عواملی که در ایجاد و فعالیت کسبوکارهای خانگی اثر داشتهاند. اصطلاح کسبوکار خانگی عمدتاً به آن دسته از عملیات تجاریی گفته میشود که در قدم نخست در یک اقامتگاه خصوصی انجام میشوند یا اینکه بر یک بنیاد خانگی متمرکز شده باشند. بهعلاوه اینکه محل استقرار، عموماً اقامتگاه شخصی میباشد (Rosnafisah et al., 2009).
انتخاب خانه بهعنوان مکان کسبوکار از دو جهت اهمیت دارد. اولاً برای بسیاری از کسبوکارهای کوچک علیالخصوص کسبوکارهای دانشبنیان و خدماتی باعث صرفههای ناشی از مقیاس میشود به این دلیل که نیازی به تشریفات کسبوکارهای رسمی ندارد. دوماً راهاندازی یک کسبوکار خانگی اغلب انتخاب سبک زندگی است و موجب فرآهم آمدن شکل انعطافپذیری از فعالیتهای اقتصادی است که منجر به ارتقای کیفیت زندگی افراد میشود (Johansson, 2004). مطالعات انجام شده در مورد انگیزانندههای کسبوکارهای خانگی نشان از ترکیبی از انگیزانندههای درونی و بیرونی که منشأ اقتصادی و اجتماعی دارند، میدهد که شامل هزینههای عمومی پایینتر، انتخاب سبک زندگی، نیازهای خانواده، گزینههای اشتغال محدود، جایگزین بیکاری و دنبال کردن علاقهمندی میشود (Walker, 2004). در ابتدا به عوامل شکلگیری کسبوکارهای خانگی بر اساس تحول جوامع و گذر از اشکال اولیه تمدن بشری به جوامع صنعتی و اطلاعاتی پرداخته میشود.
مشاغل خانگی را به سختی میتوان یک پدیده جدید دانست. بشر از شروع تمدن به همین شکل زندگی و کار میکرد. از غارنشینان گرفته تا شکارچیان و بعدها کشاورزان و حتی قبیلههای چادرنشین و افرادی که بهصورت کوچنشینی هم زندگی میکردند از خانههای موقت خود بهعنوان مرکز کسبوکار و تجارت استفاده مینمودند. به عبارت دیگر از نظر تاریخی تقریباً اکثر کسبوکارها خانهمحور بودند. تا قرن نوزدهم، اقتصاد دنیا اساساً کشاورزیمحور بود و بهدلیل اینکه اکثر مردم در مزارع و روستاهای کوچک زندگی میکردند، برای آنها ضروری بود که خودکفا باشند. در نتیجه اکثر مردم خوراک، پوشاک، خانه و لوازم منزل خود را خود تأمین میکردند. تنها مقدار بسیار اندکی از تولید در شهرها انجام میشد که مربوط به تولید برخی کالاها مانند تفنگ یا لباسهای خاص بود. این کالاهای تولید شده با غذا و سایر محصولات مناطق روستایی مبادله میشد. با توسعه جوامع و گسترش تجارت به حوزه فرامرزی و همچنین افزایش تولید در دوره انقلاب صنعتی، صنایع تولیدی بهعنوان یک شغل خانگی ایجاد شد و کاربرد اصطلاح کسبوکار خانگی در دوره انقلاب صنعتی رایج گشت. نوع اولیه کسبوکار خانگی شامل یک قرارداد کاری بین یک کارگر و یک کارآفرین بود. کارگر مسئول تولید کالاهایی مانند پوشاک بود و مسئولیت کارآفرین نیز فروش کالاهای تولید شده بود. در این قرارداد کاری، کارگر، بهعنوان یک فرد استخدام شده برای کارآفرین نبود بلکه بابت تولید کالا به وی پرداخت صورت میگرفت. کارآفرین نیز مالک مواد خام بوده و ریسک پیدا کردن بازار برای محصولات تولیدشده را بر عهده داشت. هنگامیکه انقلاب صنعتی مشاغل متعددی ایجاد کرد و افراد زیادی در مکانهای متمرکز استخدام شدند، کسبوکار خانگی شروع به افول نمود. بهدلیل فشار