردوگاه، اسرای خانوادگی و عادی- غیرنظامی اسیرشده در شهرهای محاصرهشده یا جادهها، همینطور مرزنشینان اسیرشده و افرادی که در ازای یک گونی شکر، پیاز، سیبزمینی، صیفیجات، حتی حیواناتی نظیر الاغ به عراقیها فروخته شده بودند، در کنار اسرای جنگی- نظامی نگهداری میشدند. (سالمینژاد، 1387: 59-62، 156 و مبهوتی، 1389: 194 و 273) قبل از جنگ، دموکراتها افرادی از اهالی شهرها را در کردستان اسیر کردند، در ازای یکی دو کیسه آرد یا شکر به عراقیها میفروختند! بعدها عراقیها بهخاطر اینکه بتوانند اسیر بیشتری بگیرند، بعضی از همین دموکراتها را به اسارت میگرفتند. در موصل 3، سی نفر از فِرَق غیراسلامی غرب کشور هم، که اسیر جنگی نبودند، نگهداری میشدند. عراق در اوایل جنگ، اینها را از مرز کردستان جمع و بهعنوان اسیر معرفی کرده بود. همینطور از اهالی روستاها و شهرهای مرزی، که بیشترشان پیر و بعضاً پدر و پسر بودند، با هم در اردوگاه نگهداری میشدند. (نیری، 1393: 77 و قلیزاده علیار، 1388: 110 و 124). در موصل 1 نیز افرادی از مردم عادی پیر و جوان، زن و مرد و کودک از شهرها و روستاهای مرزی و عدهای هم قاچاقچی، اراذلواوباش به اسارت گرفته شده یا پناهنده شده بودند، نگهداری میشدند. عراق برای بالا بردن آمار اسرا، آنها را هم بهاصرار در فهرست اسرای جنگی صلیب سرخ وارد کرده بود. (زینالعابدین، 1392: 113)پاسگاه مرزی تنومهپاسگاه تنومه در فاصلة بیست کیلومتری بصره قرار داشت و در اصل، شهرکی بین شلمچه و بصره بود که در آن، پادگان نظامی هم قرار داشت. اسرای مردمی غیرنظامی و نظامی زیادی در کنار هم در آنجا زندانی شده بودند؛ آن هم در سلولهایی با گنجایش کم برای تعداد زیادی اسیر، یعنی برای هر فرد به اندازة نشستن جا بود. (آباد، 1393: 202-203). بسیاری از این افراد عادی مردمی شکنجه شده، یا مفقود و شهید شدند. عراقیها در جادة خرمشهر- سوسنگرد یا ماهشهر-آبادان کمین میکردند و افراد عادی غیرنظامی آوارة در حال تردد را اسیر و به پاسگاه مرزی تنومه منتقل میکردند. (همان: 194، 197، 200، 202، 203،207) اردوگاه العمارهدر اردوگاه نظامی العماره هم اسرای مردمی غیرنظامی نگهداری میشدند. العماره سه ساختمان داشت و هرکدام دو طبقه بود. در یکی از ساختمانها افسرها و در دو تای دیگر اسرای عادی اسکان داده شده بودند.اردوگاه مردمی التاشاردوگاه التاش در 1359 در بیابانی لمیزرع واقع در 40 کیلومتری شهر رمادی تأسیس شد. مردم ساکن این اردوگاه تا قبل از حملة عراق به کویت، کُردهای ایرانی اسیرشده یا پناهنده بودند. این خانوادههای اسیر در زمینی وسیع و محصور در آلونکهای خشتی و حلبی خودساخته یا در چادرها بهسختی زندگی میکردند. خرج زندگیشان را هم باید خودشان تأمین میکردند. (یوسفزاده، 1393: 130) نبود امکانات بهداشتی یکی از مشکلات عدیدة این اردوگاه بود. افرادی که در این اردوگاههای مردمی نگهداری میشدند؛ میتوانستند روزها برای امرار معاش از اردوگاه خارج شوند، برای کارگری به شهر رمادی بروند و شب برگردند. کسانی اجازة خروج داشتند که خانوادههایشان در اردوگاه ساکن و گروگان بودند. (همان: 129) با شروع جنگ تحمیلی نیز تعدادی از آوارگان روستاهای مرزی ثلاث باباجانی ایران، که موفق به فرار نشده بودند، به اردوگاههای مردمی مرزی در عراق، که تحتنظر صلیب سرخ جهانی بود، کوچ داده شدند.زندان الرّشید بغداددر این زندان امنیتی و سیاسیهای عراق اسرای عادی آواره و غیرنظامی ایرانی هم نگهداری میشدند.کتابشناسیآباد، معصومه (1393). من زندهام. چ 173، تهران: بروج.بختیاری، دانشور (1387). زندگی در مه. چ چهارم، تهران: سوره مهر.برادران، مریم (1381). دورة درهای بسته (به روایت فاطمه ناهیدی)؛ تهران: روایت فتح.ثلاث باباجانی به روایت تصویر به آدرس www.salas-pic.irزینالعابدین، مسعود (1392). تجمع ممنوع. تهران: سوره مهر.سالمینژاد، عبدالرضا (1387). شهردار اردوگاه. تهران: پیام آزادگان.طباطبایی، سیدحسن (1390). شیرینتر از عسل. قم: علمی و فرهنگی صاحبالزمان (عج).قلیزاده علیار، رضا (1388). من از موصل آمدهام. تهران: شاهد.مبهوتی، احمد (1389). دیار غربت. چ دوم، تهران: پیام آزادگان.نیری، حسین (1393). بزرگمرد کوچک. چ پنجم، تهران: سوره مهر.یوسفزاده، احمد (1393). هفده سالگیام. تهران: پیام آزادگان.
http://dehnamaki.com
خلاقیت جنبة ذهنی و نوآوری جنبة علمی دارد و نوآوری محصول نهایی خلاقیت است (امیرحسینی، 1384: 14). برخورداری از اوقات فراغت، روحیة خلاق و شاداب جوانی اسرا در دوران اسارت، انگیزهای بود که اسرا را بهسمت استفادة بهینه از زمان و بهرهبرداری مؤثر از حداقل وسایل و امکانات موجود در خلق و نوآوری اشیای موردنیاز میکشاند. براساس مصاحبه با تعدادی از آزادگان و بررسی متون و با توجه به تجربیات و یافتههای محقق موارد زیر موردبررسی قرار گرفت:ملزومات ضروری موردنیاز، ابتکارات و خلاقیتهاتوپ ورزشی: با گلوله کردن تکههایی از پتو یا پارچه، نوعی توپ ورزشی درست میشد. با استفاده از ساق چرمی کفشها و پوتینهای کهنه که از سربازان عراقی تهیه میشد، اضلاع موردنیاز بریده و به هم دوخته میشد و شکل توپ به خود میگرفت. از سه عدد دستکش طبی یادشده نیز بهجای تیوپ این توپ استفاده میشد. سرنگ پزشکی نیز به کار سوزن باد میآمد.اجاق نفتی: با استفاده از قوطیهای خالی رب گوجه و تهیه مقداری گازوئیل، نفت یا بنزین (از موتور برق اردوگاه که در موارد اضطراری و خاموشی اردوگاه استفاده میشد) اجاق نفتی درست میشد. فتیله آن نیز از لباسهای مستعمل تهیه میشد. این اجاقهای کوچک برای گرم کردن چای و غذا مناسب بود.قاب عکس: با چسباندن چوبهای کبریت روی یکتکه مقوا، قاب عکس ساخته میشد.سوزن دستساز: با بریدن تکهای از سیمهای خاردار و ساییدن آن روی کف سیمانی آسایشگاه، سوزنهای ظریف خیاطی و کفشدوزی تهیه میشد. میخهای فولادی به کار سوزن خیاطی هم میآمد. از سیمهای خاردار، قلاب جوراببافی نیز درست میشد.کلاه: با استفاده مجدد از نخ پتوها و حولهها و پارچه لباسهای مستعمل بهوسیله میل بافتنی (ساختهشده از سیمخاردار) کلاه بافتنی زمستانی تهیه میشد.شال کمر: جورابهای مستعمل و پرداخت هنرمندانه روی آنها به کار تهیه انواع شال کمری میآمد؛ همچنین تهیه کمربند از این جورابهای مستعمل، کاری هنرمندانه بود.مجسمهسازی: نقاشی روی گچ و تراشیدن آن با تیغهای ریشتراشی، کار مجسمهسازی در اسارت را رونق بخشیده بود.قاشق غذاخوری: با استفاده از پلاستیکها و قرقرهها و جای نوارچسب بهداری، قاشقهای ابتکاری ساخته میشد.خاکانداز: از برش حلبهای روغن، وسایلی ازجمله خاکانداز ساخته میشد.دمپایی: با استفاده از ورقهای حلبی و قوطیهای شیر خشک، دمپایی تهیه میشد. از نخهای بافتهشده هم بهعنوان مهار دمپایی استفاده میشد. در بعضی از موارد، برشهایی از چوب یا مقوا، کار کف دمپایی را انجام میداد.لیف حمام:با قلاب بافتنی ساختهشده از سیمخاردار و با استفاده از نخهای پتو و حوله، لیفهای حمام مناسبی بافته میشد.ساخت آنتن تلویزیون: با مقداری سیم و ورق آلومینیوم، برای تلویزیون آسایشگاه آنتنی تقویتی ساخته میشد تا بتوان به شبکه سراسری سیمای جمهوری اسلامی دستیافت. سیم برق و ورق آلومینیم ازطریق گروهی که به بیگاری بروناردوگاهی میرفتند، یا ازطریق بعضی از سربازان عراقی در قبال معامله یکی از آثار هنری و یا ازطریق آشپزها، تهیه میشد.طناب: با بافتن رشتههای نازک حوله و پتوها، طناب درست میشد.تهیة لباس راحتی با دشداشه: دشداشهای که عراقیها در اختیار اسرا قرار میدادند، با یک برش از وسط آن یک پیراهن و شلوار درست میشد.حلقه و پلاک: با پرداخت هنرمندانه روی فلزات، پلاکهای گردنبند به شکل ماه، هلال و قلب و حتی گوشواره تهیه میشد و همچنین پیچ واشرهای شیرهای آب، به کار انواع انگشتر میآمد.صنایعدستیساخت آلبوم عکس: برای نگهداری عکسهای ارسالی از ایران، آلبومهایی از مقوای گوشتهای یخزده، یا از چوب و تخته تهیه میشد. برای زیبایی کار، روی پارچه جلد، با نقش و نگاری زیبا گلدوزی میشد. جعبههای پلاستیکی سرم یا نایلونهای حاوی گوشت نیز به کار صفحات درون آلبوم میآمد. شیرازه جُنگ نیز با نخ و سوزن به هم متصل میشد. از جعبههای دارو، پاکت سیگار و زرورق سیگار برای تزیین حاشیه دور و نوشتن حروف و کلمات استفاده میشد.سنگسابی: سنگهای رنگی و زیبا به کار ساخت گل، ماهی، پرنده، قلب و تسبیح میآمد. ساخت کتاب، مهر نماز و انگشتر و حلقه، زنجیر و گردنبند، انواع دیگر این هنر بود. کندهکاری سنگها بهوسیلة سیمخاردار صورت میگرفت و برای سوراخ کردن سنگ، که تقریباً سختترین مرحلة آن بود، از متة دستیِ ساختهشده از سیمخاردار استفاده میشد.تهیة مهر نماز: از خاک نرم موجود در اردوگاه گل به روش خاص آماده میشد، سپس با استفاده از قالبهایی مثل قوطی کبریت، مهر نماز تولید میشد.تسبیح: از رایجترین صنایعدستی اسرا، تولید انواع تسبیح با استفاده از مواد اولیة موجود در اردوگاه ازقبیل هسته خرما، چوب، سنگ، گل، سر خودکار و روکش سیم برق بوده است.کیفبافی: انواع مختلف کیف ازقبیل کیف نگهداری از قرآن کریم، کیف پول، کیف همراه و... ازجمله تولیدات اسرا بودند. این کیفها یا پلاستیکی بود یا پارچهای که از نخ جوراب و لباسهای کهنه ساخته میشد.گیوهبافی: مهمترین مواد اولیه برای تولید گیوه نخ بود که از لباسهای مندرس و یا از نخ حوله و نخ جورابهای مستعمل تهیه میگردید؛ و از دمپایی بهجای کفی گیوه استفاده میشد. برای ساخت درفش هم از سیمخاردار استفاده میشد.کفش: با استفاده از پارچة لباس، نخ، سوزن، درفش، کفی (دمپایی مستهلک) و دوک برای تابیدن نخ، کفش موردنظر تولید میشد و مورداستفاده قرار میگرفت.گلدوزی: با استفاده از نخهای رنگی حوله، انواع گلدوزی در شکلها و اندازهها و طرحهای مختلف صورت میگرفت.تولید نوشتافزاررواننویس: با استفاده از پرمنگنات و سرنگهای مصرفشده رواننویس تولید میشد.نامههای نامریی: اسرا با استفاده از آب پیاز، نامههایی تنظیم میکردند که نوشتههای آن نامریی میشد، با حرارت دادن به آن، کلمات نمایان میشد.ساخت اسلاید: با طراحی، خطاطی و نقاشی روی کاغذ روغنی و تلق کاغذهای شکلات، اسلایدهایی ساخته میشد که با نور چراغ یا شمع، بهراحتی روی دیوارها نمایش داده میشد.تختهسیاه دستی: تکهای از یک مقوا را به روغن آغشته میکردند و تراشههایی از صابون را روی آن میریختند و روی آن را با نایلون میپوشاندند. با فشار دادن قلم یا اشیایی شبیه آن بر روی سطح پلاستیک، کلمات و نوشتهها نمایان میشد. با جدا کردن پلاستیک از سطح آغشته به روغن و تراشههای صابون، نوشتهها پاک میشد تا مجدداً به کار آید.جامدادی مخفی: داخل توپی خمیردندانهای مصرفشده و داخل قوطیهای پر از شیر خشک و همچنین حاشیة پتوها، جاهای مناسبی برای مخفی کردن خودکار یا مدادهای کوچک بود.ساخت مرکب: با خشکاندن برگ گلها و حل کردن آن در آب جوش یا با مخلوط کردن دودههای حمام با روغن، مرکبی درست میشد که به کار نوشتن و خطاطی میآمد.صحافی: برای حفاظت از کتابهای مختلف، با استفاده از کارتن و پلاستیک کار صحافی انجام میشد.دفترچه: با استفاده از کارتن، پاکت سیمان، حاشیه روزنامه، پاکت سیگار و پاکت دارو و... دفترچه تولید میشد.تخته وایتبرد: روی مقوا را با یک پلاستیک پوشش میدادند و پارچة آغشته با روغن و صابون خردشده روی آن قرار میگرفت. دستة مسواک یا چوب آماده، به کار نوشتن روی آن میآمد.دینام پنکه: با تیز کردن سر زغال دینام پنکه ابزاری برای نوشتن تولید میشد.برخی از کاربردهای اختراع و تولید آثار فرهنگی هنری:1. استفاده بهینه از فرصتها؛2. بهمنظور فروش به عراقیها برای خرید برخی از وسایل مصرفی؛3. بهمنظور هدیه به عراقیها برای کاهش شکنجههای جمعی و فردی؛4. حفظ تعادل روانی، چون باعث جهتدار کردن ذهن و مانع تفکر منفی میشد.کتابشناسیامیرحسینی، خسرو (1384). خلاقیت و نوآوری (مبانی، اصول، تکنیکها)، چ دوم. تهران: عارف کامل
روحانی و اسیر آزادة ایرانی ملقب به سید آزادگان.سید علیاکبر ابوترابیفرد در 23 آبانماه 1318 در شهر قم دیده به جهان گشود. پدرش آیتالله سید عباس ابوترابیفرد، فرزند سید ابوتراب مجتهد، صاحب رساله علمیه و از مراجع تقلید قزوین و کلیددار آستان امامزاده حسین قزوین بود. مادرش دختر آیتالله سید محمدباقر علوی قزوینی از مراجع تقلید مدعو شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه در قم بود.سید علیاکبر تا کلاس پنجم ابتدایی را در مدارس قم سپری کرد و کلاس ششم ابتدایی را در مدرسه مسعود قزوین به پایان رساند. در 1333، با تأسیس دبیرستان دین و دانش به دست آیتالله دکتر بهشتی در قم، تحصیلات متوسطه را در این مدرسه آغاز کرد و ادامة آن را در دبیرستان حکیم نظامی با اخذ دیپلم ریاضی پی گرفت.با پایان یافتن دورة تحصیلات متوسطه با پیشنهادهایی نظیر ادامة تحصیل در دانشکدة خلبانی یا اعزام به آلمان ازطرف دوستان و بستگان، مواجه شد، اما عدم رضایت باطنی پدر بر این امر و درخواستش از فرزند برای آشنایی با مقدمات ادبیات عرب و علوم اسلامی قبل از اتخاذ هر تصمیم، مسیر آیندة او را بهکلی دگرگون کرد. سید علیاکبر در بهار 1340 راهی مشهد شد و مقدمات علوم حوزوی را در محضر حاج شیخ علیاکبر الهی خراسانی و بهویژه در محضر حاج شیخ مجتبی قزوینی فرا گرفت. وی تا 1342 در مشهد و در مدرسه نواب تحصیل کرد و پس از آن، راهی قم شد. شرح لمعه، مکاسب و رسائل و کفایه را در محضر آیات شیخ علی پناه اشتهاردی، سید علی لنگرودی، شیخ علی مشکینی و حسین وحید خراسانی فرا گرفت. ورود او به قم مصادف با تنشها و درگیریهای بهار 1342 بود. او، که پیش از این سخنانی را دربارة فعالیتهای سیاسی فدائیان اسلام و موافقان و مخالفان آن شنیده بود، در این برهه فرصت دیدن مبارزة سیاسی یک شخصیت دینی را در رفتار امام خمینی بهدست آورد؛ هنگامیکه در یکی از آغازین روزهای 1342 ایشان را مشاهده کرد که با تعدادی از همراهان در حال رفتن به مدرسه فیضیه بود و علیرغم دستور حکومتی قصد اقامة عزا برای شهدای آن را داشت: «حضرت امام با آن ارادة قوی و خللناپذیر بهسمت فیضیه حرکت میفرمودند. وقتی به صد متری نیروها رسیدیم، همه آنها گارد گرفتند. حدود پنجاه متری اینها که رسیدیم، گلنگدنها را کشیدند. شاید به سی متری که رسیدیم، به فرمان فرماندهشان نیروهای خط مقدم و خط دوم به زانو نشستند و نشانهروی کردند، کافی بود فرمان آتشی داده میشد، یک نفر از این جمع و حضرت امام زنده نمیماندند. ولی حضرت امام هیچ اعتنایی به این صحنه نکردند با همان اطمینان خاطر و آرامش، که ابتدا بهسمت فیضیه پیش میرفتند، به مسیر خود ادامه دادند. تقریباً به فاصلة کمتر از هشت متری رسیده بودیم که فرماندهی به نیروها دستور داد که تیراندازی نکنند و راهرویی باز کنند.» (قبادی، 1388: 62) این رویداد، تأثیر عمیقی بر ابوترابیفرد گذاشت و او را به شخصیت و راه امام خمینی علاقهمند کرد؛ همین مسئله باعث شد در زمان تبعید ایشان به ترکیه و سپس عراق، تصمیم به ادامة تحصیل در نجف بگیرد. سید علیاکبر در نجف، کفایهالاصول را در محضر آیتالله میرزا علی آقای غروی تبریزی به پایان رساند و در درس خارج فقه وی نیز حاضر شد. از دوره خارج فقه و اصول آیتالله وحید خراسانی در زمان اقامت در نجف بهره برد و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. امام خمینی یکی دیگر از مراجع تقلید مقیم نجف بود که ابوترابیفرد در درس ایشان حاضر میشد. علاوهبراین، ابوترابیفرد در نجف با برخی شاگردان عارف بزرگ سید علی قاضی نیز محشور بود و از معارف الهی بهرهمند گردید.ابوترابیفرد در 1346 در نخستین سفر خود به کشور، با دختر حاج علیاکبر محمدزاده (صدیقی)- نوة دختری حاج محمدصادق یزدی- ازدواج کرد. در مردادماه 1349 درحالیکه قصد انتقال تعدادی از اعلامیههای امام خمینی به مناسبت شهادت آیتالله محمدرضا سعیدی را داشت، به دست مأموران ساواک بازداشت شد و به تحمل 6 ماه حبس تأدیبی محکوم شد. این اتفاق همچنین باعث ممنوعیت بازگشت او به نجف شد.ابوترابیفرد پس از آزادی از زندان، با سید علی اندرزگو آشنا شد. اندرزگو، روحانی مبارزی که در ترور حسنعلی منصور نیز نقش داشت، به مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم پهلوی معتقد بود. وی پس از ترور منصور، سالها بهصورت مخفیانه و با هویتهای گوناگون، به تغذیة مالی و تسلیحاتی گروههای مخالف رژیم پرداخت.پس از ضربة بزرگ ساواک به سازمان مجاهدین خلق در 1350 و تغییر ایدئولوژی این سازمان به مارکسیسم در 1354، اندرزگو در فهرست افراد تحتتعقیب ساواک و نیز افراد تصفیهشدة مجاهدین قرار گرفت و عرصة فعالیت برای او بیش از پیش تنگ شد. ابوترابیفرد در چنین شرایطی، نقش واسطه میان اندرزگو و تأمینکنندگان مالی او را ایفا میکرد و به جذب نیروهای مسلمان جداشده از مجاهدین میپرداخت. این ارتباط تا زمان شهادت اندرزگو در شهریور 1357 ادامه یافت. حمایت مالی از مبارزان و زندانیان سیاسی، سفر به فلسطین و لبنان، ارتباط وثیق با اعضای گروههای مبارز اسلامی مانند موتلفه و علمای مبارز و دیدار با تبعیدیها، برخی فعالیتهای ابوترابیفرد قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. ابوترابیفرد در ۱۳۵۶، زمانی که آیتالله خامنهای در ایرانشهر تبعید بود، بهاتفاق پدر و داییاش، سید علیاصغر علوی، به دیدار ایشان رفتند و دو روز میهمان ایشان و دیگر مبارزان بودند. (قبادی، ۱۳۸۸: ۱۳۸)با پیروزی انقلاب اسلامی، ابوترابیفرد مسئولیتهای متعددی از حفاظت مجموعة تاریخی سعدآباد تا کمیتة انقلاب و امداد قزوین را عهدهدار شد. با برگزاری اولین دورة انتخابات شوراها در قزوین، او بیشترین رأی را بهدست آورد و به سِمَت ریاست شورای شهر برگزیده شد. وی در طول دوران مسئولیت خود، حل مشکلات اقشار مختلف مردم و اتخاذ مشی جذب در برخورد با گروههای فکری گوناگون را سرلوحة فعالیتهای خود کرد. ابوترابیفرد با آغاز جنگ راهی جبههها شد: «وقتی متوجه شدم شهید دکتر چمران بهعنوان نمایندة رهبر انقلاب عازم جبهه شده و در اهواز فرماندهی جنگهای نامنظم را برعهده گرفته است، من هم با گذراندن یک دورة فشرده نظامی در اواسط مهر 1359 در همان اولین ماه آغاز دفاع مقدس راهی اهواز شدم.» (رحمانیان، 1381: 10)ازجمله عملیاتهایی که ابوترابیفرد در ستاد جنگهای نامنظم در آن شرکت داشت، عملیات شناسایی و بازپسگیری روستای دُب حردان، شکست محاصرة سوسنگرد و پاکسازی تپههای اللهاکبر از وجود دشمنان بعثی بود. آخرین عملیاتی که ابوترابیفرد در ستاد جنگهای نامنظم، برعهده گرفت، شناسایی تپههای رملی برای آزادسازی شهر بستان بود. در این عملیات، دشمن ابوترابیفرد و دو تن از همرزمانش را شناسایی میکند و ایشان را پس از جنگ و گریز به دام میاندازد و اسارت ایشان آغاز میشود. نیروهایی که از عقب شاهد درگیری و تعقیب و گریز ابوترابیفرد بودند، پنداشتند که او به شهادت رسیده است. دکتر چمران نیز در پاسخ به تماس تلفنی دکتر ابراهیم یزدی یادآور شده بود: «در شرایطی که او محاصره و گلولهباران شده بود 99 درصد شهید شده است.» (یزدی، 1383: 261) دو هفته بعد از این اتفاق، دکتر چمران در مقالهای در روزنامه کیهان خبر شهادت او را اعلام کرد. دکتر چمران، فرماندة جنگهای نامنظم، در نوشتة خود راجع به رشادتهای ابوترابیفرد در روزنامه کیهان سهشنبه ۹ دی ۱۳۵۹ چنین نوشت: «من شهادت میدهم سید علیاکبر ابوترابیفرد با همه وجود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت. من شهادت میدهم که اولین کسی بود که به همراه گروه چریکی خود وارد دب حردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقبنشینی کرد.ابوترابیفرد در نخستین روزهای پس از اسارت، لحظات سخت و وحشتناکی را سپری کرد. نیروهای بعثی، برای گرفتن اعتراف از او به شکنجههای دردناکی متوسل شدند و او را بارها تا پای چوبة دار بردند. پس از چند روز او را به زندان وزارت دفاع در بغداد منتقل کردند. در این هنگام رسانههای ایران، خبر شهادت ابوترابیفرد را اعلام کردند و همین امر موجب شناسایی وی ازطرف نیروهای دشمن شد: «مرا به زندانی که در نخلستانها قرار داشت بردند. دیگر خودم را آمادة اعدام کرده بودم. تصمیم قطعی بر کشتن من داشتند. لذا مرا در وزارت دفاع از جمع جدا کردند و به یک پادگان نظامی که یک اسیر ایرانی هم در آنجا نبود بردند. دیدم اینجا آخر خط به معنای واقعی است.» (قبادی، همان: 212)نام ابوترابیفرد در 30 مهر 1360 با شماره اسارت 2414 در فهرست اسرای جنگی صلیب سرخ ثبت شد و در اوایل آذرماه همان سال، به اردوگاه الانبار منتقل شد. وی از زمان استقرار در اولین اردوگاه، تا روزهای پایانی اسارت، حفظ سلامت جسم و روح را مبنای گفتار و رفتار خود قرار داد و سایر اسیران ایرانی را به رعایت آن دعوت میکرد و ایشان را از تنشهایی که باعث تحمیل هزینههای روحی و جسمی از ناحیه دشمن میشود، برحذر میداشت: «شما موظفاید ازنظر روحی و جسمی خود و دیگران را تا سر حد امکان حفظ کنید و به میهن اسلامی برگردید. این عمل ممکن نیست مگر با حفظ موقعیتها و شناخت آنها. (قبادی، همان: 224)ابوترابیفرد در 21 فروردین 1361 به اردوگاه موصل 1 منتقل شد. این اردوگاه در زمان ورود او شرایط دشواری را میگذراند. مسئولین اردوگاه از اسیران خواسته بودند برایشان بلوکهای سیمانی درست کنند، اما اسیران به گمان آنکه این کار تقویت نیروهای دشمن است، از انجام آن سر باز زده و اعتصاب کرده بودند. نیروهای عراقی نیز برای شکستن اعتصاب آنها محدودیتهای مختلفی چون کم کردن جیرة غذایی، کاهش زمان هواخوری و تنبیه بدنی را در دستور کار خود قرار داده بودند. این در حالی بود که دودستگی میان اسیران شرایط را بیش از پیش بحرانی میکرد.ابوترابیفرد هنگام ورود به موصل 1 با درک وضعیت ناگوار آن، ابتدا سعی کرد تا به اعتصاب اسیران خاتمه دهد: «در اسارت همة ما مثل دوندههایی هستیم که باید با هم به آخر خط برسیم. اگر کسی عقب بیفتد و نفسش کم بیاید، شما نمیتوانید بگویید من میخواهم بروم. اگر او جا بماند، شما مقصرید که او نفس کم آورده، .... نباید اینطور باشد که در مقابل هم باشید، وانگهی این بلوکها جلو نمیرود. بلوک زدن یاری کردن ظالم نیست. اینها را برای ساختمانسازی میبرند... بهتر این است که ما بلوک بزنیم و درعینحال تبلیغمان را هم بکنیم.» (همان: 229) (←موصل 1، اردوگاه)پس از شکسته شدن اعتصاب، همبستگی میان اسیران اولویت داشت. ازاینرو ابوترابیفرد، خود برای این مسئله پیشگام شد: «آقایان، من با آقایان آن آسایشگاه صحبت کردم. آنها هم ایرانیاند. این قاشق من است، هرکس میخواهد، غذایش را بردارد و ظهر با من بیاید. آنها اینطرف نمیآیند پس ما باید آنطرف برویم...» (همان:230) درحالیکه تدبیر ابوترابیفرد در حفظ آرامش و سلامت روحی و جسمی بین اسرای ایرانی موثر واقع شد و آنان را از شکنجههای دشمن دور میکرد، روحیة انقلابی و شجاعت فردی ایشان به اسیران امید میداد و هر گونه روحیة ذلت و تسلیمپذیری را منتفی میکرد. در همین اردوگاه، همزمان با حملة رژیم صهیونیستی به لبنان، در خرداد نامهای را بسیار قاطع در محکومیت آن رژیم و پیروی از امام امت نوشته و از اسیران همبند خواست در بالای نامههای خود آن را بنویسند و به نمایندگان صلیب سرخ برای ارسال به ایران تحویل دهند. در این نامه چنین آمده بود: «... پروردگارا چشم به راه هستیم تا به رهبری روح خدا، اسرائیل تبهکار را از تمامی سرزمینهای مسلمین بیرون رانده و عظمت مسلمین را به جهانیان بنمایانیم و برای اقتدار و سربلندی پرچم لاالهالاالله کسب انتصار بنماییم و آنان را به ذلت و خواری که همانا وعده الهی است بنشانیم. در این رابطه ما همگی اینجا وفادار و پایبند به تصمیمات امام امت و دولت هستیم و هر لحظه آمادة جانبازی و شهادت در راه خدا هستیم و از شما نیز میخواهیم محکم و با وحدت هرچه بیشتر گوش به دستورات امام و دولت باشید.» (علیدوست قزوینی، ۱۳۸5: ۶۷)اگرچه ابوترابیفرد در بازگشت آرامش به موصل 1 نقش بسزایی داشت، اما پس از گذشت سه ماه، او را بهسبب گزارش منفی یکی از افسران بعثی به زندان وزارت دفاع در بغداد فرستادند. اتفاقی که حاج محمد، فرماندة عراقی اردوگاه موصل 1، نیز به آن راضی نبود. انتقال او از موصل 1 و همچنین سایر بدرفتاریهای مسئولین اردوگاه نظیر شکنجه و تنبیه جانبازان، موجب اعتراضاتی در اردوگاه شد. اعتراضاتی که در چهارم مردادماه 1361 به تنش و درگیری کشیده شده و موجب شهادت دو تن از اسیران به نامهای محمد سوری و امیر بامیریزاده شد. (همان: 238)ابوترابیفرد پس از دو ماه حبس در زندان وزارت دفاع، در 22 شهریور 1361، به اردوگاه موصل 3 منتقل شد و به کمک سایر اسیران مجموعه برنامههایی را جهت بهوجود آوردن تشکیلاتی منظم، که سلامت روح و جسم اسرا را تأمین کند، تدارک دید. وی همچنان به اتخاذ مشی معتدل و ملایم، با نیروهای عراقی تأکید داشت و سایر اسیران را از انجام رفتارهای تحریکآمیز بر حذر میداشت. برگزاری کلاسهای مختلف و انجام فعالیتهای متنوع ورزشی از مسائلی بود که همواره مورد تأیید و تشویق ابوترابیفرد قرار میگرفت. او آموزش معارف قرآنی و نهجالبلاغه را برعهده داشت و در کلاس زبان انگلیسی نیز شرکت میکرد. وی ثواب عمل اسیرانی را که به ساماندهی فعالیتهای ورزشی اردوگاه همت میگماردند، از نماز شب خود بیشتر میدانست. این مسائل باعث بهوجود آمدن محیطی سالم در اردوگاه شد و تعجب ناظران صلیب سرخ را برانگیخت. چراکه برخلاف اسیران جنگی کشورهای دیگر، تعداد کمی از اسرای ایرانی از مشکلات شدید روانی رنج میبردند. ابوترابیفرد در مدت اسارت خود بارها به اردوگاههای مختلف منتقل شد و با صبر و استقامتی مثالزدنی، سعی در تلطیف شرایط برای همرزمان اسیرش داشت. اردوگاههای موصل 2، موصل 4 قدیم، رمادی 7، تکریت 5، 17 و 18 ازجمله اردوگاههایی بود که وی بخشهای مختلف اسارتش را در آنها سپری کرد. این جابهجایی در اردوگاهها نه به ارادة ابوترابیفرد یا لطف فرماندهان عراقی بود بلکه لطف خداوند بر اسیران ایرانی بود و اغلب توأم با شکنجه و اذیت ایشان اتفاق میافتاد.با طولانی شدن جنگ، تأکید ابوترابیفرد بر حفظ روحیة اسیران و ملایمت نسبت به کسانی که از شرایط خسته شدهاند، قرار گرفت: «افرادی که عقایدشان سست و ضعیف است، مبادا کسی با آنها برخورد تند کند. ما باید با تمام وجود در خدمت آنها باشیم، کمکشان کنیم و دستشان را بگیریم و امیدوارشان کنیم و با عمل خود آنها را نسبت به آینده خوشبین نماییم. ما باید با جان و دل به این افراد عشق بورزیم.» (علیدوست قزوینی، 1385: 79) این بیان زمانی تأثیر بیشتری میگذاشت که اسیران او را اولین عامل به حرفهایش مییافتند؛ آنچنان که میدیدند در کنار حسین احمدپور، اسیر مبتلا به سرطان، مینشیند و با او گفتوگو میکند و در فقدانش همچون پدری سوگواری میکند، تا ذوالفقار 25 ساله که در اوج ناامیدی در یکی از سلولهای انفرادی اردوگاه موصل 1 دست به خودکشی میزند و ابوترابیفرد را در اندوهی بزرگ فرو میبرد و به سرزنش سایر همبندان خوشحال او وا میدارد.با پایان یافتن جنگ و ملایمتر شدن رفتار نیروهای عراقی نسبت به اسرا، بارقههای امیدی از آزادی در میان آنان نمایان شده بود. در چنین وضعیتی، انتشار خبر رحلت امام خمینی(ره) ضربة سنگینی به روحیة اسیران وارد کرد. ابوترابیفرد اگرچه از شنیدن این خبر بسیار ناراحت بود، اما با سخنانی سعی کرد از اندوه این اتفاق برای همراهانش بکاهد: «امام(ره) میفرمود: من هرگز شما فرزندانم را از یاد نخواهم برد. میدانست که شما را نخواهد دید. به دیگران وصیت میفرمود که اینها را به همان چشم نگاه کنید که من نگاه میکردم.» (ابوترابیفرد، همان: 505) (←رحلت امام خمینی). ابوترابیفرد در فقدان امام، با ابراز شناخت، اطمینان و وفاداری به آیتالله خامنهای، جانشین امام، به اسیران در بند امید میداد.تابستان 1369، مذاکره برای تبادل اسیران میان دو کشور به نتیجه رسید و زمینة آزادی اسیران فراهم شد. بدینترتیب سید علیاکبر ابوترابیفرد در 24 شهریور 1369 به کشور وارد شد و با استقبال گستردة مردم و مسئولان مواجه گشت. وی کمی پس از بازگشت به کشور، به سمت نمایندة ولی فقیه در امور آزادگان منصوب شد و برای تأمین معیشت، سلامت و تحصیل آزادگان گامهای بلندی برداشت. او همچنین در انتخابات چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و ازسوی مردم تهران، به نمایندگی انتخاب شد. ابوترابیفرد در دوران دهساله پس از آزادی و ازطریق مشارکت در مسئولیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه تلاش کرد تا رفتاری سالم و زاهدانه نسبت به ثروت و قدرت ناشی از این امور به جامعه عرضه کند و بیشترین ارتباط مستقیم را با مردم و اقشار مختلف داشت و با طرح شعار محوری «پاک باش و خدمتگزار» خود را وقف دردمندان و نیازمندان جامعه کرد.ابوترابیفرد در کنار مسئولیتهای نمایندگی و اجرایی که برعهده داشت، به فعالیتهای فرهنگی، مذهبی و ورزشی مبادرت میورزید و آن را در مسیر تعالی فردی مؤثر میپنداشت. وی همچنین برنامة سفر پیاده از تهران به مشهد را- باتوجه به تجربة پیادهروی نجف به کربلا در دوران اقامت در عراق- هر ساله در سالگرد ورود آزادگان به میهن انجام میداد؛ برنامهای که با استقبال فراوان آزادگان مواجه شد و تا آخرین سال زندگانیاش ادامه یافت.سرانجام در 12 خرداد 1379، ابوترابیفرد که به همراه پدر بزرگوارش قصد زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) را داشتند، در سانحة رانندگی جان خود را از دست دادند. اعلام خبر درگذشت ایشان، اندوه بسیاری از هموطنان، همشهریان و همرزمان ایشان را موجب شد. مراسم تشییع باشکوهی برای ایشان در تهران و قزوین برگزار شد و در نهایت پیکر این پدر و فرزند خستگیناپذیر در حرم امام رضا (ع) آرام گرفت. رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیت خود به مناسبت ارتحال این فقید سعید چنین فرمودند: «... پس از سالها حضور در میدانهای مبارزة دشوار با نظام طاغوتی و پس از مشارکت شجاعانه در صحنههای جنگ تحمیلی، سالهای درازی محنت اسارت در دست دشمن نابهکار و فرومایه را چشیده و مبارزهای دشوارتر از گذشته را در اردوگاههایی آغاز کرد که او در آنها همچون خورشیدی بر دلهای اسیران مظلوم میتابید و چون ستارهای درخشان، هدف و راه را به آنان نشان میداد و چون ابری فیاض، امید و ایمان را بر آنان میبارید...»نیز نگاه کنید بهروحانیتتابشناسیابوترابی، سید علیاکبر (1375). از تربت کربلا، مجموعه سخنان علیاکبر ابوترابیفرد در اردوگاههای عراق؛ به کوشش دفتر ادبیات هنر و مقاومت. تهران: حوزه هنری.رحمانیان، عبدالمجید (1381). خاطرههای معنوی، حماسههای ناگفته. تهران: امید آزادگان.رستمینسب، عباسعلی (1380). راستقامتان تاریخ. چ دوم. کرمان: دانشگاه شهید باهنر.علیدوست قزوینی، علی (1385). ابر فیاض. قم: عرش اندیشه.قبادی، محمد (1388). پاسیاد پسر خاک. زندگی و زمانه حجتالاسلام سید علیاکبر ابوترابی. تهران: سوره مهر.یزدی، ابراهیم (1383). یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، چ سوم. تهران: قلم.
از زندانهای محل نگهداری اسرای ایرانی.یکی از مخوفترین زندانهای رژیم بعث عراق زندان ابوغریب بود که در دهة 60 قرن بیستم به دست پیمانکاران انگلیسی ساخته شد. این زندان در 32 کیلومتری غرب بغداد، در کنار اتوبان ابوغریب و در نزدیکی محلهای به همین نام، به مساحت تقریبی 280 هکتار قرار دارد (https://edition.cnn.com). این زندان در عراق، برای زندانی و شکنجه کردن مخالفان سیاسی رژیم بعث، خصوصاً شیعیان و کُردها مورد استفاده قرار میگرفت که در ۲۰۰۴ میلادی و پس از انتشار تصاویر شکنجة عراقیها به دست نظامیان امریکایی بهوسیله سیمون هرش، نویسندة مشهور امریکایی، شهرتی بینالمللی پیدا کرد.وضعیت ظاهریزندان ابوغریب محیطی بزرگ داشت که وضعیت امکانات آن بسیار ناچیز بود و هرگز برای انسان مناسب نبود. به روایت بسیاری از زندانیان آزادشده از این زندان، شرایط مخرب روحی، وضعیت نامساعد بهداشتی، مشکلات غذایی، شکنجهها و بیماریهای متعدد از مشخصههای بارز این مکان بود.زندان ابوغریب 24 برج نگهبانی با دیوارهای بلند و کاملاً محافظتشده داشت که متشکل از دو بخش مخفی و غیرمخفی بود. در بخش مخفی زندان، عموماً زندانیان سیاسی مهم (شیعیان) به سر میبرند و مورد شکنجه واقع میشدند. این زندان بازدیدکنندهای نداشت و زیرنظر استخبارات عراق بود. بسیاری از اتاقهای آن کوچک بود که گاهی 40 نفر را در آن جای میدادند. برخی ادعاها حاکی است که در این زندان، برخی از زندانیان بهوسیله سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی مورد آزمایش قرار میگرفتند (https://usiraq.procon.org).سلولهای زندان ابوغریب بهصورت موازی در طرفین یک راهرو بلند قرار داشتند که درهای آن از میلههای مشبک ساخته شده بودند و زندانیان بدون هیچگونه امکانات اولیه و به وضعی غیرانسانی در آن نگهداری میشدند. آنها حق و امکان ارتباط با سایر سلولها را نداشتند (مصاحبه با پرویز حاتمیان، 22/6/1397). این وضعیت باعث میشد که رعب و وحشتی عمیق بر اسرا وارد شود و عراقیها نیز مترصد بودند تا با توجه به این خوف و شکنجههای روحی و جسمی دیگر، از اسرای این زندان اعترافات لازم را بگیرند.زندان ابوغریب و اسیران ایرانیدر دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تعدادی از اسرای ایرانی بهصورتی بسیار اسفناک در زندان ابوغریب نگهداری میشدند و بهتواتر در خاطرات اسرای ایرانی، به وضعیت بسیار بد این زندان اشاره شده است. مخفی بودن زندان و نیز سرنوشت اسرای محبوس در آن، خشونتهای گسترده و شکنجههای ممتد ازجمله شرایطی بود که در این زندان فراروی اسیران قرار میگرفت. اسرای ایرانی مخفی نگهداری میشدند و بسیاری از آنها حتی تا یک دهه بعد نیز به صلیب سرخ نشان داده نشدند زیرا قصد داشتند ازاینطریق از ایران امتیاز بگیرند.عمده اسیران ایرانی شامل افراد شاخص، خلبانان و درجهداران ارتشی بود که از سایر زندانیان عراقی و عرب موجود در آن جدا بودند و در بخشی «سرّی» نگهداری میشدند. تابستانهای گرم و زمستانهای سرد، نداشتن لباس، مواد شوینده، وضعیت نامناسب سیستمهای بهداشتی، نداشتن حق هواخوری، وضعیت اسفناک غذا، هجوم حشرات و بیماری به اسیران و ... از مشخصههای بارز این زندان بود. (مصاحبه با حاتمیان، همان) سرهنگ باباجانی از خلبانان اسیر در این زندان میگوید: «...در زندان ابوغریب نیز یکسالونیم آفتاب و ماه را ندیدم. ۵۸ نفر [خلبان] در سلولی بسیار کوچک در زندان ابوغریب زندانی بودیم؛ اگر میخواستیم همه کنار هم بخوابیم، نمیتوانستیم و چند نفر باید میایستادند و سپس جای خودشان را عوض میکردند.» (https://azadeganirankhabar.ir)حسین لشکری، که سرشناسترین اسیر ایرانی این زندان است، در خاطراتش اوضاع زندان را چنین به تصویر میکشد: «در بسیاری از اوقات استفاده از هوای آزاد برای اسرا نیز منع میشد و کثیفی هوای این زندان بسیار زجرآور بود که جسم همه را ضعیف و باعث شیوع انواع بیماریها میشد. هیچگونه منفذی برای عبور جریان هوا وجود نداشت؛ هرکدام از اسرا که نفستنگی میگرفتند، سرشان را به زیر منفذ در ورودی میگذاشتند تا شاید مقداری هوای تازه استشمام کنند.» (لشکری، 1382: 54) وضعیت بهداشتی زندان بسیار نامناسب بود و پتوهای اسرا معمولاً از بیمارستانها آورده میشد که کثیف و خونی بودند. هیچکس در این زندان بیش از یکدست لباس نداشت و حشرات موذی در آن بسیار بود. (حسینشاهی، 1373: 46)سلولهای محقر این زندان، ابعادی به مساحت ۳ در ۴ متر داشت که در هر سلول، که مختص چهارپنج نفر بود، بیست الی سی نفر را جای داده بودند. جا برای خوابیدن نبود، ضمن آنکه رطوبت هم داشت. روی زمین خاک بود که رطوبت لجن آمده بود بالا و فضای بسیار بدی را ساخته بود. برای بیست نفر در روز یک سطل آب میدادند که سهم هر فردی در ۲۴ ساعت، یک لیوان آب بیشتر نبود. (https://www.iran-pw.com)آنچه هویدا است، ابوغریب زندانی مخوف، مخفی و بسیار منزجرکننده بود که برای جان و شخصیت افراد اسیر در این زندان هیچ اهمیتی قائل نبودند. مرگ اسیران عادی بود و حتی قویترین افراد نیز در معرض انواع مخاطرات جسمی و روحی بودند. باوجوداین، اسرای ایرانی در این محیط با استقامتی متکیبر مسائل معنوی دوام آوردهاند و در آن برنامههای فرهنگی- معنوی خود را بر پا داشته و با ارتباطگیری به شیوههای بسیار شاق از فراسوی این زندان، اطلاع کسب میکردند.ارتباطگیریسلولهای مورداستفاده برخی از اسیران ایرانی در ابوغریب دارای درهای باز نردهای بود که میتوانستند از سلولهای روبهرویی باخبر شوند. معمولاً مهمترین وقت ارتباطگیری وقتهای آزادی بود که اسرا موقع استفاده از دستشویی و مسائل بهداشتی از سلولها بیرون برده میشدند و در راهروهای زندان همدیگر را میدیدند. (مصاحبه با حاتمیان، همان) البته همیشه همة اسرا به یک وضعیت مشابه نگهداری نمیشدند، بلکه تعدادی از آنها بهحالتی بسیار مخفی نگهداری میشدند و تعدادی نیز بهصورت انفرادی بودند که خبردهی و خبرگیری آنها بسیار مشقتآور بود. اسیران این زندان همچون سایر زندانها و اردوگاههایی که اسرا را از هم دور نگه میداشتند یا در انفرادی حبس میکردند، از روش ارتباطی مورس استفاده میکردند. در زندان ابوغریب اسرا به این شیوه، اخباری از فضای جنگ و دنیای بیرون را، که بعضاً از سربازان عراقی بهدست می آوردند، به سلولهای پایینی و کناری انتقال میدادند. (لشکری، همان: 61) (←ارتباطات)رادیو وسیلة دیگری بود که در زندان ابوغریب از آن استفاده میشد. این وسیله بهمشقت از سربازان عراقی دریافت میشد و بهنحو بسیار سِرّی نگهداری میشد. در خاطرات شهید لشکری است که رادیو را در این زندان قطعهقطعه میکردند و بین اسرا تقسیم میشد تا در موقع مناسب با سرهمبندی دوبارة آن، اخبار بیرون را دریافت کنند و حتی با از کار افتادن باتریها از آبی که از پوست انار تهیه میکردند، باتری میساختند. (همان: 62-63) (←رادیو)اسیران ایرانی شاخصعمده اسرای ایرانیِ زندان ابوغریب را اشخاصی تشکیل میدادند که دولت عراق میخواست هویت آنها مخفی بماند تا در ادامة جنگ و مذاکرات پس از آن از جمهوری اسلامی ایران امتیازات خاص خود را بگیرد. ازجمله این افراد میتوان به 58 خلبان ایرانی همچون زندهیاد حسین لشکری، پرویز حاتمیان، سرهنگ محمدابراهیم باباجانی و... اشاره کرد. همچنین برخی از افراد برجسته سیاسی دیگری مثل دکتر سید عباس پاکنژاد، دکتر کوهپایه، دکتر عظیمی، دکتر خالقی و راننده شهید تندگویان نیز در این زندان اسیر بودهاند. (همان: 70)مدت زمان نگهداری اسرای ایرانی که از همان اوایل جنگ در 1359 به این زندان انتقال داده شدند ثابت نبود. معمولاً اسیران ایرانی این زندان، بهصورت دورهای جابهجا و مجدداً به زندان ابوغریب آورده میشدند یا اینکه پس از دورهای چندماهه تا چندساله به زندانهای مخفی دیگر عراق همچون پادگان (زندان) الرشید یا اردوگاههای دیگر انتقال داده میشدند.کتابشناسیحسینشاهی، محمدحسین (1373). زندانی ابوغریب. تهران: حوزه هنری.لشکری، حسین (1382). 6410. خاطرات شهید خلبان حسین لشگری. تهران: آجا.مصاحبه با آزاده سید احمد قشمی (30/8/91) روزهای سخت ما در زندان ابوغریب، رجوع شود به:https://www.iran-pw. com/?p=4847مصاحبه با سرهنگ باباجانی (28/8/1395). با خاطرات اسارت در زندان ابوغریب، رجوع شود به: https://azadeganirankhabar.ir/138754
General (Dept. of the Army), Inspector (2004). Detainee Operations Inspection. DIANE Publishing. pp. 23–24. ISBN1-4289-1031-X.
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1393/01/26/339240http://web.archive.org/web/20040516231125/http://www.newyorker.com/fact/content/?040510fa_fact
Iraq Prison Abuse Scandal Fast Facts: CNN Library Updated 1438 GMT (2238 HKT) April 10, 2017: see at: https://edition.cnn.com/2013/10/30/world/ meast/iraq-prison-abuse-scandal-fast-facts/index. html
What was the Abu Ghraib prison during the reign of Saddam Hussein?... Feb. 14, 2007- GlobalSecurity.org: see: https://usiraq.procon.org/ view.answers.php?questionID=000937
بهکارگیری گونههای ادبی و هنری در دوران اسارت بهمنظور ارتقای روحیة اسرا و بیاثر ساختن تبلیغات دشمن بعثی.ادبیات و هنر در دوران مقاومت آزادگان در زندانهای رژیم صدام، در ایجاد نشاط و پویایی اسرا نقش بسزایی داشت و در بیشتر مناسبتها، از ابزار ادبیات و هنر به شکل مناسبی برای حفظ و ارتقای روحیة اسرا و بیاثر کردن تبلیغات مسموم رژیم صدام استفاده میشد. البته این موضوع بسته به فضای اردوگاه و کمیت حضور اهل ادب و هنر متفاوت بود. در برخی از اردوگاهها مانند اردوگاههای موصل بهعلت حضور افراد هنرمند، این مقوله از کمیت و کیفیت بهتری برخوردار بود و در برخی اردوگاههای دیگر بهجهت فضای عمومی و نیز کمیت اهل ادب و هنر رونق کمتری داشت. ولی آنچه حائز اهمیت است، استفاده از این ابزار در همة دوران مقاومت در اسارت بوده است.ادبیاتشعردر سراسر دوران اسارت، شاعران اسیر با سرودن اشعار در قالبهای مختلف و با مضامین سیاسی، اجتماعی، انقلابی، دینی، عرفانی و طنز خدمات چشمگیری به همبندان خود کردند و نقش بسزایی در حفظ روحیة آنان داشتند. این اشعار در قالب غزل، قصیده، مثنوی، چهارپاره، رباعی و شعر نو سروده شدند و بسته به میزان تسلط شاعر به شعر در سطوح مختلف قابل ارزیابی است.در برخی از اردوگاهها، بهسبب شرایط امنیتی، شاعر یا شاعران جز برای فعالان و مدیران فرهنگی شناختهشده نبودند و اشعار آنان بدون ذکر نام سراینده در مناسبتها خوانده میشد، ولی در اردوگاههایی که فضای تقریباً مساعدی حاکم بود، همة افراد شاعر را میشناختند و اشعارشان را معمولاً خودشان میخواندند و اگر امکان حضور شاعر برای خواندن شعر نبود، نام او بهعنوان سراینده شعر بیان میشد. البته در اشعاری با مضامین سیاسی، نام شاعر برده نمیشد؛ مگر اینکه خود او به این کار رضایت میداد.در برخی اردوگاهها شاعران با یکدیگر ارتباط نداشتند. ولی در بعضی اردوگاهها شاعران بهصورت پنهانی، نشستهای ادبی برگزار میکردند و اشعار خود را برای یکدیگر میخواندند و آنها را نقد میکردند. این نشستها در پرورش استعدادها و غنای اشعار و همچنین روحیه دادن به اسیران در اردوگاه مؤثر بود. ازجمله در اردوگاههای موصل، شاعران با هم ارتباط داشتند و حتی در اردوگاه موصل 1 انجمن شعر تشکیل شد و بهصورت هفتگی نشستهایی برگزار میشد. در این انجمنِ مخفی، مدیران فرهنگی اردوگاه ازطریق رابط خود، که از اعضای انجمن بود، به هر مناسبتْ شعر سفارش میدادند و رابط از اعضای انجمن میخواست در زمینة موردنظر شعر بسرایند و پس از آماده شدن شعر و نقد آن، در اختیار مسئول فرهنگی اردوگاه قرار داده میشد و او نیز آن را در اختیار مسئولان فرهنگی اتاقها قرار میداد. دراینخصوص معمولاً بهترین اشعار را برای ارائه در برنامهها انتخاب میکردند. سرودها نیز توسط اعضای انجمن سروده و ارائه میشد.برگزاری جشنوارهها و سوگوارههای شعر با هدایت انجمن صورت میگرفت. در اردوگاه موصل 1، جشنوارة شعر در ایام دهة فجر برگزار شد و همة شاعران به شعرخوانی در رابطه با انقلاب اسلامی پرداختند. سوگوارة شعر نیز به مناسبت ارتحال حضرت امامخمینی(ره) توسط همان انجمن در 1368 در موصل 1 برگزار شد. از دیگر اقدامات انجمن، برگزاری مشاعرهها و مجادلههای شعری بود که مورد استقبال عموم آزادگان واقع میشد. طراحی یک نمایش سهقسمتی با گویش شعری از دیگر اقدامات بهیادماندنی اعضای انجمن شعر بود. مجادلههای شعری عموماً جنبة نمایشی به خود میگرفتند و در مواردی، با محتوای طنز برگزار میشدند.اشعار سیاسیاشعار سیاسی عمدتاً در وصف امامخمینی(ره) و انقلاب اسلامی سروده میشد و در بعضی مواقع نیز به مناسبت کسب پیروزی در جبهههای جنگ، اشعاری را شاعران آزاده سرودهاند. محتوای پارهای از اشعار سیاسی در ذمّ رژیم صدام و خود او بود. بهطورکلی، بعثیها نسبت به همة اشعار حساسیت نشان میدادند، ولی در مورد اشعار سیاسی، حساسیت آنان مضاعف بود. سرایندة شعر در صورت لو رفتن بهشدت شکنجه میشد. به نقل از آزاده، عبدالحسین جلالوند، در یک مورد، هنگامیکه قطعه شعری سیاسی در اردوگاه 11 تکریت به دست بعثیها افتاد، کسی را که مسئولیت سرودن آن را برعهده گرفت به زندان انفرادی بردند و بهسختی شکنجه کردند بهگونهایکه تا شش ماه قادر به راه رفتن نبود؛ زیرا تمام گوشت کف پاهای او با ضربههای کابل صدمه میبیند. (همایش آزادگان تکریت 11 در مشهد)شاعران برای مصون ماندن از تبعات اشعار سیاسی، معمولاً ابیات را به ذهن میسپردند و درصورتیکه برای استفاده در جمع نوشته میشد، مسئولان فرهنگی، پس از استفاده آن را از بین میبردند تا به دست بعثیها نیفتد.اشعار طنزاشعار طنز پرمخاطبترین اشعار دوران مقاومت بود. سید آزادگان، مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین ابوترابیفرد، در هر اردوگاهی که حضور پیدا میکرد، شاعران را تشویق میکرد تا شعر طنز بسرایند و در جمع بخوانند. ایشان ازاینطریق سعی میکرد تا با ایجاد نشاط، روحیة آزادگان را تقویت کند. بههمینعلت بخش زیادی از اشعار شاعران با دستمایة طنز سروده شد. برخی از این اشعار تا مدتها در اذهان مخاطبان باقی میماند و گاه و بیگاه، برخی ابیات آن از زبان آنان بیان میشد و موجب انبساط خاطر شنوندگان میشد. اشعار طنز بیشتر در عید نوروز و اعیاد مذهبی خوانده میشد. خاستگاه این اشعار بیشتر در اردوگاههای موصل بهویژه موصل 1 بود.سرودایجاد گروههای سرود و اجرا در میان جمع به مناسبتهای مذهبی و ملی، جزء جداییناپذیر برنامههای فرهنگی در بیشتر اردوگاهها بود. سرودها در ایجاد شور و نشاط و ارتقای روحیة اسرا، تأثیر چشمگیری داشت. البته در همة اردوگاهها امکان تشکیل گروه سرود نبود، ولی در اکثر اردوگاههای صلیب سرخدیده، این گروهها فعال بودند و با رعایت مسائل حفاظتی به اجرای برنامه میپرداختند. نکتة قابل توجه در بحث سرودها این بود که عمدتاً مناسبتی بودند و آهنگ کلامی توسط افراد مشخص صورت میگرفت. گاهی شعر و آهنگ کلامی یک سرود همزمان توسط یک نفر آماده میشد و در گیرایی آن، تأثیر خوبی داشت.آمادهسازی سرود، گاهی بهسختی صورت میگرفت و مدتی به طول میانجامید. در برخی اردوگاهها هر اتاق یک گروه سرود داشت و از ترکیب خوشصداترین افراد این گروهها، گروه سرود اردوگاه تشکیل میشد و آنها در سطح عمومی به اجرای برنامه میپرداختند. برخی از سرودها در دوران مقاومت مورد استقبال گسترده قرار میگرفت و بهاینترتیب این اشعار در اذهان آزادگان ماندگار شد.سرودها شکلها و موضوعات مختلفی داشتند: سرودهای روحیهبخش و راهگشا؛ سرودهای تصویری؛ سرودهای طنز (برخی از سرودها بهصورت نمایشی و در قالب طنز اجرا میشد. اجرای اینگونه سرودها غوغا میکرد. لباس و گریم خوبی برای آنها درنظر گرفته میشد)؛ و سرودهایی که بهعنوان موسیقی تئاتر بهکار میرفت؛ مجموعه سرودهایی که در زمان معین و با درخواست شنوندگان و بینندگان پخش میشد. مسئول سرود در معرض خطرهای شدیدی قرار داشت، بهویژه آنکه سرود با سروصدایی که ایجاد میکرد، عراقیها را بهسوی خود میخواند. (رحمانیان، 1380)مقاله و دکلمهمقاله و دکلمه نیز در کنار شعر و سرود بیشتر کاربرد مناسبتی داشت و در مواقع نیاز، متنهایی در قالب مقاله یا دکلمه توسط افراد آشنا به فن آماده میشد و نویسنده یا فردی که بیان خوبی داشت، در خلال برنامهها به اجرای آن میپرداخت. متن مقالهها و دکلمهها بهعلت محدودیت قلم و کاغذ در دورهای یا برای رعایت زمان برنامه، طولانی نوشته نمیشد. مقالهها و دکلمهها بیشتر در اعیاد مذهبی و ملی کاربرد داشت.گاهی مسابقة مقالهنویسی با موضوع انقلاب اسلامی در خلال برگزاری جشنهای پیروزی انقلاب اسلامی برگزار میشد و پس از داوری، به نویسندگان مقالههای برتر جوایزی اهدا میشد. نویسندة بهترین مقاله نیز آن را در یکی از شبهای دهة فجر، در جمع میخواند.داستانداستاننویسی از دیگر موضوعهایی بود که در دوران مقاومت موردتوجه تعدادی از نویسندگان آزاده قرار گرفت. این موضوع به گستردگی شعر و سرود نبود و مخاطبان خاصی داشت. در اردوگاههایی که در میانة دوران مقاومت، قلم و کاغذ آزاد شد و هیئتهای صلیب سرخ آن را در اختیار اسرا قرار دادند، تعدادی از نویسندگان اقدام به نوشتن داستانهای متوسط و بلند کردند. متن داستان با خط خوش در دفتری نگاشته میشد و در اختیار علاقهمندان قرار میگرفت. خوانندگان در فرصت یک تا دو هفتهای، خواندن داستان را به پایان میرساندند و آن را در اختیار متقاضیان بعدی قرار میدادند. استقبال از داستانها به مضمون و شیوة نگارش و نویسندة آن بستگی داشت. ازاینرو برخی از داستانها، در کل اردوگاه دستبهدست میشد و برخی دیگر در یک یا دو اتاق مورد استفاده قرار میگرفت.در اردوگاه موصل 1، دو سه عنوان از داستانهای نوشتهشده که دارای مضمون اجتماعی خیلی خوبی بودند، به نمایش درآمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. نویسندگان این سه داستان احمد رضایی حسنآبادی و داود حدادی بودند. هنرنمایشاز تأثیرگذارترین مقولات در بخش هنر، که علاقهمندان زیادی داشت، نمایش بود. نمایشها با مضامین سیاسی، دینی و طنز طراحی و اجرا میشدند.نمایشهای سیاسی متأثر از فضا و شرایط انقلابی بودند و در برخی از مواقع سال به اجرا درمیآمدند. نمایشهای دینی نیز بهصورت محدود طراحی و اجرا میشدند. نمایشهای طنز کاربرد بیشتری داشتند و اجرای آن در طول سال و به مناسبت اعیاد مذهبی و ملی صورت میگرفت. بنابه شرایط سخت دوران مقاومت و فشارهای روحی که بعثیها بر اسرا وارد میکردند و با تأکید سید آزادگان در اردوگاههایی که حضور پیدا میکرد، ساخت این نمایشها بیشتر موردتوجه بود و درخواست بیشتری هم دراینخصوص ازسوی مخاطبان وجود داشت. در اینگونه نمایشها، سعی میشد در کنار خنداندن تماشاگران، پیامهای اخلاقی نیز گنجانده شود تا ضمن ایجاد شادی و نشاط در جمع، نوعی پرورش فکری و اخلاقی صورت گیرد.طراحی و اجرای نمایش با توجه به شرایط خاص اردوگاهها بسیار دشوار و طاقتفرسا بود. تهیة متن، جدا کردن متن هر نقش، تمرین، تدارکات و گریم همواره اسرا را با موانع و تنگناهای شدیدی مواجه میکرد. از همة این مراحل دشوارتر، اجرا بود. در روز یا شب اجرای نمایش، باید رفتوآمد نگهبانان، با دقت کنترل میشد. قطع مکرر نمایش و برهمخوردن صحنه و بازسازی دوبارة آن پس از عادی شدن وضعیت موجب خستگی کارگردان، بازیگران و تماشاچیان میشد. در مواقعی یک نمایش بهعلت رفتوآمد نگهبانان و اعلان وضعیت «قرمز» بارها متوقف میشد. گاهی نیز بازیگران بهعلت داشتن گریم مختصر و عدم امکان از میان بردن آن، شناسایی و روانة زندان انفرادی میشدند. تدارکات نیز بهخاطر محدودیت شدید با سختیهایی همراه بود. باوجوداین، مسئولان تدارکات با ذوق و انگیزهای ستودنی ابزار موردنیاز را با همان وسایل بسیار ابتدایی که در اختیار داشتند، به شکل تحسینبرانگیزی فراهم میکردند و گاهی صحنهآرایی خیرهکنندهای را بهوجود میآوردند.«وسایل گریم و لباسها را از دشداشههایی تهیه میکردیم که به ما میدادند. رنگ دشداشهها با هم فرق داشت؛ ما برای هر گروه یک رنگی انتخاب میکردیم. وقتی دشداشه را پیراهن و شلوارش میکردیم، اگر سفید بود، بچههای گروه سرود تکهپارچهای مثل روبان یا پاپیون با رنگی دیگر دور یقه گره میزدند یا به لباس میدوختند... همة این کارها مخفیانه بود و بچههای گروه نگهبان بهشدت مواظب بودند که عراقیها متوجه نشوند؛ تا میگفتند: «سیاه... سیاه...» جمع میکردیم. وقتی وضعیت سفید بود، دوباره پردة تئاتر را وصل میکردیم و برنامه ادامه پیدا میکرد. نمایش یک تئاتر 20 دقیقهای شاید دو سه روز طول میکشید.» (کاشانیزاده، 1395)ازجمله نمایشهای خیلی خوب و ماندگار در اردوگاههای موصل، میتوان به نمایش «فاصله» در اردوگاه موصل 4 به کارگردانی محمدباقر عباسی و نمایشهای «رئیسعلی» و «توکل» یا «شاهعباس» در موصل 1 به کارگردانی رضا معماری و احمد رضایی و بیژن کیانی اشاره کرد. نمایش توکل طی شش ماه و در سه قسمت سریالی و با گویش شعری و مضمون طنز به اجرا درآمد و پس از گذشت قریب به سه دهه از اجرای آن، هنوز هم در ذهن اسرایی که آن را تماشا کردند، مانده است و در مواجهه با بازیگرانش، آنان را با نقشهای نمایش یادشده خطاب میکنند.خطاطیدر میان اسرای هر اردوگاه، تعدادی خطاط وجود داشت. خطاطان با ابزار اندکی که در اختیار داشتند، به علاقهمندان، خطاطی آموزش میدادند. خطاطان علاوهبر آموزش افراد، در تهیة جزوههای آموزشی و نسخهبرداری از قرآن، نهجالبلاغه و مفاتیحالجنان که به شکل محدودی در اردوگاه موجود بود، نقش داشتند. در برخی اردوگاهها بهعلت نبود قلم و کاغذ، آنان با قلمی که از چوب درختچههای حیاط اردوگاه تهیه میشد و بر سطحی از خاک نرم، به افراد آموزش خطاطی میدادند. در مواقعی نیز بر سطح تختهای که با مقوا و یک تکه پارچه مشکی یا سرمهای و پوششی از پلاستیک تهیه شده بود و سطح آن با روغن نباتی و خمیرِ ریش آغشته شده بود و کار تختهسفیدهای امروزی (وایتبرد) را میکرد به افراد آموزش میدادند. نوشتهها با برداشتن لایة پلاستیکی از سطح مقوا بهسرعت محو و تخته برای نوشتههای بعدی آماده میشد (این مدل تخته امروز در فروشگاههای لوازمالتحریر یافت میشود، درصورتیکه در زمان اسارت در بازار موجود نبود). خط نستعلیق، نسخ و شکسته، بیشتر از سایر خطوط آموزش داده میشد. این شیوة آموزش در اردوگاه موصل 1 رایج بود و با انتقال برخی اسرا به اردوگاههای دیگر کاربرد پیدا کرد.طراحیطراحی کاربرد محدودی داشت و عمدتاً در حاشیة بعضی نسخههای خطی قرآن و یا نهجالبلاغه و ادعیه بهکار میرفت. بعضی از طراحان، در ایام نوروز یا دهة فجر، کارتهای زیبایی طراحی میکردند. این کارتها به افرادی که فعالیت قابلتوجهی داشتند هدیه میشد یا طراح خود به برخی از دوستانش هدیه میداد. برخی استادان طراح، به شاگران خود طراحی قالی آموزش میدادند که هرچند در آن محیط کاربردی نداشت، ولی در ایجاد سرگرمی مؤثر بود و افراد با نگاه به زمان پس از آزادی، این هنر را فرا میگرفتند. ازجمله طراحان آزاده که چیرگی خیرهکنندهای در این زمینه داشت میتوان به دکتر محمدرضا شایق اشاره کرد که در اردوگاه موصل 1 و 2 حضور داشت. او علاوهبر طراحی، خطاط و شاعر توانمندی بود.نقاشینقاشی در کنار دیگر انواع هنر، کاربرد نسبتاً محدودی داشت و طرفداران خاصی را به خود اختصاص داد. عمدهترین علت کمرونقی این هنر در دوران اسارت، نبود ابزار موردنیاز بود. نقاشان گاهی تصویر امامخمینی(ره) را بهصورت ذهنی نقاشی میکردند و پنهان از چشم بعثیها در برخی مناسبتها بر دیوار زندان به نمایش میگذاشتند.در بعضی مواقع نیز تصویر دوستان خود را نقاشی میکردند و به آنان هدیه میدادند. گاهی هم طبیعت، سوژة نقاشی میشد و نقاش از نیروی خیال برای ترسیم آن بهره میبرد. نقاشی در حکاکی و گلدوزی بیشترین کاربرد را داشت. کسانی که به این امور علاقه داشتند، با مراجعه به نقاشان، تصویر موردنیاز را سفارش میدادند و نقاشان هم تصویر درخواستی را بر سطح پارچه یا یک تکه سنگ رسم میکردند. در بیشتر اردوگاههای صلیب سرخدیده بهخصوص اردوگاههای موصل و رمادی، این شیوة نقاشی رایج بود.برخی از آزادگان، حاشیة نامههای خود را نقاشی میکردند و برای خانوادههای خود میفرستادند.حکاکی و گلدوزیهنرمندان در طول دوران اسارت، آثار چشمگیری را در این زمینه خلق کردند. ازآنجاکه بعثیها نسبت به این دو موضوع حساسیت نشان نمیدادند و ازطرفی وسیلة مؤثری برای سرگرمی و گذران ایام بود، رونق خوبی داشت و تعدادی از اسرا به حکاکی و گلدوزی توجه نشان دادند. البته گلدوزی بهعلت اینکه آسانتر از حکاکی بود بیشتر طرفدار داشت. همانطور که گفته شد حکاکها و گلدوزها با مراجعه به اسیران نقاش، تصویر موردنظر خود را سفارش میدادند و پس از اینکه آماده میشد، کار خود را بر روی آن آغاز میکردند. بخشی از آثار گلدوزیشده را نمایندگان صلیب سرخ به ایران فرستادند، ولی بیشتر آثار حکاکیشده بهعلت اینکه احتمال داده میشد توسط بعثیها ضبط شوند، نزد اسرا باقی ماندند و پس از آزادی به ایران منتقل شدند. بهطورکلی موضوعهای موردتوجه در حکاکی و گلدوزی را میتوان بدینشرح بیان کرد: تصویر حضرت امامخمینی(ره) و برخی از سران جمهوری اسلامی مثل حضرت آیتالله خامنهای رئیسجمهور وقت و آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، کعبه، بارگاه حضرت امام رضا(ع)، حافظیه، میدان آزادی، عبارت مادر، نام فرزند یا فرزندان، عبارت «تولدت مبارک»، شمع و گل و پروانه، تصویر شمشیر ذوالفقار، ماهی، حلقة نامزدی، تصویر قلب، گل، تصاویر طبیعت، تصویر انسان در بند، نقشة ایران، تاریخ تولد، تاریخ دستگیری، کلمة وطن، خنجر، تبر، کشکول و ابریق. گاهی نیز برخی آیات قرآن کریم و روایات معصومین یا یک بیت شعر و یک عبارت بر سطح پارچه یا یک تکه سنگ خطاطی میشد و سپس آن را به شکل زیبایی گلدوزی یا حکاکی میکردند.این مقاله حاصل مشاهدهها و تجربههای شخصی نویسنده در دوران اسارت و نیز بررسی مجموعهای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در بانک اطلاعاتی مؤسسة فرهنگی هنری پیام آزادگان موجود است.کتابشناسیرحمانیان، عبدالمجید (1380). تئاتر در اسارت. تهران: پیام آزادگان.کاشانیزاده پروین (1395). من علیرضا متولد اوپاتان، تهران: پیام آزادگان.
