عواملی که موفقیت کسبوکارهای خانگی را به مخاطره میاندازد.
شکست کسبوکار به کسبوکارهایی اشاره دارد که به اهدافشان نرسیده و ورشکست شدهاند و در نتیجه مجبور میشوند برخلاف تمایل خود از ادامة فعالیت دست کشیده و به انحلال تن دهند. اصطلاحات مختلفی در این زمینه مطرح شده است مواردی چون مرگ سازمان، سقوط سازمان، ورشکستگی و افول.
رشد و توسعه یک کسبوکار همیشه مستلزم بحرانهایی خواهد بود که در طول زمان پدیدار میشوند. با این وجود، وقوع یک بحران همراه با دلایل و نشانههایی خواهد بود که قبل از وقوع آن قابل شناسایی و تعیین میباشند. لذا تحلیل و فهم درست این نشانهها توسط کارآفرینان و مدیران سازمانها و شرکتها میتواند در کاهش تعداد بحران و شکست کسبوکارها کمک قابل توجهی کند. تحقیقات اخیر نشان میدهد که تنها در حدود 50 درصد از کسبوکارهای کوچک خانگی در 5 سال اول تأسیس به فعالیت تجاری خود ادامه میدهند (Watson, 2003). علیرغم اینکه شکست در تمامی کسبوکارها در اندازههای مختلف روی میدهد، کسبوکارهای کوچک و علیالخصوص خانگی در معرض تهدیدهای بیشتری هستند به این دلیل که چنین کسبوکارهایی به سادگی نمیتوانند منابع مالی یا انسانی لازم را در مقایسه با شرکتهای بزرگتر که نوعاً به چنین منابعی دسترسی دارند، تأمین کنند. همچنین کسبوکارهایی که از ضعف بسیار گسترده در استقراض و تأمین منابع از مؤسسههای بانکی رنج میبرند.
توجه به این نکته ضروری است که شکست یک کسبوکار تنها در نتیجه مشکلات شخصی یک مالک یا کارآفرین بهخصوص رخ نمیدهد، بلکه این مشکلات میتواند در نتیجه اقدامات صورت گرفته توسط دیگر کسبوکارها، تأمینکنندگان و مشتریان رخ دهد. روشها و سیاستهای یک شرکت نیز توسط کارآفرینان شرکت تهیه و اجرا شده و دربرگیرنده جنبههایی از قبیل استراتژی، سرمایهگذاری، بازاریابی، فروش، منابع مالی و انسانی میشود. اما فقدان مهارتهای مدیریتی و شخصی مالکان و کارآفرینان در هر کدام از این موارد ممکن است منجر به وقوع مشکلات پیشبینی نشده و همچنین ایجاد بحرانهایی شود که امکان رهایی از آنها وجود نداشته باشد و این امر بهنوبه خود شانس ادامه حیات شرکت را کاهش خواهد داد. بنابراین بسیار ضروری است که نشانههای اولیه شکست کسبوکار سریعاً تشخیص داده شود و در این زمینه اقدامات لازم صورت پذیرد (Singh et al., 2007).
یک تعریف مشخص و واحد از شکست کسبوکار در ادبیات این حوزه، وجود ندارد (Sharma & Mahajan, 1980). در واقع، هنوز اجماع کلی در ارتباط با اینکه شکست کسبوکار چیست، چگونه رخ میدهد و پیامدهای آن چیست، بین محققان و نظریه پردازان بوجود نیامده است (Cameron, 1980). بررسی ادبیات موجود نشان از اصطلاحات مختلفی همچون مرگ سازمان (Saminatan, 1996) سقوط سازمان (Arjenti, 1976)، ورشکستگی (Laitinen, 1991) و افول (Choduri & Lang, 1993) سازمان در این زمینه است.