اتحادیهها و صنعت و همچنین پایان دادن به بهکارگیری کارگران خانگی توسط صنعت قوانینی تصویب گردید که بر طبق آن اکثر کارهایی که در خانه قابل انجام بود ممنوع شد و بدین ترتیب تعداد کارکنان خانگی کاهش بیشتری یافت و اثرات بسیار زیادی بر انواع دیگر کسبوکارهای خانگی تحمیل شد. از دلایل دیگر افول کسبوکارهای خانگی ظهور صنایع سنگینی مثل فولاد و فلزات بود که بهعنوان بخش مهمی از اقتصاد بوده و در عین حال قابل انجام در خارج از کارخانه نبود. بنابراین اگرچه کسبوکارهای خانگی پایه و مبنای رشد کسبوکارها بودند اما در دوره انقلاب صنعتی شروع به افول نمودند. با رشد مداوم صنعت تعداد کسبوکارهای خانگی کمتر و کمتر شد و اکثر افراد برای کسبوکارهای بزرگ کار میکردند و درآمدزایی از طریق کسبوکار خانگی بهعنوان شیوهای غیرمعمول شناخته میشد. امروزه با رشد فزاینده کامپیوتر در کسبوکارها، تأکید بر اقتصاد خدمات و اطلاعات و افزایش هزینه مکان اداری، سوخت و هزینههای سربار در این روند تغییر چشمگیری ایجاد شده است. کسبوکارهای خانگی شامل انواع بیشتری از اشکال سنتی خود هستند و تغییرات اجتماعی و شیوه نگرش مردم به کسبوکارهای خانگی بهطور چشمگیری انواع کسبوکارهای قابل انجام در خانه را گسترش داده و تعداد افرادی که در استخدام کارهای خانه محور هستند زیاد بوده و همچنان در حال گسترش است (Roda, 1997, 6-7).
نیروهای شکل دهنده کسبوکار خانگی
عوامل اقتصادی، جمعیتشناختی، اجتماعی و سیاسی همگی در افزایش کسبوکارهای خانگی مشارکت دارند. اولاً انقلاب الکترونیک به همراه پیشرفتهایی در کامپیوتر و ارتباطات از راه دور امکانپذیری کلی انواع بسیاری از کسبوکارهای خانگی را افزایش داده است. ثانیاً برای ماندن در رقابت بسیاری از شرکتهای بزرگ میکوشند تا هزینههای عملیاتی خود را با درگیر شدن در تعدیل نیرو و کوچک سازیهای بیسابقه کاهش دهند. در اوایل دهه 1980 تقریبا 500 شرکت در حدود 20 درصد اشتغال افراد را بر عهده داشتند در حالی که در سال 1994 این رقم به 10 درصد نزدیک شد. بسیاری از کارکنان اخراج شدة دارای مهارت فراوان، تحصیلات بالا و همچنین سمتهای دفتری بودند و بهراحتی قادر به راهاندازی موفق کسبوکارهای خانگی خود بودند. سوماً افرادی که دوره افزایش سریع نرخ جمعیت به دنیا آمده بودند، در سنین جوانی بوده و متقاضی سطوح بالای استقلال شغلی بودند. آنها خواهان این بودند که خود رئیس خود باشند و بر سرنوشت خود کنترل داشته باشند. علاوهبراین زنان نیز همواره از عدم پیشرفت شغلی، با استفاده مالکیت کسبوکار خود اجتناب مینمایند. چهارماً افزایش تقاضا برای خدمات و کسبوکارهای دانشبنیان توانایی ایجاد کسبوکارهای دانشمحور که در خارج از ادارات کار مرکزی و در خانه نیز قابل انجام است را افزایش داده است. بیش از 70 درصد کسبوکارهای خانگی بر اساس گزارشی (کوهل، 1997) مربوط به بخش خدمات است که معمولاً در بخشهای خدمات مالی، خدمات کامپیوتر و مشاوره مشغول فعالیت هستند. همه این روندهای نوظهور هم موجب افزایش نرخ کسبوکارهای خانگی و هم افزایش اثر آن بر اقتصاد ملی شده است (Henderson, 1998, 34 ).