فرایند انتقال اطلاعات از اسیری به اسیر دیگر بهکمک صدا، علامت یا رفتار قابل رؤیت و ترکیبی از اینها.وجود ارتباطات بین اسرای ایرانی در زندانهای عراق در طی سالهای 1359-1369 از بحثهای علمی خوبی است که کمتر موردتوجه تحقیقات علمی بوده است.ارتباطات فرایند انتقال اطلاعات است بهواسطة فرستندة پیام ازطریق رسانه به گیرندة پیام که مخاطب نامیده میشود؛ اما در تعریفی دیگر، انتقال مفاهیم از شخصی به شخصی دیگر، براساس تجربه و فرهنگ خاص است (گیل، 1384: 19؛ فرهنگی، 1374: 20). در تعاریف ارتباطات، آنچه بهنظر میرسد ارتباط ازطریق نمادهایی برقرار میشود که در ارتباطات با یکدیگر قرار دارد (Lundberg, et al., 360). در جریان فرایند ارتباطات اجتماعی، بین انسانها چهار جزء وجود دارد: فرستندة پیام، محتوی یا پیام، گیرندة پیام (مخاطب) و وسیلة پیام. (گیل، همان، 37، 77؛ معتمدنژاد، 1365: 36)ازآنجاکه ارتباطات اجتماعی دربرگیرندة همة روابط بین انسانها است، پیچیدگی فراوانی دارد و ازاینلحاظ دارای انواع گوناگونی است: براساس وسیلة برقراری ارتباطات به کلامی، غیرکلامی، بصری (مانند استفاده از نقاشی، عکس و فیلم) و ارتباطات الکترونیکی (مانند تلویزیون، رادیو، تلفن، رایانامه) تقسیم شده است (use communication…)، اما براساس طبقهبندی منابع جدیدتر، ارتباطات برمبنای محیط اجتماعی یا چهارچوب شکل، زمان و مکان و روابط اجتماعی بین انسانها شکل میگیرد (گیل، همان، 68) که شامل این ارتباطات است: الف) ارتباطات درونفردی، که اطلاعات و مبادلات ارتباطات ذهنی است؛ ب) ارتباطات میانفردی که خود شامل ارتباطات کلامی و غیرکلامی، با استفاده از نشانهها و نمایه است، و ارتباطات چهرهبهچهره و رودررو است. در تقسیمبندی ارتباطات اجتماعی میان انسانها گفتار، نوشتار، موسیقی، نقاشی و نظایر اینها از ابزارهای ارتباطات محسوب میشوند؛ ج) ارتباطات گروهی نوعی از ارتباطات اجتماعی است که در آن گروههای مختلف اجتماعی، میان افراد گروه و میان گروههای مختلف برقرار است؛ د) ارتباطات جمعی نوعی از ارتباطات اجتماعی میان انسانها است که فرد با انسانهای دیگر، از رسانههای جمعی مانند روزنامه و تلویزیون برقرار میکند؛ و) ارتباطات بهداشتی؛ این نوع ارتباطات برای مطالعه و استفاده از راهبردهای ارتباطات برای آگاهی و اثرگذاردن بر تصمیمهای فردی و اجتماعی است؛ و سرانجام، ذ) ارتباطات مبتنیبر فناوریهای جدید. این نوع از ارتباطات شکل تازهای از ارتباطات اجتماعی میان انسانها است که اساس آن بر ابزارهای نوین و الکترونیکی شکل گرفته که در مناطق پیشرفته اهمیت ویژهای دارد.ارتباطات بین اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق، عمدتاً ارتباطات میانفردی (کلامی و غیرکلامی) و بیشتر ازطریق صدا و گاه نیز نوشتار بوده است. در ارتباطات ازطریق صدا، نسبت به طریقهای دیگر مانند نشانه و نماد، امتیازهای ویژهای وجود داشت که در آن فرستندة پیام بهطور دقیق مشخص نبود و زندانبانان نمیتوانستند پیامدهنده را مشخص کنند مگر ازطریق جاسوسانی که گمارده بودند؛ همچنین با تغییر زیر یا بم و همراه با تغییر چهره امکان پدید آمدن رمزهای خاصی در میان اسرا فراهم میشد. علاوهبراین، در شرایطی با توجه به کمبود امکانات مانند دسترس نبودن خودکار و یا کاغذ، صدا از اهمیت خاصی در ارتباطات بین اسرا برخوردار بود (ثبات، 1389: 10-11)، ولی در مواردی نیز در ارتباطات بین اسرا، برای انتقال مفاهیم ازطریق ارتباطات غیرکلامی، با استفاده از نماد و نشانه نیز استفاده میشد؛ مثلاً در سالروز تولّد با هدیه فرستادن برای یکدیگر، با هم ارتباط برقرار میکردند و ازاینطریق تبریک خودشان را اظهار میداشتند. (آباد، 1391: 476- 477)دیوارنویسی نوع دیگر ارتباطات بین اسرا بهصورت میانفردی بود (همان: 267). در این نوع از ارتباطات، حرف زدن و یا سخن گفتن میان چند اسیر، که مباحثه (گفتمان) میشد، مهمترین نوع روابط بود که در آن نقش فرستندة و گیرندة پیام جابهجا میشد و هیچگاه گیرنده و فرستنده ثابت نبود و نقش آنها جابهجا میشد (همان: 461-462). گاهی نیز این ارتباطات با حالت و اداهای خاصی (مثل تعجب یا خشمآلود و با داد زدن) منتقل میشد. (همان: 319، 324، 332، 474)نوشتن اطلاعات نوع دیگر ارتباطات بین اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق بود. این نوع از ارتباطات در میان اسیرانی که سالهای طولانی در زندان بودند، کاربرد بیشتری داشت. در این روش اسرا با نوشتن مشخصات خود روی دیوار، به اسرای جدید اطلاع میدادند. (همان: 247، 252- 253 ، 267)نوع دیگر ارتباطات میانفردی بین اسرا بهکار بردن اصطلاح و ضربالمثل بود؛ برای نمونه زمانیکه اسیری به زندان آورده میشد، برای اینکه متوجه بشوند ایرانی است یا زندانی سیاسی عراقی، با بهکار بردن ضربالمثل ایرانی، به زندانی جدید اطلاع میدادند که در این زندان اسرای ایرانی هستند. (همان: 295)کارسازترین نوع ارتباطات بین اسرا صحبت کردن بود. در این نوع از ارتباط، گاهی اسرا با مجاب کردن عراقیها برای برقراری ارتباط با افراد دیگر، به سلولهای آنها میرفتند. نمونة بارز این نوع از ارتباطات مربوط به سید علیاکبر ابوترابیفرد، آزاده معروف جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، است. (رحمانیان، 1383: 14، 24)گاه نیز ازطریق گوش کردن از دیوار بود. این نوع از ارتباطات، که شاید از سختترین نوع ارتباطات میان اسرا بود، بایستی ساعتهای متمادی گوش به دیوار میگذاشتند تا از سلول همجوار اطلاعاتی بهدست میآوردند؛ سپس با اندک اطلاعات بهدستآمده بین خودشان تفسیر میکردند و سپس براساس قاعده مورس در تلگراف، از ریتم ضرب با سلول همجوار خود ارتباط برقرار میکردند و از احوال یکدیگر اطلاعاتی بهدست میآوردند (آباد، همان: 241، 269).خواندن و نوشتن شکل دیگری از ارتباطات بود که بین اسرا کاربرد داشت. در این نوع از ارتباط، اطلاعات بهصورت مخفی و جاسازیشده به طریق جاسازی زیر سینی غذا و میان سبزی یا نان، بین اسرا تبادل میشد. (همان: 409-410، 416)از انواع دیگر ارتباطات میتوان به ارتباط مستقیم و چهرهبهچهره اشاره کرد. در این ارتباط، علاوهبراینکه اسرا در درون یک سلول با هم ارتباط داشتند، گاهی نیز بدون واسطه با اسرای سلول دیگر ارتباط مستقیم برقرار میکردند. این نوع ارتباطات، عمدتاً ازطریق پرت کردن یک کلمه فارسی یا با خواندن دعاهای خاصِ بعد از نماز با صدای بلند بود؛ طوریکه دیگر اسرایی که برای بازجویی میآوردند، به زندان پیام ارسال میکردند و از اینطریق ایرانی بودن خودشان را به اسیر در حال بازجویی میدادند (همان: 244). در این روش گاه نیز با خواندن دعا یا نوحه کلماتی که پیام مشخصی داشت به اسرای دیگر منتقل میکردند؛ مثلاً با صدای بلند با شعرخوانی اطلاعات را به هم میرساندند. شکل دیگری از ارتباطات، که میان اسرا رواج داشت، استفاده از سخنرانی و خطابه بود. در این روش یک فرد با بیان سخنرانی دربارة موضوعات مختلف، اطلاعات را به روشی خاص به مستمعین اطلاع میداد. از نمونههای بارز و شاخص افراد در این نوع از ارتباطات میتوان به علیاکبر ابوترابیفرد اشاره کرد. (رحمانیان: همان، 26-27) نوع دیگری از ارتباط میان اسرای ایرانی در درمانگاه یا بیمارستان صورت میگرفت. درصورتیکه امکان درمان بیمار در درمانگاه میسر نبود، او را به بیمارستان شهر، و در صورت وضعیت حادّ بیمار، او را به بیمارستان الرشید بغداد منتقل میکردند. اینجا بستری فراهم میشد تا بیمارانی از اردوگاههای مختلف با یکدیگر برخورد کنند و هنگام معاینه توسط پزشک یا توزیع غذا بهوسیله ارتباط کلامی یا نامه یکدیگر را از اخبار اردوگاه خود باخبر سازند.نیز نگاه کنید بهرسانه و خبرکتابشناسیآباد، معصومه (1391). من زندهام. چ ششم. تهران: بروج.ثبات، نفیسه (1389). موصل. تهران: روایت فتح.جمالی، حمیده (1384). «ارتباط». دانشنامه ایران، ج 2، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی.ساروخانی، باقر (1373). جامعهشناسی ارتباطات. تهران: اطلاعاتفرهنگی، علیاکبر (1374). ارتباطات انسانی، تهران: خدمات فرهنگی رسا.گیل، دیوید و بریجت ادمز (1384). الفبای ارتباطات. ترجمة رامین کریمیان و دیگران. تهران: نژده.معتمدنژاد، کاظم (1365). وسایل ارتباط جمعی. ج 1. تهران: دانشکدة علوم اجتماعی دانشگاه تهران.رحمانیان، عبدالمجید (1383). منشور پاکی و خدمتگزاری (پیامها و سخنان راهگشای حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر ابوترابیفرد در اسارتگاههای عراقی). تهران: پیام آزادگان.
Lundberg (G.A.), SChrag (c.c.) Larsen (o.n), sociology, New York: Harper & Barother.
www.healthy people.gov "use communication strategically to improve health".
محل نگهداری اکثریت اسیران ایرانی در عراق.اردوگاه در لغت به معنای محل تشکیل اردو، محل نگهداری آوارگان و اسرای جنگی است. در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، اسرای ایرانی پس از اسارت به دست سربازان عراقی، ابتدا برای قرنطینه و بازجویی به زندان و سپس به اردوگاه منتقل میشدند. اردوگاههای محل نگهداری اسرا عمدتاً در سه منطقه قرار داشت:در استان نینوا در شمال عراق به مرکزیت موصل و در فاصلة 15 کیلومتری این شهر، چهار اردوگاه وجود داشت. در ابتدا چهار اردوگاه این منطقه، بهترتیبِ راهاندازی شمارهگذاری شده بودند، اما در سالهای بعد عراقیها شمارههای این اردوگاهها را تغییر دادند و بههمینسبب استفاده از عباراتی همچون اردوگاه موصل 1 قدیم یا جدید در خاطرات اسرا مشاهده میشود؛ برهمیناساس ملاک عنوان اردوگاههایی که در دانشنامه ذکر شده است با توجه به آخرین نامگذاری آنها و تأیید صلیب سرخ میباشد. آبوهوای موصل در تابستان گرم و خشک و در زمستان همراه با سرمای شدید و بدون بارش برف بود. اردوگاههای موصل قلعهمانند بود و هر اردوگاه چهار برج در گوشههایش داشت. آسایشگاهها و اتاقها در کنار و مابین برجها قرار گرفته بودند و حیاط هم در وسط اردوگاه بود. ساختمان اردوگاه دو طبقه بود و ارتفاعش به ده متر میرسید. اسرا در طبقة اول نگهداری میشدند و طبقة دوم در اختیار عراقیها بود. شکل اردوگاههای موصل تفاوتی نداشتند و تنها مساحتشان با هم فرق داشت. این اردوگاهها معمولاً دارای: بهداری یا درمانگاه، فروشگاه (حانوت)، خیاطخانه، کتابخانه، سلمانی (حلاقه)، داروخانه، آشپزخانه و سلول انفرادی بود. ذکر این نکته ضروری است که مراد از فروشگاه، درمانگاه، کتابخانه و مانند آن معنای مصطلح امروزی، یعنی محلی تمیز، شیک و با امکانات زیاد نیست. معمولاً این مکانها بسیار محقّر و با کمترین امکانات بودند.اردوگاه موصل 1اردوگاه موصل 1 معروف به موصل بزرگه اواخر 1360 با ورود اسرای جدید تأسیس شد. «26 و 23 خرداد 1361 پانصد اسیر اردوگاه عنبر (اردوگاه 8 رمادی) را به اینجا انتقال دادند. 16 تیر همان سال، 74 غیرنظامی را، که تا آن زمان اسارتشان مشخص نبود، از مکان نامعلومی به این اردوگاه آوردند. 10 مرداد هم حدود 450 اسیر عملیات رمضان و در روزهای بعد، بقیة اسرا تا 1200 نفر وارد این اردوگاه شدند. 25 آبان نمایندگان صلیب سرخ از این اردوگاه بازدید کردند. اواسط اسفند 1362، تعداد 600 اسیر را به اردوگاه دیگری بردند و اسرای باقیمانده را در آسایشگاههای سمت راست جای دادند.» (خاجی، 1391: 164). سپس اسرای موصل 2 را به اینجا آوردند و آن اردوگاه خالی را به اسرای خیبر اختصاص دادند. نمایندگان کمیتة بینالمللی صلیب سرخ دوم تا چهارم خرداد 1363 از این اردوگاه بازدید کردند. در سالهای بعد هم این انتقالها در قالب تعداد کمتری ادامه داشت. (←موصل 1، اردوگاه)اردوگاه موصل 2با ورود تعدادی اسیر غیرنظامی ساکن جنوب و شمال غرب ایران، ازجمله زنان و کودکان، که اواخر 1359 به اسارت عراقیها درآمده بودند، این اردوگاه راهاندازی شد. برخی از آنها اعضای یک خانواده بودند و در آسایشگاه خانوادهها اسکان داده شدند. ابتدا 6 آسایشگاه داشت و بهمرور زمان 8 آسایشگاه دیگر به آن اضافه شد. اسیرهای خیاط در اتاقی جداگانه میخوابیدند. بعضی از اسرا همیشه در خوابگاه بیماران بودند. پس از واقعة فرار دو نفر از اسرا، عراقیها اسرای این اردوگاه را به دیگر اردوگاهها منتقل کردند و اسفند 1362 اسرای عملیات خیبر را به اینجا آوردند. بههمینعلت به اردوگاه خیبریها مشهور شد. هفت هشت ماه بعد، نمایندگان صلیب سرخ از این اردوگاه بازدید کردند و از اسرا ثبتنام بهعمل آوردند. (←موصل 2، اردوگاه)اردوگاه موصل 3موصل 3 کوچکترین اردوگاه این منطقه بود. عراقیها چندبار تعدادی از اسرا را به این اردوگاه آوردند و پس از چند ماه، همگی را به اردوگاههای دیگر منتقل کردند. اولین گروه از اسرا زمستان 1361 و پس از درگیری موصل 2 به اینجا آورده شدند و بعد به اردوگاههای دیگر فرستاده شدند. سال 1362 حدود 150 اسیر را از موصل 4 آوردند و سه ماه بعد مجدداً به همان اردوگاه بردند که مرحوم حاجآقا ابوترابیفرد هم جزو این افراد بود. «اوایل اردیبهشت 1363 حدود 200 اسیر به اینجا آورده شدند و پس از دو سه ماه 500 اسیر دیگر از موصل 4 آمدند.» (همان: 174) اولین بازدید نمایندگان صلیب سرخ از این اردوگاه در تاریخ آذر یا دی 1362 بود. «پس از به اسارت گرفتن حدود 20 هزار اسیر ایرانی در تابستان 1367، اسرای این اردوگاه، به دیگر اردوگاههای موصل منتقل شدند و حدود 900 اسیر جدید را به اینجا آوردند.» (همان: 177) گروه جدید اسرا تا مرداد 1369 در این مکان مستقر بودند. (←موصل 3، اردوگاه)اردوگاه موصل 4«اردوگاه موصل 4، شانزدهم شهریور 1361 با انتقال حدود 700 اسیر اردوگاه موصل 1 راهاندازی شد.» (همان: 170)چندین روز بعد، حجتالاسلام سید علیاکبر ابوترابیفرد به این اردوگاه وارد شد. و هنوز یک ماه نشده، نمایندگان صلیب سرخ، از اردوگاه بازدید کردند. «22 بهمن همان سال حدود 500 اسیر اردوگاه موصل 1 جدید که در عملیاتهای رمضان و محرم به اسارت درآمده بودند، به اینجا منتقل شدند. اوایل اسفند 1362 نیز حدود 150 اسیر این اردوگاه به منطقة رمادی فرستاده شدند و در پی آن 600 اسیر اردوگاه موصل 2 جدید، که در والفجر مقدماتی اسیر شده بودند، به این اردوگاه انتقال یافتند. آخرین جابهجایی این اردوگاه 16 اردیبهشت 1363 انجام شد که طی آن، حدود 500 اسیر به موصل 3 منتقل شدند.» (همان: 171) (←موصل 4، اردوگاه) اردوگاههایی در استان الانبار قرار داشت، به مرکزیت شهر رمادی و در پادگان 14 رمضان ارتش عراق که یکی از بزرگترین پادگانهای خاورمیانه بود. این پادگان حدود 5/1 کیلومتری شرق شهر رمادی بود و در شمال جادهای که به مرز اردن میرسید. این منطقه دو فصل گرم و سرد و آبوهوای خشک و کویری داشت. اردوگاههای رمادی سه یا چهار ساختمان شبیه هم بود. هر ساختمان، که به آن قاطع میگفتند، در دو طبقه ساخته شدند. حیاط هر آسایشگاه در قسمت جنوب قرار داشت. در هر طبقه 4 آسایشگاه و دو اتاق کوچک بود. اتاقهای کوچک هر طبقه برای خیاطخانه، سلمانی، کتابخانه، انبار وسایل یا مواد غذایی و فروشگاه، خوابگاه عوامل اجرایی اردوگاه مانند ارشد اردوگاه و زندان انفرادی استفاده میشد.اردوگاه شماره 6 (رمادی 1)«هنوز یک ماه از حملة عراق به ایران نگذشته بود که 700 ایرانی اسیر و در قاطع 1 اردوگاه رمادی 1 جای داده شدند.» (همان: 191) اولین بازدید کمیتة بینالمللی صلیب سرخ از این اردوگاه، سیام مهر 1359 انجام گرفت. «زمستان 1359 که اسرای این اردوگاه به 1300 نفر رسید، افراد را بین قاطعها تقسیم کردند.» (همان: 192) پس از حدود دو سال بین قاطعها سیمخاردار کشیدند و دیگر تردد امکانپذیر نبود. تعدادی از اسرای این اردوگاه در روزهای آغاز اسارت، به مکان نامعلومی منتقل شدند و تاکنون خبری از آنها بهدست نیامده است. تعدادی غیرنظامی ازجمله 17 زن و افراد سالخورده هم در این اردوگاه حضور داشتند که در طول سه سال اول جنگ، آزاد شدند.عراقیها تعدادی اسیر نوجوان را به اینجا منتقل کردند، در آسایشگاههای 17 و 18 اسکان دادند. «تیرماه 1367 همة اسرای قدیمی را به اردوگاههای دیگر رمادی بردند و 2400 اسیر جدید، که اکثرشان سربازان و درجهداران نیروی زمینی ارتش و ژاندارمری بودند، به این اردوگاه آوردند. اواسط پاییز همان سال، حدود 100 اسیر قدیمی رمادی 3 و تکریت 5 را به این اردوگاه انتقال دادند.» (همان: 198) ششم تیر 1368 نیز تعدادی از اسرا را به اردوگاه تکریت 17 بردند. پس از آن تا زمان تبادل، دیگر نقلوانتقالی به آن صورت انجام نشد. (←رمادی 1، اردوگاه)اردوگاه شماره 7 (رمادی 2، بینالقفصین)اردوگاه رمادی 2، بهار 1363 راهاندازی شد و اولین گروه اسرای آن، نوجوانان کمسنوسال بودند. این اردوگاه بین اردوگاه 6 و الانبار (عنبر) واقع شده و بههمینعلت به آن بینالقفصین گفته میشد. برخی از اسرای عملیات فتحالمبین، بیتالمقدس و والفجر مقدماتی از اردوگاه 6 به اینجا منتقل شدند. «فروردین 1363 حدود 300 اسیر از اردوگاههای موصل 1 و عنبر را به اینجا آوردند و در قاطع 1 جای دادند. یکی دو ماه بعد، حدود 400 اسیر نوجوان عملیات خیبر را از اردوگاه موصل به قاطع 2 این اردوگاه انتقال دادند. نمایندگان صلیب سرخ، 21 اسفند 1364 از این اردوگاه بازدید کردند. اردیبهشت 1365 همة اسرای اردوگاه 9 رمادی را به رمادی 2 و عنبر (کمپ 7 و 8) منتقل کردند و بیشتر آنها را به این اردوگاه آوردند، در قاطع 2 و 4 جای دادند که اسرای کمسنوسال در آن ساکن بودند. در 1376 حدود 200 اسیر قاطع 2 را به اردوگاههای 6 و 13 منتقل کردند. در همان سال، اسرای قدیمی اردوگاه 6 را در میان اردوگاههای منطقه پخش کردند و حدود 500 اسیر اردوگاه 6 را به قاطع 4 این اردوگاه انتقال دادند. اواخر پاییز هم 200 اسیر جدید را از اردوگاه 6 آورده و در قاطع 2 جای دادند.» (همان: 200) پس از آن تا زمان تبادل در 1369 تغییرات زیادی در ترکیب اسرای این اردوگاه پیش نیامد. (←رمادی 2، اردوگاه)اردوگاه شماره 8 (عنبر یا الانبار)این اردوگاه جزو اولین اردوگاههای راهاندازیشده بود. یکم شهریور 1360 اولین اسرا به اردوگاه عنبر آمدند و مهر همان سال هم نمایندگان صلیب سرخ از آن بازدید کردند. از 1360 به بعد، بیشتر افسران و خلبانان را به این اردوگاه انتقال دادند تا اینکه اسفند 1362 همة افسران را به منطقة تکریت بردند. 8 اسیر درمانگاه، که دچار قطع نخاع شده بودند، به همراه چهار زن امدادگر که سال 1361 به اینجا منتقل شده بودند، همگی 19 بهمن 1362 آزاد شدند و باقی اسرا تا 1369 در این اردوگاه باقی ماندند. (←الانبار، اردوگاه)اردوگاه شماره 9 (رمادی 3)این اردوگاه روزهای آخر اسفند 1363 راهاندازی شد. ابتدا حدود 290 اسیر عملیات بدر به اینجا منتقل و در قاطع 1 ساکن شدند. سال 1364 اسرای عملیات قادر، ظفر(ها) و قدس(ها) را به قاطع 2 آوردند و جای دادند. اولین بازدید نمایندگان صلیب سرخ از این اردوگاه 24 تا 26 اردیبهشت 1364 انجام گرفت. روزهای سوم و چهارم اردیبهشت 1365، اردوگاه تخلیه شد و همة اسرایش را به اردوگاههای دیگر منتقل کردند. پس از چند روز، اسرای جدیدی را به این اردوگاه آوردند که در نتیجة اشغال مهران به دستِ عراق و عملیات کربلای 1 و 2 توسط ایران به اسارت درآمده بودند. انتقال اسرای جدید تا اواسط زمستان 1365 ادامه داشت. دوم آبان 1365 نمایندگان صلیب سرخ، مجدداً از اسرای این اردوگاه ثبتنام بهعمل آوردند. تیر 1367 تعدادی از اسرای اردوگاه را به اردوگاه 17 تکریت فرستادند و بقیة اسرا سال 1369 آزاد شدند. «بعد از تخلیة کامل اسرای این اردوگاه، عراقیها 230 اسیر را، که از تحویل دادنشان به ایران خودداری کرده بود، به اینجا منتقل کردند.» (همان: 211) بعد از گذشت دو ماه و پیگیریها و مذاکرات ایران، 30 مهر 1369، اسرای مذکور را به ایران تحویل دادند. (←رمادی 3، اردوگاه)اردوگاه شماره 10 (رمادی)این اردوگاه در روزهای ابتدایی 1365 با 200 اسیر عملیات والفجر 8 و والفجر 9 در رمادی راهاندازی شد. انتقال اسرای جدید تا اوایل زمستان 1366 ادامه داشت. اردوگاه شماره 10 بسیار شبیه اردوگاه 7 بود. تقریباً همة اسرایی که به این اردوگاه آورده شدند، تا پایان اسارت باقی ماندند. تعدادی از افسران نیروی زمینی ارتش هم در این اردوگاه حضور داشتند و همراه دیگر افسران به تکریت 5 منتقل نشدند. نمایندگان صلیب سرخ اولینبار، مهر 1365 به این اردوگاه وارد شدند و در طول سه روز، از اسرا ثبتنام بهعمل آوردند. (←رمادی 10، اردوگاه)اردوگاه شماره 13 (رمادی)اردوگاه 13 اوایل تیر 1367 و آخرین اردوگاه اسرا بود که بعد از پذیرش قطعنامه در منطقة رمادی راهاندازی شد. اسرای حملة عراق به مناطق جزایر مجنون یا غرب کرخه را در این اردوگاه اسکان دادند. عموم اسرا از سپاه و بسیج و نیروهای ارتش بودند. نمایندگان صلیب سرخ اواخر تابستان 1367 از اسرای اردوگاه ثبتنام بهعمل آوردند. پاییز 1367 تعدادی از اسرای اردوگاه 7 را به اینجا منتقل کردند و در تیر 1368 نیز تعدادی از اسرای این اردوگاه را به اردوگاه 17 تکریت بردند. تا اوایل زمستان 1367 ارشد قاطعها و آسایشگاهها را عراقیها تعیین میکردند، اما به دنبال اعتراض اسرا، انتخاب ارشدها با نظر اسرا انجام میگرفت. (←رمادی 13، اردوگاه) استان صلاحالدین به مرکزیت شهر تکریت، در شمال بغداد واقع شده بود. ده اردوگاه اطراف شهر تکریت وجود داشت. دو اردوگاه مختص اسرای ثبتنامشده و صلیب سرخ تا واپسین روزهای تبادل اسرای ایرانی از وجود 8 اردوگاه دیگر بیخبر بود. اردوگاههای این منطقه، ساختمانهای مشابهی نداشت و از چند اتاق تا سولههای بزرگ تشکیل شده بود. بههمینعلت ظرفیت پذیرش اسرای آنها بین 300 تا 5000 نفر متفاوت بود. این منطقه آبوهوای گرم و کویری داشت. حرارت هوا در تابستان بین چهل تا پنجاه درجة سانتیگراد و در زمستان نیز دمای هوا از صفر تا پنج درجه بود. اردوگاههای صلیب سرخدیدة اطراف تکریت عمدتاً دارای: خیاطخانه، آشپزخانه، فروشگاه، سلمانی و درمانگاه بود. اردوگاه شماره 5 (تکریت 5)این اردوگاه در یک پادگان نظامی و در 20 کیلومتری شمال شهر تکریت واقع شده و دارای دو قسمت بود:A . محل اسکان افسران و خلبانان: اولین گروه افسران، فروردین 1363 به این اردوگاه منتقل شدند. تا قبل از آن افسران ثبتنامشده همراه دیگر اسرا در اردوگاهای منطقة رمادی (الانبار) نگهداری میشدند. اسفند 1362 اکثر این اسرا به استخبارات و پس از چند روز به اردوگاه تکریت 5 فرستاده شدند. سیزدهم و چهاردهم مهر 1365 نمایندگان صلیب سرخ از این اردوگاه بازدید کردند. B. اردوگاه تنبیهی برای اسرای ثبتنامشدة اردوگاههای موصل و رمادی: بهار 1366 اولین گروه اسرا، به این قسمت منتقل شدند. افرادی را که ازنظر عراقیها نظم اردوگاه را به هم میزدند یا نقش رهبری و هدایت اسرا را بهعهده داشتند یا در اقداماتی مثل فرار یا زدوخورد دست داشتند، به این اردوگاه میآوردند که شامل نیروهای بسیجی، سپاه، ارتش و روحانیون بود. «13 اردیبهشت 1366 تعداد 151 اسیر را به این مکان آوردند که اکثرشان از اسرای اردوگاههای موصل بودند.» (همان: 231) بعد از سه ماه، کمیتة بینالمللی صلیب سرخ برای بازدید به این اردوگاه آمدند. (←تکریت، اردوگاه 5)اردوگاه شماره 11 (تکریت 11)- ثبتنامنشدهاردوگاه 11 اوایل اسفند 1365 راهاندازی شد و اولین اسرای آن، متعلق به عملیات کربلای 4 بودند؛ سپس اسرای عملیاتهای دیگر ازجمله کربلای 5 و 6 و تعدادی غیرنظامی هم به آنها اضافه شدند که همگی ثبتنامنشده بودند. اردوگاه از دو قسمت تشکیل شده بود:1- ساختمان اصلی: عراقیها پس از رحلت امام خمینی(ره)، تعدادی از اسرا را به اردوگاه 18 انتقال دادند. تعدادی از افسران نیروی زمینی ارتش هم در این اردوگاه حضور داشتند.2- ملحق (قلعه): ملحق در جنوب غربی اردوگاه بود و اکثر مواقع بهعنوان تبعیدگاه استفاده میشد. اسرای این قاطع متغیر بودند و تعدادی را به اردوگاههای دیگر، که مشخص نیست کدام اردوگاهها بوده، انتقال دادند. اسرای این اردوگاه از پنجم تا هفتم شهریور 1369 بهعنوان اولین اسرای مفقود به ایران بازگشتند. (←تکریت، اردوگاه 11)اردوگاه شماره 12 (تکریت 12)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه با اسرای عملیاتهای عراق طی عقبنشینی فاو، شلمچه، جزایر مجنون، زبیدات، شرهانی و عملیات کربلای 7 ایران راهاندازی شد. از سه قسمت تشکیل شده بود:1. قاطع یک و قاطع دو کاملاً شبیه هم بودند. در یکی از قاطعها، اسرای ارتشی و در دیگری اسرای سپاه و بسیج را نگهداری میکردند. 2. ملحق: عمدة اسرای این قسمت نیروهای ارتش و در منطقة زبیدات به اسارت درآمده بودند. در تیر 1367 تعداد اسرای این اردوگاه به 4000 نفر رسید و اسرای آسایشگاهها با مشکل کمبود جا مواجه بودند که طی آن تعدادی از اسرا را به ملحق منتقل کردند. «19 دی 1367، 200 اسیر را به اردوگاه 16 انتقال دادند. 26 شهریور و 24 مهر 1368 نیز در هر مرحله 200 اسیر را به اردوگاه 18 بردند» (همان: 240) و بدینترتیب از تراکم آسایشگاهها کاسته شد. حدود 70 نفر از اسرا، که کارهای عمومی اردوگاه ازجمله نظافت را انجام میدادند، در ساختمانی به نام حمایه اسکان داشتند. (←تکریت، اردوگاه 12)اردوگاه شماره 14 (تکریت 14)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه در کنار اردوگاههای 15 و 16 قرار داشت و با نیروهای ارتش، که اواخر بهار 1367 و عمدتاً در منطقة سومار به اسارت درآمدند، راهاندازی شد. در 1369 با موافقت فرماندة اردوگاه، با پولی که اسرا جمعآوری کرده بود، یک تنور داخل اردوگاه ساخته شد. آرد را هم اسرا میخریدند و روزانه یک نان لواش به هر اسیر داده میشد. تعدادی از اسرای این اردوگاه به اردوگاه 18 یا 20 منتقل شدند و از اردوگاههای دیگر، اسرایی را به اینجا آوردند. (←تکریت، اردوگاه 14)اردوگاه شماره 15 (تکریت 15)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه با اسرایی تأسیس شد که شهریور 1367 و بعد از پذیرش قطعنامه به اسارت درآمدند و ترکیبی از نیروهای ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای غیرنظامی اردوگاه بودند. از دو قسمت کاملاً شبیه هم تشکیل شده بود. تا 6 ماه بعد از راهاندازی، هنوز حمام در اردوگاه وجود نداشت و با همت خود اسرا ساخته شد. تعدادی از افراد گروهک مجاهدین خلق برای تبلیغات به این اردوگاه آمدند که با زدوخورد و درگیری مواجه شدند و مدتی بعد، آنها را از اردوگاه به مکان دیگری انتقال دادند. (←تکریت، اردوگاه 15)اردوگاه شماره 16 (تکریت 16)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه اوایل آبان 1367 و با نیروهای ارتش، که در مناطق شرهانی و اطراف رودخانة دویرج به اسارت درآمده بودند، تأسیس شد. دو قسمت اصلی و ملحق داشت. بعدها تعدادی از اسرای اردوگاه 12 به این اردوگاه منتقل شدند. قسمت اصلی اردوگاه از پنج سولة بزرگ تشکیل شده بود. ملحق به اسم چهاردیواری بین اسرا مشهور و از قبل ساخته شده بود. «27خرداد 1368 تعدادی اسیر اردوگاه 12، و 19 دی هم حدود 200 اسیر از همان اردوگاه به اینجا آوردند.» (همان: 254) پنجم مرداد 1368 قسمت ملحق تخلیه شد و اسرای آن را دو گروه کردند. تعدادی را به قسمت اصلی و بقیه را به اردوگاههای 18 و 20 فرستاده و این مکان را به بیماران مبتلا به گال اختصاص دادند. (←تکریت، اردوگاه 16)اردوگاه شماره 17 (تکریت 17)- ثبتنامشدهاردوگاه 17 روزهای ابتدایی تیر 1368 تأسیس شد و «در مدت ده روز 1200 اسیر ثبتنامشده را از اردوگاههای رمادی، موصل و اردوگاه 5 به اینجا منتقل کردند.» (همان: 259) (←تکریت، اردوگاه 17)اردوگاه شماره 19 (تکریت 19)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه اواخر تابستان 1367 با اسارت افسران نیروی زمینی ارتش راهاندازی شد. در 1368 اسرا با موافقت عراقیها یک نانوایی در قسمت جنوبی آشپزخانه ساختند. (←تکریت، اردوگاه 19)اردوگاه شماره 20 (تکریت 20)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه در پی انتقال اسرا از اردوگاههای دیگر تکریت تأسیس شد و شامل دو قسمت مجزای A و B بود. اولین گروه اسرا از اردوگاههای 11 و 12 به قسمت A منتقل شدند. یکی از آسایشگاههای این قسمت، به بیماران مبتلا به گال اختصاص داشت. بههمینعلت بین اسرا به آسایشگاه گالیها مشهور بود. قسمت B دی 1368 توسط اسرای قسمت A ساخته شد. بیشتر اسرای آن از اردوگاه 16 آمده بودند. (←تکریت، اردوگاه 20)د: استان دیالی به مرکزیت شهر بعقوبه در قسمت شرقی عراق و هممرز با ایران بود.اردوگاه شماره 18 (بعقوبه)- ثبتنامنشده این اردوگاه در شهر بعقوبه در پادگان نظامی العباس قرار داشت و با انتقال اسرا از اردوگاه 17 (نهروان) تأسیس شد. 15 مهر 1367تعدادی اسیر از اردوگاه 11 و 12 و 16 تکریت را به اینجا منتقل کردند. پنجم مرداد 1368، ملحق اردوگاه 16 را تخلیه و تعدادی را به قسمت اصلی این اردوگاه و بقیه را به اردوگاه دیگری فرستادند. 26 شهریور و 24 مهر 1368 نیز در دو نوبت اسرایی را از اردوگاه 12 تکریت به این مکان انتقال دادند. اردوگاه از سه قسمت اصلی، ملحق و قلعه تشکیل شده بود. اردوگاه 18 پرجمعیتترین اردوگاه اسرا بود. (←بعقوبه، اردوگاه 18)ه : استان بغداد به مرکزیت شهر بغداد. اردوگاه 17 (نهروان) در نزدیکی این شهر قرار داشت و بهعلت واقع شدن بین دو رود دجله و فرات، به نهروان معروف بود. اردوگاه شماره 17 (نهروان)- ثبتنامنشدهاین اردوگاه تابستان 1367 در نزدیکی بغداد راهاندازی شد و شامل دو قسمت بود: A و B. اسرا ابتدا در قسمت Aنگهداری شده و بعد از چند ماه بهعلت ازدیاد جمعیت این قسمت، تعدادی را به قسمت B فرستادند. پس از حدود 11 ماه از ورود اسرا به این اردوگاه، همگی را به اردوگاه 18 منتقل کردند. بدینترتیب این اردوگاه تعطیل و اردوگاه 17 جدید با ترکیبی از اسرای ثبتنامشده در منطقه تکریت تشکیل میشود.مدیریت اردوگاهها1. مسئولین عراقی: بهطور معمول همة اردوگاههای اسرا توسط یک افسر عراقی بهعنوان فرماندة اردوگاه اداره میشد که درجة سروانی تا سرهنگی داشت. هر فرمانده، دارای حداقل دو معاون بود که در ادارة اردوگاه به او کمک میکردند. یک افسر از استخبارات (سازمان اطلاعات) عراق هم در اردوگاه حضور داشت. اکثر این افسران به زبان فارسی مسلط بودند. درجهداران که در مرحلة بعدی قرار داشتند در تماس نزدیک با اسرا بودند. در حقیقت، آنها اردوگاه را اداره و سیاستهای ارتش عراق را در مورد اسرای ایرانی اجرا میکردند.معمولاً سربازانی برای خدمت در اردوگاه اسرا انتخاب میشدند که در جنگ، پدر، برادر، اقوام یا دوستان خود را از دست داده بودند. بعضی از آنها هم یک یا چند نفر از اقوامشان در ایران اسیر بودند. ازطرفدیگر هم بعثیها در تبلیغات خود ادعا میکردند که ایرانیها اسرای عراقی را شکنجه میکنند. بههمینعلت سربازان عراقی درصدد تلافی برمیآمدند و هر نوع شکنجهای را به اسرای ایرانی روا میداشتند. بیشتر این سربازان از بین اهل سنت انتخاب میشدند و از ساکنان شهرهای سنینشین بودند و گاهی نیز سربازان شیعه به اردوگاهها فرستاده میشدند.2. نمایندگان اسرای ایرانی: یک نفر از بین اسرای ایرانی بهعنوان ارشد اردوگاه انتخاب میشد تا ضمن رسیدگی به امور داخلی آنان، برای احقاق حقوق اسرا با سربازان عراقی وارد مذاکره شود و با آنها تعامل داشته باشد. این فرد دارای یک معاون بود. اردوگاههایی که از چند قسمت (بند یا قاطع) تشکیل میشدند، مثل اردوگاههای رمادی، هر قاطع هم دارای یک ارشد (همراه یا معاون) بود. در غیر اینصورت، بعد از ارشد اردوگاه، هر آسایشگاه برای خودش یک ارشد داشت. در برخی اردوگاهها، عراقیها افرادی را بهعنوان ارشد اردوگاه و آسایشگاهها انتخاب میکردند که پایبندی و تعهد آنچنانی نسبت به دیگر اسرا نداشتند و برای فرار از شکنجه، بیشتر از عراقیها حرفشنوی داشتند تا به این وسیله اوضاع را کنترل کنند. اگر در مواردی هم با اصرار اسرا، ارشد با نظر آنها انتخاب میشد، با اذیتوآزار ازطرف عراقیها همراه بود و همواره دنبال بهانهای میگشتند تا فرد مزبور را برکنار کنند.3. خبرچینها: تعداد معدودی از افراد در اردوگاه حضور داشتند که به دوستان اسیرشان پایبند نبودند و متعهد و مذهبی هم نبودند، اما توان تقابل مستقیم با دیگر اسرا را نداشتند و ترجیح میدادند پنهانی برای عراقیها خبرچینی کنند. وظایف این خبرچینها به شرح ذیل بود: شناسایی فرماندهان نظامی، جمعآوری خبر از فعالیتهای روزانة اسرا و کلاسهایی که بهصورت پنهانی برگزار میکردند، شناسایی و معرفی کسانی که رهبری اردوگاه و دیگر اسرا را بهعهده داشتند.کتابشناسیاشرافی، مرتضی (1393). «جنگ، اسرای حقوق بشردوستانه، عهدنامة ژنو، صلح، علوم سیاسی». تهران: پژوهشکده باقرالعلوم (ع).خاجی، علی (1391). شرح قفص. اردوگاههای اسیران، تهران: پیام آزادگان.داعی، علی (1387). نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بینالمللی دولت عراق. تهران: پیام آزادگان.ذکریایی، مریمسادات (1390). خاطرات آزادگان در لحظة تحویل سال. مازندران: کمیته تدوین و انتشارات کنگره سرداران و ده هزار شهید استان مازندران.ذکریایی، مریمسادات (1395). میشود از اینجا هم فرار کرد؟. خاطرات علی احدینژاد، چ دوم، تهران: امینان.شریفی، اسماعیل (1378). تحول در اسارت. کمیسیون ادارة اسرای جنگی، تهران: مؤسسه فرهنگی نشر رامین.عزیزی، مجتبی (1389). «نگاهی به وضعیت اسیران ایرانی در عراق.» تهران: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، مقاله.عسگری، شاداب (1393). اسارت شقاوت مهرورزی، حدیث عزت و اقتدار. تهران: آتشبار وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران.محمدی ینگجه، عبداله (1394). تهاجم نرم و جنگ روانی در اسارت. اردبیل: خط هشت.
http://dehnamaki.com
از آغاز جنگ تحمیلی تا مقطع پذیرش قطعنامهعراق در 31 شهریور 1359 (22 سپتامبر 1980) با راهبرد «ابتدا یورش سنگین» سپس مذاکره براساس «وضعیت جدید»، از سه محور به جمهوری اسلامی ایران یورش آورد و طولانیترین جنگ متعارف قرن بیستم میلادی را به کشورمان تحمیل کرد. ارتش عراق با استفاده از عنصر غافلگیری، در همان روزهای اول حمله، بالغ بر 20 هزار کیلومترمربع از خاک ایران را، به اشغال خود درآورد که شهرها و روستاهای بسیاری را نیز شامل میشد (سایت محمد درودیان، پژوهشگرتاریخ جنگ، به نقل از سردار محرابی، معاون اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح) و با هدف برتری در مذاکرات آتی، مدافعان و مردم عادی شهرها و روستاهای مرزی را به اسارت گرفت. (حبیبیان و عسگری، 1393: 41) ارتش عراق، باوجود ادعای مبادرت به جنگی ناگزیر و دفاعی، معلولین، بیماران و سالخوردگان ساکن در شهرها و روستاها را بهعنوان اسیر جنگی با خود برد و ضمن بدرفتاری، از ثبتنام بسیاری از آنان در صلیب سرخ جهانی سر باز زد. (علایی، 1391: 218 و 230؛ آقایی و رستمی، 1393: 97)مطبوعات داخلی با محوریت سه روزنامه کثیرالانتشار پایتخت (کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی) از ابتدای جنگ تحمیلی با همراهی سایر نشریات، در یک بازة زمانی 22 ساله، با پیگیری مسئولانه به موضوع اسرای ایرانی در بند حساسیت نشان دادند و با انعکاس بموقع و مطلوب اخبار و گزارشهای مربوط به آنان، اقدامات انساندوستانه منجر به تعیین تکلیف، تسهیل شرایط زندگی و آزادی اسیران جنگی را مورد حمایت معنوی قرار دادند و در مواقع ضروری نیز به مقابله با دستگاه تبلیغاتی دشمن بعثی و متحدانش برخاستند (در آن مقطع روزنامههای انقلاب اسلامی، بامداد، آزادگان، میزان و ابرار نیز این موضوع را انعکاس دادند و در راستای دفاع از حقوق انسانی اسیران با سه روزنامة جلودار همآوایی داشتند، کما اینکه بعدها با انتشار روزنامههای سلام، رسالت، همشهری، ایران و... این رویه استمرار یافت). هدفگذاری مطبوعات دراینارتباط، افشای رفتار غیرانسانی دولت عراق با اسرای ایرانی، اجبار حاکمان بغداد در تبعیت از کنوانسیونهای بینالمللی در شناسایی و تن دادن به حقوق اسیران جنگی، تبیین جایگاه اجتماعی اسیران نزد افکار عمومی و بسترسازی برای آزادی زودتر و سهلتر آنان بود. دراینزمینه، مطبوعات با بهدست گرفتن ابتکار عمل در چارچوب صلاحدیدهای سامانة مدیریت تبلیغات جنگ، اخبار و گزارشهای متنوعی را تولید و منعکس کردند و صف مقابله با جبهة تبلیغی دشمن و حامیانش را شکل دادند.نخستین اخبار راهیافته به نشریاتدر ماههای منتهی به جنگ تحمیلی، که ارتش عراق با اقدامات ایذایی موجب بروز ناامنی در برخی مناطق و شهرهای مرزی بود، حتی در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، بهسبب شرایط حاکم بر فضای عمومی کشور، اخباری با منابع محلی و گاه غیرموثق، به صفحات مطبوعات راه مییافت که استمرار این رویه میتوانست آثار بدی بر جای گذارد و در نهایت، به تضعیف روحیة دفاع ملی منجر شود. اینگونه خبرها با ترسیم چشماندازی یأسآلود، جامعه را به انفعال وا میداشت و به جوّی همراه با هراس و ناامیدی دامن میزد. اما با هوشیاری مسئولان و همدلی مجموعه دستاندرکاران و اصحاب رسانه، ادامة این روند خیلی زود متوقف شد و خبرهای مرتبط با جنگ، پس از تأیید مراجع رسمی، قابلیت انتشار مییافت. بدینترتیب اولین خبر با موضوع اسارت، در قالب یک راهبرد هژمونیک و بهعنوان نخستین محور تبلیغاتی در چارچوب مقابلة همهجانبه با تجاوز دشمن، سیزده روز پس از آغاز جنگ منتشر شد. (جمهوری اسلامی، 12 مهر 1359: 2) این محور اولینبار ازسوی عالیترین مقام اجرایی کشور، نخستوزیر وقت، محمدعلی رجایی، ضمن نطقی از تریبون سازمان ملل، خطاب به شورای امنیت طرح شد. وی در این نطق تصریح میکند: «رژیم عراق افراد غیرنظامی و شهروندان عادی ساکن شهرها و روستاهای مرزی را ربوده و بهعنوان اسیر با خود میبرد و به همراه اسیران جنگی شکنجه و به قتل میرساند. محمدعلی رجایی در ادامة نطق خود، خواهان رسیدگی به جنایات جنگی رژیم حاکم بر عراق و اقدام مؤثر نهادهای بینالمللی با هدف جلوگیری از اینگونه اعمال ضدانسانی میشود. (جمهوری اسلامی، 27 مهر 1359: 6) فرازهایی از سخنان رئیس دولت وقت در رسانههای جمعی ازجمله روزنامههای کثیرالانتشار انعکاس مییابد و تا چندین روز دستمایة ستوننویسان و سوژة خبری رسانههای داخلی میشود.دو هفته بعد، خبر اسارت محمدجواد تندگویان، وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران، به همراه تنی چند از همراهان ازجمله یکی از معاونین وی سید محسن یحیوی، مسئولیت جدیدی را متوجه مطبوعات کشور میکند و تا چندین روز متوالی، یکی از تیترهای نیمتای بالای صفحة اول اغلب نشریات یومیه را به خود اختصاص میدهد؛ همچنین دهها قطعه خبر، گزارش و گفتوگو دراینباره تولید و به دست چاپ سپرده میشود که موضوع محوری اغلب مطالب منتشرشده مسئولیت رژیم بعث عراق و نهادهای بینالمللی ذیربط نسبت به جان افرادِ به گروگان گرفتهشده است. (برای نمونه، ر.ک. جمهوری اسلامی، 12 آبان 1359: 5 و اطلاعات، 14 آبان 1359: 12)بعد از فروکاستن موج خبری اسارت وزیر نفت، در 10 فروردین 1360 خبر کوتاهی مبنیبر تلاش برای مبادلة اسرای مجروح و معلول ایرانی و عراقی در روزنامة کیهان منتشر میشود و در 27 خرداد و 5 شهریور همانسال نیز اخبار آزادی و مبادلة تعدادی از اسرای جانباز و بیمار ایرانی، با جمعی از اسرای عراقی، در دو نوبت، انتشار مییابد. بهدنبال آزادی این عدّه از آزادگان، یک روزنامه صبح، جمهوری اسلامی، و یک روزنامه عصر، اطلاعات، اقدام به درج خاطرات آنان بهصورت پاورقی میکنند. در این مرحله مجلات هفتگی سروش و شاهد، و ماهنامة صف و پاسدار اسلام نیز روزنامهها را همراهی میکنند و به افشای رفتار غیرانسانی رژیم بعث عراق با اسرای ایرانی میپردازند. درهمینایام، رئیس کمیتة بینالمللی صلیب سرخ جهانی، برای شنیدن اظهارات اسرای آزادشدة ایرانی، که دستکم یکسوم آنان شهروندان عادی شهرها و روستاهای مرزی بودند، ازسوی سرپرست هلال احمر به ایران دعوت میشود و همزمان با حضور وی در تهران، مطبوعات مطالب مستندی از بدرفتاری با اسرای ایرانی را منتشر و بهطور هماهنگ تصاویر پیرزنی را چاپ میکنند که ازسوی ارتش عراق بهعنوان اسیر جنگی به اسارت گرفته شده و در میان اسرای مبادلهشده حضور داشت. (برای نمونه، ر.ک. کیهان، 5 شهریور1360: 15) رئیس کمیتة بینالمللی صلیب سرخ جهانی، با وجود شنیدن اظهارات اسرای تازهآزادشدة ایرانی و مشاهدة شواهد عینی بسیاری که مؤید نقض مصوبات کنوانسیونهای بینالمللی در ارتباط با نحوة رفتار با اسیران جنگی بود، حاضر به کمترین موضعگیری در ارتباط با رفتار غیرانسانی دولت عراق با اسیران ایرانی نشد. این سکوت معنادار، درعمل فرصت بزرگی برای ادامة جنایات رژیم بغداد فراهم آورد، همچنین زمینهساز بدبینی مقامات و نخبگان کشور نسبت به صداقت و بیطرفی نهادهای بینالمللی شد. بالطّبع این تلقی در سامانة تبلیغی کشور ازجمله مطبوعات داخلی نیز راه یافت و پیرو آن از این مقطع روابط ایران با نهادهای بینالمللی ازجمله صلیب سرخ جهانی به سردی گرایید و وارد مرحلة جدیدی شد که این روند تا پایان جنگ با فرازوفرودهای بسیاری همراه بود. همسو با این رفتار، رسانههای نامدار جهانی نیز کمترین خبری را در ارتباط با شکنجة اسیران ایرانی و نقض آشکار قوانین بینالمللی منتشر نکردند و با سکوت خود درعمل، از رویّه صلیب سرخ پیروی کردند. به دنبال این رخداد، ستاد تبلیغات جنگ بهمنظور شکستن سکوت خبری، از تعدادی از رسانههای پرمخاطب غربی و کشورهای منطقه دعوت کردند تا با حضور در ایران از نزدیک حقایق را دریابند و نسبت به معرفی چهرة واقعی رژیم بعث عراق اقدامی صورت دهند. همزمان نیز شورایعالی دفاع، تعدادی از اسیران معلول و بیمار عراقی را بهطور یکجانبه آزاد کرد و بهموازات آن شرایطی را فراهم آورد تا اسیران عراقی بتوانند با خانوادههایشان در اردوگاههای محل نگهداری خود ملاقات کنند. کمترین تأثیر این اقدامات، در صورت بازتاب مطلوب رسانهای در سطح جهان، شکستن جوّ تبلیغی علیه کشورمان بود که در نتیجة آن، از بدرفتاری عراق با اسرای ایرانی میکاست. لکن این راهبرد جمهوری اسلامی ایران، اگرچه ازسوی مطبوعات داخلی مورد حمایت همهجانبه قرار گرفت و با درج گزارشهای متنوع، بهویژه گزارشهای تصویری به بازتاب ابعاد آن پرداخته شد، اما در نشریات بیرونی انعکاس چندانی نیافت. (کیهان، 5 اسفند: 1-2؛ جمهوری اسلامی، 16 اسفند؛ و اطلاعات، 12 اسفند 1360)مقابله با ترفند تازة رژیم عراقازسویدیگر، رژیم بغداد برای کمرنگ کردن اقدامات انساندوستانة ایران بهویژه در رابطه با آزادسازی اسیران بیمار عراقی بهطور یکجانبه، دست به مانور تبلیغی تازهای زده و با دعوت از خبرنگاران و تصویربردارانی از کشورهای هند، پاکستان، یونان، فرانسه، ایتالیا و... سعی کرد تا آنان را با اسرای نوجوان ایرانی مواجهه دهد و با القای این خط تبلیغی که مبنای ایران در جنگ با عراق، توسعة نفوذ ایدههای مذهبی-انقلابی در منطقه است و برای دستیابی به این هدف، از بهکارگرفتن دانشآموزان کمسنوسال نیز بهره میبرد، افکار عمومی را علیه ایران بسیج کند. این خط تبلیغی میتوانست عراق را در کانون توجه کشورهای غربی و عربی، بهعنوان خط مقدم مقابلة با صدور انقلاب اسلامی قرار دهد و از حمایتهای سیاسی-تسلیحاتی آنان برخوردار سازد. اما ترفند سیاسی-تبلیغی رژیم بعث عراق که با انگیزة خدشهدار کردن دفاع ملی و مشروع مردم ایران به راه افتاده بود، بدون پاسخ نماند و ستاد تبلیغات جنگ دست به اقدام متقابلی زد و تلاش هوشمندانهای را برای تنویر افکار عمومی در سطحی گسترده سامان داد که مطبوعات داخلی نقش مهمی را دراینرابطه برعهده داشتند. مطبوعات داخلی با اختصاص حجم و توانی فراوان، محورهای متنوعی را طراحی کردند و به اجرا درآوردند که رسانهای کردن بدرفتاری عراقیها با اسیران ایرانی و تأکید بر نقض مفاد کنوانسیون ژنو در ارتباط با حقوق اسیران جنگی ازسوی رژیم بغداد ازجملة آنها بود. (برای نمونه، ر.ک. جمهوری اسلامی، 2/7/1362: 1؛ اطلاعات، 6/7/1362: 1 و 4؛ کیهان، 23/7/1362: 1)از دیگر محورهایی که مطبوعات داخلی درهمینزمینه و در این مقطع طراحی و بهاجرا درآوردند، به پرسش گرفتن بیتفاوتی صلیب سرخ جهانی نسبت به رفتارهای مغایر با مقررات بینالمللی دولت عراق با اسیران ایرانی بود. روزنامة اطلاعات دراینزمینه ضمن یادداشتی تأثیرگذار از این کمیته میخواهد تا گزارشی از دیدار افراد خود از اردوگاههای اسیران ایرانی در عراق منتشر کند و با سکوت جانبدارانه، از جنایات رژیم عراق حمایت نکند. ضمن این یادداشت برای اولینبار از اسرای ایرانی با لفظ آزادگان یاد میشود. (اطلاعات، 5/10/1362: 19)در امتداد موجآفرینی مطبوعات داخلی، 500 نفر از خانوادة اسرا در مقابل نمایندگی صلیب سرخ جهانی، متحصن و خواستار اقدام جدی این نهاد در راستای وظایف ذاتی خود میشوند. بهموازات این حرکت، روزنامة کیهان گزارش تکاندهندهای از اعمال شکنجههای بیرحمانه علیه اسرای ایرانی زندانی در عراق منتشر و ضمن آن فاش میسازد که ارتش عراق در جریان اشغال شهرهای مرزی، افراد معلول و ناتوانی را که موفق به فرار نشدهاند، بهعنوان اسیر جنگی با خود برده است. (کیهان، 9 اردیبهشت 1361: 1-2)در چنین شرایطی، صلیب سرخ جهانی بهدنبال سکوتی طولانی رسماً اعلام میکند عراق از نشان دادن اسرای ایرانی به کارگزاران صلیب سرخ خودداری میکند و تنها در یک زندان بغداد 74 اسیر غیرنظامی ایرانی نگهداری میشوند. (اطلاعات، 2 آذر 1361: 1 و 4)موضعگیری صلیب سرخ جهانی در آن مقطع، زمینة مناسبی برای خروج جمهوری اسلامی ایران از بایکوت خبری ازسوی رسانههای فراگیر فراهم آورد و به مسئولان کشور فرصت داد تا بر دامنة فعالیتهای اطلاعرسانی فرامرزی خود بیفزایند. در این مقطع ستاد تبلیغات جنگ مأموریت یافت تا خبرنگاران نشریات پُرمخاطب از چند کشور آسیایی و اروپایی را برای مشاهدة وضعیت اسرای عراقی حاضر در اردوگاههای کشور و مقایسة وضعیت آنان با شرایط اسرای ایرانی زندانی در عراق دعوت کند. این اقدام ایران مؤثر واقع شد و در پی انعکاس گزارشهای مثبتی از رفتار انسانی جمهوری اسلامی ایران با اسرای عراقی در برخی از نشریات خارجی، دولت عراق به انفعال و عکسالعمل وادار میشود، تاآنجاکه در اقدامی بیسابقه و درعینحال ریاکارانه و بهمنظور نشان دادن چهرهای انساندوستانه از خود برای اولینبار 100 نفر از آزادگان بیمار و معلول ایرانی را آزاد میکند. (اطلاعات، 3 مهر 1363: 4)اما در بُعد سیاسی در واکنش به اظهارات نمایندة صلیب سرخ جهانی، مبنیبر در اختیار داشتن اسرای غیرنظامی و پنهان کردن اسیران ایرانی ازسوی عراق، دولت بغداد از پذیرش نمایندگان هیئت کمیتة صلیب سرخ جهانی برای بررسی وضعیت اسرای ایرانی خودداری کرد و در مانوری اقتدارطلبانه، با پشتوانة حمایتی قدرتهای بزرگ، صلیب سرخ را وادار به تهیة گزارشی جدید و البته ناقص و یکجانبه کردند. با انتشار گزارش جدید صلیب سرخ، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، طی نامهای رسمی به دبیرکل سازمان ملل، خواهان تصحیح گزارش کمیتة صلیب سرخ براساس واقعیات میشود. (جمهوری اسلامی، 3 آذر 1363: 3) در این مقطع، مطبوعات داخلی یکبار دیگر به میدان آمدند و با طرح مطالبات برحق جمهوری اسلامی ایران، موج خبری مؤثری را در قبال اقدام یکجانبة صلیب سرخ جهانی بهوجود آورند. همزمان با این اقدامات و در راستای پیگیری و رسیدگی به شکایات خانوادة اسرا و مفقودین، کمیتهای شکل میگیرد و شکایت خانوادهها را بهصورت سند قابل پیگرد حقوقی، تسلیم نهادهای بینالمللی میکند. دولت جمهوری اسلامی ایران هم با صدور بیانیهای خطاب به هیئت اعزامی سازمان ملل به عراق، درخواست میکند تا ضمن مأموریت خود از وضعیت 20 هزار مفقودالأثر و 7800 اسیر ایرانی اطلاع روشنی کسب کند و ارائه دهد. (کیهان، 26 دی 1363: 24)دولت ایران به این اقدام بسنده نکرد و ازسوی معاون بینالملل وزارت امور خارجه، موارد سوءرفتار رژیم عراق با اسرای ایرانی را مستندسازی و بر درخواست ایران از هیئت سازمان ملل نیز تأکید مجدد کرد. (اطلاعات، 26 دی 1363: 3)مطبوعات عراق در واکنش به فعلوانفعالات ایران، ضمن درج گزارشهای متعدد از خدماترسانی به اسرای ایرانی و ازجمله سوادآموزی به اسرای کمسنوسال، که با کنایههای تحقیرآمیز همراه است، به مقابله برمیخیزند. در پاسخ به این اقدام رسانههای عراقی، نمایندة دائم ایران در سازمان ملل در نشستی مطبوعاتی پیشنهاد مبادلة اسرای کمتر از 16 سال و معلول را مطرح و ضمن آن آمادگی ایران را برای تحقق امور انساندوستانه اعلام میکند. (اطلاعات، 16 اسفند 1363: 1-2) اگرچه بازتاب رسانهای این نشست، تا حدودی فرصت تبلیغات را ازطرف عراقی گرفت، اما دولت عراق در اقدامی کودکانه و لجوجانه، با گرداندن اسرای ایرانی بهاسارتدرآمده در عملیات بدر در خیابانهای بغداد، بهشیوهای غیراخلاقی به مانور قدرت متوسل میشود. مطبوعات عراقی هم از مراسم اسیرگردانی بهتفصیل عکس و گزارش تهیه و منتشر میکنند. با بالاگرفتن موضوع آزادگان، رئیسجمهور وقت ایران وارد موضوع میشود و از عدم پیگیری سرنوشت اسرای غیرنظامی زندانی در عراق، ازسوی مجامع بینالمللی بهشدت انتقاد میکند. بهدنبال موضعگیری صریح عالیترین مقام سیاسی کشور، ستاد تبلیغات جنگ با هدف انعکاس هرچه بیشتر سخنان رئیسجمهور در رسانههای جهان، نشستی با حضور دیپلماتهای خارجی مقیم تهران و خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار میکند و به افشای ماهیت غیرانسانی رژیم بعث عراق در رفتار با اسرای ایرانی میپردازد. (جمهوری اسلامی، 2 اردیبهشت 1364: 8) رژیم بعث عراق با هدف بیاثر کردن این اقدام ایران، بلافاصله 30 اسیر معلول ایرانی را به همراه هیاهوی تبلیغاتی در رسانههای داخلی و همسو آزاد میکند و از رسیدن 2000 نامة خانوادههای اسرای ایرانی به مقصد خبر میدهد.در کشوقوس رقابت برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهان میان مطبوعات ایران و عراق، به ابتکار نخستوزیر وقت، کانونی فراملی جهت پیگیری مسائل انسانی اسرا و انجام اقدامات لازم برای کاستن از آلام اسیران ایرانی با حضور خانوادة اسرا و مفقودین تشکیل میشود تا بهعنوان نهادی غیردولتی پیگیر مطالبات خانوادههای آنان باشد. (کیهان، 9 تیر 1364: 3)در این مقطع، گزارش گاردین از اردوگاه اسرای رزمندگان ایرانی در عراق در زمرة معدود مطالب انعکاسیافته در نشریات غربی است که با لحنی ملایم، به بخشی از حقایق در ارتباط با زندگی اردوگاهی اسرای ایرانی میپردازد و در شرایطی که اغلب رسانههای غربی تحتتأثیر فضاسازیهای رسانهای دولت عراق و سایر دشمنان ایران قرار دارند، سعی دارد بیطرف باشد. بعید نیست آزادی 29 اسیر معلول و بیمار ایرانی که بلافاصله بعد از انتشار گزارش (گاردین، 24 جولای 1985: 6) بهطور یکجانبه ازسوی عراق صورت گرفت، بازتاب آن باشد. درهرحال، در نتیجة مراجعات خانوادههای اسرا و مفقودین ایرانی و درخواست پیگیری و رسیدگی ازسوی صلیب سرخ جهانی و بهموازات آن، اقدامات مؤثر هلال احمر و دیپلماسی کشور، در کنار تلاش رسانههای داخلی، سرانجام کمیتة صلیب سرخ طی گزارشی تصریح میکند عراق کنوانسیون ژنو در مورد نحوة رفتار با اسرای جنگی را نقض کرده است. (جمهوری اسلامی، 17 شهریور 1364: 1 و 16) دولت ایران در واکنش به این بیانیه و برای نشان دادن حسن نیت، بلافاصله اقدام به آزادی گروهی از اسیران عراقی کرد و همزمان از صلیب سرخ جهانی خواستار پیگیری موضوع اختفای اسرای ایرانی و عدم استرداد اسرای غیرنظامی ازسوی طرف عراقی شد. درهمینایام، دولت عراق نیز متقابلاً در حرکتی نمایشی 55 اسیر ایرانی را آزاد کرد. (کیهان، 27 اردیبهشت 1365: 2)در پی این تحولات، ایران مناسبات تازهای را براساس حسنظن و تعامل با صلیب سرخ جهانی پی افکند که نخستین بازتاب آن بازگشایی دفتر صلیب سرخ در تهران پس از یک دوره روابط توأم با تنش و سردی بود.دکتر دستجردی، دبیرکل وقت جمعیت هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران، هم با استقبال از فضای جدید، خواستار مبادلة کلیة اسرای معلول و مسن ایران و عراق بهطور یکجا و با وساطت صلیب سرخ شد. درهمینارتباط، طرحی ازسوی دبیر شورایعالی دفاع تهیه و برای این کار ارائه شد. (ابرار، 16 شهریور 1366: 3)دولت وقت نیز بهموازات پیگیریهای جدی و مستمر موضوعات مرتبط با اسرای ایرانی در چارچوب مناسبات دیپلماتیک، در پاییز 1366 با تقدیم طرح جامعی به مجلس شورای اسلامی، زمینة رفع مشکلات مادی و رسیدگی به امور رفاهی خانوادههای آزادگان و مفقودین در کنار سایر ایثارگران را تقدیم مجلس کرد تا خدماترسانی به این بخش از جامعه ایثار نیز بهنحوی اصولی انجام شود (جمهوری اسلامی، 19 آذر 1366: 2)زمینههای مبادله گروهی اسیران و بازتاب شورانگیز بازگشت آزادگان در مطبوعات کشور در پی تصمیم تاریخی امام خمینی (ره) مبنیبر پایان دادن به جنگ هشتساله ازطریق راهحل سیاسی بهجای راهکار نظامی، ایران در 27 تیر 1367 (18 ژوئیه 1988) رسماً قطعنامة 598 شورای امنیت سازمان ملل را یکسال پس از تصویب پذیرفت و خبر آن را در نخستین نوبت خبری، ازطریق رادیو و تلویزیون انتشار داد.دولت عراق بهرغم قبول قطعنامه، بلافاصله پس از تصویب آن، در واکنش به پذیرش ایران، به بهانة برتری نظامی ایران در زمان صدور قطعنامه و تأثیر معنوی این برتری در مفاد آن، زیر بار توافق قبلی خود نرفت و شتابزده دست به تحرکات نظامی گستردهای زد و حملات خود را از زمین و هوا علیه کشورمان از سر گرفت. ارتش عراق با توسعة حملات هوایی علیه اهداف اقتصادی در شهرها و کشتیهای تجاری در خلیج فارس، همچنین ساماندهی یورشی سراسری و غافلگیرانه از غرب و جنوب به عمق خاک کشورمان در 31 تیر 1367، درصدد برآمد تا ضمن جبران حقارت سالهای جنگ، پایان آن را به نفع خود رقم زند. در نتیجه، این حملات گرچه با پاسخ کوبندة رزمندگان ایرانی مواجه شد، لکن علاوهبر تحمیل خسارتهای مادی و معنوی بسیار، حدود 10 هزار نفر از نیروهای ایرانی را به اسارت گرفت تا به سطح برابری تعداد اسیران نزدیک شود. در نهایت، رژیم بعث عراق با مشاهدة خیزش گستردة ایرانیان، بهمنظور مصون نگهداشتن توان نظامی خود و بیحاصل بودن ادامة شرارتها، یکماه بعد در 28 مرداد 1367 آتشبس را پذیرفت و به تحرکات عمدة نظامی خود پایان داد.با برقراری آتشبس، بهمنظور اجرای بندهای قطعنامه، کمیتههای مختلفی زیرنظر سازمان ملل تشکیل شد و عطاءالله مهاجرانی بهعنوان مسئول کمیتة اسرا ازسوی ایران تعیین شد. اولین دور مذاکرات ایران و عراق با هدایت یان الیاسون، نمایندة دبیرکل سازمان ملل، در 3 شهریور 1367 در ژنو آغاز شد و از همان ابتدا، با اختلافنظر پیرامون اولویتهای هریک از طرفین مواجه شد. عراق خواهان پیشیگرفتن لایروبی اروندرود و امکان کشتیرانی در این آبراهه، قبل از هر اقدامی بود، تا هرچه زودتر از بنبست دریایی بیرون آید و به اوضاع اقتصادی خود سروسامان بخشد. ایران، اما بر اولویت عقبنشینی کامل نیروهای عراقی از خاک ایران و مبادلة اسرا براساس ترتیب بندهای قطعنامه تأکید داشت و این دو را بر لایروبی اروندرود مقدم میدانست. بدینترتیب اولین دور مذاکرات، پس از دو هفته به شکست انجامید و توافقی حاصل نشد. (ولایتی، 1376: 339) درهمینایام و حین مذاکرات ژنو و در شرایطی که آتشبس بهاجرا درآمده و نفرات ارتش ایران، بدون سلاح در منطقه حضور داشتند، ارتش بعث عراق در اقدامی غافلگیرانه و مغایر با همة موازین بینالمللی 600 نفر از افراد ارتش ایران را به اسارت درآورد تا بتواند در مذاکرات صلح امتیاز بگیرد.دور بعدی مذاکرات از 10 مهر 1367 ابتدا در نیویورک آغاز و در ادامه در ژنو پی گرفته شد که تا اوایل 1369 به درازا کشید، اما هیچ نتیجة مطلوبی دربر نداشت. طرح مباحث انحرافی و امتیازخواهیهای طرف عراقی، با هدف تأمین اهداف سیاسی، که ازطریق جنگ نتوانسته بود بهدست آورد، مانع از دستیابی به نتیجهای مطلوب بود.در این مقطع، فضای رسانهای جهان تا حدودی به نفع ایران تغییر یافت؛ حتی در مقطعی (مهرماه1367) به دستور فهد، شاه عربستان، رسانههای جمعی این کشور، که زمان جنگ یکی از حامیان رسانهای رژیم بغداد بودند، از تبلیغ علیه ایران منع شدند (هاشمی رفسنجانی، 1393: 59). برایناساس مواضع هیئت ایرانی در چارچوب مذاکرات صلح، بازتاب مطلوبی در رسانههای تأثیرگذار داشت. در این دوره، محور تلاشهای راهبردی هیئت ایرانی را استقرار صلحی عادلانه و پایدار در منطقه و رفع مشکلات و موانع بازگشت بیش از 100 هزار اسیر ایرانی و عراقی به آغوش خانوادههایشان در کمترین زمان، شکل میداد؛ راهبردی که ازطریق اجرای بندهای ابتدایی قطعنامه محقق میشد و بالمآل، مورد استقبال و حمایت افکار عمومی جهان بود. دامنة این موج به کشورهای منطقه نیز کشیده شد و هجدهمین اجلاس وزرای خارجه کشورهای اسلامی در ریاض، که همزمان با برگزاری مذاکرات صلح برپا بود، با صدور بیانیهای مبادلة اسیران جنگی دو کشور در کمترین زمان ممکن وفق بند سوم قطعنامة را خواستار شد. در این شرایط، طرف عراقی، که ازسوی افکار عمومی و برخی محافل سیاسی تحت فشار قرار داشت، بهیکباره خواستار مبادلة کلیة اسرا قبل از هر اقدامی شد. این ترفند میتوانست ضمن رهانیدن گریبان دولت عراق از اتهامات حقوق بشری، راه عبور از وضعیتی را که در آن گرفتار آمده بود تسهیل کند. عراق در این معامله 40 هزار اسیر میداد و 60 هزار اسیر میگرفت و بدینترتیب به موضوع اسرا بدون تحمل هیچ فشار و هزینهای فیصله میداد. حال آنکه این در شرایطی بود که دولت عراق تعداد زیادی از اسیران ایرانی را مخفی کرده و مانع از ثبتنام آنان در صلیب سرخ جهانی بود. ازاینرو، هیئت صلح ایران با هدف اثبات غیرصادقانه بودن این پیشنهاد عراق، آزادی توأمان کلیة اسرای جنگی دو طرف با عقبنشینی به پشت مرزهای شناختهشدة بینالمللی را مطرح کرد که ازسوی عراقیها با بیاعتنایی مواجه شد. در چنین شرایطی مطبوعات داخلی با وجود پشتسر گذاشتن مسائل و مشکلات یکدهه جنگ و ناآرامی، در آستانة توسعه و شکوفایی کشور در دوران ثبات و آرامش، همچنان یکی از اولویتهای خود را پیامدهای جنگ تحمیلی میدانستند و مسئولانه به پوشش و پیگیری اخبار و سوژههای مرتبط با آن میپرداختند؛ طوریکه در فاصلة پذیرش قطعنامة 598 (تیرماه 1367) تا ورود آخرین گروه آزادگان بهصورت گروههای پرتعداد (شهریور 1369) بیش از600 قطعه خبر، گزارش، گفتوگو، یادداشت و مقاله، فقط با موضوع آزادگان آن هم در چند نشریة پرتیراژ آن دوره درج شده است که محتوای محوری اغلب آنها حمایت از مواضع برحق جمهوری اسلامی ایران در موضوع آزادگان در بند است. (دهنمکی، 1384)مطبوعات کشور با هدف پایان دادن به آلام اسیران در بند و خانوادههایشان، تبیین جایگاه اجتماعی آنان و تعظیم و تکریم اسوههای صبر و پایداری، در چند محور به تولید محتوا پرداختند و به نمایندگی ازسوی افکار عمومی از هیئت ایرانی مذاکرهکننده در ژنو پشتیبانی میکردند. «افشای جنایتهای ضدبشری رژیم بعث عراق و رفتار مغایر با کنوانسیون بینالمللی ژنو، با اسیران جنگی به دست این رژیم»، «فشار به صلیب سرخ جهانی برای ثبتنام از همة اسرای ایرانی در بند»، «ایجاد موج خبری علیه کارشکنیهای طرف عراقی در مذاکرات دوجانبه»، «تأکید بر استمرار مذاکرات صلح در چارچوب قطعنامه و تحتنظارت دبیرکل سازمان ملل»، و «تعجیل در مبادلة اسیران بیمار و معلول» ازجمله محورهایی بود که ازسوی مطبوعات کشور تعیین و بهطور هماهنگ و مستمر دنبال میشد. روزنامة جمهوری اسلامی درهمینراستا در زمستان 1367 اقدام به درج خاطرات اسیرانی که پیشتر آزاد شده بودند، بهصورت پاورقی، با عنوان «قصة اسارت» کرد که به روایت رفتار ضدانسانی رژیم بعث عراق با اسیران ایرانی اختصاص داشت؛ همچنین با رصد اظهارنظر مقامات عراقی و اخبار و مطالب رسانههای عراقی، سعی در جمعآوری اسناد مؤثری در ارتباط با نادیده گرفتن حقوق انسانی اسیران ایرانی ازسوی عراقیها داشتند. درهمینرابطه، هنگامیکه عاصم یعقوب، سفیر عراق در کویت، در نشستی خبری، سخنانی دالبر عدمثبتنام از تعدادی از اسرای ایرانی را به زبان آورد، بلافاصله در مطبوعات داخلی منعکس و بهعنوان سندی انکارناپذیر، ثبت تاریخی شد و دستمایة ستوننویسان مطبوعات داخلی و محور گفتوگوهای حقوقی با صاحبنظران و کارشناسان حقوق بینالملل شد (این خبر و حواشی آن برای اولینبار در 28 آذر 1368 در رسانههای داخلی انتشار یافت).