واتسون (2003) معتقد است که عدم حیات یک کسبوکار به هر دلیل و اعلام رسمی ورشکستگی توسط آن را شکست کسبوکار گویند. اولمر و نیلسون (1974) بیان میکنند که منظور از شکست کسبوکار پذیرش شکست بهمنظور جلوگیری از هزینههای بیشتر است. کوچران (1981) نیز عنوان میکند که شکست کسبوکار میتواند به معنای خاتمه کسبوکار بهمنظور حداکثر بهرهبرداری از آن در دوره زمانی کوتاه باشد. بررسی پژوهشها نشان میدهد که تعابیر متفاوتی از شکست در اندیشههای مدیریت و کسبوکار ارائه شده است. این تعاریف را میتوان در یک سنخشناسی در قالب 3 دیدگاه بهصورت زیر دستهبندی کرد (محمدی الیاسی و نوتاش، 1390):
دیدگاه اول شکست را معادل تعطیل شدن و انحلال کسبوکار میداند، براساس این دیدگاه هر کسبوکاری که از ادامة فعالیت خود دست برداشته و منحل شود، شکست خورده تلقی میشود. این دیدگاه با انتقادهایی روبهروست، زیرا براساس این دیدگاه هر کارآفرینی که یک کسبوکار را منحل کند، ناموفق قلمداد میشود. در حالی که دلایل فراوانی ازجمله پایان زمان مأموریت و دستیابی کامل به اهداف، و همچنین مشکلات شخصی - مدیریتی برای منحل شدن یک کسبوکار وجود دارد (Watson & Everett, 1993; Headd, 2003; Bates, 2005). بهویژه در مورد کسبوکارهای خانگی این دیدگاه در زمینه شکست کسبوکار مناسب بهنظر نمیرسد با توجه به اینکه این کسبوکارها اغلب بهصورت پارهوقت و آنهم نه بهعنوان شغل اصلی صاحبان این نوع از کسبوکارها اداره میشوند عدم ادامه فعالیت در این نوع کسبوکارها ممکن است بهدلیل یافتن شغل، عدم تمایل و انگیزة مالک به ادامة فعالیت و... باشد.
دیدگاه دوم تعریف دقیقتری از شکست ارائه میدهد و آن را معادل شکست تجاری میداند. این تعریف به کسبوکارهایی اشاره دارد که به اهدافشان نرسیده و ورشکست شدهاند و در نتیجه مجبور میشوند بر خلاف تمایل خود از ادامة فعالیت دست کشیده و به انحلال تن دهد (,Bruno et al., 1992; Mc Grath, 1999; Shepherd, 2003; Singh et al., 2007). در مورد کسبوکارهای خانگی این دیدگاه از شکست کسبوکار مناسبتر بهنظر میرسد.
آخرین دیدگاه شکست را لزوماً به معنای انحلال کسبوکار تلقی نکرده، بلکه از شکست بهعنوان دست نیافتن کارآفرینان یا مالکان کسبوکار به اهداف تعیین شده در زمان تأسیس یا مدیریت کسبوکار خود یاد میکند (Sitkin, 2005; Cannon & Edmondson, 2001).
محققان مختلف تعریف خود از ورشکستگی را براساس اوضاع و شرایط اقتصادی و ماهیت دسترسی به دادهها ارائه کردهاند. لذا بهمنظور فهم بهتر ماهیت شکست و اقدامات لازم برای جلوگیری از وقوع چنین پدیدهای، نیازمند فهم درستی از چگونگی و چرایی شکست شرکتها و اینکه شکست کسبوکار یک رویداد ناگهانی نیست، بلکه فرایندی پویاست، هستیم.
مطالعه فرایند شکست به دو دلیل حائز اهمیت است (Kerotzen & Van Kaili, 2007):
1. تلاش بهمنظور فهم و دستیابی به ریشههای شکست، چرا که تنها با انجام اقدامات درست در جهت شناسایی دلایل اساسی بحران میتوان به احیا کسبوکار کمک کرد و مانع از سقوط آن شد.
2. فرایند شکست نشان میدهد که چگونه عوامل مهم (علتها، پیامدها و نشانهها) در طول زمان با هم ترکیب میشوند.