اما برای فهم عمیق چرایی شروع کسبوکارهای خانگی نیاز به توضیح بیشتری است. همان طور که هوقتون و کریدا (2006) بیان میکنند که دلایل انتخاب کسبوکار خانگی وابسته به ماهیت کسبوکار است، اصولاً کار در خانه بهوسیله ماهیت شغل تسهیل یا محدود شود. بنابراین برای فهم تجربه کسبوکار خانگی، کاری که زنان و مردان انجام میدهند و یا شغلی که برمیگزینند بسیار مهم میباشد. برای مثال خدمات نظافت منازل از بزرگترین گروههای شغلی در کسبوکارهای خانگی است که زنان در آن مشغول بهکار میشوند (Houghton and Creeda, 2006, 5). اگرچه مشاغلی با دستمزد بیشتر مثل تخصصهای حرفهای و مشاغل مدیریتی ممکن است شامل بستهای از منافع و مزایا باشد اما وابستگی بهکار در خانه و انعطافپذیری و بهخصوص ارشدیت، در ترجیح کار در خانه در افراد بسیار مؤثرتر است. بهعلاوه پیشرفتهای اخیر در تکنولوژی ممکن است گستره کارهایی را که میتوان در این مشاغل با دستمزد بالا در خانه انجام داد را افزایش داده باشد. بنابراین انتظار میرود زنان در چنین مشاغلی بیشتر مشغول بهکار شوند. همچنین کار در خانه ممکن است در ارتباط با این موضوع باشد که افراد تا چه زمانی و تا چه قدر میتوانند بدون وقفه زمانی کار کنند و در واقع ریتم ساعت کار روزانه با مکان انجام کار مرتبط است ((Wight and Raley, 2007. کار در خانه ممکن است برای افرادی که دارای محدودیتهای اجتماعی و فیزیکی هستند و امکان کار تماموقت را ندارند، گزینهای بسیار جذاب باشد بهخصوص در مورد افرادی که مایلند بهدلیل تقبل مسئولیتهای خانوادگی بیشتر برنامه کاری منعطفی داشته باشند و ساعات کار بیرونی خود برای دریافت دستمزد، کاهش دهند (Kraut & Grambsch, 1987). البته دیدگاه دیگری نیز مطرح است که معتقد است افرادی که بهصورت تماموقت کار میکنند بیشتر از افرادی که بهصورت پارهوقت کار میکنند مایلند کار خود را به خانه منتقل کنند و در واقع کسبوکار خانگی ممکن است با ساعات کار طولانی مرتبط باشد (Silver, 1989, 12).
تنظیم وقت شاغلین کسبوکار خانگی کمی پیچیده است زیرا اولاً خانه در ساعات مشخصی خلوت یا شلوغ نیست تا علامتی برای شروع و پایان کار فرد باشد. با این وجود آمدن و رفتن اعضای خانواده قطعاً برای تشخیص ساعت شروع و پایان کار و همچنین کل زمانی که باید صرف کار کردن شود، کمککننده است. برای مثال برای بعضی افراد، آمدن بچه از مدرسه و یا آمدن همسر از محل کار میتواند نشانهای برای پایان کار روزانه باشد. دوم اندازهای که کارکنان بدون محدودیت حواسپرتی میتوانند کار کنند ممکن است بسته به اندازهای که حواس آنها با امور خانه پرت میشود بیشتر یا کمتر باشد. بعضی از افراد ممکن است در خانه تمرکز بهتری داشته باشند زیرا مزاحمت همکارانی که میخواهند راجع به برنامههای تلویزیونی شب قبل یا موضوعات غیرکاری دیگر صحبت کنند را ندارند. از طرفی برخی افراد نیز در خانه تمرکز ندارند زیرا بهدلیل اینکه دائماً باید تلفن جواب بدهند و حضور اعضای دیگر خانواده مثل بچهها ممکن است تلاش برای یک روز کاری بی وقفه را از بین ببرد (Wight and Raley, 2007).