در این مقطع، در پی کارشکنیهای مداوم طرف عراقی، کار مذاکرات به رکود کشیده شد و حتی توصیه میخائیل گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی، به صدام هم برای شکستن بنبست رکود راه به جایی نبرد. (جمهوری اسلامی، 12 خرداد1369: 9)این زمان عراق مایل به ادامة مذاکرات بهصورت دوجانبه و بدون حضور نمایندة دبیرکل سازمان ملل بود، تا با امتیازهایی همچون در تصرف داشتن بخشی از خاک کشورمان و هزاران اسیر ایرانی، که ثبتنام نشده بودند، به باجخواهی بپردازد. اما موضع ایران و دبیرکل سازمان ملل، اجرای کامل قطعنامه و ادامة مذاکرات با حضور نمایندة سازمان ملل و در چارچوب قطعنامه بود. (جمهوری اسلامی، 8 فروردین 1369: 3) سرانجام کارشکنیهای طرف عراقی به مرحلهای رسید که خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل، بهصراحت از دولت عراق، بهعلت ایجاد اختلال در به نتیجه رسیدن مذاکرات صلح انتقاد کرد و از هیئت عراقی دعوت کرد تا برای ازسرگیری مذاکرات به نیویورک بروند. اما عراقیها اعتنایی نکردند و دعوت وی را بدون پاسخ گذاشتند. این موضوع دبیرکل سازمان ملل را بهرغم محافظهکاری، به انتقاد از دولت عراق واداشت و ضمن بیاناتی تصریح کرد: «شورای امنیت بر قطعنامة 598 بهعنوان چارچوب مذاکرات صلح میان ایران و عراق تأکید دارد و در اجرای آن، مصمم و جدی است. (جمهوری اسلامی، 5 اردیبهشت 1369: 3) در چنین شرایطی و بهدنبال تصمیم عراق برای حمله به کویت، روند جدیدی در ارتباط با سرنوشت هزاران اسیر ایرانی و عراقی رقم خورد و بعد از شش مرحله نامهنگاری میان صدام و مسئولین عالیرتبه کشورمان، در طول یک ماه، از 26 مرداد 1369 تا 26 شهریور همانسال، 37532 اسیر ایرانی با 37934 اسیر عراقی مبادله شدند (آقایی و رستمی، 1393: 98). بخش عمدهای از اسیران آزادشدة ایرانی در این مرحله (حدود 19 هزار نفر) در زمرة اسیران ثبتنامنشده بودند. (روزنامههای کثیرالانتشار همان ایام)روند غیرمنتظرة آزادی اسیران ایرانی در این مقطع، که بیش از 83% آمار کل آزادگان کشور را تشکیل میداد، موجی از شوروشادی در نقاط مختلف کشور بهوجود آورد. نشریات بهویژه روزنامههای سراسری، همهروزه با درج تصاویر و گزارشهای متنوع از ورود آزادگان به خاک میهن و استقبال مردم بر ابعاد این شوروشعف میافزودند؛ بهگونهایکه اخبار و تصاویر مندرج در صفحات مطبوعات آن ایام، بهمثابه آلبوم عکسهای یادگاری در یاد و خاطره ایرانیان باقی میماند و آحاد ملت را به یکدیگر پیوند میدهد و هربار مراجعه به آنها حس همبود ملی را بیدار میکند.ماراتن نفسگیر آزادی بقیة آزادگان و تعیین تکلیف مفقودیندر شرایطی که انتظار میرفت کلیة اسرای در بند، در همان مقطع آزاد و به آغوش میهن بازگردند، ناگهان در 27 شهریور 1369، عراق اعلام کرد هیچ اسیر ایرانی دیگری را در اختیار ندارد و به کار مبادلة پایان داد. این درحالی بود که هنوز حداقل 3000 اسیر ایرانی، که تعداد زیادی از آنان صدا، تصویر یا نامشان در رسانههای عراقی انعکاس یافته بود، تعیینتکلیف نشده بودند. (آقایی و رستمی، همان: 155) مطبوعات داخلی درمواجههبا این رفتار دولت عراق، با وحدت رویه به پیگیری موضوع آزادی الباقی اسیران ایرانی در بند اولویت و با هدایت جریان خبری-تبلیغی، دیپلماسی چانهزنی دولتمردان با طرف عراقی را مورد حمایت قرار دادند. در پی فضاسازیهای مطبوعاتی و در نتیجة تلاشهای مسئولین، تا اواخر 1369، مجموعاً 415 اسیر ایرانی دیگر در 9 مرحله آزاد شدند که در یکی از این مراحل، دولت عراق به مبادلة 239 اسیر ایرانی، که محکومیت قضایی داشتند و در زندانهایی بیرون از اردوگاههای اسرا دوران محکومیت خود را طی میکردند، اقدام کرد. زمستان همانسال، عزت ابراهیم الدوری، معاون شورای فرماندهی انقلاب عراق، در رأس هیئتی بلندپایه به تهران آمد تا مقدمات آزادی کلیة اسرای عراقی ازجمله 4564 اسیری را که در جریان ورود امریکا به جنگ عراق و کویت وارد خاک کشورمان شده بودند، بهطور یکجانبه و بدون هیچ مابهازایی فراهم کند. گفتوگوهای طرفین نتیجة مطلوبی دربر نداشت و از این مقطع برای مدتی روابط دوجانبه قطع و به سردی گرایید.در تیرماه1370 و در آستانة معرفی عراق بهعنوان آغازگر جنگ ازسوی دبیرکل سازمان ملل، هیئتی عراقی به بهانة عادیسازی روابط، اما با هدف پس گرفتن هواپیماهای خود، که در جریان جنگ با کویت به ایران آورده بودند، وارد کشورمان شدند و بهعنوان حسننیت پنج اسیر ایرانی را بههمراه آوردند. مقامات کشورمان در واکنش به درخواست طرف عراقی، با پافشاری بر مذاکرات سهجانبه، خواهان ازسرگیری روند آزادی اسرا و تعیینتکلیف مفقودین شدند و متقابلاً 100 نفر از اسرای عراقی را یکطرفه آزاد کردند.بازگشت پیکر شهید تندگویاندر جریان بازگشت آزادگان بهصورت گروهی، همگان در انتظار بازگشت محمدجواد تندگویان، وزیر نفت کابینة شهید رجایی، بودند. تاآنجاکه موضوع کنارهگیری غلامرضا آقازاده، وزیر نفت دولت وقت، در پی این احتمال، در مطبوعات کشور انعکاس یافت. اما با بازگشت آخرین گروه از آزادگان، تقریباً امیدها به یأس مبدل شد. حتی گزارش اسرای کویتی آزادشده از اسارتگاههای بغداد، مبنیبر زنده بودن مهندس تندگویان هم امید چندانی برنینگیخت. اگرچه انتشار این اخبار، سوژة مناسبی برای ستوننویسان مطبوعات و یادآوری مسئولیت حقوقی دولت عراق در قبال این آدمربایی بهدست داد. همزمان دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل هم اقدام به صدور بیانیه کرد و ضمن درخواست آزادی باقیماندة اسرا، خواستار رسیدگی به موضوع ربوده شدن محمدجواد تندگویان، در روزهای آغازین جنگ ازسوی محافل بینالمللی شد. فشارهای مطبوعاتی همراستا با کنشهای دیپلماتیک، محافل بینالمللی را وا داشت تا نسبت به درخواست مردم و مسئولین کشورمان واکنش نشان دهند و خاویر پرز دکوئیار در اولین واکنش نسبت به این درخواست، اظهار داشت: «شخصاً دراینباره تلاش خواهد کرد.» پیامد این اظهارات، چند روز بعد، خبر بازگشت پیکر شهید تندگویان بر صفحة اول مطبوعات کشور نقش بست و مظلومیتی دیگر در تاریخ هشت ساله جنگ تحمیلی به ثبت رسید.بازگشت پیکر شهید تندگویان، زمینة این باور عمومی را فراهم آورد که ممکن است تعدادی از اسرای باقیماندة در عراق شهید شده باشند و نباید منتظر بازگشتشان بود. مطبوعات نیز جستهوگریخته و بهطور غیرمستقیم این باور را تقویت کردند تا شرایط پذیرش این واقعیت تلخ برای جامعه، بهویژه خانوادههای چشمبهراه بهوجود آید؛ ازسویدیگر، این شرایط امکان آن را فراهم آورد تا یک هیئت ایرانی به سرپرستی محمدجواد ظریف راهی بغداد شود و اقدام به تشکیل کمیسیونی برای یافتن پیکر شهدا و مبادلة آنها تحت نظارت صلیب سرخ جهانی کند. در پی این مذاکرات و با تدبیر ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، کمیته ویژهای برای تفحص اجساد شهدای جنگ تشکیل شد که تا اکنون هم ادامه دارد و پیکر بسیاری از شهدا در عراق تفحص و به ایران منتقل شد. در یکی از این موارد، به نقل از یک خبرنگار غربی، در یک گور جمعی، پیکر 54 شهید ایرانی درحالی کشف شد که نشان میداد بلافاصله بعد از دستگیری با دستانی بسته اعدام شدهاند. (جمهوری اسلامی، 15 شهریور 1371: 1 و 2) (←تندگویان، محمدجواد)مقابلة مطبوعات ایران و عراق با یکدیگرسال 1373 را به تعبیری میتوان سال جنگ رسانهای میان مطبوعات ایران و عراق نامید. در این سال، دولتمردان دو کشور یکدیگر را متهم میکردند که با مسئولیتناشناسی، نسبت به تعیین تکلیف اسرا و مفقودین بیتوجهی نشان میدهند. بالطبع مطبوعات هر دو کشور، خاستگاه طرح اینگونه اظهارات یا پاسخ بدانها بودند. دولت عراق با سیاسی کردن موضوعی انسانی، سعی در بهرهبرداری تبلیغاتی داشت تا رفتار غیرانسانی خود نسبت به اسرای ایرانی را به حاشیه ببرد. عراق مدعی بود ایران 20000 اسیر عراقی را پنهان کرده و آزاد نمیکند. حال آنکه ایران مدعی بود بعد از هر عملیات، به مأموران صلیب سرخ جهانی اجازة ثبتنام از کلیة اسرای عراقی را داده است و هیچ گزارشی مبنیبر مفقودالاثر شدن حتی یک اسیر عراقی وجود ندارد. طرف عراقی هم هیچگاه نتوانست فهرستی کامل از رقم ادعایی را به صلیب سرخ جهانی ارائه کند. گفتنی است از جمع اسرای عراقی، 7634 نفر پناهنده شده بودند که در مصاحبة تکبهتک با مأموران صلیب سرخ، تمایل خود را برای ماندن در ایران ابراز داشته بودند و حاضر به بازگشت نبودند. درمقابل، ایران فهرستی کامل از نام و مشخصات 30000 اسیر ثبتنامنشده و مفقودالاثر ایرانی را به همراه مستندات حضور تعداد زیادی از آنان را در عراق تقدیم صلیب سرخ جهانی کرده بود. اسناد ایران متکی به اظهارات افرادی همچون سعدون حمادی، وزیر مشاور در امور خارجه وقت عراق، در گفتوگو با رادیو بصره بود که به حضور بیش از 50000 اسیر ایرانی در اردوگاههای عراق صراحت داشت؛ همچنین از صدا و تصویر 1181 اسیر ایرانی، که از رادیوتلویزیون دولتی عراق پخش شده و یا مصاحبه و عکسهایشان در مطبوعات عراقی منتشر شده بود، نسخهای در اختیار صلیب سرخ قرار داشت، حال آنکه طرف عراقی فقط پاسخگوی 33 نفرشان بود؛ همچنین 67 اسیر نیز بعد از پایان جنگ بهدست ارتش عراق در خاک کشورمان به اسارت گرفته شده بودند که با وجود مصاحبة نمایندگان صلیب سرخ جهانی با تکتک آنان، دولت عراق منکر حضور چنین افرادی در عراق بود.در پایان 1373 با وجود همکاریهای صادقانه ایران با صلیب سرخ جهانی و شفافسازی مستمر دربارة وضعیت اسرای عراقی و بالعکس، عدم همکاری و پنهانسازی طرف عراقی، شورای امنیت سازمان ملل با استناد به گزارش رئیس سازمان کنفرانس اسلامی، که تحتتأثیر مطبوعات عراقی- عربی تهیه شده و ازطریق صلیب سرخ در اختیار شورا قرار گرفته بود، ایران و عراق را مشترکاً بهسبب ممانعت از پیشرفت طرحهای انساندوستانه و رفتار مغایر با اهداف قطعنامه محکوم کرد. استناد شورای امنیت در محکوم کردن ایران، برای بهکار بردن لفظ «یک اسیر در مقابل یک اسیر» ازسوی محمدعلی نظران، رئیس سابق کمیسیون اسرا، بود. حال آنکه ایشان یک سال قبل فوت شده و امیر سرتیپ عبدالله نجفی بهجای ایشان، ریاست کمیسیون اسرا را برعهده داشت. همکاری صلیب سرخ در صدور بیانیه شورای امنیت موجب شد تا ایران بار دیگر برای مدتی، ارتباط خود با صلیب سرخ را قطع و از پذیرفتن نمایندگان آن در ایران خودداری کند و ترجیح دهد تا ادامة مذاکرات را بهصورت دوجانبه پیش ببرد. در پی این تصمیم، هیئتی به ریاست سرتیپ عبدالله نجفی عازم بغداد شد تا به مذاکره با طرف عراقی بپردازد. در نتیجة این مذاکرات، طرفین توافق کردند در قالب چهار کمیتة مستقل «امور اسرای باقیمانده»، «پناهندگان»، «جستوجوی اجساد»، و «مسائل مرزی» مذاکرات را دنبال کنند.خبر زنده بودن خلبان لشکری پس از 15 سالسالها کسی از وضعیت خلبان حسین لشکری خبری نداشت و در یک سلول به دور از انظار عمومی نگهداری میشد. رژیم بعث عراق، خلبان لشکری را با این هدف زنده نگه داشت تا روزی از او بهعنوان سند آغازگری جنگ ازسوی ایران استفاده کند! پس از اعلام رسمی عراق بهعنوان آغازگر جنگ و شکست این ترفند، دولت عراق برای اولینبار در اردیبهشت 1374، اسارت خلبان لشکری را علنی کرد و به صلیب سرخ اجازه داد تا با وی ملاقات کند. با انتشار خبر زنده بودن لشکری، موج جدیدی به مطبوعات کشور راه یافت و هر رسانهای سعی داشت تا اطلاعات بیشتری را در مورد قدیمیترین اسیر در بند جمعآوری و نشر دهد. جمهوری اسلامی، در پاسخگویی به نیاز جامعه، گفتوگویی با خانوادة وی ترتیب داده و با انتخاب تیتر عاطفی «انتظاری که 17 ساله شد» کنایه از سن تنها فرزند لشکری، که از آغازین روز حیات از سایة پدر محروم شده بود، بر فضای عاطفی جامعه افزود (14 دی 1376: 11) در این شرایط، تکاپوی جدیدی در ارتباط با آزادی اسرا شکل گرفت و مسئولین برای فراهم کردن زمینة آزادی وی، هرازچندی تعدادی اسیر عراقی را بهطور یکجانبه آزاد میکردند. اما طرف عراقی بهعلت بهراه افتادن موج انتفاضه در عراق و شیعه بودن اغلب اسیران عراقی و احتمال پیوستن آنان به انتفاضه، تمایلی به آزادی آنان در آن برهه از خود نشان نمیداد. در نتیجه نشانهای هم از آزادی خلبان لشکری بهچشم نمیآمد. (←لشگری، حسین)موج دوم جنگ تبلیغاتی علیه ایراندولت عراق با کمک عناصری از سازمان مجاهدین خلق، تبلیغات وسیعی در نشریات عراقی-عربی، حتی اروپایی با موضوع عدم پایبندی ایران به اصول انسانی، علیه کشورمان به راه انداخت. محوریترین نکتة این تبلیغات را عدم آزادی اسیران عراقی ازسوی ایران شکل میداد در شرایطی که مابهازایی برای مبادله وجود نداشت. عراق با این حربة تبلیغاتی توانسته بود بخشی از افکار عمومی فعّال جهان را علیه ایران بسیج کند. در این مقطع، بهعلت دسترسی مطلوبتر طرف عراقی به رسانههای فرامرزی در تبلیغات مطبوعاتی از ایران پیشی گرفته بود و در جنگ رسانهای پیروز میدان محسوب میشد. جمهوری اسلامی ایران، برای تغییر موازنه و غلبه بر فضای تبلیغاتی در دو نوبت اقدام به آزادی 874 اسیر عراقی بهطور یکجانبه کرد که 24 نفرشان مسیحی بودند. آزادی اسرای مسیحی، که با ولادت حضرت عیسی مسیح (ع) همزمان بود، تا حدودی جوّ تبلیغاتی علیه ایران را شکست و در محافل رسانهای بازتاب یافت. در واکنش به این اقدام، سوما روگا، رئیس کمیتة بینالمللی صلیب سرخ، با سیروس ناصری، نمایندة دائم جمهوری اسلامی ایران در ژنو، در جوّی دوستانه ملاقات و اعلام داشت: «آنچه شما در رابطه با آزادسازی یکجانبة اسیران عراقی انجام دادید، یک اقدام بسیار اساسی و جدی بود، اما هنوز مشکل اساسی دربارة اسیران ایرانی وجود دارد.» این اظهارات از باور عالیترین مقام بینالمللی دربارة نبود اسیر ایرانی در عراق خبر میداد و در جای خود موجب نگرانی بود. نمایندة دائم ایران در ژنو در پاسخ میگوید: «این نظر خود را رسماً اعلام و مسئولیت آن را هم بپذیرید» که روگا امتناع میکند و ناصری یادآور میشود اگر موضع صلیب سرخ این باشد که هیچ اسیر ایرانی در عراق نیست، اما اگر اسیری باشد، بهراحتی ازسوی عراقیها جانش به خطر میافتد و از وی میخواهد از سر انساندوستی به طرف عراقی فشار بیاورند تا در مورد باقیماندة اسیران ایرانی پاسخگو باشند. پس از این ملاقات، میشل کانیو به نمایندگی ازطرف صلیب سرخ به ایران سفر کرد و روابط فیمابین پس از مدتها دوباره برقرار شد.سال تحول در وضعیت اسیرانسال 1374 با نشانههای تغییر در وضعیت اسیران جنگ آغاز شد. اعزام هیئتی به بغداد به سرپرستی علی خرم، مشاور وزیر امور خارجه کشورمان، سرآغاز این تحول بود. با این سفر، باب مذاکرات از نو گشوده شد و آزادی باقیماندة اسرا در عراق مورد پیگیری قرار گرفت. تعیین تکلیف مفقودان و پناهندگان نیز موضوع دیگری بود که در دستور کار این هیئت قرار داشت. خرم در این سفر با وزیر خارجه وقت عراق، دیدار و گفتوگو کرد و طی نشستی خبری اظهار داشت: «سیاست ایران یافتن یک راهحل اساسی و عملی بهجای بحث و مجادله برای آزادی باقیماندة اسیران دو کشور است؛ زیرا موضوع اسرا موضوعی انساندوستانه است.» حاصل مذاکرات این بود که طرفین موارد مورد ادعای خود را فهرست کرده و ارائه کنند. این کار درنهایت به نفع ایران بود؛ زیرا طرف عراقی صرفاً ادعا میکرد و نمیتوانست فهرستی حقیقی از اسرای باقیماندة خود در ایران را ارائه دهد و ناگزیر از تقلیل آمار نجومی اسیران خود بود. این اقدام همچنین حربة تبلیغاتی رسانههای عراقی را از دستشان بیرون آورده و سوژههای تبلیغی آنها را محدود میساخت و زمینة مثبتی برای ادامة گفتوگوها در جوّی آرام برای یافتن راهحلی عملی و منصفانه محسوب میشد. تا آنزمان چنین اقدامی صورت نگرفته بود، ازاینجهت، گامی برای حل مسائل فیمابین به دور از فشارهای تبلیغاتی- مطبوعاتی محسوب میشد. ازجمله دستاوردهای این سفر، ادامة کار در قالب چهار کمیتة مستقلِ «اسرا»، «پناهندگان»، «جستوجوی اجساد»، و «مسائل مرزی» بود که به تسهیل امور کمک میکرد. در این مقطع، مطبوعات داخلی ضمن حمایت از دستاوردهای هیئت ایرانی، با سعهصدر مرحلة دیگری از تعامل و مدارا در چارچوب سیاستهای کلی نظام در راستای فراهم آمدن شرایط آزادی باقیماندة اسیران را به نمایش گذاشتند. (برای نمونه، ر.ک. جمهوری اسلامی و سلام در 21/3/1374)19 شهریور 1374 متقابلاً هیئتی عراقی به سرپرستی سعد عبدالمجدی فیصل، قائممقام وزیر امور خارجه عراق، وارد تهران شد و با مقامات کشورمان به مذاکره پرداخت. حاصل این مذاکرات، در 7 ماده صورتجلسه شده و به امضای طرفین رسید. براساس آن، طرفین توافق کردند فهرست اسیران خود را مبادله کنند تا پس از بررسی و اعتماد، مبنای اقدام نهایی باشد؛ همچنین مقرر شد کمیتة فرعی دیگری نیز پروندههای مورداختلاف دربارة اسرا را مورد بررسی دقیق قرار دهد تا زمینة مبادله کلیة اسرای باقیماندة طرفین تحتنظارت کمیتة بینالمللی صلیب سرخ فراهم شود؛ بدینترتیب برای اولینبار توافقنامهای مکتوب بین دو کشور درارتباط با اسرا به امضا رسید تا ادعای دو طرف بهدور از اغراق ثبت شود. هرچند این توافقنامه درعمل بهاجرا درنیامد و طرف عراقی حاضر به مبادلة فهرست اسرای مورد ادعای خود نشد، اما مبنای مذاکرات آتی شد.رویکرد مطبوعات داخلی در این دوره حمایت از تصمیمگیران و مسئولان اجرایی کشور بود. ازجمله ویژگیهای عملکرد مطبوعات در این ایام تجلیل از شأن اجتماعی آزادگان و تأکید بر اهمیت و جایگاه آنان در جامعة ایرانی بود. این رویکرد بیانکنندة اهمیت موضوع و جدّیت ایران برای آزادی کلیة اسرا و مبیّن اهتمام مسئولین کشور در موضوع رهایی اسیران در بند بود. موضعی که از نگاه کارشناسان و محافل بیطرف مخفی نبود. این درحالی بود که عراقیها در آن مقطع، بهعلت انتفاضة شیعیان، تمایلی به بازگشت اسرای خود، که اغلب شیعهمذهب بودند، نداشتند و درعمل، بهجز آزادی گروهی از افسران وابسته به حزب بعث، از مبادله بقیة اسرا استقبال چندانی صورت نمیگرفت (صفحات روزنامههایی همچون سلام، کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی در این دوره گویای این واقعیتاند).مطبوعات داخلی همچنین با پیروی از مشی مدارای مسئولان کشور سعی داشتند سطح روابط با عراق را حفظ کنند و به جوّ پرخاش و منازعه دامن نزنند. درمقابل، مطبوعات عراق مرحلة دیگری از تاخت یکطرفه علیه ایران را آغاز کردند و با مظلومنمایی سعی داشتند تا ایران را متهم اصلی کارشکنی در آزادی باقیماندة اسرا نشان دهند. درهمینراستا، دولت عراق با هدف ایجاد سوژه برای نشریاتی که ازسوی عراق حمایت میشدند، اقدام به تنظیم و ارسال چهار نامه به دبیرکل سازمان ملل، رئیس کمیتة صلیب سرخ جهانی، دبیرکل اتحادیه عرب و دبیرکل جنبش عدم تعهد کرد و ضمن آنها، ایران را طرف کارشکن در مذاکرات آزادی اسرا معرفی کرد. مطبوعات عراقی و سایر رسانههای همسو در حمایت از سیاستهای تبلیغی دولت بعثی صدام، اهتمام کامل و جاروجنجال بزرگی به پا کردند. در این شرایط کمال خرازی، نمایندة دائم ایران در سازمان ملل، بهمنظور مقابله با جنجال گروه مطبوعات عراقی و حامیان غربی و منطقهایاش، با تشکیل نشستهای خبری زودبهزود، به نقد رفتار عراق در موضوع آزادی اسرا پرداخت و به کارشکنیها و علل طولانی شدن و بینتیجه ماندن مذاکرات با عاملیت دولت عراق اشاره کرد. بازتاب این نشستها، که در نیویورک انجام میگرفت، در مطبوعات داخل و خارج از کشور تأثیر نسبتاً مثبتی در شناساندن ماهیت جنجال تبلیغاتی رژیم بعث عراق برای افکار عمومی جهان داشت.اواسط 1375 دولت عراق با محول کردن ادامة مذاکرات به وزارت استخبارات (اطلاعات) عملاً کار را از دست وزارت خارجهاش خارج کرد و بدینترتیب تاکتیک جدیدی را برای طولانی و بینتیجه شدن مذاکرات در پیش گرفت. وزیر استخبارات عراق بلافاصله به ایران آمد و با رویکرد کاذب تلاش در جهت از بنبست درآوردن مذاکرات، محوریترین خواستة خود را نادیده گرفتن توافقات قبلی اعلام کرد. وی مدعی بود چون عناصر اطلاعاتی از نفوذ بیشتری در حاکمیت برخوردارند، در نتیجه میتوانند مأموریت خود را بهتر پیش ببرند. وی در سفر به تهران برای مذاکره به وزارت اطلاعات رفت و انتظار داشت با همتای اطلاعاتیاش مذاکره کند. اما رئیس کمیسیون اسرا، برای گفتوگو به وزارت اطلاعات رفت. در این دیدار موضوع آزادی همة اسیران در بند در ایران و عراق مورد بحث قرار گرفت. نمایندة ایران ضمن تأکید بر توافقات قبلی از مواضع متزلزل طرف عراقی بهشدت انتقاد کرد و نادیده گرفتن جنبههای انسانی موضوع اسرا و حربة تبلیغی قراردادن آن ازسوی مطبوعات عراقی را تقبیح کرد.مواضع قاطع و اصولی ایران موجب شد تا طرف عراقی بار دیگر ادامة مذاکرات را به وزارت خارجه بسپارد و موضوعات فیمابین را از آن طریق پیگیری کند.ایران با هدف از بنبست درآمدن مذاکرات، در تاریخ 5/8/1375، 150 اسیر عراقی دیگر را بهطور یکجانبه آزاد کرد که با بازتاب رسانهای خوبی در کشورهای اروپایی مواجه شد. بهدنبال این اقدامات، صلیب سرخ ترغیب شد تا نمایندهای برای پیشبرد مذاکرات به تهران بفرستد و در پی آن، میشل کانیو، مدیرکل خاورمیانه و شمال افریقا در 13 آذر 1375 به تهران آمد و با مسئولان کشورمان گفتوگو کرد. در این مذاکرات لزوم بیطرفی صلیب سرخ مطرح و ساماندهی تلاشی صادقانه برای دستیابی به راهحلهای عملی بهمنظور حلوفصل مسائل مربوط به اسرا و تصحیح آمارهای صلیب از تعداد اسرای دو طرف درخواست شد. اما نمایندة صلیب سرخ با این توجیه که: «ما فقط براساس شواهد و بازدیدها میتوانیم آمار را بپذیریم»، درعمل مواضع طرف عراقی را مورد حمایت قرار میداد. همزمان با حضور نمایندة صلیب سرخ، برخی از روزنامههای کثیرالانتشار با درج مقاله و یادداشت انتقاداتی جدی نسبت به عملکرد صلیب سرخ جهانی مطرح و رسالت این نهاد بینالمللی را گوشزد کردند. (برای نمونه، ر.ک. روزنامههای کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی، آذر 1375)تداوم چالشهای دیپلماتیک در سال 1376در هفتم نوروز 1376 و در پی ملاقاتی که میان وزرای خارجه ایران و عراق در حاشیة اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در رباط صورت گرفت، بر پیگیری موضوع اسیران دو کشور از مسیر دیپلماسی با محوریت وزارت خارجه دو دولت تأکید شد و وزیر خارجه عراق نیز اعلام آمادگی کرد تا 64 نفر از اسرای ایرانی را که در بازداشت بودند، آزاد کند. در این شرایط، مطبوعات نوپدید، که پس از انتخابات دوم خرداد 1376 همراه با موج نوگرایی و مطالبات جامعهمحور وارد عرصه شده بودند، در کنار سایر مطبوعاتی که ریشه در دوران جنگ داشتند، بار اصلی حمایت خبری- تبلیغی از مذاکرات صلح و آزادی باقیماندة اسیران در بند را بر دوش کشیدند.رویارویی دیگربار مطبوعات ایران و عراق در شهریور 1376، بار دیگر نمایندة صلیب سرخ به ایران آمد و به صراحت اعلام کرد بهجز 64 زندانی و یک خلبان، حسین لشکری، از اسیر دیگری اطلاع ندارد. موضع این نماینده، که به مواضع عراقیها نزدیک بود، به معنای نادیده گرفتن اسناد و شواهد بسیاری بود که مسئولان کشورمان در ارتباط با حضور هزاران اسیر ایرانی در اسارتگاههای مخفی و آشکار عراق در اختیار صلیب سرخ قرار داده بودند. در پی اعلام مواضع نمایندة صلیب، رئیس کمیسیون اسرا طی نشستی مطبوعاتی، تعداد اعلامی اسیران ایرانی حاضر در عراق ازسوی نمایندة صلیب سرخ را نادرست و آن را تأیید کارشکنیهای طرف عراقی در حلوفصل قطعی موضوع اسرا اعلام کرد. مقامات عراقی نیز در مقام پاسخگویی به طرح اتهامات همیشگی خود پرداختند و در پی آن حملات مطبوعات عراقی علیه کشورمان، که مدتی فروکش کرده بود، بار دیگر اوج گرفت.صدام هم در نطقی تلویزیونی، ایران را به توسعهطلبی محکوم کرد و از جایگاه خیالی رهبری کشورهای عربزبان به مسائل حاشیهای پرداخت. در واکنش به اظهارات صدام، دکتر خرم، مشاور ارشد وزیر خارجه کشورمان، در گفتوگو با مطبوعات داخلی اعلام کرد: «نباید توقع داشت که ما در مقابل گفتههای صدام، واکنش حادی نشان دهیم. ما از این فرازونشیبها از عراق زیاد دیدهایم و لذا برخوردمان متعادل خواهد بود.» وی با زبان دیپلماسی ضمن تحقیر صدام، سعی کرد شکاف میان عراق و جهان عرب را آشکار کند. در پی این موضع سیاسی، کمیسیون اسرا هم در اقدامی عملی 46 اسیر عراقی را بهطور یکجانبه آزاد کرد؛ بدینترتیب موضعگیری حکیمانه و اقدام عملی صادقانه ایران در آستانة برگزاری کنفرانس اسلامی تأثیر مثبتی بر فضای کنفرانس داشت و مانع از تأثیرپذیری سران کشورهای اسلامی از جوسازیهای مطبوعات عراقی شد. در این شرایط ایران 500 اسیر دیگر عراقی را آزاد کرد، تا بر مواضع انساندوستانة ایران تأکید مجددی کرده باشد. عراق نیز در اقدامی انفعالی دو اسیر مفقودالاثر ایران را آزاد کرد که این دو اسیر اطلاعات فراوانی دربارة سایر اسرا در اختیار گذاشتند که در ادامة مذاکرات بسیار مؤثر واقع شد. در نیمة آذر 1376، سعید الصحاف وزیر خارجه عراق در اقدامی غیرمنتظره، برای شرکت در کنفرانس اسلامی وارد تهران شد و نامهای حاوی مطالب تکراری میان اعضا توزیع کرد که در آن ادعا شده بود که هیچ اسیر ایرانی در عراق نیست! درحالیکه هنوز 18092 اسیر عراقی در ایران هستند. وی از اعضای سازمان خواسته بود از سر انساندوستی کمک کنند تا اسیران عراقی آزاد شوند. او بعد از این اقدام، نشستی مطبوعاتی برگزار کرد و مترصد بود تا خبرنگاران سؤالاتی را دربارة نامه مطرح کنند. اما نمایندگان جامعة مطبوعاتی کشور بدون هیچ اشارهای به نامه وی، با هوشمندی فرصت بهرهبرداری به او ندادند و همزمان خبری دربارة فهرست 9424 نفری اسیران ایرانی حاضر در عراق منتشر کردند. همدلی مطبوعات داخلی با مقامات مسئول، موجب تقویت موضع ایران در محافل بینالمللی شد و سرانجام وضعیت 1267 اسیر و زندانی ایرانی مشخص شد که متأسفانه تنها تعداد 175 نفر از آنان در قید حیات و در زندانهای عراق زندانی بودند. این تعداد در فاصله کوتاهی با 2170 اسیر عراقی مبادله شدند.آزادی خلبان حسین لشگریدر ادامة تلاش نفسگیر مسئولان برای تعیین تکلیف و آزادی اسیران، در فروردین 1377، تعداد 319 نفر دیگر از آزادگان در ازای هر آزادة ایرانی 15 اسیر عراقی مبادله شدند. ازجمله کسانی که در این مرحله آزاد شد، خلبان حسین لشکری بود که پس از 18 سال به آغوش میهن بازمیگشت. در این مرحله برای اولینبار، خبرنگاران داخلی و خارجی اجازه یافتند تا در مراسم استقبال از آزادگان شرکت و از این مراسم گزارش و تصویر تهیه کنند تا در نشریات خود انعکاس دهند.طبق شواهدی بسیار، حداقل 474 اسیر ایرانی دیگر در اختیار عراق بود. ازاینرو لازم بود که پیگیریها ادامه یابد. بنابراین مسئولان ذیربط مرحلة دیگری از تلاش برای آزادی اسیران در بند را آغاز کردند.سه روز بعد از آزادی این گروه از آزادگان، روزنامة عراقی شرقالاوسط نوشت: «پروندة اسرای ایران تا پایان سال میلادی بسته خواهد شد.» این خبر، که ازسوی سایر نشریات عراقی همچون المصور العربی مورد تأیید قرار گرفته بود، به مسئولان ایرانی توان و انگیزة تازهای بخشید تا در جهت تعیینتکلیف باقیماندة اسرا تلاش مضاعفی را آغاز کنند.نخستین دستاورد این تلاشها وادار کردن طرف عراقی به تن دادن به آمارهای نزدیک به واقعیت بود که در نشست کمیتة مشترک ایران و عراق در 27 خرداد 1377 در بغداد تحقق یافت. در این نشست، عراقیها تا حدود زیادی به ادعاهای خود نظم دادند و فهرست اسرای باقیمانده و مفقود ایرانی را پذیرفتند. براساس این فهرست 3120 اسیر ایرانی در عراق حضور داشتند که باید تعیینتکلیف میشدند. صورتجلسة فهرست مورد توافق، به امضا طرفین رسید. همچنین با تعیینوضعیت اسرای عراقی، معلوم شد 2838 اسیر عراقی دیگر در اختیار ایران است. با تبادل این فهرستها در حضور نمایندة صلیب سرخ جهانی، دست عراقیها برای تبلیغات منفی علیه ایران خالی شد.انتظار میرفت سال 1377، که با آزادی 494 اسیر ایرانی همراه بود، سال تعیین تکلیف کلیة اسرا و مفقودین باشد، اما با تغییر عنوان اسیران ایرانی به «زندانیان سیاسی» ازسوی مقامات عراقی و تکرار ادعای اینکه هیچ اسیر ایرانی در عراق نیست، بار دیگر همة امیدها به یأس مبدل شد. این رفتار عراقیها حتی خبرگزاریهای غربی را هم متعجب ساخت و به واکنش واداشت (خبرگزاری فرانسه در یکی از شمارههای آوریل 1998 به این موضوع پرداخته است).تغییر موضع طرف عراقی با موضعگیری صریح و قاطع رئیسجمهور وقت، آیتالله هاشمی رفسنجانی، مواجه شد: «حل مشکل تهران و بغداد در گرو روشن شدن وضعیت باقیماندة اسیران است.» همزمان رئیس کمیسیون اسرا هم با ارائة مستندات خود به صلیب سرخ از حضور 3206 اسیر ایرانی در خاک عراق خبر داد. متقابلاً یکی از مقامات عراقی نیز در گفتوگو با نشریة عراقی صوتالطلبه (صدای دانشجو) به فهرستی از اسرای عراقی اشاره کرد که تسلیم هیئت ایرانی شده است.درهمینراستا در تیرماه 1378، مطبوعات عراق بهمناسبت سالگرد پیروزی در جنگ! یکی از موضوعات محوری خود را اسیران باقیمانده در ایران تعیین و پیرامون آن به قلمفرسایی پرداختند. درهمینرابطه روزنامة بابل، که با مسئولیت عدی پسر صدام اداره میشد، در ستون اصلی صفحة اول خود نوشت: «ازجمله مشکلات فیمابین دو کشور را حل نشدن موضوع اسرا شکل میدهد.» صدام هم طی سخنانی مدعی شد: «ایران چند هزار اسیر عراقی را نگه داشته و آزاد نمیکند و ما برای آزادی اسرای عراقی اگر لازم باشد، به زور متوسل خواهیم شد.» در پی این اظهارات، مطبوعات عراق جنجال تازهای علیه کشورمان به راه انداختند. این فعلوانفعالات از نگاه تیزبین مطبوعات دور نماند و ضمن انعکاس مطلوب آنها به پاسخگویی پرداختند. درهمینزمینه سخنگوی وزارت خارجه با دعوت از مطبوعات داخلی و خارجی، ضمن نشستی خبری، به یاوهگوییهای صدام پاسخ گفت و ادعاهایش را خلاف واقعیتهای موجود برشمرد: «موضع ایران در قبال اسرا و مفقودان جنگ تحمیلی، موضعی انساندوستانه و توأم با رافت و عطوفت اسلامی است. این عراقیها هستند که سرنوشت چند هزار اسیر ایرانی را بازیچه قرار دادهاند و از آزادی آنان طفره میروند.»دولت عراق همزمان با به راه انداختن جنگ تبلیغاتی- مطبوعاتی، اقدام به انتشار 24 جلد کتاب خاطرات افسران بعثی اسیر در ایران کرد تا سندسازی کند. مطبوعات عراقی هم بخشهایی از آنها را منتشر کردند و مطالبی را علیه ایران به چاپ رساندند و توانستند تا حدودی مطبوعات غربی و عربی را با خود همسو کنند. جمهوری اسلامی ایران برای شکستن جوّ تازه تبلیغاتی، اقدام به آزادی یکجانبه 277 اسیر عراقی در 18 مهر 1378 کرد. بهموازات آن، مطبوعات ایران بر روی موضوعاتی همچون انساندوستی ایران و توسعه روابط بر مبنای صلح و دوستی مانور کردند. در استمرار این مقابله، ایران 500 اسیر عراقی دیگر را بهطور یکطرفه آزاد کرد و بار دیگر در نیمة اردیبهشت 1379، با توجه به اثربخشی آن، 480 اسیر عراقی را آزاد کرد. بیست روز بعد 440 نفر دیگر از اسیران عراقی بهطور یکجانبه ازسوی ایران آزاد شدند تا در اقدامی بیسابقه 1697 اسیر در فاصلة چند ماه بهطور یکجانبه آزاد شوند. در پی این آزادسازی، صلیب سرخ از ایران دعوت کرد تا بار دیگر با نظارت خود ادامة مذاکرات را از سر گیرد. مقامات کشورمان به این خواسته پاسخ مثبت دادند و پس از وقفهای طولانی در دیماه 1378 هیئتی از ایران برای ادامه مذاکرات عازم ژنو شد. در این سفر مسئولان در اقدامی ابتکاری چند نفر از آزادگان را با خود به ژنو بردند تا موضوع باقیماندة اسیران در بند ایرانی در عراق به سطح رسانههای جهانی راه یابد. دکتر البرزی، نمایندة تامالاختیار وزارت خارجه در مذاکرات با کلی برگر، رئیس وقت کمیته بینالمللی صلیب سرخ، از وی درخواست کرد تا صلیب سرخ با صدور بیانیهای اقدامات ایران را رسماً انعکاس دهد و طی نامهای رسمی از رئیسجمهور عراق درخواست کند تا معضلات مبادلة کلیة اسرا را از پیش رو بردارد. هدف هیئت ایرانی از این اقدامات کمکردن فشار تبلیغاتی در جراید غربی و عربی بود. در این سفر مدارک بیش از سه هزار اسیر و مفقودالاثر ایرانی تحویل مقامات صلیب سرخ شد.در این ایام، کانون محبت به آزادگان یعنی سید علیاکبر ابوترابیفرد در 12 خرداد 1379 بر اثر سانحة تصادف جان باخت و جامعة ایثارگران یکی از خادمان دلسوز خود را از دست داد. این حادثه یکبار دیگر موضوع آزادگان را به صفحات نشریات و روزنامهها کشاند و به خاطرات آنان جان بخشید. (برای نمونه، ر.ک. مطبوعات کشور در نیمة دوم خرداد 1379) (←ابوترابیفرد، سید علیاکبر)در هشتم تیرماه 1379، بار دیگر ایران 450 نفر از اسیران عراقی را یکجانبه آزاد کرد. در 19 و 20 مرداد همینسال هم در دو نوبت 728 اسیر عراقی دیگر بهطور یکجانبه آزاد شدند. بهدنبال این آزادسازیها صلیب سرخ بیانیهای صادر و اعلام کرد که با اسیران جنگی عراق که به ایران پناهنده شدهاند، مصاحبه کرده و دریافته است که آنان قصد بازگشت به عراق را ندارند. این بیانیه تا حدود زیادی از شدت جوّ تبلیغی علیه ایران کاست. در این ایام، یکی از روزنامهها در اقدامی ابتکاری شروع به چاپ عکس و مشخصات اسرای باقیمانده در اسارت کرد که در راستای مستندسازی مدعای مسئولان کشورمان اقدامی بموقع و کارساز بود. (قدس، نیمة دوم 1379)با گذشت بیش از دو دهه از آغاز جنگ، خانوادة باقیماندة اسرا و مفقودین، که تعیینتکلیف نشده بودند، بیقرار شده و منتظر شنیدن خبری قطعی و بیرون آمدن از بلاتکلیفی بودند. در این فاصله، تعدادی از آنان فوت و یا به شهادت رسیده بودند. ازاینرو هیئت ایرانی به این نتیجه رسید تا راهحل دیگری را پیش پای صلیب سرخ بگذارد و آن اینکه هر دو هیئت حداقل برای مدتی در موضوع اسرایی که فوت شده یا به شهادت رسیدهاند فعال شوند تا بدینوسیله، حداقل تعدادی از خانوادهها از بلاتکلیفی بیرون بیایند. دراینراستا، طرحی تهیه و در اختیار طرف عراقی قرار گرفت. برمبنای بندی از این طرح، دو طرف به توافق رسیدند بهطور مقطعی اخبار پیگیری آزادی اسرا را رسانهای نکنند تا در آرامش بیشتری کار دنبال شود. اما دستاندکاران عراقی، برخلاف تعهدی که کرده بودند، پس از آزادسازی 24 اسیر ایرانی، که 6 نفر از آنان عراقی بودند، موضوع را به مطبوعات کشانیده و یکبار دیگر علیه کشورمان به هیاهوی مطبوعاتی متوسل شدند.با گذشت مدت زمانی از اجرای طرح جدید، پیکر 570 اسیر ایرانی، که در دوران اسارت یا فوت شده یا به شهادت رسیده بودند، با 1179 جنازة عراقی مبادله شد که پیکر شهید عباس دوران در میان آنان بود. ورود پیکر شهدا، فضای کشور را تحتتأثیر قرار داد و حالوهوای معنوی به آن بخشید. در چنین فضایی، مطبوعات داخلی بار دیگر کمر همت بستند و موضوع اسرا را به مطبوعات کشاندند. (ر.ک. نشریات کشور از 10 مرداد 1381 به بعد)در پی بهوجود آمدن موج جدید در آبان 1381 دور تازة مذاکرات ایران و عراق از سر گرفته شد و دو کشور توافق کردند تا کلیة اسرایی را که در اختیار دارند، اعماز زندانی و غیرزندانی، آزاد کنند. در نتیجه، زمینة آزادی کلیة اسرای دو طرف فراهم آمد و طرفین در آخرین نشست تصمیم گرفتند تا 941 اسیر عراقی بهعلاوه 30 زندانی عراقی را با 351 اسیر زندانی ایرانی مبادله کنند. این مهم در اسفند 1381 عملی شد و پس از آن رئیس کمیسیون اسرا در روزهای پایانی 1381 رسماً اعلام کرد که ما دیگر در عراق اسیری نداریم.نیز نگاه کنید بهصلیب سرخ؛ هلال احمر؛ بازگشت آزادگان به وطنکتابشناسیآرشیو روزنامههای جمهوری اسلامی، کیهان، اطلاعات، ابرار، سلام و... و مجلات صف، آزادگان و پاسدار اسلام.آقایی، عباس و رستمی، فاطمه (1393). پابهپای آزادگان. خاطرات امیر سرتیپ عبدالله نجفی، چ دوم. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.حبیبیان، محمدحسن و عسگری، شاداب (1393). اسرای عراقی یا میهمان. چ 2. تهران: سازمان حفظ ارزشهای دفاع مقدس آجا.درویشی، فرهاد (1390). جنگ ایران و عراق، پرسشها و پاسخها. چ هفتم. تهران: مرکز مطالعات وتحقیقات جنگ.دهنمکی، مسعود (1384). فرهنگنامه اسارت 2 اسارت و آزادگان در جراید. تهران: آسمان دانش.علایی، حسین (1391). روند جنگ ایران و عراق. جلد اول. تهران: مرزوبوم.ولایتی، علیاکبر (1376). تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق بر ایران. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.هاشمی رفسنجانی، اکبر (1392). پایان دفاع، آغاز بازسازی/ کارنامه و خاطرات سال 1367. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب اسلامی.
Metz, Helen Chapin, ed. (1988), "The Soviet Union", Iraq: a Country Study, Library of Congress Country Studies
مروری بر پیشینة اسارت در دین اسلام.اسارت از ریشه «أَسْر» در لغت به معنای بستن، محکمکردن، در بند نمودن و در اصطلاح به معنای هر بازداشتی و گرفتار بوده، اسیر نیز از همین ریشه است (راغب، 1427ق، 76؛ دهخدا، 1377: 2/2584) که اغلب برای مردان دشمن دستگیرشده در ارتباط با جنگ بهکار میرود. (میرشریفی، 1395: 201) این ریشه، که شش بار در قرآن کریم آمده، با واژگانی چون «اخذ»، «شدّ» و «حبس» در یک حوزة معنایی قرار دارد. مراد از اسارت در این نگاشته، همۀ انواع دستگیری است. اسلام دین توحید، مبتنیبر فطرت و متضمن سعادت انسان است (روم/30) و برپایی این دین از مهمترین حقوق و تکالیف انسانی است. (شوری/13) دفاع از حقوق انسانی، مشروع، حق و موجب حیات ایمان و مؤمن و بلکه امری فطری است؛ بنابراین پیامبران(ع) و در صدر ایشان ابراهیم(ع) در راه نشر و اقامة توحید مبارزه کردند. (طباطبایی، بیتا: 2/68-66)با آنکه دعوت انبیا(ع) مطابق فطرت انسانی است و ایشان در مقام اول با سخن نرم (طه/20) و برهانهای لازم حجت را تمام کردهاند، لیکن حکمت، موعظه و جدال احسن (نحل/125) همیشه مشکلگشا نیست؛ بنابراین ایشان، که مظهر لطف و رحمت بودهاند، برای رفع موانع استقرار حیات طیبة توحیدی دست به مبارزه زده و حکم قتال دادهاند. البته شرکت در این عبادت بزرگ، یعنی جهاد، برخلاف منازعات بشری، آداب و شرایطی دارد که در صدر آن، رعایت تقوا و ارزشهای انسانی است. (طباطبایی، همان، 2/65؛ احمدی، 1422ق: 24)به گواهی تاریخ، طی منازعات دنیاخواهانة بشری، افراد و گروههای بسیاری به اسارت درآمدهاند که عموماً فاقد هرگونه حق و ارزش انسانی دیده شده، مورد بدترین رفتارها چون تعذیب، قتل و حرق قرار گرفتهاند. (احمدی، همان: 118) در مقابل، طی نبردهایی که مطابق دعوت توحیدی انبیا(ع) و در جهت دفاع از حق و عدالت برگزار شده، رعایت حقوق و ارزشهای انسانی در سرلوحة اقدامات بوده است؛ چرا که مطابق بینش جهادگران راه خدا، مأموریت اول آنان نجات انسان و رعایت حقوق اوست.کتاب آسمانی اسلام برای حاکمیت توحید و پس از اتمام حجت بر کافران فرمان به جهاد داده (بقره/190 و توبه/29 و 36) در برابر متجاوزان مسلمان نیز دستور قتال صادر کرده است (حجرات/9) تا کافران به شهادتین اقرار کنند و باغیان به حکم خدا برگردند. در این مبارزة مقدس، برخی افراد اسیر میشوند که اسیرکردن آنان، مشروط به غلبة اهل توحید و اطمینان از دفع فتنه متجاوزان است. (محمد/4) نخستینبار در اسلام، در جریان سریه عبداللهبن جحش اسدی دو نفر از مشرکان و در جریان جنگهای پیامبر (ص) در بدر بیشترین تعداد، هفتاد نفر از مشرکان، اسیر شدند. (ابنسعد، بیتا: 10 و 18 و میرشریفی، 1395: 124-128)اسلام، که به جنگ دفاعی مینگرد، به اسیر هم نگاهی انسانی دارد؛ بنابراین حکم اسلام دربارة اسرا منطقی و در جهت تأمین اهداف والای انسانی، همراه با رحمت و رأفت و عموماً در جهت آزادی آنان بوده، که به یکی از گونههای زیر است:الف) آنان که با اکراه آمدهاند یا خطرساز نیستند، مانند عباس در جریان بدر یا مشرکان در جریان فتح مکه، یکطرفه و با منتگذاری آزاد میشوند.ب) برخی دیگر مانند عموم اسرای بدر با دریافت فدیه و غرامت رها میگردند.ج) بعضی هم با اسیران مسلمان مبادله میشوند. (احمدی، همان: 61-83 و میرشریفی، همان: 123-144 و 217-228)گرچه هدف جهاد در اسلام نه انتقامجویی و دنیاخواهی، بلکه اشاعة توحید، رفع موانع هدایت و دفع فتنه بوده، بنابراین با نهایت مهربانی و گذشت همراه است؛ اما این رفتار در صورتی عملی است که اولاً غلبه حاصل شده باشد و ثانیاً رهاساختن اسیر، اسباب فتنه و خطر را فراهم نیاورد. (احمدی، همان: 66؛ حسینی عاملی، 1426ق: 6/22 و میرشریفی، همان: 125) درهرصورت وقتی کسی اسیر شد، دستور اسلام دربارهاش سفارش به خیر و خوشرفتاری است. (راوندی، 1405ق: 1/347؛ فیض کاشانی، 1415ق: 5/21؛ مجلسی، 1404ق: 7/235) حتی اگر اسیر واجبالقتل باشد، تا زنده است نیازهای مادیاش چون آب، غذا و مسکن تأمین میشود؛ همانگونه که ازنظر روحی و عاطفی وابستگانی چون برادران یا مادر و فرزند، از هم جدا نمیگردند و آزرده نمیشوند. (ترمذی، 1403ق: 3/64 ؛ حلی، 1414ق: 9/172)با آنکه اسلام منادی رفتار انسانی با اسیر و زندانی است و اوج این رفتار در کارنامة پیامبر(ص) و امام علی(ع) دیده میشود (فخر رازی، 1420ق: 31/169؛ سابق، 1397ق: 2/69؛ حسینی عاملی، همان: 6/68)، لیکن عموم زمامداران پس از ایشان، در بسیاری موارد انواع بدرفتاری، شکنجه و قتل را در مورد اسرا و زندانیان ازجمله خاندان پیامبر(ص) مرتکب شدند. از آن جمله است رفتار معاویه و عوامل او نسبت به حجربن عدی و یارانش که از سبّ علی(ع) خودداری میکردند. (امین، بیتا: 1/57 و میرشریفی، همان: 150-181)عوامل اموی پس از آن رفتار غیرانسانی با امام حسین (ع) و یارانش، خاندان حضرت (ع) را، که جز امام سجاد (ع) همه زن و بچه بودند، به اسارت گرفتند و به گونههای مختلف آزردند؛ عبور از کنار اجساد شهدا، قطع و بر نیزه کردن سرِ امام حسین (ع) و برخی دیگر و در پیشاپیش کاروان حرکت دادن، ضرب، ارعاب و انواع آزارهای جسمی و روحی در کنار محروم ساختن از لباس و امکانات، مناسب بخشی از سوء رفتارشان با اسرا است. در این جریان امام سجاد(ع) در حال مریضی، تمام صحنهها از کربلا تا شام را تجربه و مشاهده کرد و تا مرز شهادت پیش رفت. (اصفهانی، 1965م: 80؛ مفید، 1414ق: 2/110-119؛ حسنی، 1406ق: 1/75 و 122)در جریان کربلا امام باقر(ع) خردسال و نظارهگر رخدادها بود. (کلینی، 1363: 4/223؛ یعقوبی، بیتا: 2/320)با آنکه منصور عباسی قبل از سقوط امویان با امام صادق(ع) ارتباط تنگاتنگ داشت، پس از رسیدن به قدرت، حضرت(ع) را خطری برای خود دیده، مکرر به امام سوء قصد داشت و ایشان را به دربارش جلب و با او تندی میکرد. (مفید، همان: 2/182؛ حسنی، 1406ق، ج2: 261)منصور و عواملش زندانها را از علویان پُر کرده آنان را سخت میآزردند و هنگامیکه میمردند، اجسادشان را میان زندگان رها میکردند تا بوی بدشان زندانیان را بیازارد. در پایان هم به فرمان منصور، زندانهای بهشدت ظلمانی بر سرشان خراب شده، همه زیر آوار جان میدادند. (حسنی، همان: ج2، 268)امام کاظم (ع)، بهدنبال سعایت برادرزادهاش نزد عوامل هارون و به جرم جمع اموال و فعالیت، به امر هارون عباسی از مدینه به بصره منتقل و سالی را در آنجا حبس بود. وقتی والی بصره از اجرای فرمان هارون مبنیبر قتل امام(ع) خودداری کرد، حضرت به بغداد جلب و زندانی و در نهایت و پس از انواع آزارها با سم به شهادت رسید. (کلینی، 1363ق: 1/476؛ مفید، همان: 2/237-241)امامان رضا، جواد، هادی و عسکری (ع) هم گونههایی از اسارت چون کوچاندن از مدینه و اقامت اجباری در مرو، بغداد و سامرا را تجربه کردند و با غربت به شهادت رسیدند. (کلینی، همان: 1/486، 1/492، 1/497، 1/503)کتابشناسیقرآن کریم.ابنسعد، محمد (بیتا). الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر.احمدی میانجی، علی، (1422ق). الأسیر فی الاسلام. الطبعه الثانیه، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.اصفهانی، ابوالفرج، (1965م). مقاتل الطالبیین. الطبعه الثانیه، النجف الأشرف: منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها.امین، محسن (بیتا). اعیان الشیعه. بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.ترمذی، محمدبن عیسی (1403ق). سنن الترمذی. الطبعه الثانیه، بیروت: دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع.حسنی، هاشم معروف (1406ق.). سیره الائمه الإثنی عشر، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.حسینی عاملی، جعفر مرتضی (1426ق). الصحیح من سیره النبی الاعظم.(ص). قم: دارالحدیث للطباعه و النشر.حلی، حسنبن یوسف (1414ق). تذکره الفقهاء. قم: مؤسسة آلالبیت(ع) لإحیاء التراث.دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامه دهخدا. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.راغب اصفهانی، حسینبن محمد (1427ق). مفردات ألفاظ القرآن، الطبعه اللثانیه، قم: طلیعة النور.راوندی، قطبالدین (1405ق). فقه القرآن فی شرح آیات الأحکام. چاپ دوم، قم: کتابخانه آیهالله مرعشی نجفی.طباطبایی، محمدحسین (بیتا). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسسه النشر الاسلامی.فخر رازی، محمدبن عمر (1420ق). مفاتیح الغیب. چاپ سوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی.کلینی، محمدبن یعقوب (1363). الکافی. الطبعه الثالثه، تهران: دارالکتب الإسلامیه.مجلسی، محمدباقر (1404ق). مرآه العقول: الطبعة الثانیه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.مفید، محمدبن محمد (1414ق). الارشاد. الطبعه الثانیه. بیروت: دارالمفید للطباعة والنشر والتوزیع.میرشریفی، سیدعلی، (1395ش). سرنوشت اسیر در اسلام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها.یعقوبی، احمدبن أبىیعقوب (بىتا). تاریخ یعقوبى. بیروت: دار صادر.
بازتاب اسارت و آزادگی در آثار سینمایی، نمایشی و تلویزیونی.ارتش عراق در 31 شهریور 1359 با بهرهمندی کامل از تجهیزات نظامی و با آمادگی عملیاتی مناسب، به ایران حمله کرد. پس از هشت سال جنگ مداوم، قطعنامه 598 در 27 تیرماه 1367 توسط امام خمینی(ره) پذیرفته شد و در 29 مرداد 1367، طرفین آتشبس را پذیرفتند. با شروع جنگ، «سینمای ایران با خلق فیلمهایی که حاکی از مقاومت مردم مسلمان ایران در مقابل تهاجم وحشیانة دشمن بود، وارد عرصة سینمای جنگ شد و برای اولینبار در تاریخ سینمای ایران، یک ژانر تازه به نام سینمای جنگ پدید آمد.» (تیموری، 1385: 333)در سالهای آغازین جنگ، آثار هنری زیادی به جنگ و مسائل پیرامون آن پرداختند و این جریان شتاب و رشد چشمگیری به خود گرفت. اما «این حرکت روبهرشد، تنها یک دهه پس از جنگ، دچار افول و رکود شد. افت سریع تولید فیلمهای ژانر سینمایی دفاع مقدس، نسبت به دیگر ژانرهای سینمایی در جای خود بسیار قابلتوجه است؛ برای مثال، تولید سیوپنج درصدی (35%) فیلمهای دفاع مقدس در 1377 به دوونیم درصد (5/2%) در 1381 رسید.» (همان: 334)سینما، تئاتر و تلویزیون رسانههایی بودند که ظرفیت و بضاعت خوبی برای انعکاس چندوچون جنگ از مقاومت گرفته تا شهادت و بازتاب زشتیها و زیباییهای این پدیدة ناخواسته داشتند. بههمینعلت، هنرمندان عرصة تئاتر و تلویزیون و سینما، چه در زمان جنگ و چه پس از آن، در آثارشان به مسائل آشکار و پنهان این پدیده پرداختند. یکی از موضوعات مهم در این بین، اسیران و مسئلة اسارت است که آثار تصویری و نمایشی درخوری با این موضوع تولید شده و این امر همچنان ادامه دارد. اسارت در سینماتا به امروز (بهمن 1395) بیش از 40 فیلم سینمایی تولید شده است که به موضوع اسارت پرداختهاند. شروع جدی و پرداخت به این موضوع، در 1362 با ساخت فیلم بازداشتگاه به کارگردانی کوپال مشکوت شروع شد. این فیلم، که بازیگرانی همچون جمشید هاشمپور، محمد مطیع، حسین شهاب، ناهید ظفر، بهروز جلیلی، ایرج سرباز، مجید علیزاده، رسول حیدری، امیر معاونزاده و نعمت حقیقی در آن بازی میکنند، داستانی با محوریت اسرا دارد و خلاصة داستان آن به این شرح است: «اسیران ایرانی در بازداشتگاههای رژیم بعث عراق، تحت فشار و شکنجههای نیروهای بعثی همانند فولاد آبدیده شده و دلاورانه مقاومت میکنند. عدهای از اسرا تصمیم به فرار میگیرند و موفق نیز میشوند. اسرای فراری وقتی به ایران میرسند، بیدرنگ عازم جبهه میشوند تا به جنگ بیامانشان علیه دشمن بعثی ادامه دهند.» (امید، 1371: 33)دیگر فیلمهای سینمایی که به موضوع اسارت پرداختهاند به شرح ذیل هستند:اتاق یک (رحیم رحیمیپور، 1363)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)، اخراجیها 2 (مسعود دهنمکی، 1387)، باز باران (محسن محسنینسب، 1372)، بازگشت قهرمان (شاپور قریب، 1369)، بوی پیراهن یوسف (ابراهیم حاتمیکیا، 1375)، بیداری رؤیاها (محمدعلی باشهآهنگر، 1388)، پاتک (علیاصغر شادروان، 1375)، پرندة آهنین (علی شاهحاتمی، 1370)، پرواز از اردوگاه (حسن کاربخش، 1374)، پوتین (عبدالله باکیده، 1371)، خط آتش (سید علی و سید فرید سجادحسینی، 1374)، خرس (خسرو معصومی، 1390)، دستهای خالی (ابوالقاسم طالبی، 1385)، دوئل (احمدرضا درویش، 1382)، دیدار (محمدرضا هنرمند، 1373)، رهایی (رسول صدرعاملی، 1362)، زیر سایة کنار (جواد ارشاد، 1365)، ساعت 25 (مسعود آبپرور، 1385)، شکوه بازگشت (سیروس مقدم، 1371)، عیسی میآید (علی ژکان، 1380)، فرار بزرگ (ناصر محمدی، 1376)، فرار مرگبار (تورج منصوری، 1375)، قاصدک (قاسم جعفری، 1375)، کمین (حمید خیرالدین، 1374)، کیمیا (احمدرضا درویش، 1374)، گارد ویژه (پرویز صبری، 1375)، گیلانه (رخشان بنیاعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)، لانه عقابها (کوپال مشکوت، 1378)، مردی شبیه باران (سعید سهیلی، 1376)، مسافر غریب (یوسف جمادی، 1370)، معصوم (داود توحیدپرست، 1376)، منطقة ممنوع (رضا جعفری، 1374)، نفوذی (احمد کاوری، 1387)، یک قدم تا مرگ (بهروز فرجی، 1378)از این بین پنج فیلم بوی پیراهن یوسف (←بوی پیراهن یوسف)، کیمیا، مردی شبیه باران، بیداری رؤیاها و نفوذی از نظر پرداخت و جذب مخاطب ازجمله موفقترینها هستند.کیمیا دربارة رضا است که در آغاز جنگ تحمیلی همسرش را به بیمارستان میرساند و خود به اسارت دشمن درمیآید. همسر رضا در حین جراحی میمیرد و شکوه، جراح، فرزند رضا را نجات میدهد. پس از گذشت نه سال، رضا از اسارت آزاد میشود. حال او در جستوجوی تنها بازماندة خود، فرزندش، است. کیمیا نزد شکوه در مشهد زندگی میکند. مشکل اینجا است که شکوه بهطور کامل به کیمیا وابسته است.مردی شبیه باران دربارة فرماندهی به نام منصور است که به اسارت دشمن درمیآید. قتلی در میان اسرا اتفاق میافتد. اسرا به منصور مظنون هستند، اما او توان دفاع از خویش را ندارد. یکی از اسرا تصمیم به قتل او میگیرد و همسرش، که به اسارت درآمده است، یک تنه به دفاع از او برمیخیزد.بیداری رؤیاها دربارة رخشانه است که در سالهای جوانی ازدواج کرده و صاحب پسری شده است. پس از مدتی خبر شهادت همسرش به او میرسد. او بهناچار در اثر فشار خانواده به عقد شوهرش درمیآید. پس از سالها شوهرش از اسارت بازمیگردد.نفوذی دربارة فریدون کیانفر است که همراه عدهای دیگر از اسیران جنگی به ایران بازمیگردد. دو نفر از نیروهای اطلاعاتی او را بهعلت اینکه مشهور به جاسوسی، پیوستن به منافقین و نقش داشتن در شهادت عدهای از اسیران ایرانی بوده بازداشت میکنند. جدای از فیلمهای سینمایی، فیلمهای کوتاه زیادی با موضوع اسارت ساخته شده است که برخی از شاخصترین آنها تولدی دیگر (هوشنگ پاکروان)، حلبچه رعد دوردست (بزرگمهر رفیعا)، رباعی کوچه (حمید قاسمزادگان)، روایت رزم (فرامرز ناصری) نام دارند. نکتهای که دراینبین حائز اهمیت است اینکه از زمان تبادل انبوه اسیران ایران و عراق در 26 مرداد 1369، ساخت آثار سینمایی مرتبط با اسرا شتاب بیشتری گرفت؛ نیمی از آثار سینمایی از ابتدا تا به امروز در سالهای 1369 تا 1379 تولید شد و بهتدریج کاهش چشمگیری پیدا کرد تا جایی که حتی در برخی از سالهای دهة 1380 (1381، 1384، 1385، 1389) هیچ فیلمی در این زمینه تولید نشد.اسارت در تئاترذات درام کنش و عمل است و ازطرفی جنگ با کشمکش و درگیری عجین است و ظرفیت بالایی برای درام شدن دارد. اما خود کارزار جنگ، تنها عمل جنگی، باعث درام نمیشود. ظرفیت دیگری هم در جنگ وجود دارد و آن حالت جنگی است که شاید جنگ به شکل مستقیم و بهصورت توپ و تانک و خمپاره حضور نداشته باشد، اما باعث شکلگیری درام شود.«نوشتن نمایشنامههای عمل جنگی تنها پردازش ممکن انگیزة جنگ در تئاتر نیست. طرح سؤال از زاویة پدیدة نظامی، بدون شک مقابله با نقطهنظر دیگری را ایجاب میکند که جنگ را محدود به میدان جنگ نمیدارد، بلکه با آن مثل سمپتوم یا بیماری پیکر اجتماع و حتی پیکر انسان برخورد میکند. اندیشیدن به جنگ همچون عمل نیست؛ یعنی مانند کشمکش یا نبردی که گروههای متشکل را به دور یک مخاصمه متمرکز میکند، بلکه مثل حالت است.حالت جنگی بهعنوان موضوع نمایشنامهنویسی، بیان فصیحی از انگیزههای اجتماعی و حیاتی، سیاسی و فردی را ایجاب میکند؛ چیزی که ضرورتاً متضمن چشمپوشی از حماسه و بازگشت به مقولههای مهم فرم دراماتیک، و بهخصوص عمل ارگانیک و پرسناژی که بهعنوان ذات شخصی و روانشناختی منظور شده، نیست.» (لسکو، 1383: 49)پدیدة جنگ برای درامنویسان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ تا جایی که از اولین درامها تا نمایشنامههای مدرن و معاصر هم به این موضوع پرداختهاند. از نمایشنامة ایرانیان که اشیل در 472 قبل از میلاد نوشته و آنتیگونة سوفوکل، زنان تروآ و ایفیژنی اوریپید و لسیسترا آریستوفان تا مکبث، هملت، اتلّلو، هنری پنجم و ریچارد سومِ شکسپیر و ننه دلاور و فرزندان او، مادر، دایرة گچی قفقازی، تفنگهای خانم کارار، محاکمه ژاندارک در روآن، اپرای دوپولی، محاکمة لوکولوس و آدم آدم استِ برشت و پیکنیک در میدان جنگ و گوئرنیکا آرابال و بیرون پشت درِ بورشرت، قضیة رابرت اوپنهایمرِ کیپهارت، صفحة اولِ رابرت نیکولز و صلح کبیرِ ادوارد باند.تئاتر عرصة تجربه و خلاقیت است. «هریک از چهرههای تجربی، امکانات تئاتر را بهعنوان یک هنر، گسترش دادهاند و برای هریک از آنها تجربه معنایی متفاوت داشته است.» (اونز، 1376: 7)دراینبین، پدیدة جنگ و به تبع آن اسارت هم امکانات خوبی را در اختیار اصحاب تئاتر قرار داده است. در جنگ هشت سالة عراق علیه ایران، نمایشنامههای متعددی تولید و نمایشهای چشمگیری در حوزة جنگ به روی صحنه رفت. در اردوگاهها و بازداشتگاههای اسرا، خود اسرا با حداقل امکانات و به شکل خلاقانهای نمایشهایی را به مناسبتهایی تمرین و در شرایط سخت اجرا میکردند که نمایش نماز در اسارتِ احمد یوسفی به بخشی از زندگی اسرا در اسارت میپردازد. نمایشنامههای معتنابهی در این زمینه به چاپ رسیدهاند که بهخاطر مانایی، منابع ارزشمندی در این حوزه محسوب میشوند. متون نمایشی که با موضوع اسارت تا به امروز چاپ شدهاند، به شرح ذیلاند: خدای عشق (محمد احمدی، 1373)، صبح صادق (محمدرضا برمایون، 1375)، فرودگاه (مرتضی داریوندنژاد، 1375)، از بینامیهای عشق (محمدرضا آریانفر، 1376)، آینه، وقت آفتاب (سعید تشکری، 1377)، ماهِ لبریخته (محمدرضا آریانفر، 1377)، دغدغههای پرچین چهار زبل و رمزورازهای دورودراز نیمهشب (مهرداد رایانی مخصوص، 1379)، مجلس گل (سید مهدی شجاعی، 1379)، مهمان سرزمین خواب (چیستا یثربی، 1379)، برگریزان (سیروس همتی، 1383)، زنگ خاطرات نرگس (سید حسین فداییحسین، 1383)، حلقة مفقوده (سید حسین فداییحسین، 1384)، چهارمین نامه (جمشید خانیان، 1384)، فصل صبوری (محمد خراطزاده، 1384)، معلمی به نام صفر (سید حسین فداییحسین، 1384)، بلوطهای تلخ (شهرام کرمی، 1387)، اتوبان سکوت (شهرام کرمی، 1388)، خط سرخ (حمیدرضا نعیمی، 1388)، تخت برزخ (سید مجتبی حسینی کفشدار، 1393)همة این نمایشنامهها بهوسیلة کارگردانهای مختلف از سراسر کشور روی صحنه رفته و اکثراً در جشنوارههای تئاتر دفاع مقدس حضور داشتهاند. جدای از این اجراها، نمایشهایی با موضوع اسارت بهوسیلة کارگردانانی اجرا شدهاند که از آن میان میتوان به نمایشهای ذیل اشاره کرد: نماز در اسارت (احمد یوسفی)، از خرما تا زیتون (ایرج افشاریاصل)، چرخ هشتم (علیرضا حنیفی)، ناگهان پنجره سرد (افسانه هنرور)، ماهی سرخ سیب گل (محمدحسین طهماسبی)، لاله کوهستان (پرویز عرب)، آرزو (حسین رستمیان)، زیتون (بهمن حسینمحمد)، فانوس دهکده (سید محمد سیدیفر)، حدیث وصال (قدیرعلی ترکزهرایی)، وداع در غربت (روحالله صفایی)، هاد (علیرضا پوربزرگ)، صفیه (مجید عزیزی)، همیشه ماندگار (حسن باستانی)، مردی دیگر (محمدمهدی حاتمی)، توفان روح (حسین پارسایی)، اسم من رحیمه (علی دلپیشه)، مقتل (نیر غایبزاده)، تولد یک ستاره (جواد ایزددوست)، چراغها را خاموش نکنید (هومن برقنورد)، خاکستری (الهام فتاحی)، کاکوتی (مهدی مرعشی)، نقطه، تهخط (مالک سراج)، به موازات (امین آبان)، آرزویم آرزوست (محمدرضا عطاییفر)از این بین، نمایشنامههای مهمان سرزمین خواب، چهارمین نامه و اسم من رحیمه به جهت نگاه نو و جذابیتهایمتنی، اجراهای مختلفی در سراسر کشور داشته و در جشنوارههای مختلف تئاتر جوایزی را به خود اختصاص دادهاند: مهمان سرزمین خواب دربارة یونس، عکاس جنگ، است که خانوادة او گمان میکنند اسیر شده است. او در اثر انفجار، حافظة خود را از دست داده است. پس از جستوجوهای فراوان، او را در بیمارستانی پیدا میکنند و همسرش سارا، که بازیگر تئاتر است، با بازآفرینی خاطرات و موضوعهای عکسهایش، یونس خاطراتش را به یاد میآورد.چهارمین نامه دربارة قاسم است که به جنگ رفته و نامهای که خورشید، نامزد او، برایش نوشته، خوانده میشود. او شهید شده است، اما مادرش بر این باور است که او زنده است. جنگ تمام میشود و با بازگشت اسرا، مادر بر این اعتقاد است که او اسیر بوده و همراه اسرا به خانه بازخواهد گشت. در نهایت خورشید هم به این باور میرسد که قاسم اسیر است.اسم من رحیمه دربارة رحیم و حبیب، دوست دوران کودکی اوست. آن دو در جریان جنگ، برای انفجار پلی مأموریت میگیرند. رحیم پس از منفجر کردن پل، اسیر و حبیب زخمی میشود. رحیم در اسارت دشمن است و همه گمان میکنند که حبیب پل را منفجر کرده و او را قهرمان میدانند.اسارت در تلویزیونجدای از اکثر فیلمهای سینمایی و کوتاهی که در تلویزیون به نمایش درآمدهاند، فیلمهای اربعین، جایی برای زندگی، آتش در خرمن، همة فرزندان من، لانة عقابها، گل و تگرگ و بچههای شهر خرم (انیمیشن) نیز از رسانة ملی پخش شدهاند. در ضمن سریالهایی هم به این موضوع پرداختهاند که شاخصترین آنها سریالهای دولت مخفی، بازگشت پرستوها، نبردی دیگر و قفسی برای پرواز است.علاوهبر فیلم و سریالهای مزبور، چند فیلم به شکل مستند و مصاحبهمحور تولید شده است ازجمله اسرای ایرانی در عراق، اسرای جنگ، اسرای عراقی (دو عنوان) و سه برنامهای که با عنوان اسرای ایرانی در عراق در 1365 در بغداد تولید شد، حائز اهمیت هستند.کتابشناسیآرشیو مرکزی صدا و سیما.امید، جمال (1371)، فرهنگ فیلمهای سینمای ایران، ج 3. تهران: تصویر.اِوَنز، جیمز روز (1376). تئاتر تجربی، ترجمه مصطفی اسلامیه، تهران: سروش.تیموری، عباس (1385). نگاهی اجمالی به دفاع مقدس. تهران: سخنگستر.لسکو، داوید (1383). هنر نمایشنویسی جنگ. ترجمه نادعلی همدانی، تهران: قطره.