معروفترین تعریف از فرایند شکست توسط آرجنتی (1976) ارائه شده است. او ارتباط بین دلایل غیرمالی ورشکستگی و عوامل مالی ورشکستگی را به سه دوره متفاوت تقسیم کرده است. هر دوره دربرگیرنده رویدادهایی میباشد که دارای دلایل و نشانههای خاص خود میباشد. محققان بعدی طبقهبندیهای دیگری از فرایند شکست کسبوکار ارائه کردهاند که اکثر آنها بر گرفته از مدل آرجنتی است و تنها دربردارنده شرحی جزئیتر از دلایل و نشانههای شکست میشوند (Aogh & De Perijker, 2006; Richardson et al., 1994).
بااینحال، روپگا (2011) با بررسی مدلهای ارائه شده توسط محققان مختلف، فرایند شکست کسبوکارهای کوچک و خانگی را به پنج نوع تقیسم کرده است:
شروع ناموفق: این نوع فرایند شکست، فرایند مرسومی است که طی آن شرکتها و کسبوکارها شانس زیادی برای ادامه حیات و بقا ندارند. دلیل اصلی چنین امری میتواند ناشی از اشتباهات مدیریتی صورت گرفته در ایجاد کسبوکار باشد. عدم استفاده از شیوه مدیریت درست منجر به عدم کارآیی لازم در عملیات میشود. معمولاً چنین کسبوکارهایی در یک دوره زمانی کوتاه از مشکلات بسیار بزرگ رنج میبرند و سقوط کسبوکار به احتمال بسیار زیاد پس از مدت کوتاهی بعد از راهاندازی کسبوکار رخ خواهد داد.
کسبوکار با رشد کورکورانه: ضعف اولیه مالکان چنین کسبوکارهایی، عکسالعمل آنها به موفقیتهای ابتدایی کسبوکار است. در چنین حالتی مالک بهشدت خوشبینانه و کورکورانه عمل خواهد کرد، مخارج سرمایهای و مالی کسبوکار همواره افزایش مییابد، ساختار سازمانی و مدیریتی کسبوکار بدون تغییر مانده و توجهی به خطرات و مسائل پیش روی سازمان نخواهد شد. این عوامل منجر به فقدان کنترل و عدم آگاهی از مشکلات احتمالیای میشود که ممکن است اثربخشی کسبوکار را تحت تأثیر قرار دهد. در یک دوره طولانیتر، چنین موقعیتی منجر به از دست دادن سلامت مالی کسبوکار است. علائم منفی نادیده انگاشته شده و تنها به تأثیر عوامل خارجی توجه میشود.
کسبوکار بیروح: این حالت مربوط به کسبوکارهایی است که تنها برای مدت زمان مدیدی با موفقیت به حیات خود ادامه میدهند. اما فقدان انگیزش و تعهد مالکان که ممکن است بهدلیل میزان درآمد نه چندان بالا و یا نداشتن حالت رسمی کسبوکارهای دیگر باشد. کارآفرینان از استراتژیهایی استفاده میکنند که در دورههای گذشته موفق بودهاند و بهدلیل بیروح بودن (عدم توجه به محیط) کارآفرینان، مالکان و مدیران این شرکتها، آنها متوجه تغییرات تدریجی محیطی و ضرر ناشی از مزیت استراتژیک آن نخواهند شد. چنین امری تا جایی ادامه خواهد یافت که مشکلات جدی و جبران ناپذیری در ساختار سرمایه شرکت رخ میدهد. تلاش و کوشش نیز بهمنظور سازماندهی مجدد بهدلیل انعطاف ناپذیری و فقدان تعهد مدیران، کمکی به بهبود کسبوکار نخواهد کرد.
کسبوکار با رشد بلند پروازانه: مدیر یا مالک چنین کسبوکارهایی به دنبال تبدیل کسبوکار خود بهعنوان یک کسبوکار نمونه است. چنین کسبوکارهایی تمایل زیادی به پذیرش ریسک داشته و برخی از آنها بسیار خوشبین میباشند. آنها به برنامهریزی بلندمدت اهمیت زیادی قائل نیستند. ضعف اولیه آنها نیز مربوط به تخمین بسیار زیاد تقاضا برای محصولات شرکت با وجود فقدان تجربه و قابلیتهای مدیریتی میباشد. چنین برآورد اضافی از میزان تقاضا میتواند در نتیجه خوشبینانه بودن زیاد از حد و یا فقدان اطلاعات کافی از اندازه بازار و یا سرعت تغییر احتمالی کسبوکار توسط مشتریان باشد. نتیجه چنین موقعیتی، نبود فروش کافی بهمنظور پوشش هزینهها و وجود ظرفیت بیش از حد بدون در نظر گرفتن تقاضای واقعی برای محصول یا محصولات خواهد بود. و این امر در نهایت منجر به سقوط کسبوکار خواهد شد.
