دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

عوامل پیش‌برنده کسب‌وکارهای خانگی

Driveres of home businesses
نویسنده

عواملی که در ایجاد و موفقیت کسب‌وکار خانگی مؤثر هستند.

     کسب‌وکار خانگی می‌تواند به‌عنوان هر موجودیت کسب‌وکاری تعریف شود که درگیر در فروختن کالاها و خدمات تولید شده توسط یک فرد خود اشتغال که از اموال مسکونی خود برای اداره فعالیت خود استفاده می‌کند، باشد (Mason et al, 2011). همچنین انتخاب خانه به‌عنوان مکان کسب‌وکار نیز از دو جهت قابل اهمیت است. اولاً برای بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک موجب صرفه‌های ناشی از مقیاس می‌شود به این دلیل که نیازی به تشریفات کسب‌وکارهای رسمی ندارد. دوماً راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی اغلب انتخاب سبک زندگی است و موجب فراهم آوردن یک شکل انعطاف‌پذیر از فعالیت‌های اقتصادی که منجر به ارتقای کیفیت زندگی افراد می‌شود (Johansson, 2004). اغلب این تصور وجود دارد که این نوع کسب‌وکار در کشورهای فقیر و کمتر توسعه یافته رواج دارد، درحالی‌که آمارها نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از نیروی کار کشورهای پیشرفته را کسب‌وکارهای خانگی و خوداشتغال در خانه به خود اختصاص می‌دهد. به‌طوری‌که حدود 6.1 میلیون یا 6 درصد خانوارهای آمریکایی یک کسب‌وکار خانگی را اداره می‌کنند (CENBR, 1998). همچنین کسب‌وکارهای خانگی بزرگ‌ترین گروه کسب‌وکار در استرالیا بوده و تقریباً 67 درصد کسب‌وکارهای کوچک و 58 درصد کل کسب‌وکارها در این کشور را شامل می‌شود. کسب‌وکارهای خانگی حدود نیمی از کسب‌وکارهای کوچک در انگلیس و 52 درصد فعالیت بخش خصوصی در آمریکا را به خود اختصاص داده است (Walker et al., 2008).

     با وجود گسترش کسب‌وکارهای خانگی، این نوع از کسب‌وکارها با مشکلات زیادی مواجه بوده و نیازمند حمایت‌های خاصی برای رشد و موفقیت هستند. در کل شروع یک کسب‌وکار جدید به علت بار هزینه‌ها و خطرات، برای بسیاری از مردم دشوار است. بسیاری از کسب‌وکارهای خانگی در مراحل اولیة توسعة کسب‌وکار بوده و با مشکلاتی مربوط به حتی صرف بقا روبه‌رو هستند (Walker and Still, 2003). با توجه به نقش‌های ایفا شده توسط کسب‌وکارهای خانگی، سیاست‌هایی که حامی ‌این کسب‌وکارها هستند، می‌توانند موانع پیش‌روی مالکان را از بین ببردند و سبب افزایش درآمد عمومی‌ گردند. کی گوچی (2001) سیاست‌های حمایت و توانمندسازی مشاغل خانگی را در دو کشورسنگاپور و هنگ‌کنگ مورد بررسی قرار داد. طبق نتیجه تحقیق وی، زمانی که سیاست‌ها و برنامه‌های مرتبط با کسب‌وکارهای خانگی که این کسب‌وکارها را محدود می‌نمودند مورد تجدیدنظر قرار گرفت رشد چشمگیری در تعداد مشاغل خانگی ایجاد شد و همزمان با رشد کسب‌وکارهای خانگی، مشارکت آنها در اقتصادهای ملی دو کشور نیز افزایش یافت (Kigochie, 2001). عوامل پیش‌برنده‌ای که موجب می‌شود کسب‌وکارهای خانگی بر مشکلات غلبه نموده و به رشد خود ادامه دهند اکثراً توسط دولت قابل تقویت بوده و دولت به‌عنوان یک عامل بسیار مهم در پیشرفت کسب‌وکارهای خانگی مطرح است. عوامل پیش‌برنده دیگر نیز مربوط به زیرساخت‌های عمومی، برنامه‌های آموزشی، فضای کاری مناسب، قابلیت دسترسی و حمایت خانواده است که تا حد امکان به بررسی همه عوامل پرداخته خواهد شد. در ابتدا به‌دلیل اهمیت نقش دولت در رشد کسب‌وکارهای خانگی، اقدامات پیش‌برنده‌ای که دولت‌ها می‌توانند در ارتقای این نوع از کسب‌وکار داشته باشند مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

نقش حمایتی دولت

در غیاب یک مبنای کاملاً روشن، نظریات مرتبط با کسب‌وکار‌های خانگی، حول دو تصور جمع شده‌اند. اولین دیدگاه، کسب‌وکارهای خانگی را به‌عنوان یک کسب‌وکار صرفاً جهت سرگرمی‌و یا کار پاره‌وقت که غالباً توسط زنان اداره می‌شوند، از نظر اقتصادی بی‌اهمیت می‌شمارد. این دیدگاه سیاست‌گذاران را به پذیرش حالت غیرمداخله‌گرانه در این مورد تشویق می‌نماید. دیدگاه دوم بالعکس بر مزایای اقتصادی، اجتماعی و محیطی کسب‌وکار خانگی تأکید نموده و سیاست‌گذاران را برای تشویق و توسعه کسب‌وکار خانگی توصیه می‌نماید. اما به‌دلیل عدم قابلیت مشاهده (نامریی بودن) کسب‌وکار‌های خانگی معمولاً آنها به‌طور گسترده‌ای در استراتژی‌های رشد اقتصادی محلی نادیده گرفته می‌شوند و تحت حمایت بنگاه‌های پشتیبانی از کسب‌وکارها قرار نمی‌گیرند (Mason et al, 2011).

