دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

عوامل جعمیت‌شناختی کسب‌وکارهای خانگی

Demographical factors in home businesses
نویسنده

ویژگی‌های صاحبان کسب‌وکارهای خانگی که در تحلیل و دسته‌بندی این کسب‌وکارها قابل استفاده است.

     بررسی ادبیات و مطالعات موجود در زمینه کسب‌وکارهای خانگی متمرکز بر درک و شناخت ویژگی‌های مالکان کسب‌وکارهای خانگی و تفاوت‌های آنهاست، که این ویژگی‌ها شامل، تعداد آنها، ویژگی‌های جمعیت شناختی، تفاوت‌های جنسیتی، انگیزاننده‌ها و عوامل موفقیت کسب‌وکارهای خانگی می‌باشد.

 

1- تعداد کسب‌وکار

تخمین اندازه و ویژگی‌های عمومی کسب‌وکارهای خانگی تقریبا به موضوعی پیچیده و مبهم مبدل شده است. و شامل مباحثی همچون، ماهیت پنهان و دسترس‌پذیری کسب‌وکارهای خانگی (Jay & Schaper, 2003)، طبقه‌بندی کسب‌وکارهای خانگی در زیر مجموعة کسب‌وکارهای خرد و کوچک (Hoaghton & CREEDA, 1999)، اختلاف نظر در مورد تعریف کسب‌وکار خانگی و عدم ارائة تعریف واحدی از کسب‌وکار خانگی می‌باشد.

     مطالعات انجام گرفته در مورد سهم کسب‌وکارهای خانگی در اقتصاد، به اهمیت این کسب‌وکارها می‌پردازند. برای مثال مرکز آمار استرالیا (ABS)، (2003) گزارش کرده که از مجموع 999000 کسب‌وکارهایی که توسط مدیر/ مالک در این کشور اداره می‌شوند تعداد 778000 آنرا کسب‌وکارهای خانگی تشکیل می‌دهد. به‌طوریکه حدود 67 درصد از کل کسب‌وکارهای کوچک استرالیا را شامل می‌شود. همچنین در تحقیق جامعی که توسط کمیتة مرجع آموزش و ارتباطات کاری مجلس استرالیا در سال 2003 انجام گرفت، نشان می‌دهد که حداقل از هر ده خانه، یک خانه دارای کسب‌وکار خانگی است. بنابراین مطالعات مختلف نشان می‌دهد که کسب‌وکارهای خانگی یکی از مهم ترین بخش‌های کسب‌وکارهای کوچک و همچنین واحد‌های اقتصادی در تمام کشورهای دنیا می‌باشد (Houghton & CREED, 1999).

 

2- سن صاحبان

پیر شدن جمعیت، افزایش طول عمر و بهبود سلامت بدان معنی است که افراد بیشتر و بیشتری در سن بازنشستگی وجود دارند که مایلند از نظر اقتصادی فعال بمانند یا الزامات مالی برای این کار دارند. بنابراین، در یک انتهای طیف انتظار می‌رود که افراد مسن‌تر بیشتری فعالیت‌های کسب‌وکار را در خانه اجرا کنند در انتهای دیگر این طیف جمعیتی، نسل Y- «نسل دیجیتال»- پیش‌بینی می‌شود که بسیار کارآفرین باشند و بیشتر احتمال دارد که نسبت به نسل‌های قبلی خود، کسب‌وکار خود را شکل دهند (Institute for the Future/Intuit, 2007). علاوه‌براین، تمرکز فناوری دیجیتال بر نسل Y بدین‌معنی است که اولا، بسیاری از کسب‌وکارهایشان به احتمال زیاد خانگی باشد. دوما، افزایش هزینه‌های رفت و آمد و افزایش ازدحام، افراد را بیشتر ترغیب می‌کند که کسب‌وکار خود را از خانه آغاز کنند. سوما، فناوری‌های پیشرفتهو مقرون به صرفه، ابزارهای وب و موتورهای جست‌وجوگر همچنان در ایجاد فرصت‌های جدید کسب‌وکارهای کوچک جهت ارائه محصولات منحصر به فرد و سفارشی و همچنین افزایش انعطاف‌پذیری مکانی، نقش زیادی دارند و اجازه می‌دهند که بسیاری از کارها را «هرجا-هرمکان» (Orange Future Enterprise Coalition, 2006) و براساس «زمان من» و «شرایط من» انجام دهند (Institute for the Future for Intuit, 2007b).