مصرف داخلی زیاد از حد: در چنین کسبوکارهایی هنگامی که میزان فروش و درآمد پایین است مالک از منابع کسبوکار بهمنظور تحقق ایدههای شخصی خود و نیز بهبود موقعیت اجتماعی خود در خارج استفاده میکند. چنین افرادی معمولاً ارزش زیادی برای تأمین نیازهای کوتاهمدت خود در مقایسه با مشکلات شرکت قائل هستند. در این کسبوکارها نشانههای سقوط مالی با گذر زمان آشکار میشود و کسبوکار در مدت کوتاهی رو به انحلال میرود (ابراهیمیان جلودار و همکاران، 1390).
دلایل شکست کسبوکارها
در ادبیات موجود دو واژه مشابه برای این موضوع مطرح شده است: نشانه و دلیل شکست کسبوکار. دلیل یا علت شکست عاملی است که مستقیماً یا غیرمستقیم منجر به ایجاد یک رویداد میشود. نشانه شکست، علامت رویدادی منفی است که یا در حال حاضر وجود داشته و یا در آینده به وقوع خواهد پیوست (Korol & Prusak, 2005).
به عقیده روپگا (2011) مهمترین عامل شکست یک کسبوکار مربوط بهخصوصیات و اقدامات مالک کسبوکار در مراحل ابتدایی راهاندازی شرکت است. آرجنتی (1976) این عوامل را بهعنوان دلایل ذاتی شکست کسبوکارهای کوچک و خانگی تعریف کرده است. جنینگز و بیور (1995) دیدگاه مشابهی را در این خصوص مطرح کردهاند. آنها تمایل زیادی به تمرکز بر نشانهها یا دلایل شکست بیان شده توسط مالکین کسبوکارها داشتهاند. آنها در تحقیق خود، سه سطح از دلایل شکست را تشخیص دادهاند. سطح اول مربوط به مشکلات ذاتی است که برای کسبوکارها وجود دارد که در اکثر موارد، علت اصلی شکست تنها مرتبط با مالک یا مدیر کسبوکار میباشد. سطح دوم شکست، مرتبط با ضعف مالی یا ضعف مدیریتی شرکت میباشد. و در سطح سوم برخی از نشانهها و دلایل شکست ممکن است از دید مالکین کسبوکار به دور بماند که این امر خود میتواند ناشی از نداشتن تجربه و یا فقدان اطلاعات درست باشد.
رودگرنژاد و کیاکجوری (1390) مهمترین دلایل شکست کسبوکارهای خانگی را شامل عدم داشتن طرح کسبوکار مناسب، عدم تجربه و تخصص، عدم دسترسی به بازار مناسب، موانع ناشی از عدم دسترسی به اطلاعات، موانع قانونی و عدم تأمین اعتبار مالی جهت سرمایهگذاری در کسبوکارهای خانگی میدانند. در زمینه کسبوکارهای خانگی محققان معتقدند که یکی از عواملی که سبب عدم انگیزه و ادامه به فعالیت در این نوع از کسبوکارها میشود مربوط به انزوا و گوشهگیری است بهخصوص در مراحل اولیه کسبوکار که هنوز مشتریان خوبی پیدا نشده است. توان فرد در غلبه بر این مشکل میتواند عامل موفقیت یا شکست او در کارش شود. انزواگری یکی از مشکلات جدی است که کسبوکار خانگی با آن مواجه است پس از مدتی نشستن در گوشه خانه و انجام کارهای خانگی ممکن است بر خلاقیت، سطح انرژی و توانایی فرد برای ادامه فعالیتهای کسبوکارش اثر سوء دارد. محققان همچنین یکی از دلایل شکست کسبوکارهای خانگی را در معرض تنشها و فشارهای روانی خانواده قرار گرفتن میدانند. زیرا فرد ممکن است مجبور شود ساعتهای بیشتری را بهکار اختصاص دهد و بدینترتیب لاجرم مجبور شود ساعات کمتری را به خانواده اختصاص دهد و این تنش بین خانواده و کار در خانواده ممکن است به انحلال و عدم فعالیت آن منجر شود. بهطورکلی محققان مهمترین دلایل شکست کسبوکارهای خانگی مربوط به بیثباتی درآمد (Ooghe & Prijcker, 2006)، نامشخص بودن میزان ساعات کاری (Singhet al., 2007)، کنارهگیری و انزوا از اجتماع (Ropega, 2011)، کمبود تعاملات اجتماعی (Bates, 2005)، عدم درک روابط کاری و ضوابط سازمانی (Koksal & Arditi, 2004)، محدود شدن زندگی خصوصی مالک به علت انجام شخص در منزل (Singhet al., 2007) و نبودن مرز مشخص میان کار و زندگی شخصی (Ropega, 2011) میدانند.