     در مورد کسب‌وکار‌های خانگی ویژگی‌های خاصی قابل ذکراست که لزوم توجه و حمایت بیشتر از این نوع از کسب‌وکارها را نشان می‌دهد. اول اینکه یک رابطه مؤثر بین نواحی با نسبت‌های بالای کسب‌وکار‌های خانگی و رشد موقعیت اقتصادی وجود دارد که پیشنهاد می‌کند شوراهای محلی باید فعالانه درگیر پشتیبانی از بخش کسب‌وکار خانگی شوند. دوماً کسب‌وکار‌های خانگی معمولاً توسط خود مالک تأمین مالی شده و شروع به‌کار می‌نمایند و به‌صورت میراثی منتقل نمی‌شوند. سوما کسب‌وکارهای خانگی جوان‌تر از دیگر SME‌ها هستند و مورد آخر اینکه این کسب‌وکارها اغلب به‌صورت پنهان و غیررسمی‌ و خارج از شکل قانونی فعالیت می‌کنند و به‌نظر می‌رسد شوراهای محلی مخالف راه‌اندازی کسب‌وکار توسط افراد در خانه باشند درحالی‌که باید به‌عنوان یک سیاست رشد اقتصادی منطقه‌ای روی آن تمرکز کنند (Ali et al, 2011). یک دلیل برای عدم توجه به کسب‌وکارهای خانگی این است که این کسب‌وکارها معمولاً به‌عنوان سرگرمی‌و یا کسب‌وکارهای افزاری که به‌صورت پاره‌وقت و استثنایی، توسط زنان و معمولاً خارج از مناطق شهری انجام می‌شده، پنداشته می‌شده‌اند. از این زاویه کسب‌وکارهای خانگی با جریان اصلی کسب‌وکار مطابقت ندارد (Walker, 2003).

     بنابراین دولت به‌طورکلی و مقامات محلی به‌طور خاص باید کسب‌وکارهای خانگی را به‌عنوان یک شکل قانونی از فعالیت اقتصادی بپذیرند. شوراها و سایر سرمایه‌گذاران دولتی باید ابعاد نقش خود در حمایت از بخش مهم کسب‌وکار خانگی را درک کنند. اول دولت باید ارتباط برقرار کردن با این گروه را یاد بگیرد، کاری که آسان نیست چرا که کسب‌وکارهای خانگی ترجیح می‌دهند خود را دور از توجه نگه دارند (Peacock, 2004). چالش دیگر دولت تعیین برنامه‌های حمایتی مناسب است. درک مدل چرخة زندگی رشد کسب‌وکار کوچک در توسعة سیاست‌ها و برنامه‌های متناسب مربوط به تدارک پشتیبانی توسط دولت محلی و سطوح دیگر دولتی دارای اهمیت است. مدل چرخة زندگی گرینر (1972) ادعا می‌کند که کسب‌وکارها پنج مرحلة توسعه را پشت سر می‌گذارند: شروع، بقا، رشد، توسعه و بلوغ. این مدل بر این مطلب دلالت دارد که یک شرکت در مرحله‌ای خاص از چرخة زندگی خود با شرکت دیگری در مرحلة دیگر از چرخة زندگی متفاوت خواهد بود. چنین مدلی برای متصدیان مفید خواهد بود چرا که می‌توانند به‌طرز فعالی عهده‌دار برنامه‌ریزی و تأمین منابع مورد نیاز برای قادر ساختن کسب‌وکار در تبدیل فرصت‌ها به سرمایه شوند. مدل مرحله‌ای چرخة زندگی کسب‌وکارهای کوچک نقطة شروعی را برای تعیین طرح حمایتی مناسب برای هر مرحلة خاص از حیات کسب‌وکار ارائه می‌دهد. مدل مرحله‌ای به این امر دلالت دارد که هم‌چنان که کسب‌وکارها از یک مرحله به مرحلة بعد پیشرفت می‌کنند، ویژگی‌هایشان و در نتیجه نیازهایشان تغییر می‌کند. از متصدیان کسب‌وکارهای خانگی هم‌چنین انتظار می‌رود که بسته به اینکه کسب‌وکارشان در کدام مرحله است، انواع مختلف رفتار انطباقی را در پیش گیرند تا بتوانند از فرصت‌های بازار بهره‌برداری کنند (Ali et al., 2011).