     در مطالعه‌ای که توسط مرکز نظرسنجی نیروی کار آمریکا (SWA) سال1995انجام شد، یافته‌ها نشان می‌دهد که 60% کارگران خوداشتغال دارای 55 سال و یا بیشتر، درگیر در فعالیت‌های کسب‌وکار خانگی‌اند، درحالی‌که 52% افراد دارای سن 25 تا 54 سال مشغول فعالیت‌های کسب‌وکار خانگی‌اند، که 58% این فعالیت‌ها توسط زنان و 49%توسط مردان انجام می‌شود. همچنین در این گروه سنی زنان احتمال بیشتری دارد که فرزندان خود را پرورش دهند ازاین‌رو ممکن است ترجیح دهند که در خانه کار کنند. وضعیت خانوادگی می‌تواند کار در خانه را ممکن یا ضروری سازد. به دلایل متعددی صاحبان کسب‌وکاری که در مناطق شهری زندگی می‌کنند کمتر از کسانی که در مناطق روستایی زندگی می‌کنند احتمال راه‌اندازی کسب‌وکار را در خانه دارند. در شهر، خانه‌ها ممکن است برای یک دفتر کار بسیار کوچک باشند، فضای تجاری برای اجاره راحت‌تر پیدا شود و مقررات شهری برای استفاده از زمین سخت‌گیرانه‌تر است (Pérusse & Dominique., 1998).

     توانایی کار در خانه ظاهراً دلیل اصلی برای خود اشتغالی نیست. طبق یافته‌های (SWA)، از هر 10 نفر صاحب کار خانگی1 نفر تمایل به کار در خانه را به‌عنوان دلیل اصلی کار کردن، ذکر می‌کند. صاحبان کسب‌وکار خانگی با حداقل داشتن یک کودک زیر شش سال، بیشترین احتمال شروع یک کسب‌وکار خانگی را داشتند (Pérusse & Dominique, 1998). تحقیقات انجام شده توسط محققان مختلف نشان می‌دهد که زنان دارای کودک به ویژه کودکان خردسال، احتمال بیشتری برای کار در خانه نسبت به زنانی که بدون فرزند هستند، دارند (Deming, 1994; Edwards & Field-Hendrey, 1996). به این ترتیب می‌توان انتظار تعادل بین کار و زندگی را به‌عنوان دلیل مشترک برای انجام فعالیت‌های کسب‌وکار خانگی را به ویژه در میان والدین و به‌طور خاص مادران پذیرفت. پریوس و دومینک (1998) یافتند زنان در خانواده‌هایی که دو نان آور دارند احتمال بیشتری دارد که یک کسب‌وکار در خانه راه‌اندازی کنند به‌خصوص اگر بچه‌های پیش‌دبستانی داشته باشند (Pérusse, Dominique, 1998). مردان دارای فرزند، خصوصاً فرزندان جوان، نسبت به مردان بدون فرزند، احتمال کمتری دارد که کسب‌وکار خانگی را به‌عنوان دلیل اصلی برای برقراری تعادل بین کار و زندگی انتخاب کنند و احتمال بیشتری دارد که کار خارج از خانه را انتخاب کنند. شاید به این خاطر است که مردان تمایل دارند که تلاش بیشتری برای انجام بهتر نقش شان به‌عنوان تهیه کننده (نان آور و تأمین کننده خانه) زمانی که پدر می‌شوند، ایفا کنند(Townsend, 2002).

     با تمرکز بر روی کارگران مشاغل خانگی که به‌طور انحصاری در خانه کار می‌کنند، کراوت و گرمبش(1987)، تحلیل داده‌های جمع آوری شده از سرشماری سال 1980 نشان می‌دهد که رواج مشاغل خانگی میان مادران، سالمندان و معلولان و مردمی که در مناطق روستایی زندگی می‌کنند، بیشتر است. این کارگران خانگی همچنین درآمد کمتری نسبت به سایر کارگران دارند که با توجه به نوع کاری که در خانه انجام می‌دهند جای تعجب ندارد.

     کراوت و گرامبش (1987) اظهار کردند که کسب‌وکار خانگی امکان دارد بیشترین جذابیت را برای کسانی که نمی‌توانند با توجه به محدودیت‌های فیزیکی و اجتماعی به‌صورت تمام وقت کار کنند، داشته باشد. این پیشنهاد توسط یافته‌های سیلور (1993) تایید شده است که بخش بزرگی از کارگران مشاغل خانگی، پاره وقت هستند.

     نرخ راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی کمتر از کسانی است که تحصیلات کمتری دارند. کارگران خود اشتغال با مدرک دانشگاهی احتمال کمتری دارد که کسب‌وکار خود را از خانه راه‌اندازی کنند. براساس یافته‌های حاصل از مطالعة پروس و دومینیک (1998)، فقط 40% از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی این فعالیت را در مقایسه با 60% درصدی که تحصیلات متوسطه یا کمتر داشتند انجام دادند Pérusse & Dominique., 1998)).