به عقیده برادلی و مور (2000) یک کارآفرین نیز بهعنوان یکی از عوامل اساسی شکست یک کسبوکار خانگی و کوچک در نظر گرفته شده است. در واقع انگیزه، مهارت و توانایی یک کارآفرین بر نحوه مدیریت یک کسبوکار تأثیر میگذارد. آنها در تحقیق خود علت شایع برای شکست کسبوکارهای خانگی و کوچک را به دو دسته تقسیم کردهاند:
اول، مهارتهای مدیریتی ناکافی یک کارآفرین و یا دانش ضعیف مدیریت در مورد کسبوکار
دوم، سرمایه ناکافی.
روپگا (2011) مهمترین دلایل و نشانههای شکست کسبوکارها را شامل کیفیت مدیریت و یا نگرش مالک - مدیر، حوزه مالی، حوزه بازاریابی و توزیع، حوزه منابع انسانی و حوزه تکنولوژی و نوآوری میداند.
نتایج پژوهشهای متعدد نشان میدهد که دلایل شکست اغلب کسبوکارها، عاملهایی تقریباً مشابه و قابل شناسایی هستند و آگاهی از این دلایل میتواند از بروز شکست جلوگیری کند. با وجود این که یافتن دلایل موفقیت کسبوکارها کمک قابل توجهی به مدیران و کارآفرینان برای حرکت بهسوی موفقیت خواهد بود، همچنین شناسایی و آگاهی از دلایل عمدة شکست کسبوکارهای مختلف نقشی به مراتب ارزندهتر برای یادگیری کارآفرینان و سیاستگذاری برای پایداری و توسعة کسبوکارها بازی میکند. نتایج پژوهش برونو و همکاران (1987) در بررسی دلایل شکست کسبوکارها طی 20 سال از دهة 1960 تا 1980 نشان میدهد که دلایل شکستها در طی این 20 سال تغییر چندانی نداشته است. نتایج تحقیقی که دربارة 250 شرکت فناور مستقر در درة سیلیکون انجام شده، نشان داد که 50 درصد شرکتهای مطالعه شده با شکست مواجه شده، 32 درصد از این کسبوکارها ادغام شده یا فروخته شده و تنها 18 درصد از آنان رشد کرده و بقا یافتهاند. برونو (1992) در مطالعة دیگری مواردی شامل: مشکلات محصول، بازاریابی، عوامل مالی، مدیریتی و پرسنلی را از عاملهای اصلی شکست کسبوکارها بر شمرده است. که ضعفها و مشکلات مدیریتی از مهمترین آنها بوده است. زاکاراکیس و همکاران (1999) در بررسی خود نشان دادند که 58 درصد از کارآفرینان علت شکست کسبوکار خود را به عاملهای درونی مانند راهبرد مدیریتی ضعیف و کمبود سرمایة نسبت دادهاند. این در حالی است که 75 درصد سرمایهگذاران مخاطرهپذیر علت شکست همان شرکتها را به عوامل بیرونی و خارج از کنترل کارآفرینان مربوط دانستهاند. عواملی همچون رقابت شدید، نرخ رشد کم بازار و کوچک بودن اندازة بازار را بهعنوان علل شکست خود بر شمردهاند. پژوهشها نشان میدهد که شکستهای کارآفرینانه بهطور عمده براساس چند مقوله شامل: عوامل مربوط به بازار، مالی، مدیریتی، محصول، ویژگیهای کارآفرینی و محیط قابل دستهبندی هستند، اما نکتة اساسی در چگونگی وقوع مسائل و مشکلات بیان شده است. همچنین نامساعد بودن محیط کسبوکار هم از عاملهایی است که تقریبا در بیشتر پژوهشها بررسی شده و بهعنوان یکی از ریشههای شکست به آن توجه شده است (محمدی الیاسی و نوتاش، 1390).