بازتاب مضامین اسارت و آزادگی در شعر.وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (1359- 1367) ازجمله اتفاقات بزرگی بود که بعد از انقلاب اسلامی توانست با تأثیرگذاری در عرصههای مختلف فرهنگی و هنری خاصه شعر و ادبیات نقشآفرین باشد و بهدرستی در جهت ترغیب و تهییج افکار عمومی و مدافعان ایران اسلامی علیه متجاوزان، بهواقع جبهة دیگری از اندیشه و قلم گشوده شود که در آن درهمتنیدگی ذوق و آفرینشهای ادبی و اعتقادی، منجر به پدید آمدن شعر دفاع مقدس شد؛ اینگونه آثار، که در آن دفاع و مبارزه و شجاعت و جانبازی رزمندگان اسلام موردنظر است، از این نظر که راویِ واقعیت آشکار و انکارناپذیری در برههای از تاریخ است و در موضوع، حقیقتنگاری بارزترین وجه امتیاز آن با افسانه و اسطورههای ملل است، در تاریخ ادبیات ایران کمنظیر و یگانه مینماید. بیتردید شعر دفاع مقدس، با حفظ عنصر اعتقادی، عاطفیترین و انسانیترین اثر ادبی است که در دوران معاصر ظهور و بروز یافته است.آثار هنری معاصر بهویژه در حوزة شعر، با درکِ ارزشِ پایمردیهای رزمندگان، که با مرگآگاهی و ایمان ستودنی پای به میدان نبرد گذاشتند و علیه تجاوز و زشتی و پلشتی قد برافراشتند، با تدوین صدها دفتر شعر، به تحسین حماسههای ماندگار آنان میپردازد.اسیر گرفتن از نیروهای مقابل و متمرکز در جبهه جنگ، خود بخشی از فرایند جنگی است که بهطور سازمانیافته در میدانهای جنگ صورت میپذیرد و غرض از آن، تضعیف نیروهای مقابل و کسب اطلاعات نظامی و بهرهبرداری از آن در ادامة نبردهاست؛ گرچه قوانین بینالمللی هرگونه آزار و اذیت اسیران جنگی را منع کرده است، لیکن بنابه شواهد تاریخی، این امر هرگز در جنگهای جهانی موردتوجه قرار نگرفته است. بنابه مستنداتی که در دست است و در خاطرات رزمندگان ایرانی منعکس شده، رژیم بعثی غیرانسانیترین اعمال را دربارة اسیران ایرانی مرتکب شده است و این واقعیتی است که نمیتوان بههیچوجه از نگاشتن آن چشم پوشید؛ بنابراین پرداختن به مضامین مرتبط با اسارت و آزادگی، از موضوعات قابل ذکری است که در شعر دفاع مقدس مورد توجه جدی شاعران قرار گرفته است.براساس اطلاعات دریافتی از کتابخانة تخصصی جنگ حوزه هنری، تا شهریورماه 1395 تعداد 31 مجموعه شعر با موضوع دفاع مقدس احصاء شده است که دربردارندة اشعاری با مضامین اسارت و آزادگان است. پنجاه درصد اشعاری که در موضوع آزادگان سروده شده در قالب مثنوی، چهلوپنج درصد در قالب غزل و پنج درصد قالب نیمایی برآورد میشود. در این میان، سه مجموعة یک باغ سپیده، برای پرستوها، و اشک پروانهها انحصاراً به موضوع اسارت و آزادگی میپردازد:یک باغ سپیده دربرگیرندة 110 شعر در قالبهای سنتی و نوین است که در 213 صفحه در 1370 ازسوی دفتر حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتشار یافته است. آثار مندرج در این دفتر، اکثراً از شاعران شاخص معاصر ازقبیل حسین اسرافیلی، مهرداد اوستا، تیمور ترنج، محمدحسین جعفریان، علیرضا قزوه، مشفق کاشانی، سید علی موسوی گرمارودی، و... است. حدود بیست قطعه شعر این دفتر دربارة سایر موضوعات دفاع مقدس است. این کتاب از جهت شناخت شعر آزادگان، مرجع خوبی میتواند باشد.برای پرستوها دفتری است که به کوشش شاعر آزاده، بیژن کیانی، در 140 صفحه در 1387 ازسوی انتشارات پیام آزادگان منتشر شده است. در این دفتر قریب به 77 شعر وجود دارد که ناظر بر موضوع آزادگان است. اشعار قابلتوجهی از شاعران مطرح معاصر در این دفتر آمده است.در نهایت، اشک پروانهها که دربردارندة 31 قطعه شعر از شاعرانی چون عباس براتیپور، امیرعلی قزوینی، سید محمدحسین ابوترابی و همچنین آزادگانی چون محمدرضا شایق (1 قطعه)، ابوالقاسم عیسیمراد (1 قطعه)، نوراله عظیمزاده آرانی (5 قطعه)، بیژن کیانی (13 قطعه)، و احمد رضایی (13 قطعه) است. این اثر به لحاظ محتوایی، سوگسرودهایی است خالصانه در رثای سید آزادگان، سید علیاکبر ابوترابیفرد. اشک پروانهها را بیژن کیانی تدوین و انتشارات پیام آزادگان آن را در 1385 در 111 صفحه به چاپ رسانده است.شاعران پیشکسوت و جوان معاصر موضوع اسارت رزمندگان در چنگال دشمن بعثی، آزادگی ایشان از بند و موضوعات مرتبط با آزادگی را بهخوبی و شایستگی در شعر خود مطرح کردهاند و به تعدادی از مطرحترین شعرها در این زمینه اشاره میشود:بحر متقارب از وزنهای کوتاه است که در شعر دفاع مقدس، کمتر مورد استفاده قرار گرفته و بیشتر از وزنهای بلند و نظایر آن استفاده شده است. شعرِ توران شهریاری بهرامی، که در این وزن سروده شده، اثر منسجم و نظامیافته و دارای درونمایة قابلتوجهی است که شاعر، تعصب و عِرق ملی و احساس خود را در مواجهه با موضوع بهخوبی بیان میکند.درود و ستایش به آزادگانبه آن پاکبازان و دلدادگانکه از جان و آزادی خویشتنگذشتند بهر نجات وطنچو رستم به اسطوره جان دادهاندز خود پایمردی نشان دادهاند...تو هرچند در بند دشمن بدیگرفتار دیوان ریمن بدیکنون، همچنان جان به تن آمدیبه دامانِ مام وطن آمدیگشودهست آغوش، مام وطنبه روی بهینزادة خویشتنکه پور وطن را کشد در برشببالد به فرزند نامآورش (کیانی، 1387: 70-71)شعر «در ناگهانی از گل و لبخند» سرودة علیرضا قزوه در قالب نیمایی است که شادمانی را در نقش خورشید و «دف زدن آسمان» و «آواز خواندن رودی از رنگینکمان» را در خیابان به نشانة خرسندی از بازگشت اسیران تجسم میبخشد. بازگشت مردانی که هویت آنان با فرهنگ جبهه «تنگه چزابه»، «خط شیر» و «هور» و «بچههای گریه در جشن حنابندان» رقم خورده است و لایهای از اندوه که در واژهها خودنمایی میکند:ناگهان در ناگهانی از گل و لبخندبازمیگردندنقش پرچمهایشان خورشید در خیابان رودی از رنگینکمان آواز میخواندآسمان دف میزندبا هفت دست سبز و پنهانمردگان و زندگانش گرم همخوانی کاش برگردند یک شب آسمانمردان خاکیپوش صبحرویانی که در باران آتش چهره میشستندکاش برگردنددستمال خونشان را روی فرق چاک چاک خاک بگذارندناگهان در ناگهانی از گل و لبخندبازمیگردندزخمهای بیصدا گل میدهدتنهای بیسر گل دستها گل میدهدپای برادر گل ناگهان در ناگهانی از گل و لبخند بازمیگردند بچههای «کاروان کربلا» در صبح بیداری بچههای «تنگه چزابه»، «خط شیر» بچههای گریههای نیمهشب در رود «بهمنشیر»بچههای بیریای «هور» بچههای غرب غربت در شب «پاوه»بچههای گریه در جشن حنابندانبچههای «آه مادر، کاش وقت نامه خواندن بود»بچههای «همسرم بدرود»بچههای «کاش بودی، کاش میدیدی»بچههای «تا قیامت برنمیگردیم» انتهای جاده ایثار بچههای «کربلای چار»این زمان اما...دست بر زخم دلم مگذار.زخمها جانی بگیرد کاشکاش توفانی بگیرد کاش...(گلمرادی، 1386: 212)زندهیاد سید حسن حسینی در شعرِ روایتگونة «اعجاز»، که در شبکهای از از واژگان «رهایی» و «بند» و «قفس» و «زنجیر» شکل گرفته، گزارش شاعرانهای از اسارت و مقاومت آزادگان بهدست میدهد که در آن طرح واقعیت از ایجاز به اعجاز میرسد:دلا! دیدی آن عاشقان را؟جهانی رهایی در آوازشان بودو در بند حتیقفس شرمگین از شکوفایی شوق پروازشان بود:پیامآورانی که در قتلگاه ترنمسرودن - علیرغم زنجیر-اعجازشان بود!به سرسبزی نخل ایثاربه این آیههای تناوردلا گر نه ای سنگایمان بیاور (یک باغ سپیده، 1370: 92-93)شهید محمدجواد تندگویان ازجمله مقامات کشور بود که به اسارت نیروهای بعثی درآمد؛ این موضوع از دید شاعران پنهان نماند. عبدالحمید رحمانیان در شعری با نام «رها در عرش» به این شهید عزیز میپردازد. این شعر، که از بهترین غزلهای شاعر است، بازگشت شهید را در قالبی از هالة تابناک میبیند که چرخزنان از خیابان شهر اوجها را در پیش رو دارد و نیز دلهایی که به اهتزاز درمیآیند و تفاخر مییابند تا پیکر شهید را با شانههای خود مشایعت کنند:در دلش خشم سالهای هنوز، مثل آتشفشان زبانه کشیدزیر باران خون و خاکستر، سر به میدان نهاد و پا نکشیدسوز فریاد غربت آهنگش، لرزه بر جان آسمان انداختچشمه در چشمه، خون گلرنگش، بر زمین نقش جاودانه کشیدآخرین روزهای پاییزی، ظهر یک جمعه، جمعة متروکناگهان دل به اهتزاز آمد، پیکر مرد را به شانه کشیدهالهای تابناک از تابوت مثل پر، مثل ابر، مثل نسیمدر خیابان شهر چرخی زد، بال در عرش بیکرانه کشیدمثل یک پرچم رها در باد، رفت و از چشم ماه پنهان شدرفت و آهش در آسمان خدا، رد پای کبوترانه کشیدروز آخر نگاه نوحهگرش، پرده در پرده این رجز میخوانداز کرامات عقل دم مزنید، از مقامات عشق پا نکشید! (گلمرادی، 1384: 178)سید ضیاءالدین شفیعی نیز در شعر «ای آشنای غریب» به این شهید ادای احترام میکند. تحقیر و سرزنش خود ازجمله مؤلفههایی است که در مقام اظهار احترام و ادب به مقامِ شامخ شهیدان در آثار شاعران دیده میشود. ازهمینرو است که راوی شعر خود را بهمثابه منجمی کور درمییابد که ظهور ستارة غایب، «اسیر دور از نظر»، به رصد نشسته است. شاعر با آگاهی از رابطة منطقی ستاره و منجم و رصد به روایت پرداخته است و تأکید دارد به ضمیر دوم شخص که «تنت صندوقچه سر به مهر رازهای مگوست»، چرا که رازهای شکنجه دیدن و تازیانه خوردن اسیران را ما در این سوی آرامش درک نکردیم و در پایان شاعر بشارت میدهد آنجا در عقبی «زلال چشمان پیرمردی-امام خمینی (ره)- در انتظار شکفتن» یعنی حیات دوباره توست.ای آشنای غریبمیآییبه رجعت سرخ ستارهای که هرچند گاه میرویدو ما منجمانی کورکه ظهور تو را به رصد نشستهایمدر آسمانی که از ستاره تهی استمیآیی!با نینواییترین عشق،تنت صندوقچة سر به مهر رازهای مگوست.ای آشنای غریب!توترانة دلتنگی آسمانیکه در هیئت کبود گلی به بارگاه ابدیت سپرده خواهی شدآنجازلال چشمان پیرمردیدر انتظار شکفتن توست. (شفیعی، 1384: 53-55)شعر «عقاب» سرودة شاعر جوان، محسن رزوان، که در قالب غزل ارائه شده، بنا به ساختار درونی و سایر عناصر از نوع شعرهای مدرن دفاع مقدس است. جنبههای نمایشی و تصویری و گفتوگوهایی که در انتظار مرد خانه، «اسیر»، در ذهن زنِ خانه جا میگیرد آفرینندة تصاویری است که اندوه و شادی در آن به شکل دراماتیک ادغام شده است:عقاب عاشق خانه بدون پر برگشتنگاه خانه دوباره به روی در برگشتتمام خانه، برای غمش بغل وا کرددلش گرفت، نشست و فقط تماشا کردتمام خانه زنی بود، خانهدار غمشتمام خانه نشست عاقبت به بار غمشو مرد خانه در آغوش خانهاش بنشستاز اینکه دست ندارد، دلش گرفت و شکستبرای آنکه، بغل کرده بار دردش رازنی پس از همة انتظار مردش را سه سال بعد زنی در کنار مردش بودبرای مرد شد و بیقرار مردش بودسه سال و نیم دوباره همین که بود گذشتسه سال نیم نبودی چقدر زود گذشتستارههای زمین را به آسمان میدوخت از اینکه دست ندارد فقط دلش میسوختجهان تازة خود را دوبارهتر میساختجهان تازة خود را که خوارتر میساخت (این شرح بینهایت، 1387: 525-526)ازجمله شخصیتهای بیبدیل و ماندگار اسارت، زندهیاد ابوترابیفرد بود که سلوک و شخصیتش در دوران اسارت برای آزادگان مرهمی بود تا از رنج و مرارتهای آنان بکاهد. غلامرضا سلیمانی در شعر «سکوت و شب» از وضعیتی سیاه میگوید که در آن «سکوت»، «شب»، «تازیانه»، «سلول» و کلماتی از اینگونه برای فهم اسارت و نقش زندهیاد ابوترابیفرد واژههای زبانداری هستند:وقتی فقط سکوت و شب و تازیانه بود لبخند تو، قشنگترین عاشقانه بود وقتی که آه تکتک سلولهای من سلول انفرادی بغضی شبانه بود میدیدمت که پشت قنوت ایستادهای با فوجی از پرنده که بر روی شانه بود آنجا که هیچکس نفسی همنفس نشد آغوش گرم تو، حرمی بیکرانه بود شفاف مثل آب، به لبخند میشکفت مردی که شاخههای دلش آشیانه بود ای مرد! با تو فاصله، چشمی به هم زدن با تو مسیر، زمزمهای عاشقانه بود پاییز هرگز از غم تو باخبر نشد فریادهای تو، به زبان ترانه بود اکنون که عشق پر شده در آشیانِ ما دیگر چه وقت پر زدن از این میانه بود؟ (روایت مجنون، 1383: 82-83)عباس محمدی در شعر «تو بودی و...» از زبان مادرانی میسراید که کبوترانشان در قفسهای رژیم بعث پرپر شدند و بالهایشان را قاصدکی نیاورد. انتظار و نرسیدن از عمده موضوعات در شعر آزادگان است که شاعر این همه را با تمام جزئیات و با اندوه فراوان نقشبندی کرده است:ز نالههای بلندی که تا دهن نرسیدچقدر نامه نوشتی به دست من نرسیدبه بغضهات نوشتی: «سلام، مادر، من...»سکوت کردی و جمله، به آمدن نرسید نخواستی بنویسی به نامهای حتی که نامههای تو حتی به تا شدن نرسید چقدر گریه شدم هر غروب، شاید... نه -به چشمهای ترم بوی پیرهن نرسید چقدر آینه پر شد ترا ز آه و شکست ولی به ثانیههای گریستن نرسید*پرنده بودی و خواب قفس تو را آشفت و بالهای سپیدت به پر زدن نرسید غم نیامدنت قطرهقطره آبم کردو سالهای مرا مرد و تا کفن نرسید (امینی، 1384: 128-129)اصغر معاذی برای آزادگان شهید شعر «بهار سوخته» را به این شرح سروده است:در انجماد من آتش زدی نفسها رابه خواب، خواب تو آشفته هیچکسها راتو از تبار کدامین پرندهای که چنیناسیر بال و پرت کردهای قفسها راشروع، بعد، نفس، بعد، شوق، بعد، ای عشق!ز خط فاصله بردار پیش و پسها راهمیشه دورترین سیب شاخه، سرختر استچرا دوباره بچینیم دسترسها را؟بخند، قند تو طعم دهان این باغ استمگر لب تو ببندد دهان گسها را!نسیم، گم شده در آه شمعدانیهابهار سوخته، آتش زدی نفسها را (میعاد دوازدهم، 1382: 204)رضا اسماعیلی، صابر امامی، مهرداد اوستا، عباس باقری، پرویز بیگی حبیبآبادی، تیمور ترنج، بهروز سپیدنامه، اسماعیل سکاک، محمدکاظم علیپور، عبدالجبار کاکایی، محمدعلی مجاهدی، جواد محدثی، جواد محقق، سیدعلی موسوی گرمارودی و تعدادی دیگر از شاعران همروزگار سرودههایی در موضوع اسارت و آزادگان دارند.تعدادی از آزادگان نیز، که از ذوق شاعرانه برخودار بودهاند، با سرودههای خود به موضوع اسارت و آزادگی واکنش نشان دادهاند. آزاده احمد رضایی با شعر «سنگ صبور»، روحانی آزاده با شعر «حدیث محبت»، آزاده ابوالقاسم عیسیمراد با شعر «در سوگ سیدی از سلالة نور»، و آزاده بیژن کیانی با شعر «مونس روزگار غربت» در رثای سید آزادگان حجهالاسلام ابوترابیفرد ذوقآزمایی کردهاند که برای نمونه شعر «سنگ صبور» را از نظر میگذرانیم:آرامش این سینة ویرانه تو بودیامید و نوید دل دیوانه تو بودیهرگاه که درمانده شدیم از غم هجرانآن مأمن آرام و غریبانه تو بودیدر کوی جماران، به خدا خرمن گل کردیک بوی خوش از ساحت گلخانه تو بودیتا ظلمت شب بر دل ما سایهفکن شدروشنگر دل در ره جانانه تو بودیای سنگ صبور من ای همقفس منبا غصة من، همدم و همخانه تو بودی (کیانی، 1385: 84)کتابشناسیامینی، افسون (1384). شاخ نبات. تهران: سوره مهر.این شرح بینهایت (1387). تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.روایت مجنون (1383). تهران: صریر.شفیعی، سید ضیاءالدین (1384). دلتنگی آسمان. سوگسرودههایی در اندوه شهادت مهندس محمدجواد تندگویان. تهران: هزاره ققنوس.کیانی، بیژن (1385). اشک پروانهها، سید آزادگان در اشعار شعرا. تهران: باران اندیشه و پیام آزادگان.کیانی، بیژن (1387). برای پرستوها. تهران: پیام آزادگان.گلمرادی، شیرینعلی (1384). غزلهای باغ ارغوان. تهران: خورشیدباران.گلمرادی، شیرینعلی (1386). آوازهای گل محمدی. تهران: فرهنگگستر.میعاد دوازدهم (1382). تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.یک باغ سپیده (1370). تهران: دفتر حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
دیدگاههای امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب دربارة اسیران، اسارت، و آزادگی.اسارت در لغت، یعنی کسى را در بند کشیدن و به اسیرى درآوردن. اسارت و أسْر مصدر «أسَرَ»، به معناى محکم بستن چیزى با قید و طناب است و اسیر را از آن جهت که او را بسته، محصور مىساختند، اسیر نامیدهاند؛ سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزى بسته نشده باشد، توسعه یافته است (مفردات، ص 76، لسانالعرب، ج1، ص140، «أسر»). برخى معناى این ماده را حبس دانسته، گفتهاند: اسیر کسى است که محبوس و تحت سلطه باشد، چه با قیود ظاهرى و چه با تعهدات عرفى و الزامات قانونى، ازاینرو بر عبد، زندانى و کسى که تحتنظر باشد نیز اطلاق مىشود (التحقیق، ج 1، ص 83، «أسر»).بنابر تعریف فوق، اسارت را در سخنان امام خمینی بنیادگذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب میتوان اینگونه تقسیمبندی کرد: در بند نفس و هواهای نفسانی بودن، تحت سیطره و سلطه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی قدرتهای استکباری بودن، وابستگی داشتن اعماز «وابستگی فکری»، «وابستگی مغزی»، «وابستگی عقلی»، «وابستگی به شرق و غرب»، «وابستگی به قدرتها»، وابستگی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و غیره، و بالأخره در بند و اسیر دشمن بودن در زمان جنگ.امام خمینی جهاد و مبارزه و به اسارت رفتن برای دفاع از اسلام و کشور، و مقابله با استعمار و استثمار را لازم میدانند و آن را تشویق میکنند. در این مورد، ایشان چنین میفرمایند: «... ما افتخار میکنیم که مانند سیدالشهدا روز عاشورا کشته شویم، و بچههای ما را اسیر کنند و اموالمان را غارت نمایند. در عوض اسم ما تا ابد باقی خواهد ماند... یکی از کسانی که باید در راه حضرت سیدالشهدا آغشته به خون شود، خمینی است.» (9/3/1342) (صحیفه امام، 1378: ج. 1 ص. 240).امام خمینی شهدا، آزادگان، ایثارگران و رزمندگان را «... عزمها و ارادههای استوار و آهنین، نمونهترین بندگان مخلص حق» میدانند که «... مراتب انقیاد و تعبد خویش را به درگاه اقدس حق تعالی، با نثار خون و جان به اثبات رسانیدند؛ و در میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبة ارادة انسان را بر شیطان مجسم کردند، ...» (صحیفه امام، 1378: ج. 20، ص. 37). امام خمینی براساس همین باور و اعتقاد، اسرا «سربازان امام زمان ارواحنا فداه...» «شیرمردان در بند»، «اسیر جانیترین دژخیم زمان ...، مقاومت آنها دنیا را شگفتزده کرده»، «این بزرگان اسلام و افتخارآفرینان کشور اسلامی ایران» و عزیزانی که «با نثار جان و خون و سلامت و دوری از میهن خود، در راه شرف، عزت کشور و اسلام، راه را برای نیل به سعادت دنیا و آخرت باز، خود و ملت خود را در پیشگاه مقدس حق تعالی سرافراز و روسفید نموده» را محبوب خود و ملت دانسته و استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را مدیون و مرهون ایثارهای غیرقابل ترسیم این عزیزان میدانند و معتقدند با «رشادتها و فداکاریها و اخلاص» و «برکت خونهای پاک» این «رادمردان» است که «انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردیده؛ و با شهادت و ایثار و جانبازی و اسارت آنان، از پانزدهم خرداد تاکنون، بر تارک نهضتمان نام مجد و آزادی و شرف پایدار» مانده است (صحیفه امام، 1378: ج. 20، ص. 29 و 201؛ ج. 18، ص. 347؛ ج. 18، ص. 149؛ ج. 19، ص. 474؛ و ج. 20، ص. 37).امام آزادی اسرا را برای «خدمت به خداوند» (بندگی) و «خدمت به بندگان» خداوند میطلبند. در واقع رسالتی را که ایشان برای آزادگان از خداوند خواستارند، بندگی خداوند و خدمت به بندگان خداوند است (صحیفه امام، 1378: ج. 18: ص. 347).امام خمینی اسرا را سرود آزادی دانسته و دربارة آنان میفرمایند: «اسرا در چنگال دژخیمان خود سرود آزادیاند، و احرار جهان آنان را زمزمه میکنند.» (صحیفه امام، 1378: ج. 21، ص. 147) در جای دیگر، قلمها را ناتوان از وصف مجاهدان، شهدا، جانبازان، مفقودین و آزادگان دانسته، میفرمایند: «ما را چه رسد که با این قلمهای شکسته و بیانهای نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودین و اسیرانی که در جهاد فی سبیلالله جان خود را فدا کرده و یا سلامتی خود را از دست دادهاند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شدهاند، مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم... اسیرانی که در زندانهای مخوف دشمن شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد میکشند چگونه توان تعظیم نمود؟...» (5/6/1363) (صحیفه امام، 1378: ج. 19، ص. 40)امام در پاسخ نامة یکی از اسیران در بند، آنان را فرزندان عزیز دور از وطن خود خطاب کرده و از آنان خواسته با یادآوری سختیها و در بند بودن امام موسی کاظم علیهالسلام، برای اسلام صبر پیشه کرده تا خداوند زمینة آزادی آنان را فراهم و ایشان از دیدن آنان شاد شوند: «فرزند بسیار عزیزم، از نامة دلسوزانه شما بسیار متأثر گردیدم، من ناراحتی عزیزان در بند را احساس میکنم. شما هم ناراحتی پدرتان را که فرزندان عزیزش دور از وطن هستند احساس کنید. عزیزان من، سید و مولای همه ما، حضرت موسیبن جعفر- علیهالسلام- بیش از همة شماها و ماها در رنج و گوشه زندان بهسر بردند. برای اسلام عزیز شما صبر کنید. خداوند فرج را انشاالله تعالی نزدیک مینماید؛ و پدر پیر شما را با دیدن شما شاد میفرماید. به همة عزیزان در بند سلام مرا برسانید. من از دعای خیر فراموشتان نمیکنم. خداوند حافظ شما باشد. پدر پیرت (خ) شهریور 1365 (صحیفه امام، 1378: ج. 20، ص 108-107).امام از مسئولان و کسانی که با اسرای عراقی، این «مهمانان» جمهوری اسلامی، سروکار دارند میخواهند که زندان را برای آنان، همچون محلی برای تربیت و آموزش آنها نمایند و با آنان رفتاری «مردانه و اسلامی» «انسانی» «برادرانه» داشته باشند و «به مصدومین و مجروحین آنان هرچه بیشتر محبت و خدمت کنند» «... و طعم شیرین رحمت و بزرگواری اسلام را به آنان بچشانند» «و با آنان چون نزدیکان و برادران خود رفتار نمایند تا تلخی آسیب و اسارت را با رفتار اسلامی خود از ذائقه آنان کاهش دهند» تا آنان با دیدن رأفت و عدالت اسلامی به اسلام رو آورند «... و پس از آزادی در سلک مبلغین اسلام و احیاناً فداکاران آن درآیند...» (صحیفه امام، 1378: ج. 13، ص. 511؛ ج. 18، ص. 343؛ ج. 13، ص. 256؛ ج. 13، ص. 511؛ ج. 18، ص. 343؛ ج. 13، ص. 257؛ ج. 16، ص. 157؛ ج. 16، ص. 268؛ و ج. 16، ص. 157)رهبر معظم انقلاب نیز مانند امام خمینی (ره) در بند نفسانیات بودن را اسارت میدانند. ایشان اسارت بیرونی را نتیجة اسارت درونی میدانند و میفرمایند: «هیچ عاملی از بیرون نمیتواند یک انسان را آنجور برده کند که یک شهوت درونی، یک هویوهوس درونی او را برده میکند... لذا... در دنیا استعمارگران برای اسیر کردن ملتها، برای مطیع کردن شخصیتها حتی مبارزین، از این راه استفاده میکنند و آنها را در دام شهوت میاندازند...» (5/10/1365؛ پایگاه اطلاعرسانی دفتر...)آیتالله خامنهای معتقدند که استکبار جنگ را بر ملت ایران تحمیل کرد تا بتواند اسارت را به ایران اسلامی تحمیل کند که رزمندگان این ترفند دشمن را باطل کردند (31/6/1373)، اما دراینمیان، عدهای از رزمندگان به اسارت دشمن درآمدند. بهنظر ایشان دوران اسارت برای سازندگیِ این عزیزان در بند، این «گوهرهای بازیافته از ذخیرة ایمان»، «ذخیرة اسلام و مسلمین»، «کوتاهشدة قرنهایی است که انسانهای بااستعداد را به الماسهای درخشان تبدیل کرده است». علاوهبراین، ایشان اسارت «ذخیرة بزرگ معنوی» «محنت زندان دشمن»، «امتحان الهی»، و «صدقه» را برای آزادگانی که «توفیق سازندگی در جهاد و جنگ و اسارت را داشتهاند»، دورانی خاص میدانند که «در همة شرایط، آن عزت و استحکام درونی و شخصیت و هویت مسلمانی» خودشان، «عزت اسلام، کشور و انقلاب» و «آبروی ملت ایران و آبروی کشور و امام» را حفظ کردند و دشمن را از اینکه بتواند آنها را «ذلیل کند و در هم بشکند و خردشان کند» ناتوان و عاجز نمودند و «بهعلت پایبندی و عمل به آنچه پروردگار فرموده است، سنت صادق الهی دربارة آنان محقق شد و سرافراز و پیروزمند به میهن بازگشتند و دشمنان آنان به زبالهدان تاریخ پیوستند». به عقیدة ایشان، «مرارتها و سختیهای» دوران اسارت «روحیه و اراده آزادگان را برای پیشرفت بهسمت اهداف انقلاب آماده و قوی کرده» و آنان میتوانند با این «ذخایر ارزشمندی که بهدست آوردهاند، در راه پیشبرد انقلاب بهسمت اهداف عالی نهضت اسلامی و تعمیق این تفکر در سطح جوامع انسانی، محیط خود را روشن کنند.» (1/6/1369) (9/6/1378) (5/8/1369) (26/5/1371) (24/8/1368)(23/5/1368) (29/5/1369) (26/5/1371) (بیستوششم رمضان المبارک ۱۴۳۳) (25/5/1391)مقام معظم رهبری در دیدار با آزادگان، این «عزیزان نظام» و «افتخارآفرینان» که «جوانی و زندگی با طراوت دوران شباب را در راه خدا دادهاند» و در «دوران اسارت، شرایط سختی» را گذراندهاند، چنین میفرمایند: «شما در دوران اسارت، شرایط سختی را گذراندید. اما درعینحال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب، موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابر دشمن شدید. شما دلیل دیگری بر مقاومت و توانایی ملت ایران در مقابله با توطئههای دشمنان بودید و جمهوری اسلامی ایران با داشتن ذخایر ارزشمندی چون آزادگان مقاوم، هرگز در برابر دشمنان احساس ضعف نخواهد کرد.» (5/6/1369)رهبر انقلاب در تجلیل مقام اسیران دفاع مقدس میفرمایند: «احساسات زندانی، آن هم در شرایطی که احساس میکند مسئولیتی بر دوش اوست، احساسات مخصوصی است. این را کسانی که خودشان روزی و یا دورانی در اسارت و در بند دشمنی بودند و این مسئولیت را احساس میکردند، کموبیش میتوانند درک کنند... اسرای ما از آن کسانی هستند که نامشان در تاریخ انقلاب و ایران جاودانه خواهد ماند... اینکه اسلام میفرماید: «وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» یک وجه از عزت مؤمنین همین است. مؤمن در سختترین شرایط هم احساس میکند عزیز است و احساس ذلت نمیکند و خودش را نسبت به دشمن، خوار احساس نمیکند؛ چون اقتدار معنوی و درونی خودش را حفظ کرده است و از دست نداده است. عزیزان ما که در بند هستند، این اتکای به نفس و عزت نفس و قدرت درونی و داخلی را حفظ کردند و توانستند در همة شرایط، آن عزت و استحکام درونی و شخصیت و هویت مسلمانی خودشان را حفظ کنند و دشمن از اینکه بتواند آنها را ذلیل کند و در هم شکند و خردشان کند، ناتوان و عاجز شده است... رزمندگان عزیز فقط در میدان جنگ نبود که مثل شیر شجاعت نشان میدادند، بلکه در اسارتگاه هم همان شیران شجاع و قوی باقی ماندند... افتخاری از این بالاتر وجود دارد که کسی در راه هممیهنان و کشور و انقلاب و عقیدهاش مبارزه کند؟ این، افتخار خیلی بزرگی است. این افتخار، در جبههها برای رزمندگان گوناگون ما به نقطة انتها رسید، اما نسبت به آن عزیزانِ در بند هنوز ادامه دارد و باید مقاومت بکنند.» (22/5/1368)رهبر معظم انقلاب در دیدار خانوادة شهدا و ایثارگران میفرمایند: برای استکبار، هریک از اسرای ما در زندانهای دولت بعثی «یک خطر بالقوّه و بالفعل بهحساب میآید» و خانوادههای اسرا هم باید به «این آزادمردان و جوانان آزاده» افتخار کنند. «ما میدانیم اینها چقدر مردانگی و قدرت نفس از خود نشان دادند و دشمن نتوانسته آنان را هضم کند. البته، روی اسرای عزیزمان در طول این چند سال سختگیریها و فشارهایی هم داشتند، ولی آنها مردند و مؤمناند و آن همه سختی را تحمل کردند و بهخاطر اسلام ایستادگی نمودند... درحالیکه از اوّلیترین و ابتداییترین خدماتی که باید نسبت به اسرا انجام بشود، خودداری کردند. حتّی اجازه ندادند که اسمهای آنان روی کاغذ بیاید و در لیستهای صلیب سرخ درج شود تا مشخص گردد اینها اسیرند. تعداد زیادی از مفقودان ما جزو اسرایند که رژیم عراق هیچ نام و نشانی از آنها نداده است.» (24/8/1368)آیتالله خامنهای همچنین در دیدار با طلاب آزاده چنین فرمودند: «و در این رابطه مجموعة طلاب و اهل علم زجرکشیده در دوران اسارت و رزمنده در میدان جنگ، نقش بسیار بزرگی را برعهده دارند. آنها باید ذخایر ارزشمندی را که بهدست آوردهاند، در راه پیشبرد انقلاب بهسمت اهداف عالی نهضت اسلامی و تعمیق این تفکر در سطح جوامع انسانی بهکار گیرند...» (5/8/1369) رهبر معظم انقلاب در دیدار با حجتالاسلاموالمسلمین ابوترابیفرد، پس از آزادی از اسارت، میفرماید: «الحمدلله آنچه که شما گذراندید، فضیلتش کمتر از شهادت نیست. خدا را شکر میکنیم که امتحان خیلی خوبی دادید. بهنظر من، کسی مثل شما که این همه توفیق الهی شامل حالش شده، حقیقتاً خیلی باید خدا را شاکر باشد. شما در همة مراحل سختی صبر کردید، خدا را درنظر داشتید، راهتان را خوب شناختید و درست حرکت کردید. من میدانم در این دوران ده سالة اسارت، که شما ملجأ این جوانان بودید و به شما مراجعه میکردند، به شما چه گذشته است. واقعاً در زندان اینگونه است. البته محیط اسارت، با محیط زندان خیلی فرق دارد؛ قاعدتاً بدتر از زندان است. زندانبانان کسانی هستند که مردن زندانی برایشان اصلاً اهمیتی ندارد... چنانچه واقعة مختصری اتفاق بیفتد، ممکن است با تیر بزنند و بکشند. آنوقت در چنین محیطی، این جوانان در سطوح مختلف فکری و روحیهای، دائم جایی میخواهند که به آن پناه ببرند. آقای ابوترابی، همان کسی بوده که همه به او پناه میبردند. واقعاً از درون به انسان خیلی سخت میگذرد و خیلی کاهیده میشود؛ چون کسی که همه به او پناه میبرند، دلش میخواهد که او هم به جایی پناه ببرد. البته آن کسی که اهل تقوا و توجه به خدا باشد، به خدا پناه میبرد و خدا را پیدا میکند؛ لیکن خیلی سخت است... آدم وقتی این جوانان را میبیند که با چه بیتابی این مدت را گذراندند و به ایشان مراجعه کردند و ایشان هم نرم و ملایم و دلنشین برخورد کرده و هر کسی را به فراخور حال خودش جواب داده و همه را بهجای خود نشانده و ملاحظهشان را کرده است، متوجه میشود که به چنین انسان مسئولی چه گذشته است. اگر بخواهیم تشبیه ناقصی بکنیم، باید بگوییم که بلاتشبیه مثل حضرت زینب (سلاماللهعلیها) رفتار کرده است. در دوران اسارت، آن بزرگوار واقعاً همینطور بوده است؛ یعنی رکنی بوده که همه به او پناه میبردند؛ خیلی سخت بوده است. الحمدلله شما این سختیها را تحمل کردید و خدا را شکر که پروردگار متعال تفضل کرد و با جسم و روح و فکر سالم برگشتید، تا انشاالله در بقیه مدت عمرتان- که امیدواریم خیلی هم بابرکت و طولانی باشد- در خدمت اسلام و کشورتان باشید...» (25/6/69)رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار گروه بسیاری از آزادگان جنگ تحمیلی با ایشان، آزاد شدن آنان را از بند رژیم مستبد بعث عراق، نشانه قدرتنمایی استثنایی خداوند، «تحقق وعدة الهی» و «نتیجة پایبندی و عمل آزادگان به فرامین الهی» توصیف کردند و با ذکر اینکه دوران سخت اسارت «ذخیرة بزرگ معنوی» است، معتقدند که مرارتها و سختیهای آن، روحیه و اراده آزادگان را برای رسیدن به اهداف انقلاب آماده و قوی کرده است. ایشان آزادگان را جزء «بهترین سربازان انقلاب و آزمودهترین فرزندان این ملت و شایستهترین افراد برای دفاع از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی» میدانند که «امید و اعتماد نظام» هستند؛ زیرا «در راه حفظ این نظام در روزهای سخت، خود را تجربه کرده و آزمایش دشواری را با سربلندی به انجام رساندهاند.رهبر معظم انقلاب آزادگان را «ذخیرة بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی» «باارزش» «رنجدیده»، «رمز مقاومت و ایستادگی»، «مثل فولاد و کوه استوار» و «تربیتشده در دوران سختى»، میدانند که «در دست دشمن غصب» شده بودند دوران اسارت؛ این «انسانهاى بااستعداد» را به «الماسهاى درخشان» تبدیل کرده است. بهنظر ایشان «براى اینکه راه را گم نکنیم، برای اینکه دلهایمان قرص شود»، زندگی آزادگان در این دنیای در حال تحول همچون «ستاره راهنما» است. (31/2/1376) (25/5/1391) (19/1/1377) (7/6/1369). ایشان «ذلت و ضعف و درماندگی» «دشمن جبار» را نتیجه «صبر و توکل (آزادگان) به خدا و استقامت در راه خدا» میداند (3/9/1369).آیتالله خامنهای با اشاره به این گفتة مأموران صلیب سرخ به آزادگان در دوران اسارت، که در اردوگاههاى اسیران جنگی در کشورهاى دیگر شاهد سرخوردگى و افسردگى و خودزنى و خودکشى و غیره هستند و در میان آزادگان ما این مسائل وجود ندارد، میفرمایند: «وقتى دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجهاش همان است. وقتى دل با خدا آشنا بود، وقتى احساس ارتباط کرد، وقتى احساس اعتماد کرد، وقتى خود را تنها ندید، وقتى در درون سلولهاى تنگ و شکنجهبار، بهشت معنوى را با خود مشاهده کرد... دیگر افسردگى جایى ندارد» (25/5/1391).رهبر معظم انقلاب در دیدار امیر خلبان آزاده حسین لشکری، دوران اسارت و سختیهای آن را «حسنات» و «ذخیرههای بسیار ارزشمندی» میداند که بسیار قیمتی و نزد خداوند محفوظ است (19/1/1377). بهنظر ایشان، شایستهترین افراد برای «استقامت قهرمانانه» در میان ملت ایران، رزمندگان و خصوصاً آزادگان هستند که «رنج و امتحان اسارت را با همه وجودشان، با پوست و گوشت و استخوانشان لمس کردهاند» (3/9/1369).ایشان خاطرات دوران اسارت «آن شبهای طولانی و پررنج، آن روزهای پرهراس، آن سختیها و فشارها، آن مرعوبیتها، آن گرسنگی و سرما و گرما، آن دوری و غربت و جفا کشیدن از نااهلان و ایستادگی در مقابل خواست دشمنان خدا و همة این ساعتها و لحظهها و رنجها» را هم «ذخیره» و «سرمایه» کشور میدانند و معتقدند که همین سرمایهها اسلام و شیعه را نگه داشته و جمهوری اسلامی را به قدرت رسانده و ملت ایران را در دنیا سرافراز نموده است (28/5/1370) (25/5/1391).کتابشناسیالتحقیق.پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای به آدرس khamenei.irتحفالعقول.صحیفه امام (1378). مجموعه آثار امام خمینی، ج 1، 2، 9، 13، 14، 16، 18، 19 و 20، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.غررالحکم.لسانالعرب.مفردات.
تعریف اسیر و معرفی اقشار گوناگون اسرای جنگ تحمیلی.در طول قرون گذشته و امروز، جنگ بین کشورها همواره وجود داشته و یکی از مهمترین عوارض آن اسارت بوده است. هدف از به اسارت گرفتن، تضعیف قدرت جنگی طرف مقابل و گرفتن امتیاز از اوست.اسیر«اسیر به معنی گرفتار، بندی، زندانی است و کسی که در جنگ به دست دشمن گرفتار شود.» (فرهنگ فارسی عمید) در دانشنامة آزاد گفته شده اسیر جنگی به شخصی نظامی یا غیرنظامی میگویند که در طول جنگ یا بلافاصله پس از پایان جنگ، توسط نیروهای طرف مقابل دستگیر و به اسارت گرفته میشود.نظر اسلام در مورد اسارت و اسرادر دوران قدیم، اسارت برابر بود با مرگ یا بردگی. فقط در ایران باستان و بعدها در دوران اسلام، اسیران جنگی را تحت حمایت قرار میدادند. در فقه اسلامی، همة افراد دستگیرشده از جبهة دشمن، که توانایی رزم را داشتند و از نیروهای دشمن بهشمار میآمدند، اسیر نامیده میشوند، اگر بهطور علنی به نفع دشمن فعالیت کنند، بهصورت غیرعلنی بجنگند، منظم و تحت فرماندهی فردی معین یا غیرمعین باشند، با علامت مخصوص یا بدون علامت قابل رؤیت از راه دور به مبارزه پرداخته باشند. ازنظر اسلام، اسیر تا قبل از اسارت، مثل بقیة نیروهاى نظامى دشمن و مبارزه با او شرعى و قانونى است، اما از زمانیکه به دست سربازان اسیر شد، باید نهایت محبت و رفتار انسانى را نسبت به او درنظر گرفت. نظام حقوقى اسلام در باب اسیر داراى سابقة تاریخى طولانیای است. زمانىکه اسلام در مورد اسیران مراعات اصولى را بهصورت قانون الزامى میدانست، هنوز در نقاط دیگر دنیا، مقررات حقوقى و قانونى در این زمینه وجود نداشت. قانون اسلامی دربارة اسیران جنگی به شکل زیر است:1. آزادی بدون قید و شرط.2. آزاد شدن در مقابل پرداخت غرامت بهعنوان فدیه.3. در صورت لزوم، مبادله با اسیران مسلمان.«در قانون اسلام، کشتن اسیر بههیچوجه جایز نیست. در جنگ بدر، چند تن از اسیران، که خواندن و نوشتن مىدانستند، به دستور پیامبر(ص) به آموزش کودکان مسلمان پرداختند. هریک از اسرا پس از آنکه به ده کودک مسلمان خواندن و نوشتن آموختند، بدون پرداخت فدیه، آزاد شدند و این براى اولین و آخرینبار در تاریخ بشر بود که به فرمان پیامبر(ص)، آموزش و دانش بهجاى غنیمت جنگى درنظر گرفته شد.» (نهایة الارب، ج 2، 56) (←اسارت در اسلام)حقوق اسرا در قوانین بینالملل«اولین حقوق مربوط به اسرا در اوت 1864 یعنی قبل از جنگ جهانی اول وضع شد. این مقررات به شرح زیر بود:1. رفتار با اصول انسانیت و بدون هیچگونه تبعیض نژاد، عقیده و جنسیت.2. این موارد اکیداً ممنوع است: قتل عمد، شکنجه، رفتار خلاف انسانیت و هرگونه تنبیه بدنی، آزمایشهای بیولوژیک، لطمه به سلامت، وادار ساختن به خدمت در نیروی دولت خصم، محروم ساختن از حق دادرسی بیطرفانه.3. رعایت حقوق طبیعی ازقبیل مسکن، غذا، لباس و بهداشت و پرستاری و ... .4. حمایت از اسیران در برابر هرگونه اعمال خشونتآمیز.5. آزادی مذهب و اجرای آزادانة مراسم مذهبی.6. تشویق و توسعة فعالیتهای فکری، تربیتی و تفریحی و ورزشی.7. رعایت درجه و رتبة اسیران.8. استفاده از استعدادهای جسمانی برای کار، با درنظر داشتن درجات نظامی و پرداخت حقوق فوقالعادة کار.9. تأمین منابع مالی اسیران جنگ و پیشپرداخت بهعنوان حقوق ماهیانه.10. ایجاد تسهیلات و امکانات برای مکاتبة اسیران با خارج و دریافت هدایا و امانات.11. به رسمیت شناختن حق شکایت برای اسیران بهعلت کیفیت اسارت.12. استفاده از استعدادهای مختلف اسیران در کارهای مربوط به خودشان.13. اسیران جنگی در اختیار دولت دشمن هستند، نه در اختیار اشخاص.14. اسارت زمان جنگ ازجمله اقدامات جزایی محسوب نمیشود. اسیر هیچگونه وظیفة وفاداری در قبال دولت بازداشتکننده ندارد.15. اسیر جنگی از کلیة امکانات نیروهای مسلح دولت بازداشتکننده در تنبیهات جزایی و انتظامی برخوردار خواهد بود.16. ممنوعیت انتقال اسیران به مؤسسات تأدیبی مثل زندان، توقیفگاه نظامی، زندان با اعمال شاقه و... .17. اسیر فراری که دستگیر شود، تنها یکبار مجازات انتظامی شده و در صورت تکرار، مجازات او تشدید نمیگردد.18. مجازاتهای انتظامی شامل جریمه تا 50 درصد مساعدة حقوقی، مزایا و بیکاریهای کمتر از دو ساعت و توقیف میباشد.» (داعی، 1387: 23-30)«براساس کنوانسیون سوم ژنو نیز، که در 1949 به امضا رسیده، اسیر جنگی به مبارزانی گفته میشود که تسلیم دشمن شدهاند و قدرت مبارزه نداشته باشند. شامل:1. اعضای نیروهای مسلح یکی از متخاصمین، چریکها و دستههای داوطلب که جزء نیروهای مسلح مزبور باشند.2. چریکها و اعضای سایر دستههای داوطلب نهضتهای مقاومت متعلق به یک دولت متخاصم که در داخل و یا خارج خاک خود مشغول عملیات باشند ولو آنکه خاک مزبور اشغال شده باشد. 3. اعضای نیروهای مسلح منظم که خود را وابسته به دولت یا مقامی معرفی کنند که ازطرف دولت دستگیرکننده به رسمیت شناخته شده باشند. 4. کسانی که همراه نیروهای مسلح هستند، بی آنکه بهطور مستقیم جزء آن باشند، ازقبیل اعضای غیرنظامی کارکنان هواپیمای جنگی، خبرنگاران جنگی، تهیهکنندگان اجناس و اعضای واحدهای کار یا خدمت که عهدهدار آسایش نیروهای مسلح هستند.5. کارکنان نیروهای دریایی بازرگانی ازجمله فرماندهان، ناخدا و کارکنان هواپیمایی دولتهای متخاصم که بهموجب این مقررات حقوق بینالملل از معاملة مساعدتری برخوردار نیستند.6. اهالی اراضی اشغالنشده که موقع نزدیک شدن دشمن، بی آنکه فرصت تشکیل نیروهای منظم را داشته باشند، از روی اجبار برای مبارزه با دشمن اسلحه بهدست میگیرند. مشروط به اینکه بهصورت علنی اسلحه حمل کنند و قوانین جنگ را محترم شمارند.7. اشخاصی که به نیروهای مسلح کشور اشغالشده تعلق دارند و یا متعلق بودهاند، درصورتیکه کشور اشغالکننده بهعلت همین تعلق، اقدام به بازداشت آنها را لازم بداند.» (همان: 18-20)«طبق کنوانسیون ژنو افراد زیر حق برخورداری از اسیر جنگی را ندارند:نظامیان مزدور، جاسوسها، خرابکاران، اتباع غیرنظامی دشمن. البته ناگفته نماند که طبق کنوانسیون ژنو، به اسارت گرفتن غیرنظامیان ممنوع است.» (همان: 21) (←حقوق بینالملل و اسیران جنگی)اسارت در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران خسارت انسانی جنگها ابعاد متفاوتی دارد. بعضیها جان خود را از دست میدهند، عدهای دیگر دچار نقص عضو میشوند و عدهای هم به اسارت درمیآیند. علیرغم همة تلاشهای صورتگرفته، وضعیت اسرای جنگی هنوز از بغرنجترین مشکلات جنگها بهشمار میرود. اولین و مهمترین مسئله درخصوص اسرای جنگی، اثبات اسارتشان بهوسیلة ارتشی است که آنها را اسیر کرده. بعد از این مرحله است که سازمانها و قوانین مربوطه میتوانند مؤثر واقع شوند. تعیین وضعیت و سرنوشت اسرای جنگی و مفقودین، ازجمله مشکلاتی است که نه تنها در طول جنگ، بلکه سالها بعد از خاموش شدن آتش جنگ هم باقی میماند. کشور ایران نیز در طول قرون و اعصار از موضوع اسارت جدا نبوده است. سیویکم شهریور 1359 کشور عراق به ایران اعلام جنگ کرد. البته ناگفته نماند حداقل حدود یکسال قبل از آن، تجاوزاتی به داخل مرزهای کشور داشت و به تبع آن عدهای را به اسارت گرفت. یکی از ابعاد مهم و انسانی در جنگ تحمیلی هشت ساله، اسیران جنگی بودند که در مناطق درگیری و عملیات پدافندی و آفندی به اسارت درآمدند. در روزهای اول جنگ مجموعه یا سازمان خاصی مسئولیت پیگیری سرنوشت اسرا و مفقودین را بهعهده نداشت. باید مجموعهای بهصورت تخصصی این امور را تا رسیدن به نتیجه مطلوب دنبال میکرد. بههمینمنظور دو مجموعه تشکیل شد:1. کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین ایرانی؛2. اداره جستوجوی مفقودین جمعیت هلال احمر ایران.«با مطالعه و بررسی خاطرات و سرگذشتهای بهجامانده از اسرای ایرانی و عراقی، اسناد غیرقابل انکاری از میزان پایبندی دو طرف به کنوانسیون اسرای جنگی بهدست میآید. شواهد حاکی از آن است که اسیران ایرانی، نه تنها از حداقل امکانات زندگی یک انسان در اردوگاههای عراق برخوردار نبودند، بلکه به دست نگهبانان و مسئولان عراقی اردوگاهها تحت انواع شکنجههای روحی و جسمی قرار میگرفتند. گزارشهای غیررسمی متعددی نشان میدهد که تعداد فراوانی از اسرای ایرانی بهاسارتدرآمده در طول هشت سال دفاع مقدس در زمان انتقال از خط مقدم تا قرنطینهها و در محل قرنطینه یا زمان انتقال تا اردوگاه بهعلت شدت جراحات، شکنجه و... به شهادت رسیدند و برخی را نیز سربازان عراقی به روشهای گوناگون در منطقة عملیاتی به شهادت رساندند.» (خاجی، 1391: 3).معرفی قشرهای مختلف اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق ردة نظامیالف) نیروهای مسلح منظم ارتش شامل افسران، درجهداران که بیشتر در سالهای اولیة جنگ و ماههای آخر جنگ به اسارت درآمدند، نیروهای وظیفه و احتیاطِ زمینی، دریایی و هوایی، بهعلاوة نیروهای شهربانی و ژاندارمری سابق.ب) نیروهای کادر و وظیفة سپاه پاسداران که در ردههای فرماندهی و عادی بودند.ج) نیروهای مسلح نامنظم: نیروهای چریکی، نیروهای خدماتی، نیروهای جهاد سازندگی، نیروهای امدادگر، و نیروهای بسیجی که در همة ردههای سنی از دانشآموزان راهنمایی تا افراد سالخورده در میان آنها به چشم میخورد.ردة غیرنظامیشامل افرادی بود که از روزهای آغاز جنگ، به دست سربازان عراقی بازداشت و به خاک عراق منتقل شدند یا به دست گروهکهای معاند نظام در مناطق کردستان بازداشت و به ارتش عراق فروخته شدند. برخی از آنها اعضای یک خانواده بودند. در طول جنگ تحمیلی، حدود سه هزار نفر از مردم عادی و غیرنظامی به اسارت درآمدند و اکثر آنها تا 1369 در اردوگاههای کشور عراق اسیر بودند. این افراد به شرح ذیل بودند:الف) ساکنان شهرهای مرزی: حدود 1500 نفر ازجمله سالخوردگان، زنان و کودکان. در حدود 500 نفر از ساکنان مناطق مرزی کردنشین بودند و در ترددهایی که به روستاهای مرزی عراق داشتند، دستگیر و یا ازسوی گروهکهای ضدانقلاب دستگیر و به نظامیان عراقی فروخته شدند. دراینمیان بیستوچهار زن، که یک زن در سالهای اسارت به شهادت رسید، همگی غیرنظامی بودند و از ساکنان روستاهای مرزی ایران بهجز پنج نفر، که از نیروهای امدادی بودند و برای کمکرسانی مجروحان در مناطق جنگی آمده بودند.ب) پزشکان، بهیاران، اعضای سازمان هلال احمر: پزشکان و دانشجویان پزشکی و بهیاران در قالب نیروهای داوطلب بسیجی به جبهه آمده بودند و اسیر شدند. دراینمیان پنج زن هم امدادگر بودند.ج) مقامات رسمی ایران: معروفترین اسیران در میان نظامیها سرلشکر شهید حسین لشگری بود که در آخرین روزهای شهریور 59 و در بین غیرنظامیان شهید مهندس محمدجواد تندگویان وزیر نفت وقت بود که نهم آبان 59 توسط ارتش رژیم بعث به اسارت درآمدند. ابتدا ارتش عراق اسارت تندگویان را تأیید کرد، اما سپس منکر آن شد و در نهایت 26/9/1370 جسد او را تحویل ایران داد. مهندس سید محسن یحیوی و مهندس بهروز بوشهری نیز بعد از تحمل سالها اسارت به وطن برگشتند.د) افراد ولگرد: افراد ولگرد و کسانی که برای سرقت و تصاحب اموال بیصاحب مردم به شهرهای مرزی رفته بودند، به دست دشمن اسیر شدند. ه) پناهندگان: تعدادی از اسرای ایرانی برنگشتند و به عراق یا کشورهای اروپایی یا سازمان مجاهدین خلق پیوستند. (←پناهندگی)و) تعداد اندکی هم افرادی بودند که در تلاش برای خروج غیرقانونی از مرزهای کشور ازسوی گارد مرزی، گشتیهای عراقی در خلیج فارس دستگیر یا بهوسیلة قاچاقچیها به سربازان عراقی فروخته و به بازداشتگاه اسیران جنگی منتقل شدند.ز) افرادی که بر اثر مجروحیت به دست دشمن اسیر شدند. ح) برخی از افراد هم بر اثر ورود اشتباهی به مناطق دشمن به دست عراقیها اسیر شدند.» (داعی، 1387: 52 - 59)«تعداد قابل توجهی از اسرا در فاصلة روزهای 22 تا 25 تیر 1367 و بهعبارتی چند روز قبل از پذیرش قطعنامه، به اسارت ارتش عراق درآمدند.» (خاجی، 1391: 25)«بیشترین تعداد اسرای ایرانی از سربازان ارتش و بسیج و 17 درصد اسرای ایرانی متأهل بودهاند که تعداد اندکی هم مجبور به جدایی یا طلاق شدند. در مدت بیش از ده سال، ارتش عراق شهادت 574 نفر را تأیید و به صلیب سرخ جهانی اعلام کرد که میانگین سنی آنان بین 17 تا 25 سال بود. بررسیها نشان میدهد بیشترین افراد فوتشده در زمان اسارت بهترتیب 194 نفر بسیجی، 184 نفر سرباز ارتش، 35 نفر غیرنظامی بودند.» (خاجی، 1391: 18)در طول هشت سال جنگ، در یک تقسیمبندی کلی، اسرای ایرانی به دو گروه عمدة ثبتنامشده در کمیتة بینالمللی صلیب سرخ و مفقودالاثر تقسیم میشدند. فقط 48 درصد اسرا ثبتنامشده در صلیب سرخ و 52 درصد جزو مفقودین بودند. با تهاجم نیروهای دشمن با توان نظامی بالا و در مقابل، عدم آمادگی دفاعی رزمندگان ایرانی، نیروهای بعثی بهسرعت به خاک ایران رسیدند و برخی شهرها را در محاصرة خود قرار دادند که دراینمیان، تعدادی از رزمندگان اعماز ارتشی، سپاهی و نیروهای ژاندامری که در مناطق مرزی انجام وظیفه میکردند و تعدادی از نیروهای مردمی و شخصی خودجوش که در مقابل دشمن ایستاده بودند و همچنین بسیاری از ساکنان مناطق قصر شیرین و... را به اسارت خود درآوردند و به زندانهای موقت فرستادند. تعداد تجاوزهای عراق بر ضد ایران، قبل از آغاز رسمی جنگ، بسیار متعدد است. طبق آمار وزارت خارجة جمهوری اسلامی ایران، عراق از 13 فروردین 1358 تا پایان مرداد 1359، 397 بار به مرزهای زمینی، دریایی و هوایی ایران تجاوز کرده است. (پارسادوست، 1369: 505) در پی این حملات، از فروردین 1358 تا نیمة اول 1359، یعنی قبل از شروع رسمی جنگ، حدود هفتاد نفر از مردم عادی مرزنشین، تکاوران ارتش و... به اسارت درآمدند. (آرشیو بانک اطلاعاتی مؤسسة پیام آزادگان)«گروه اول، اسرایی بودند که پس از گذراندن مراحل مختلف بازجویی و شکنجه در زندانهای موقت و مدتی پس از ورود به اردوگاه اصلی، مورد بازدید نمایندگان کمیتة بینالمللی صلیب سرخ قرار گرفتند و ثبتنام شدند. در پی این ثبتنام، با پُر کردن نامهای که بازرسان صلیب در اختیار اسرا قرار دادند و با ارسال آن به هلال احمر ایران، خانوادهشان را از سرنوشتشان آگاه ساختند و تا پایان اسارت، از این طریق با خانوادههای خویش در ارتباط بودند. نیروهای بعثی پس از ثبتنام هر اسیر، وظایفی داشتند که مهمترین آن، حفظ جان اسرا بود. این امر شرایط روحی اسیر را تا حدودی در وضع بهتری نسبت به اسرای مفقود و ثبتنامنشده قرار میداد. از حدود 40 هزار اسیر ایرانی، تقریباً 19۰۰۰ نفر مورد ثبتنام کمیتة بینالمللی صلیب سرخ قرار گرفته بودند.» (همان: 6)گروه دوم، اسرای مفقودالاثر بودند که آنها هم به دو گروه تقسیم میشدند: دستة اول، اسرایی که در همان روزهای ابتدایی جنگ به اسارت درآمده و به زندانهای عراق منتقل شدند. دشمن از معرفی این افراد، بهعلت شاخص بودن درجه و عضویت یا داشتن سمت و مسئولیت لشکری یا کشوری، به کمیتة بینالمللی صلیب سرخ خودداری میکرد. بخش عمدة این گروه از اسرا، افسران و خلبانان نیروی دریایی، زمینی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند؛ گروه دوم، اسرایی بودند که اواخر ۱۳۶۵ و بعدها پس از پذیرش قطعنامة ۵۹۸ به اسارت درآمدند و به اردوگاه اصلی انتقال یافتند، اما دشمن آنها را به کمیتة بینالمللی صلیب سرخ معرفی نکرد. این گروه در مدت اسارت خود، شرایط سخت و طاقتفرسایی داشتند و حتی از داشتن کمترین امکانات محروم بودند که در پی این گمنامی، بعثیها به شکنجه و آزار آنها مبادرت میکردند.مکان نگهداری اسراهمة اسرا پس از اسارت به نزدیکترین پادگان یا مدارس مرزی در عقبه فرستاده میشدند؛ سپس به زندانهای معروف عراق و پس از تخلیة اطلاعاتی به اردوگاه منتقل میشدند. تنها ۵۷ نفر از اسرا، که از افسران و خلبانان نیروی دریایی، زمینی و هوایی ارتش جمهوری اسلامی بودند، تمام مدت دوران چندساله اسارت خود را در زندان بهسر بردند.اسرا با گرایشهای فکری متعدددر میان اسرای ایرانی، افراد دارای تفکرات مختلفی بودند، ازجمله: اسرای متعهد و مکتبی، اسرای بسیار سختگیر در انجام مناسک مذهبی، اسرای میهنپرست و وفادار، سایر فِرق غیراسلامی، اسرای بیخیال و باریبههرجهت. اسرای اقلیتهای دینی و تابعیتهای غیرایرانیبا شروع جنگ تحمیلی، ازسوی نمایندگان اقلیتهای دینی شامل: مسیحیان، زرتشتیان، کلیمیان، آشوریان و ارامنه در مجلس شورای اسلامی و همچنین نهادها، نشریات، انجمنها و مؤسسات وابستهشان، بیانیهها و اعلامیههایی برای مشارکت در جنگ و کمک به برادران مسلمان و پاسداری از استقلال کشور صادر شد. گروه مشترک اقلیتهای دینی نیز از هموطنان خواست با شرکت فعال در سازمان بسیج مستضعفین، اتحاد خود را با سایر برادران ایرانی تحکیم بخشند و دوشادوش مسلمانان ایرانی، تا پای جان از مرزهای میهن خود دفاع کنند. در 1360 شوراهای سهگانة خلیفهگری ارامنة ایران با انتشار اطلاعیههای رسمی، آنان را از برگزاری مراسم جشن سال نو منع کرد. جامعة ارامنة ایران با 35 آزاده در دوران دفاع مقدس، دوشادوش رزمندگان مسلمان علیه دشمن بعثی جنگیدند و از آب و خاک میهن دفاع کردند. برای نمونه، میتوان از افراد ذیل بهعنوان شاخصترین اسرای اقلیتهای دینی نام برد: «سرباز وظیفه «سرگیز ساید» که یک سال و هشت ماه در اسارت رژیم بعث عراق بود و دچار 65 درصد جانبازی شد. «گارن باباخانیان» 25 ماه در اسارت بهسر برد. «ورژ میناسیان» 2 سال و 16 ماه و «آنوش اوان طوروسیان درختکی» 98 ماه و 8 روز اسیر بودند.» (عسگری، 1392)آمار دقیقی از اسرای غیرایرانی در اردوگاههای رژیم بعث در دسترس نیست، اما در خاطرات آزادگان از اسرایی با تابعیت لبنانی، افغانی، و عراقی ذکری به میان آمده است.کتابشناسیاشرافی، مرتضی (1393). جنگ، اسرای حقوق بشردوستانه، عهدنامة ژنو، صلح، علوم سیاسی. تهران: پژوهشکده باقرالعلوم (ع). پارسادوست، منوچهر (1369).نقش عراق در شروع جنگ همراه با: بررسی تاریخ عراق و اندیشههای حزب بعث.تهران: شرکت سهامی انتشار.خاجی، علی (1391). شرح قفص. اردوگاههای اسیران. تهران: پیام آزادگان.داعی، علی (1387). نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بین المللی دولت عراق. تهران: پیام آزادگان.ذکریایی، مریم سادات (1390). خاطرات آزادگان در لحظة تحویل سال. مازندران: کمیته تدوین و انتشارات کنگره سرداران و ده هزار شهید استان مازندران.ذکریایی، مریم سادات (1395). میشود از اینجا هم فرار کرد؟. خاطرات علی احدینژاد، چ دوم، تهران: امینان.شریفی، اسماعیل (1378). تحول در اسارت. کمیسیون ادارة اسرای جنگی، تهران: مؤسسه فرهنگی نشر رامین.عزیزی، مجتبی (1389). «نگاهی به وضعیت اسیران ایرانی در عراق.» تهران: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، مقاله.عسگری، شاداب (1392). «اتحاد اقلیتها برای مبارزه با تروریسم در منطقه». تهران: سایت جامع آزادگان.عسگری، شاداب (1393). اسارت شقاوت مهرورزی، حدیث عزت و اقتدار. تهران: آتشبار وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران.محمدی ینگجه، عبداله (1394). تهاجم نرم و جنگ روانی در اسارت. اردبیل: خط هشت.
سازمان اطلاعات و امنیت رژیم بعث عراق.یکی از مکانهایی که در تاریخ جنگ تحمیلی برای آزادگان خاطرات دردآوری را زنده میکند، سازمان اطلاعات و امنیت عراق یا استخبارات است. این سازمان در دوران هشت سال جنگ تحمیلی محل شهادت و شکنجة بسیاری از اسیران ایرانی بود. استخبارات نام سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی عراق است، که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی دولت در زمان حزب بعث بود و از هرگونه ترور و شکنجه علیه مخالفین خودداری نمیکرد. برزان تکریتی، برادر ناتنی صدام حسین، در زمان حکومت حزب بعث، رئیس استخبارات عراق بود که از جهت بیرحمی و ظلم بینظیر بود.مرکز اصلی استخبارات در شهر بغداد بود که در حفاظت شدید بعثیهای عراق قرار داشت. کارگزاران و افسران این سازمان، متعصب و خشن و جنایتکار بودند. عملکرد مأموران این سازمان چنان وحشیانه و ددمنشانه بود که مردمِ عراق و حتی نیروهای بعثی با شنیدنِ نام آن، دچار وحشت میشدند. زندانهای استخبارات علاوهبر اسرای ایرانی، عناصر سیاسی و مبارز عراقی را هم پذیرا بود. درحالیکه مأموران این سازمان در بازجویی و شکنجه، حتی به مردم کشور خود رحم نمیکردند، رفتارهای وحشیانه و ظالمانة آنها با اسرای ما دور از ذهن نبود. (عطایی، ۱۳۸۸: ۵۸)عراقیها برای شناسایی افسران و عالیرتبههای جنگ، جمعآوری اطلاعات از جبههها و وضعیت مردم در ایران اسیران را بازجویی میکردند و زمانیکه در مراحل اولیة بازجویی به اطلاعات اسیری مشکوک میشدند، او را به مأموران استخبارات تحویل میدادند. بازجوها در استخبارات، در بازجویی از اسرا چند هدف را دنبال میکردند: یکی از هدفها، اطلاع پیدا کردن از مشخصات منطقة عملیاتی اسیر بود. سربازانی که در هنگام عملیات اسیر میشدند، بازجویی و شکنجه میشدند تا اطلاعاتی ازقبیل نام لشکر و فرمانده عملیات، تعداد سربازان، تجهیزات و... را در اختیار عراقیها بگذارند تا آنها در اسرع وقت این اطلاعات را به اطلاع فرماندهان خود در خط مقدم برسانند. دومین هدف مهمی که دنبال میکردند، گرفتن اطلاعات از نیروهای اسیرشده در شناساییها دربارة عملیات احتمالی بود که در آینده انجام میشد؛ زیرا از این طریق میتوانستند از اطلاعات و جزئیات عملیاتی که بهزودی انجام میگرفت، آگاه شوند و آن را خنثی سازند. این کار برای آنها جنبة حیاتی داشت. هدف دیگری که همواره در بازجوییها دنبال میشد، پیدا کردن افراد مهم و مؤثر در عملیات جنگی ایران بود. فرماندهان، پاسداران و روحانیونی که اطلاعات مهمی داشتند، در تیررس بودند؛ هم برای اینکه با اذیت و آزار در حین شکنجه اطلاعات خاص آنها را بفهمند و هم اینکه این اشخاص مهم شناسایی شوند و بعد از انتقال به اردوگاه، نارضایتی اسرا را رهبری نکنند. ضمن آنکه این بازجوییها با هدف مشخص کردن اردوگاه اسرا انجام میشد؛ عراقیها اسرای ایرانی را به ارتشی، روحانی، پاسدار و بسیجی تقسیم میکردند و برای هریک شرایط و اردوگاه ویژهای درنظر میگرفتند. حتی بعضیها را در سلول انفرادی قرار میدادند.اسرا در این دوره از بازجویی در استخبارات در بدترین وضعیت ممکن نگهداری میشدند. خبری از بهداشت و درمان زخمیها نبود. اسرا را به تعداد زیاد در اتاقهای مثلثیشکل با زور وخشونت جای میدادند. این سلولها تاریک و نمناک و خالی از هر گونه امکانات اولیه بود. بوی تعفن و رطوبت حاصل از زخمهای چرککردة اسرا تمام فضا را پُر میکرد و در بیشتر مواقع اسرا با لباسهای خونی و پاره و بدون اینکه جهت صحیح قبله را بدانند، نماز میخواندند. اکثر مواقع برای تضعیف روحیة اسرا چراغ کمنور یا قرمز روشن میکردند و به هیچیک از خواستههای آنها پاسخ نمیدادند. ازاینرو خیلی از اسرا در حین شکنجه در این سازمان مخوف بر اثر زخمهایشان شهید میشدند (سالمینژاد، ۱۳۸۶: ۲۰-۲۳).کتابشناسیسالمینژاد، عبدالرضا (1386). دانستنیهای آزادگان. تهران: پیام آزادگان.عطایی، سیامک (1388). سفر به شهر آزادی. تهران: پیام آزادگان.