     علی و همکاران (2011) در پژوهشی عوامل حمایت‌کننده کسب‌وکارهای خانگی در سه مرحله اول چرخه گرینر یعنی شروع، بقا و رشد را مورد شناسایی قرار دادند. طبق نتیجه پژوهش آنها خدمات حمایت از شروع، آنهایی هستند که به مراحل پیش از راه‌اندازی و راه‌اندازی کسب‌وکار (یا مرحلة شروع در مدل چرخة زندگی) مربوط می‌شوند. در این مرحله نیازهای اطلاعاتی احتمالاً در بالاترین حد بوده و شامل رعایت کردن الزامات شکلی و مالیاتی ازجمله طرح برنامه‌ریزی و قوانین محلی می‌شوند. این اطلاعات از طریق وب سایت‌ها و با استفاده از پیوند به درگاه‌های دولتی و از طریق بروشورهای چاپی تأمین می‌شود. شوراهای محلی در این مرحله فعال بوده و نقش ساده‌سازی را ایفا می‌کنند. نیازهای اطلاعاتی برای متصدیان متنوع بوده و شامل ارزیابی ریسک‌ها و پتانسیل‌های کسب‌وکار می‌شود.

     خدمات حمایت از بقا به مرحلة دوم وقتی کسب‌وکار به‌صورت فعال آغاز شده و در کنش‌های بازار در حال فعالیت‌اند مربوط می‌شود. اهداف مرحله بقا شامل ایجاد توازن مالی بوده و متصدی معمولاً بیش از درآمد لازم برای بقا به دست نمی‌آورد. نیازهای حمایتی عبارت‌اند از توسعة بازار، مدیریت زمان و آموزش مهارت‌های کسب‌وکار. رایج‌ترین خدمات ارائه شده در این مرحله شامل تأمین راهنماهای کسب‌وکار محلی، سازمان دهی سمینارهای کسب‌وکار و تسهیل شکل‌گیری شبکه می‌شود.

     برنامه‌های حمایت از رشد برای کمک به متصدیان کسب‌وکار خانگی برای پیش بردن عملیات کسب‌وکار خود در مرحله رشد در زمینة گردش مالی و مشتریان، طراحی شده‌اند. این امر ممکن است شامل فشارهای تازه‌ای در رابطه با تقسیم منابع انسانی موجود و کارها برای پاسخ گویی به نیازهای جدید کسب‌وکار شود. تقاضاهای بیشتری از منابع مالی به علت هزینه‌های فزایندة مخارج کلی و الزامات سرمایة در گردش وجود دارد. گاهی ابعاد کسب‌وکار به علت استخدام اعضای فرعی و تفویض کارکردها دچار تغییراتی می‌شود. در نتیجه متصدیان کسب‌وکار، علی‌رغم پشت سر گذاشتن مرحلة بقا، فشار عمده‌ای را متحمل می‌شوند. فعالیت‌هایی چون آموزش، پژوهش یا توسعة شبکه‌ای برای کسب‌وکارهای خانگی طراحی و ارائه می‌شود (Ali et al., 2011). جدول زیر طیف خدمات ارائه شده در این سه مرحله را نشان می‌دهد.

     خدمات حمایتی شوراها برای کسب‌وکارهای خانگی طبقه‌بندی شده بر اساس مرحلة چرخة زندگی کسب‌وکار

 

نوع حمایت

حمایت از شروع

ارائة پیوند وبسایت به درگاه اطلاعات کسب‌وکار دولت

ارائة بروشور یا چک لیست برای کمک به درک بهتر مقررات

تهیة مواد برای تشویق به راه‌اندازی کسب‌وکارهای محلی

ارائة پیوند به وبسایت‌های دفاتر حمایتی به متمایلین به راه‌اندازی کسب‌وکار

دریافت سؤالات کلی از طریق ایمیل

تهیة کتاب راهنمای کسب‌وکارهای خانگی

حمایت از بقا

انجام تحقیق بر روی کسب‌وکارهای خانگی محلی

تهیة فهرست‌های راهنما/پایگاه‌های داده کسب‌وکارهای محلی

تعیین نیازهای محلی برای پشتیبانی و آموزش (کلی)

تسهیل تشکیل شبکه (کلی)

اولویت دادن به کسب‌وکارهای خانگی در استراتژی‌های توسعة اقتصادی

برگزاری سمینارهای کسب‌وکار (کلی)

درج توسعة کسب‌وکارهای خانگی در مدارک سیاست‌گذاری

حمایت از رشد

حمایت از کسب‌وکارهای خانگی محلی برای ساختن وبسایت‌های خود

انجام برنامة بازدید برای پرداختن به مسائل

تهیة شبکه برای زیرمجموعه‌های کسب‌وکارهای خانگی محلی

بررسی منظم کسب‌وکارهای خانگی محلی

سازمان دهی آموزش برنامه‌ریزی کسب‌وکار برای کسب‌وکارهای خانگی به‌طور خاص

(منبع: Ali et al., 2011)

 

     در کل در تهیه برنامه‌های حمایتی و ارائه آنها، مهم است که در ابتدا اهداف و نتایج مورد انتظار تعیین شوند. برای مثال اگر یک هدف مهم سیاست‌گذاری این است که کسب‌وکارهای خانگی با پتانسیل رشد شناسایی و پشتیبانی شوند، برنامه‌های خاص باید تهیه گردد. اگر هدف دستیابی به افزایش تعداد کسب‌وکارهای خانگی است، برنامه‌های شروع و بقا به همراه برنامه‌های تکمیلی مشاوره مناسب‌تر است. اگرچه از نقطه نظر هزینه‌ها و آسودگی وسوسه‌انگیز است که آنچه دیگران انجام می‌دهند را انجام دهیم و آن را همان‌گونه انجام دهیم که دیگران انجام می‌دهند، قصد و هدف باید هدایت کنندة طراحی و معرفی برنامه‌های حمایتی باشند. این نکته دربردارندة نیاز به تحقیقات محلی بر روی کسب‌وکارهای خانگی است که به‌طورکلی انجام نمی‌شود (Ali et al., 2011).