     بخش عمده‌ای از تحقیقات که ویژگی‌های کارگران خانگی را می‌سنجند، اظهار دارند که کارگران مشاغل خانگی، نسبت به کسانی که در خانه کار نمی‌کنند، مسن‌تر، سفیدپوست و بیشتر دارای تحصیلات عالی هستند (Presser & Bamberger, 1993; Horvath, 1986; Kraut & Grambsch, 1987; Daniels, 2004; Edwards & Field-Hendrey, 1996) همچنین این‌طور به نظر می‌رسد که آنها بیشتر در صنعت خدمات به‌کار گرفته شوند (Horvath, 1986; Presser & Bamberger, 1993; Silver, 1993).

     از دیدگاه جغرافیایی، مشاغل خانگی به‌خصوص در مناطق روستایی اهمیت زیادی دارند و به وضوح بخش مهمی از اقتصاد روستایی به‌حساب می‌آیند (Mason et al., 2011).

     کار در خانه ممکن است با توجه به طبیعت‌اش، راحت و یا مشکل باشد. بنابراین، آنچه مردان و زنان انجام می‌دهند، به‌عنوان مثال، این که چه حرفه‌ای را دارند، برای فهمیدن تجارب کارگران خانگی مهم است. برای مثال، تحقیقات گذشته نشان داده است که زنانی که در خدمات خانگی خصوصی به‌کار مشغولند، بزرگترین طبقه شاغلین میان کسب‌وکارهای خانگی هستند (Kraut & Grambsch, 1987). همچنین تحقیقاتی که در مورد کار زنان فقیر، اقلیت و مهاجر انجام شده است، بر ماهیت پتانسیل انتفاعی کسب‌وکارهای خانگی تأکید دارند (Daniels, 2004; Silver, 1993).

 

3- تفاوت‌های جنسیتی

با بررسی و بازنگری در ادبیات کسب‌وکارهای خانگی، جی و شاپر (2003) به گزارش‌های متناقضی در مورد اینکه آیا بخش عمدة کسب‌وکارهای خانگی توسط زنان اداره می‌شود یا مردان، دست یافت. وی نتیجه‌گیری می‌کند که مطالعاتی که پیش زمینة تجربی دارند نشان می‌دهد که اکثریت کسب‌وکارهای خانگی توسط مردان ادراه می‌شوند. و اغلب مردان تمایل بیشتری نسبت به زنان در راه‌اندازی این کسب‌وکارها نشان می‌دهند. این مطالعات نشان می‌دهند که در حدود 56 تا 70 در صد از کسب‌وکارهای خانگی توسط مردان راه‌اندازی و اداره می‌شوند. جی بیان می‌کند، درحالی‌که ویژگی‌های مالکان کسب‌وکار خانگی در سراسر مناطق جغرافیایی تقریبا ثابت به نظر می‌رسند. اما به‌طور واضح تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای میان آنها وجود دارد (Jay & Schaper, 2003; p. 2).

     اگرچه در مورد تعداد کسب‌وکارهای خانگی که توسط زنان اداره می‌شود توافق چندانی وجود ندارد، اما در مورد اینکه نسبت زنان مالک کسب‌وکار خانگی از زنانی که مالک کسب‌وکارهای کوچک غیرخانگی‌اند بیشتر است، توافق وجود دارد (Jay & Schaper, 2003).

     مطالعات زیادی دربارة ویژگی‌های مالکان کسب‌وکارهای کوچک و متوسط و مقایسة آنها بر مبنای تفاوت‌های جنسیتی انجام گرفته است (Roffey et al., 1996). بررسی و مقایسه مطالعات انجام گرفته در زمینه تفاوت‌های جنسیتی کسب‌وکارهای خانگی نتایج متناقضی را در این زمینه ارائه می‌دهند (Walker & Webster, 2004). استنجر (2000) بحث می‌کند که اطلاعات لازم در مورد ویژگی‌های زنان مالک کسب‌وکارهای خانگی و همچنین تفاوت‌ها و شباهت‌های آنان با زنان مالک در دیگر اشکال کسب‌وکارهای کوچک و اطلاعات تطبیقی در زمینه تفاوت‌های جنسیتی کسب‌وکارهای خانگی بسیار محدود و اندک است.