ریتم ساعات کاری کسبوکار خانگی و همچنین ویژگیهای مرتبط با کار خانگی نیز از دلایل انتخاب این نوع از کسبوکار توسط افراد میباشد. برای مثال در جامعهای که حمایتهای گسترده دولتی و اجتماعی برای خانوادههای تک والدینی یا دو شغله وجود ندارد، مدیریت کار و خانواده کاری بسیار پیچیده است. بهخصوص زنان در مورد این مسئله که آنها مسئول مدیریت کارهای خانه و نگهداری کودکان هستند بسیار حساسند. بنابراین اگر کار کردن در خانه یک استراتژی برای مدیریت همزمان مسئولیتهای کاری و خانوادگی باشد، یک شخص و بهویژه زنان بچهدار نیاز بیشتری بهکار خانگی نسبت به افراد بدون بچه هستند. حضور بچهها در یک خانواده ممکن است نیاز به ترکیب تقاضاهای کار آن خانواده، مراقبت و نظافت خانه را افزایش دهد، بهخصوص در زمانی که بچهها کوچک هستند و هزینههای نگهداری از کودک هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ روانی بالا باشد. بهطور مشابهکار در خانه ممکن است یک حس انعطافپذیری را از جنبه تعادل بین زندگی خانوادگی و کار ایجاد نماید که موجب نگهداری بچهها شود. در واقع زنان بچهدار و بهطور ویژه دارای بچههای کوچک به احتمال بیشتری نسبت به زنان بدون بچه وارد کسبوکارهای خانگی میشوند. با این طرز تفکر، انتظار میرود تعادل بین خانواده و کار یک دلیل اصلی برای انتخاب کسبوکار خانگی بالاخص برای والدین و بهطور مشخص برای مادران باشد (همان منبع، 2007). کار بیش از حد و تشدید فشارهای زمانی و در نتیجه نیاز به پایان رساندن کاری که در محل کار تکمیل نشده است نیز از دلایل دیگر انتخاب خانه بهعنوان محل کار محسوب میشود. در واقع یکی از پیامدهای نظام سرمایهداری رشد مشاغلی با ساعات کاری بیشتر و در نهایت کاهش زمان استراحت افراد بوده است. بنابراین متوسط تعداد افراد شاغل با ساعات کاری بیشتر نسبت به گذشته افزایش یافته است (همان منبع، 2007).
هیکس(1996) موارد ذیل را بهعنوان دلایل ترجیح افراد بهکار در خانه بر میشمرد:
1- ایجاد درآمد مستقل و آزاد از رؤسا ( درآمد مربوط به تلاش شخصی)
2- آزاد کردن خود از خطرات اخراج ( امنیت شغلی)
3- داشتن درآمد بیشتر نسبت به شغل معمولی ( شغل مکمل)
4- داشتن وقت بیشتر برای خود ( نگهداری و پرورش کودکان)
5- ایجاد یک درآمد بازنشستگی مناسب ( پساندازهای بدون مالیات)
6- تعطیلی و مرخصی در زمان و مکان دلخواه ( تنظیم برنامه دلخواه)
7- افزایش درآمد بدون الزام به درخواست ( اضافهکاری)
8- ملاقات با افراد جدید ( در صورت خواستن)
9- کار در حریم خصوصی ( آرامش)
10- ترقی و پیشرفت در کار بدون نیاز به ترک شغل
11- شروع یک کسبوکار سودمند با ریسک پایین
12- صرفهجویی در زمان ( در دسترس بودن محل کار) (Hicks, 1996, 9).
تعداد زیادی از کسبوکارهای خانگی توسط زنان راهاندازی میشود و زنان نقش عمدهای در شکلگیری این نوع از کسبوکارها دارند. لذا با توجه به اهمیت این موضوع در این قسمت به علل شکلگیری کسبوکارهای خانگی توسط زنان اشاره میگردد.
دلایل شروع کسبوکار خانگی توسط زنان
در قرن نوزدهم اکثر حرفهها مستلزم قوای فیزیکی و پایداری بود. این موضوع یک مزیت رقابتی به مردان نسبت به زنان میداد. در طی قرن بیستم نوآوریهای مربوط به صرفهجویی در نیروی کار این مزیت رقابتی را از بین برده است. امروزه مشاغل اندکی وجود دارند که در آنها قوای بدنی بهعنوان مزیت رقابتی باشد بنابراین زنان بهطور گستردهای وارد بازار کار شدهاند. متعاقباً الگوی کاری زنان از حالت سنتی تماموقت به حالت پارهوقت و به شکل برنامههای منعطفتر درحال تغییر است. زنان نسبت به مردان دارای مزیت بیشتری در فرصت به دست آوردن درآمد از راههای غیرسنتی