نشانههای شکست کسبوکار
دستهبندی دیگری که در فرایند شکست کسبوکار تعیین شده، مربوط به نشانههای سقوط کسبوکار میباشد. نشانهها میتوانند وقوع یک رویداد را در آینده پیشبینی کنند که این کار میتواند در تحلیل دلایل شکست کسبوکار بهمنظور جلوگیری از وقوع ورشکستگی سودمند باشد. در طبقهبندی نشانههای شکست کسبوکارها تمایل عمومی بر تعیین نشانههای مالی و غیر مالی شکست میباشد. نشانههای اصلی موقعیت مالی در حال افول عبارتاند از:
کاهش میزان فروش و سود، کاهش نقدینگی (اوق و دی پرایجکر، 2006)
کاهش سهم بازار (کروتزن و ون کایلی، 2007)
افزایش در هزینههای عملیاتی (کوکسال و آردیتی، 2004)
سطح بدهی بالا ( کرول و پروساک، 2005)
سطح موجودی بالا (زلک، 2003)
نتایج مطالعه روپگا (2011) اهمیت نشانههای مالی را در پیشبینی شکست کسبوکارها تأیید میکند. نشانه مالی اصلی شکست، فقدان نقدینگی کافی در عملیات جاری شرکت میباشد. چنین امری نیز خود میتواند در نتیجه کاهش میزان فروش یا سود کسبوکار رخ دهد. حتی برخی از محققین، کاهش در میزان فروش را بهعنوان اولین و مهمترین نشانه شکست کسبوکار در نظر گرفتهاند.
درحالیکه شناسایی نشانههای مالی شکست کسبوکارها بسیار ساده است، امکان شناسایی نشانههای غیرمالی بسیار دشوار است. مهمترین نشانههای غیرمالی شناسایی شده توسط محققان عبارتاند از: حوزه عملیاتی (بدنارسکی، 2001) و حوزه سازمانی و رفتاری (زلک و گارک، 2000). براساس تحقیق روپگا (2011) مهمترین نشانههای غیرمالی شکست کسبوکارها عبارتاند از: کاهش کیفیت محصولات و خدمات ارائه شده در حوزه تکنولوژی و نوآوری، فقدان کنترلهای داخلی، فقدان طرح کسبوکار مناسب در حوزه تصمیمات مدیر- مالک، مشکلات مرتبط با توزیع در حوزه جهتگیری بازار، کاهش کارآیی در بهرهوری و عدم توانمندسازی کارکنان در حوزه منابع انسانی.