     مطالعات انجام گرفته در زمینه تفاوت‌های جنسیتی کسب‌وکارهای خانگی نتایج کاملا متناقض و پیچیده‌ای را منعکس می‌کند برای مثال نتایج حاصل از مطالعة هولمز و همکاران (1997) که در مقیاس وسیعی در زمینه تفاوت‌های جنسیتی کسب‌وکارهای خانگی در نواحی جغرافیایی مختلفی انجام دادند، با نتایج مطالعه‌ای که توسط والکر و وبستر (2004) در مورد تفاوت‌های جنسیتی مالکان کسب‌وکارهای خانگی انجام دادند، کاملا متفاوت است بدین گونه که: هر دو مطالعه یافته‌های متفاوتی در زمینه اشتغال گزارش کردند، والکر و وبستر (2004، ص. 408) یافتند که مردان از زنان تعداد بیشتری کارمند استخدام می‌کنند و این تفاوت از نظر آماری قابل ملاحظه است. در مقابل هولمز و همکارن (1997، ص. 690) گزارش کردند که زنان از تعداد افراد بیشتری برای کمک به آنها در انجام فعالیت‌های کسب‌وکار استفاده می‌کنند. به‌طوری‌که 21 درصد آنها (در مقایسه با 9 درصد از مردان) بیشتر از دو کارمند دارند. نتایج حاصل از تفاوت‌های جنسیتی در زمینه سطح تحصیلات (آموزش‌های رسمی) نیز مطالعات نتایج متناقضی را ارائه دادند. طبق والکر و وبستر در نمونه تحت بررسی، 15 درصد از زنان دارای تحصیلات دانشگاهی بودند در مقایسه با 8 درصد مردان، اگرچه آنها بیان نمودند که این تفاوت از لحاظ آماری معنی دار نیست. در مقابل هولمز و همکاران بیان می‌کنند که تعداد اندکی از زنان مالک کسب‌وکار خانگی دارای تحصیلات بالای دیپلم‌اند. طبق یافته‌های آنها 26 درصد از زنان دارای تحصیلات بالای دیپلم‌اند در مقایسه با 52 درصد از مردان مالک کسب‌وکار خانگی. والکر و وبستر در مورد خصیصه جمعیت شناختی سن موردی را بیان نکردند. اما بیان نمودند که 92 درصد از نمونه تحت بررسی آنها خانواده‌های دارای فرزند بودند و اکثر آنها دارای فرزندان وابسته به خانواده بودند. هولمز و همکاران تفاوت‌های معنی‌داری در مورد خصیصه جمعیت‌شناختی سن در میان زنان و مردان شناسایی کردند، طبق یافته‌های ایشان، به‌طور متوسط مالکان زن کسب‌وکارهای خانگی جوان‌تر از مالکان مرد بودند. آنها بیان نمودند که 41 درصد از مالکان مرد بالای 50 سال سن داشتند، در مقایسه با 14 درصد از زنان که بالای 50 سال سن داشتند. این یافته با تفاوت‌های جنسیتی مربوط به دوران زندگی هم‌سو است. به‌طوری‌که 60 درصد زنان دارای فرزندان وابسته‌ای هستند که با آنها و تحت سرپرستی آنها زندگی می‌کنند در مقایسه با مردان که 37 درصد از آنها دارای فرزندان تحت سرپرستی خود هستند. و زنان احتمال بسیار کمتری وجود دارد که بعد از مستقل شدن فرزندان به کسب‌وکارشان ادامه بدهند (هولمز و همکاران، 1997، ص 69). هر دو مطالعه نیز از جنبه‌های مختلفی دارای شباهت‌هایی بودند. هر دو مطالعه گزارش نمودند که بین نوع کسب‌وکارهایی که توسط زنان و مردان راه‌اندازی و اداره می‌شود تفاوت معناداری وجود دارد. هولمز و همکاران، عنوان نمودند که زنان اغلب به کسب‌وکارهای خدماتی حمایتی و تدارکاتی روی می‌آورند درحالی‌که مردان اغلب به کارهای خدماتی محاسباتی و تعمیر و نگهداری (تاسیساتی) می‌پردازند. به‌طور مشابه والکر و وبستر بیان نمودند که اغلب مردان درگیر کارهای تجاری، حمل‌ونقل، عمده فروشی و خرده فروشی می‌شوند درحالی‌که زنان بیشتر درگیر کسب‌وکارهای خدماتی می‌شوند. والکر و وبستر همچنین به بررسی نوع کسب‌وکارها از این منظر که آیا فعالیت‌های کاری در داخل خانه یا خارج از خانه انجام می‌شوند، پرداختند و یافتند که درصد بیشتری از فعالیت‌های کاری زنان در داخل خانه و درصد بیشتری از فعالیت‌های کاری مردان در خارج از خانه انجام می‌شوند. این یافته‌ها تناقضی با نوع کسب‌وکارها ندارند. به‌عنوان مثال کسب‌وکارهای خدماتی حمایتی و تدارکاتی می‌توانند در خانه انجام شوند درحالی‌که خدمات تعمیر و نگهداری، فروش و حمل‌ونقل با احتمال بیشتری خارج از خانه انجام می‌شوند. و در نهایت اینکه هر دو مطالعه گزارش نمودند که تفاوت‌های معناداری بین زنان و مردان در زمینه ساعات کاری وجود ندارد.