هستند. در واقع آنان به احتمال بیشتری کارهای پارهوقت را میپذیرند. از دلایل ترک کار توسط زنان میتوان به عدم پیشرفت شغلی در نتیجه تبعیض جنسیتی اشاره نمود که مانع رسیدن زنان بهموقعیتهای مدیریتی بالاتر میشود. دلیل دیگر فشار زندگی خانوادگی بر زنان و اشتیاق به پرورش و تربیت کودکان است. حتی اکثر زنانی که در محل کار سنتی و غیر از خانه کار میکنند معتقدند زنان با بچههای کوچک باید در خانه بمانند (Henderson, 1998, 29). البته توازن بین زندگی کاری و خانوادگی لزوما دلیل اصلی روی آوردن زنان به کسبوکارهای خانگی نمیباشد. همانطور که نتایج تحقیق وایت و ررلی (2007) نشان میدهد وظایف والدین بودن ارتباط اندکی با کار در خانه دارد و ایجاد توازن در زندگی خانوادگی و شغلی دلیل اصلی افراد برای داشتن کسبوکار خانگی نیست. همچنین مادرانی که در خانه کار میکنند نسبت به مادرانی که در بیرون از خانه کار میکنند احساس مسئولیت بیشتری نسبت به مراقبت از کودکان در طی ساعات کاری ندارند و فعالیت بیشتری را نیز در این زمینه انجام نمیدهند. همچنین ساعات کاری کارکنان خانگی و غیرخانگی از نظر برنامة کاری مشابه بوده و تفاوت چندانی ندارند (Wight and Raley, 2007). با این وجود در بین عوامل انگیزاننده کسبوکار خانگی، ملاحظات مربوط به خانواده و پرورش کودکان مهمترین عامل به شمار میرود (enderson, 1998, 30). برخی محققان از تفاوت جنسی بهعنوان انگیزانندههای کسبوکار خانگی نام میبرند. برای مثال هوملز و همکاران (2007) یافتند که درحالیکه مردان اغلب کسبوکارهای خانگی را در واکنش به پیامدهای خاصی که در زندگیشان اتفاق میافتد انتخاب میکنند مانند بازنشستگی. اما زنان بهطور قابل ملاحظهای کسبوکار خانگی را در پاسخ به مباحث خانوادگی انتخاب میکنند مانند گذراندن وقت زیادی با فرزندان. مطالعات دیگر نشان میدهد که مسئولیت خانوادگی و فرصت به دست آوردن درآمد برای مراقبت از فرزندان و امرار معاش یکی از مهمترین انگیزانندهها برای زنان جهت انتخاب کسبوکارهای خانگی است (Kreiner, 2006). گاهی اوقات زنان فقیر شهری برای رسیدن به یک زندگی قابل تحمل که میتوان به آن اطمینان نمود، برای اطمینان خاطر از تأمین مواد غذایی و همچنین ایجاد درآمد کسبوکار خانگی را بر میگزینند (Ghafur, 2002).
کریستنسن(1988) پنج طبقهبندی کلی از کسبوکارهای خانگی اداره شده توسط زنان را با توجه به چرایی ظهور آنها معرفی نموده است. اولین گروه بهعنوان کارکنان خانگی تماموقت- مادران و همسران سنتی- هستند که نیاز به پول درآوردن از طریق مشاغل خانگی دارند. دومین گروه زنان شاغل هستند که نیاز به تربیت و نگهداری کودکان دارند. زنان شاغل در کسبوکارهای خانوادگی گروه سوم هستند. گروه چهارم زنانی هستند که بعد از سالهای پرورش کودکان کسبوکار خانگی خود را آغاز میکنند. پنجمین گروه زنانی هستند که از دل داستانهای موفق بیرون میآیند و بهعنوان مذاکرهکننده نامگذاری شدهاند. این گروه با موفقیت بر سر ترتیبات و ملزومات مورد نیاز موفقیتشان چانهزنی و مذاکره میکنند (Henderson, 1998, 30). در مجموع انگیزههای مالی مرتبط با کسب درآمد پولی بیشتر و رسیدن به امنیت مالی، انعطافپذیری در سبک زندگی و توانایی ایجاد توازن در زندگی خانوادگی و کاری و همچنین نیاز به ایجاد یک کسبوکار و یا توسعه کسبوکار قبلی (Walker et al.,2008)، انعطافپذیری که به زنان اجازه میدهد در حین انجام وظایف شغلی از کودکانشان نیز مراقبت نمایند (Still and Walker, 2006)، ملاحظات مربوط به بهداشت شخصی، الزامات خانوادگی مثل نگهدارای از بزرگترها (Mattis, 2004) و دلایل شخصی دیگر مثل مرگ یا طلاق (Bruni et al., 2004).