 

زیرساخت‌های عمومی

همان‌طور که بیان شد کسب‌وکار‌های خانگی نیاز به آموزش، شبکه‌سازی و اطلاعات مرتبط با قوانین هستند. ایجاد خدمات و بهبود امکانات مؤسسات خانگی موجب تشویق آنها برای افزایش درآمد و رقابت در محیط پر چالش می‌شود. غفور (2001) بیان می‌کند زیرساخت‌های ایجاد شده در بهبود امکانات به کسب‌وکارهای خانگی از چهار طریق کمک می‌نماید:

1- بهره‌وری بیشتر نیروی کار از طریق بهداشت بهتر ناشی از آب نوشیدنی سالم، انهدام و دفع زباله و رعایت
اصول بهداشتی؛

2- عملکرد بهتر از طریق دسترسی به جریان الکتریسیته و آب و همچنین دسترسی به حمل‌ونقل؛

3- جابجایی و حرکت بهتر گردانندگان کسب‌وکارهای خانگی و مشتریان آنها در معبرها و خیابان‌های بهتر و استفاده از نور برای ایجاد امنیت بیشتر؛

4- احساس امنیت مکانی ناشی از سرمایه‌گذاری عمومی ‌در زیرساخت‌ها که موجب اشتیاق گردانندگان کسب‌وکارهای خانگی به سرمایه‌گذاری و جذب مشتریان بیشتر و افزایش بازارها می‌شود ((Ghafur, 2001.

     محققین تصویب قوانین مختص کسب‌وکارهای خانگی و اعتبار بخشیدن به آنها را از عوامل مهم موفقیت کسب‌وکارهای خانگی می‌دانند، لذا این موضوع نیز به‌صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

اعتبار و قانونی بودن

یکی دیگر از عوامل پیش‌برنده کسب‌وکارهای خانگی اعتبار و قانونی بودن آنهاست. مالکان کسب‌وکار خانگی اغلب جدی گرفته نمی‌شوند. کریستنسن (1988) دریافت افرادی که یک کار خانگی انجام می‌دهند اغلب اعتبار اندکی به آنها داده می‌شود و به اندازه افرادی که خارج از خانه کار می‌کنند جدی گرفته نمی‌شوند (Christensen, 1988). مشتریان اغلب کسب‌وکارهای خانگی را به‌عنوان یک سرگرمی ‌قلمداد می‌کنند که نیت واقعی برای تبدیل به یک کسب‌وکار تمام‌وقت را نداشته و از خانواده و مالک کسب‌وکار خانگی حمایتی نمی‌کنند. برای غلبه بر این ذهنیت صاحبان کسب‌وکار خانگی می‌کوشند در فضای بازار اعتبار کسب کنند و به‌عنوان سازمان‌های قانونی شناخته شوند. آنها می‌خواهند در نزد مشتریان، تأمین کنندگان و سرمایه‌گذاران به‌عنوان کسب‌وکارهایی قانونی و معتبر شناخته شوند تا از این طریق درآمدشان را افزایش دهند. اقدامات مدیریتی می‌تواند در میزان پذیرش قانونی بودن فعالیت‌های سازمانی تغییر ایجاد کند. تلاش‌هایی که توسط مالکان کسب‌وکارهای خانگی برای بهبود اعتبار و قانونی بودن فعالیت‌هایشان انجام می‌شود می‌تواند با کمبود احترامی‌که بسیاری از کسب‌وکارهای خانگی از آن رنج می‌برند، مبارزه کند. در واقع عملکرد کسب‌وکارهای خانگی از طریق افزایش اعتبار و قانونی شدن بهبود یافته و شناخته شدن به آنها نوعی مزیت رقابتی می‌بخشد (Henderson, 1998, 48 ). با قانونی شدن کسب‌وکارهای خانگی، صاحبان امتیاز می‌توانند هم در زمان و هم در پول خود صرفه‌جویی کنند، و همچنین کمک کنند که شرکت‌هایشان، کارآمدتر و سودآورتر باشد. به‌عنوان مثال در کسب‌وکارهای خانگی غیر قانونی، اغلب باید برای خرید برخی خدمات مانند آب و سوخت از یک واسطه استفاده شود. در چنین مواردی، کسب‌وکارهای خانگی غیررسمی ‌معمولاً قیمت بالاتری را برای خدمات مختلف نسبت به کسب‌وکارهای خانگی رسمی ‌پرداخت می‌کنند (Kigochie, 2001).