 

4- آموزش

جی و اسکاپر ( 2003، صص 8-137) با بررسی جامع ادبیات کسب‌وکار خانگی، ویژگی‌های جمعیت شناختی زیر را که توسط مطالعات مختلفی تایید شده‌اند، را برای کسب‌وکارهای خانگی شناسایی کرده اند.

     نسبت (درصد) بالایی از مالکان کسب‌وکار‌های خانگی دارای تحصیلات زیر دیپلم (آموزش متوسطه) هستند و نسبت به دیگر کسب‌وکارهای کوچک از سطح تحصیلات پایین‌تری برخوردارند. اکثریت مالکان کسب‌وکارهای خانگی بین 50-30 سال سن دارند و تنها به‌صورت پاره وقت در بنگاه خود مشغول به فعالیت هستند. اکثر مدیر/ مالکان کسب‌وکارهای خانگی فاقد آموزش‌های رسمی و مدیریتی هستند. تقریبا 70 درصد از کسب‌وکارهای خانگی کارمند ندارند و اغلب از تکنولوژی‌هایی استفاده می‌کنند که سطح آنها بسیار پایین‌تر از کسب‌وکارهای بزرگتر است.

     محققان مختلف راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی را وسیله‌ای برای ترکیب کار با خانواده می‌دانند. موسسه ملی بریتانیا (2009) از رشد 5 تا 9 درصدی کسب‌وکارهای پاره وقت خبر می‌دهد. توانایی یک کسب‌وکار خانگی برای ترکیب کردن کار با خانواده به‌عنوان یک گزینة جذاب برای مادران جوان (مادران کارآفرین) به‌حساب می‌آید (Baines, 2002). بروز برخی حوادث منفی تصمیم به راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی را سرعت بخشیده است. عواملی همچون سازمان دهی مجدد، کوچک‌سازی سازمان‌ها و روش‌های نوین سازماندهی کار و افزایش کارهای پروژه‌ای (Grabher, 2002).

 

5- سایر عوامل

عامل مهم دیگر، پدیدة کهولت سن است. افراد مسنی که می‌خواهند از لحاظ اقتصادی فعال باشند، به‌خصوص اگر آنها زود بازنشست شده باشند و نیازمند به منابع درآمدی دیگری علاوه‌بر حقوق بازنشسگی هستند. ازجمله عوامل دیگر جمعیت‌شناختی افزایش سن عمومی، افزایش طول عمر و بهبود بهداشت و سلامتی است. بدین‌گونه که تعداد افراد بیشتری بعد از سن بازنشستگی خواهان اینند که از لحاظ اقتصادی فعال باشند. بنابراین تعداد افراد مسنی که کسب‌وکاری را در خانه راه‌اندازی می‌کنند، افزایش می‌یابد در سوی دیگر پیوستار جمعیت، نسل جوان قرار دارد نسل دیجیتالی که پیش‌بینی شده است نسبت به نسل‌های قبلی بسیار کارآفرینانه باشند و بسیار محتمل است که کسب‌وکاری را برای خود راه‌اندازی کنند. افزایش هزینه‌های رفت و آمد (بین خانه و محل کسب‌وکار) و همچنین افزایش ازدحام جمعیت از عواملی هستند که افراد را هرچه بیشتر به‌سمت کسب‌وکارهای خانگی ترغیب می‌کنند (Mason, 2011). تکنولوژی‌های جدید پیشرفته و با توانایی بالا نیز ازجمله از عواملی هستند که باعث خلق فرصت‌های جدید کسب‌وکار و همچنین انعطاف‌پذیری بیشتر در انتخاب مکان کسب‌وکار شده‌اند (Institute for the future intuit, 2007).

 

6- عوامل جعمیت‌شناختی کسب‌وکارهای خانگی در ایران

با توجه به اینکه نیمی‌از کل جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند و دوسوم ساعات کار انجام شده توسط زنان صورت می‌پذیرد، تنها یک دهم درآمد جهان و فقط یک صدم مالکیت اموال و دارایی‌های جهان به زنان اختصاص یافته است. بنابراین وجود نابرابری برای زنان در تمامی جوامع کم‌وبیش وجود دارد که در برخی از سازمان‌های جهانی در چند سال اخیر به این مسئله بیشتر توجه شده و در برنامه ریزی‌های خرد و کلان اقتصادی و اجتماعی سازمان‌های مختلف جهانی قرار گرفته است (Loscocco & Smith-Hunter, 2004).