ابزار و شیوههای نسخهبرداری.عجیب و دور از ذهن نبود که اسیران ایرانی در اسارت، شیوة جدیدی از زندگی را در پیش گیرند و کمبودها و سختیها را به فرصتی برای ادامة زندگی تبدیل کنند. آنها ثابت کردند که بدخواهیهای دشمنان نه تنها سدی مقابل اراده و هدفشان نیست، بلکه باعث شکوفایی و خلاقیت آنها نیز میشود. دیری نپایید که متوجه شدند محیط بستة اسارت، فشارهای روحی، تحمل تنهایی و دوری از وطن، دلتنگیهای مکرر برای خانواده و شکنجة دشمن باعث انزوا و افسردگی خواهد شد. ازاینرو برای جستوجوی معنویت و شاد زیستن بیکار ننشستند و با حداکثر استفاده از توانمندیهای فکری و خلاقیتهای ذاتی خود تلاش کردند که ضمن یافتن تصویری جدید از زندگی در این شرایط سخت، با دنیای اطراف خود ارتباط بهتری برقرار کنند.مهمترین راه برقراری ارتباط وجود قلم و کاغذ بود. آنها به این موضوع پی بردند که برای اطلاع از خبرها و حوادث پیشآمده، برای متحد شدن و تقویت ایمان خویش به قلم و کاغذ نیاز دارند. داشتن کاغذ و قلم برای اسرا گاه ممنوع و گاه با محدودیت همراه بود؛ کاغذ و قلم در اردوگاههای صلیب سرخندیده تا آخر اسارت ممنوع بود و در سایر اردوگاهها نیز، بسته به شرایط مختلف، محدودیتها متفاوت بود. داشتن مدادی پنج سانتیمتری باعث میشد که فرد به مدت طولانی، گاهی تا یک ماه، همراه با ضربوشتم به زندان فرستاده شود. (خاجی، 1391: 139)قلم یکی از ابتدایترین وسایل برای نوشتن بود که اسرای ایرانی در اختیار نداشتند. یکی از راههایی که آنها را به قلم میرساند، عبور از خط قرمز بود. در روزهای پرداخت حقوق، عراقیها برای گرفتن امضا به اسرای ایرانی خودکار میدادند که در این فرصت، آنها مغزی خودکار را عوض میکردند و برای اینکه عراقیها متوجه خالی بودن خودکار نشوند، از قبل چوبی آتش میزدند تا کاملاً زغال شود. سپس این مادة سیاه را درون مغزی خودکار میکردند که تا ته خودکار بالا میآمد و فقط نوکش رنگ داشت. این مغزی را سریع جا میزدند و امضا میکردند. هفت یا هشت نفر که امضا میکردند، تمام میشد. عراقیها با نگاه به خودکار، فکر میکردند که خراب شده، آن را کنار میگذاشتند و با خودشان میبردند. اسرا باید این کار را طوری انجام میدادند که پنج شش نفر عراقی که دور میز بودند، متوجه نشوند. (نوروزی، 1392: ۱۹۹)راه دیگر برداشتن خودکار از نمایندگان صلیب سرخ بود. یکی از اسرا با برنامة قبلی به جعبة خودکاری که در دست نمایندة صلیب سرخ بود، ضربهای میزد و با این حرکت، همة خودکارها روی زمین میریخت و در چشمبرهمزدنی، اثری از خودکارها بر روی زمین نبود. نمایندگان صلیب سرخ گاهی عصبانی میشدند و اعتراض میکردند و گاهی هم از این پیشامد چشمپوشی میکردند. اما این خودکارها، بعد از مدتی تمام میشد و ناچار به تعویض آن میشدند. در مواقعی که اسرا نیاز ضروری به خودکار پیدا میکردند، کار را به مسئول نظافت اتاق نگهبان میسپردند. او با سرنگ از خودکارِ روی میزِ کار عراقیها جوهر میکشید و داخل مغزی خالی خودکار خودشان میریخت. (خاجی، همان: 141-143)باید از قلمهایی که با این دردسر بهدست میآمد، بهخوبی محافظت میشد. عدهای از اسرا مسئول مخفی کردن این قلمها بودند. آنها را داخل تیوپ خمیر دندانهای مصرفشده، داخل قوطیهای پُر از شیر خشک و همچنین حاشیة پتوها و بعضی وقتها درعصاها مخفی میکردند. (سالمینژاد، 1384: ۱۸۶)دومین چیزی که اسرا برای نوشتن بدان نیاز داشتند کاغذ بود. شایعترین روش برای تأمین کاغذ استفاده از پاکت سیگار (کاغذ لف) بود؛ کاغذهایی که در آن توتون پیچیده میشد و بهعنوان سیگار بهکار میرفت. پاکت سیمان یا کارتنهای پودر لباسشویی و مواد مشابه، از دیگر منابع تأمین کاغذ بود؛ بدینشکل که ابتدا کاغذ پاکت سیمان یا کارتن را در آب قرار میدادند تا کاملاً خیس بخورد، سپس لایههای آن را با دقت از هم جدا و در زیر نور خورشید خشک میکردند. در نهایت، این کاغذها را بهصورت تکههای کوچک و به ابعاد گوناگونی مثلاً ده در ده سانتیمتر میبریدند، برای استفاده بهصورت دفترچه درمیآوردند.اسرای ایرانی بارها اعتراض خود را به مأموران صلیب سرخ برای ممنوع بودن قلم و کاغذ اعلام کرده بودند، ولی دولت عراق اهمیتی نمیداد. سرانجام در اوایل ۱۳۶۴ دولت عراق به کمیته بینالمللی صلیب سرخ اجازه داد تا قلم و کاغذ در اختیار اسرای ایرانی قرار بدهند. البته این اجازه به معنی آزادی مطلق استفاده از قلم و کاغذ نبود. عراقیها، که میدانستند اسرا علاقة زیادی به نوشتن دارند، قلم و کاغذ را وسیلهای برای اذیت و آزار آنها قرار میدادند. به بهانههای مختلف وسایل نوشتن را بهعنوان تنبیه از کلّ اردوگاه جمع میکردند و پس از گذشت مدتی، با شرطهای جدیدی به اسرا میدادند.اردوگاههای مفقودین از همین حق نصفهونیمه هم محروم بودند. در هر نوبت مراجعة نمایندگان صلیب سرخ به اردوگاه، یک خودکار و یک دفتر چهلبرگ در اختیار هر اسیر قرار میگرفت؛ البته عراقیها قبل از آن، دفتر و خودکار ماه قبل را جمع میکردند.علاوهبر قلم و کاغذ، کتابهای قرآن، نهجالبلاغه، مفاتیح، کتابهای درسی دبیرستان و کتابهای آموزشی زبان انگلیسی مورد درخواست اسرا از نمایندگان صلیب سرخ بود.در ابتدا به هر آسایشگاه یک جلد قرآن میدادند که با گذشت زمان بیشتر هم شد، اما سربازان عراقی بیشتر مواقع نهجالبلاغه و مفاتیح را از اسرا میگرفتند و به بهانههای واهی به آنها پس نمیدادند. بههمینخاطر اسرای ایرانی به فکر نسخهبرداری از کتابها، دعاها و موضوعات خاصی که از ایران به یاد داشتند افتادند. بهاینترتیب، اگر کتابهای منبع را در دست نداشتند، میتوانستند با دست به دست کردنِ این نسخهها همچنان مطالعه داشته باشند. (خاجی، همان: ۱۳۸-۱۴۶) در اردوگاه موصل، زمانیکه نهجالبلاغه به دست اسرا رسید، حاجآقا ابوترابیفرد به عدهای پیشنهاد کرد که از روی آن در چند جلد نسخهبرداری کنند و آنها را زیر خاک مخفی سازند تا زمانیکه عراقیها نهجالبلاغه را از اسرا گرفتند، از این نسخهها استفاده شود. افراد خوشذوقی هم در اردوگاه بودند که در جلسات سخنرانی و تفسیر نهجالبلاغة حاجآقا ابوترابیفرد شرکت و سخنان ایشان را روی کاغذهای لف یادداشتبرداری میکردند و سپس در اختیار اسرا قرار میدادند تا در طول سال مطالعه کنند. حاصل دسترنج و نسخهبرداری آن سالها، اکنون در دو جلد کتاب تحت عنوان منشور پاکی و خدمتگزاری به چاپ رسیده است که جایگاه خاصی در ادبیات مقاومت آزادگان دارد.عدهای از اسرا نیز مسئول نوشتن اخباری بودند که از رادیو پخش میشد و عدهای دیگر از روی آن نسخهبرداری و در اردوگاههای دیگر پخش میکردند. (←رادیو) بسیاری از خبرها نیز ازطریق بیمارانی که به بیمارستانهای شهر اعزام میشدند به اردوگاههای دیگر منتقل میشد. خبر را روی کاغذهای لف مینوشتند؛ سپس داخل کپسول حاوی خبر دست به دست میشد و در اختیار دیگر اسرا قرار میگرفت. (رجایی، 1395: 169-180) (←رسانه و خبر)نیز نگاه کنید بهتکنگاریکتابشناسیحسینیپور، سید ناصر (1395). پایی که جا ماند. چ 46. تهران: سوره مهر.خاجی، علی (1391). شرح قفص. تهران: پیام آزادگان.رجایی، غلامعلی (1395). سیرة ابوترابی. چ دوم. تهران: پیام آزادگان.سالمینژاد، عبدالرضا (1386). دانستنیهای آزادگان. تهران: پیام آزادگان.نوذری، فرامرز (1392). خاکریز پنهان. تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس.
وضعیت اسرای متأهل جنگ تحمیلی در دوران اسارت.طبق آمار مؤسسه پیام آزادگان، حدود 17 درصد از اسرای جنگ تحمیلی متأهل بودند.اسرای متأهل بهخصوص آنها که دارای فرزند بودند، بیش از دیگر اسرا دچار سردرگمی و ناراحتی و آلام روحی میشدند. بلاتکلیفی و سردرگمی و ازطرفی احساس تعهد نسبت به همسر و فرزندان و اینکه امور زندگی آنان پس از اسارت چگونه میگذرد، همواره فکر و ذهن اسرای متأهل را به خود مشغول میکرد. تحمل و صبوری بر این رنج عظیم میسر نمیشد مگر با توکل و توسل به خداوند و یاری جستن از او و امید به اینکه روزی از قید اسارت آزاد خواهند شد.ازیکطرف عشق و علاقة اسیر متأهل به همسر و فرزند(ان) و خودخواهی درونیاش مانع میشد اختیار و اجازة طلاق و جدایی به همسرش بدهد. ازسویدیگر هم نمیخواست همسرش پایبندِ آیندة مبهم و نامشخص او شود. این تضادهای فکری، اسیر متأهل را تحتفشار قرار میداد، تا یکی از این دو راه را انتخاب کند و اکثریت قریببهاتفاق هم راه دوم را انتخاب میکردند. اسرایی که امکان نامهنگاری با همسرانشان را داشتند- اگر از سانسور عراقیها و گروهک منافقین و دستکاری نامهها در امان میماندند- به آنها اجازه میدادند راه و مسیر زندگیشان را خودشان انتخاب کنند. اعضای گروهک منافقین علاوهبر جلوگیری از ارسال نامههای اسرا به ایران، نامههایی غیرواقعی نیز به نام اسرا مینوشتند؛ اخباری مبنیبر طلاق غیابی همسران اسرای متاهل را بین سایرین پخش میکردند؛ همچنین با کنترل دقیق نامههای افراد و آگاهی کامل از مضامین آنها، با درج اخبار کذب و خبرهای مأیوسکننده از خانوادهها در لابهلای نامههای ارسالشده، مانند: درج خبر فوت یا طلاق همسر یا بیماری او، سعی داشتند بین اسرا جنگ روانی ایجاد کنند و با تحمیل فشار روحی و روانی، اسرا را از مقاومت و پایبندی به اعتقادات خود و تعهد به میهن بازدارند و بهسوی پناهندگی به کشور عراق بکشانند. (عزیزی، 1389) (←منافقین)اما عدة کثیری از اسرای اردوگاههایی که در فهرست صلیب سرخ ثبت نشده بود، از امکان نامهنگاری برخوردار نبودند. اسیر ثبتنامنشده تا واپسین روزهای اسارت خبر نداشت که آیا خانواده و همسرش، او را شهید و مفقودالاثر فرض کردهاند؟ آیا همسرش منتظر او مانده یا ازدواج کرده است؟ آیا اصلاً زنده است؟ چه بلایی بعد از اسارت او بر سر همسر و فرزندانش آمده؟ حتی، تعدادی از این اسرای متأهل که در هنگام اسارتمنتظر تولد فرزندشان بودند، نمیدانستند آیا دارای فرزند شدهاند یا فرزندشان سالم به دنیا آمده است یا خیر؟ اما این شانس برای اسرای ثبتنامشده محفوظ بود. هرچند که دانستن اینکه دارای فرزند شدهاند، رنج مضاعفی بر تألمات روحی اسیر متأهل بود و حسرت دیدار فرزند را هر لحظه در دل داشت. همسران اسرا نیز در سالهای اسارت همسر و نبود پشتیبان و تکیهگاه زندگی رنجهای فراوانی را تحمل کردهاند. مادر باید نقش پدر را در خانواده ایفا میکرد و با همة توان تلاش میکرد این خلأ برای فرزندان آنچنان پررنگ و آزاردهنده به چشم نیاید. دومین عاملی که زندگی در شرایط اسارت همسر را برای آنان سخت میکرد، مسئولیت گذران امور مادی بود، در شرایطی که مرد خانواده حضور نداشت. زن باید بار مسئولیت بزرگ کردن فرزندان و تامین مادی خانواده و البته زخمزبانها و طعنههای اطرافیان را تحمل میکرد. شاید بتوان گفت بیشترین موضوعی که موجب رنجش همسران آزادگان شده، البته اسرا که در طول دوران اسارت فرصت نامهنگاری داشتهاند، درخواست همسر از آنها برای طلاق و جدایی بوده است. هرچند به همسرشان حق میدادند که چنین درخواستی از آنان داشته باشد و این از سر خیرخواهی بوده است، اما آنان از این دست نامهها بهعنوان خاطرات تلخ زندگیشان یاد میکنند: «از من خواستند برایش نامه بنویسیم. من هم کوتاه نوشتم: حسین عزیز سلام... بعد از شانزده سال حیرانی و بیخبری از تو نامهات رسید... در اوج بیخبری برای تو صبر کردم و تو خیلی راحت مینویسی برو ازدواج کن... بنیاد شهید سالها پیش این حجت را، که تو امروز بر من تمام کردی، بر ما تمام کرده بود. در تمام این سالهای سخت چهرة علی پیش رویم بود و امید زندگیام... پس ازدواج را فراموش کردم... زندگی برایم سخت شده... ولی چه باید بکنم... سعی میکنم قوی باشم.» (جعفریان، 1396: 94) البته تعداد بسیار محدودی از اسرا، که فرزند نداشتند، یا به اصرار خود یا تقاضای همسر از یکدیگر جدا شدند.تعداد انگشتشماری از اسرای متأهلِ مفقودالاثر نیز، وقتی روزهای واپسین اسارت ثبتنام شدند و به ایران بازگشتند، ناباورانه با طلاق و جدایی همسرشان مواجه گردیدند و باخبر شدند که همسرشان با شخص دیگری ازدواج کرده یا بدتر از آن شخص مذکور، یکی از بستگان آنها و گاهی برادرشان بوده است. در چنین شرایطی مشکلات روحی عدیده و توانفرسایی برای دو طرف بهخصوص اسیر تازهآزادشده پدیدار میشد که گاه موجبات منزوی یا بستری شدن فرد در آسایشگاههای روانی را فراهم کرده است. (عزیزی، 1389)پس از آزادی، یکی از موضوعات شاخص و مشکلات مهم، عدم ارتباطگیری و فاصله گرفتن فرزندان از پدرِ اسیر خانواده بود: «علی اوایل با حسین غریبگی میکرد؛ پدرش را به اسم کوچک صدا میکرد. انگار نمیتوانست راحت بگوید «پدر». میفهمیدم دوست دارد حسین را در آغوش بگیرد و ببوسد، اما چیزی مانع بود: نه حسین بزرگ شدن علی را دیده بود و حس کرده بود و نه علی هیچوقت فهمیده بود پدرش کیست و چه حسی به او دارد. آنها نمیتوانستند یکدیگر را جذب کنند.» (همان: 113-114) این مسئله در فرزندان دختر نمود بیشتری داشت. فرزندان دختری که به سن تکلیف رسیده بودند، تا مدتی جلوی پدر چادر سر کرده و از او رو میگرفتند، انگار که غریبهای در خانه است و آنان راحت نیستند. رفع این معضل بسیار اساسی نیازمند تلاش فراوان و تدبیر پدر آزاده و همسر بود و روشهای متفاوتی بهکار میبردند تا بهمرور زمان فرزندان با پدر خانواده خو گرفته و به وجود او در خانه نه تنها عادت کرده بلکه بهعنوان یک نیاز نگریستهاند و کار بر آزادگانی که سالهای سال مفقودالاثر بودند، بسیار سختتر از اسرای ثبتنامشده بود. زیرا در اینجا همسر نیز به جمع فرزندان اضافه شده و آنان در مدت زمان طولانیتری موفق شدند به اینکه جایگاه خود را در خانواده و نزد همسر و فرزندان تثبیت کنند.کتابشناسیپایگاه خبری، تحلیلی مطالعات تروریسم، «هابیلیان» .مروری بر اعمال منافقین در اردوگاههای اسرا، 25 آذر 1395.جعفریان، گلستان (1393). روزهای بیآینه. خاطرات منیژه لشگری. چ سوم، تهران: سوره مهر.خاجی، علی (1391). شرح قفص. اردوگاههای اسیران، تهران: پیام آزادگان.داعی، علی (1387). نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بینالمللی دولت عراق. تهران: پیام آزادگان.شادمانی، مهدیه (1394). بانوی انتظار. تهران: پیام آزادگان.عزیزی، مجتبی (1389). «نگاهی به وضعیت اسیران ایرانی در عراق.» تهران: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، مقاله.عسگری، شاداب (1393). اسارت شقاوت مهرورزی، حدیث عزت و اقتدار. تهران: آتشبار وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران.محمدی ینگجه، عبداله (1394). تهاجم نرم و جنگ روانی در اسارت. اردبیل: خط هشت.مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان (1395). به استقامت سرو. مشهد: بوی شهر بهشت.نظری گیلانده، لیلا (1396). پشت پنجرههای انتظار. اردبیل: خط هشت.
اسیران کمسنوسال ایرانی که به اسارت نیروهای عراقی درآمدند.با توجه به حضور یکپارچة مردم ایران در صحنههای جنگ تحمیلی عراق، رزمندگانی که در جبههها حضور پیدا میکردند، از جهتهای مختلفی، نظیرِ سن، جنس، شغل، محیط زندگی، پیشینۀ فرهنگی، انگیزه و... با یکدیگر تفاوتهایی داشتند.جنگ در 1361 شکل منسجمتری به خود گرفت؛ افراد علاقهمند غیرنظامی پس از اعلام آمادگی و پشتسر گذاشتن چند دورة آموزشی، تحتنظر نهاد بسیج به مناطق جنگی اعزام میشدند. دشمن برای اولینبار در میان اسرای عملیات بیتالمقدس (1361) شاهد حضور رزمندگان نوجوان ایرانی بود. با وجود اینکه ازطرف مسئولان اعزام نیرو، قوانین و مقرراتی وضع شده بود که به نوجوانانِ با سنین کم (زیر هجده سال) اجازۀ حضور در جبهههای جنگ و خطوط مقدم داده نمیشد، اما تعداد رزمندگان کمسنوسالی که با عشق و آگاهی، پا به میدانهای نبرد میگذاشتند در این عرصه کم نبود. این نوجوانان با شیوهها و ترفندهای مختلف، همة تلاش خود را برای حضور در جبهههای جنگ و حتی خطوط مقدم و شرکت در عملیاتها بهکار میگرفتند. «با گذشت زمان، هستههای مقاومت بسیج، بیشتر شکل میگرفت و فعالتر میشد. آن سال یکی دو بار به حوزۀ بسیج شهرستان بهار رفتم تا برای دورههای آموزش بسیج ثبتنام کنم، اما قبول نکردند. گفتند: سن شما برای رفتن به جبهه کم است. شرایط اعزام را نداری. دلخور شدم.» (نوبرانی، 1391: 11) مهدی طحانیان در کتاب سرباز کوچک امام دربارة این موضوع چنین میگوید: «یک سال و یک ماه از جنگ میگذشت. در این مدت، ازنظر آموزشهای نظامی خیلی خودم را بالا کشیده بودم. بیتاب جبهه بودم، اما جرئت نمیکردم به کسی بگویم در دلم چه میگذرد. میترسیدم بزنند توی ذوقم. تازه، مدرسه و آقام و بسیج را چه کار میکردم؟ از همه مهمتر زیر هجده سالهها را که اصلاً نمیبردند جبهه!» (دوستکامی، 1391: 91). با وجود ممانعت مراکز اعزام نیرو، نوجوانان با بهرهگیری از ترفندهای مختلف ازجمله دست بردن در تاریخ تولد شناسنامههای خود میتوانستند در عملیاتها شرکت کنند.اسارت رزمندگان نوجواندر بین رزمندگانی که به اسارت دشمن درآمدند، نوجوانان کمسنوسال نیز حضور داشتند؛ «مهدی طحانیان» سیزدهساله (←طحانیان، مهدی)، «علیرضا رحیمی» چهارده ساله، «علیرضا احمدی»، «قنبرعلی بهارستانی» (←بهارستانی، قنبرعلی) و نمونههای دیگری نظیر این نوجوانان که در عملیاتهای مختلف به اسارت دشمن درآمدند. اسارت این نوجوانان تبعاتی را به دنبال داشت که استفادة تبلیغاتی از مهمترین آنها است. نیروهای بعثی تا مدتها تلاش میکردند ازطریق این اسرای نوجوان، سوءاستفادههای تبلیغاتی زیادی علیه ایران انجام دهند، اما همواره برای رسیدن به اهدافشان با شکست مواجه میشدند. یکی از موارد این نوع سوءاستفادهها، اجبار اسیران نوجوان به مصاحبههای رادیویی و تلویزیونی در جهت منافع کشور عراق و منفی جلوه دادن دولت ایران بود. «اجباری نامیدن اعزام نوجوانان به جبههها، عدم گذراندن دورههای آموزشی، ناتوانی ایران در تأمین نیروی انسانی موردنیاز عملیاتهای خود ازجمله اتهاماتی بود که رژیم بعث، به همراه بوقهای تبلیغاتی استکبار جهانی به جمهوری اسلامی ایران وارد میکردند.» (همان: 124-123) یکی از این موارد، مصاحبه احمد یوسفزاده و سلمان زادخوش، همرزم دیگرش، در روزهای آغاز اسارت، با شخص خودفروختهای است که وقتی میفهمد سن او 17 سال است، اصرار میورزد که سنش را 13 سال اعلام کند و بگوید بهزور به جبهه اعزام شده است. (←آن بیستوسه نفر) جداسازی اسرای نوجوانرژیم عراق اسیران نوجوان را با همین اهداف خاص سیاسی از اسیران دیگر جدا کرد و به اردوگاه رمادی 2 کمپ شماره 7 (بینالقفصین)، که به «اردوگاه اطفال» معروف بود، انتقال داد. این اردوگاه در بهار 1363 راهاندازی شد. (←رمادی 2، اردوگاه) «با زیاد شدن آمار اسیران نوجوان، جداسازی این افراد، با اهدافی خاص صورت گرفت. آنها با اهداف سیاسی خاص، ما را در مکانی به نام اردوگاه اطفال جمع کردند که یکی از این اهداف، تبلیغات گستردهتر بر علیه کشور ایران در رسانهها و... بود؛ این هدف قبل از جمع شدن اسرای نوجوان در یک مکان هم دنبال میشد، اما بعد از آنکه ما را به اردوگاه رمادی 2 انتقال دادند، گویی به دنبال اهدف بالاتری بودند.» (مصاحبه با آزاده حسن نوری، 14/8/1396)حوادث مهماعتصاب غذارفتار غیرانسانی و خواستههای نابجای عراقیها، اسیران نوجوان را به انجام کارهای دستهجمعی نظیر اعتصاب غذا سوق میداد: «یکی از اهداف عراقیها از جداسازی اسرای نوجوان، آموزش نظامی به آنها به سبک ارتش عراق بود. ما در ابتدا نمیدانستیم که آنها از انجام این کار چه هدفی دارند، اما بعدها متوجه شدیم که هدف این است در مقابل صدام و فرماندهان ارشد دیگر این کشور به شیوۀ ارتش عراق رژه برویم؛ بنابراین بعد از پی بردن به اهدافشان از ادامۀ همکاری با آنها سر باز زدیم و در این راه از هیچ نوع شکنجه و تهدیدی هم هراس نداشتیم. (همان) پس از مدتی، اسیران نوجوان در اعتراض به رفتار سربازان و آموزش رژه دست به اعتصاب غذا میزنند: «این اعتصاب سه روز طول کشید. صبح روز اول و پس از گرفتن آمار، افراد از گرفتن غذا امتناع کردند؛ بنابراین اسرا به آسایشگاهها رفته و سربازان عراقی درها را بسته و... نزدیک ظهر،... تعدادی از اسرا را به منظور شکنجه با خود بردند. در روز دوم، عراقیها فرد دیگری را برای شکنجه نبردند، اما از وضعیت افرادی که روز قبل از آسایشگاهها برده بودند، خبری نبود. صبح روز سوم، افرادی را که برای شکنجه برده بودند به آسایشگاهها بازگرداندند و بعدازظهر آن روز، افراد را در حیاط اردوگاه جمع کرده و فرمانده اردوگاه علت این اقدام افراد را جویا میشود. برخی از اسرا مشکلات موجود و خواستههایشان را مطرح میکنند. فرماندة عراقی در پاسخ قول میدهد که دیگر به اسرا اهانت نشود و دیگر سربازی با کابل در محوطه اردوگاه تردد نکند. از همه مهمتر اینکه، ازآنپس آموزش نظامی برچیده شد و بدینترتیب، این اعتصاب غذا پایان یافت. مقاومت بچهها در این سه روز باعث شد که فرماندة اردوگاه چنین رفتاری پیش بگیرد؛ درحالیکه در روزهای قبل، وی تمام سعی خود را برای به شکست کشاندن این عمل اسرا انجام داده بود.» (خاجی، 1391: 202-201)عزاداری عاشورای 1367در شب عاشورای 1367، اسرای اردوگاه 7 که همچون سالهای قبل در حال انجام مراسم عزاداری بودند، بهشدت موجب خشم عراقیها شدند و شدیداً از جانب آنها شکنجه شدند: «حدود ساعت 9 شب عراقیها به آسایشگاههای قاطع 2 هجوم آوردند و افراد را مورد ضربوشتم قرار دادند. بعد از زدن همۀ افراد، عدهای را جدا کرده و در مقابل دیدگان بقیه دوباره شکنجه کردند. در آن شب عراقیها از هیچ سبعیتی فروگذاری نکردند. افراد گزینششده را مجبور میکردند تا لباسهایشان را دربیاورند و وقتی بالاتنه لخت میشد، آب روی بدنشان میریختند. سپس با هرچه در دست داشتند، چند نفری شروع به زدن میکردند. پس از گذشت حدود 2 ماه از این واقعه، مقامات عراقی اسرا را به زیارت عتبات عالیات (نجف و کربلا) بردند. قاطع 2 و 4 در اعتراض به وقایع شب عاشورا از رفتن به زیارت خودداری کردند. پس از گذشت دو ماه از این جریان حدود 200 نفر از اسرای ساکن در قاطع 2 را به اردوگاههای 6 و 13 منتقل کردند.» (همان: 204-203)تأسیس و راهاندازی مدرسة اطفالطحانیان دربارة این قاطع میگوید: «قاطع 3 اردوگاه بینالقفصین، اولین قاطع اسرای اطفال بود... نان و غذا و ساعت آزادباش بیشتر، تلویزیون، شطرنج، تختهنرد، تنبک و دایره، تختخواب، توپ و لباس ورزشی و... در واویلای اسارت، چیزهای کمی نبودند؛ آن هم برای یک نوجوان که اول راه زندگی گرفتار چهاردیواری اسارت شده بود... تلویزیون را صلیب برای ما هم میآورد، اما ما خودمان نمیگرفتیم ولی چیزی مثل توپ که بچهها برای بازی فوتبال و والیبال و بسکتبال، باید چند ماه در نوبت میماندند، خیلی باارزش بود... عراقیها زحمت دور هم جمع کردن این امکانات را به خودشان داده بودند تا از بین اسرا، حداقل یک سیاهیلشکر جمع کنند برای برنامههای خودشان؛ برنامههایی که اگر سرمان میرفت، حاضر نبودیم در یکی از آنها شرکت کنیم. صدام برای قاطع 3ایها بهشت شدّاد درست کرده بود... دو سه ماه از تأسیس قاطع 3 میگذشت که یک روز دیدیم یک کامیون آمد داخل اردوگاه و کلی میز و نیمکت و صندلی و تختهسیاه خالی کرد وسط محوطۀ قاطع 3. معلوم نبود ایندفعه عراقیها میخواستند چه بازیای دربیاورند. چند روز بعد ارشدمان گفت که عراقیها دو تا از آسایشگاههای قاطع 3 را کردهاند کلاس درس و به قول خودشان «مدرسه اطفال» تأسیس کردهاند. خیلی جالب بود! عراقیها که اگر یک تکه کاغذ و خودکار بین ما پیدا میکردند، انگار کلاشینکف پیدا کردهاند، حالا چه روشنفکر شده بودند؟!... چند روز بعد سروکلۀ اکیپ خبرنگارها و فیلمبردارها پیدا شد. روزهای بعد، روزنامههای الثوره و الجمهوریه پر شده بود از عکسها و گزارشهای مدرسة اطفال. کلاسها را با کاغذکشی تزئین کرده بودند و یک قاب عکس بزرگ از صدام هم بالای تختهسیاه هر کلاس زده بودند. یک معلم عراقی هم ایستاده بود پای تخته و داشت به بچهها ریاضی درس میداد! خبرنگارها و مفسرین عراقی و مصری و اردنی و... کولاک کرده بودند...» (دوستکامی، همان: 535-533)مصاحبۀ دو اسیر نوجواناسیران نوجوان، با اینکه سنوسال کمی داشتند، اما بزرگمردانی بودند که شهامت و شجاعتشان وصفناشدنی است. نمونهای از این شجاعت را میتوان در مصاحبۀ اسرای نوجوانی نظیر مهدی طحانیان و علیرضا رحیمی با یکی از خبرنگاران، بهصراحت دریافت. سخنان این اسیران نوجوان، نشان از روحیۀ قوی و توأم با وفاداریشان به ایدئولوژی جمهوری اسلامی دارد: «هرازچندگاهی تعدادی خبرنگار برای تهیة گزارش به این اردوگاه [شماره 6 (رمادی 1)] آورده میشدند تا اینکه در یکی از این روزها یک خبرنگار هندی به نام «ناصره» برای انجام مصاحبه به این اردوگاه آمد... خبرنگار هندی، پس از ورود به آسایشگاه نگاهی به اطراف انداخته و به سراغ کمسنترین فرد آسایشگاه [مهدی طحانیان] میرود. این اسیر از انجام مصاحبه بهسبب عدم حجاب خبرنگار خودداری میکند... آنگاه خبرنگار شال بزرگی را که بر دوش خود داشت روی سرش انداخته و شروع میکند به سؤال پرسیدن... سپس خبرنگار هندی بهسوی یکی دیگر از اسرای نوجوان ایرانی به نام علیرضا رحیمی میرود و او نیز خبرنگار هندی را با این بیت شعر مورد خطاب قرار میدهد: ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است/ارزندهترین زینت زن حفظ حجاب است.» (خاجی، همان: 196-195)ماجرای بیستوسه اسیر نوجوان در اردیبهشتماه 1361، در مرحلۀ مقدماتی عملیات بیتالمقدس، بیستوسه نفر از نوجوان بسیجی کمسنوسال، که بیشتر از تیپ ثارالله کرمان بودند، به اسارت نیروهای عراقی درآمدند و از روزهای نخست با بدرفتاری و شکنجه عراقیها مواجه شدند. صدامحسین، رئیسجمهور کشور عراق، با دیدن گزارش اسارت نیروهای ایرانی، پس از آگاهی از این موضوع، بهعلت شکست کشور عراق در حصر خرمشهر، سعی دارد که از اسارت این نوجوانان، به نفع کشور خود سوءاستفادة تبلیغاتی کند؛ بنابراین در پی این هدف، علیه کشور ایران، جنگی روانی به راه میاندازد و دستور جداسازی این 23 نفر را از بقیۀ اسرا صادر میکند و خواستار ملاقات با آنها میشود. ملاصالح قاری» [اسیری ایرانی که مترجم این نوجوانان در زندان استخبارات بغداد بود] دربارة این دیدار چنین بیان میکند: «صدام به همة بچهها که هنوز سرپا ایستاده بودند و پاهایشان میلرزید، دستور نشستن داد... صدام که متوجه شده بود بچهها خود را باختهاند، با خنده و خوشرویی با آنها شروع به حرف زدن کرد و اولین جملهاش این بود: «کُل اطفال الدنیا، اطفالنا»... همه غافلگیر شده بودیم... بعد از خوشوبش کردن با بچهها و سؤال و جواب گفت: دخترم حلا به شما گُل هدیه میدهد و شما این گلها را یادگاری نگه دارید... در پایان حرفهایش گفت: حالا میخواهم با شما یک عکس یادگاری بگیرم. بیایید، تعدادی سمت راستم و تعدادی سمت چپم و مابقی پشت سرم بایستید. مأموران چهارچشمی مراقب بودند که کسی کاری نکند. صدام ادامه داد: این عکس را در آلبومی بگذارید و به همه بدهید تا برای خانوادههایشان ببرند. تا دو هفتة دیگر با صلیب سرخ تماس میگیرم تا شما را پیش خانوادههایتان بفرستند... با رفتنش همه دمغ و ناراحت شدیم؛ چون میدانستیم تا مدتی خوراک تبلیغات روزنامهها و خبرگزاریهای خارجی خواهیم شد. متأسفانه خبری از صلیب سرخ نبود و این فقط یک دیدار ریاکارانه بود. در واقع ما فریب خورده بودیم... فردای آن روز تیتر همة روزنامههای عراقی و خارجی طرفدار رژیم صدام این جمله بود: «همة بچههای دنیا بچههای ما هستند»... و عکس دستهجمعی اسیران نوجوان با صدام در روزنامهها چاپ شده بود. سیل خبرنگاران از سراسر دنیا سرازیر ساختمان استخبارات در بغداد شد... طفلکها دیگر آرامش نداشتند... بعثیها نمیدانستند نوجوانی که داوطلبانه به جبهه آمده و درس ایثار و فداکاری از رهبرش آموخته، با تبلیغات بیاساس آنها از راه به در نمیشود.» (غبیشی، 1395: 203-200)کتابشناسیخاجی، علی(1391). شرح قفص. تهران: پیام آزادگان.دوستکامی، فاطمه (1391). سرباز کوچک امام: خاطرات آزاده مهدی طحانیان. تهران: پیام آزادگان.سالمینژاد، عبدالرضا (1389). دانستنیهای آزادگان. چ دوم. تهران: پیام آزادگان.غبیشی، رضیه (1395). مُلّاصالح قاری: سرگذشت ملاصالح قاری، مترجم اسرای ایرانی، چ سوم، قم: شهید کاظمی.نوبرانی، امیر (1391). رنج و گنج. تهران: پیام آزادگان.یوسفزاده، احمد (1395). آن بیستوسه نفر. چ چهلودوم. تهران: سوره مهر (وابسته به حوزه هنری).
کتابی دربردارندة خاطرات شفاهی خُردسالترین اسیر جنگی ایران.کتاب اسیر کوچک حاصل بیست ساعت گفتوگوی حسین نیری با غلامرضا رضازاده، کوچکترین اسیر ایرانی، است. شاخصة این اثر، روایتِ جنگ و اسارت از دریچة نگاه یک کودک و شرح زندگی خانوادهها در دوران اسارت است. در آغازین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، غلامرضا همراه با خانوادهاش در خرمشهر، به اسارت نیروهای عراقیها درمیآیند. آنها بیش از 400 روز را در اردوگاههای عراق میگذرانند و زندگی در این شرایط را تجربه میکنند.غلامرضا رضازاده در این کتاب، خاطرات خود را از بدو تولد در خرمشهر، شغل پدر و خانهداری مادر، پیروزی انقلاب اسلامی، شروع جنگ، نحوة اسارت، دوران اسارت، آزادی از اسارت، و بازگشت به جبههها روایت میکند.با شروع جنگ، غلامرضا همراه برادر و خواهرزادهاش، هر روز به مسجد جامع میروند تا از اوضاع خبری بگیرند و در صورت امکان کمکی کنند. عراقیها به پشت دروازة خرمشهر رسیدهاند و بچههای رزمنده به غلامرضا و برادرش هشدار میدهند که هرچه زودتر از شهر خارج شوند، اما پدر غلامرضا حاضر به ترک شهر نمیشود. روز پنجم آبان، عراقیها به خانه آنها یورش میآورند و اسارت غلامرضا از همینجا آغاز میشود. عراقیها خانوادة غلامرضا را سوار نفربری میکنند و به پادگان دژ میبرند. یک هفته بعد، آنها به مدرسهای کوچک بعد از پل نو منتقل میشوند. مدتی بعد، آنها را به مدرسه دوطبقة دیگری در شهر عشار، حوالی بصره، انتقال میدهند. پدر غلامرضا برای اقامۀ نماز به مسجدی در همان نزدیکی میرود. روزی، او در اذان اشهد ان علیاً ولیالله میگوید و همین باعث شناسایی آنها بهعنوان شیعه میشود. عراقیها بعد از ضربوشتم، آنها را از بقیه جدا میکنند و به اردوگاه تنومه میبرند؛ اردوگاه بعدی زبیر است. در این دو اردوگاه، عراقیها در تلاشاند تا اسرای عرب و غیرعرب را از هم جدا کنند: «یک روز حدود ساعت ده صبح، افسر عراقی به آسایشگاه آمد و گفت: ما تصمیم گرفتهایم به مردم عربی که در بین شما هستند، امکانات زندگی در عراق بدهیم. این در صورتی است که خودشان تمایل داشته باشند. چیزی هم از شما در قبال این کار نمیخواهیم. ما نمیخواهیم اعراب در اردوگاهها زندگی کنند. عراق سرزمین تمام مردم عرب دنیا است.» (نیری، 1387: 52)آنها را سپس، شبانه، با قطار به بغداد میبرند؛ منطقهای نظامی که چندین سوله دارد. غلامرضا به محض ورود به سوله با صحنة عجیبی روبهرو میشود: دختر جوان شانزده سالهای، رنجور و مضطرب با وضع جسمانی و ظاهری ناراحتکننده، گوشة سوله نشسته است. با دیدن او همه ناراحت میشوند. او کسی نیست جز خدیجه میرشکار، همسر حبیب شریفی فرماندة شهید سپاه. در همین اردوگاه است که غلامرضا صحنة عجیب دیگری هم میبیند: «کلی در زدم تا سرباز عراقی پشت در آمد و نهیب زد: چه کار داری؟ گفتم: میخواهم به دستشویی بروم... در بین راه سرباز عراقی گفت: میخواهی تو را یک جایی ببرم و چیز عجیبی نشانت بدهم؟ گفتم: چه چیز عجیبی؟... بیست متر آن طرفتر از سولة ما، اتاقی بود که درِ آن با قفل و زنجیر بسته شده بود. به آنجا رفتیم و سرباز در زد. شخصی پشت پنجره آمد. خیلی ضعیف و رنجور بود. با دیدن من، فکر کرد پسر یکی از نگهبانان عراقی هستم. چیزی نگفت. سلام کردم. لهجهام برایش تعجبآور بود. گفت: سلام پسرم، شما کی هستی؟ گفتم: من هم با خانوادهام اسیر شدهام... زد زیر گریه. نمیدانم چرا؛ ولی من هم ناراحت شدم. خیلی ضعیف شده و لباسهایش تکه و پاره بود. چند دقیقهای پیش او بودم. بدنش زخمی و سوراخسوراخ بود... وضع سلول [او] طوری بود که در شبانهروز هیچ نوری به داخل آن نمیتابید. سلول، اتاقی به طول دو تا سه متر و عرض یکونیم بود. تندگویان در همین اتاق به دستشویی میرفت. به او گفتم: این سرباز میگوید شما وزیر نفت ایران هستی؛ راست میگوید؟ جواب داد: آره! من وزیر نفت بودم؛ ولی الان یک اسیرم. عراقیها حاضر نیستند اسم و مشخصات مرا به صلیب سرخ بدهند... .» (همان: 60-62)ایستگاه بعدی اسارت، اردوگاه موصل است. آنها ماهها در موصل ماندگار میشوند. غلامرضا دوستی پیدا میکند به نام قنبرعلی بهارستانی (←بهارستانی، قنبرعلی). با اینکه دو سه سالی از او بزرگتر است، با هم رفاقت دیرینهای پیدا میکنند. خردسال بودن غلامرضا و آزادی عملش در اردوگاه، باعث شده بود کار خبررسانی را برعهده داشته باشد. شبها، اخبار ازطریق دو دستگاه رادیوی جیبی شنیده میشد و صبح در اختیار غلامرضا قرار میگرفت و او هم بین دیگران پخش میکرد.از دیگر اتفاقات جالبی که برای غلامرضا رخ میدهد، دیدار با معاون نخستوزیر عراق، طه یاسین رمضان، است: «رمضان گفت:... صلیب سرخ به من گزارش داده که تو تنها کودک اسیر ایرانی در تمام اردوگاهها هستی و به من گفته امکانات لازم را در اختیار تو بگذاریم. من کاری به صلیب سرخ ندارم، اما دوست دارم یک اسباببازی برایت بفرستم و حتماً این کار را میکنم. گفتم: دست شما درد نکند، اما به اینها هم بگویید ما را اذیت نکنند.» (همان: 94) پس از ماهها به آنها وعدة آزادی میدهند، اما سر از اردوگاه رمادی درمیآورند.سرانجام، غلامرضا و خانوادهاش پس از ماهها اسارت به آغوش سرزمینمان بازمیگردند. آنها را به فرودگاه بغداد میبرند؛ در حضور عدهای از مسئولان عراقی، سوار هواپیما میشوند. ابتدا به قبرس میروند و آنجا سوار هواپیمای دیگری میشوند: «خلبان بعد از ساعتی اعلام کرد که وارد آسمان ایران شدهایم. همه گریه میکردند. مسافران غریبه هم با ما احساس همدردی میکردند... هیچکس سر از پا نمیشناخت...پس از مدتی انتظار، در هواپیما باز شد. با احتیاط به لب پلهها آمدیم. پلهها را یکییکی طی کردیم تا پایمان با آسفالت کف فرودگاه آشنا شد. هر چهل نفر، زمین فرودگاه را بوسیدیم.» (همان: 118-119)غلامرضا به مدرسه برمیگردد، اما طاقت نمیآورد و به هر ترتیبی به جبهه میرود و بارها زخمی میشود.اسیر کوچک در 1382 در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. این کتاب در نهمین دورۀ کتاب سال دفاع مقدس، حائز رتبة دوم در بخش خاطرهنویسی شده است. کتابشناسینیری، حسین (1387). اسیر کوچک، خاطرات شفاهی غلامرضا رضازاده. چ 2، تهران: سوره مهر.
اشتغال بر وزن إفتعال از مادة «شغل» و در لغت به معنای «سرگرم شدن» است. شغل یعنی کاری که فرد مشغول به انجام آن است و بهوسیله آن، هم انجام وظیفه و هم امرار معاش میکند.اهداف اشتغال در دوران اسارت1. سازگاری اسرا با شرایط سخت اسارت؛2. تقویت انگیزة زندگی و ادامه حیات؛3. نوعی سازوکار برای کاهش اضطراب و نگرانی؛4. راهی برای پر کردن مفید اوقات اسارت و از بین بردن خلأ روانی؛5. هماهنگی امور بین اسرا و مدیریت عراقی اردوگاه.در اردوگاههای عراق شرح شغل دو حالت داشت:حالت اول) یکسری وظایف توسط عراقیها به اسرا دیکته میشد و در آنها کلیة مسئولیتها، اختیارات و معیار عملکرد بهصورت شفاهی مطرح میشد و اسرا موظف به اجرای آن بودند.حالت دوم) شغلهایی بود که رهبران و مدیران اردوگاه مشخص میکردند.ارشد اردوگاه و ارشد آسایشگاهیکی از شغلهای معمول در اردوگاه مدیریت امور اردوگاه یا آسایشگاهها بود. کسی که مشغول به این کار میشد، ارشد نامیده میشد. انتخاب ارشد ابتدا بهوسیلة عراقیها انجام میشد. مقاومت اسرا در مقابل این انتخاب تحمیلی، باعث بهوجود آمدن مشکلات شده بود. عراقیها به این نتیجه رسیدند که انتخاب یکسویة ارشد بهوسیلة آنها کارا و اثربخش نیست. ازاینپس در اکثر اردوگاهها ارشد برمبنای نظر جمعی اسرا، اما با تأیید نهایی عراقیها انتخاب میشدند.وظایف ارشد1. هماهنگی امور بین اسرا و مدیریت عراقی اردوگاه؛2. ایجاد نظم و انضباط در اردوگاه و پاسخگویی به تخلفات اسرا؛3. هماهنگکننده امور مربوط به نمایندگان صلیب سرخ (نمایندگان صلیب سرخ برای ورود به اردوگاه یا آسایشگاهها، ابتدا ارشدها را جمع میکردند و بعد از هماهنگیهای لازم، وارد آسایشگاهها میشدند، یا در قسمتی از اردوگاه برای بررسی مشکلات اسرا مستقر میشدند)؛4. جابهجایی اسرا (ارشدها با توافق مدیریت عراقی اردوگاهها در بعضی موارد نسبت به جابهجایی اسرا از آسایشگاهی به آسایشگاه دیگر اقدام میکردند)؛5. مسئول حسن انجام امور و ناظر کار آشپزخانه، نظافت و بهداشت عمومی و آسایشگاهی و... ؛6. ارشد هر اردوگاه، برای اداره امور اردوگاه، افرادی را متناسب با تخصص، تجربه، رضایتمندی اسرا، برای اجرای مسئولیتهای تعیینشده انتخاب و بهکار میگمارد.مسئول آشپزخانهاز امور مهم هر اردوگاه وضعیت پختوپز و تأمین خوراک اسرا بود. مسئول آشپزخانه عهدهدار ادارة آشپزخانه میشد. او پس از تحویل جیرة غذایی از نیروهای عراقی، با همکاری چند نفر دیگر از اسرای ایرانی مشغول بهکار میشد. پاک کردن حبوبات، خرد کردن گوشت، دم کردن چای، پختن برنج و تقسیم غذا بین آسایشگاهها و نظافت از کارهای همیشگیای بود که کادر آشپزخانه انجام میدادند.آرایشگاهگوشهای از اردوگاه و عموماً بین آسایشگاهها اتاقکی برای امور آرایشگاهی اختصاص یافته بود؛ افرادی که تخصص این حرفه را داشتند در آن اشتغال داشتند.بهداشت و درمانتعداد زیادی از اسرا ابتدا مجروح شدند و بعد به اسارت درآمدند؛ همچنین بهواسطه شکنجه نیز تعدادی از آنها مجروح میشدند؛ بهعلاوه شیوع انواع بیماری نیز به مشکلات اسرا اضافه میشد. عراقیها نیز خیلی کم به این مشکلات توجه میکردند. ارشد اردوگاه، با بهکارگیری پزشکها، پزشکیاران، پرستاران و دانشجویان مختلف پزشکی، از بین اسرا اقدام به تخصیص یک آسایشگاه برای کمک به بیماران و مجروحان میکرد. (←بهداشت و درمان)انتظاماتبرای جلوگیری از هرجومرج و رعایت امور انتظامی، ارشد هر اردوگاه نسبت به انتخاب مسئول و کادر انتظامات اقدام میکرد. نیروهای انتظامات هریک بازوبندی داشتند که روی آن کلمه «انتظامات» نوشته شده بود.ورزشبرای سلامت جسم و روان اسرا، ورزش از اهمیت بالایی برخوردار بود. برای سروسامان دادن به این امور، نیاز به برنامهریزی و بهکارگیری افراد مستعد در این رشته حائز اهمیت بود. ازاینرو، اکثر اردوگاهها یک مسئول ورزش داشت که او نیز به تناسب رشتههای ورزشی، افرادی را بهکار میگرفت. انتخاب داور، تعیین جدول بازیها و مسابقات، تعیین جدول استفاده از زمین و وسایل ورزشی، آماده کردن زمین، تقسیمبندی تیمها و ردهبندی آنها و دیگر امور از وظایف مسئولان ورزش اردوگاه بهحساب میآمد. (←ورزش)مسئولان کتابخانهیکسری کتاب ازطریق نمایندگان صلیب سرخ تهیه و در اختیار اسرا قرار میگرفت. بهعلت محدودیت کتاب و متقاضیان زیاد آن، نیاز بود که افرادی به سمت مسئول کتابخانه انتخاب شوند تا برنامهریزی لازم در این زمینه انجام شود. نگهداری کتاب برعهده مسئولان کتابخانه بود که در بعضی از اردوگاهها، در اتاقی مخصوص نگهداری میشد.خیاطیدر اواخر اسارت، چرخخیاطی در اختیار اردوگاههایی که صلیب سرخ از آنجا بازدید کرد، قرار گرفت. اسرای باتجربه در فن دوزندگی و خیاطی، خیاطخانه هر اردوگاه را شکل میدادند و در اتاقکی مجزا، اقدام به دوخت و تعمیر لباسهای اسرا میکردند.باغچهبانیدر برخی از اردوگاهها به اسرا اجازه میدادند فضای کوچکی (بهطور میانگین 40 مترمربع) را به باغچه تبدیل کنند. افرادی که در این زمینه تخصص داشتند، برای این کار انتخاب میشدند. بذر اولیة سبزیهای قابلکشت را نمایندة صلیب سرخ به داخل اردوگاه میآورد. سبزیهای مورداستفاده عبارت بودند از: تره، تربچه، شاهی، جعفری، کرفس، پیازچه، گوجهفرنگی، خیار سبز، سیر و بادمجان. گلهای مختلف نیز در این باغچهها پرورش داده میشد. تکرار کشت باغچه در هرسال باعث شده بود که خاک باغچه مرغوبیت خودش را از دست بدهد. برای حل این مشکل، راهکارها متفاوت بود و هر اردوگاهی، روش خاص خودش را داشت که موارد زیر از آن جمله است: استفاده از کود حیوانی، خمیرترش، چال کردن زبالههای قابلتجزیه، مخلوط کردن ادرار با آب، جابهجا کردن خاک، کود کبوتر.عینکعینکی بودن بسیاری از اسرا و عدم دسترسی به امکانات عینکسازی و معاینة چشم، آنها را در فشاری مضاعف قرار داده بود. نگهداری از عینک، مخصوصاً در مواقعی که عراقیها اقدام به شکنجه میکردند، از مهمترین دغدغههای این افراد بود. ازاینرو، تعدادی از افراد که در اردوگاه در این زمینه تجربه لازم را داشتند، به کمک این دسته از اسرا میآمدند و با روشهای مختلف، مشکل آنها را کمتر میکردند که به برخی از آنها اشاره میشود: استفاده از کش برای جلوگیری از سقوط عینک، بهکارگیری دستههای مسواک بهجای دستههای شکستهشدة عینک، استفاده از برخی شیشهها بهجای شیشه عینک. با گذشت زمان و دخالت نمایندگان صلیب سرخ، وضعیت بهبود یافت و عینکهای شکستهشده ازطریق مسئولان عینک اردوگاه تحویل صلیب سرخ و بعد از تعمیر، عودت داده میشد. در اواخر اسارت با وساطت صلیب سرخ، اسرا میتوانستند از عینکهای ارسالی از خانوادههای خود از ایران استفاده کنند.آموزشنیاز به آموزش و یادگیری، یکی از اساسیترین نیازهایی بود که در اسرا وجود داشت. انگیزة بسیار بالای یادگیری این سرمایة عظیم انسانی باعث شد که زمینة کسب علم و معرفت، کاملاً مساعد شود؛ لذا افراد تحصیلکردة اردوگاه، اقدام به برنامهریزی برای ایجاد فضاهای آموزشی با حداقل امکانات کردهاند (موارد فوق بیشتر در اردوگاههای صلیب سرخ دیده وجود داشت). (←آموزش)در اکثریت موارد ذکرشده شاغل از حقوق کمی برخوردار بود. حکومت عراق ماهانه به هر اسیر که نامش در فهرست صلیب سرخ ثبت میشد، مبلغ یک دینار و نیم عراقی، معادل 30 تا 40 تومان پول ایران بهصورت کوپن پرداخت میکرد؛ در برخی از اردوگاههای صلیب سرخدیده، افرادی که کارهای مضاعف مانند آشپزی و... انجام میدادند، گاهی یک دینار و نیم مازاد میگرفتند. برخی از امورات بهمنزله امور روزانه محسوب میشدند که عبارتانداز: نظافت آسایشگاه و اردوگاه، تخلیه سطل ادرار، آوردن غذا از آشپزخانه و توزیع آن و... همچنین برخی از امور بود که جهت خدمات بهتر به اسرا انجام میشد، مانند تولید انواع اجاق نفتی، دمکن غذا، قیچی، خاکانداز، سفره غذا و... بوده است.برخی از امور برای تولید نوشتافزار برای امور آموزشی انجام میشد؛ مانند تولید مداد، رواننویس، چاپ دستی، دفترچهسازی، ساخت اسلاید، تختهسیاه دستی، جامدادی مخفی، ساخت مرکب و...برخی امور نیز مربوط به تولید صنایعدستی بود که شامل ساخت آلبوم عکس، سنگسابی، تهیه مهر نماز، ساخت تسبیح، گلدوزی، کیفبافی، تولید کفش، گیوهبافی و... بوده است.این مقاله براساس مصاحبه با تعدادی از آزادگان، بررسی متون و خاطرات، و با توجه به تجربیات و یافتههای نویسنده نوشته شده است.
رژیم بعث عراق در دوران جنگ و پس از آن تا پایان اسارت، در رفتار با اسیران ایرانی، مقررات کنوانسیونهای بینالمللی درخصوص اسیران جنگی را نادیده میگرفت. گزارشگران نهادهای بینالمللی، که تحت تدابیر این رژیم از اردوگاهها بازدید میکردند، گزارشهایی از رفتار خشونتآمیز با اسرای ایرانی منتشر میکردند که ازسوی رژیم بعث تکذیب میشد. (زمانی، 1382)برخلاف مقررات کنوانسیونهای بینالمللی ناظر بر نحوة رفتار با اسرای جنگی، که هرگونه شکنجه و رفتارهای تحقیرآمیز را منع میکند، اسیران ایرانی آزادشده روایتهایی را از سوءرفتار و اعمال انواع شکنجههای شدید جسمی و روانی و رفتارهای تحقیرآمیز زندانبانان عراقی گزارش کردهاند؛ درحالیکه دولت عراق خود واقف به این حقوق بوده است و سند آن دستورالعملی است که در 1360 آن را به فرماندهانش ابلاغ میکند که به اطلاع نیروهای زیردست برسانند؛ در این سند به این حقوق اشاره میشود و اضافه بر آن، روشهایی را که ممکن است برای کسب اطلاعات از نیروهای اسیر بهکار رود نیز به اطلاع نیروهایش میرساند. جالب اینکه خود اصلاً به رعایت این حقوق درخصوص اسیران ایرانی پایبند نیست، بلکه با نقض آن به اعمال ضد مفاد این کنوانسیون و دیگر روشها دست میزند. در این دستورالعمل آمده است: براساس قرارداد ژنو، دشمن حق ندارد بهجز شمارة نظامی پرسنل، نه شماره سری واحد مربوطه، مسئولیت، نام حقیقی، و تاریخ تولد پرسش دیگری را مطرح کند و در ادامه عنوان میکند: اسیر باید بداند که دشمن برای بهدست آوردن اطلاعات، از روشهای ویژه استفاده میکند که خود البته همة موارد شمردهشده را در برخورد با اسیران ایرانی مرتکب میشود. دشمن اسرا را شکنجه، اذیت، آزار و تهدید میکند تا بدینطریق از او اطلاعاتی را کسب کند؛ اسرا باید به این مسئله توجه کنند که دشمن نخست با بعضی از اسرا با نرمی و مهربانی رفتار میکند تا اطلاعات سرّی را از آنها کسب کند. دشمن از هر اسیری چندینبار و به روشهای مختلف بازجویی میکند. (داعی، 1387) معمولاً دشمن، دست به اعمال زیر میزند: الف) محبوس کردن اسیر در اتاقی تنگ و تاریک بدون پنجره؛ ب) بستن چشمان اسیر و تهدید او به اعدام؛ ج) اسیر را شبهنگام بهصورت برهنه در هوای سرد تا صبح نگه میدارد یا او را در محلی که حشرات زیادی وجود دارند، قرار میدهد؛ د) خسته و اذیت کردن اسیر و منع او از خواب؛ ذ) اهانت و ناسزا گفتن به اسیر و مسخره کردن او؛ و) اخبار دروغی از وضع جبهه و اوضاع سیاسی داخل کشورش به او میدهد؛ ی) شکنجة جسمی و محروم کردن او از خوردن و آشامیدن. (سایت پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس) و این روشهای برخورد، نمونة بارز همان چیزهایی است که عموم اسیران ایرانی در عراق با آن مواجه شدهاند.در پاییز 1363، پس از بالاگرفتن فشارهای بینالمللی در موضوع اسرا، رژیم بعث اجازه داد کمیتهای از سازمان ملل برای بررسی وضعیت اسیران از نزدیک از چند اردوگاه بازدید کنند. گزارش آنها حاوی شواهدی بود که از خشونتها و بدرفتاریهای روحی و جسمی در اسرای ایرانی حکایت میکرد. در این گزارش اذعان شده بود بدون استثنا، بر بدن اسیران ایرانی آثار کبودی مشاهده شده است و بهواسطة ضربات وارده، به بینایی و شنوایی تعدادی از آنها آسیبهای جدی وارد شده است. این کمیته اظهارنظر اسیران دربارة انواع و اقسام شکنجهها را تأیید و در گزارش سالانه خود منعکس کرد. البته قبل از آن نیز جمهوری اسلامی ایران در 25 آذر 1360 طی یادداشتی که برای دبیرکل سازمان ملل متحد ارسال کرد، اعلام نمود که عراق افراد غیرنظامی و اسیران جنگی را شکنجه داده و به قتل رسانده است؛ همچنین دولت ایران در سراسر سالهای جنگ نیز در نامههایی به دبیرکل سازمان ملل، گوشهای از تخلفات عراق از کنوانسیون ژنو و بدرفتاری و خشونت با اسیران جنگی را اعلام میکند، اما متأسفانه شورای امنیت سازمان ملل در برابر آن هیچ واکنشی درخور مسئولیت خود نشان نمیدهد و تنها از طرفهای درگیر میخواهد که به کلیة اصول و قواعد حقوق بینالملل انساندوستانه، که برای درگیریهای مسلحانه وضع شده است، پایبند باشند. (درویشی، 1391)این شرایط و رفتارهای غیرانسانی و وحشیانه عراقیها در مجموع اسیران ایرانی را در موقعیتهای گوناگون وادار به واکنش و اعتراض فردی و دستهجمعی میکرد.شیوههای اعتراضاسیران ایرانی برای مقابله با عراقیها اعتراض خود را به شیوههای مختلف ازجمله تحصن، قدم زدن دستهجمعی، فریاد اللهاکبر، اعتصاب غذا، مبارزه منفی و درنهایت شورش نشان میدادند تا دشمن را وادار به تغییر رفتار خود کنند. برهمیناساس، همفکری و هماهنگی افراد تصمیمساز و پشتیبانی سایر اسیران و کسب آمادگی متناسب با شرایط به یک یا چند شیوة اعتراض دست میزدند. البته اولویت اصلی در مبارزه و مقاومت، عنصر صبر و مبارزه منفی و گاه مخفی بود. اسیران به تجربه دریافته بودند که بهترین راه مبارزه با فعالیتهای دشمن، افزایش امید به آینده، ارتقای روحیة سلحشوری و ایجاد انگیزههای مثبت، تقویت حس نوعدوستی، و ایمان به خدا است. اسیران ایرانی در اردوگاهها از هر فرصتی برای ایجاد فضای نشاط و امیدواری استفاده میکردند و در واقع تبدیل شرایط سخت به فرصت را بهترین نوع مبارزه در مقابل فضای خفقانآور ایجادشده ازسوی دشمن میدانستند. آنها فعالیتهای عادی همچون ورزش، مطالعه، کارهای روزمره و عادی و... را تبدیل به فرصتهایی برای تقویت روحیة مقاومت در مقابل شرایطی میساختند که هریک از آنها میتوانست بهتنهایی شرایط یأس و نومیدی و افسردگی ایجاد و در نتیجه روحیه را تخریب کند. در نهایت، اگر شرایط به مرز تحملناپذیری میرسید یا اسیران در موقعیت عملی انجامشده قرار میگرفتند و متقاعد میشدند که راهی غیر از ابراز اعتراض علنی وجود ندارد، به این روش قهرآمیز دست میزدند.اهمیت اعتراضاسارت و زندان، بهخودیخود، شرایط سخت و تحملناپذیری را برای زندانی و اسیر فراهم میکند و زمانی این شرایط خفقانآورتر میشود که زندانبان از هیچ اقدام سختگیرانهای نسبت به اسیر کوتاهی نکند. گرچه با پذیرش شرایط اسارت، میزان انتظار از رفتار دشمن و تحمل آن ازسوی افراد بیشتر میشود و انتظارات از رفتار بد دشمن تا حدود زیادی آمادگی صبر و استقامت را بیشتر میکند، ولی گاهی در شرایط سخت برای متوقف کردن رفتار سختگیرانة دشمن راهی جز ابراز اعتراض نمیماند. یا هنگامیکه دشمن آبرو و اعتقاد اسیران را هدف قرار میدهد و با اعمال انواع و اقسام شکنجههای شاقّه جسمی و روانی در صدد تخریب شخصیت و تغییر ماهیت اعتقادی فرد برمیآید، گزینهای جز اعتراض باقی نمیماند و اینجاست که میتوان به اسیران حق داد برای دفاع از سلامت جسم و روان و کیان شخصیتی و مقابله با تحقیر شدن ازسوی دشمن، به اهمیت اعتراض در بازدارندگی دشمن و کارآیی آن پی ببرند و به انواع اعتراض دست بزنند.انواع اعتراضاتبا مرور خاطرات آزادگان و با توجه به شرایطی که در زندانها و بازداشتگاهها و اردوگاهها حاکم بوده است، به علل متعددی برای بروز انواع اعتراضات برمیخوریم که میتوان بعضی از آنها را به شرح زیر دستهبندی کرد:مقاومت اعتراضی در هنگام اسارتبهسبب انگیزشهای قوی اعتقادی، دینی، مذهبی و عرق ملی، رزمندگان ایرانی تا آخرین لحظة ممکن، با دشمن نبرد و مقاومت اعتراضی میکردند و زمانی تن به اسارت میدادند که دیگر گریزی از آن وضعیت نداشتند. مواردی نیز مشاهده شده است که بعضی افراد با مقاومت اعتراضی حاضر به تسلیم نبودهاند که بعضاً منجر به شهادت آنان شده است.اعتراض به وضعیت زندانها و رفتار زندانبانانعمدة این اعتراضات در قالب شکوائیههای شفاهی به صلیب سرخ جهانی، که هراز چندگاه از اردوگاهها بازدید میکردند، یا بهصورت نادر به فرماندهان ارشد اردوگاه مطرح میشد که غالباً مورد بیتوجهی مقامات عراقی قرار میگرفت. ·وضعیت بهداشتی اسیران: عراقیها ازلحاظ بهداشتی، به اسرای ایرانی توجهی مسئولانه نداشتند و بسیاری از اسرای مجروح، جان خود را بهخاطر بیماریهای جزئی و زخمهای واردشدهاز دست میدادند یا بهراحتی دست و پای آنها را بهسبب جراحتی که برداشته بود، از بدنشان جدا میکردند: «به اردوگاه وارد شدیم... جاییکه در بیمارستانهایش دست شکسته را میبریدند و پای مجروح را قطع میکردند. کسی دغدغة معالجه اسیر را به دلش راه نمیداد... هنگامیکه یک زخم ساده با سهلانگاری عراقیها در مراقبت از آنها عفونت میکرد، عمیقتر میشد و... آنها با قیافهای دلسوزانه! میگفتند راهی جز قطع عضو وجود ندارد! این قانقاریاست و ممکن است موجب مرگ اسیر شود. (درویشی، 1391) (←بهداشت و درمان)·شکنجه و آزار اسیران: شکنجه امری عادی در اردوگاههای اسرا بود طوریکه هر امر کوچکی بهانهای میشد برای شکنجة اسیران ایرانی بهدست عراقیها. یکی از موارد شکنجه در اردوگاههای عراقی «قانون سربهزیری» بود؛ بهاینصورت که اسرای ایرانی ملزم بودند که در برابر عراقیها همیشه سرشان پایین باشد و درصورتیکه این قانون اطاعت نمیشد، شکنجههای سختتری در انتظار آنها بود. عراقیها اسیران ایرانی را به بهانهای کوچک روزها در تشنگی و گرسنگی نگه میداشتند و پس از آن، با باتوم و کابل به شکنجه آنها میپرداختند طوریکه یکی از اسیران در زیر شکنجههای آنها و آن هم بهخاطر یادآوری منشور ژنو دربارة اسیران جان خود را از دست داد. (همان: 72-77) (←تنبیه و شکنجه)·وضعیت آسایشگاهها: عراقیها اسرای ایرانی را در بدترین جاها اسکان میدادند و طوری آنها را در آسایشگاهها تقسیم میکردند که متحمل سختترین عذاب و شکنجه روحی و جسمی میشدند. یکی از آزادگان که در اردوگاه رمادی 10 به مدت 5 سال اسیر بوده، وضعیت رفاهی و بهداشتی را چنین تشریح میکند: «از حداقل امکانات رفاهی نیز برخوردار نبودیم. جای سکونت ما برای تعداد نفراتی که در آن زندگی میکردیم، بسیار کوچک بود. آسایشگاه ما از حمام و دستشویی برخوردار نبود. گاهیاوقات بهسبب اتمام وقت آزادباش عدهای نمیتوانستند یا فرصت نداشتند که به دستشویی بروند. کیفیت غذا بسیار بد بود و ازنظر کمّی نیز بسیار پایین بود. بسیاری از اسرا نمیتوانستند بهطور مرتب و عادی استحمام کنند و گاهی با یک تیغ ده نفر از اسرا سروصورت خودشان را اصلاح میکردند. داروها و دیگر امکانات بهداشتی، بسیار اندک و ابتدایی بود. طوریکه یک روز بهخاطر اعتراض بنده به این وضعیت نزد مأموران صلیب سرخ، ازطرف نگهبان احضار و تنبیه شدم و بههمینخاطر یک روز که به بهداری مراجعه کردم تا دندان پوسیدهام را بکشم، بهدار دندان سالمی را هم همراه آن کشید که ریشه آن در لثهام ماند و تا آخر اسارت اذیتم میکرد. بهلحاظ آموزشی، آنها نه تنها کمکی به آموزش اسیران نمیکردند، بلکه در استفاده از حداقل امکانات آموزشیای که صلیب سرخ برای اسیران ایرانی (کتاب، کاغذ و قلم) فراهم میکرد، نهایت سختگیری ممکن را روا میداشتند. (همان)·اعتراض به وضعیت غذا و پوشاک و شرایط سخت و طاقتفرسا: روزی مسئولان عراقی برای بازدید به اردوگاه آمدند. یکی از اسرا بلند شد و به وضعیت غذا، پوشاک و کفش اسیران اعتراض کرد. بعد از آنکه مسئولان عراقی رفتند، زندانبانان به سروقت او آمدند. او را حسابی زدند، آنگونه که از ضربات کابل بیهوش شد. (روزنامه شهرآرا، شماره 1044، به نقل از آزاده محمدرضا امانی)·نیروهای بعثی در واپسین روزهای آبان ۱۳۶۱ طرح جداسازی اسرای ارتشی از بسیجی را مطرح کردند که این طرح، با مخالفت و اعتراض اسیران روبهرو شد. اجتناب اسرا از اجرای طرح جداسازی، باعث بروز تنش بین آنان و بعثیها شد. اسیران به مدت یک هفته، به اعتراض خود تحت حصر شدید ادامه دادند و در روز هشتم، با وجود ضعف از گرسنگی و تشنگی طاقتفرسا، اقدام به خروج از آسایشگاهها کردند و در مقابل هشدار نگهبانان مبنیبر بازگشت به آسایشگاهها، شرط بازگشت خود را آزادی ارشدها اعلام و در محوطة اردوگاه نماز جماعت اقامه کردند. در تاریخ ۸ آذر 13۶۱ اسرا علیه وحشیگری و درندهخویی بعثیها شورش کردند؛ بعثیها برای سرکوبی این شورش، ناچار شدند نیروهای ویژه خود را وارد عمل کنند. در این روز، اسیران ایرانی درحالیکه قریب هشت روز در اردوگاه موصل ۲ تحت حصر شدید و شکنجه بیآبی و بیغذایی ظالمانه و ضدبشری زندانبانان بعثی قرار داشتند، دست به شورش زدند که در جریان سرکوب وحشیانة این شورش ازسوی نیروهای بعثی، دو تن از اسیران بیدفاع، محمد سوری و امیر بامیریزاده، مظلومانه به شهادت رسیدند و بیش از ۳۰۰ تن دیگر مجروح شدند. (سایت مؤسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان، 8/9/1394، به نقل از تعدادی از آزادگان)اعتراض به شکنجههای روحی و روانی·اجبار اسیران ایرانی به تماشای فیلمهای مبتذل و شنیدن موسیقی پخششده در ساعتهای متمادی در شبانهروز، یکی دیگر از روشهای شکنجه عراقیها بود و اگر کسی در حین پخش اینگونه فیلمها سرش را پایین میانداخت یا از نگاه کردن به فیلم خودداری میکرد، مورد شکنجه و اذیت سربازان عراقی قرارمیگرفت. (راسخون 20/2/1390، به نقل از آزادگان) واکنش اعتراضی اسیران، به این اقدامات گاهی منفی بود؛ یعنی برخلاف ضربوشتم به تماشای فیلم رغبتی نشان نمیدادند و خودشان را به کارهای دیگر ازجمله گفتوگو با یکدیگر سرگرم میکردند یا به همهمه میپرداختند بهگونهایکه خشم عراقیها برانگیخته میشد و آنها مجبور میشدند با ضربوشتم اسیران به کارشان خاتمه بدهند. در بعضی مواقع اسیران به اعتراض پنهان دست میزدند که غالباً از نوع آسیب زدن به دستگاهها بود؛ مثلاً ریختن آب درون تلویزیون و یا وارد کردن سوزن به سیمهای بلندگو و ایجاد اتصال و مختل کردن عملکرد آن. در مواردی هم اعتراضات با سر دادن شعار و به پا کردن سروصدا و برهمزدن فضا بوده است... سربازها وقتی میدیدند بچهها بهجای تماشای فیلم چهارپایة فلزی و دستگاه ویدئو را نگاه میکنند، افتادند به جان اسیران و عدهای را برای شکنجه اختصاصیتر انتخاب کردند... چندبار که این مسئله تکرار شد، عراقیها از صرافت نمایش دادن فیلم افتادند. (طحانیان، 1391: 285) ·یکی از روشهای شکنجة روانی، که زندانبانان برای تحقیر اسیران بهکار میگرفتند، این بود که اسیران را وادار میکردند هنگام صف کشیدن هنگام آمار و... به حالت سجده دربیایند که این وضعیت برایشان خیلی سنگین بود. بعضی از اسیران برای اعتراض به این وضعیت از فرمان عراقیها تبعیت نمیکردند و با زندانبانان مقابلة اعتراضآمیز میکردند. (زاغیان، 1389: 272-273)اعتراض به تبلیغات دروغین·قبل از اینکه خبرنگاران به اردوگاه عنبر بیایند و به نفع رژیم صدام تبلیغات کنند، اسیران در جریان قرار گرفته بودند. آنروز چهارم بهمن 1362 به محض اینکه خبرنگاران از بیرون مشاهده شدند، قرار این شد که اگر به قاطع 2 آمدند، همه به اعتراض بهسمت آسایشگاهها بروند... به محض اینکه خبرنگاران وارد شدند، اسیران بهطرف آسایشگاهها هجوم بردند. عراقیها، ابتدا با اصرار و سپس تهدید، از اسیران خواستند که از آسایشگاه بیرون بیایند که البته اسیران معترض به خواستة آنها توجهی نکردند. بهناچار عراقیها از قسمتهای دیگر اردوگاه تعداد اندکی از اسیران را که به هر دلیلی با عراقیها همکاری میکردند جمع کردند و آنها برخلاف میل اکثریت اسیران به رقص و پایکوبی پرداختند و در واکنش به این اقدام سایر اسیران، بهاعتراض به خبرنگاران و سربازان و حتی معاون فرماندة عراقی که در داخل بود حملهور شدند و به تخریب تجهیزات و خودرو خبرنگاران پرداختند، ولی به کسی آسیبی نرساندند. این عمل اسیران باعث شد تا فرمانده با کلت چند شلیک هوایی کرد و اسیران سراسیمه، بهسمت آسایشگاهها بازگشتند، سربازان عراقی نیز با بیرون رفتن از اردوگاه، خط آتش تشکیل دادند و به داخل اردوگاه شلیک کردند. در جریان این درگیری، چشم راست یکی از اسیران بر اثر اصابت گلوله مجروح شد. بعد از این ماجرا درِ آسایشگاهها را بستند و تمام خوراکیها را از دسترس خارج کردند و تهدید کردند که تا یک ماه از غذا خبری نیست که در اعتراض به این اقدام، خواهران اسیر هم برای حمایت از برادران دست به اعتصاب غذا زدند و همه اردوگاه نیز در اعتصاب قرار گرفت. کار به جایی رسید که عراقیها برای شکسته شدن اعتصاب در اردوگاه التماس میکردند و نهایتاً وادار به تسلیم شدند. (علیدوستی، 1370)·در یکی از روزها، خبرنگار خارجی، که اتفاقاً حجاب مناسبی هم نداشت، برای فیلمبرداری وارد اردوگاه شد. اسرا برای اعلام اعتراض خود فریاد اللهاکبر سر دادند و دمپاییهای خود را بهطرف نیروهای بعثی پرتاب کردند. به دنبال این حرکتمان، 5 روز تنبیه شدیم و به ما آب و غذا ندادند. 50 نفرمان را از اردوگاه رمادی به اردوگاه موصل انتقال دادند. (سایت گلستان ما: 27/5/1394به نقل از آزاده حسن زنگانه).·عراقیها از این موضوع واقعاً نگران بودند که چرا جمهوری اسلامی از اسرای آنها به قول خودشان استفادة تبلیغاتی میکند؛ مثلاً آنها را به نماز جمعه میآورد تا آزادانه در میان مردم باشند و یا کارهای دیگر؛ لذا قصد داشتند به شکلی به این مسئله پاسخ بدهند. برای این منظور، اردوگاهی در رمادی ۲ تشکیل دادند که بچّهها به آن میگفتند بینالقفصین. این اردوگاه تشکیل شده بود از بچّههای زیر هجده سال. معاون فرماندة عراقی اردوگاه اعلام کرد شما باید برای یک رژه آماده شوید؛ سپس سؤال کرد: آیا بلدید رژه بروید؟ بچّهها که از نقشة عراقیها باخبر بودند، همه با هم گفتند: ما نیروهای مردمی هستیم و از این چیزها بلد نیستیم. معاون اردوگاه گفت: ما به شما آموزش میدهیم. از آن روز به مدت بیش از یک ماه، شرایط سختی بر اردوگاه حاکم شد. هر روز صبح آموزش به چپچپ و به راستراست- که در عربی به اِلی الیمین دور و الی الیسار دور میگویند- و دیگر چیزهای لازم بهاصطلاح آموزش داده میشد. افسر به عربی دستور میداد به راست راست، اما اسیران برای اینکه اخلالی در کار بهوجود بیاورند عدّهای به چپ میرفتند و عدّهای به راست و بقیه عقبگرد میکردند. خلاصه چند مرتبه این جریان تکرار شد و بچّهها هربار بدتر عمل کردند. بالأخره عراقیها متوجه شدند که اسرا عمداً این کار را میکنند؛ لذا هرکسی اشتباه میکرد، با شلّاق او را میزدند. ولی بچّهها زیر بار نمیرفتند. در نهایت پس از آن چند ده روز ملالآور و دشوار، فرماندة عراقی اردوگاه اعلام کرد که فردا افسری عالیرتبه برای سان به اردوگاه میآید و درصورتیکه کارتان را خوب انجام دهید، مورد تشویق قرار میگیرید. اسیران که میدانستند در صورت تأیید آموزش، به احتمال زیاد بایستی رژهای در بغداد انجام دهند، تصمیم گرفتند که اوضاع را نابسامان جلوه دهند. فردای آن روز، افسر عالیرتبه آمد، اسیران را در صفوفی منظم آرایش دادند و به فرمان آن افسر، رژة آزمایشی آغاز شد. زمین اردوگاه کاملاً خاکی بود. اسیران در کمال بینظمی ممکن، قدمرویی را به بدترین شکل ممکن در مقابل افسر عراقی به نمایش گذاشتند. بچّهها مانند اسبسوارانی که در میدان تاختوتاز کنند، فضای اردوگاه را پر از گرد و غبار کردند؛ بهطوریکه افسر عراقی دهان و بینی خود را گرفته و به کناری پناه برده بود. بچّهها با حرکاتی ناموزون، پا بر زمین می کوبیدند و همگی از این صحنه، به خنده افتاده بودند. بعد از اینکه افسر عراقی کاملاً ناامید شد، دستور داد بچّهها را با کتک روانة اتاقها کردند. در این زمان، اسیران که از این همه ظلم و اذیت به خشم آمده بودند با ندای اللهاکبر، اعتراض خود را نشان دادند و از همان روز، دست به اعتصاب غذا زدند و سرانجام پس از مقاومتی صبورانه و تحمل شکنجههای دردناک و خطرناک، موفق شدند به مدت چندین ماه ابتکار عمل در اردوگاه را در دست داشته باشند و عراقیها را از صرافت انجام چنین اقداماتی منصرف نمایند. (خبرگزاری فارس، 30/7/1391، به نقل از کتاب خاکریز پنهان)·در ایامی که در اسارت عراقی ها بودیم، هرازگاهی افرادی را در کسوت روحانی به اردوگاهها میآوردند تا شاید بتوانند با استفاده از سخنرانیهای آنان، خللی هرچند ناچیز در اعتقادات اسرا ایجاد کنند. اینبار نیز عراقیها دو نفر روحانینما را همراه خود به آسایشگاه آوردند و آنها هم یکی پس از دیگری شروع به صحبت کردند. صحبتها همان چیزهایی بود که همیشه میگفتند و ما تقریباً همه را از حفظ شده بودیم: مثلاً شما گمراه شدهاید، شما از دین خارج شدهاید و... سخنرانیهایشان که به پایان رسید، گفتند: حالا اگر سؤالی دارید بپرسید تا پاسخ بدهیم. یکی از اسرا بلند شد و گفت: یک سؤال شرعی دارم. حکم دزدی که وارد خانهای میشود چیست؟ پاسخ دادند: کمترین کیفر قطع انگشتان یا دست اوست. برادر اسیرمان گفت: ما هم برای مجازات دزدی که وارد خانه ما شده است، میجنگیم و این نه تنها بیدینی نیست، بلکه مطابق شرع است! در این موقع بود که تازه افسران بعثی توجیه سیاسی متوجه مطلب شدند، اما دیگر دیر شده بود. آنها بهسرعت دو روحانینمای عراقی را از اردوگاه با خفت و خواری بیرون بردند. (دهنمکی و دیگران، 1375: 92)اعتراض به ممنوعیت و محدودیت برگزاری مراسم و آیینهای دینی و مذهبی·اولین محرم اسارت در آبان 1359 در اردوگاه رمادی 1، اسیران اقدام به برپایی مراسم عزاداری کردند. با بالا گرفتن شور عزاداری، زندانبانان عراقی متوجه شدند و اخطار دادند نباید به عزاداری ادامه دهید در غیر اینصورت، بهشدت با شما برخورد میکنیم. اسیران در اعتراض به آنها گفتند که وفق قوانین بینالمللی، اسیر در چهارچوب اعتقادات مذهبی اجازة برپایی مراسم دارد، ولی عراقیها این مسئله را نپذیرفتند و گفتند اینجا کسی حق ندارد کار جمعی انجام دهد و این کارها مجاز نیست و متعاقب آن، زندانبانان به دستور فرماندة عراقی اردوگاه با ضربوشتم و توهین، اسیران را مورد شکنجه قرار دادند.·برگزاری هرگونه مراسم مذهبی ممنوع بود. محرم 1361 در اردوگاه عنبر، عراقیها اخطار داده بودند در صورت برگزاری مراسم عزاداری، با شدت برخورد خواهند کرد. محرم فرا رسید و اسیران هر شب بسیار آرام و مخفیانه عزاداری میکردند و در واقع به وظیفة خود، که همانا برپایی مراسم عزاداری بود، اقدام کردند. تا اینکه شب تاسوعا، صدای زمزمة حسین حسین از یکی از آسایشگاهها بلندتر شنیده شد. در آن شب، بعثیها با کابل و باتوم و... به جان اسرا افتاده بودند. خواهران آزاده نیز همزمان شروع به نوحهسرایی کردند. پس از اینکه عراقیها ددمنشانه و بهشدت به ضربوشتم اسیران، مخصوصاً اسیران مجروح و معلول، در انظار دیگر اسیران پرداختند، صبر دیگر اسیران لبریز شد و در اقدامی ناگهانی و اعتراضی با فریادهای بلند اللهاکبر و یاحسین شروع به تکان دادن میلههای زندان اقدام کردند. این عمل در روزهای بعد با واکنش شدید زندانبانان روبهرو شد. (نوری، 1393: 93)·آن روز، بههرصورت که بود گذشت، تا اینکه شب عاشورا فرا رسید. در آن شب، مجدداً پنجاه سرباز عراقی به داخل آسایشگاه هجوم آوردند و آنقدر برادران را کتک زدند که دیگر بچهها قادر نبودند نماز را ایستاده اقامه کنند. کینة آنها نسبت به اسرای ایرانی بهقدری بود که بعضی از سربازان بعثی گوشهای عزیزان را با دندان میجویدند. بچهها هم در واکنش به این اعمال، بعد از مراسم اعتصاب کردند و هیچکس از آسایشگاه بیرون نرفت. (سایت جامع آزادگان دفاع مقدس، به نقل از آزاده یحیی کمالیپور)·یک شب تصمیم گرفتیم همزمان با دیگر آسایشگاهها نماز را به جماعت بخوانیم... بعد از آمارگیری شب، هر آسایشگاه یک مؤذن، یک امام جماعت و دو نفر نگهبان تعیین کردند و صفهای منظم نماز جماعت همزمان در همة آسایشگاهها تشکیل شد. معمولاً این موقع از شب، سروصدای زیادی در اردوگاه ایجاد میشد. بههمینعلت سکوت آن شب عراقیها را متعجب کرده بود و آنها برای سر درآوردن از این موضوع، یک نفر نگهبان را به بالا و نگهبان دیگری را به پایین فرستادند. نگهبانانی که ازطرف ما تعیین شده بودند، خبر ورود عراقیها را به ما دادند. ولی بدون هیچ التفات و توجهی، نماز را ادامه دادیم. در رکعت آخر نماز بودیم که عراقیها به ما حمله کردند و با کابل و چوب تا میتوانستند بچهها را کتک زدند. (مؤسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان)اعتراض به حضور مخالفین نظام و جاسوسان·در 1361، یک روز گروهی 9 نفره شامل شش مرد و سه زن از مخالفان جمهوری اسلامی با هماهنگی مسئولان عراقی و با هدف تأثیرگذاری بر اسیران جوان و نوجوان به اردوگاه آمدند. حدود پنجاه نفر از اسیران کمسنوسال را در سالنی در مقر فرماندة اردوگاه جمع کردند. در مجموع هرکدام که صحبت میکردند، جنبههایی از موضوعات را مطرح و سعی میکردند با برانگیختن احساسات و عواطف اسیران به تأثیرگذاری حرفهایشان عمق بیشتری ببخشند... در نهایت، تعدادی از اسیران نوجوان و جوان ضمن اعتراض به حضور آنان در خاک دشمن، به ادعاهای آنها پاسخ دادند. یکی از اسیران گفت شما چند ساعت خودتان را خسته کردهاید. اگر چهل ساعت دیگر هم صحبت کنید، ما دست از یاری امام خمینی نخواهیم کشید. با شنیدن نام امام، همة اسیران حاضر در سالن در مقابل چشمان مخالفان و عراقیها معترضانه به حضور آنها با صدای بلند صلوات فرستادند که مخالفین به این نتیجه رسیدند که حضورشان دیگر فایدهای ندارد و مغبونانه اردوگاه را ترک کردند؛ گرچه همة اسیران حاضر در آن جلسه شبهنگام بهشدت مورد ضربوشتم قرار گرفتند. (نوری، همان، 81)·در برخورد با جاسوسان همواره قرار بر تحمل، مدارا و نصیحت آنان بود که دست از این عمل خائنانه بردارند، ولی تحمل بعضی از این اشخاص، بهسبب پیشینه و خیانتهایی که مرتکب میشدند بسیار دشوار بود. یکی از این افراد، که سالها به عمل خائنانه خود آن هم بیپروا و وقیحانه ادامه داده بود، گذارش به اردوگاه موصل 1 افتاد. وقتی او پس از نصایح دلسوزانه و اخطارهای جدی دست از این عمل بدش برنداشت، بهوسیلة چند تن از اسیران باغیرتی که طاقتشان طاق شده بود بهشدت مورد حمله و ضربوشتم قرار گرفت؛ بهحدیکه عراقیها مجبور شدند او را به بیمارستان موصل انتقال دهند. (همان: 207)نتایج اعتراض در بسیاری از موارد، اعتراضات به نتیجة مطلوب میرسید و در بعضی مواقع نیز به شکست میانجامید. آنچه از خاطرات آزادگان قابل دریافت است، مطلوب بودن نتیجة کلی اعتراضات بوده است. در بسیاری از موارد اعتراضات منجر به تغییر یا بهبود وضعیت شده یا بعضی از اعتراضات شیوة رفتار دشمن را اصلاح کرده است. موارد زیادی وجود دارد که اعتراضات منجر به ایجاد شرایط بهتر شده است. در مواردی هم دشمن موفق شده است که روشهای خود را ادامه بدهد.کتابشناسیخبرگزاری ایسنا.خبرگزاری فارس.داعی، علی (1387). نقض حقوق اسیران جنگی ایرانی و مسئولیت بینالمللی دولت عراق. تهران: پیام آزادگان.درویشی، فرهاد (1391). جنگ ایران و عراق، پرسشها و پاسخها. تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.دهنمکی، مسعود و دیگران (1375). طنز در اسارت، زیرنظر عباسعلی وکیلی. تهران: معاونت فرهنگی ستاد آزادگان.زاغیان، اصغر (1389). دوازدهمین اردوگاه. قم: انتشارات ولاءمنتظر.زمانی، علیاصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاههای عراقی. تهران: سروش.سایت پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس.سایت جامع آزادگان دفاع مقدس.سایت راسخون.سایت گلستان ما.سایت مؤسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان.شروین، هوشنگ (1374). مسافر، آسمان، زنجیر. خاطرات خلبان آزاده، تهران: نیروی زمینی سپاه.طحانیان، مهدی (1391). سرباز کوچک امام. تهران:پیام آزادگان.علیدوستی، همایون (1370). غربت نوشتهها. تهران: حوزه هنری.نوری، حسن (1391). سه هزار روز در اسارت. تهران: پیام آزادگان.یوسفزاده، احمد (1392). آن 23 نفر. تهران: سوره مهر.