     در واقع با وجود اینکه اندازه جمعیت کارکنان خانگی به‌سرعت در حال گسترش است کارشناسان معتقدند این گسترش دارای نظم خاصی نیست و تعداد واقعی کارکنان واقعی بیشتر از تعداد شناسایی شده در بررسی‌ها است. بسیاری از افراد تمایلی به گزراش کسب‌وکار خانگی خود به ادارات دولتی ندارند زیرا فعالیت‌های آنها در تناقض با قوانین شهری، ایالتی و دولتی است و یا آگاهی از درآمد آنها مساوی با پرداخت مالیات خوداشتغالی به دولت است (Pratt, 1987, 32).

     قانون‌گذاری و تنظیم آیین‌نامه‌ها برای کسب‌وکار‌های خانگی بسیار مهم است. به‌طور مثال عملی بودن (قابلیت اجرایی) بسیاری از رژیم‌های مالیاتی، آیین‌نامه‌ها و قوانین شهری (شهرداری) مرتبط با کسب‌وکار‌های خانگی اغلب مبهم بوده و عدم اطمینان زیادی در مالکان کسب‌وکار‌های خانگی ایجاد می‌کند. این موضوع مالکان را تشویق می‌کند از دید بنگاه‌های دولتی به‌دلیل ترس از قوانین مرتبط با مالیات یا مطالبات بیشتر که محدودکننده یا ممنوع‌کننده (مانع) فعالیتشان است دور بمانند (Dwelly et al.,2006). این موضوع سبب می‌شود از طرفی دریافت خدمات حمایتی برای این کسب‌وکار‌ها دشوار باشد و اعمال بسیاری از قوانین کار (مانند قانون استخدام، بهداشت و ایمنی) برای این کسب‌وکار‌ها مشکل می‌شود. همچنین دور از دید بودن موجب غفلت دولت از کسب‌وکار‌های خانگی می‌شود (Mason et al, 2011).

     از عوامل دیگر موفقیت کسب‌وکارهای خانگی، برنامه‌های آموزشی برای این نوع از کسب‌وکارها است که به آن پرداخته می‌شود.

 

برنامه‌های آموزشی

این واقعیت که اکثر کارکنان خانگی دارای مدرک دیپلم یا مدرک دانشگاهی هستند ممکن است این اشتباه را القا کند که آموزش آنها کافی است درحالی‌که شغل ممکن است مستلزم آموزش بیشتر جهت توسعه مهارت‌ها یا به دست آوردن دانش لازم در یک کسب‌وکار مخاطره‌پذیر خاص باشد. هک (1991) گزارش داد کارکنان خانگی معمولاً دارای بچه‌های کوچک زیر شش سال هستند. همچنین یک گروه نوظهور از زنان در کسب‌وکار وجود دارند که معمولاً در سنین چهل و پنجاه سالگی قرار داشته و تجربه یک تغییر ناگهانی مثل طلاق، مرگ همسر یا جدایی بچه‌ها از خانواده را داشته‌اند. هر دوی این گروه‌ها ممکن است نیاز به کمک‌های آموزشی داشته باشند ( Mcvicar and craig, 1981, 19).

     اگر چه اشتغال اغلب راهی برای بهبود سطح اقتصادی است، اما اکثر افراد نه مهارت‌های مورد نیاز و نه پول لازم برای دریافت آموزش را ندارند. نوع جدیدی از برنامه‌های کمک به اشتغال از طریق بودجه دولتی و برای اهداف آموزشی در دسترس است. این برنامه‌ها طراحی شده‌اند تا هم مهارت‌های شخصی و هم مهارت‌های کسب‌وکار را از طریق برنامه‌های آموزشی که شامل ساختن عزت نفس و آمادگی‌های اساسی شغلی است را فراهم کنند. نتیجه مهم این برنامه‌های آموزشی مشارکت در رشد اقتصادی از طریق افزایش درآمد بالقوه شرکت کنندگان در برنامه‌ها است (southern rural development center,1995). کارکنان خانگی به‌راحتی به‌عنوان کارکنان خوداشتغال یا وابسته شناخته نمی‌شوند زیرا این طبقه‌بندی‌ها از اشتغال حالت رئیس و مرئوسی ندارند.

     متخصصان توسعه مایل‌اند کارکنان کسب‌وکارهای خانگی را به‌عنوان کارآفرینان خرد خوداشتغال ببینند که باید برای آنها اعتبار مالی و آموزش فراهم نمود ( Prugl & Tinker, 1997).