     نرخ مشارکت زنان در ایران در سال 1375، 1/9 درصد بوده که جمعیت 2 میلیون نفری زنان در اشتغال را نشان می‌دهد. ولی نرخ مشارکت مردان در همان زمان 8/60 درصد بوده که شامل جمعیت 14 میلیونی مردان در اشتغال می‌باشد. این آمار نشان می‌دهد که فقط 2 میلیون نفر از کل جمعیت فعال و شاغل در ایران را زنان تشکیل داده‌اند که حاکی از سهم بسیار ناچیز زنان بوده است. شاخص توسعه انسانی برای زنان در کشور‌های توسعه یافته 80 درصد، در کشورهای توسعه نیافته 60 درصد مردان و در ایران شاخص 61 درصد مردان می‌باشد. بررسی علل این تفاوت در کشورهای توسعه نیافته نشان می‌دهد که در کشورهای توسعه یافته بیشتر این تفاوت ناشی از میزان اشتغال و سطح دستمزدها ست در حالی که در کشورهای توسعه نیافته علاوه‌براینها تفاوت‌های مربوط به بازار کار، تفاوت در تعلیم و تربیت، بهداشت و تغذیه نیز به چشم می‌خورد.

     طبق برآوردهای مرکز آمار ایران که تحت عنوان «احتساب سهم زنان در تولید کشور» انجام شده است، نسبت تولید مردان شاغل طی سال‌های 1366-1370 به قیمت جاری و ثابت، نسبت به کل تولید تغییر محسوسی ندارد و از 4/92 تا 7/93 درصد کل تولید را دربرمی‌گیرد و سهم زنان تنها 3/7 تا 6/7 درصد کل تولید را تشکیل می‌دهد. با احتساب سهم زنان خانوار و منظور نمودن آن در محاسبات، ساختار تولید کلاً دگرگون می‌شود و سهم زنان به‌شدت افزایش یافته و به 7/46 تا 2/48 درصد تولید می‌رسد. با احتساب فعالیت خانه‌داری به‌عنوان یک فعالیت تولیدی، تولید ناخالص داخلی کشور به قیمت جاری و ثابت حدود 70 درصد افزایش می‌یابد. محاسبات نشان می‌دهد که در همه سال‌های مورد نظر، سهم تولید مردان نسبت به زنان بیشتر می‌باشد که عمده ترین دلایل آن می‌تواند نابرابری دریافتی مردان و زنان در فعالیت‌های مشابه از یک طرف و تعداد بیشتر مردان نسبت به زنان از سوی دیگر باشد (احمدپور، 1383).

     در اکثر کشورهای در حال توسعه، زنان 25 درصد بیشتر از مردان کار می‌کنند، ولی حقوق زنان 40 درصد کمتر از مردان می‌باشد. این تبعیض حتی در کشورهای توسعه‌یافته البته با شدت کمتری نیز وجود دارد، به‌عنوان مثال در کشور صنعتی و پیشرفته‌ای چون ژاپن، بسیار قابل توجه است که دستمزد زنان در مقابل مردان 51 در برابر 100 می‌باشد که نشان‌دهندة وضعیت بسیار نابرابر میان مردان و زنان می‌باشد. بهترین وضعیـت را در بین کشورهای توسعه یافته، سوئـد با نابرابــری 90 در برابر 100 دارا می‌باشد، که مشاهـده می‌شود هنوز در جهان دستمزد مساوی برای مردان با زنان وجود ندارد (Maysami & Goby, 1999).

     در مطالعة کیفی که توسط محقق و همکاران با بررسی 40 کسب‌وکار خانگی در ایران انجام گرفت. به یافته‌هایی در زمینه اندازه، نوع تکنولوژی، سن و تحصیلات مالکان کسب‌وکارهای خانگی و تفکیک جنسی دست یافت که در ادامه به توضیح این موارد پرداخته می‌شود.

 

جدول 1. جنبه‌های مختلف کسب‌وکارهای خانگی در ایران(محقق)

توضیح

اجزاء

عامل

نتایج حاصل از بررسی 40 کسب‌وکار خانگی نشان داد که این کسب‌وکارها زیر 5 نفر کارکن دارند. بنابراین این کسب‌وکارها از نظر اندازه جزءکسب‌وکارهای خرد به‌حساب می‌آیند

اندازه

ساختاری

 

در نمونه مورد بررسی 25 درصد کسب‌وکارها به شیوه تکنولوژی محور و 75 درصد سنتی بودند.