مسئول اداره اسرا و مفقودین جنگ در سازمان هلال احمر.بهجت افراز در ۱۳۱۲ در شهرستان جهرمِ استان فارس در خانوادهای بسیار مذهبی و متقی متولد شد. پدرش در بازار این شهر، واردکننده و فروشندة وسایل خانگی و ظروف چینی بود. او فرزند اولِ این خانوادة هشت نفری بود.افراز از ۴ سالگی به مکتبخانه رفت و به فراگیری قرآن پرداخت. در ۶ سالگی تحصیلات رسمی را خود را آغاز کرد. در هجده سالگی به کسوت معلمی درآمد و همزمان ادامة تحصیل داد و موفق به دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی شد. پس از چند سال تدریس در شیراز، در ۱۳۴۶ به تهران نقلمکان کرد و در مدارسی همچون سره و رفاه به تدریس پرداخت. همزمان به تحصیل ادامه داد و در ۱۳۵۰ وارد مدرسة عالی ترجمه شد و در خرداد 1354 موفق به دریافت مدرک کارشناسی در رشته زبان و ادبیات عرب گردید.با حضور در تظاهرات و سر دادن فریاد اللهاکبر برای اولینبار در غرب تهران در پشتبام منزل، در مبارزات انقلاب شرکت کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مدیریت مجتمع آموزشی حضرت زینب (س) در مهرشهر کرج را برعهده گرفت. با هجوم سراسری ارتش بعث عراق، فعالیت خود را صرف جمعآوری هدایای نقدی و غیرنقدی مردم در این مجتمع برای کمک به جبهه و دفاع مقدس کرد. پس از بازنشستگی، از 1361 تا 1362 بهصورت افتخاری در سفارت جمهوری اسلامی ایران در هند مشغول به فعالیت شد.افراز پس از بازگشت از هند، ازطرف دکتر سیفالله وحیددستجردی، رئیس جمعیت هلال احمر، بهعنوان مسئول اداره اسرا و مفقودین جنگ تحمیلی دعوت به همکاری شد و تا پایان ۱۳۸۰ در این اداره خدمت کرد: «رفتم تهران دفتر آقای دکتر وحیددستجردی در هلال احمر و پیشنهاد کار جدید و به دور از انتظارم را شنیدم، دلم لرزید و پایم سست شد. در دم یادم آمد که بهدفعات از خداوند خواسته بودم که شرایط را طوری فراهم کند که بتوانم مستقیماً در جنگ نقش داشته باشم» (دوستکامی، 1390: 13-14).بهاینترتیب، کار اطلاعرسانی به خانوادة اسرا و مفقودین جنگ را آغاز کرد؛ کاری که نیازمند همکاری و هماهنگی با صلیب سرخ و جمعیت هلال احمر است. افراز در مصاحبهای مسئولیت خود را در این اداره اینگونه شرح میدهد: «در جبهه اگر کسی مفقود میشد، خانوادة او گواهی از نیروی اعزامکننده میآورد که فرزند ما مفقود شده. ما هم فرمهایی داشتیم که خانواده باید آن را پُر میکرد. بعد، آن را به انگلیسی ترجمه کرده و برای صلیب سرخ میفرستادیم. همانطور که میدانید در هر جنگی، صلیب سرخ در پایتخت کشورهای متخاصم دفتری دایر میکند؛ بنابراین صلیب سرخ بینالملل در تهران هم دفتر داشت. ما این نامهها را برای آنها میفرستادیم و آنها هم آن را به ژنو میفرستادند. آنها در بغداد هم دفتر داشتند و نامهها را پیگیری میکردند که این فرد در کجای عراق هست. اگر صدام اجازه میداد که بروند بازدید کنند، میرفتند بازدید میکردند و نام اسرا را ثبت میکردند. یک شمارة اسارت به آنها میدادند؛ آنها هم به خانوادههایشان نامه مینوشتند و دو کارت اسارت پُر میکردند و دوباره این نامهها به ژنو و از آنجا به صلیب سرخ تهران میآمد و آنها هم به دست ما میرساندند و ما هم به خانواده اسرا اطلاع میدادیم که فرزندتان مفقود نیست، بلکه اسیر است و زنده و این هم نامهای که برای شما فرستاده.» (خواندنیهای زندگی...، 1394)اصلیترین راه ارتباطی اداره با اسرا از طریق نامه صورت میگرفت. در مدت 10 سال حدود شش میلیون نامه مبادله شد: «نامههایی که برای اسرا میفرستادیم و یا اسرا برای خانوادههای خود میفرستادند، دو نوع بود: یک نوع آن، نامة آبیرنگ و نوع دیگر سفیدرنگ بود. این دو نوع نامه، که ازطرف صلیب سرخ جهانی در اختیار ما قرار میگرفت، برای همة مردم جهان به یکشکل بود. نامة سفیدرنگ نامة معمولی بود که یکطرف آن مشخصات فرستنده و گیرنده نوشته میشد و قسمت پشت آن هم دو قسمت بود، یک قسمت نامة فرستنده و یک قسمت برای پاسخ نامه بود. در نامه، شمارة اسارت و دیگر مشخصات اسیر ثبت میشد؛ اسرا از شماره 1 تا شمارة 19555 شمارهگذاری شده بودند. یک نامه دیگر داشتیم که آبیرنگ بود. این نامه برای افراد «نگران خبر» بود؛ یعنی اگر خانواده مدتی از فرزندشان خبر نداشتند، به ادارة ما میآمدند و نامة آبیرنگ را از ما میگرفتند و هیچ چیزی در آن نمینوشتند، فقط بالای آن را امضا میکردند که امضای آنها به این معنی بود که نگرانم و برای ما نامه بدهید.» (امیری، 1387: 169-170)زندگی خانم افراز در این دوران با سختیهایی همراه بود: از کنترل نامههای اسرا ازسوی منافقین، که اغلب در محتوا دست میبردند و جملاتی ناراحتکننده برای خانوادهها مینوشتند، تا کارشکنیها و عدم همکاری صدام در صدور مجوز بازدید از اردوگاهها، که باعث تأخیر در دریافت نامة اسرا و ناراحتی و نگرانی خانوادهها میشد. اما این سختیها هیچگاه ایشان و همکارانشان در اداره را در راه خدمترسانی به اسرا و خانوادههایشان ناامید نساخت. عینک طبی، کتاب درسی، عکس خانوادگی و کارتپستال ازجمله مواردی است که برای اسرا ارسال میشد.تا اینکه آزادی باشکوه و باعظمت اسرا در 26 مرداد 1369 رخ داد: «روز چهارشنبهای بود و ما در ستاد آزادگان، که بهتازگی تشکیل شده بود، جلسه داشتیم که مطلع شدیم امروز ساعت ده صبح صدام اعلام کرده که از روز جمعه هر روز هزار نفر از اسرای ایرانی را یکطرفه آزاد خواهد کرد... روز پنجشنبه اعلام شد که صدام در تصمیم خود برای آزادی اسرا مصر است. رسانههای خبری جهان هم این خبر را اعلام کردند» (همان: 195-196). خانم افراز به همراه تنی چند از همکاران به کرمانشاه و سپس مرز قصر شیرین میروند.بهجت افراز به مدت 18 سال، عاشقانه و خالصانه، وقت خود را صرف خدمت به اسرا و خانوادههایشان کرد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزید. سید علیاکبر ابوترابیفرد، سید آزادگان، به پاس این همه کوشش خستگیناپذیر لقب «امالاسرا» را برای خانم افراز برمیگزیند.افراز نخستین فردی است که واژة «آزادة در بند» را برای اسرای کشورمان به کار میبَرَد و در انتخاب نام ستادی برای رسیدگی به امور اسرا، از پیشنهاد ایشان یعنی ستاد رسیدگی به امور آزادگان استفاده میشود. وی همچنین در تصویب بندی در آییننامه ستاد آزادگان مبنیبر «محاسبة دو سال خدمت دولتی برای هر یک سال اسارت» نقش اصلی را ایفا میکند.خانم افراز 22 دیماه 1397 پس از تحمل یک دوره بیماری، دعوت حق را لبیک گفت.دو کتاب امالاسرا تدوین حکیمه امیری و چشم تر تألیف فاطمه دوستکامی دربردارندة خاطرات بهجت افراز است.نیز نگاه کنید بهصلیب سرخ؛ هلال احمرکتابشناسیامیری، حکیمه (1378). امالاسرا، خاطرات خانم بهجت افراز. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.«خواندنیهای زندگی بهجت افراز، مادر اسرای ایران» (دی 1394). بازیابی از http://badriyoon.com/54912دوستکامی، فاطمه (1390). چشم تر، خاطرات بهجت افراز. تهران: پیام آزادگان.
یکی از اردوگاههای نگهداری اسیران ایرانی.شهر رمادی، که در 110 کیلومتری غرب بغداد کنار رود فرات قرار دارد، محل قرار گرفتن چند اردوگاه اسرای ایرانی بود. یکی از این اردوگاهها، اردوگاه سوم معروف به «عنبر» بود.دلیل نامگذاریدو ماه بعد از شروع جنگ، اردوگاه رمادی در پادگانی در حومه شهر رمادی تأسیس شد و نه ماه بعد، اردوگاه عنبر، که قبل از آن پشتیبانی چند گردان نظامی بود، در همان پادگان تأسیس شد.بهعلت عدم تشابه نام با اردوگاههای دیگر در رمادی عراق، این اردوگاه را، متناسب با استان مربوط، الانبار نامیدند. بعد از مدتی که صلیب سرخ برای ثبتنام اسرا به اردوگاه رفت، در مورد نام اردوگاه از واژة ANBAR استفاده کرد؛ ازآنجاکه اعراب صدای کشیدة «آ» را با صدای کوتاه «اَ» تلفظ میکنند، به این اردوگاه «اَنبَر» میگفتند و اسرای ایرانی بهسبب آشنایی با واژة عنبر و عود، بین خودشان این اردوگاه را «عنبر» میخواندند.ابعاد اردوگاههر اردوگاه در منطقة رمادی به سه یا چهار قسمت تقسیم میشد که هر قسمت یا بند را قاطع میگفتند. اردوگاه عنبر نیز به سه بند (قاطع 1، قاطع 2، قاطع 3) تقسیم میشد و اسرای هر بند، ممنوعالملاقات بودند. دورتادور اردوگاه را سیمخاردارهای حلقوی به عرض 15 الی 17 متر و ارتفاع 160 سانتیمتر احاطه کرده و قبل از سیمخاردارها، فنسی به ارتفاع 5/3 متر نصب شده بود.چند مکان مشترک بین سه قاطع وجود داشت که شامل آشپزخانه، درمانگاه، داروخانه، حانوت (مغازه)، زندان، و کانتینر زباله میشد.هر بند (قاطع) شامل هشت آسایشگاه در دو طبقه بود و در هر آسایشگاه 55 تا 72 نفر زندگی میکردند. مکان اختصاصی برای هر نفر، حدود نیم متر بود.هر آسایشگاه ده پنجره در دو طرف به ارتفاع 140 و عرض 120 سانتیمتر داشت که در چند سال آخر، با بلوک، مانع رسیدن نور به آسایشگاه شده بودند و فقط 20 سانتیمتر بالای پنجره باز میشد؛ قسمت وسط پنجره ثابت و دو طرف پنجره باز میشد ضمن اینکه با تور و نردههای آهنی احاطه میشده است. وسط آسایشگاه راهرویی به عرض 170 سانتیمتر برای رفتوآمد درنظر گرفته شده بود.هفت توالت عمومی در قسمت اول بند وجود داشت که در هنگام بیرونباش (اوقات خروج از اردوگاه) 460 نفر از آن استفاده میکردند. در راهروی توالتها، چند شیر آب برای شستن دستها وجود داشت.کنار در ورودی سرویسهای بهداشتی، غرفهای (اطاق) بود که نگهبانها در ساعات روز از آن استفاده میکردند.یک حمام به مساحت 9 متر با چهار دوش و یک رختکن به مساحت 6 متر در اختیار اسرای بند بود. هر 10 نفر در هفته بهطور همزمان 15 دقیقه از آب گرم با چهار دوش و آب بسیار کم استفاده میکردند. بعد از اعتراض اسرا، یازده حمام با مساحت 5/1 متر با بلوک ساخته شده بود که بهصورت انفرادی استفاده میشد و معروف به حمام تکی بود و فقط آب سرد داشت.حیاط حدود 1400 مترمربع بود که قسمتی از آن فقط برای قدم زدن و قسمتهایی به فوتبال، والیبال و بسکتبال اختصاص داشت.اتاقکی را برای آرایشگاه قرار داده بودند و یکی از اسرا در هفته، چند روز ساعتی را برای کوتاه کردن موی سر اسرا اختصاص میداد. برای این کار یک عدد قیچی، شانه و یک دستگاه ماشین اصلاح دستی در اختیار او قرار داشت.خیاطی نیز اتاقی مانند آرایشگاه بود؛ با این تفاوت که هر شش ماه که عراقیها به اسرا لباس میدادند، فقط چند روز، برای اندازه کردن لباسها فعالیت داشته است. قسمت آخر بند دو اتاق در طبقة یک و دو اتاق در طبقة دوم بود که از دو اتاق فوقانی بهصورت انباری برای سربازان عراقی استفاده میشد.در قسمت انتهایی هر آسایشگاه یک کتابخانه وجود داشت که درواقع یک تورفتگی در دیوار بود و عراقیها آن را طبقهبندی کرده و بهصورت کتابخانه درآورده بودند. صلیب سرخ جهانی تعدادی کتب درسی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی و انگلیسی را برای اسرا تهیه میکرد.اماکن مهم اردوگاهآشپزخانهاز ساختمانی که در وسط اردوگاه قرار داشت، بهعنوان آشپزخانه استفاده میشد. تا چند ماه اول تأسیس اردوگاه عنبر، نیروهای عراقی آشپزی میکردند، اما با توجه به کیفیت بد غذاها و بنا به درخواست اسرا، نیروهای عراقی اجازه دادند تا خود اسرا آشپزی کنند. همة آشپزها، که از یک بند هم نبودند، نیمساعت قبل از آمار صبح برای تهیة صبحانه از آسایشگاه خارج میشدند تا بعد از صبحانه ناهار را طبخ کنند و ظهرها، هنگام داخلباش مشغول پختن شام بودند. تا مدتی از لاستیک و چوب جعبهمهمات بهعنوان سوخت برای پختن غذا استفاده میشد که بهعلت دود زیاد ناشی از سوختن و اعتراض اسرای ایرانی، صلیب سرخ عراقیها را راضی کرده بود تا نفت در اختیار آشپزخانه قرار دهند.درمانگاه (مَستوصف)در اردوگاه عنبر یکی از آسایشگاهها به درمانگاه اختصاص یافته بود. چند تن از پزشکان ایرانی نیز، که به اسارت درآمده بودند، در درمانگاه زندگی میکردند و به معالجة سایر اسرا میپرداختند. دکتر مجید جلالوند از پزشکان ارتش جمهوری اسلامی، که در این اردوگاه اسیر بود، علیرغم تمام محدودیتها، با همة توان و دلسوزی بسیار خدمات شایانی به اسرا ارائه کرد. از دیگر پزشکان ایرانی میتوان به دکتر پاکنژاد، دکتر خالقی و دکتر ارشاد اشاره کرد. البته این درمانگاه فاقد هرگونه امکانات اولیة پزشکی مانند کپسول اکسیژن، آمپولهای مسکن و... بود و بههمینعلت اسرای بیمار، همیشه درد زیادی را تحمل میکردند. بهجز بیماران قطع نخاعی، که در 1364 مبادله شدند، دیگر بستریشدهها با تلاش بسیار پزشکان ایرانی در مدت کوتاهی بهبود مییافتند و به آسایشگاه بازمیگشتند. پزشکی عراقی هفتهای دو روز به اردوگاه میآمد و از هر آسایشگاه یک نفر را ویزیت میکرد؛ البته او پزشک عمومی بود و در مورد بیماریهای تخصصی کار چندانی انجام نمیداد.داروخانه (صیدلیه)داخل اردوگاه اتاقی به نام صیدلیه (داروخانه) وجود داشت و روزهایی که پزشک عراقی داخل اردوگاه به ویزیت بیماران مشغول بود، داروخانه به تحویل دارو به بیماران میپرداخت. البته بیشتر داروهای این داروخانة کوچک شامل مسکن و آنتیبیوتیکها میشد که مقدار آن نیز بسیار کم بود.حانوت (دکان)براساس کنوانسیون ژنو، که سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در حمایت از اسرای جنگی تدوین شده بود، کشور نگهدارندة اسرا میبایست هر ماه مبلغی بهعنوان حقوق به اسرا پرداخت کند و با ایجاد فروشگاه در اردوگاهها، اسرا علاوهبر دریافت سهمیههای قانونی و رایگان (تغذیه و پوشاک و...) قادر به خرید و تهیه برخی دیگر از مایحتاج خود باشند. حقوق اسرای ایرانی در سالهای جنگ 1.5 دینار معادل حدود 40 تومان ایرانی بود. این پول شامل 30 برگ 50 فلوسی بود که بهصورت برگههای رنگی و چاپی، در اختیار اسرای ایرانی قرار میگرفت تا بتوانند از حانوت برای خود اقلامی تهیه کنند. حانوت یا دکان مغازهای بود در یک اتاق که مسئول عراقی آن هفتهای یکبار اجناسی را به آنجا میآورد تا به اسرای ایرانی بفروشد. این اجناس شامل مسواک، شیر خشک، نخ، سوزن، خمیر دندان و... بود.زندان انفرادیازجمله مکانهای مشترک در اردوگاه عنبر، زندان انفرادی به مساحت هشت مترمربع بود که در سمت شرقی پشت بند 3 قرار داشت و برقراری ارتباط با زندانی در آن اکیداً ممنوع بود. معمولاً تخلفاتی که باعث به زندان رفتن اسرا میشد، عبارت بودند از: برپایی نماز جماعت، اجرای سرود، خواندن دعا، برگزاری کلاسهای آموزشی، اجتماع بیش از سه نفر، داشتن خودکار و کاغذ، نوشتن مضامینی در نامههای رسیده از ایران که ازنظر عراقیها مشکوک بود و... . (←زندان انفرادی)مسئولیتهامسئولیتها در اردوگاه به دو گروه آشکار و پنهان تقسیم میشد. مسئولان ظاهری را ارشد آسایشگاه و مسئولان پنهانی را ارشد داخلی منصوب و مدیریت میکرد. مسئولیتهای ممنوعه دور از چشم عراقیها انجام میشد و در صورت شناسایی، مجازات سنگینی در پی داشت. این مسئولیتها شامل موارد زیر بود:الف) مدیریتی: ارشدهای داخلی و رهبران سیاسیمعنوی؛ب) مدیر امور مذهبی: دعا ، مداحی، امام جماعت؛ج) مدیر امور فرهنگی: تئاتر ، سرود، تزئینات؛د) مدیر امور اطلاعاتی: اخبار، حفاظت، حراست؛ه) مدیر امور بهداشتی: مسئول داروخانه آسایشگاه؛و) مدیر امور آموزشی: سوادآموزی، اصول، عقاید، احکام.رهبریت سیاسیمذهبی: کلّ مسئولیت امور سیاسی و مذهبی و فرهنگی آسایشگاهها با مدیر سیاسیمذهبی بود و همة خطمشیها ازجانب این مدیر تعیین میشد. این نوع مدیریت مخفیانه صورت میگرفت؛ مگر اینکه ازسوی جاسوسها شناسایی میشد. اولین مدیر بهصورت خودجوش و استقبال عمومی و مدیران بعدی (در صورت شناسایی و انتقال) ازطرف شورایی از بزرگان تعیین میشد. این افراد از اسرای باایمان، مقید به جمهوری اسلامی، دارای قوة تشخیص و بصیرت کافی بودند.ارشد داخلی: مانند رهبریت بند، وظایف امور سیاسی، فرهنگی، آموزشی و اجتماعی آسایشگاه را برعهده داشت. ایشان با انتخاب افراد آسایشگاه، فعالیت خود را آغاز میکرد، اما عراقیها از او اطلاعی نداشتند. ارشد داخلی نفر اول آسایشگاه محسوب میشد و ارشد بیرونی، کاملاً در مسائل با او هماهنگ بود.ارشد اردوگاه: بالاترین فردی بود که میتوانست مستقیماً با عراقیها ارتباط داشته باشد و امور سه بند اردوگاه را هماهنگ کند. ارشد اردوگاه دخالتی در امور جزئی نداشت و فقط امور کلی مانند هماهنگی ارشدها برای جلسات با فرماندة اردوگاه، نمایندگان صلیب سرخ، پیگیری مشکلات و نیازهای اردوگاه را برعهده داشت.ارشد بند: نمایندة اسرا در بند بود و وظایفی مانند ارتباط با عراقیها برای هماهنگی امور، ارتباط مستمر با ارشد اردوگاه، حضور در جلسه فرماندة اردوگاه و انتقال خواستههای اسرا، به صدا درآوردن سوت داخلباش و خارجباش و سوت غذا و... را داشت.ارشد آسایشگاه: مانند ارشد بند سالهای نخست انتصابی و سپس با انتخاب اسرا و تأیید عراقیها انجام میشد و معمولاً وظایفی انجام میداد که ازنظر عراقیها بلامانع بود، مانند هماهنگی با ارشد بند، شرکت در جلسه فرماندة اردوگاه، اخذ نامهها از صلیب سرخ و تحویل نامهها به گیرندة نامه، هماهنگی برای نظم در گرفتن آمار، نظارت بر مسئولان نظافت، غذا، آبجوش و ...انتخابات نیز به دو گونه انجام میشد:الف) انتخاب ارشد بند و یا ارشدهای آسایشگاه که به دستور عراقیها، در زمانهای خاصی برگزار میشد.ب) انتخاب ارشد داخلی آسایشگاهها، که به دور از اطلاع عراقیها بود.در کنار این مسئولیتهای بزرگ و مهم، مسئولیتهای کوچکتری نیز قرار داشت که البته در جای خود، مهم و حتی تأثیرگذار نیز بود؛ مانند:- مسئولان غذا که بهوسیله قصعه (ظرف غذا مختص به 10 نفر) غذا میگرفتند.- مسئول چای که بهوسیله یک سطل 10 لیتری چای را از آشپزخانه تحویل میگرفت و بین اسرا تقسیم میکرد.- آشپز آسایشگاه که فردی آشنا به آشپزی بود و بهوسیله چراغ نفتی (والر) داخل آسایشگاه تغییراتی در غذا بهوجود میآورد تا طعم آن بهتر شود.- مسئول آبجوش که با یک سطل 6 لیتری همزمان با به صدا درآمدن سوت آبجوش، به آشپزخانه میرفت و تحت نظارت عراقیها به آسایشگاه بازمیگشت و سطل را زیر چند پتو پنهان میکرد تا آبجوش تا زمان داخلباش، سرد نشود.- مسئول ورزش به تیمبندی در رشتة فوتبال و ایجاد تیم در بین علاقهمندان به والیبال و دیگر رشتههای موجود در اردوگاه میپرداخت.- مسئول روزنامه از عراقیها روزنامه تحویل میگرفت و روز بعد روزنامهها را صحیح و سالم عودت میداد.مسئولیتهای فوقالذکر بهصورت داوطلبانه بود و اکثر آنها بهصورت چرخشی و غیرثابت بود.وقایع مهم1. در تاریخ 4/11/1362، سربازان عراقی تعدادی از خبرچینها را با لباسهای نو و سر و وضع آراسته به حیاط قاطع 2 فرستاده و به آنها وسایلی همچون تختهنرد و پاسور میدهند تا در مقابل دوربینهای رادیو و تلویزیون عراق و خبرنگاران قرار گیرند. پس از مدتی، تعدادی خبرنگار و عکاس وارد اردوگاه شده و به قاطع 2 میروند تا از این نمایش گزارش، عکس و فیلم تهیه کنند. اسرای قاطع 2 برای برهمزدن این بازی، با صابون و کفش و دمپایی به خبرنگاران و فیلمبرداران حمله میکنند؛ یکی دو دوربین را میشکنند و باعث برهمخوردن این بازی میشوند. در این زمان فرماندة اردوگاه با اسلحة کمری خود چند تیر هوایی شلیک میکند و به دنبال آن سربازان عراقی ابتدا اقدام به تیراندازی هوایی میکنند و سپس نوک اسلحهها را بهسمت پایین میگیرند و بر اثر تیراندازی، اسرا به داخل آسایشگاههایشان میروند. در این درگیری، تعداد زیادی از اسرا مورد ضربوشتم قرار گرفتند و یک نفر نیز یک چشم خود را از دست داد. اسرا از موقعیت پیشآمده استفاده میکنند و چند سرباز عراقی را با مشت و لگد میزنند. به دنبال این درگیریها، بعثیها تصمیم گرفتند که اسرای قاطع 2 را چند روز از آب و غذا محروم و در آسایشگاههایشان حبس کنند. لذا آن شب به آنها غذا ندادند. صبح روز بعد، نمایندگان کلیة اسرا (قاطع 1 و 3 به همراه افسران و خواهران) نزد افسر عراقی رفته و تهدید میکنند که اگر محدودیتهای اعمالشده برای افراد قاطع 2 برطرف نشود، آنها نیز دست به اعتصاب غذا خواهند زد. بعثیها اسرا را برای گرفتن غذا فرا میخوانند، اما کسی مراجعه نمیکند. فرماندة اردوگاه با مشاهده این وضعیت به خواستة اسرا تن داده و محدودیتها برای قاطع 2 را لغو میکند.2. به دنبال وقایعی که در روزهای قبل در این اردوگاه به وقوع پیوسته بود، در غروب عید فطر سال 1367، فرماندة اردوگاه به نام سرگرد مفید همراه با تعدادی سرباز به اردوگاه وارد شدند و از هر آسایشگاه چهار پنج نفر را خارج و در حیاط اردوگاه جمع کردند. سپس سربازان بعثی، که به ابزاری همچون کابل، باتوم، میله آهنی و ... مسلح بودند، شروع به کتک زدن این گروه از اسرا کردند. با اعتراض اسرا، این رفتار خاتمه مییابد و اسرایی را که مورد ضربوشتم قرار دادهاند به آسایشگاههای خود میفرستند. همزمان، سرگرد مفید اردوگاه را ترک میکند، اما ساعتی بعد با تعداد زیادی سرباز بازمیگردد. ابتدا در هر آسایشگاه آمار گرفتند، سپس با هر آنچه در دست داشتند (کابل، باتوم و ...) اقدام به زدن اسرا کردند. در هر آسایشگاه اسرا را در گروههای پنجنفره وسط آسایشگاه به حالت سجده قرار دادند و سپس پنج شش سرباز با کابل و باتوم میزدند. آن شب عراقیها از سر شب تا ساعت 4 صبح همة اسرای آسایشگاههای قاطع 2 و 3 را کتک زدند. پس از آن شب نیز سختگیریها تا مدتها ادامه داشت. برای مثال، هنگام آمار، اسرا باید به حالت سجده قرار میگرفتند و پس از اتمام آمار و ترک آسایشگاه، به همان حالت میماندند تا آمار تمام آسایشگاهها گرفته شود و سوت آزادباش را بزنند. این زمان حدود سه ربع تا یک ساعت به طول میانجامید. 3. تعدادی از اسرا که بر اثر آسیبهای وارده در میدان جنگ قطع نخاع شده بودند، در این اردوگاه حضور داشتند. این افراد در نوزدهم بهمن 1362 به ایران بازگشتند. در این تاریخ جمعاً 190 اسیر ایرانی آزاد شدند که علاوهبر افراد قطع نخاع و دیگر مجروحان، چهار نفر از خواهرانی که در ابتدای جنگ به اسارت درآمده و در این اردوگاه بودند، آزاد شدند. این چهار نفر پس از سپری کردن چند ماه در زندان بغداد به اردوگاه موصل و سپس در اوایل مرداد 1361به کمپ 8 منتقل شده بودند و تا زمان آزادی در این محل به سر میبردند. کتابشناسیکرمی، حسین (1389). اردوگاه سوم. قم: پیام آزادگان.
http://dehnamaki.com
یکی از زندانهای رژیم بعث عراق و محل نگهداری برخی از اسرای ایرانی. زندان یا پادگان الرشید (معروف به مخابرات عامه) زندانی امنیتی در شمالشرقی بغداد (منطقه اعظمیه) بود. این زندان محل نگهداری زندانیان سیاسی و نظامی رژیم بعث عراق بوده است که بسیاری از زندانیان سیاسی، خصوصاً زندانیان شیعه و کُردهای مخالف دولت عراق را در آنجا زندانی میکردند و تحت بازجوییهای طولانی و شکنجه مکرر قرار میدادند. در طی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، رژیم بعث بسیاری از اسرای ایرانی را برای مقاطعی در این پادگان نگهداری میکرد و سپس آنها را به اردوگاهها میفرستاد. البته تعدادی از اسرا برای اینکه مخفی بمانند و صلیب سرخ نتواند آنها را شناسایی کند، در این زندان و در بخشهای سرّی نگهداری میشدند.مشخصات زندانزندان الرّشید مکانی مخفی بود که در میان ساختمانهای مخابرات عراق، بانک بینالمللی جانفیدنگ و یک هتل بزرگ محصور بود تا از دید دیگران مخفی باشد. زندان یک طبقة اداری و مجلل داشت و طبقات دوم و سوم سلولهای زندانیان بود. در زیرزمین نیز دارای پنج طبقه شکنجهگاه بود که وضعیت مساحت و نور آن بسیار نامناسب بود. (ناهیدی، 1392) ساختمان زندان متشکل از محوطهای بزرگ بود که در یک طرف، آسایشگاه نگهبانهای عراقی قرار داشت و در سمت دیگر حیاط، دو دستگاه ساختمان مجزا از هم ولی بههمچسبیده که درِ ورودی آنها با میلههای بلندی به فاصله 10 الی 15 سانتیمتر ساخته شده بود. هر ساختمان دارای حیاطی کوچک، که حدود 80 مترمربع وسعت داشت، به همراه راهروی باریکی بود که به اتاقها ارتباط داشت. در دو طرف این راهروی بلند ده اتاق حدوداً 3×2 مترمربع قرار داشت. راهرو باریک و در دو طرف آن، سلولهای کوچکی وجود داشت که درهای آن بهطرف راهرو باز میشد و در انتهای راهرو دستشویی و توالتها قرار داشت. (سلیمانزاده، 1388)اسرای ایرانیآشنایی ایرانیان با زندان الرشید مربوط به اسیرانی است که در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به این زندان برده شدند. به تواتر از بسیاری اسرا نقل شده است که تعداد کثیری از اسرای ایرانی، قبل از انتقال به اردوگاهها، در این زندان به سر بردهاند. زمان ورود اسرای ایرانی به این زندان از همان اوایل جنگ در 1359 بوده است. حضور اغلب اسرا در این زندان ثابت نبود، بلکه اکثر اسرا مدت محدودی در این زندان میماندند و سپس به سایر اردوگاهها در موصل، تکریت، بغداد و... برده میشدند. لیکن اسرای دیگری که دولت عراق سرنوشت آنان را مخفی نگه میداشت و در فهرست ثبتنامشدههای صلیب سرخ نبودند، همواره بین زندانهای متعدد عراق همچون الرشید، ابوغریب و سایر مکانهای مخفی در عراق جابهجا میشدند یا تمام اسارت خود را در الرشید میگذراندند.اسرای ایرانی عموماً پاسدار یا نظامی، درجهدارها، خلبانها [و یا سایر افراد مهمی همچون شهیدان لشکری و تندگویان] بودند که سرّی نگهداری میشدند تا آنها را تخلیة اطلاعاتی کنند یا با مبهم نگه داشتن سرنوشتشان، بعداً بهمنزلة امتیازی در برابر ایران بهرهبرداری کنند. (آباد، 1392: 276)نام این زندان برای اسرای ایرانی، یادآور خشونت بیحدّوحصر، شکنجههای مداوم، انفرادیهای طولانی و چندماهه و شهادت همبندها است. وضعیت اسرا در این زندان بسیار رقّتبار و وحشتناک بود، بسیاری از اسرای زخمی دچار عفونت شدند، برخی با شکنجة عراقیها دچار شکستگی و حتی مرگ شده و عراقیها بدیهیترین و ابتداییترین اصول زندگی انسانی را نیز برای آنها درنظر نمیگرفتند؛ چنانچه همگی در آرزوی رهایی از این زندان بودند و مهم نبود که به کجا بروند بلکه خلاص شدن از شر این پادگان را آرزو میکردند.وضعیت زندگی در زندان الرشیدزندگی در الرشید بغداد به نحو متعارف معنا نداشت، بلکه اسرا تلاش میکردند تا برای بقا و زنده ماندن بجنگند. وضعیت رفاهی بسیار اسفناک بود و سرنوشت آنها نیز برای کسی معلوم نبود؛ بدینجهت بعثیها برای اسرا هیچ حق انسانی قائل نبودند و مدام آنها را در معرض انواع شکنجههای جسمی- روانی قرار میدادند. وضعیت بهداشتی زندان نیز بسیار رقّتانگیز بود که در خور شأن زندگی هیچ انسانی نبود. شهید لشکری، که مدت زیادی بین زندانهای ابوغریب و الرّشید در رفتوآمد بود، در خاطراتش وضعیت زندان الرشید را چنین توصیف میکند: «زندانی [الرشید] که در آن قرار داشتیم بسیار قدیمی بود. قبلاً دولت عراق از آن برای نگهداری زندانیان سیاسی استفاده میکرده است. در یکی از سلولها، اسامی چند تن از خاندان حکیم بر روی دیوار کنده شده بود. دیوارهای حمام و دستشویی بهعلت قدمت زیاد سیمانهایش ترک خورده و در لابهلای آن، لجن و کثافت انباشته شده بود.» (لشکری، 1388: 79) گرجیزاده معاون قرارگاه نصرت در زندان الرّشید صحنة ورودش به زندان را چنین به تصویر میکشد: «بسمالله گفتم و وارد تونل شدم. احساس خفگی به من دست داد. بدنم داشت فرو میریخت. یارای ایستادن نداشتم. هر طور بود در برابر ضربات کابلها خودم را کنترل کردم تا نیفتم. درحالیکه از درد به خودم میپیچیدم از تونل عبور کردم و در گوشهای نشستم... بوی عفونت و کثافت سالن، حالم را به هم میزد. عدهای که قدرت دفاعی کمتری داشتند، سریع واکنش نشان دادند و استفراغ کردند. این کار هوا را بدتر کرد. ردّ خونی که کف زمین سالن بود، نشان میداد قبل از ما چه خبر بوده است. آدم از دیدن دیوارها و کف زمین وحشت میکرد.» (بهداروند، 1394: 83-84)وضعیت هواخوری در زندان الرّشید بسیار بد بود و عمده اسرایی که در سلولهای انفرادی و جداگانه نگهداری میشدند، مدتهای بسیار طولانی از هواخوری و نور خورشید منع میشدند و در همان سلولهای نمور میماندند که خود موجب انواع بیماریهای پوستی، تنفسی، روماتیسم و حتی باعث مرگ میشد. معصومه آباد نیز در روایت خود از زندان الرّشید، نوبت آفتاب خود را هر شش ماه یکبار برمیشمارد که یک ربع، بیست دقیقهای آنجا میماندند و این رفتوآمد، خوشترین لحظات و خاطرات اسرا در دوران اسارت بود. (آباد، همان: 286) اعتصابهای مکرر چندین هفتهای اسرای زندان الرّشید در واکنش به وضعیت بد بهداشتی- غذایی مکرّر بود. اسرا روزانه شکنجه میشدند و هیچکس از سرنوشتشان مطلع نبود و عراقیها نیز برای این اسرای مخفی نیز حقی قائل نبودند؛ بنابراین راهی جز اعتصابات طولانیمدت برای حداقلهای لازمة حیات نداشتند. در اکثر موارد این اعتصابها به نتیجه نمیرسید؛ لیکن جنگ ارادة اسیران در این زندان مخوف بود که برای ادامة حیات تلاش میکردند.ارتباط اسرا با همدیگراسرای ایرانی در زندان الرشید، همچون سایر زندانهای مخفی عراق از روشهای خاص خود برای برقراری ارتباط با همدیگر استفاده میکردند. اولین ارتباط اسرایی که از هم جدا بودند، ولی سلولهایشان در کنار هم بود، استفاده از روش «کد مورس» بود. اما در ادامه، در قالب دعا خواندن یا برقراری ارتباط از درزِ زیر در و... به همدیگر خبررسانی میکردند. گاهی اسیران در قالب خواندن دعا اسامی خود و هماتاقیهایشان را به اطلاع سایر اسیران زندانی در سلولهای دیگر میرساندند تا در صورت آزادی، اسامی آنها را که مفقودالاثر بودند، انتقال دهند. (آباد، همان: 271-270) گاهی نیز اسرا با نوشتن یادگاری و اسامی خود در سلولها، افرادی را که بعد از خود به سلول وارد میشدند، مطلع میکردند. خبررسانی و حتی نوشتن خبر بر روی دیوارهای هواخوری ازجمله موارد دیگر بود. رادیو نیز از مهمترین ابزارهای خبرگیری از دنیای بیرون بود که اسرا با زحمت بسیار آن را بهدست میآوردند. رادیو را به تکههای مختلف تقسیمبندی و چند روز یکبار آن را سرهمبندی میکردند و از مسئول رادیو، اخبار ایران را میگرفتند و به افراد زندانی انتقال میدادند. رادیو را برخی سربازان عراقی به اسرا تحویل میدادند و اسرا برای نگهداری آن شکنجة جمعی نیز میشدند. (←ارتباطات)اسیران شاخصبا توجه به سرّی بودن زندان الرّشید، اسرای مهم ایرانی که عراق نمیخواست سرنوشتشان معلوم باشد، در این زندان نگهداری میشدند. برخی از آنها دائمی بودند و برخی دیگر، دورهای جابهجا میشدند و برخی دیگر نیز مقطعی از اسارت خود را در این زندان میگذراندهاند. ازجمله مهمترین چهرهها شهید محمدجواد تندگویان (←تندگویان، محمدجواد) وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران بود. دکتر عباس پاکنژاد، دکتر هادی عظیمی، دکتر هادی بیگدلی و... و اسیران مهم دیگری همچون مهندس محمدعلی زردبانی (←گداخته)، فریدون یمین، اصغر اسماعیلی (راننده تندگویان)، مهندس محسن یحیوی و مهندس امروز بوشهری (معاونین تندگویان) از دیگر اسرای سرشناس ایرانی این زندان بودند. گروه خلبانهای اسیر نیز ازجمله افراد مهمی بودند که در زندان الرّشید اسیر بودند و وضعیتشان مخفی نگه داشته میشد که خلبان شهید حسین لشکری، جمشید اوشال، شهید محمدرضا صلواتی، احمد کتاب، داوود سلمان، محمدرضا احمدی، علیرضا علیرضایی، احمد سهیلی، محمد حدادی، میرمحمدی از آن جملهاند. (آباد، 1392: 252) علاوهبراین گروهها، پاسداران و درجهدارن بسیاری نیز در این زندان به سر بردهاند و از صلیب سرخ مخفی نگه داشته شدند که میتوان به علیاصغر گرجیزاده (←زندان الرشید)، معاون علی هاشمی و قرارگان نصرت، اشاره داشت که کلّ دوران اسارتش را در زندان الرّشید گذرانده است. همچنین بایستی از چهار زن ایرانی اسیر در عراق (شمسی بهرامی، معصومه آباد، حلیمه آزموده و فاطمه ناهیدی) نیز نام برد که نزدیک 20 ماه بهصورت مخفی و در بدترین شرایط بهداشتی- غذایی، در قفسهای مخفی زندان الرشید بغداد نگهداری شدند.کتابشناسیآباد، معصومه (1392). من زندهام؛ خاطرات دوران اسارت. تهران: بروج.بهداروند، محمدمهدی (1394). زندان الرشید: خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم ایران علیاصغر گرجیزاده. تهران: سوره مهر.چینیپرداز، محمدحسین (1395). شصتویک. تهران: پیام آزادگان.حسینیپور، ناصر (1390). پایی که جا ماند. چ دهم. تهران: سوره مهر.لشکری، حسین (1388). 6410؛ یادنامه امیر آزاده خلبان شهید حسین لشکری. تهران: اجا.ناهیدی، فاطمه (27 مرداد 1392). روایت اسارت در زندانهای بعثی از زبان اولین بانوی آزاده ایرانی؛ مصاحبه با فاطمه ناهیدی رجوع شود به https://www.tasnimnews.com/fa/news/1392/05/27/ 120191/محمد سلیمانزاده، محمد (24/11/1388) خاطرات اسارت، رجوع شود به: http://khaterat-m.blogfa.com/post-22.aspxhttp://khalabanrezaahmadi.persianblog.ir/1395/3
تسهیلاتی که در دوران اسارت در اختیار اسیران ایرانی قرار گرفت.اسرای ایرانی در اردوگاههای عراقی، از کمترین حقوق و امکانات برخوردار بودند. عراقیها از خط مقدّم گرفته تا داخل اردوگاهها، حقوق اسیران جنگی را رعایت نمیکردند و امکانات مناسب اسکان و تغذیه و درمان و... در اختیار اسرای ایرانی قرار نمیدادند. این مهم چه بهسبب غرور ناشی از پیروزیها و چه شکست در نبردها، همیشه نقض میشد. علاوهبرآن، اسکان برخی از اسرا در زندانها و مراکز نظامی مایۀ نقض حقوق اسرا و عدم بهرهمندی آنان از امکانات اسارت بود.از خط مقدّم تا اسکان در اردوگاهاز مسائل مهم جنگ، اسیر گرفتن نظامیان و زنده نگهداشتن آنان است. عراقیها در موارد متعددی، رزمندگان ایرانی را پس از اسارت به شهادت میرساندند. رفتار خشن و غیرانسانی با اسرا، از لحظۀ اسارت در خط مقدّم آغاز میشد و در طی مسیر انتقال به عقبه و مراکز تخلیة اطلاعات مانند استخبارات تا انتقال به اردوگاهها ادامه داشت. درحالیکه بسیاری از اسرا هنگام اسارت مجروح نیز بودند، اما به وضعیت آنها رسیدگی نمیشد. از مسائل مهم دیگر اسارت، سعی عامدانة عراقیها در عدم ثبتنام اسرا در صلیب سرخ بود. بههمینمنظور بسیاری از اسرا در مراکز مخفی نگهداری میشدند: «در بیمارستان دو اتاق برای بستری کردن وجود داشت: یک اتاق برای اسرای مفقود و یک اتاق برای اسرایی که در اختیار صلیب سرخ جهانی بودند.» (رسولی، 1389: 187) عراقیها در برخورد با نیروهای سپاهی و بسیجی نسبت به دیگر نیروها خشونت بیشتری نشان میدادند. آنها از همان لحظۀ اسارت جنگ روانی با اسرا را برای نابود کردن روحیۀ اسرا بهکار میبردند و سعی میکردند با نقض حقوق قانونی اسرا، از دادن امکانات به آنان پرهیز کنند. ازاینرو امکانات اولیّۀ زیستی مانند تغذیه و بهداشت در سطح بسیار پایینی قرار داشت. عراقیها اسیران شیمیایی را بیشتر بهصورت مفقود نگه میداشتند و در درمان مناسب آنها کوتاهی میکردند. بیماران شیمیایی در مقایسه با دیگر بیماران، از محرومیتهای بیشتری رنج میبردند؛ عراقیها از افشای این مسئله در نزد صلیب سرخ جهانی، که گویای کاربرد سلاحهای شیمیایی علیه نیروهای ایرانی بود، ترس داشتند.وضعیت اردوگاههاعراقیها در اردوگاهها، بیش از هر چیز به امنیّت و مسئلة فرار اسرا توجه داشتند تا آسایش و سلامت آنان: «دورتادور اردوگاه را سیمخاردارهای حلقوی، جهنده و... با کمتر از شصت متر عرض کشیده بودند. شبها اردوگاه با نورافکن بسیار قوی روشن میشد و در اطراف آن، برجهای نگهبانی بود. هر قاطع حدود شش تا هشت توالت در محوطه داشت. حمام، آشپزخانه و درمانگاه کوچک و بهداری، با چند تخت نیز در اردوگاه وجود داشت. در هر اردوگاه فروشگاهی به نام حانوت بود. ادارة امور آشپزخانه و قاطع برعهده اسرا بود. هر اسیر ایرانی ماهی 1500 فلس یا یکونیم دینار حقوق میگرفت.از مسائل مهم در اردوگاه تفکیک اسرا براساس درجه یا دیگر مسائل امنیتی بود. افسران از شرایط و حقوق بهتری برخوردار بودند. اتاق با تختخواب قابفلزی داشتند و 6 دینار حقوقشان بود. اسرای سپاهی و بسیجی یا فعّالان فرهنگی و عقیدتی در اردوگاههای مخصوص و شرایط بدتر نگهداری میشدند. عراقیها در تعیین افسران یا سربازان و زندانبانان اردوگاه نیز تلاش میکردند تا از عناصر وفادار به حزب بعث استفاده کنند. همچنانکه در انتخاب مسئولان ایرانی آسایشگاهها، بر انتخاب افراد سازشکار تأکید داشتند.از دیگر مسائل مهم در اردوگاهها نامناسب بودن خود اردوگاه و بدی آبوهوای مکان اردوگاهها بود. اردوگاههای موصل، اندکی نسبت به دیگر اردوگاهها وضع مناسبتری داشتند. نداشتن نور و تهویة مناسب و عدم رعایت دمای مناسب در اردوگاهها در کنار تغذیة ناسالم از عوامل مهم بیماریها و ضعف جسمی اسرا بوده است. گرمای بیش از حد و سرمای جانسوز در ساختمانهای نامناسب بتونی بدون فرش و موکت و کولر از آن جملهاند. در اردوگاههای عراق، برای هر اسیر ایرانی یک کیسه انفرادی، پتو، یک دست لباس مخصوص اسرا با آرم p.w ، یک دست لباس زیر و یک جفت کفش کتانی، جوراب، تیغ، ریشتراش، تاید و صابون میدادند. در زمستان نیز پالتو (فقط به اسرای موصل) یا پولیور (به مفقودین ندادند) میدادند. برای آسایشگاه نیز سطل آب، تشت، جارو، تی، حبانه، دیگ، حلب. البته این وسایل در همة آسایشگاهها یکسان توزیع نمیشد.اسرای آشکار (ثبتنامشده) و اسرای مفقود (ثبتنامنشده)از مسائل مهم در اردوگاهها مسئلۀ ثبت اسرا ازسوی صلیب سرخ بود که باعث میشد شرایط بهتری برای اسرا پیش بیاید. عراقیها موظف بودند در برابر اسرای ثبتشده به صلیب سرخ جواب بدهند. باوجوداین عراقیها از ثبت همة اسرا امتناع میکردند. صلیب سرخ هر 50 یا 60 روز به اردوگاهها سر میزد: «بهعلت شدت جنگ ایران و عراق صلیب سرخ جهانی پس از 45 روز وارد عمل شد. صلیب سرخ از اسرای اردوگاه موصل بازدید کرد و به آنها شماره یا کد اسارت داد. و شماره اردوگاه رمادی پس از موصل داده شد.» (افشینپور، 1389: 88) صلیبیها با ایجاد امکان نامهرسانی گامی مهم در برطرف کردن نگرانی اسرا و خانوادهها برعهده داشتند. صلیبیها با تهیه برخی نیازهای فرهنگی مانند قرآن و کتابهای دیگر و نیز دادن گزارش، باعث بهبود نسبی وضعیت اسرا شدند؛ بهویژه اینکه با آمدن آنها، وضعیت اردوگاه چند روزی بهتر و سختگیری عراقیها کمتر میشد.با اینکه تعدادی از اسرا از سالهای نخست جنگ، حالت مخفی و ثبتنشده داشتند و از هیچ حق قانونی برخوردار نبودند، اما عدم ثبتنام اسرا در دو سال آخر جنگ وضعیت بدتری به خود گرفت. در این دو سال، بعثیها با نیّات نامعینی از ثبتنام بسیاری از اسرا خودداری کردند. در این مسئله، تأسیس اردوگاههای تکریت و عدم ثبتنام اسرا یکی از تلخترین موضوعات اسارت است. علاوهبر معدودی اسیر مهم و مخفی سالهای قبل، در این دو سال بسیاری از اسرا حتی سربازان معمولی نیز از حق ثبتنام محروم بودند. تاریخ تأسیس برخی اردوگاهها پس از عملیاتهای خاص، گویای این جریان در اسارت است. برای نمونه، بعثیها برای اسکان اسرای عملیات کربلای ۴ در ۱۳۶۵، اردوگاه ۱۱ تکریت را تأسیس کردند و از نشان دادن آنها به نمایندگان کمیته بینالمللی صلیب سرخ خودداری کردند. اسرای عملیات کربلای ۵ و کربلای ۶ نیز به این اردوگاه منتقل شدند.عراقیها از میان حدود 42 هزار اسیر ایرانی تنها 20 هزار تن از آنان را در روزهای نخستین یا اسکان در اردوگاه ثبت کرده بودند. اسامی حدود 22 هزار اسیر مخفی و مفقود، تنها در روزهای پایان اسارت و روزهای مبادله بهوسیله صلیب سرخ ثبت شد. اسرای مخفی از ابتداییترین حقوق انسانی و امکانات محروم بودند و وضع تغذیه و بهداشت و درمان و اسکان آنان، به مراتب بسیار بدتر از اسرای آشکار بود. اگرچه همة اردوگاههای مخفی نیز یکسان نبودند. تازهتأسیس بودن اردوگاهها و تعداد زیاد اسرا باعث تنگی جا یا توزیع نکردن ملزومات عادی بین اسرا میشد.تغذیهاز مشکلات عمدۀ اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق مسئلۀ نداشتن تغذیه کافی و سالم بود: «در اردوگاه 14 تکریت، سه نفر از همرزمان و همسنگرانمان (صفرعلی اهل بروجن، محمودی اهل مازندران، درجهداری از توابع بوشهر) بهعلت گرسنگی و تشنگی و نبودِ فضای سالم با وضعی اَسفبار به شهادت رسیدند.» (سنچولی پردل، 1390: 93-94) «آب اردوگاه آلوده بود و خیلی از اسرا دچار بیماریهای مختلف شده بودند. سهمیة غذا کم بود و عدهای زخم معده گرفته بودند. از میوه هم که با تأمین ویتامین بدن، باعث جلوگیری و درمان بیماریها میشد، محروم بودیم. (زینالعابدین، 1392: 135) این مشکل به هنگام بروز مشکل یا تنبیه اسرا وضع حادتری به خود میگرفت: «در سلول انفرادی اسرا تنها میتوانستند روزانه یک لیوان آب و یک عدد نان ارتش عراق (سمون) مصرف کنند.» (عبداللهی، 1384: 57) علاوهبر کمیت نامناسب و عدم تنوع تغذیه، کیفیت بد غذا یا نوع تهیه آن از مسائل مهم در بدی تغذیه بود. (←تغذیه)امکانات بهداشتیرژیم بعث عراق به علل گوناگون در درمان اسرای مجروح یا بیمار و تأمین دارو کوتاهی میکرد. شکست در خطوط مقدم و نیز روحیة خود کادر درمان و پایین بودن دانش پزشکی از علل این امر بود. وضعیت نامناسب انتقال مجروحان از خط مقدم، گاهی سبب شهادت برخی از اسرا میشد: «یکی از بچههای کاشان از ناحیۀ سر، ترکش خورده بود. حالش به هم خورد. هرچه دکترهای ایرانی به دکتر عراقی التماس کردند که او را به بیمارستان ببرند، با جواب منفی او روبهرو شدند، تا اینکه شهد شیرین شهادت، درد او را از بین برد.» (خدایگانی، 1371: 37) «بهدلیل عداوت بیش از حد عراقیها، اسرا بهطور جدّی مورد مداوا و درمان واقع نمیشدند. دکتر فائق بسیار بد و خشن بود. همینکه اسرا برای ویزیت نزد او میرفتند، با خشونت میگفت: در جبهه سربازهای ما را میکُشید و حالا برای درمان میآیید.» (افشینپور، 1389: 87) «پرستار هرچند که اسلحه نداشت تا قلب بچهها را نشانه بگیرد، با همان قیچی کوچک و قیافة عبوس و غضبناک خود انگار همان کار را انجام میداد. او با کندن وحشیانۀ باندهای چسبیده بر روی زخمهای خشکشده، نالۀ بچّهها را درمیآورد.» (ربیعی، 1391: 39) نیاز جبهه و سربازان عراقی به دارو و درمان از عوامل این خسّت و بخل بود: «فرمانده اردوگاه گفت کشور ما در حال جنگ است و اعتراف میکنم ما کمبود دارو و دکتر داریم.» (فتاحی تختگاهی، 1386: 159) ازجملة این داروها، داروهای ضدعفونی بوده است که فقدان آن فاجعه به بار میآورد. ناکافی بودن کارکنان نیز از دیگر دلایل این امر بوده است.: «بالأخره عراقیها چند پرستار فیلیپینی و هندی آوردند تا به ما واکسن تیفوئید تزریق کنند.» (زردبانی، 1388: 22) فقدان پزشکان و متخصصان در زمینههای گوناگون در اردوگاهها آشکار بوده است. عراقیها در بیشتر موارد بهجای درمان و جراحی بیماران و مجروحان به قطع عضو آنان میپرداختند. از دیگر مسائل مهم در اردوگاهها استفاده عراقیها از داروها و تجهیزات برای کنترل اسرا یا مخالفت برای برگزاری مراسم دینی و آیینی بود. (←بهداشت و درمان)امکانات افراد جاسوس و قاچاقچیاناز موضوعات مهم در توزیع امکانات میان اسرا و رفتار عراقیها، موضوع جاسوسی یا ایجاد نفاق در میان اسیران است. بعثیها از میان اسرا، افرادی که بهعللی غیر از نبرد اسیر شده بودند و ایمان و استقامت کمتری داشتند، برای ایجاد نفاق و پرورش جاسوس استفاده میکردند. یکی از راههای معمول در تطمیع و ترغیب این افراد توزیع امکانات بیشتر بین آنان در مقایسه با دیگر اسیران بود. این افراد در برابر امکانات رفاهی و آسایش بیشتر، مایة آزار و اذیت دیگر اسرا میشدند که طبیعتاً مسئلة تنبیه و انتقام ازسوی اسرا را نیز در پی داشت. علاوهبر جاسوسان که برای امکانات دست به کارهای زشت میزدند، گروهکهای مختلف بهویژه منافقین از امکان پناهندگی یا جذب برای اسرا سخن میگفتند و افراد جذبشده برای مدتی از امکانات بهتری برخوردار میشدند. (←جاسوسی)ایجاد امکانات بهوسیلۀ اسرادر نبود امکانات و شرایط مناسب، اسرا با خلاقیت و همدلی و برگزاری برنامههای فرهنگی نیازهای خویش را تأمین میکردند. این همدلی در مراقبت از اسرای مجروح و بیمار یا تأمین نیازهای غذایی و بهداشتی با کمترین مواد و امکانات صورت میگرفت: «نان مصرفی از کیفیت بسیار پایینی برخوردار بود. با تقاضا و پیگیری بچّهها، عراقیها موافقت کردند که غذا داخل اردوگاه پخته شود. بعد از مدتی، یک تنور کوچکِ خانگی برای ما آوردند... هر نفر یک عدد نان تافتون کوچک در روز سهمیه داشت.» (جعفری، 1393: 93-95) «مقداری شیرخشک هم در شمار اقلام حقوقی واقع شد که با کمک اِلِمنت از آن ماست درست میکردیم.» (حیدرینسب، 1383: 155) «امدادگر زخم پایم را باز کرد و شعلۀ کبریت را روی کِرمها گرفت. سوزش پا و بویِ سوختگی گوشت را تحمل کردم تا کرمها یکییکی روی زمین افتادند. چندتایی را هم با کمک چوبکبریت بیرون کشید. امدادگر سعی داشت ترکش را بیرون بکشد. وقتی اولین قسمت خاکستر سیگار را روی زخم پایم ریخت، لحظهای سوزش تندی وجودم را پر کرد.» (شاهمحمدی، 1390: 149، 148، 146) (←ابتکارات و خلاقیت)کتابشناسیافشینپور، عبدالامیر (1389). شنهای سرخ تکریت. چ دوم. تهران: سوره مهر.بوداغیانس، آرمان (1385). گل مریم. تهران: نسیمِ حیات.پرحلم، محمد (1389). یک وجب و چهار انگشت. خاطرات عظیم حقی. تهران: سوره مهر.حسنزاده، محمود (1388). تا صبح رهایی. تبریز: مرکز حفظ آثار.حیدرینسب، علیرضا (1383). اتاق پیامبران. همدان: آل احمد.خدایگانی، حسینعلی (1371). فصل بلند غربت. تهران: حوزه هنری.جعفری، مجتبی (1393). جهنّم تکریت. چ نهم. تهران: سورۀ مهر.ربیعی، جعفر (1391). رملهای تشنه. چ دوم. تهران: سوره مهر.رسولی، بهمن (1389). از رؤیا تا واقعیت. اراک: فخرالاسلام.زردبانی، علی (1388). گداخته. چ دوم. تهران: سوره مهر.زینالعابدین، مسعود (1392). تجمّع ممنوع، خاطرات محمدعلی ملتجایی فرید. تهران: سورۀ مهر.سنچولی پردل، محسن (1390). 133 نفر. خاطرات شریف صابری، چ دوم، تهران: سوره مهر.سایت جامع آزادگان دفاع مقدس، بازیابی در سوم اسفند 1395، http://iran-pw.mihanblog.comشاهمحمدی، حجت (1390). چه کسی قشقرهها را میکشد، خاطرات سورن هاکوپیان. تهران: سورۀ مهر.عبداللهی، سرفراز (1384). قنوت در قفس. قم: نسیم حیات.فتّاحی تختگاهی، حیدر (1386). آیینۀ اسارت. تهران: شاهد.یاحسینی، سید قاسم (1391). پنهان زیر باران، خاطرات علی ناصری، چ هشتم. تهران: سوره مهر.