 

فضای کاری مناسب

یکی از بحث‌های اصلی در مورد کسب‌وکارهای خانگی تأثیر فضای خانگی بر کسب‌وکار است. این کسب‌وکارها جهت ایفای نقش خانوادگی، فضای کمی‌ را استفاده می‌کنند. اگر خانوارها مجبور به جذب فضای درونی بیشتری برای کسب‌وکارهای خانگی باشند ارتقاء آنها باید فضای بیشتری را برای استفاده ایجاد نماید. بین فضای خانه و عملکرد کسب‌وکارهای خانگی رابطه مثبتی وجود دارد. درواقع فضایی که توسط گردانندگان کسب‌وکارهای خانگی استفاده می‌شود از فضای استفاده شده توسط سایر خانوارها بیشتر است (Tipple, 2005). فضای کاری به فضای فیزیکی واقعی که برای استفاده کسب‌وکار خانگی تخصیص داده می‌شود اطلاق می‌شود. بهترین حالت در کسب‌وکار خانگی این است که فضای کاری مجزا باشد یا حداقل برمبنای مقدار فضای خصوصی مورد نیاز و همچنین برنامه کسب‌وکار به وضوح مشخص شود. فضای کار باید به‌دقت طرح‌ریزی شود تا محیطی را به‌وجود آورد که استراتژی‌های صرفه‌جویی در زمان را بهبود بخشیده و درعین‌حال راحت باشد. بهبود محیط کار مانند منابع و ابزار در دسترس برای انجام کار موجب بهبود عملکرد نیروی انسانی می‌شود (Ostrom, 1993, 37). در واقع رشد تعداد کسب‌وکار‌های خانگی احتمالاً موجب افزایش تقاضا برای خانه‌هایی می‌شود که با کسب‌وکار مطابقت داشته باشد. بنابراین طراحی خانه و محل آن یکی از معیارهای مهم در انتخاب محل کسب‌وکار می‌باشد و یک مرکز کار خانگی باید ویژگی‌های خاص را داشته باشد. از طرفی فعالیت اقتصادی در بعضی نواحی شهری که میزان جمعیت خانه‌دار در آن بالا است، ممکن است با مشکل مواجه می‌شود و برای فعالیت یک کسب‌وکار خانگی مناسب نباشد (به‌عنوان مثال آپارتمان‌های بلند، خانه‌های اجاره‌ای و ...) بنابراین نوع مسکن و تصدی آن ممکن است موانع مهمی ‌برای احیا نواحی محروم اجتماعی باشند اما در کل خانه به‌عنوان یک مانع برای بقا بلند‌مدت کسب‌وکار محسوب نمی‌شود (Mason et al, 2011). در انتخاب فضای کسب‌وکار خانگی باید شرایط محیطی مثل آلودگی و سروصدا باید در نظر گرفته شود تا از اثرات مضر جلوگیری کرده و اثرات منفی همسایه‌های اطراف را نیز کاهش دهد (Holtz, 1990, 56). طرح اولیه فضا باید تجهیزات الکتریکی مورد نیاز را مدنظر قرار دهد. هولتز (1990، ص. 56) بیان نمود که معمولاً خانه‌ها برای استفاده‌های صنعتی یا کسب‌وکار سیم‌کشی نشدند. بهداشت و امنیت عمومی‌نیز باید در فضای کاری خانه در نظر گرفته شوند و این کار معمولاً سخت‌تر از انجام آن برای کسب‌وکارهای واقع در بیرون خانه است.

     نکات مهم که در طرح فضای کار باید در نظر گرفت این است که باید در خارج از هسته اصلی فعالیت خانوار باشد. محل کار زنان معمولاً در اتاقی مجزا یا زیرزمین است و فضای کاری اختصاصی فقط مخصوص زنانی است که در خانوارهای بدون فرزند زندگی می‌کنند. تعداد بچه‌های کوچک خانوار ممکن است بر رضایت از فضا و خلوت بودن تأثیر بگذارد. همه کارهای کسب‌وکارهای خانگی در فضای کار خانه اتفاق نمی‌افتد. مکان، نوع کسب‌وکار، استفاده از تکنولوژی و مشتریانی که به آنها خدمت ارائه می‌شود، هر کدام ممکن است بر مقدار زمانی که در فضای کاری گذرانده می‌شود مؤثر باشد. جا و محل فضای کار خانگی بر تعاملات افراد نیز اثر می‌گذارد. داشتن یک مجموعه جدا برای فعالیت‌های کاری منجر به روابط متوازن و هماهنگ می‌شود (Rowe and Bentley,1992).

     همچنین ایجاد مرزهایی برای شناسایی نقش‌های کار و نقش‌های خانه برای کاهش تعارضات بالقوه بسیار مهم است. چهار حوزه از تداخل در این مورد قابل پیش‌بینی است: دیدن مشتری‌ها در خانه، دریافت مکالمات تلفنی در خانه، تعارضات مربوط به اتومبیل و موضوعاتی که مرتبط با همپوشانی فضای خانه و کار است. همچنین در استراتژی‌های مدیریت زمان کسب‌وکارهای خانگی، وقتی فعالیت‌های کاری از فعالیت‌های خانواده جدا نباشد مدیریت زمان ممکن است با مشکل مواجه شود (winter et al.,1993).

     تغییر و بهبود فضای شهری نیز به‌خصوص در رابطه با محل کار و میزان فضای کاری مؤسسان کسب‌وکارهای خانگی دارای اهمیت است. ساختاردهی مجدد فضای کاری در کلان شهر مانیل در فیلیپین نشان داد 2160 خانوار درآمدشان از فعالیت‌های کارآفرینانه از 25% به 36% افزایش یافته است و این بهبود اثر مثبت بر کسب‌وکار خانگی‌شان داشته است.

     همچنین بهبود امکانات فضایی در یکی از شهرهای برزیل منجر به افزایش 100% در کسب‌وکارهای خانگی شد که در زمینه فروش غذا و ایجاد مکان‌هایی برای سرگرمی ‌و بازی فعایت می‌کردند.