جدول 1. سنخشناسی دلایل شکست کسبوکارهای کوچک و خانگی (با اقتباس از الیاسی و نوتاش، 1390)
|
ردیف |
پژوهشگران |
دلایل شکست |
|
1 |
لویت (1960) |
نبود ارزیابی اهداف، نداشتن بینش واقعی نسبت به بازار، بیهمتا و منحصربهفرد نبودن شرکت، درک نامناسب از فنّاوری مورد نیاز، دانش مالی ضعیف، بیتوجهی به قوانین و مقررات |
|
2 |
لارسن و کلوت (1979) |
خوش بینی، تحصیلات ناکافی، انعطافناپذیری در روش، برخورد سلیقهای، تصمیمگیری غیرمنطقی، سیر در گذشته، استفاده نکردن از مشاوره، نداشتن دانش و مهارت کسبوکار |
|
3 |
برونو، لیدکر و هاردر (1987) |
زمانبندی ضعیف، مشکلات طراحی محصول، راهبرد نامناسب توزیع، تعریف مبهم کسبوکار، اتکای بیش از حد به یک مشتری، خیلی زود وام گرفتن، رابطه نامناسب با سرمایهگذاران مخاطرهپذیر، ضعف کار گروهی و مسائل منابع انسانی |
|
4 |
ترپسترا و السون (1993) |
ضعف تأمین و مدیریت مالی، مشکلات بازاریابی و فروش، ضعف در توسعه محصول، نقص مدیریت تولید و عملیات، ضعف مدیر عامل، مدیریت منابع انسانی نامناسب، مشکلات ناشی از محیط اقتصادی و قوانین و مقررات نامناسب حاکم بر محیط کار |
|
5 |
داج، فولرتون و رابینز (1994) |
مشکلات خارجی شامل: رابطه با مشتری، دانش بازار، برنامهریزی بازار، مکان یابی، قیمتگذاری، تولید محصول، رقبا و گسترش و توسعه کسبوکار مشکلات داخلی شامل: تأمین سرمایه، جریان نقدینگی، تجهیزات مورد نیاز، کنترل دارایی، منابع انسانی، رهبری، ساختار سازمانی و سیستم حسابداری |
|
6 |
زاکاراکیس (1999) |
شرایط نامناسب بازار خارجی، استراتژی مدیریتی ضعیف، کمبود مهارتهای مدیریتی، ناتوانی در تأمین سرمایه |
|
7 |
شپرد (2003) |
نداشتن دانش، تجربه، و مهارتهای موردنیاز کارآفرینی و ضعف در اجرا، ضعف بازاریابی: ضعف تحقیقات بازار و عدم تشخیص نیاز، ناتوانی در پیشبینی ریسکها و تهدیدهای رقبا، مشکلات ناشی از شراکت نامناسب: نداشتن دقت مناسب در انتخاب شرکا، یکسان بودن تخصص شرکا، داشتن تعارف زیاد و عدم ابراز مخالفتها و دخالت دوستیها در شراکت، پیشبینی نکردن راههای جایگزین و انعطافپذیری پایین؛ مشکلات مالی؛ اصرار بر خطا و وابستگی به مسیر خطا؛ نامساعد بودن محیط کسبوکار |
|
8 |
اگو دیپریجکر (2006) |
عاملها و مشکلات مربوط به: محیط دور یا محیط کلان، محیط نزدیک، ویژگیهای کارآفرین، سیاستهای شرکت، ویژگیهای سازمان |
|
9 |
گالست و مارتیز (2009) |
مسائل و مشکلات مربوط به نیروی انسانی، مشکلات مالی و مدیریتی |
|
10 |
روپگا (2011) |
نشانههای مالی (فقدان نقدینگی کافی، کاهش میزان فروش و سود و .. ) نشانههای غیر مالی (حوزههای عملیاتی و حوزههای سازمانی و رفتاری) |
|
11 |
آراستی و غلامی (1389) |
ارزیابی غیر واقعی طرح، نداشتن انگیزة کافی و خستگی و دلسردی از کار، عضویت نداشتن در شبکهها و گروههای مرتبط با کسبوکار، تأمین نامناسب منابع مالی، قوانین و مقررات دولتی ناسازگار با فعالیتهای کارآفرینی، جو اقتصادی نامناسب جامعه |
|
12 |
محمدی الیاسی و نوتاش (1390) |
نداشتن دانش، تجربه و مهارتهای کارآفرینی، چالش بازاریابی و فروش، مشکلات شراکت نامناسب، انعطاف ناپذیری در روش، مشکلات مالی، شیفتگی به مسیر خطا، و نامساعد بودن محیط کسبوکار |
|
13 |
رودگرنژاد و کیاکجوری (1390) |
عدم طرح کسبوکار، موانع قانونی، مشکلات مربوط به تأمین مالی، موانع اطلاعاتی، نبود بازار و عدم تخصص |