نیل به امنیت فردی و جمعی در اردوگاهها هم ازسوی عراقیها و هم ازسوی اسرای ایرانی.امنیت در لغت «حالت فراغت از هرگونه تهدید یا حمله یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله» را گویند. امنیت در مباحث علوم سیاسی از ضروریترین نیازهای جامعه است. در گفتمان سلبی بر نبود خطر و تهدیدات استوار است؛ ولی در گفتمان ایجابی به تأمین و تضمین آسایش و آسودگی نظر دارد. (آشوری، 1387: 38)امنیت اسرا را میتوان از چند بُعد تعریف کرد:1. امنیت فردی یا جمعی اسرا در برابر حوادث و نیز عملکرد سربازان و افسران و نگهبانان عراقی. در این مورد، باید گفت عراقیها مرتباً با افزایش تهدید امنیت روحی، اسرا را مورد تهاجم قرار میدادند و ازطریق تنبیهات بدنی به امنیت جسمی آنها نیز آسیب میرساندند. ازطرفدیگر، با انواع و اقسام فعالیتهای جاسوسی در میان اسرا، جوّ بدبینی و ناامنی در گفتار و رفتار جمعی اسرا ایجاد میکردند. در نهایت، امنیت جمعی اسرا، در کنار امنیت فردی آنها در اغلب اوقات اسارت به بهانههای مختلف مختل میشد.2. امنیت اسرا از منظر نگهبانان و مسئولان اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق. این نوع امنیت بیشتر شامل امنیت جانی اسرا، محافظت از آنها برای آنکه فرار نکنند یا صدمهای به خودشان یا دیگران وارد نکنند، تأمین امنیت غذایی اسرا، و در نهایت امنیت فیزیکی اردوگاهها میشد.نحوة ادارة اردوگاههای اسرا برای شکستن روحیة مقاومت و ایستادگی توسط دشمن بعثی و استقامت در برابر خواستهها و دستورهای بیضابطه، تقابلی دائمی و مخاطرهآمیز بود. اجرای دستورهای نظامی ارتش عراق و حتی مغایر با کنوانسیونهای بینالمللی مانند جلوگیری از برپایی مراسم گوناگون فرهنگی و معنوی، ورزش، کلاسهای درس و غیره باعث افزایش مخاطرات و کاهش امنیت در اردوگاههای اسرا بود.با توجه به تأکیدات دین مبین اسلام، مبنیبر حفاظت از جان خود، با وجود شکنجه و فشارهای بسیار زیاد عراقیها، از بدو اسارت در هنگام بازجویی، انتقال به اردوگاهها و حتی در اردوگاهها و زندانهای انفرادی و امکان خودکشی در بین اسرا، توجه به حفظ جان و امنیت فردی در سرلوحه تفکر و اقدامات اسرا قرار داشت.سربازان عراقی برای تضعیف روحیه و جذب جاسوس، به افراد ضعیف و کمسنوسال فشارهای بیشتری را وارد میکردند یا با نصب تلویزیون و توزیع روزنامه و مجلات منافقین، امنیت فکری و ذهنی اسرا را به خطر میانداختند؛ بنابراین افراد با توانمندی جسمی و اعتقادی بالاتر بهطور مستمر خطرهای مربوط به امنیت جانی و ذهنی اسرا را پایش و کنترل میکردند. نقش فرماندهان (فرماندهانی که اسیر شده بودند) در دوران اسارت، در راهبری امور حفاظتی و امنیت اسرا بسیار سازنده و کارساز بود.ارتش عراق نیز بهعلت اینکه اسرا سرمایههایی ارزشمند برای اخذ امتیاز در مذاکره یا تبادل با اسرای عراقی بودند و اسامی آنان در فهرست صلیب سرخ جهانی ثبت شده بود و بهطور مستمر مورد بازدید قرار میگرفتند یا فرارشان از اردوگاههای عراق، باعث انتقال اطلاعات و ضعف امنیتی و حفاظتی محسوب میشد، از حداکثر تلاش برای نگهداری آنان دریغ نمیکردند. کشیدن انواع سیمخاردار در اطراف ساختمانهای نگهداری اسرا، کنترل دقیق ورود و خروج اسرا، آمارگیریهای خستهکننده و چندمرحلهای روزانه در اردوگاهها، پیشبینی برجک و انجام نگهبانی شبانهروزی، پیشبینی نفربر با تیربار در مواقع اضطراری، و پیشبینی وسائط نقلیه و نگهبانان مجهز برای انتقال اسرا، جلوگیری از درگیری بین اسرا، تأمین حداقل غذای روزانه برای زنده ماندن ازجمله اقدامات عراقیها برای تأمین امنیت و حفاظت از اسرا بود.کتابشناسیآشوری، داریوش (۱۳۸۷). دانشنامه سیاسی. چاپ شانزدهم. تهران: مروارید.
وقتی امام خمینی(ره) رحلت کرد، آزادگان نه فقط در کورۀ غم سنگین از دست دادن آن رهبر عظیمالشأن گداختند بلکه نگران بودند پس از ارتحال امام، در کشور چه وضعی پیش خواهد آمد. جنگ روانی دشمن در کنار حادثۀ تلخ و غمبار رحلت امام(ره) و بیخبری از آنچه در ایران میگذشت، شرایط را برای آزادگان ماتمدیده دشوار کرده بود. هیچکس آرامش نداشت. همه در بهت و حیرت فرو رفته بودند. آثار نگرانی از شرایط کشور پس از امام(ره) در چهرهها نمایان بود. در آن فضای طوفانی و یأسآور، انتشار خبر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به جانشینی امام راحل(ره) بارقههای امید را در دل آزادگان روشن کرد و آرامش ازدسترفته باز آمد.تأثیر انتخاب آیتالله خامنهای بر روحیۀ اسیران ایرانی در شرایط بسیار دشوار اسارت پس از ارتحال امام در نوشتهها و بیان تعدادی از آزادگان مشاهده میشود:حسین طحان در خصوص تأثیر انتخاب آیتالله خامنهای بر روحیۀ آزادگان میگوید: «با شنیدن خبر ارتحال امام(ره) همة امیدها به یأس بدل شد، پاهایمان سست و زبانهایمان حتی قدرت بیان یک جمله را هم نداشت... اما خبر انتخاب آیتالله خامنهای، جانی تازه به کالبد اسرا بخشید و مانند آبی که بر روی آتش بریزند، باعث التیام قلبهای شکسته شد. خدا را سپاس میگوییم که چنین انتخاب بهحقی توانست نهضت را از هزاران دسیسه حفظ کند و شادمانی دشمنان دوام نیاورد.» (طحان، 1390: 100-99)مهدی شهسواری، که همانند دیگر همبندان شاهد واقعۀ تلخ رحلت امام(ره) بود، در خصوص انتخاب آیتالله خامنهای میگوید: «در سوگ امام تا چهل روز حالت عادی اردوگاه به هم ریخته بود. تنها چیزی که طی این مدت توانست روحیۀ بچهها را آرام کند خبر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبری بود که واقعاً برای همه بهترین و خوشحالکنندهترین خبر در کنار بدترین و ناراحتکنندهترین خبر بود. آن روز یکی از افسران عراقی به ما گفت: خداوند شما را دوست دارد، یک امام پیر از شما گرفت و در عوض یک امام جوان به شما داد.» (عطاریان، 1386: 129)احمد یوسفزاده دربارۀ واقعۀارتحالامام(ره) و انتخاب مقام معظم رهبری میگوید: «فضای اردوگاه پر بود از سکوت و ناامیدی. خبر فوت امام ضربۀ هولناکی بود که ما بهسختی توانستیم تحملش کنیم... عصر روز پانزدهم خرداد رادیو عراق خبر از انتخاب آیتالله خامنهای بهعنوان رهبر جمهوری اسلامی داد. این خبر به همه روحیه داد و ناامیدیها را از میان برد و مرهمی شد بر زخمی که از فوت امام در دلهایمان داشتیم.» (یوسفزاده، 1393: 150-149)محمدرضا حسنیسعدی، در خصوص تأثیر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای بر روحیۀ آزادگان معتقد است که این انتخاب سبب شد تا غم و شادی در دل آزادگان در هم آمیخته شود: «خبر انتخاب مقام معظم رهبری، نگرانیها را تبدیل به اطمینان کرد. غم جانگداز آن عزیز ازدسترفته و سرور و شادی انتخاب مقام معظم رهبری در هم میآمیخت.» (حسنیسعدی، 1387: 160)جوانمرد احمدی دربارۀ ارتحال امام(ره) و انتخاب حضرت آیتالله خامنهای میگوید: «... کسی حوصلة بیرون رفتن از آسایشگاه را نداشت؛ حتی ظرفهای غذا دستنخورده میماند... با انتخاب حضرت آیتالله خامنهای بهعنوان جانشین امام، بچهها جان دیگری گرفتند و اسارت مسیر خود را همچنان طی نمود.» (احمدی، 1391: 43)سید محسن یحیوی، که سالها در سلول زندانی بود و مدت ده سال در زندانهای رژیم بعثی صدام سختیهای اسارت را تحمل کرد، در واکنش به خبر انتخاب آیتالله خامنهای و تأثیر آن بر روحیة آزادگان میگوید: «هر اعلام تأیید از رهبری آیتالله خامنهای که از رادیو (رادیوی مخفی) شنیده میشد، آبی بود بر آتش التهاب نگرانیها و ناراحتیهای ما نسبت به انقلاب و آنچه که در کشور میگذشت.» (یحیوی، 1379: 193)بهرامعلی فرهادی، که همانند همة آزادگان، نگران آینده کشور پس از ارتحال امام خمینی(ره) بود، در اینباره میگوید: «یکی از دغدغهها و نگرانیهای ما این بود که فکر میکردیم بعد از امام(ره)، کار انقلاب و کشور یکسره خواهد شد. از خود سؤال میکردیم که چه کسی وجود دارد که بتواند پا جای پای امام راحل بگذارد و هدایت و رهبری جامعه را برعهده بگیرد؟ تا اینکه در روز پانزدهم خرداد، توسط نگهبانان (اردوگاه) باخبر شدیم که مجلس خبرگان، آیتالله خامنهای را به رهبری انتخاب کرده است. این خبر از اندوه رحلت امام کاست و امید در دلهای ما جوانه زد.» (فرهادی، 1383: 103)رحلت امام(ره) برای آزادگان که سالهای اسارت را به عشق او سپری کرده بودند و در راه این عشق الهی همة سختیها را بر جان خریده بودند و در دل آرزوی دیدارش را داشتند دهشتآور بود. در ابتدا کسی باور نمیکرد و موجی از یأس و سردرگمی آفرید. اما خبر انتخاب آیتالله خامنهای این فضای وحشتآور را شکست و آزادگان را به زندگی برگرداند. سید حسین تاجزاده نیز در تشریح شرایط پس از ارتحال امام خمینی(ره) میگوید: «... آن روز (چهاردهم خرداد) سختترین روز اسارت بود. از شدت حادثه بر این گمان بودیم که به آخر راه رسیدهایم و امیدی برای بقا و پایداری انقلاب نیست؛ ازاینرو حالت انتظاری دردناک برای آینده، بر وجودمان مستولی شده بود... خبر رهبری حضرت آیتالله خامنهای موجب تسکین و آرامش قلبها شد. با شنیدن این مژده، به شکرانة الطاف و عطایای بیکران (خداوند) سجدۀ شکر کردیم و به دعا و ثنا پرداختیم.» (تاجزاده، 1375: 85)غم رحلت امام چنان سنگین بود که بیم آن میرفت بعضی از آزادگان از شدت اندوه جان خود را از دست بدهند. حسین علیجانیان به وجود چنین وضعیتی در اردوگاه اشاره میکند و میگوید: «اسارت واقعاً برای ما سخت شد؛ زیرا پشتیبان ما از دست رفته بود. بعضی در آستانۀبریدناز زندگی قرار داشتند و اگر ایمان به خدا و توسل به ائمۀ اطهار علیهمالسلام نبود واقعاً از دست میرفتند. با شنیدن خبر رهبری حضرت آیتالله خامنهای، قوای ازدسترفته برگشت و دلها دوباره متوجه ولایت شد.» (عطاریان، 1386: 30)اسماعیل شمس با اشاره به نگرانی آزادگان نسبت به وضعیت کشور پس از رحلت امام میگوید: «همهچیز در آن شرایط سخت، پایانیافته بهنظر میرسید و در حالت سردرگمی به سر میبردیم. بیاطلاعی از شرایط کشور پس از رحلت امام بهشدت ما را نگران کرده بود. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه خبر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به دست ما رسید. این خبر تا حدودی از تلخی ارتحال امام کاست و ما را به آیندۀ کشور امیدوار ساخت.» (کیانی، 1388: 101)سعید اوحدی، که در زمان ارتحال امام(ره) با سید آزادگان حجتالاسلام حاج سید علیاکبر ابوترابیفرد در یک اردوگاه به سر میبردند، میگوید: «خبر انتخاب آقا توسط خبرگان رهبری که منتشر شد، آقای ابوترابیفرد در کاغذی خطاب به آزادگان همبند نوشت: این عبد صالح خدا از امروز بهعنوان ولی فقیه منصوب شد... . ما برای اولینبار بود که واژۀعبدصالحخدا را در مورد حضرت آقا شنیدیم. ایشان در خلال متن یادداشت خود، اطلاعات عمیقی از زندگی و شخصیت آقا به ما داد و آرامش خوبی را بر اردوگاه حاکم کرد. بعد از آن انگار اردوگاه حیات دوبارهای بهدست آورد. ما به این باور رسیدیم که با رهبری حضرت آقا، بیصاحب نیستیم. مملکت رهبر دارد و این، آرامش عجیبی برای ما به ارمغان آورد.» (مصاحبه با سعید اوحدی، 1394)حسین اصلاحی پس از تشریح شرایط دشوار آزادگان در پی ارتحال امام(ره) در خصوص تأثیر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای بر روحیۀ همبندان میگوید: «حادثۀ ارتحال امام بزرگترین حادثۀ تاریخ ده سالۀ اسارت ما بود و تلختر از آن ندیده بودیم؛ ولی بهواسطۀ اتفاقی که یک روز بعد افتاد همه کمر راست کردیم و نور امید در دلهایمان روشن شد. این چیزی نبود مگر لطف خداوند که در آن شرایط شامل حال ما شد.» (مصاحبه با حسین اصلاحی، 1394)عبدالمجید رحمانیان نیز در اینباره میگوید: «اگر از همۀآزادههابپرسیدوقتیآقاانتخابشدچهحسیداشتید؟خواهندگفتاینانتخاب،یکانتخابالهیبودوبحمداللهدرپیآنآرامش ایجاد شد.» (مصاحبه با عبدالمجید رحمانیان، 1394)در پی رحلت امام خمینی(ره) اسرا با دو بحران روحی روبهرو شدند: اول ارتحال امام بود که ضربۀسنگینیبرآنانواردکردودومنگرانیعمیقاز وضعیت کشور پس از امام بود که بر روح و روان آنان چنگ انداخته و بیقرارشان میکرد.محمدجواد فاضلینیا در اینباره میگوید: «در آن شرایط سخت که غم و اندوه بر سر و روی بچهها آوار بود، وقتی به فاصلۀ کمی خبر جانشینی حضرت آیتالله خامنهای در اردوگاه پیچید، برایمان آرامبخش بود. ایشان برای اسرا چهرۀ شناختهشدهای بودند. این خبر از دو جهت مسرتبخش بود: اول اینکه خیال همه را راحت کرد که مملکت صاحب دارد؛ دوم اینکه کسی به جانشینی امام انتخاب شدند که از شخصیتهای شناختهشدۀ کشور بودند.» (مصاحبه با محمدجواد فاضلینیا، 1394)محمدحسین نیکپرور در رابطه با تأثیر انتخاب حضرت آیتالله خامنهای بر روحیۀآزادگانوتغییرفضایذهنیآنانمیگوید: «سکوتبراردوگاهحاکمبود. درهمۀبچههاحالتافسردگیبهچشممیخورد. نگرانبودیمکهبرخیبهجنونبرسند. خدالطفکردوآیتالله خامنهای به رهبری انتخاب شد. پس از رحلت امام، بهترین روز ما همین اتفاق بود، نفسهای حبسشده آزاد شد. بچهها روحیه گرفتند و دوباره شاد و امیدوار شدند. میگفتند از این به بعد اگر آزاد هم نشویم، اهمیتی ندارد.» (مصاحبه با محمدحسین نیکپرور، 1394)در بررسی مجموعهای از خاطرات مکتوب و مصاحبههای آزادگان، همه بر تأثیر زیاد انتخاب بهموقع و سریع رهبر توسط مجلس خبرگان بر حفظ و ارتقای روحیة آنان در شرایط طاقتفرسای پس از ارتحال امام تأکید و این اقدام را حائز اهمیت بسیار در دوران مقاومت خود دانستهاند.کتابشناسیطحان، حسین (1390). راز ماندن. تهران: پیام آزادگانعطاریان، سعید (1386). رمز مقاومت. ج 1. تهران: پیام آزادگانگودرزی، علیمحمد (1391). عقابان در بند. تهران: آجایوسفزاده، احمد (1393). هفده سالگیام. تهران: پیام آزادگانحسنیسعدی، محمدرضا (1387).3000 روز اسارت. کرمان: لشکر ثاراللهیحیوی، سید محسن (1379). ده سال تنهایی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.فرهادی، بهرامعلی (1383). 1271 روز اسارت. تهران: شاهدپیرهادی، محمدرضا (1390). از میان دیوارهای بلند. تهران: انتشارات علمی فرهنگی صاحبالزمان(عج)تاجزاده، سید حسین (1375). آسمان فکه. تهران: حوزۀ هنریکیانی، بیژن (1388) حجت اسلام. تهران: پیام آزادگانمصاحبهها1. نوری، حسن، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)2. کیانی، بیژن، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)3. اوحدی، سعید، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)4. اصلاحی، حسین، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)5. رحمانیان، عبدالمجید، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)6. فاضلینیا، محمدجواد، 1394، (مؤسسه انقلاب اسلامی)7. باقری، عباس، 1394، (مؤسسه پیام آزادگان)8. نیکپرور، محمدحسین، ، 1394، (مؤسسه پیام آزادگان)
نقاشیهای آبرنگ اسیر آزادهشدة ایرانی عباس فلاحتی.این کتاب 137 تابلو از نقاشیهای آبرنگ عباس فلاحتی را دربر میگیرد. وی، که خود از آزادگان بوده، صحنههای نشاندهندة خشونت دشمن و ایستادگی رزمندگان و آزادگان در اردوگاههای مخوف عراقی را به تصویر کشیده و در زیر هریک توضیحاتی آورده است.این تصاویر میتواند برای سازندگان فیلمها و تئاترهایی با موضوع اسارت دستمایهای واقعی باشد. ساختار اثر بهگونهای است که تسلسل نقاشیها، دورة تاریخی آغاز جنگ تا ورود آزادگان به ایران را شامل میشود، اما محور اصلی اسارت است. نقاشیهای آبرنگ کتاب، این داستان واقعی را بازگو میکنند: با حملة جنگندههای عراقی به شهرها و مناطق مسکونی ایران،بسیج مردمی برای مقابله با دشمن آغاز میشود. در نخستین درگیریها، گروهی از رزمندگان اسیر میشوند و دستبسته و طناب بهگردنآویخته، با خشونت افسران عراقی مواجه میشوند. دشمن در همان ابتدا، سعی در ایجاد رعب و وحشت و ضربوشتم دارد و اسیران از درد و ناله به خود میپیچند. عراقیها از اسیر کردن آنها شادند و در چهرههای مصمّم اسرا، مقاومت را میتوان دید. صحنههای انتقال اسرا به پشت جبهه بیشتر خشونتبار است و گاه رگههایی از مهربانی در آن دیده میشود؛ خشونتبار از این جهت که رزمندگان اسیر مجروح و سالم، دستبسته و با اعمال زور و کتک، با تانک و بهسختی منتقل میشوند و گاه در هجوم همة این سختیها، سربازی عراقی را میبینی که اسیر ایرانی را میبوسد و برای او سیگاری روشن میکند.نقاشیهای آبرنگ صحنههای دیگری را مجسم میکنند: اعدام دستهجمعی اسرا با به رگبار بستن آنان، شکنجه شدید، و...با ورود اسرا به بغداد، خبرنگاران داخلی و خارجی از آنها عکس میگیرند. مدرسة فلسطینیها در العماره محل نامنویسی و اسکان اوّلیة اسرای عملیات فتحالمبین است. پس از آن، تعداد زیادی از آنان در اتاق کوچکی در وزارت دفاع عراق اسکان داده میشوند و حتی از توالت رفتن آنان ممانعت میشود. بازجوییها آغاز میشود و پس از آن، اسرای ایرانی در خیابانهای بغداد گردانده میشوند و مردم عراق از دیدن آنان، برخی شاد و برخی متأثرند. دژبان مرکز بغداد، مقصد بعدی اسراست؛ تشنگی آنان بهحدی زیاد است که از چمن آبیاریشده آب مینوشند؛ در آنجا مصاحبه تلویزیونی اجباری از آنان گرفته میشود و میخواهند که اسرا برای خانوادههایشان پیام بفرستند. اسکان موقت آنان بهگونهای است که هیچ آب و غذایی در اختیارشان گذاشته نمیشود و گاه شلنگ آبی از زیر سوله به داخل هدایت میشود که آب آن بسیار کم است. هوا سرد است و آنان از نان خشک کف سوله تغذیه میکنند. سرانجام آنها به اردوگاه عنبر برده میشوند و حجتالاسلام ابوترابیفرد در جمع آنان حاضر میشود؛ پس از چندی اسرا با آزار و شکنجه از اردوگاه عنبر به اردوگاه موصل 1 منتقل میشوند؛ آمارگیری از آنان آغاز میشود. فضای بیرونی اردوگاه موصل و آشپزخانه نیز در این نقاشیها ترسیم شده است؛ مطابق این نقاشیها، غذا را اسرای آشپز طبخ میکنند و هر روز بهنوبت از هر آسایشگاه، تعدادی برای همکاری در پخت غذا به آشپزخانه فرستاده میشدند. مسئول غذای هر آسایشگاه غذا را تحویل میگیرد؛ غذای هر ده نفر در یک ظرف بزرگ ریخته میشد که همه دور آن مینشستند و میخوردند. چای و آب نیز در ظرفهای بزرگی به آسایشگاه آورده میشوند. شام وحدت شامی بود که کل اسرای یک آسایشگاه، سفره پهن میکردند و در کنار یکدیگر شام میخوردند.برخی از کارهایی که اسرا در اردوگاه موصل انجام میدادند: پیادهروی در محوطه و استفاده از نور خورشید، گرفتن اخبار از مسئولان رادیو و نوشتن و قرائت کردن آن برای دیگران؛ البته مخفی کردن رادیو در زیر مخازن آب و حبّانهها باید با دقّت و احتیاط صورت میگرفت؛ کسب خبر از تلویزیون و روزنامه نیز راه دیگر اطلاعیابی بود.از نظر بهداشت و درمان، درمان و مداوی بیماران بهوسیلة پزشکان ایرانی بود و اصلاح موی سر، نظافت آسایشگاه ازجمله نقاشیهای این مجموعه است که به بهداشت فردی و بهداشت محیط مربوط میشود.تعداد توالتها در اردوگاه موصل 1 کم بود و افراد برای توالت باید نیم ساعت معطل شوند.بازدید نمایندگان صلیب سرخ و حضور حجتالاسلام ابوترابیفرد در جمع اسرا به آنان قوت قلب میدهد و نامهها و عکسها برای اسرا شادیآفرین و مسرّتبخش است. در یکی از نقاشیهای آبرنگ، تصویر چهار زن آزاده دیده میشود که در حین بهیاری و امدادگری به اسارت گرفته شده بودند و در اتاقی جداگانه در آنجا زندگی میکردند. شکنجه در اردوگاه موضوع دیگر این نقاشیهاست؛ آویزان کردن فرد از پنکة سقفی، به فلک بستن و زدن، زدن با کابل و غلتاندن در گلولای از جملة این شکنجهها بوده است که در برخی موارد، به شهادت منجر میشد؛ اوج شکنجهها در فرار دو اسیر ایرانی از موصل در شب عید 1362 بوده که عراقیها با کابل و فانوسقه به جان بقیه اسرا افتادند.درگیری در موصل 1 اتفاق دیگری بود که در پی اعمال فشارهای مختلف، منجر به شهادت اسرا در پی تیراندازی عراقیها شد.انتقال اسرا به اردوگاه موصل 2 که با ورود اسرا به آنجا در شب 18 اسفند 1362 با پذیرایی شکنجه و کابل همراه بوده است. تفتیش آسایشگاهی و تفتیش بدنی از دیگر موضوعات منعکسشده در این تصاویرست.آمارگیری به اینصورت بوده که اسرا در ستونهای پنجنفره کنار هم مینشستند و عراقیها آمار میگرفتند و این کار در سه زمان صبح، ظهر و شب انجام میشد.قطع آب در موصل 2 و استفاده اسرا از آب مخزن یکی دیگر از اتفاقات منعکسشده در تصاویر است.مسابقات ورزشی ازجمله بسکتبال، فوتبال و کشتی، اجرای سرود، نقاشی، اجرای نمایش کمدی، ساییدن سنگ و شکل دادن به آن، مطالعه و یادگیری، قرائت قرآن و بیان حکایات در جمع، از انواع روشهای گذران اوقات فراغت بود. بردن اسرا برای زیارت مرقد امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع) از دیگر صحنههای ترسیمشده در این اثر است.صفحات پایانی اثر لحظات آزادی اسرا از موصل 2 و شور و شعف و شادی آنها را به تصویر میکشد؛ اسرا با یاران همبند خود وداع میکنند و پس از امضای دفتر صلیب سرخ، از مرز خسروی وارد ایران میشوند و خانواده را در آغوش میکشند.کتابشناسیبا آزادگان در اسارت (بیتا). نقاشیهای آبرنگ عباس فلاحتی، تهران: ستاد رسیدگی به امور آزادگان.
روز بازگشت اسیران ایرانی در اردوگاههای رژیم بعث عراق به میهن.بیستوشش مردادماه 1369، روزی بهیادماندنی در تقویم ملی ایرانیان است. این روز تاریخی و باشکوه، یادآور بازگشت اولین گروه از آزادگان به وطن است. آزادگان با مقاومت حماسی خود در زندانهای رژیم صدام، به تعبیر مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای، «آبروی ملت ایران را حفظ کردند» و با سرافرازی به کشور بازگشتند. آنان با دستهایی خالی و دلهایی سرشار از ایمان و ارادههایی استوار در برابر دشمن ایستادند و ارتش بعثی را از دستیابی به اهدافش در شکستن ارادة اسیران، در پاسداری از اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی ناکام کردند. جنگ هشتساله که به پایان رسید، بهنظر میرسید که موانع تبادل اسیران جنگی برطرف شده است، ولی بهانهجوییهای رژیم صدام و کارشکنی سردمداران این رژیم ضدبشری، در مسیر رسیدن به توافق نهایی صلح موجب شد مدت اسارت آزادگان دو سال دیگر به درازا بکشد و آنان صبورانه در انتظار آزادی به سر ببرند. روزها سپری میشد و بهانهجوییهای رژیم صدام ادامه داشت. در شرایطی که هیچ نشانهای از آزادی به چشم نمیخورد، صدام دست به ماجراجویی تازهای در منطقة خلیج فارس زد و در حملهای برقآسا، کشور کویت را به اشغال خود درآورد. این حادثه کورسوهای امید به بازگشت را در میان آزادگان از میان برد و شرایط را پیچیدهتر و مبهمتر از گذشته کرد. اشغال کشور کویت، در صدر اخبار جهان قرار گرفت و موضوع اجرای قطعنامه 598 و بند سوم این قطعنامه را، که ناظر بر آزاد کردن اسرای دو کشور ایران و عراق بود، در هالهای از ابهام فرو برد. بههمینعلت اغلب اسیران ایرانی در تحلیلهای خود به این نتیجه رسیدند که اسارت آنان طولانیتر خواهد شد و تا فروکشکردن فتنة جدید صدام باید خود را برای تحمل شرایط دشوار زندگی در اسارت آماده کنند. اما برخلاف تصور آنها، همین حادثه سبب شد تا رژیم صدام، بهخاطر آنکه میخواست نیروهای خود را از مرزهای شرقی عراق به جنوب منتقل کند، به خواستة مسئولان جمهوری اسلامی برای تبادل اسرا تن دهد و با پذیرش دوبارة معاهدة 1975 الجزایر، زمینه برای رهایی آنان فراهم شود.اعلان غیرمنتظرة خبر آزادیبعدازظهر 24 مرداد 1369 درحالیکه آزادگان یک روز عادی را سپری میکردند، گویندة تلویزیون عراق اعلام کرد که بهزودی خبر مهمی پخش خواهد شد و از بینندگان خواست برای شنیدن این خبر مهم، منتظر بمانند. به دنبال آن تلویزیون عراق شروع به پخش سرودهای مهیج زمان جنگ کرد و اعلان خبر را به تأخیر انداخت. گوینده پس از پخش سرود، دوباره بر صفحة تلویزیون ظاهر شد و همان جمله را تکرار کرد. تمام آزادگان اردوگاه موصل 1 از محوطة اردوگاه به اتاقهای خود رفتند و منتظر شنیدن خبر مهم شدند! سرانجام گویندة تلویزیون ظاهر شد و آخرین نامة صدام به حجةالاسلاموالمسلمین علیاکبر هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت ایران، را قرائت کرد. او در این نامه شرایط ایران را پذیرفت و اعلام کرد «... با این تصمیم ما دیگر همهچیز روشن شده و بدینترتیب همة آنچه را که میخواستید و بر آن تکیه میکردید، تحقق مییابد و دیگر اقدامی جز مبادلة اسناد باقی نمیماند.» در ادامه نیز بهعنوان حسن نیت تأکید کرد که عراق آمادگی دارد تا کار مبادلة اسرای دو کشور را آغاز کند و اولین گروه هزار نفری اسرای ایرانی را آزاد نماید. پخش این خبر موجی از شادی را در میان آزادگان ایجاد کرد. آزادگان اردوگاه موصل 1 همدیگر را در آغوش میکشیدند و به یکدیگر تبریک میگفتند. همه به محوطة اردوگاه بازگشتند و از یکدیگر نشانی و شمارة تلفن میگرفتند. وقت آزادباش بهطور معمول، رأس ساعت 30/16 به اتمام میرسید و آزادگان به اتاقهای خود میرفتند و تا ساعت 8 صبح روز بعد درها قفل میشد، ولی آن روز تا غروب در محوطة اردوگاه باقی ماندند و خبری از نواختن سوت آمار و داخلباش نشد. عراقیها اجازه دادند ساعات بیشتری در محوطه باقی بمانند.حادثة اشغال کویت برای آزادگان مصداق این آیة قرآن کریم بود «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم... شاید از چیزی اکراه داشته باشید، درحالیکه همانچیز برای شما نیک است.» تصور اغلب اسیران از حملة عراق به کویت و اشغال آن کشور، بد و آن را موجب ادامة اسارت میدانستند، ولی همین حادثة بهظاهر بد، زمینهساز پذیرش شرایط ایران و آزادی آنان از قید اسارت شد.بیم و امیدرژیم صدام در اذهان اسرا رژیمی عهدشکن تلقی میشد. تجربة طولانی زندگی در اسارت، این باور را ایجاد و تقویت کرده بود. بهرغم روشن شدن افق رهایی، اندکی تردید در ذهن اسرا وجود داشت. آنان احتمال میدادند با وجود اعلان رسمی موافقت صدام با آزادی اسرا، ممکن است این تصمیم بهسرعت عوض شود و شرایط به حالت اولیه برگردد. آن شب تا صبح روز بعد، این تردید در میان آزادگان وجود داشت و آنان، رهایی خود را قطعی نمیدیدند. روز 25 مرداد، افق آزادی روشنتر شد. صبح این روز عراقیها اعلام کردند اسرا براساس شمارة کارت اسارت آزاد خواهند شد. اکثر قدیمیترین آزادگان در اردوگاههای موصل بهخصوص موصل 1 در شمال عراق به سر میبردند. اردوگاه موصل 1، مبدأ تبادلاولین گروه هزار نفری از اردوگاه موصل 1 انتخاب شدند. عراقیها آنها را از بقیه جدا و هفتصد نفر باقیمانده را به طبقة بالای اردوگاه منتقل کردند. صبح روز بیستوپنجم، اعضای کمیتة صلیب سرخ به اردوگاه آمدند و اسامی آنان را یادداشت کردند. از هرکس این پرسش را میکردند که آیا مایل است به ایران بازگردد یا میخواهد به کشورهای خارجی پناهنده شود؟ هیچکس درخواست پناهندگی نکرد. بعدازظهر همان روز، کاروان هزارنفری آمادة حرکت شد. اتوبوسها را در ورودی اردوگاه مستقر کرده بودند. آزادگان برای نخستینبار بدون چشمبند و دستبند به بیرون از اردوگاه برده میشدند و میتوانستند اردوگاه را از بیرون مشاهده کنند؛ همینطور وسعت آسمان و دشت وسیع پیرامون اردوگاه را. ظاهر اردوگاه از بیرون بسیار زمخت و خشن بهنظر میآمد. کاروان آزادگان بهسمت ایستگاه قطار شهر موصل و از آنجا بهسمت بغداد و سپس بهسوی مرز خسروی به حرکت درآمد. کاروان دوم، که ترکیبی از آزادگان موصل 1 و 2 بود، صبح روز 27 مرداد 1369 ساعت 10 صبح بهمرز خسروی رسید. ساعت 10 صبح آزادگان در آنجا منتظر ماندند تا آنها را به مسئولان ایرانی تحویل دهند. از ناهار خبری نبود. آب بهسختی یافت میشد. در چهرة برخی از آزادگان، آثار نگرانی دیده میشد. نماز را اکثراً با تیمم خواندند و همچنان به انتظار ماندند. لحظات بهکندی سپری میشدند. فکر بازگشت به اردوگاه همه را آزار میداد. ساعت حدوداً 15 بعدازظهر بود که کار مبادله آغاز شد.آزادگان را نفربهنفر به مسئولان ایرانی تحویل دادند. صدای تکبیر و صلوات به هوا برخاسته بود. دژبانان عراقی هرچه تلاش میکردند نمیتوانستند اوضاع را کنترل کنند. بچهها از نقطة صفر مرزی عبور کردند و در اتوبوسهای ایرانی نشستند. اتوبوسها که به حرکت درآمدند، آنها نفس راحتی کشیدند. از عمق جان احساس میکردند که واقعاً آزاد شدهاند. در طول جادههای شهرهای مرزی مردم بهصورت انبوه، به استقبال آمده بودند. صحنههای شورانگیزی به چشم میخورد. استقبال مردم شهرهای «کرند» و «اسلامآباد» باشکوه بود. مرد و زن و پیر و جوان حضور داشتند. در ورودی شهر کرمانشاه نیز مردم استقبال خوبی بهعمل آوردند. کاروان آزادگان در پادگان «اللهاکبر» کرمانشاه توقف کرد و قرار شد به مدت دو روز در آنجا قرنطینه شوند. پس از ورود و استقرار در اتاقهای تعیینشده، نماز جماعت خواندند. پس از آن شام آوردند. نخستین شام پس از آزادی، اکثر بشقابها نیمهپر برگردانده شدند. برای دستاندرکاران پذیرایی تعجبآور بود که آزادگان غذای کمی خوردهاند. علت این بود که در طول اسارت معدهها کمحجم شده بود. آزادگان به غذای کم عادت کرده بودند. شب تا نیمه در محوطة پادگان قدم زدند. بسیاری از آنان به آسمان پرستاره خیره میشدند و از تماشای آن لذت میبردند. برخی از خبرنگاران، که شاهد این صحنه بودند، از حرص آزادگان برای نگاه به آسمان تعجب میکردند، آنها فکر میکردند آزادگان در آسمان چیز عجیبی دیدهاند. یکی از خبرنگاران پرسید: «مگر در آسمان چه دیدهاند که اینگونه خیره شدهاند» آزادهای گفت: «ده سال از تماشای آسمان و ستارگان در شب محروم بودند، به این همه زیبایی خیره شدهاند.»روز بیستوهفتمکار ثبتنام آزادگان به تفکیک استان و شهرستان و نیز بررسی وضعیت سلامت آنان توسط گروههای مخصوص آغاز شد. از همه آزمایش خون بهعمل آمد. پس از گرفتن عکس پرسنلی، کارت آزادگی صادر شد. به هرکس یک دست لباس نظامی و یک دست کت و شلوار و یک قطعه سکة بهار آزادی و یک فقره چک بیستهزار تومانی تحویل داده شد. خبرنگاران به گرفتن مصاحبه و تهیۀ گزارش خبری مشغول بودند. گروههایی از نیروهای وزارت اطلاعات، پرسشنامههایی را آوردند و از آزادگان اطلاعات اردوگاه را میخواستند. شب آخر قرنطینه بسیاری از آزادگان تا صبح بیدار ماندند و در محوطة پادگان قدم زدند. پس از صرف صبحانه، آزادگان هر استان به فرودگاه کرمانشاه انتقال داده شدند. در عین شادی ناشی از آزادی، لحظههای خداحافظی دردناک بود. کسانی که سالهای طولانی دوران مقاومت را مانند یک خانواده با یکدیگر سپری کرده بودند و ازنظر روحی و عاطفی به هم وابسته بودند، اینک باید در مسیر سرنوشت از یکدیگر جدا شوند. هواپیماهای حامل آزادگان بهترتیب، در مسیر استانهای مختلف به پرواز درآمدند.شهریورماهدر طول شهریورماه، کار مبادلة آزادگان ادامه یافت و در هر نوبت، هزار نفر به کشور بازگشتند. ترتیب مبادله با کمی اختلاف یکسان بود؛ انتقال به بغداد و از آنجا به مرز خسروی و پادگان «اللهاکبر» در کرمانشاه. سید آزادگان مرحوم حجتالاسلام حاج سید علیاکبر ابوترابیفرد و همراهانش آخرین گروهی بودند که در مبادلة بزرگ وارد کشور شدند. یکی دو گروه از آزادگان که به حبسهای طولانی محکوم شده بودند و در خارج از اردوگاهها به سر میبردند، در پاییز آن سال آزاد شدند.سرتیب خلبان حسین لشکری و عبدالحسین دبات در 1377 به وطن بازگشتند. امیر لشکری و دبات ازنظر سابقه از قدیمیترین آزادگان ایرانی محسوب میشود.در مجموع تعداد 42 هزار آزادۀ ایرانی در 1369 آزاد شدند و به وطن بازگشتند.این مقاله حاصل مشاهدات و تجربیات شخصی نویسنده در طول دوران اسارت و نیز بررسی مجموعهای از خاطرات شفاهی آزادگان است که در مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان موجود میباشد.
یکی از اردوگاههای نگهداری اسرای ایرانی در عراق.اردوگاه 18 بعقوبه یکی از اردوگاههای اسرای مفقودین ایرانی بود که در 1367 در یکی از استانهای شرقی عراق، به نام دیالی به مرکزیت شهر بعقوبه و در پادگانی نظامی به نام العباس تأسیس شد. این اردوگاه در 59 کیلومتری بغداد واقع شده بود و حدوداً 17 هزار کیلومتر مساحت داشت و اطرافش را سیمخاردار کشیده بودند. (خاجی، 1391: 263) اردوگاه بعقوبه ازلحاظ آبوهوایی در منطقه گرم و خشک قرار داشت که تابستانهای آن بهشدت گرم و زمستانهایش سرد و استخوانسوز بود. وضعیت ظاهریاین اردوگاه، از سه قسمت اصلی، ملحق، قلعه تشکیل شده بود که بین آنها سیمخاردار قرار داشت و اسرا نمیتوانستند در بین این سه قسمت تردد داشته باشند. دورتادور اردوگاه، بهوسیله یکسری دیوار بتونی و پس از آن، مجموعهای از سیمخاردار حلقوی احاطه شده بود. فاصلة آنها با دیوار حدود 8 متر و عرض تقریبی سیمخاردار حدود 6 متر بود. (همان: 364) در این اردوگاه پنج آسایشگاه وجود داشت که سه تا از آنها بزرگ و دو تای دیگر کوچک بود. آسایشگاههای بزرگ، تعداد 1100 نفر اسیر و آسایشگاههای کوچک حدود 500 الی 600 نفر را در خود جای میداد. (مصاحبه با بهمن ستاری، 19/11/1395)قسمت اصلی: در ابتدای ورود اسرای ایرانی به این اردوگاه، آنها را در صحن آسایشگاه جا دادند. آسایشگاهها دارای ابعاد تقریبی 100 ×30 ×10 متر بودند. دو آسایشگاه دیگر در نزدیکی این محل قرار داشت که پس از گذشت چند ماه و بازسازی آنها، تعدادی از اسرا به این مکان جدید منتقل شدند و از ازدحام آسایشگاهها کاسته شد. این دو آسایشگاه جدید از قبلیها کوچکتر بودند. (آشوریان، 1373: 12-16) این آسایشگاه محل نگهداری تانک و زرهپوش بود و در نتیجه، امکانات لازم را برای نگهداری اسرا نداشت و همة اسرا پابرهنه بودند و حتی دمپایی در اختیارشان قرار نداده بودند. هر آسایشگاه دارای دو درِ بزرگ گاراژمانند بود؛ بهگونهایکه وسایل نقلیة سنگین همچون تریلر یا تانک بهراحتی میتوانستند از آنها عبور کنند. این درها کشویی و فلزی و در عرض آسایشگاه قرار گرفته بود. سقف آسایشگاه شیروانی و با پلیتهای شبیه کرکرههای قدیمی پوشیده شده بود. (خاجی، همان: 365)ملحق: این قسمت از سه بند تشکیل شده و در هر بند نیز سه آسایشگاه (جمعاً 9 آسایشگاه) داشت. ساختمان ملحق نوساز و نسبت به قسمتهای دیگر تمیز و مرتب بود. ساختمان این قسمت بتنی و نمای بیرونی آن با آجر پوشیده شده بود. مجموع افرادی که در این قسمت بهسر میبردند، نزدیک 600 اسیر بودند؛ همچنین در مقابل تمام آسایشگاهها یک سایهبان وجود داشت (همان: 267)قلعه: قسمت سوم، قلعه نام داشت. قلعه ساختمانی آجری با دیوارهای بلند بود که حدود 4 متر ارتفاع قطور داشت. طول این ساختمان حدود 75 مترمربع و عرض آن نیز 4 متر مربع بود. این قسمت دارای 24 اتاق در ابعاد گوناگون بود که دایرهوار دور هم قرار گرفته بودند و محوطة وسط این اتاقها، حیاط اردوگاه قرار داشت؛ بنابراین افراد تنها میتوانستند آسمان را ببینند. اتاقها حدود 10 سانت بالاتر از سطح زمین قرار گرفته بود. در مقابل اتاقها ایوانی یک متری نیز قرار داشت. (همان: 268؛ نجفی، 1388: 247) زمینی هم در فضای بین آسایشگاهها وجود داشت که اسرا از آن بهجای زمین فوتبال استفاده میکردند. این قسمت از اردوگاه، که کمترین جمعیت را در خود جای داده بود، شرایط بسیار دشواری داشت و برخلاف دو قسمت دیگر، محل تنبیه و آزار و اذیت اسرا بود. در این اردوگاه بهطور متوسط 300-400 نفر اسیر زندگی میکردند.امکانات اردوگاهآسایشگاه اصلی برای تهویه پنجره، پنکة سقفی و هواکش نداشت. دیوارها هم فلزی بود؛ بنابراین اسرا جهت تهویه آسایشگاههای اصلی درهای بزرگ ورودی را باز میگذاشتند (ستاری، همان) اما هر آسایشگاه ملحق، دارای 5 و 6 پنجره بود که در یک طرف و رو به محوطه اردوگاه قرار داشت. (خاجی، همان: 365)ازآنجاکه این اردوگاه نظامی بود، کفسازی آن از بتن بود و اسرا برای مفروش کردن آن از پتوهایی که در اختیارشان گذاشته بودند، استفاده میکردند. (همان)آشپزخانه در سمت چپ آسایشگاه 5 واقع شده بود و غذای همة قسمتهای اردوگاه در آن بهوسیلة اسرای ایرانی تهیه میشد. آشپزخانه نیز بهصورت آسایشگاههای ازپیشساخته، فاقد پنجره و دارای سه در سقفی، مانند سقف آسایشگاهها و شیبدار بوده است. (همان:266)در ابتدای ورود اسرا، سرویس بهداشتی در آسایشگاه وجود نداشت؛ بنابراین اسرا بهاجبار از قسمتی در آسایشگاه بهعنوان دستشویی استفاده میکردند. البته هر آسایشگاهی 5-6 توالت جداگانه در خارج از محیط آسایشگاه داشت. نبود آب در دستشویی امری عادی بود و بعضی از دستشوییها حتی در نداشتند و از پتو بهجای در استفاده میشد. (مصاحبه با ستاری، همان) در مقابل جادهای که آسایشگاههای 1، 2، 3 را از 4 و 5 جدا کرد بود، توالتهای آسایشگاه 1 و 2 واقع شده بود. فاصله آسایشگاههای 1، 2، 3 از یکدیگر تقریباً 20 متر و فاصلة آسایشگاههای 4 و 5 حدود 50 متر بود. البته برای هر بند ملحق نیز توالت جداگانهای وجود داشت. دیواره اینها سیمانی و به رنگ سفید و از سایر توالتهایی که در آسایشگاههای قبلی وجود داشت، سالمتر بود. (رحمانیان، 1388: 210) همچنین در قسمت قلعه نیز توالتهای جداگانه ساخته شده بود که در قسمت جنوبی قلعه و کنار اتاقها قرار داشت. (مصاحبه با ستاری، همان)هر آسایشگاهی برای خود سه چهار حمام داشت که در ابعاد یک در یک متر بود. حمام در ضلع جنوبی کنار آسایشگاه واقع شده بود و دوش نداشت. آب گرم هم در اختیار اسرا نبود. استحمام بهصورت نوبتی انجام میشد و برای این کار، سطلی را جلوی نور خورشید میگذاشتند تا گرم شود. (همان)وضعیت بهداشتی در اردوگاه مفقودین بسیار بد بود. شپش در کل اردوگاه شیوع پیدا کرده بود. کمبود امکانات بهداشتی باعث شیوع بیماری گال، اسهال خونی و سل شده بود که بهصورت جدی مداوا نمیشدند. البته اتاقکی به نام بهداری در محوطة اردوگاه بعد از اتاق دژبانی و مابین ملحق و قلعه واقع شده بود که ازلحاظ دارویی امکانات خیلی ناچیزی داشت. بهداری را یکی از اسرای ایرانی که تکنسین درمانگاه بود اداره میکرد.علاوهبر چهار برجک نگهبانی، که در گوشههای اردوگاه قرار داشت، و سیمخاردارهای حلقویشکلِ دور اردوگاه، یک اتاق نگهبانی نیز در ابتدای ورودی و سمت چپ درِ اصلی قرار داشت. البته در قلعه نیز، اتاق نگهبانی درِ ورودی قلعه قرار داشت. اردوگاه بعقوبه 18 جز اردوگاههای مفقودین بود و به این علت یک سری امکانات ازجمله سلمانی برای اصلاح سروصورت، کتابخانه، خیاطخانه و فروشگاه بیبهره بودند. (مصاحبه با ستاری، همان)در این اردوگاه حبانه وجود نداشت و اسرا در لیوانهای آلومینیومی، که در اختیارشان قرار داده شده بود، با خود آب میبردند و چون سطلی برای قضای حاجت در آسایشگاه نبود، مجبور میشدند در مواقع اضطراری، از این لیوانها بهعنوان ظرفی جهت قضای حاجت استفاده کنند و صبحها هم آن را میشستند و بهعنوان لیوان آب یا چای، مورد استفاده قرار میدادند.گاهشمار و ترکیب اسرابعقوبه 18 از آخرین اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق بود که با انتقال اسرا از اردوگاه 17 (نهروان) در 1367 تشکیل شد. در ماههای بعد، تعدادی از اسرای ساکن در اردوگاههای منطقة تکریت همچون 15، 14، 12، 11 و 16 به این اردوگاه انتقال داده شدند که بیشتر اسرای ارتشی یا سرباز بودند. (اکبری، 1383: 7-24). البته در بین اسرای ارتشی هم 5-6 نفر از اقلیتهای دینی (مسیحی) وجود داشتند (مصاحبه با ستاری، همان) در تاریخ 15/7/ 1368 نیز تعدادی از اسرای اردوگاه 11 به این اردوگاه منتقل شدند. 5 مرداد 1368، ملحق اردوگاه 16 را تخلیه کردند و اسرای ساکن به دو گروه تقسیم شدند و اکثر بیماران مبتلا به گال را به اردوگاه 18 و 20 انتقال دادند؛ همچنین اسرای اردوگاه 12 را در دو نوبت و در تاریخ های 18 26/6/ 1368 و 24/7/1368 به اردوگاه 18 انتقال دادند. آمار دقیقی از تعداد اسرای ساکن در این اردوگاه در دست نیست، اما گزارش صلیب سرخ حاکی از آن است که در مرداد 1369 و در زمان تبادل اسرا حدود 5250 نفر اسیر ایرانی را شامل میشد که 4/13 درصد کل اسرای ایرانی بود و یکی از اردوگاههای پرجمعیت محسوب میشد (خاجی، همان: 263)وقایع مهمبعد از رحلت امام خمینی (ره)، افسران عراقی به آسایشگاه میروند و از اسرا میخواهند که مراسم رقص و پایکوبی به راه بیندازند. اما اسرا به حرف آنها وقعی نمینهند. افسران عصر دوباره به آسایشگاه بازمیگردند و سخن صبح خود را تکرار میکنند، اما وقتی اسرا ناراحتی و اعتراض خود را نشان میدهند، دستور میدهند در آسایشگاه را ببندند. روز چهارم در باز میشود و افسران غذای چهار روز را یکجا به اسرا میدهند و دو روز دیگر در را به روی آنها میبندند. (همان)پس از اعلام خبر توافق تبادل اسرا، تعدادی از اسرای اردوگاهها، خاصه مفقودین اقدام به تنبیه جاسوسانی میکنند که در طول اسارت با دشمن همکاری میکردند. درگیری بین اسرا و جاسوسان چند روزی ادامه دارد، اما عراقیها واکنش خاصی نشان نمیدادند تا اینکه آنها هم در 26/5/1369 برای حمایت از جاسوسان وارد درگیری میشوند و تلاش میکنند اوضاع را با ضربوشتم و حتی تیر هوایی آرام کنند. در این درگیری، حسین پیراینده با اصابت گلوله به شهادت میرسد. بعد از شهادت حسین پیراینده، اسرا به مدت سه روز اعتصاب غذا میکنند و بعد از 3 روز با قول فرمانده مبنیبر اجابت خواستة اسرا، اعتصاب غذا پایان مییابد. البته فرمانده قول دیگری هم میدهد که پیکر حسین پیراینده، در هنگام تبادل اسرا به ایران بازگردد، او به قول خود وفا نمیکند و پیکر شهید پیراینده بعد از 11 سال به ایران بازمیگردد. (خاجی، همان: 269)علاوهبر حسین پیراینده، جعفر جعفری از زنجان در اثر ابتلا به سل در این اردوگاه درگذشت؛ یکی از بچههای کرمان در اثر عدم تست پنیسیلین در اواخر 1368 فوت کرد و در عراق به خاک سپرده شد (مصاحبه با ستاری، همان)سرانجام اردوگاهاسرای این اردوگاه در 21 شهریور 1369 همزمان با تبادل اسرا در فهرست صلیب سرخ ثبتنام شده و اردوگاه با تخلیه اسرا منحل میشود.کتابشناسیآشوریان، مهرداد و رستمی، مرتضی (1373). اردوگاه مفقودین. تهران: حوزه هنری.اکبری، رحمتالله (1383). زخم غزال. تهران: نشر رسانش.خاجی، علی (1391). شرح قفص. تهران: پیام آزادگان.رحمانیان، عبدالمجید (1388). تنفس ممنوع. تهران: پیام آزادگان.نجفی، عبدالمجید (1388). باغ ملکوت. تهران: سوره مهر.
http://dehnamaki.com
فیلمی به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا با موضوع آزادی اسیران ایرانی.فیلم سینمایی بوی پیراهن یوسف در 1374 به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا ساخته شده است. مضمون فیلم، انتظار امیدباورانة پدری برای بازگشت فرزند رزمندهاش است.دایی غفور پدرِ این رزمنده و رانندة تاکسی فرودگاه است؛ همة اسناد و مدارک دلالت بر این دارند که پسر دایی غفور، یوسف، در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به شهادت رسیده است، اما او بر این باور است که پسرش زنده است. دایی غفور نه تنها حرف دامادش اصغر را، که همرزم یوسف بوده، نمیپذیرد، بلکه به پلاک یوسف، که از شکم یک کوسه بیرون آمده است، نیز باور ندارد. او امیدوارنه منتظر است تا پسرش بازگردد. در این روزها، شهر حالوهوای خاصی دارد؛ در هر کوی و برزن، آزادهای بر دوش مردم به خانه برمیگردد. دایی غفور در فرودگاه، با مسافری آشنا میشود که از اروپا به ایران آمده است؛ شیرین در پیِ یافتن نشانی از برادرش خسرو است که به جنگ رفته و خبری از او ندارد. دایی غفور تمام تلاشش را بهکار میگیرد تا به شیرین کمک کند. شیرین آن شب، نمیتواند به خانة پدریاش برود؛ بنابراین دایی غفور او را به خانه، نزد دخترش میبرد و همین آشنایی دوستی صمیمانهای میان شیرین و دخترِ دایی غفور را در پی دارد. دخترِ دایی غفور
ماجرای شهادت یوسف و عدم پذیرش پدرش را برای شیرین تعریف میکند و فیلمی نیز از یوسف به او نشان میدهد.تا اینکه اسیری آزاده، که در عراق همبندِ خسرو بوده، با شیرین تماس میگیرد و میگوید اطلاعاتی از خسرو دارد. شیرین به همراه دایی غفور به دیدن این آزاده میروند و خبر سلامتی و آزادی قریبالوقوع خسرو را دریافت میکنند. اما این، حقیقت ماجرا نیست؛ چرا که آزاده، دایی غفور را به کناری میکشد و با عذر اینکه نتوانسته حقیقت را به شیرین بگوید، پرده از سرنوشت خسرو برمیدارد: «اسیر: من تا اینجا هر چی از دکتر گفتم، دروغ نبود.دایی غفور: خوب؛ خدارو شکر.اسیر: ولی یه چیزی را جرأت نکردم بگم، اونم...دایی سکوت کرده است. ناگهان با حالتی به کوچه نگاه میکند. شیرین سر کوچه رسیده است.اسیر: یه روز تو اردوگاه شورش شد. همین اواخر، سر فوت امام. بچهها ریختند سر ضابطها. یه افسر بعثی که بیاحترامی کرده بود، خیلی کتک خورد. دیگه از حال رفت. اونا دکتر مسعود رو برای پانسمانش بردن، ولی مثل اینکه افسر تموم میکنه. اونا یخة دکتر رو میگیرن که تو عمداً کشتی.دایی: خوب!اسیر: دکتر رو بردن.دایی: خوب!اسیر: دیگه هیچی.دایی نگاه میکند.اسیر: من جرأت نکردم به خواهرش بگم.دایی: چی رو بگی؟اسیر: اعدام دکتر رو.دایی: مگه اعدامش کردن؟اسیر: اینطور میگن.دایی: میگن؟! شما خودت دیدی؟اسیر: نه قرار همین بود. بردنش.دایی لحنی عصبی گرفته است. اسیر متوجه شده است.دایی: کسی اعدامشو دیده؟اسیر: نه!دایی: جَوون ببخش. چطور دلتون میاد چیزی را که هیچکس ندیده و فقط شنیده براش حکم بدین؟ اینقدر زود تصمیم نگیرید؛ زندگی اینقدر هم ساده نیست.» (حاتمیکیا، 1380: 45-46)اصغر، داماد دایی غفور که برای معالجة مجروحیتش در جنگ به آلمان رفته، سفرش را ناتمام میگذارد و به ایران برمیگردد؛ او هم مانند دایی غفور تا حدودی به این باور رسیده است که یوسف زنده است؛ بنابراین به مرز قصر شیرین، محل ورود آزادگان، میرود. شیرین، که در تدارک برپایی مراسم استقبال از خسرو است، از حقیقت ماجرا آگاه میشود و به دایی غفور معترض میشود که میخواسته او را هم مانند خودش، اسیرِ توهمِ بازگشت عزیزش کند و بدینترتیب قصد بازگشت میکند. شبی که شیرین قصد رفتن به پاریس را دارد، اصغر تلفنی به دایی غفور خبر میدهد که اطلاعاتی از خسرو بهدست آمده و او بهزودی به ایران بازمیگردد. دایی غفور به همراه شیرین، شبانه بهسمت قصر شیرین حرکت میکنند. صبح روز بعد، درحالیکه شیرین در میان آزادگان به دنبال خسرو میگردد، ناباورانه یوسف را میبیند و مژدة بازگشت پسر دایی غفور را به او میدهد.نویسندگی و کارگردانی بوی پیراهن یوسف را ابراهیم حاتمیکیا، برعهده داشته است. او متولد 1340 در تهران و فارغالتحصیل فیلمنامهنویسی از دانشکدة سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. حاتمیکیا فعالیت هنری خود را با ساخت فیلمهای مستند و کوتاه دربارة دفاع مقدس آغاز میکند. دیدهبان، مهاجر، آژانس شیشهای، از کرخه تا راین، به نام پدر، به رنگ ارغوان، دعوت، گزارش یک جشن، چ و بادیگارد از دیگر آثار این کارگردان است. بسیاری از فیلمهای حاتمیکیا موفق به کسب جایزه از جشنواره فیلم فجر شده است.در این فیلمِ 96 دقیقهای، علی نصیریان در نقش دایی غفور، نیکی کریمی در نقش شیرین، جعفر دهقان در نقش اصغر، شیرین بینا در نقش دخترِ دایی غفور، قاسم زارع در نقش اسیر آزاده ایفای نقش میکنند. مجید انتظامی با ساخت موسیقی متن این فیلم، اثری ماندگار خلق میکند. علی نصیریان، بهسبب بازی در این فیلم، بازیگر برگزیدة ششمین دوره جشنواره فیلم دفاع مقدس میشود.فیلمنامة بوی پیراهن یوسف در 1380 در قالب کتاب توسط انتشارات کاووش به چاپ رسیده است.«بوی پیراهن یوسف دربارة انتظار و منتظران است. منتظرانی که برخی عاقلاند و برخی عاشق، برخی باور دارند و برخی تردید و برخی صبورند و برخی ناپایدار. اما نتیجه بههرحال فرقی نمیکند. معجزة ایمان، عاقلان و عاشقان را یکسان به وصل میرساند (امتیاز فیلم در این تلقی است.)» (جعفرینژاد، 1374)کتابشناسیحاتمیکیا، ابراهیم (1380). بوی پیراهن یوسف. تهران: فرهنگ کاوش.جعفرینژاد، شهرام (1374). ماهنامه سینمایی فیلم، ش. 191.