تکنولوژی

80 درصد از صاحبان و مالکان این کسب‌وکارها بین 50- 25 سال سن دارند.

سن

جمعیت شناختی

25 درصد از صاحبان این مشاغل تحصیلات دانشگاهی دارند. 20 درصد دارای مدرک دیپلم و 55 درصد آنها تحصیلات زیردیپلم دارند

تحصیلات

45 درصد از مشاغل تحت بررسی توسط زنان و 55 درصد از آنها توسط مردان اداره می‌شد.

جنس

 

 

تکنولوژی: به‌طورکلی کسب‌وکارهای خانگی در ایران را می‌توان در دو دسته تقسیم‌بندی نمود. کسب‌وکارهای خانگی تکنولوژی‌محور و سنتی. در نمونه مورد بررسی 25 درصد کسب‌وکارها به شیوه تکنولوژی محور و 75 درصد سنتی بودند. همچنین این دو نوع کسب‌وکار از لحاظ سن و سطح تحصیلات مالکان و نوع فعالیت با هم تفاوت داشتند که در جدول 2 تفاوت میان این دو نوع کسب‌وکار آمده است.

 

جدول 2. کسب‌وکارهای خانگی تکنولوژی محور در مقابل سنتی(محقق)

کسب‌وکارهای خانگی تکنولوژی محور

کسب‌وکارهای خانگی سنتی

·  25 درصد از کسب‌وکارها در این زمینه قرار دارند

·  اکثرا توسط مردان اداره می‌شدند

·  مالکان آنها اکثرا تحصیلات دانشگاهی دارند

·  زمینه فعالیتی آنها اکثرا به‌صورت الکترونیکی و با استقاده از اینترنت است

·  بیش از 80 درصد از مالکان آنها بین 20 تا 40 سال سن دارند

·  اکثرا توسط فارغ التحصیلان دانشگاهی راه‌اندازی می‌شوند

·  مالکان آنها اکثرا به‌صورت شغل دوم در نظر داشتند و به‌صورت پاره‌وقت کار می‌کردند

·  75 درصد از کسب‌وکارهای در این زمینه قرار دارند

·  اکثرا توسط زنان اداره می‌شدند

·  مالکان آنها اکثراً تحصیلات دیپلم و زیردیپلم دارند

·  زمینه فعالیتی آنها اکثرا به‌صورت صنایع دستی و تولیدی کوچک است

·  بیش از 70 درصد مالکان آنها بالای 40 سال سن دارند

·  اکثرا توسط زنان سرپرست خانوار راه‌اندازی می‌شوند

·  مالکان آن را تنها منبع درآمد می‌دانستند و به‌صورت تمام‌وقت کار می‌کردند

 

     تفاوت‌های جنسیتی: یافته دیگری که با انجام پژوهش حاضر به دست آمد مربوط به تفاوت‌های مربوط به مردان و زنان در راه‌اندازی کسب‌وکارهای خانگی بود. به‌طور‌ی‌که نتایج حاصله نشان داد. که دلیل اصلی زنان از انتخاب این کسب‌وکارها کسب درآمد و تأمین آینده فرزندان تحت تکفل شان بود، به‌طوری‌که آنها عنوان کردند که در صورت استقلال فرزندان احتمال کمتری دارد که کسب‌وکار را ادامه بدهند. در عوض مهم‌ترین دلیل مردان از انتخاب این کسب‌وکارها داشتن شغل مستقل و کار کردن برای خود است، و مردان اکثراً به‌طور پاره‌وقت به انجام فعالیت‌های کسب‌وکار می پرداختند.

 

جدول3. مقایسه مردان و زنان در کسب‌وکارهای خانگی در ایران(محقق

زنان

مردان

·  به‌عنوان شغل اصلی خود می‌دانستند و به‌طور تمام‌وقت کار می‌کردند

·  اکثرا دارای تحصیلات دیپلم و زیردیپلم بودند

·  تنها 25 درصد آنها دارای سن بالای 40 سال بودند

·  بیش از 90 درصد آنها دارای فرزندان غیرمستقل و تحت تکفل خود بودند

·  بعد از استقلال فرزندان احتمال کمی وجود دارد که به فعالیت خود ادامه دهند

·  نوع فعالیت بیشتر به‌صورت واسطه‌ایی، صنایع دستی و تولیدی کوچک بود

·  مهم‌ترین انگیزه آنها از راه‌اندازی کسب‌وکار کسب درآمد و آینده فرزندان است

·  به‌عنوان شغل دوم به‌حساب می‌آوردند و اغلب به‌صورت پاره‌وقت کار می‌کردند

·  اکثرا دارای تحصیلات ابتدایی تا متوسطه بودند.