     در واقع فرایند بهبود امکانات به‌تنهایی می‌تواند شرایط را برای تجارت و در نتیجه کمک به افزایش مؤسسات خانگی فراهم نماید. به‌عنوان مثال بزرگ‌تر شدن محل استقرار که ناشی از توسعه مجدد و اجازه استفاده از عرض پیاده‌روها برای فروش محصولات است به گردانندگان کسب‌وکارهای خانگی اجازه می‌دهد کار را از خانه جدا کنند و شرایط هر دو را ارتقاء دهند. علاوه‌بر این ارتقاء کیفیت ساختمان‌ها اجازه کار در همه شرایط آب‌وهوایی را داده و کسب‌وکارهای خانگی را به داشتن موجودی انبار بیشتر تشویق می‌نماید (Ghafur, 2001).

 

قابلیت دسترسی

قابلیت دسترسی فضای کاری نیز ممکن است از ویژگی‌های مهم آن دسته از کسب‌وکارهای خانگی باشد که مشتریان به خانه مراجعه می‌کنند. این ویژگی برای کارآفرینان معلول نیز بسیار مهم است. برای افراد معلول و سالخورده، کار در خانه دارای مزایای زیادی است. برای مثال توانایی کار در خانه برای افرادی مفید است که رفت‌وآمد به محل کار را به‌دلیل معلولیت‌های جسمی، سن، موقعیت یا مسئولیت‌های خانوادگی دشوار می‌دانند. ویژگی‌هایی که کسب‌وکار و محل کار را برای مشتریان قابل دسترس‌تر می‌کنند شامل دسترسی مستقیم به بیرون از خانه و نداشتن پله و پلکان و داشتن نور کافی است. هر کسب‌وکار نیاز به توجه به ارباب رجوع و تسهیل دسترسی آنها دارد (Bach,1985). دسترسی به فضای کار ممکن است برای آن دسته از کسب‌وکارهای خانگی که مشتریان آنها به خانه مراجعه نمی‌کنند چندان مهم نباشد. به‌عنوان مثال کسب‌وکاری که خدمات خود را به‌صورت تلفنی ارائه می‌دهد یا کسب‌وکارهایی که از اینترنت برای دسترسی به مشتری استفاده می‌کنند و همچنین کسب‌وکارهایی که تحویل کالا و خدمت را خودشان فراهم می‌کنند دسترسی برایشان مهم نیست (همان منبع). غفور (2001) دریافت افزایش معبرها به مسیرهای اصلی هم برای حمل‌ونقل و هم برای زیرساخت‌های اصلی مانند کابل‌های قدرت واقع در آنجا، در بهبود عملکرد کسب‌وکارهای خانگی فوق‌العاده مؤثر است. در واقع بهبود استقرار یکی از کارهای کوچکی است که دولت‌های محلی می‌توانند برای کمک به کسب‌وکارهای خانگی انجام دهند (Ghafur, 2001).

 

حمایت خانواده

تجدید زندگی خانوادگی ممکن است برای بسیاری از افراد به‌عنوان مشوقی جهت شروع یک کسب‌وکار خانگی باشد. همچنین برای برخی نیز ممکن است به‌عنوان فرصتی برای پیگیری شغل دوم یا یک استعداد و علاقه خاص باشد. کار در خانه به فرد این اجازه را می‌دهد که مسئولیت‌های خانوادگی و کار را ترکیب نماید. ساعات کاری می‌توانند انعطاف‌پذیر باشند، وظایف خانوادگی انجام شوند و اعضای خانواده نیز در کار شریک شوند (Rowe and bently, 1992). به بیان دیگر، انعطاف‌پذیری یک استراتژی مهم، هم برای افراد و هم برای خانواده‌هایشان است. فشارهای کسب‌وکار خانگی مستلزم انعطاف‌پذیری هم در تخصیص زمان و هم در تخصیص درآمد کافی برای به خدمت گرفتن کمک اضافی اعضای خانواده است (Winter et al., 1993). به نظر لاگران (2008) درحال‌حاضر نیاز است که جوامع فعالیت بیشتری را در جهت فرایند تقویت کسب‌وکارهای خانگی و با محوریت خانه متقبل شوند زیرا تمایل اکثریت بر این است که از الگوهای سنتی کار استفاده نمایند، به گونه‌ای که زنان، متمایل به متناسب کردن کار، با نیازهای بچه‌ها هستند و مردان خودشان را در درجه اول و پیشرو در کار می‌بینند. وقتی کار به محدوده خانه وارد می‌شود یک فرایند خودجوش از مذاکره بین زن و مرد در مورد الزامات کار و خانواده، بر اساس موقعیت جنسیتی آنها در خانواده، اقتصاد کار و جامعه محلی شکل می‌گیرد. ممکن است آنچه که در رابطه با مرزهای خانه و کار قبلاً مناسب و استاندارد بوده است، مورد بحث قرار گرفته و قواعد جدیدی جهت حمایت از کسب‌وکار ایجاد شوند. به‌نظر می‌رسد ساختارهای جنسیتی در حین این مذاکره به طرز شگفت‌انگیزی پایدار شوند. نتایج تحقیق وی حاکی از آن است که هم مردان و هم زنان، از کار در محل خانه از لحاظ ترکیب الزامات کاری و خانوادگی اظهار رضایت‌مندی نموده‌اند (Laegran, 2008).