برخی دلایل مهم ظهور کسبوکارهای خانگی
پرت(1987) دو مورد از مهمترین جنبههای ظهور کسبوکار خانگی، را مربوط بهوجود کارهایی با امکان انجام در خانه توسط کامپیوتر و همچنین امکان کار پارهوقت برای افراد میداند. به نظر وی چهار تغییر فنّاورانه و اقتصادی سبب رشد این روند شده است: 1) رشد سریع کسبوکارهای کوچک در اقتصاد 2) تغییر جهت کسبوکارها بهسمت اقتصاد خدماتی 3) ظهور نیروی کار غیرسنتی
4) پیشرفتهای چشمگیر فنّاورانه در طراحی کامپیوترهای شخصی و افت سریع قیمت آنها (Pratt,1987, 20-24). در ذیل توضیح بیشتری ارائه میشود:
رشد سریع کسبوکارهای کوچک
از چهار عامل ذکر شده رشد کسبوکارهای کوچک از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا این بخش قسمت عظیمی از شاغلین در اقتصاد و همچنین درصد قابل توجهی از تولید ناخالص ملی را به خود اختصاص داده است و بهعنوان ستون و محور اصلی رشد اقتصادی به شمار میرود. حال باید برسی کرد چه تعداد از این کسبوکارهای کوچک کار خود را از خانه شروع نمودهاند. خانه مرکز رشدی برای کسبوکارهای جدید محسوب میشود زیرا پتانسیل کاهش هزینههای سربار و واقعی مثل اجاره را دارند. هزینههای راهاندازی پایین موجب امکان اجرای آزمایشی ایده کسبوکار بدون جستوجوی سرمایه بیرونی میشود.
در گذشته زنان در کسبوکارهای همسرشان در بیرون از خانه به آنها کمک مینمودند اما در حال حاضر برای زن و مرد بسیار عادی است که هر کدام بهصورت جداگانه دارای کسبوکار خود باشند. این کسبوکارها اغلب در محل کارهای جدا به فعالیت میپردازند. ممکن است محل فعالیت یکی از آنها در خانه و دیگری در بیرون از خانه باشد (Pratt,1987, 20).
ظهور بخش خدمات
رشد بخش خدمات به دو علت تأثیر زیادی بر رشد کسبوکارهای خانگی دارد. اول اینکه بخش عظیمی از کارهای بخش خدمات، در خانه قابل انجام هستند. بهعلاوه بسیاری از کسبوکارهای بخش خدمات با هدف فراهم کردن کار برای افرادی که در خانه کار میکنند بهوجود آمدهاند. برای مثال گستره این کارها میتواند از شستن فرش یا تعمیر موتور تا انجام کار حسابداری در خانه باشد. دلیل دوم این است که بخش خدمات اقتصاد نسبت به صنایع سنتی و متداول، فرصتهای کار پارهوقت بیشتری را بهوجود میآورند که این مورد برای کارکنان خانگی بسیار مهم است. بهطورمثال اکثر کسبوکارهایی با مالکیت زنان در بخش خدمات فعالند و بسیاری از آنها نیز خانهمحور هستند (Pratt, 1987, 22).
ظهور نیروی کار اقتضایی
توسعه سازمانهای هیبریدی روند غالب در سالهای آینده خواهد بود که دارای مزایایی همچون تکنولوژی جدید، شناسایی تغییرات در دوره عمر و افزایش انعطاف برای کارفرمایان و کارکنان میباشد. بهویژه این سازمانها پاسخگوی این تقاضا هستند که کارفرمایان، نیروی کار منعطفتری را که بتوانند از عهده نوسانات اضافهکار برایند را میخواهند. کارفرمایان همچنین نیاز به دسترسی به متخصصان بدون هزینه استخدام آنها بهصورت تماموقت هستند. از طرف دیگر سبک زندگی کارکنان نیز بهسمت ادغام کار، استراحت و زندگی خانوادگی در حال تغییر است. در کل افراد خواهان کنترل بیشتری بر زندگیشان هستند. بههمیندلیل اکثر کارکنان در جستوجوی کار پارهوقت در منزل هستند بهطوری که با نیازهای آنها متناسب باشد و در عوض بهکارفرمایان خود تعهد میدهند که دارای بهرهوری بالا و کیفیت بالای خروجی کار باشند
(Pratt, 1987, 23).