·  40 درصد آنها دارای سن بالای 40 سال بودند

·  بیش از 65 درصد آنها دارای فرزندان تحت تکفل خود بودند

·  بعد از استقلال فرزندان با جدیت به فعالیت خود ادامه می‌دهند

·  نوع فعالیت بیشتر به‌صورت اینترنتی، خرده فروشی، عمده فروشی و تولیدی کوچک بود

·  مهم‌ترین انگیزه آنها از راه‌اندازی کسب‌وکار داشتن شغل مستقل است

 

احمد پور داریانی، محمود و دیگران.، (1383)، تجارب کارآفرینی در کشورهای منتخب، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
Baines, S and Gelder, U. (2002). What is family friendly about the workplace in the home? The case of self-employed parents and their children, New Technology, Work and Employment, 18, 223-241.
Daniel, T.A. (2004). The exodus of women from the corporate workplace to Self-Owned businesses, Employment Relations Today, 30(4), 55-61.
Deming, W. G. (1994). Work At Home: Data from the CPS. Monthly Labor Review, 117, 14-20.
Edwards, L. N., & Field- Hendrey, E. (1996). Home-Based Workers: Data from the 1990 census of population. Monthly Labor Review, 119, 26-34.
Enterprise Nation (2008). Home Business Report 2008. Redbrick Enterprises, Shrewsbury (Available At: Http://Www.Enterprisenation.Com).
Holmes, S, Smith, S and Cane, G. (1997). Gender issues in home-based business operation and training: an Australian overview, Women in Management Review, 12 (2), 68-73.
Horvath, F.W. (1986). Work At Home: New findings from the current population survey. Monthly Labor Review, 109 (11), 31–35.
Houghton, K., & Creeda (1996). Home-based business in two Australian regions: Backyarders and front – runner, Department of Tourism, Industry and Resources.
Institute For The Future/Intuit (2007a). Intuit Future Of Small Business Report. First Installment: Demographic Trends and Small Business. Intuit Future Of Small Business Series. Institute For The Future/Intuit, Mountain View, CA (Available At: Http://Www.Intuit.Com/Futureofsmallbusiness).
Institute For The Future/Intuit (2007b). Intuit Future Of Small Business Report. First Instalment: Technology Trends and Small Business. Institute for The Future/Intuit, Mountain View, CA (Available At: Http://Www.Intuit.Com/ Futureofsmallbusiness).
Jay, L., & Schaper, M. (2003). Which advisors do micro-firms use? Some Australian evidence. Journal of Small Business and Enterprise Development, 10(2), 136-143.
Kraut, R. E., &Grambsch, P. (1987). Home-Based white collar employment: Lessons from the 1980 census. Social Forces, 66(2), 410-426.
Loscocco, K & Smith-Hunter, A. (2004). Women home-based business owners: insights from comparative analyses, Women in Management Review, 19, 164-173.
Mason, M., Colin, Carter, S., & Tagg, S. (2011). Invisible Businesses: The Characteristics Of Home-Based Businesses In The United Kingdom, Regional Studies, 45:5, 625-639
Maysami, R.C. & Goby, V.P. (1999). Female business owners in Singapore and elsewhere: A review of studies, Journal Of Small Business Management, 37(2), 96-105.
Orange Future Enterprise Coalition (2006). The Way To Work: Space, Place And Technology In 2016. Orange Plc, London.
Pérusse, Dominique. (1998). Home-Based entrepreneurs, Perspectives on Labor and Income. Statistics Canada, 75-001-XPE.
Presser, H. B., & Bamberger, E. (1993). American women who work at home for pay: Distinctions and determinants. Social Science Quarterly, 74, 815-837.
Roffey, B., Stanger, A., Forsaith, D., Mcinnes, E., Petrone, F., Symes, C. & Xydias, M. (1996). Women in small business: A review of research, Australian Government Publishing Service, Canberra.
Silver, H. (1993). The demand for homework: Evidence from the U.S. census. In E. Boris & C.R. Daniels (Eds.), Homework: Historical and Contemporary Perspectives on Paid Labor At Home. Chicago: University Of Illinois Press.
Townsend, N. W. (2002). The package deal: Marriage, work, and fatherhood in men's lives. Philadelphia: Temple University Press.
Walker, E & Webster, B. (2004). Gender issues in home-based businesses, Women in Management Review, 19, 404-412.