     محققان دیگری نیز به بررسی عوامل رشد و موفقیت کسب‌وکارهای خانگی پرداخته‌اند. به‌طور مثال پترسون (2000) عامل موفقیت کسب‌وکارهای خانگی را در معیا‌رهای اقتصادی بیان می‌کند در مقابل والکر (2004) عنوان می‌کند درحالی که دستیابی به پول از ضروریات است اما این عامل جزء معیارهای اولیه موفقیت این کسب‌وکارها نیست. از نظر وی معیارهای شخصی و نوع‌دوستانه مانند شیوة زندگی و استقلال بسیار مهمتر هستند. سولدرسن، فیوریتو و هی (2008) عنوان می‌کنند که در موفقیت کسب‌وکارهای خانگی عوامل غیر‌مالی از اهمیت بالایی برخوردارند که این عوامل شامل لذت بردن از انجام کار، حمایت خانواده و داشتن یک کسب‌وکار حمایت کننده، می‌شود (Rosnafisah et al., 2009).

 

Ali, Sh.,Paguio,R and Breen,J. (2011). Local government support programs for home based businesses: challenges and strategies. International journal of business research. 11(1), 164-175.
Bach, A. L. (1985). Housing design for special needs. In University of North Dakota Medical Rehab Center (Ed.), Proceedings of the second annual conference on rural rehabilitation technologies. Grand Forks, ND.
CENBR, (1998).Increase In at-home workers reverses earlier trend, U.S. Department of Commerce and Economics and Statistics Administration.
Christensen, K. E. (1988). Women and home-based work: The unspoken contract. New York: Henry Holt and Company.
Dwelly, T., Maguire, K. and Truscott, F. (2005), Under the Radar: Tracking and   Supporting Rural Home Based Business, A report for the Commission for Rural Communities from Live Work Network, London.
Ghafur, S. (2001). Beyond homemaking: the role of slum improvement in home-based income generation in Bangladesh. Third World Planning Review 23(2), 111–135.
Henderson. A. D. (1998). Legitimizing tactics and the performance of home-based businesses, Unpublished P.H.D dissertation,University of Nebraska.
Holtz, H. (1990). The complete work-at-home companion. Rocklin, CA: Prima Publishing & Communication.
Johansson, A., W. (2004). Narrating the entrepreneur. International Small Business Journal, 22(3), 273-294.
Kigochie, W. P. (2001). Squatter Rehabilitation Projects that Support Home-Based Enterprises Create Jobs and Housing:The Case of Mathare 4A، Nairobi, Cities, 18(4(, 223–233.
Laegran, A.S. (2008). Domesticating home anchored work: Negotiating flexibility when bringing ICT based work home in rural communities, Geoforum 39: 1991–1999.
Mason,C., Carter,S & Tagg, S. (2011). Invisible Businesses: The Characteristics of Home-based Businesses in the United Kingdom, Regional Studies, Vol. 45.5, pp. 625–639.
McVicar, M., & Craig, J. F. (1981). Minding my own business: Entrepreneurial women share their secrets of success. New York: Richard Marek.
Ostrom, L. T. (1993). Creating the ergonomically sound workplace. San Francisco, CA: Jossey-Bass.
Peacock, R.,(2004). Understanding Small Business. Practice, Theory and  Research, 2nd ed., Bookshelf Pubnet, Adelaide.
Prugl, E. and Tinker, I. (1997). “Microentrepreneurs and homeworkers: Convergence categories”, in World Development, 25 (9), 1471-1482.
Pratt. H. J.(1987).Legal barriers to home-based work.NCPA Policy report.No. 129.
Rosnafisah S., Slavia, M., S., Mohd, S., A. (2009). The e-business potential for home-based businesses in Malaysia: a Qualitative study, International Journal of Cyber Society and Education. 2(1), 21-36.
Rowe, B. R., & Bentley, M. T. (1992). The impact of the family on home-based work. Journal of Family and Economic Issues, 13(3), 279-297.
Southern Rural Development Center. SRDC projects continue to produce positive results. (1995, June/July). Capsules, 15(5), 1.
Tipple, G. (2005). The place of home-based enterprises in the informal sector: evidence from Cochabamba, New Delhi, Surabaya and Pretoria, 42(4), 611-632.
Walker, E., Wang, C.,& Redmond, J. (2008).women and work-life balance: is home-based business ownership the solution? Equal opportunities International, 27( 3), 258-275.
Walker, E. (2003). Home-based business: Setting straight the urban myths. Small Enterprise Research, 11(2), 35-48.
Walker, E.A and Still, L.V.(2003).Usage and Management of Business Assistance by Small Business: Time for Rethink? Proceedings of the 2003 ANZAM Conference , Perth, Australia.
Winter, M., Puspitawati, H., Heck, R. K. Z., & Stafford, K. (1993). Time-  management strategies used by households with home-based work. Journal of Family and Economic Issues, 14(1), 69-92.