کمسنترین اسیر اردوگاه موصل.قنبرعلی بهارستانی در تاریخ 18/2/1348 در آبادان متولد شد. او شش برادر و سه خواهر داشت. با نزدیک شدن نیروهای دشمن به شهر آبادان، خانوادة بهارستانی مجبور به مهاجرت شد: «با حملة عراق به ایران و گلولهباران آبادان، همراه با پدر و مادر و خواهر و برادران کوچکترم به اصفهان رفتیم. آن زمان یکی از برادرانم، به نام غلامعلی سرباز ژاندارمری بود و سه برادر دیگرم به نامهای کرمعلی، حسنعلی و محمدعلی نیز در جبهة خرمشهر و آبادان میجنگیدند. پس از اسکان خانواده در خانة یکی از اقوام در شهر داران، من و پدرم به آبادان برگشتیم.» (به یاد زندگی اسرای ایرانی در عراق، 1395)آنها در نزدیکی آبادان در حلقة محاصرة دشمن افتادند: «وقتی به جادة اهواز-آبادان رسیدیم، متوجه شدیم که شهر محاصره شده است. اما تصمیم گرفتیم بههرشکل ممکن، خودمان را به آبادان برسانیم. ازآنجاکه هیچ خودرویی به آبادان نمیرفت، پیاده از جادة ماهشهر بهسمت آبادان حرکت کردیم. در ده کیلومتری آبادان، داخل صندوقعقب ماشینی که به آنجا میرفت، نشستیم. جاده بسته شده بود و ماشین از جادة خاکی حرکت میکرد. در نزدیکی شهر، یکی از تانکهای دشمن راه ما را سد کرد و نیروهای عراقی ماشین را به رگبار بستند.» (همان)بهاینترتیب قنبرعلی یازده ساله و پدرش در تاریخ 26/7/1359 به اسارت دشمن درآمدند: «نگاه کردم دیدم عراقیها در جاده هستند. درهمینحال، یک سرباز عراقی قدبلند تفنگش را بهطرفم گرفت و با انگشت به من اشاره کرد که بروم جلو. مانده بودم چه کار کنم. دیدم همه دستهایشان را بالا گرفتهاند و جلو میروند.» (نیری، 1386: 43)آنها را ابتدا به اردوگاه تنومه بردند: «عراقیها از جثة نحیف و سن کم من متعجب بودند. وقتی من در چهرة سرهنگ نگاه میکردم، احساس میکردم، واقعاً ناراحت شده که چرا مرا اسیر گرفتهاند و به اینجا آوردهاند. تا ۶ ماه مادر و خواهرانم از اسارت ما اطلاع نداشتند تا اینکه برای آنها نامه نوشتم و خبر اسارت خودم و پدر را به آنها دادم.» (همان: 51) «روزهای اول اسارت، برای من خیلی سخت بود و دلم برای مادر و خواهر و برادرانم تنگ شده بود. بعد از مدتی که اسرای بسیجی، که سن آنها ۱۵ یا ۱۶ سال بود، به اردوگاه ما منتقل شدند، همراه با آنها تیم فوتبال نوجوانان تشکیل دادیم و با دیگر اسرا مسابقه میدادیم.» (به یاد زندگی ...، همان)او در آنجا، شاهد شکنجة اسرای ایرانی بود: «عراقیها جوانهای آسایشگاه را جدا میکردند و به باد شکنجه میگرفتند. جوانها را میزدند تا حساب کار دست بقیه بیاید. هر روز، بر تعداد اسرا افزوده میشد. اسرایی که بیشترشان شخصی بودند. بیماریهای عفونی بین اسرا شایع شده و کیفیت و مقدار کم غذاها، بسیاری را بیمار و مریض کرده بود.» (همان) «بعد از مدتی، ما را به اردوگاه موصل منتقل کردند. من کمسنترین اسیر و پدرم مسنترین اسیر اردوگاه بودیم و اسرا همیشه از ما حمایت میکردند.» (جنگ تحمیلی برای همة مردم دانشگاه بزرگی است، 1394)مدتی بعد برادرش، غلامعلی، هم به آنها ملحق شد: «یکی از روزها وقتی چند نفر از اسرای اردوگاه رمادی به اردوگاه ما منتقل شدند، پدرم از زبان یکی از آنها شنید که برادرم نیز به اسارت درآمده است. پدر بلافاصله با صلیب سرخ صحبت کرد و از آنها خواست با توجه به کمسن بودن من اجازه بدهند برادرم نیز به این اردوگاه منتقل شود تا در کنار من باشد. با موافقت آنها برادرم غلامعلی که سرباز ژاندارمری بود و در محاصرة دشمن به اسارت درآمده بود، به اردوگاه ما منتقل شد.» (به یاد زندگی...، همان) «با آمدن برادر، زندگی قنبرعلی هم نظم بهتری میگیرد و خواندن درس، نهجالبلاغه و قرآن را با جدیت بیشتری پی میگیرد.» (نیری، همان: 64)سنوسال کم و جثّة کوچک قنبرعلی، گاهی باعث کمک به سایر اسرا میشد: «یک روز بعثیها تصمیم گرفتند به اسرای ایرانی آب ندهند و آنها را داخل آسایشگاهها محبوس کنند. ازآنجاییکه من کمسن بودم و پدرم نیز سن زیادی داشت، ما را از آسایشگاه بیرون آوردند و آب در اختیارمان قرار دادند. میخواستم هرطور شده، به دیگر اسرا آب برسانم. مخفیانه شلنگ آب را دور کمرم بستم و ازآنجاییکه جثة کوچکی داشتم، خودم را از میان نردهها داخل آسایشگاه رساندم تا بچهها بتوانند از آب استفاده کنند.» (به یاد زندگی...، همان)شنیدن خبر آزادی خرمشهر یکی از خاطرات بهیادماندنی قنبرعلی در دوران اسارت بود: «آزادسازی خرمشهر یک روز خاطرهانگیز برای آزادگان بود. عراقیها از شدت عصبانیت، آزادگان را کتک میزدند و آنها خوشحال از آزادی خرمشهر پس از کتک خوردن، به همدیگر «قبول باشد» میگفتند.» (نیری، همان: 73)قنبرعلی و پدرش بعد از چهار سال اسارت در اردوگاه موصل عراق، سرانجام در 1363 به میهن بازگشتند: «در تاریخ 4/11/1363 من بهخاطر کمی سن و پدرم بهسبب کهولت سن، با اسرای عراقی معاوضه و ازطریق خاک ترکیه به ایران برگشتیم. بعد از آزادی، متوجه شدم که دو تن از برادرانم در جبهههای آبادان و خرمشهر شهید شدهاند. برادر دیگرم هم که اسیر بود، در 1369 به میهن بازگشت.» (سخنرانی قنبرعلی بهارستانی، 1391)او پس از بازگشت به ایران، ادامه تحصیل داد و چندی بعد راهی جبهه شد: «به مدت دو سال در مدرسة راهنمایی شهید بهشتی داران تحصیل کردم و اواخر سال 1364 پس از گذراندن دورة آموزش امدادگری رزمی، عازم جبهه شدم.» (یک جانباز فریدنی: جنگ تحمیلی...، 1394) قنبرعلی پس از شش ماه حضور در جبهه در تاریخ 18/4/1365 در عملیات فاو مجروح و به افتخار جانبازی نائل شد: «در محور خورعبدالله فاو در خط مقدم حضور داشتم. آتش سنگین عراق روی فاو بود. نزدیک نماز ظهر، منطقه را بیشتر بمباران کردند. من به همراه شهید علی جزینی، که از بچههای درچة اصفهان گردان امیرالمومنین (ع) بود، تازه از کمین برگشته بودیم. عراقیها فاصلهای از ما نداشتند. یک لحظه متوجه شدیم که مورد هدف آنهاییم و آن نقطهای را که ما بودیم با خمپاره ۶۰ زدند. من و جزینی کنار هم ایستاده بودیم. علی بدون هیچ حرف و نالهای، روی زمین افتاد و شهید شد. بعد از افتادن علی، من نیز پشتسرش افتادم و فکر میکردم پایم قطع شده. آن لحظه واقعاً نمیدانستم چه اتفاقی برایم افتاده. همهجا پر از گردوخاک و سروصدا بود و عراقیها کل خط را میزدند. بچههایی که در سنگر بودند، به ما اشاره کردند که بهسمت آنها برویم. بهشدت مجروح شده بودم. بهزحمت خودم را تا نزدیکیهای سنگر رساندم. بچهها دستم را گرفتند و به داخل سنگر کشیدند... بعد از چهار ماه با ویلچر از بیمارستان مرخص شدم. پس از ادامه درمان با عصا راه افتادم. وقتی متوجه شدم که دیگر نمیتوانم به جبهه بروم، تصمیم گرفتم درس بخوانم. دورة تحصیلی متوسطه را در دبیرستان شهدای مهران اصفهان گذراندم و در رشتة ریاضیفیزیک دیپلم گرفتم؛ سپس در آزمون دانشگاه شرکت کردم و چون به استخدام سازمان بیمة خدمات درمانی درآمده بودم، کارشناسی پرستاری گرفتم. پس از آنکه بیمه از وزارت بهداشت جدا شد، من هم از بیمه جدا شدم و دفتر پیشخوان خدمات دولت راهاندازی کردم و مشغول کار شدم.» (یک جانباز فریدنی...، همان)بهارستانی در 1391 با گروهی از آزادگان به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، نائل شد و در پایان سخنرانی کوتاهی، درخواست خود را مطرح کرد: «گفتم آقا اگر اجازه بدهید میخواهم به نیابت از همه آزادگان و جانبازان خدمت برسم و عبای شما را ببوسم. صدای صلوات همه، مهر تأییدی بر درخواست من زد و آقا هم قبول کردند. وقتی که دست و عبای آقا را بوسیدم، انگار در بهشت سیر میکردم. حضرت آقا منشأ خیر و برکت برای کشور است. نماز جماعت به امامت آقا و صرف افطار با حضور ایشان، لذت این دیدار را دو چندان نمود.» (خاطرهای از دیدار...، 1396)بهنظر قنبرعلی بهارستانی «جنگ تحمیلی هرچند خیلی سخت بود و خسارات جانی و مالی فراوانی به همراه داشت، ولی برای همة مردم دانشگاه بزرگی است.» (یک جانباز فریدنی...، 1394)این آزادة جنگ تحمیلی روز 26 خرداد 1398 در اثر سکته دار فانی را وداع کرد.کتابشناسیبه یاد زندگی اسرای ایرانی در عراق (۱۵ آبان 1395) بازیابی از: https://azadeganirankhabar.ir/127612خاطرهای از دیدار جانباز هفتاد درصد اصفهانی و جوانترین آزاده دفاع مقدس شهرستان فریدن با مقام معظم رهبری (۱۰ مرداد ۱۳۹۶) بازیابی از: http://isfahan.navideshahed.com/fa/news/407095سخنرانی جناب آقای قنبرعلی بهارستانی؛ جوانترین رزمندهای که اسیر دشمن شد، جانباز، برادر دو شهید، فرزند آزاده «فایل صوتی» (۲۵ مرداد ۱۳۹۱) بازیابی از: www.leader.ir/fa/media/play/8756نیری، حسین (1386). بزرگمرد کوچک. تهران: سوره مهر.یک جانباز فریدنی: جنگ تحمیلی برای همه مردم دانشگاه بزرگی است (6 خرداد 1394) بازیابی از: http://diareaghvam.ir/37515
وضعیت بهداشت فردی و جمعی اسرای ایرانی در اردوگاهها و راههای درمان بیماریها.شرایط سخت اسارت پیامدهای بهداشتی- درمانی گوناگونی به همراه خواهد داشت. برخی از مشکلاتِ نشئتگرفته از آن وضعیت، در زمان اسارت خود را نشان میدهد و برخی دیگر بر کلیت و سلامت درازمدت افراد اثر میگذارد و معمولاً در سالهای بعد از اسارت آشکار میشود و کیفیت زندگی یا طول عمر افراد را تحتتأثیر قرار میدهد. عوامل تأثیرگذار بر سلامت افراد را میتوان به بخشهای مختلف تقسیم کرد:- نوع آسیب افراد در هنگام اسارت و چگونگی درمان آن به توسط نیروی اسیرگیرنده.- نحوة نگهداری اسرا و شرایط بهداشتی محل نگهداری ایشان.- چگونگی تعامل زندانبانها و برخورد آنان با افراد همچون انواع شکنجه و تواتر آن.- بیماریها و مشکلات بهداشتی شایع در کشوری که اسرا را نگهداری میکند یا بهدیگرسخن، تفاوت سطح بهداشتی دو کشورِ درگیر در جنگ.درخصوص اسرای ایرانی در عراق میتوان ادعا کرد که همه یک مسیر مشابه را طی میکردند و بیماریهای مبتلابه تقریباً مشابه بود، اما با توجه به محل استقرار و چگونگی تعامل اسرای ایرانی با عراقیها، شرایط میتوانست متفاوت باشد؛ البته اردوگاههای اسرای مفقود از سطح بهداشت پایینتری نسبت به اردوگاههای اسرای ثبتنامشده برخوردار بود. (خاجی، 1391)علاوهبر اینها میتوان آسیبهای اسارت را به دو دسته بیماریهای جسمی و روانی تقسیم کرد. مشکلات بهداشتی-درمانی اسرای جنگی را باید از سه منظر بررسی کرد:1. بیماریهای جسمی و روانی.2. چگونگی تعامل کشور نگهدارندة اسرا با جراحات و شرایط بهداشتی این افراد.3. عوارض کوتاهمدت و درازمدت اسارت.برای رسیدن به این اهداف و دستهبندی عوارض اسارت به شکلی که در بالا ذکر شد، اطلاعات زیادی موردنیاز است ازجمله وضعیت سلامت افراد قبل از اسارت و زمانیکه به کشور خود بازگشتهاند. متأسفانه هیچیک از این اطلاعات بهصورت دقیق در دسترس نیست و درعینحال مطالعة قابل تأملی که مبنای تصمیمگیری و استناد باشد، در سالهای پس از آزادی این افراد انجام نگرفته است؛ لذا عمدة اطلاعات موجود از خاطرات اسرای ایرانی و شرح وضعیت و شرایطی است که در اسارت با آن روبهرو بودهاند. مشخص نیست این شرایط، که برخی مواقع بسیار غیرانسانی بود و عموماً با حداقلهای لازم برای یک زندگی انسانی شباهتی نداشت، تا چه اندازه بر سلامت این افراد اثر گذاشته است؛ بنابراین آنچه بیان میشود شرح ماوقع است و بیانکنندة وضعیت حاضر نیست که برخی شواهد از نامناسب بودن آن گواهی میدهد. مطالعات خارجی انجامشده بر روی اسرای جنگی در کشورهای دیگر حاکی از آن است که اسرای جنگی نسبت به افراد دیگر شرکتکننده در جنگ، وضعیت سلامت بدتری دارند و آن بهعلت شرایط سخت دوران اسارت است. (Ursano and Benedek, 2003) این مسئله میتواند برای ایرانیها بیشتر مطرح باشد؛ زیرا عموماً در زمان اسارت بین 18-22 سال سن داشتند که نسبت به گزارشهای بینالمللی پایینتر است و خود میتواند عامل مهمی در تضعیف وضعیت سلامت اسرا باشد.بنابراین مطالب ذکرشده دربرگیرندة مباحثی همچون: نحوة رسیدگی و خدماترسانی نیروهای عراقی به مجروحان، امکانات بهداشتی و درمانی موجود، بیماریهای شایع و علت ابتلای آن و... و همچنین وضعیت تغذیة افراد است.وضعیت بهداشتی اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق و نحوة خدماتدهی درمانی به اسرای جنگی، میتواند بهخوبی چگونگی و میزان توجه زندانبانها را به حفظ جان اسرا نشان دهد. اسرای ایرانی شرایط بهداشتی- درمانی نامناسبی داشتند. این وضعیت از زمان شروع اسارت آغاز و تا مبادلة اسرا ادامه یافته است. ازجمله مشکلات اسرای در بند دشمن، سوءتغذیه از جهت کمّی و کیفی بود. این سوءتغذیه آثار بسیار زیانباری را بر جسم کلّ آزادگان به دنبال داشت. کمتر آزادهای است که به بیماریهای گوارشی و کلیوی مبتلا نباشد و همة این بیماریها بهعلت آب آشامیدنی ناسالم و غذای ناکافی و گاهی غیربهداشتی است. غذای اسرا از جهت کیفی و کمّی بسیار اندک بود و گاهی علاوهبر کمبودنِ مقدار، از تاریخ تولید آنها سالها گذشته و فاقد هرگونه ویتامین و یا پروتئین بود. یک روز یکی از بچهها توانسته بود کیسه خالی جای لاشة گوسفند منجمد را از آسایشگاه بیاورد. مُهری که روی آن بود تاریخ تولید گوشت را نشان میداد. آن زمان زمستان 1362 یعنی اوایل 1983 میلادی بود، درحالیکه تاریخ تولید گوشت، 1965 میلادی بود. (کرمی، 1389: 172) اما مجبور بودیم از آنها بخواهیم که عراقیها را وادار کنند دارویی مؤثر برای زخم زبان و دهان اسرایی بیاورند که پس از حدود یک سال مرخصی مجدداً به اردوگاه برگشته بود. دوباره روی زبان بچهها چند لکّه چرکی سفید ظاهر شده و با درد و سوزش عجیب قدرت حرف زدن و خوردن را از صاحبش گرفته بود. اسهال، سوزش و زخم زبان و خارش پوست بدن، سه بیماری سمج و سختجانی بودند که حسابی با بچهها مأنوس شده بودند و بهآسانی راضی نمیشدند که دل از اردوگاه بکنند اگر هم میرفتند سریع بازمیگشتند. هیچ داروی مؤثری هم برای نابود کردن آنها وجود نداشت. علت پیشرفت و توسعه این بیماریها، عمدتاً نبودن آب کافی و استفاده از سطل اتاق برای اسهال بود که منجر میشد ویروس این بیماری خطرناک همیشه در فضای اتاق جولان دهد و همه را مبتلا سازد. (محمدی، 1369: 196)قرنطینهتعداد فراوانی از اسرای ایرانی درحالی به اسارت درآمدند که بهعلت جراحات شدید نمیتوانستند همراه دیگر نیروها، منطقة عملیاتی را ترک کنند. اکثر این افراد، تا رسیدن به اردوگاه باید همراه دیگر اسرا و با شرایطی یکسان همة شرایط سخت قرنطینه یا زندانها را تحمل میکردند. اسرا قبل از فرستاده شدن به اردوگاه، باید روزهای متمادی و گاه چند ماه را در قرنطینه به سر میبردند. شرایط قرنطینه بسیار سخت و نامناسب بود؛ بهخصوص برای مجروحان معمولاً از مداوا و درمان خبری نبود و بهندرت پیش میآمد اسیری بهعلت جراحت به بیمارستان منتقل شود؛ مگر در موارد خاص و استثنا. بههمینجهت، خود اسرا با وسایلی که در دسترس داشتند، همانند لباسها سعی میکردند زخمها را پانسمان کنند. (دفتر پژوهش و تحقیقات نزاجا، 1376: 21؛ اردوگاه آیینهها، 1374: 15)در قبال اعتراض و درخواست اسرا برای رسیدگی به مجروحان، برخیاوقات تنبیه نیز میشدند. ماحصل این اعتراضات این بود که در برخی مواقع، امکانات محدودی در اختیار خود اسرا قرار داده میشد؛ مثل ساولن و یا تعداد معدودی گاز و باند که البته بههیچوجه پاسخگوی نیاز نبود. (خاکریز پنهان، 1392: 123-124)در نتیجة عدم درمان جراحات و همچنین شرایط بسیار نامناسب بهداشتی در قرنطینهها، عفونی شدن زخم، کرم گذاشتن زخمها و ایجاد برخی نقص عضوها بهوفور دیده میشد: چندی گذشت. در نهایت با اصرار زیاد، عراقیها اجازه دادند جمعی از مجروحین در راهرویی که بین سلولها قرار داشت، بخوابند. بدیننحو مجروحان در مورد خواب کمی راحتتر شدند. هوای درون این راهرو بهمراتب گرمتر از هوای سلولها بود و بههمینعلت عدهای از اسرای مجروح در محوطة دستشویی که در انتهای راهرو قرار داشت، میخوابیدند (آنجا کمی خنکتر بود). چندی گذشت و بهعلت نبود مواد ضدعفونی در زخمها کرم پیدا میشد؛ طوریکه پس از چند روز کرمهایی که از بعضی زخمها در کف راهرو میافتادند دیده میشدند و آنجا آغاز پیدایش شپش و اسهال و ازجمله اسهال خونی بود. (خاطرات آزاده کاووس الباد)بهسبب شرایط سخت قرنطینهها و عدم دسترسی به بهداشت و درمان موردنیاز، تعدادی از اسرای مجروح ایرانی در این قرنطینهها به شهادت رسیدهاند که متأسفانه آمار دقیقی از این شهدا در دست نیست.در قرنطینهها شکنجه و بازجویی از اسرا صورت میگرفت و دسترسی به سرویسهای بهداشتی بسیار محدود و معمولاً با تحمل ضربوجرح شدید همراه بود. تقریباً امکان استحمام وجود نداشت، حال مدت قرنطینه چند روز یا هفته یا ماه طول میکشید. در برخی مکانها نیز شرایطی را بهوجود میآوردند که افراد حاضر به استحمام یا استفاده از سرویسهای بهداشتی نمیشدند؛ برای مثال، دو تا سه نفر را با هم به یک چشمه توالت یا اینکه چند نفر را با هم زیر یک دوش میفرستادند و اجبار میکردند که افراد لخت مادرزاد شوند، بههمینعلت اکثراً رغبتی برای دوش گرفتن وجود نداشت. انواع شکنجه در قرنطینهها صورت میگرفت و دراینمیان، تفاوت چندانی بین افراد سالم و مجروحان وجود نداشت. معمولاً اولین ضربهها را بر روی جراحت افراد میزند.به این مسائل باید تشنگی و گرسنگی در قرنطینهها را نیز اضافه کرد. در بسیاری از قرنطینهها چند روز اول از غذا خبری نبود و تنها مقدار کمی آب در شبانهروز در اختیار افراد قرار داده میشد.بهداشت و درمان در اردوگاهپس از اتمام قرنطینه، برخی از مجروحان به مراکز درمانی فرستاده میشدند که وصف شرایط این بیمارستانها خود شرح مفصلی میطلبد. اما اکثر مجروحان پس از سپری کردن دوران قرنطینه، همراه با دیگر اسرا به اردوگاهها فرستاده میشدند. اوضاع بهداشتی- درمانی اردوگاهها، بهخصوص در ماههای اول، تفاوت چندانی با شرایط قرنطینه نداشت. اوضاع بسیار اسفبار بود؛ نبود پزشک، کمبود دارو و تجهیزات درمانی، عدم بهداشت محیط، شکنجه و اصابت ضربات به موضع مجروح و آسیبدیده و... اجازة هیچگونه درمان مؤثر و بهبودی کامل را نمیداد. شستن زخمها با آب و بدون هیچگونه مادة ضدعفونیکننده موضوع غیرشایعی نبود. بخیه کردن زخمها، بدون تزریق مادة بیحسی امری عادی بهشمار میرفت؛ همچنین بخیة زخم با سوزن و نخ عادی امر عجیبی نبود. از وسایل ابتدایی برای درمان بچهها استفاده میشد، مثلاً گاهی ترکشها را با استفاده از تیغ کهنه صورتتراشی از بدن افراد خارج میکردند. در چنین شرایطی، مراقبت از افرادی که جراحاتی مانند شکستگی اندام داشتند یا قطع نخاع بودند، بسیار دشوار بود؛ به شکلی که بهبود و نجات یافتن این اسرا بیشتر به یک معجزه شباهت داشت. (خاجی، همان: 126-136)کادر درمانی اردوگاهادعای مسئولان عراقی این بود که ویزیت بیماران بهوسیلة پزشک اردوگاه، یکی دو مرتبه در هفته صورت میپذیرفت؛ اما آنچه در عمل پیش میآمد با این گفته تفاوت زیادی داشت. در بسیاری از اردوگاهها، اتفاق میافتاد که ماهها پزشک عراقی به اردوگاه نمیآمد یا اگر در اردوگاه حاضر میشد، تلاشی برای برطرف کردن مشکلات بهداشتی و درمانی اسرا انجام نمیداد. آنها تنها به این کار بسنده نمیکردند، بلکه از کمک پزشکان و نیروهای درمانی اسیر ایرانی نیز به اشکال مختلف جلوگیری میکردند.شرایط فیزیکی اردوگاهشرایط فیزیکی محل زندگی افراد میتواند سلامت آنان را تحتتأثیر قرار دهد و معمولاً تبعات آن سالهای بعد خود را نشان میدهد. اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق، ازنظر داشتن شرایط لازم برای یک زندگی ساده، اگرچه همه یکسان نبودند، اما در مجموع، در سطح پایینی قرار داشتند. شرایط و معماری ساختمانها بهگونهای بود که نور کافی به داخل آسایشگاهها نمیرسید و بسیاری از آنها را هم که دارای پنجره و نورگیر بود بهدلایل امنیتی و برای جلوگیری از فرار اسرا با بلوک یا آجر پوشانده بودند. معمولاً این آسایشگاهها از تهویة مناسبی برخوردار نبود و هرچه تعداد اسرایی که در این آسایشگاهها زندگی میکردند افزایش مییافت، شرایط بدتر نیز میشد. پوشش کف آسایشگاهها هم عموماً از موزاییک، برخی از سیمان و در تعداد کمی از اردوگاههای مفقودین، که اسرا در سوله به سر میبردند، از خاک بود. نبود تهویة مناسب، عدم نورگیر در ساختمان، پوشش نامناسب محل خواب و استراحت افراد و بسیاری عوامل دیگر، شرایط را برای ابتلا به بیماریهای گوناگون مهیا میکرد. (زمانیزاده، 1382)بهداشت فردی و جمعیدر اردوگاههای عراق هیچگاه آب کافی وجود نداشت. در چنین محیطی که آب کافی برای سیراب کردن اسرا نبود، بهداشت و نظافت نمیتواند مفهومی داشته باشد. بسیار پیش میآمد که سربازان عراقی تعمداً آب را قطع میکردند. بهعبارتدیگر، از آن بهصورت ابزاری برای آزار و شکنجة اسرا استفاده میشد. علاوهبرآن، کم بودن تعداد حمامها به نسبت جمعیت زیاد اسرا در هر اردوگاه، پایین بودن فشار آب، عدم دسترسی به مواد شوینده و ضدعفونیکننده و... ازجمله مسائلی بود که نظافت اسرا را با مشکل روبهرو میکرد. این وضعیت به همراه شرایط فیزیکی و مکان زندگی افراد باعث شده بود تا اسرای ایرانی با شیوع انواع بیماریها روبهرو شوند که ناشی از نبود حداقل شرایط بهداشتی است.بیماریهای پوستیشیوع بیماریهای پوستی از دیگر مشکلات بهداشتی در اردوگاههای اسرا بود. بیماریهای قارچی و گال در همة اردوگاهها گزارش شده است و اردوگاهی یافت نمیشد که اسرای ساکن در آن شیوع این بیماریها را تجربه نکرده باشند. اسکان تعداد زیادی از اسرا در آسایشگاهها یا سولههایی که گنجایش آن تعداد اسیر را نداشت، محبوس کردن افراد در آسایشگاهها به مدت طولانی، نبود وسایل لازم و آب برای استحمام و نظافت (شخصی و جمعی) باعث شده بود که اینگونه بیماریها شیوع پیدا کند.درمان این بیماریها نیز خود مسئلهای بود. آنها معمولاً زیر بار وجود بیماری نمیرفتند تا اینکه اکثر افراد گرفتار میشدند و در این زمان از درمان نیز بهصورت یک شکنجه استفاده میشد؛ برای مثال، افراد باید کاملاً لخت میشدند تا داروهای لازم را به آنها بدهند. این شرایط، باعث درگیری نیز بین اسرا و عراقیها میشد. افراد را وادار میکردند که برهنه در مقابل نور مستقیم خورشید قرار گیرند. برخی افراد بهجهت خلاصی از خارش مداوم ناشی از این بیماری، جوشها را (که در بیماری گال بر روی پوست بدن ظاهر میشد) با آتش سیگار میسوزاندند.آلودگی به شپشآلودگی به شپش در انسان به سه دسته تقسیم میشود: شپش سر، تنه و دستگاه تناسلی. ابتلا به شپش تن نشان از نبود حداقل شرایط بهداشتی است. نبود آب کافی برای استحمام، نداشتن زمان هواخوری و عدم امکان شستن و خشککردن مناسب لباسها، باعث گسترش سریع این بیماری در میان افراد میشد. این وضعیت در همة اردوگاههای اسرا اعماز مفقودین و ثبتنامشده گزارش شده است.سلبیماری سل (ریوی) یکی دیگر از بیماریهای خطرناک و شایع در میان اسرای ایرانی بود. ساعات کم هواخوری، جمعیت زیاد در آسایشگاهها، نورگیر نبودن اکثر آسایشگاهها، و تهویة نامناسب در آسایشگاهها علل اصلی شیوع بیماری سل در میان اسرا بود. عامل دیگر در شیوع بیماری سل، ضعف جسمانی شدید اسرا بود که بهسبب کمبود مواد غذایی و کاهش وزن شدید، بهخصوص در سال اول اسارت، زمینه را برای ابتلا به این بیماری مهیا میساخت.اسهالابتلا به اسهال، و بسیاری موارد تبدیل آن به اسهال خونی، امری شایع در اردوگاههای اسرا بود. این موضوع در یکی دو سال اول اسارت، شایعتر بود. بهعلت بهداشت نامناسب آب و غذا و گاهی نیز بر اثر تعمدی که سربازان عراقی بهکار میبردند، اسهال خونی شیوع پیدا میکرد. متأسفانه بهسبب درمان نامناسب (در حقیقت، عدم درمان)، تعدادی از اسرا جان خود را از دست دادند. موارد مرگ بر اثر اسهال خونی در میان مفقودین بسیار زیاد بوده است؛ بهعلت نبود اطلاعات صحیح، آمار دقیق افرادی که جان خود را بر اثر این بیماری از دست دادند، در دست نیست. در چنین شرایط و زمانیکه این بیماری بین افراد گسترش پیدا میکرد، عدم دسترسی به سرویسهای بهداشتی وضع بسیار بغرنجی را بهوجود میآورد و افراد مجبور بودند برای قضای حاجت از قوطی حلبی یا کیسة پلاستیکی و گاه لباس شخصی یا کیسة انفرادی استفاده کنند.بیماریهای دهان و دندانفقدان لوازم و وسایل بهداشتی و درمانی و همچنین سوءتغذیه، شرایط را برای ابتلا به انواع مختلف بیماریهای دهان و دندان در میان اسرا بهوجود آورده بود. یکی از این مشکلات بیماری «زخم زبان» بود که بهسبب غذای نامناسب و کمبود ویتامین پدید میآمد. زخمهای متعدد بر روی زبان ایجاد میشد که بسیار دردناک بود و مانع صحبت کردن و یا غذا خوردن افراد میشد.ترمیم دندانهادر عموم اردوگاهها وسایل دندانپزشکی وجود نداشت و بیماران باید برای درمان به بیرون از اردوگاه اعزام میشدند. اعزام افراد به خارج از اردوگاه نیز نتیجة چندان مناسبی نداشت؛ خدمات دندانپزشکی، معمولاً به کشیدن دندان منحصر میشد و خبری از ترمیم دندان نبود. بهسبب چنین شرایطی و عدم دسترسی به حداقل خدمات دندانپزشکی، خود اسرا راههایی را برای درمان یا حداقل کاهش مشکلات دندان بچهها در پیش گرفتند. دراینمیان افرادی بودند که با استفاده از ابزار دستساز خود و برخی وسایل بهدستآمده از امکانات عراقی دست به ترمیم دندانهای اسرا میزدند و برای خود اسم و رسمی پیدا کرده بودند. برای ترمیم قسمت خرابشدة دندان و عصبکشی از یک سیخ ساختهشده از سیمخاردار استفاده میشد. نوک این سیم را بهطریقی تیز میکردند، سپس آن را روی آتش میگرفتند تا کاملاً سرخ و بهاصطلاح ضدعفونی شود و بعد آن را روی موضع خراب دندان قرار میدادند تا با سوزاندن نسج خراب دندان آن را ترمیم کند. سپس حفرة دندانی تمیزشده را با زرورق پاکت سیگار پر میکردند تا ضمن پر کردن آن و جلوگیری از ورود مواد غذایی در آن، تا اندازهای از پیشرفت پوسیدگی جلوگیری کنند. البته در حین انجام این اعمال (ترمیم، کشیدن دندان و غیره) که به دور از چشم عراقیها صورت میگرفت، خبری از تزریق مادة بیحسی نبود.روانپزشکییکی از مباحث مهم در حیطة سلامت اسرای جنگی وضعیت بهداشت روانی این افراد است. شرایط سخت اسارت و انواع شکنجههای جسمی و روانی بدون شک تأثیر منفی بر سلامت این افراد داشته است. متأسفانه مطالعه و بررسی قابل قبولی در این زمینه صورت نگرفته است. بررسی معدود پژوهشهای انجامشده در کشور از نیاز و توجه مسئولان امر به این موضوع دارد. «استرس پس از ضربه» از شایعترین پیامدهای اسارت است که میتواند بیماریهای خاصی را به دنبال داشته باشد. نکتة بسیار مهمی که اینجا موضوعیت پیدا میکند و در دو دهة گذشته مورد توجه کارشناسان این حوزه در جهان قرار گرفته است، آسیبپذیری اعضای خانوادة اسرا از وضعیت سلامت آنان است و دراینمیان کودکان و فرزندان آنها بیشترین آسیب را از این ناحیه متحمل میشوند. اقدامات زیاد دیگری نیز ازسوی عراقیها صورت میگرفت که میتوانست بهطرق مختلف سلامت اسرای ایرانی را به خطر بیندازد:- اصلاح اجباری صورت دو مرتبه در هفته انجام میگرفت؛ در سال اول اسارت، معمولاً تیغ به اندازة کافی در دسترس نبود و برای هر چند نفر فقط یک تیغ اختصاص داده میشد. این عمل میتوانست منشأ انتقال بیماری باشد.- برخی سالها عراقیها اقدام به تزریق واکسن به اسرا میکردند. تزریق این واکسن باعث تب، کسالت و ضعف شدید میشد؛ بهگونهایکه اکثر افراد به مدت سه چهار روز قادر به انجام فعالیتها و کارهای روزمرة خود نبودند. متأسفانه این تزریق دو سه روز قبل از عاشورا انجام میگرفت و باعث میشد تا حداکثر عوارض آن در روزهای تاسوعا و عاشورا تظاهر کند؛ بدینجهت در خاطرات اسرا عموماً از این واکسیناسیون بهعنوان آمپول ضدعاشورا نام برده شود. شایان ذکر است که در این واکسیناسیون از یک سرنگ برای تزریق به ده دوازده نفر استفاده میشد.بررسی معدودی در این زمینه انجام شده است، اما آنچه همین بررسیهای محدود نشان میدهد آن است که سلامت عمومی اسرا چندان مناسب نیست و شرایط سخت اسارت آثار نامطلوبی بر ابعاد مختلف زندگی این افراد داشته است. شاید ذکر این جمله از سربازان عراقی، که اسرای ایرانی بهدفعات در خاطراتشان بیان کردهاند، بر آنچه بیان شد صحّه میگذارد: «ما تا اندازهای به شما (اسرای ایرانی) رسیدگی میکنیم که هنگام تبادل اسرا، یک فرد را بهعنوان اسیر زنده تحویل ایران دهیم.» نکتة دیگری که جای بسی تأمل دارد شرکت و مباشرت پزشکان عراقی در شکنجة اسرای ایرانی است. برخی از این افراد در درمان اسرا ضربات کابل و زندان انفرادی را نسخه میکردند. کشیدن دندانهای سالم، بهجای دندان خراب، شکستن دندانها و درمان غلط نیز از دیگر اقدامات آنها بود. البته دراینمیان بودند پزشکانی که به دور از مسائل دیگر به طبابت میپرداختند و هر آنچه که میتوانستند برای اسرا انجام میدادند، هر چند این افراد در اقلیت بودند.نیز نگاه کنید بهتغذیه؛ آب؛ شستوشو و حمام؛ بیماریهای روحیروانیکتابشناسیاردوگاه آیینهها (1374). تهران: حوزه هنری.بنشاخته، مجید (1386). مهمان فشنگهای جنگی. تهران:سوره مهر.خاجی، علی (1391). شرح قفص. تهران: پیام آزادگان.خاطرات آزاده کاووس الباد. اردوگاههای تکریت. گزارش شماره 11 از بخش بهداشت و درمان. بانک اطلاعات مؤسسه پیام آزادگان.خاکریز پنهان (1392). تهران: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس.دفتر پژوهش و تحقیقات نزاجا (1376). یادگار غربت. خرداد. تهران: اداره عقیدتی- سیاسی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران.زمانیزاده علیاصغر (1382). بررسی وضعیت اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق. تهران: سروش.سلیمانزاده محمد (1389). حدیث غربت. پیام تهران: آزادگان.عیسیمراد، ابوالقاسم (1385). روانشناسی اسارت. تهران: نورالثقلین.کرمی، حسین (1389). اردوگاه سوم. قم: پیام آزادگان.محمدی، حمید (1369). موصل سه. تهران: حوزه هنری.یکتایی، اسماعیل (1370). بازداشتگاه تکریت 11. تهران: حوزه هنری.
Khaji A. (2007). Pediculosis: a health problem in the camps of the Iranian former prisoners of war in Iraq.Rev Saude Publication; 41(3): 482-3.
Khaji A. (2009). Mortality of the Iranian ex-prisoners of war in Iraqi detention camps (1980-1990).Arch Iran Med. Mar;12(2): 140-4.
Ursano R.J., Benedek D.M. (2003). Prisoners of war: long-term health outcomes. Lancet. Dec; 362 Suppl: s22-3.
بانوی آزادة ایرانی. شمسی بهرامی در بیستوپنجم آذر 1338 در محلة کارگری در آبادان به دنیا میآید. بین پنج برادر و چهار خواهر، او فرزند هفتم خانواده است. پدرش، امید بهرامی، کارگر شرکت نفت بود. دورة تحصیلی ابتدایی را در دبستان بهمن و راهنمایی و دبیرستان را در دبیرستان فردوسی آبادان میگذراند. سال سوم دبیرستان بود که زمزمههای انقلاب را شنید و همپای معترضان در تجمعات و تظاهراتها شرکت میکرد. بعد از انقلاب نیز از فعّالان اجتماعی بود: «شبها اعضای گروههای سیاسی مختلف توی خیابان دور هم جمع میشدند و با هم بحث میکردند. من هم دوستانی را که میدانستم خوب صحبت میکنند، به این جمعها دعوت میکردم.» (مصاحبه با شمسی بهرامی، 21/9/1395)با شروع جنگ تحمیلی بهعنوان نمایندة فرماندار آبادان، مسئول تهیة گزارش و برآورد میزان خسارات وارده به مناطق بمبارانشده میشود. در بیستوسوم مهرماه ۱۳۵۹، بعد از مرخصی سهروزه، هنگام عزیمت از شیراز به آبادان، در جادة ماهشهر- آبادان، همراه معصومه آباد به اسارت نیروهای دشمن درمیآید. (همان) «دکتر سلحشور، که اکنون معاون وزیر نفت هستند، سه روز به ما مرخصی دادند تا به خانواده سر بزنیم و برگردیم، در راه بازگشت [از شیراز] به آبادان، اسیر شدیم.» (سایت جامع آزادگان ایران)معصومه آباد، که به همراه خانم بهرامی اسیر شده بود، در کتاب من زندهام در مورد لحظة اسارتشان اینگونه آورده است: «از راننده پرسیدم: چی شد؟گفت: اسیر شدیم. اسیر کی شدیم؟اسیر عراقیها.اینجا مگر آبادان نیست؟ تو ما رو دادی دست عراقیها؟اللهاکبر، خواهر! همهمون اسیر شدیم.سربازهای عراقی سریع خودشان را به ماشین ما رساندند. من، که کنار پنجره بیحرکت نشسته بودم، شیشة ماشین را بالا کشیده سریع قفل در ماشین را زدم. اما آنها شیشة ماشین را با قنداق تفنگ شکستند. از ترس خودم را روی خواهر بهرامی انداختم. تعدادی از سربازهای عراقی شیشة پنجرة سمت خواهر بهرامی را هم شکستند. راننده فرمان ماشین را رها کرد و پیاده شد. سرنشین دیگر هم نفر بعدی بود که پیاده شد. اما من و خواهر بهرامی مقاومت میکردیم و نمیخواستیم پیاده شویم.» (آباد، 1394: 156)در همان ابتدای اسارت، خانم آباد شمسی بهرامی را با نام مستعار «مریم» و بهعنوان خواهرش به عراقیها معرفی میکند تا در ادامة اسارت آنها را از هم جدا نکنند: «هرچه بیشتر گوش میدادم کمتر میفهمیدم. کلمة «بناتالخمینی» و «ژنرال» را در هر جمله و عبارتی میشنیدم. بلافاصله بیسیم زد و خبر را ارسال کرد. از جواد پرسیدم: چی داره میگه؟ گفت: میگه ما دو ژنرال زن ایرانی را اسیر کردهایم.گفتم: ما مددکار هلال احمریم. نظامی بعثی کلمة هلال احمر را فهمید و گفت: هلال احمر، بناتالخمینی. رو به خواهر بهرامی کرد و پرسید: اسمت چیه؟ قبل از اینکه او دهان باز کند، من گفتم: مریم، ما هر دو خواهریم.» (همان: 158)شمسی بهرامی، به همراه سه دختر اسیر دیگر به مدت یک سال و نُه ماه بدون اطلاع صلیب سرخ در زندان الرّشید بغداد نگهداری میشوند.آنها برای ارتباط برقرار کردن با دیگر اسرا به روش ضربه زدن به دیوار رو میآورند و به این وسیله، از اسرای سلول همجوار آگاهی پیدا میکنند. مدتی بعد سلول آنها را عوض میکنند. در این جابهجایی او و همسلولیهایش با خلبان محمدرضا لبیبی، که در سلول همجوار زندانی است، ارتباط میگیرند و خودشان را به خلبان لبیبی معرفی میکنند. در این مکالمات نسبت به حقوقشان هم آگاه میشوند. وقتی میبینند از این حقوق محروم هستند، دست به اعتصاب غذا میزنند: «روز یازدهم [اعتصاب] تصمیم گرفتیم نمایش یک تراژدی را بازی کنیم و هرکدام عهدهدار نقشی شدیم تا شرایط را وخیمتر از آنچه هست، جلوه دهیم و از این طریق واکنش آنها را بسنجیم. مریم در نقش یک بیهوش به زمین افتاد و ما دورش را گرفتیم و با نفسهایی که تا آن زمان در قفسة سینه ذخیره کرده بودیم، شروع به جیغ و فریاد کردیم: وای یا حسین، یا ابوالفضل، مریم موت، مریم موت، حلیمه به سر و صورت خودش میزد و فاطمه چنان فریاد میزد که خود من هم یادم رفت داریم فیلم بازی میکنیم. احساس کردم مریم واقعاً مرده و هرچه میتوانستم جیغ و داد کردم. در را باز کردند و دیدند بله مریم بیهوش افتاده است و ما هم میگوییم که مرده است و حلیمه هم هنوز به سر و صورت خودش میزند. عراقیها اولین کاری که کردند پای مریم را کشیدند تا او را بیرون ببرند. وقتی مریم دید قرار است روی دست نامحرمان قرار گیرد، یکباره بلند شد نشست. مریم نمیخواست حتی مردهاش هم دست عراقیها بیفتد. با بلند شدن او، اوضاع به هم ریخت و نمایش برملا شد. سرباز بعثی لگد محکمی به پهلوی مریم زد و فحش داد و رفت. لگدی که رنگ پستی و حماقت داشت.» (همان: 325)در نهایت، بعد از هجده روز اعتصاب غذا به بیمارستان الرشید منتقل و با اطلاعرسانی محمدرضا لبیبی به صلیب سرخ، آنها موفق میشوند مأموران صلیب سرخ را ملاقات کنند و خبر زنده بودنشان را به خانوادهشان برسانند.شمسی بهرامی، بعد از ثبتنام در فهرست اسرا به اردوگاه موصل انتقال داده میشود و بعد از مدتی، او را به اردوگاه الانبار میبرند.او در بهمن 1362 به همراه سه دختر دیگر ازطریق صلیب سرخ جهانی به ایران بازگردانده میشوند: «یادم هست که برای جشن بیستودوم بهمن 1362 ایران بودیم. پدرم در آخرین نامهای که در عراق به دستم رسید، نوشته بود: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور.» (مصاحبه با بهرامی، همان)پس از بازگشت به ایران، بهعنوان منشی بخش در بیمارستان شیراز (شهید بهشتی کنونی) مشغول به کار میشود. سال 1364 در کنکور سراسری شرکت کرده و در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته ادبیات عرب پذیرفته و مشغول به تحصیل میشود، ولی تحصیلاتش دو ترم بیشتر طول نمیکشد. او سپس درس را رها میکند و بهعنوان کارمند بخش اداری به استخدام آموزشوپرورش شیراز درمیآید. (همان)در این مدت به علاقهاش نقاشی با آبرنگ و مداد رنگی پرداخته و تاکنون دو نمایشگاه انفرادی برگزار کرده است. اکنون بازنشسته آموزشوپرورش است و در اصفهان زندگی میکند.نیز نگاه کنید بهآباد، معصومه؛ من زندهامکتابشناسیآباد، معصومه (1394). من زندهام. چ 179، تهران: بروجپایگاه اطلاعرسانی آزادگان ایران به نشانی www.badriyoon.com
کار اجباری در دوران اسارت.در لغتنامه دهخدا، بیگاری به معنی «کار اجباری بیمزد یا کار رایگان» است. بیگاری کشیدن ممکن است ازطریق تهدید، ترس، خشونت یا ناچار کردن اشخاص صورت بگیرد. بر پایة تعریف سازمان بینالمللی کار که در ۱۹۳۰ رسمیت یافت، کار در زمان دورة خدمت سربازی و دورة بازداشت و زندان بیگاری بهشمار نمیآید. فصل سوم کنوانسیون سوم ژنو مادة 89 بند 3 در مورد بیگاری اسیران جنگی، به بیگاریهایی که از دو ساعت در روز تجاوز نکند، اشاره دارد. اشتغال در اسارت به دو شکل اجباری و اختیاری انجام میشد. آنچه بیشتر بهداشت روانی اسیران را مختل میکرد، تکالیف اجباری بوده است. (کنعانی و دیگران، 1385)در دوران اسارت، ارتش رژیم بعث عراق با اهداف زیر اسرای ایرانی را به بیگاری وادار میکرد:1. سلب قدرت تفکر و خلاقیت از اسرا تا قدرت انجام دادن کارهای مفید و مؤثر را نداشته باشند؛2. بهمنظور کنترل راحتتر اسرا، قصد داشتند مستقیم یا غیرمستقیم، اسرا را خسته، بیانرژی، خموده و کسل کنند؛3. ایجاد احساس حقارت، زجر، اضطراب، شکست و...؛ و انواع ناراحتیهای دیگر در بین اسرا برای از بین بردن روحیة معنوی در آنها؛4. انجام کارهای عمرانی مانند ساختن ساختمان، کندن چاه، توسعة اردوگاهها، کشیدن سیمخاردار؛5. سرگرم کردن اسیران.انواع بیگاری در دوران اسارتبروناردوگاهی: هر گروه بیگاری، معمولاً از تعداد ده تا بیست نفر تشکیل میشد که اول صبح، از اردوگاه خارج میشدند و به کارهای مختلف مانند تولید خشت گلی، بلوکزنی، ساختمانسازی، ادارة کارخانه بلوکزنی نزدیک اردوگاه صلاحالدین، امور فنی و کشاورزی (زمینی که اسرا آباد میکردند، اکثر محصولاتش مورداستفاده عراقیها قرار میگرفت) و... میپرداختند.دروناردوگاهی: پس از فرار دو تن از اسرا، بیگاری از بیرون به داخل اردوگاه منتقل شد. در داخل اردوگاه نیز کارهای مختلفی مانند ساختمانسازی (کار ساختمانسازی در اردوگاههای عراق رواج داشت، برای مثال، اردوگاه صلاحالدین 17 درواقع پادگانی متروکه بود که اسرا آن را آباد کردند)، بلوکزنی (بلوکزنی یکی از کارهایی بود که در اردوگاههای مختلف انجام میشد. دستگاه بلوکزنی از هشت صبح تا چهار بعدازظهر، بدون وقفه بلوک میزد. حدود 1000 الی 1200 بلوک در روز زده و عصر با کامیون، به خارج از اردوگاه حمل میشد)، حیاطسازی (در اوایل اسارت حیاط اردوگاه، پر از علفهای هرز و ناهموار بود. اسرا با حداقل امکانات مانند استفاده از ظروف غذا برای حمل خاک و ماسه و ساختن غلطکهایی با استفاده از چوب درخت توانستند حیاط اردوگاه را مسطح کنند)، یا جمعآوری سنگهای کوچک و بزرگ از حیاط محوطه اردوگاه 12 تکریت، کشاورزی، کشیدن سیمخاردار در اطراف اردوگاه و تقویت حصارهای پیرامونی، کندهکاری، بنایی و تولید صنایعدستی و ملزومات موردنیاز رایج بود. البته تولید صنایعدستی و ملزومات موردنیاز، همیشه بیگاری محسوب نمیشد چون با تولید آنها، دستمزد ناچیزی دریافت میکردند. ضروری است بدانیم که اسرا در اردوگاه صنایعدستی مختلفی ازقبیل جُنگ (آلبوم) عکس، سنگسابی، مهر نماز، انواع تسبیح، انواع گلدوزی، ساخت انواع کیف، کفش، گیوه و... تولید میکردند که در اکثر مواقع، به علل زیر نوعی بیگاری محسوب میشد: 1. صنایعدستی فوق در ازای مقداری کمی غذا یا سیگار با دژبانها و افسران عراقی معامله میشد؛ 2. برای جلوگیری از شکنجهها، این کالاها را به آنها هدیه میدادند؛ 3. بعضی از سربازان عراقی با اعمال زور، این صنایع را از اسرا اخاذی میکردند؛ 4. به بهانة تفتیش از وسایل ممنوعه، خیلی از این صنایعدستی را تصاحب میکردند. (مصاحبه با علیاکبر جعفری، 1395)مزایای بیگاری1. گاهیاوقات اسرا در مقابل بیگاریهایی که انجام میدادند، دستمزد کمی دریافت میکردند که برخی از مشکلات آنها را کاهش میداد.2. کسانی که به بیگاری میرفتند، میتوانستند یک نان اضافه دریافت کنند.3. بیگاری باعث کاهش شکنجههای فردی و جمعی میشد.4. بیگاری بهتر از بیکاری بود و برای اسرا سرگرمی محسوب میشد.5. اجرای دستورات رهبران اردوگاه بهخصوص حاجآقا ابوترابیفرد مبنیبر صبر و استقامت و رعایت مقررات اردوگاه و عدم اصطکاک و درگیری با عراقیها (اسرا بهخاطر عدم تمکین به بیگاری شدیداً تنبیه میشدند که این تنبیهات باعث مشکلات زیادی میشد که با رهنمودهای آقای ابوترابیفرد، این مشکلات حل شد. در این زمینه خاطرات زیادی از آزادگان نقل شده است که اطاعت از دستورهای حاج آقا و دیگر رهبران اردوگاه باعث آرامش و رفاه آنان شده است). (←ابوترابیفرد، سید علیاکبر)6. کاهش فشارهای روحی و روانی. حاجآقا ابوترابیفرد میفرمود: «همة بچهها باید مشغول باشند. هر کاری شد باید بکنند؛ حتی بیگاری. اگر عراقیها میگویند بلوک بزنید، این کار را بکنید.» (علیدوست قزوینی، 1393: 17-26) بههمینعلت، به عراقیها پیشنهاد شد زمینی در اختیار اسرا بگذارند تا از این راه بچهها مشغول شوند و فشارهای روحیشان کمتر شود.7. رفتن به بیگاری. مزایای دیگری ازجمله کسب اطلاعات، دسترسی به رادیو، دسترسی به نوشتافزار (اسرا در برگشت از بیگاری، پاکتهای خالی سیمان را برای نوشتن، در لباسهای خود پنهان میکردند و به اردوگاه میبردند)، دسترسی به خیلی از مواد اولیه موردنیاز اردوگاه در قالب کالاهای دورریختنی و... (کنعانی و دیگران، 1385)معایب بیگاری1. ایجاد اشتغال کاذب ازطرف عراقیها: ایجاد انواع اشتغال کاذب در اسارت یکی از روشهای عراقیها در آرام نمودن و به تعبیری دیگر مشغول کردن اسرا بوده است. برای مثال، در یکی از اردوگاهها پس از اعتراض و اعتصاب اسرا که منجر به شکنجههای دستهجمعی و ضربوجرح فراوان شد، عراقیها اعلام کردند در داخل آسایشگاهها دکور بسازید و اسیران نیز با معمولیترین ابزار و وسایل به تنظیم کردن دکور پرداختند. اسرا حتی با زبان روزه باید بیگاری میکردند. (مصاحبه با کمال رضیان، 1396)2. ابتلا به بیماریهای مختلف بهخاطر فشارهای ناشی از کار در اردوگاههای موصل.3. تحقیر کردن اسرا.4. ایجاد این احساس در اسرا که بیگاری باعث تقویت عراقیها میشود؛ بهخصوص تولید بلوک که ممکن بود از آن بلوکها برای سنگرسازی هم استفاده شود.5. شکنجه حین بیگاری و...کتابشناسیعلیدوست قزوینی، علی (1393). ابر فیاض، چ سوم. تهران: مؤسسه پیام آزادگان.کنعانی، محمدطاهر؛ سیاهرستمی، هاجر؛ حسیننژاد، کتایون (1385). حقوق بینالملل بشردوستانه ناظر بر حمایت از افراد در درگیریهای مسلحانه (مجموعه اسناد ژنو). چ دوم. تهران: جمعیت هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران.
مراکز درمانی در دوران اسارت.بسیاری از مجروحان از دریافت ابتداییترین خدمات درمانی در اردوگاههای اسرا در عراق محروم بودند. مسئولان عراقی تعداد بسیار کمی از اسرای مجروح یا افرادی را که در طول اسارت به بیماری شدیدی مبتلا میشدند، برای درمان به بیمارستان انتقال میدادند. در بدو اسارت، معمولاً اسرای مجروح به بیمارستان فرستاده میشدند؛ این بیمارستانها در شهرهایی قرار داشتند که محل قرنطینة اسرا بود (بصره، العماره و غیره). البته در مواردی، اسرای مجروح را به بیمارستانهایی در بغداد نیز اعزام میکردند.پس از استقرار در اردوگاه، افراد مجروح یا بیمار به نزدیکترین بیمارستان نظامی و غیرنظامی شهری اعزام میشدند که اردوگاه در آن قرار داشت. با توجه به محل استقرار اردوگاهها که عموماً در سه منطقة موصل، رمادی و تکریت بود، این بیمارستانها بهترتیب شهر موصل، تموز (پایگاه هوایی) و شهر تکریت بودند. برخی افراد نیز برای درمان تخصصیتر، به بیمارستان الرشید در بغداد اعزام میشدند.بخشی از سه بیمارستان موصل، تموز و تکریت به اسرا اختصاص داده شده بود و اسرای انتقالیافته به این بیمارستانها در ساختمانی کاملاً حفاظتشده قرار میگرفتند. در مواقعی همانند بیمارستان تموز، بخش اسرا با سیمخاردار از قسمتهای دیگر بیمارستان جدا بود. در این بیمارستانها، تلاش میشد که اسرای ثبتنامشده و مفقودین جدا از یکدیگر نگهداری شوند و هیچگونه تماسی با یکدیگر نداشته باشند.درخصوص بیمارستان الرشید داستان متفاوت بود. عموماً اسرا در ساختمانها و زندانهایی که در مجاورت این بیمارستان قرار داشت، مستقر میشدند و برای برخی اقدامات درمانی یا آزمایشگاهی، به ساختمان اصلی بیمارستان منتقل و پس از انجام اقدامات موردنظر، مجدداً به همان زندانها بازگردانده میشدند. البته در این زندانها شرایط، هم از نظر وضعیت بهداشتی و هم از نظر دسترسی به آب و غذا، بسیار بهتر از اردوگاهها بود. البته در برخی موارد نیز اسرا در ساختمان اصلی اسکان داده میشدند که موارد آن زیاد نبود. در ماه دوم اسارت، از بیمارستان تموز برای مداوا به الرشید فرستاده شدم. بعد از معاینات اولیه، به زندانی در نزدیکی
الرشید برده شدم. این زندان از ساختمانهای متعددی تشکیل شده بود: دو سلول بزرگ که به زندانیان سیاسی اختصاص داشت و خانوادههای آنان، هر جمعه، به مدت یک ساعت میتوانستند با آنها ملاقات کنند. البته همة افراد مستقر در این دو سلول زندانی سیاسی نبودند، بلکه حدود نیمی از آنها بیماران روانی بودند و همراه با آن زندانیان در این دو سلول نگهداری میشدند. در قسمت دیگر این زندان، که همچون ساختمانهای قدیمی در کشورمان، از اندرونی و بیرونی تشکیل شده بود، دو حیاط بزرگ و تعداد زیادی اتاق وجود داشت که محل نگهداری زندانیان نظامی بود. این نظامیان افرادی بودند که عموماً از منطقة عملیاتی فرار یا ترک خدمت کرده بودند و منتظر صدور حکم یا اجرای احکام صادره بودند. در گوشة حیاط این زندان، اتاقی به ابعاد 3×6 متر قرار داشت که 5 اسیر در آنجا نگهداری میشدند. چهار تخت وجود داشت که 4 نفر از آنها استفاده میکردند و نفر پنجم روی زمین میخوابید. چند پتو کف زمین میانداخت و روی آنها میخوابید. در ساعات محدودی که عراقیها اجازه میدادند و دیگر زندانیان بهخصوص زندانیان سیاسی در محوطه نبودند، افراد ساکن در این محل، میتوانستند برای استفاده از سرویس بهداشتی (دو چشمه توالت، برای حداقل 100 نفر اعماز زندانیان سیاسی و غیره) یا آوردن آب از تنها آب سردکن آن زندان از اتاق خارج شوند. جدا از مکانهایی که ذکر شد، تعدادی از اسرای ایرانی، که برای درمان به بیمارستان الرشید فرستاده میشدند، در ساختمانهای اصلی این بیمارستان مستقر و ازسوی صلیب سرخ نیز ملاقات شدهاند. در گزارش مربوط به بازدید اول شهریورماه 1363 کمیتة بینالمللی صلیب سرخ، این بیمارستان چنین توصیف شده است: بیمارستان الرشید در جنوب شهر بغداد واقع شده و عبارت از چندین ساختمان یکطبقه است که بین آنها را درختکاری کردهاند. یکی از بخشهای مربوط به اسرا در قسمت امنیتی بیمارستان قرار داشت که با دیواری به ارتفاع سه متر که روی آن را سیمخاردار کشیده بودند، محصور شده بود. دو سرباز مسلح از در ورودی نگهبانی میکردند. ابعاد اتاق مربوط به اسرا 3×3×8 متر بود، محتوی 5 تختخواب که هرکدام یک تشک، یک ملحفه تمیز، یک بالش و یک میز پاتختی داشتند. از دو پنجره (50×80 سانتیمتر) بهقدر کافی نور به درون میتابید. دو لامپ نئون و دو پنکة سقفی و همچنین یک هواکش کار میکرد. یک تلویزیون در دسترس اسرا قرار داشت. یک اتاق جنبی (3×3×4 متر) با یک توالت ایرانی، یک دوش آب سرد و دو دستشویی مجهز بود. سه پنجره داشت (150×50 سانتیمتر). در این بازدید، یک اسیر ایرانی در این محل حضور داشته است. (گزارش شماره 2172)سه بیمارستان دیگر عموماً وضعیت بهداشتی بهتری داشتند و محل بستری اسرا از ساختمانی که جزئی از بیمارستان بود تشکیل شده بود. در بیمارستان موصل و صلاحالدین، بخشی نیز به اسرای مفقود (ثبتنامنشده) اختصاص داده شده بود. ساختار فیزیکی این ساختمانها نیز مشابه آن چیزی است که در گزارشهای صلیب سرخ، برای اسرای ثبتنامشده آورد شده است، اما در مقام مقایسة شرایط این دو گروه از اسرا، باید گفت که خدمات دادهشده به اسرای مفقود، کمیت و کیفیت پایینتری داشت و رفتار آنها با اسرای ثبتنامنشده بسیار نامناسبتر بوده است. در مجموع، میتوان ادعا کرد که اسرای ثبتنامنشده وضعیت بهداشتی- درمانی پایینتری، نسبت به اسرای ثبتنامشده داشتند.در بیمارستان تموز، که در پایگاهی هوایی به همین نام قرار داشت، ساختمان محل نگهداری اسرا با سیمخاردار از بقیة قسمتها مجزا شده بود. در بخشی از گزارش بازدید کمیتة بینالمللی صلیب سرخ از این بیمارستان در تاریخ 12 آذرماه 1362 چنین آمده است: بیمارستان ارتشی تموز در یک محوطة ارتشی، واقع در حدود 30 کیلومتری شرق رمادی، در جادة فلّوجه قرار داشت. این بیمارستان از مجتمع وسیع پزشکی، که شامل چند ساختمان یکطبقه و دوطبقه بود و درختان زیادی آن را محاصره میکرد، تشکیل شده بود. در یک بخش از ساختمانی که دو بخش داشت و هر بخش از آن دارای دو سالن بزرگ (5/3×8×25 متر) بود، شانزده اسیر جنگی در روز بازدید کمیته بینالمللی صلیب سرخ بستری بودند. دورتادور ساختمان سیمخاردار کشیده شده بود. یک سرباز مسلّح ورودی ساختمان و سرباز دیگر پشت ساختمان نگهبانی میدادند، درحالیکه سه نفر دیگر که غیرمسلح بودند، در داخل ساختمان حضور داشتند. شانزده اسیر جنگی در سالن بزرگ بخش طرف راست به سر میبردند. هر دو سالن تمیز بود و 5 پنکة سقفی و یک کولر هوای آنجا را بهخوبی تهویه میکرد. در هر اتاق 15 پنجره مجهز به توری، روشنایی کافی را تضمین میکرد. در هر اتاق 12 لامپ و 4 چراغ نئون دوقلو لولهای وجود داشت. (گزارش شماره 2016)بیمارستان صلاحالدین، که اسرای مستقر در اردوگاههای تکریت برای درمان به آن منتقل میشدند، در اسناد صلیب سرخ چنین توصیف شده است: بیمارستان ارتشی صلاحالدین در منطقهای نظامی قرار داشت که در ده کیلومتری شمال شرقی تکریت و یک کیلومتری شرق بزرگراه تکریت- موصل، در استان نینوا واقع شده بود. مجموعة بیمارستانی وسیع و تازهساز بود (1361). 50 پزشک داشت که 15 نفرشان پزشک متخصص بودند. این بیمارستان مخصوص معالجه کارکنان ارتش عراق و خانوادة آنها بود و گنجایش 400 تختخواب را داشت. (گزارش شماره 2419)اما درخصوص بیمارستان موصل و شرایط آن در گزارش مورخ 5 فروردین 1364 کمیته بینالمللی صلیب سرخ چنین آمده است: بیمارستان ارتشی موصل بیمارستان بزرگی است که در شهر موصل قرار دارد و از مجموعة چندین ساختمان یکطبقه و دوطبقه تشکیل شده است. اسیران جنگی بازداشتگاههای موصل 2 و 3 را در یک کلبة سهاتاقه جای داده بودند. ابعاد دو اتاق آن بهترتیب عبارت بود از 3×5/4×6 متر و 3×5/4×4 متر. در اتاق اول 7 تختخواب بود، هرکدام با یک ملحفه تمیز، یک بالش و دو پتو. اسرا وسایل شخصیشان را در میز پاتختی نگهداری میکردند. اتاق دوم خالی بود. جریان هوای اتاق بهواسطه یک پنکة سقفی خوب بود. سه جفت لامپ نئون لولهای، بهقدر کافی نور برق تولید میکردند. از یک پنجرة میلهدار (به ابعاد 2/1×2/1 متر) نور کمی به درون میتابید. ابعاد اتاق سوم، که در جنب این دو اتاق قرار داشت، عبارت بود از 3×3×4 متر. آنجا با دو توالت ایرانی، یک ظرفشویی، یک دوش با آب جاری مجهز شده بود. این اتاق با یک جفت لامپ نئون لولهای روشن میشد و تهویه هوای آنجا با یک هواکش انجام میشد. سربازان مسلح جلوی این کلبه نگهبانی میکردند.اسرای بازداشتگاه موصل 1 را در بخشی جای داده بودند که در طبقة اول ساختمان اصلی قرار داشت. ابعاد این اتاق 5/2×3×12 متر بود، جریان هوای آنجا خوب بود و نور روز و نور برق کافی با چندین پنجره میلهدار (به ابعاد 5/0×5/1 متر) و لامپهای نئون لولهای تأمین میشد. آنجا دارای ده تختخواب بود که هرکدام یک ملحفه تمیز، یک بالش و دو پتو داشتند. اسرا فقط برای رفتن به توالت، اجازه داشتند تختخوابهایشان را ترک کنند، غیر از آن دیگر اجازه نداشتند آزادانه در اتاق قدم بزنند یا بر روی زمین نماز بخوانند. اجازه داشتند با همدیگر حرف بزنند ولیکن میبایست با صدای آرام صحبت کنند. (گزارش شماره 2385)در گزارش مورخ 20 آذرماه 1362 هیئت صلیب سرخ از بیمارستان موصل چنین آمده است: اسیر ملاقاتشده در این روز اظهار داشته است که در طول روز، به توالت دسترسی داشته است؛ بااینحال در شب توالت قفل بوده و پای بیمار به تخت بسته شده است. از تاریخ پذیرش در 22 شهریور 1362 این بیمار اجازه خروج از اتاقش را نداشته است. (گزارش شماره 2017)نوع خدمات و چگونگی درمان در این بیمارستانها، به نوع نگرش و تعامل کادر درمانی ارتباط پیدا میکرد. برخی از کارکنان درمانی (پزشک و بهیار و غیره) رفتار مناسبی با اسرا داشتند و برخی دیگر فقط او را یک زندانی میدیدند. برخی مواقع نیز رفتار غیرانسانی این افراد به جایی میرسید که نهتنها از درمان صحیح و بهموقع خودداری میکردند، حتی اسرا را مورد ضربوجرح هم قرار میدادند. عدم مهارت در انجام تزریقات و پانسمان تا مراقبتهای دیگر و عدم تجربه و دانش لازم ازسوی کادر درمانی باعث مشکلات و برخی مواقع ایجاد آسیب مضاعف میشد. شاید هم این بیمهارتی تنها با نیّت اذیت و آزار بوده است؛ همانند بیرون کشیدن سوند فولی (ادراری) بدون اینکه مایع تزریقشده در سوند را که مانع خارج شدن سوند از مثانه میشود، خارج کرده باشند و بادکنک کوچکی را که در مثانه قرار داشته و باعث میشده تا سوند در مثانه بماند با فشار زیاد از مجرای ادرار خارج میکردند که نتیجة آن آسیب به مجرای ادرای و خونریزی شدید آن بود. (بخش بهداشت و درمان بانک اطلاعات مؤسسه پیام آزادگان)نیز نگاه کنید بهبهداشت و درمانکتابشناسیخاطرات اسرای ایرانی در جنگ تحمیلی. بخش بهداشت و درمان بانک اطلاعات مؤسسه پیام آزادگان.توضیح درخصوص گزارشهای صلیب سرخ: هیئت کمیته صلیب سرخ بینالمللی بعد از هر بازدید خود از مکانهایی که اسرای ایرانی در آنها نگهداری میشدند (اعماز اردوگاه یا بیمارستان)، گزارشی از این بازدید تهیه کرده و به سه زبان (فارسی، انگلیسی و عربی) در اختیار (صلیب سرخ، ایران و عراق) قرار میداد. در این گزارشات تاریخ بازدید انجامشده و همچنین تاریخ بازدید قبلی ذکر میشد. اعضای این هئیت براساس پروتکلی که در اختیار داشتند، مواظب بودند مطالب مشخصی را بررسی و در گزارش به آن اشاره کنند. هریک از این گزارشات با یک کد مشخص شده است که در این گزارش به این کدها اشاره شده است. مجموعه این گزارشات در سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس موجود است.
بیماریهای روحیروانی اسیران در اردوگاهها، علل بروز، نحوة مواجهه، شیوة پیشگیری و درمان آنها.اسارت پدیدهای است که محدودیتهای خاصی در تمام شئون زندگی اعماز جسمی، روانی، سیاسی و اجتماعی بر فرد اسیر تحمیل میکند و برحسب استرس واردشده، چگونگی اسیر شدن، مدت اسارت، بینش اعتقادی، مقاومت و استعداد آسیبپذیری فرد، میتواند موجب اختلالات روانیاجتماعی زیادی شود.برحسب آسیبپذیریهای زیستی، روانی، اجتماعی، و معنوی و ازطرفی، آمادگی فردی برای اسارت، چگونگی زمان و مدت اسارت، شدت استرس واردشده و نوع مقابله و مواجهة فرد با مصائب و مشکلات، احتمال بروز واکنشهای مختلف آسیبشناختی کارکردی و فیزیکی و جسمی و عوارض روانشناختی وجود دارد که منجر به انواع بیماریهای جسمی و روحی میشود و اهمّ آنها عبارتانداز: عوارض فیزیکی و جسمی و بیماریهای ناشی از آنمشکلات فیزیکی و ابتلا به بیماریهای جسمی اسرا، دراثر شکنجههای جسمی و روانی، محرومیت از مواد غذایی لازم، عدم برخورداری از پوشش کافی و شرایط بهداشتی محیط و سایر نیازهای فردی و اجتماعی عبارتانداز: کاهش زیاد وزن، کاهش دید چشمها و نابینایی، آسیب و ضایعه در سیستم اعصاب محیطی و نخاعی، بروز بعضی از امراض دستگاه اعصاب مرکزی، شیوع بیماریهای قلبیعروقی، بیماریهای گوارشی، زخم اثنیعشر و ناراحتیهای کبدی، ابتلا به عفونتهای مختلف قارچی و انگلی، هپاتیت ب و... (نوربالا- نریمانی، 1374)عوارض عصبی و روانشناختی و بیماریهای ناشی از آنشرایط پرفشار و استرسزای محیطی و سازوکارهای مختلف مقابلهای و دفاعی سبب بروز ناراحتیهای عصبی و علائم روانپزشکی میشود که عبارتانداز:1. اختلال سازشی، ناشی از عدم تطبیق سریع افراد با شرایط جدید محیطی (بهویژه پس از آزادی)؛2. اختلالات خلقی بهویژه افسردگی (معمولاً با سیر نوسانی و گاه به شکل مزمن)؛3. اختلالات اضطرابی به اشکال مختلف بهویژه انواع هراسها و استرسها دراثر ضربه در زمان اسارت و پس از آزادی؛4. اختلالات شناختی بهویژه اختلال در تمرکز و توجه و حافظه و حواسپرتی در اثر ضربههای شدید و وحشتآور روانی در اسارت طولانی؛5. اختلالات سایکوتیکی یا روانپریشی شامل هذیان، توهم و... که با صور گوناگون افسردگی سایکوتیک، اختلال شیدایی و اسکیزوفرنی در گروهی از اسرا حتی بعد از رهایی از اسارت هنگام مواجهه با شرایط جدید اجتماعی همراه است؛6. اختلالات روانی با منشأ عضوی ازقبیل صرع و سایر اختلالات در آن دسته از اسرایی که تحتتأثیر ضربه به سر یا اختلالات اولیه یا ثانویة مغزی قرار گرفتهاند؛7. اختلالات پسضربهای (PTSD): اختلال استرس پس از ضربه حادثه مانند به خطر افتادن شدید سلامت فرد، تهدید یا آسیب جسمی فرزندان، همسر، بستگان نزدیک و دوستان دوران اسارت، جنگ، ویرانی، تصادف، خشونت فیزیکی و... .عوارض بینفردی و اجتماعی عوارضی مانند اضطراب، نگرانی، رنج و اندوه، نارساییها، احساس ناامنی، افسردگی و بیماریهای روحیروانی بعد از اسارت هم گریبانگیر فرد اسیر است و متعاقباً خانواده و اجتماع وی را نیز با خود درگیر میسازد؛ همچنین اختلالات روانیاجتماعی مانند ارتباطات بینفردی و اجتماعی متعاقب فشارها، در موقعیتهای استرسزا و تحریککننده بهوجود میآید.بیماریهای روحیروانی حادّ در اسارتبیماریهای روانی طبقهبندی و انواع مختلفی دارند که ازجمله مواردی که در ارتباط با بیماریهای روانی و در رابطه با اسیران ایرانی بیشتر ملموس بوده میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:افسردگیریشة بیشتر بیماریهای روحیروانی و حتی جسمی افسردگی است. عامل مهم ایجاد افسردگی فشارهای زندگی و ناتوانی فرد در مقاومت و رویارویی با این فشارها و مشکلات پیش روست. اولین شاخصة افسردگی نارضایتی از خود، اطرافیان و محیط اجتماعی است.اسارت از موارد بسیار حادّ برای بروز اشکال مختلف افسردگی است. فرد افسرده دارای خصوصیات زیر است:1. نبود اعتمادبهنفس و استقلال و درنتیجه، اتکای بیش از حد به دیگران؛2. احساس نبود پشتوانة حمایتی اجتماعی در فرد و درنتیجه، ایجاد احساس ضعف و ناامیدی؛3. اختلال در روابط فرد با دیگران و درنتیجه، گوشهگیری و خاموشی؛4. خودافسردهبینی و در این مسیر حرکت کردن و درنتیجه، احساس ناکامی بیشتر.افسردگی در حداقل آن بیماری شایعی است که افراد جامعه کمابیش به آن دچارند، اما در اسارت با انواع آن در حدی فراتر و فراگیرتر روبهرو میشوند؛ نمونههای افسردگی ممکن است به جنون یا بیتفاوتی یا خودکشی بینجامد که در دورة اسارت مواردی از این دست رخ داد.جنونجنون یعنی دیوانگی و زائل شدن عقل و نوعی انحراف کلی روحی است و با نشانههایی مانند اختلال در فکر، هیجان، ادراک، عدم تماس با واقعیت، هذیان و توهم نمایان میشود. افراد مبتلا به جنون در اسارت دو گروه بودهاند: 1. افرادی که قبلاً مبتلا بودهاند و شکنجهها و شداید اسارت میدانی برای رشد بیماری آنها شده است. 2. اسیرانی که دراثر شدت فشارها، محدودیتها و ممنوعیتهای اعمالشده ازطرف عراقیها مبتلا به این بیماری شدند.عراقیها با این اسیران بسیار بد و غیرانسانی رفتار میکردند و باعث شدت یافتن مشکلات روانی آنها میشدند. (عیسیمراد، 1386: 67-266)اضطراباضطراب عبارت است از احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و نگرانی با منشأ ناشناخته. بیشترین نمودهای اضطراب را ترسهای افراطی، هراس (فوبیا)، وسواس بیاختیاری، حملههای وحشتزدگی، تنیدگی پسضربهای و اضطراب فراگیر تشکیل میدهند. (کیو، 1386) اضطراب هنگامی در فرد بروز میکند که شرایط استرسزا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا بهطور مکرّر رخ دهد و اسیران ایرانی در دوران اسارات تا حدی با این مشکل روبهرو بودند بهگونهایکه در یک بررسی، 71 درصد اسیران آزادشده اختلالات اضطرابی داشتند. (نوربالا، 1374)بیتفاوتیبیتفاوتی نهایت افسردگی در اسارت است و میتوان گفت نوعی رفتار غیرمعمول و عدم ابراز احساس و هیجان در امور عادی زندگی است؛ برای مثال، از آمدن نامة عزیزانشان خوشحال نمیشدند و واکنشی نشان نمیدادند یا شنیدن خبر خوب، تأثیری در حال آنها نداشت. بیتفاوتی در اسارت در بین اسیران بسیار شایع بود. علت اصلی این بیماری، فشارهای بسیار شدید در اسارت بود و میزان آن بستگی داشت به میزان باورها، برداشتها، اعتمادبهنفس، انگیزه، مقاومت و آستانة تحمل اسیر. (عیسیمراد، 1386: 267)خودکشیخودکشی عملی عمدی است که باعث مرگ فرد شود. خودکشی اغلب بهسبب یأس صورت میگیرد که علت آن، به اختلال روانی نظیر افسردگی، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، شکست عشقی، اعتیاد به الکل، یا سوءمصرف دارو نسبت داده میشود. اسیران ایرانی عمدتاً با هدف رهایی از شرایط سخت اسارت مانند فشارهای روانی و احساس پوچی، اضطراب، افسردگی و یا رساندن پیام سیاسی و اجتماعی و... دست به خودکشی میزدند. خودسوزی، خودکشی با آلات بُرنده و تیز، داروها، استفاده از طناب و خفه شدن، پرت کردن خود از بلندی، مضروب کردن خود و مانند آن ازجمله شیوههای مختلف خودکشی در اسارت بود.عوامل مؤثر در ایجاد بیماریهای روحیروانیعوامل عمدهای که موجب بیماریهای روحیروانی در اسرا میشدند عبارتانداز:رفتار عراقیها با اسرارفتار عراقیها با اسرا بسیار خشونتبار و کینهتوزانه بود و قواعد اسلامی و اصول مندرج در قوانین بینالمللی دربارة اسرا را نیز رعایت نمیکردند. ازجمله این رفتارها موارد ذیل است: تحقیر؛ تهمت؛ رفتار خشونتبار؛ ایجاد ممنوعیت؛ ایجاد محدودیت؛ ایجاد کمبود در امکانات و تجهیزات ابتدایی زندگی؛ فحش و ناسزا گفتن؛ مسخره کردن و استهزا و سایر رفتارهای غیرانسانی از قبیل انواع شکنجههای جسمی و روحی و روانی. رفتار جاسوساندلیل رفتار جاسوسها که باعث آسیب و فشار به دیگر اسیران میشد عبارتانداز:1. دشمنی و مخالفت با دیگران؛2. پایین بودن اعتمادبهنفس و عدم استقلال فکری؛3. وازدگی و احساس حقارت؛4. نگرانی از آینده و جستوجوی نوعی پناهگاه کاذب؛5. تهدید عراقیها؛6. تبلیغات عراقیها برای جذب اسرا؛7. مشکلات و اختلالات شخصیتی مانند دیگرآزاری.شکنجه در اسارتشکنجهها شامل شکنجههای روانی و جسمانی بوده است که ازجملة شکنجههای روانی موارد ذیلاند: ایجاد محدودیتهای عاطفی، ایجاد محدودیت در مراسله و مکاتبات اسیر با خانواده، انتظار شکنجه، تفتیش، بازجویی، تحقیر، شایعهپراکنی، ترور شخصیت و اشاعة تهمتها، وعده و وعیدهای طولانی شکنجه، ایجاد محدودیتهای اعتقادی، انواع ممنوعیتهای غیرمنطقی، مصاحبههای اجباری برای رادیو و تلویزیون عراق، شهادت سایر اسرا، به بازی گرفتن احساسات اسیران، سرکوب آرامش اسیران، پخش صداهای آزاردهندة حیوانات از بلندگوها، درج اکاذیب در نامهها، احترام اجباری اسیران به عراقیها، اجبار به توهین و سایر موارد. (←تنبیه و شکنجه)استرسعواملی نظیر فشارها و اجبارها، امر و نهیهای خصمانه، رفتار ظالمانه، رفتار جاسوسها، کم بودن اعتمادبهنفس، ضربهها و فشارهای ناگهانی، فشارهای هیجانی، کمبود خواب و غذا، کار طاقتفرسا و خستگی، شرایط بد محیطی و... در ایجاد استرس در اسارت مؤثر بودند.دوری از خانواده و وطنیکی دیگر از عوامل مؤثر در بروز بیماریهای روانی دوری از وطن و خانواده بوده است. دراینباره اسیران با انواع مشکلات فکری و روحی درگیر بودهاند. فکر کردن زیاد به خانواده و بستگان (پدر و مادر، خواهران و برادران، همسر و فرزندان) همه بهشدت روح آدمی را میآزرد. (کریمی، 1383) بیخبر بودن از حال اعضای خانواده و نگرانی خانواده از حال فرزندان، بهخصوص اخبار دروغی که از منافقین و جاسوسان دربارة خانواده به آنان میرسید، آنها را بسیار نگران میکرد.آسیبپذیری و شکستهای روانیویژگیهای شخصیتی اسیران را میتوان مهمترین و مؤثرین عامل در میزان آسیبپذیری و شکستهای روانی آنان دانست. تیپهای منفی و بیثبات دچار خودکمبینی، حقارت، پرخاشگری و انتقامجویی هستند و عدم اعتمادبهنفس و ترس و دودلی و بیثباتی، ضعف و تحریکپذیری آنها را موجب میشود، درجة آسیبپذیری بالاتری دارند و این تیپ اسرا حتی نسبت به اسرای دیگر دشمنی میورزند و جاسوسیها هم در همین تیپهای شخصیتی رخ میدهد.عوامل مهم پیشگیرانه در کاهش دردها و رنجهای اسیرانتیپهای مثبت شخصیتیعوامل بسیاری باعث کاهش و التیام زخمهای جسمی و روحی اسیران بود که مهمترین آنها مربوط به تیپ شخصیتی آنان است. اسیرانی که از تیپهای شخصیتی مثبت یا ایثارگر برخوردار بودند، نهتنها دچار شکستهای روانی کمتری میشدند بلکه در جهت کاهش میزان آسیبپذیری دیگران، بهخصوص تیپهای سهگانة منفی، متزلزل و بیثبات تلاش میکردند. تیپهای شخصیتی ایثارگر که علاوهبر خصوصیات تیپ مثبت دارای روح بلند، صبر و تحمل زیاد در شداید و سختیها بودند و داوطلبانه خطرات و شکنجههای دیگران را به جان میخریدند.دعا و نیایش و معنویتیکی از عوامل مقاومت و پایداری اسرا در مقابل سختیها، شکنجهها، بیماریها و ناامیدیها دعا و توسل بود. آزاده سرفراز عبداللهی میگوید: «تنها سلاحی که داشتیم و بهطور مؤثری همهچیز ما را درهمهحال حفظ میکرد نماز و ادعیه بود. آنچنان در توکل غرق میشدیم که هرگز تزلزلی در وجودمان پیش نمیآمد.» (عبداللهی، 1384)عبادات و مناسکیاد و نام خداوند باعث آرامش قلبهاست و اسرا در اثر عبادت و قرب الهی با تکیه بر قدرت امور معنوی با مشکلات دستوپنجه نرم میکردند: «در دورة اسارت عمل به مستحبات نوعی آرامش روحی و روانی در اسرا ایجاد میکرد و افسردگی و غم و غصه را از بین میبرد و باعث سالم ماندن جسم و تقویت روان اسرا میشد.» (محمدی، 1385: 159)عزاداری و تکریم شعائر دینیتوکل به خداوند و توسل به ائمه اطهار علیهمالسلام نقش مهمی در ایجاد اعتمادبهنفس و تقویت روحیة مقاومت و پایداری اسرا در مبارزه داشته است. حاجآقا ابوترابیفرد میگفت: «چیزی که در این تنگنای اسارت میتواند دست ما را بگیرد عزاداری اباعبداللهالحسین است.» (علیدوست قزوینی، 1385: 91)امدادهای غیبیامور درونی و معنوی بهترین تقویتکنندة روحیة اسیران بود. یادآوری اسیرانی که شفا یافته بودند باعث کاهش رنجهای اسیران میشد.نامهنگاریرسیدن نامه ازطرف خانواده و دوستان به اسیر باعث خوشحالی میشد و روحیة امید و امیدواری را تقویت میکرد و آنها را شارژ میکرد.رؤیااندیشی و استفاده از سازوکارهای دفاعیخواب و خیال آزادی، نان و آب آرامش خاصی را برای اسیران دربر داشت.اشتغالکار و اشتغال برای اسیران که در شرایط سختی به سر میبردند نه تنها عامل بسیار مهمی در تحمل سختیها بود بلکه بهنحوی انگیزة زندگی و ادامة حیات را در آنها تقویت میکرد و در کاهش اضطراب و نگرانی آنان بسیار مؤثر بوده است. ازجمله اشتغالها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: ورزشها، سرگرمیها، آموزش و یادگیری، کارهای هنری و نوشتن کتاب و جزوه.کتابشناسیبزرگمهرنژاد، فتحعلی (1394). اسیر شماره 3918. یاسوج: سی سخت: فرهنگ مانا.دهنمکی، مسعود و دیگران (1374). خاکریز پنهان. گروه تحقیق و نویسندگان هنرـ پژوهش و انتشارات. تهران: ستاد رسیدگی به امور آزادگان.رجایی، غلامعلی (1388). فرهنگ آزادگان. ج دوم، چ سوم. تهران: سورة مهر.صباغ، عبدالمجید؛ خدارحیمی، سیامک؛ سعادتی، ندا؛ و نجاریان، بهمن (1367). اختلالات روانی ناشی از جنگ و اسارت. اهواز: مردمک.عبداللهی، سرفراز (1384). قنوت در قفس. تهران: نسیم حیات.علیدوست قزوینی، علی (1385). ابر فیاض. قم: عرش اندیشه.عیسیمراد، ابوالقاسم (1386). روانشناسی اسارت. تهران: نورالثقلین.کریمی، عبدالله، (1383). هویت: گذری به روانشناسی اسارت. اصفهان: گویا.کیو، سوزان (1386). طبقهبندی و تشخیص اختلالات روانشناختی، مترجمان: محمد خدایاری فرد، غلامرضا جعفری کندوان. تهران: دانشگاه تهران.محمدی، عبدالله (1385). عطش و معرفت. اردبیل: باغ اندیشهنوربالا، احمدعلی و نریمانی، محمد (1374). روانشناسی اسارت و عوارض روانپزشکی ناشی از آن. تهران: مرکز چاپ و نشر دانشگاه شاهد.