پیشرفت تکنولوژی
دسترسی به تکنولوژی برای اکثر افراد بهطور چشمگیری در سالهای اخیر افزایش یافته است. این موضوع افراد را قادر میسازد اکثر نقشها و مشاغل اداری را در یک فضای بسیار کم و در خانههایشان راهاندازی و ادامه دهند. پیشرفتهای عمده در کامپیوتر، افت سنگین قیمت ابزارهای ارتباطی مانند ماشینهای فکس، تلفنها و دسترسی اینترنت و ایمیل، بسیاری از کارآفرینان را تحریک به راهاندازی کسبوکارهای خودشان نموده است. این تجهیزات کار در خانه را راحتتر و کاراتر نسبت بهکار در یک اداره نموده است. در واقع تکنولوژی بسیاری از کسبوکارهای خانگی را از نظر عملیاتی کارا نموده است. همچنین تکنولوژی تعداد زیادی از افراد را قادر میسازد که از خانه کار کنند و بهصورت الکترونیکی با کارکنانشان ارتباط برقرار کنند. دلایل شخصی که کارکنان خانگی برای پیوستن به این نوع از کسبوکار دارند به چهار گروه تقسیم میشوند: سود اقتصادی، کنترل بر شغل، رضایت شغلی و مدیریت زندگی خانوادگی. دلایل اقتصادی شامل صرفهجویی در هزینه فضای اداری، مالیاتها و پرداخت بهتر میشود. در بین افرادی که دلایل خانوادگی را برای راهاندازی یک کسبوکار خانگی برشمردهاند نیز دلایل متعددی به چشم میخورد. برنامة کاری منعطف در کسبوکارهای خانگی به افراد اجازه میدهد زمان مناسب بیشتری را برای بچههای کوچک یا کودکان بیمار یا خویشاوندان مسن اختصاص دهند و همچنین روزهای مدرسه کودکان را بهتر مدیریت کنند (Roda, 1997, 24).
کوچکسازی در صنایع
یکی از مهمترین مواردی که اغلب بهعنوان دلیلی برای افزایش کسبوکارهای خانگی از آن نام برده میشود کوچکسازی است. در دورهای که شرکتهای بزرگ با کوچکسازی تثبیت شدهاند، آغاز یک کسبوکار کوچک اغلب بهعنوان بهترین روش برای از بین بردن بیکاری است. کوچکسازی روزانه هزاران نفر را به ورطه بیکاری میکشاند. در حال حاضر اکثر شرکتهای بزرگ نظیرای بی ام و جنرال موتور در حال کوچکسازی خود برای بقاء اقتصادی هستند. علاوه بر کوچکسازی آنها کارخانههایشان را به کشورهای نظیر مکزیک، کره و اندونزی منتقل میکنند تا از مزایای تخفیف مالیاتی و نیروی کار ارزانتر بهرهمند شوند. این روند همچنان ادامه دارد تا زمانی که تنها کارخانههای بسیار کوچکی باقی میمانند. بسته شدن کارخانهها به معنی از دست رفتن بسیاری از شغلهاست. در آمریکا و کانادا روزانه 2300 شغل از بین میرود. بسیاری از این شغلها کارخانهای میباشند. در واقع کوچکسازی شرکتی بهعنوان یکی از دلایلی است زنان کار در خانه را انتخاب میکنند و در واقع کوچکسازی ممکن است بهعنوان اولین دلیل و اصلیترین دلیل مالی است که افراد را بهسمت کسبوکارهای خانگی میکشاند. دومین و سومین دلیل گسترش بیش از حد کسبوکارهای خانگی تصمیماتی بر مبنای انتخاب است (Roda, 1997, 24).
در مجموع کار در خانه در سایه افزایش استفاده و کیفیت تکنولوژی روز به روز در حال گسترش است. بسیاری از افراد کار در خانه را بهعنوان ابزاری جذاب جهت رسیدن به تعادل در زندگی کاری و شغلی و داشتن کنترل بیشتر بر وقتشان میبینند. والکر(2004) مهمترین انگیزانندهها و دلایل روی آوردن به کسبوکار خانگی را در پنج عامل دستهبندی میکند که به ترتیب اهمیت شامل: انگیزههای شخصی، تعادل خانواده، نیازهای مالی، تمایل به خود اشتغالی و ریسکگریزی میشود. ساین و لوکاس (2005) در مطالعهای به شناسایی مهمترین انگیزانندههای کسبوکار خانگی پرداختند و 14 عامل را شناسایی کردند که مهمترین آنها شامل: انتخاب سبک زندگی انعطافپذیر، داشتن کار مستقل، تعادل میان زندگی و کار، استقلال مالی، ساعات کاری انعطافپذیر و... میشود (Thompson, 2009).