عواملی که از یک سو ترغیبکنندة انگیزه زنان برای ایجاد کسبوکار خانگی و مشوقهایی در جهت توسعه قابلیتهای فردی آنها محسوب شده و از سوی دیگر زمینه را برای ورود آنها به عرصه اقتصادی تسهیل میکنند.
زنان در کشورهای در حال توسعه یکی از ارکان ارتقای خانواده و رشد و توسعه کشورها محسوب میشوند. ورود زنان به عرصه اقتصادی منجر به شکلگیری مفاهیمی از قبیل کسبوکار زنان شده است در این بین کسبوکارهای کوچک و خرد و ازجمله کسبوکارهای خانگی یکی از بسترهای مناسب برای ورود زنان به عرصه اقتصاد میباشند. موفقیت زنان در در عرصه این کسبوکارها نه تنها منجر به افزایش سود اقتصادی میشود، بلکه منافع اجتماعی و فرهنگی بسیاری نیز برای آن جوامع به همراه خواهد داشت (Ehlers & Main, 1998)، امروزه کشورها و سازمانهای بینالمللی به این نتیجه رسیدهاند که توسعه بسترهای مناسب برای ورود زنان به کسبوکارهای خرد تأثیری مثبت و متقابل در بهبود محیط کسبوکار خواهد داشت. از یک طرف سبب توسعه اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی و افزایش انگیزه سایر زنان در جامعه برای ایجاد کسبوکار میشود و از طرف دیگر میتواند سبب بهبود وضعیت اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی جامعه گردد (Loscocco & Smith-Hunter, 2004).
ورود زنان به عرصه کسبوکار در دو دهه اخیر رشد چشمگیری داشته است و به موازات این روند زنان بسیاری بهعنوان کارآفرین به محیط کسبوکارهای کوچک و خانگی روی آوردهاند (Loscocco & Smith-Hunter, 2004). تحقیقات در حوزه کسبوکارهای خانگی نشان میدهد که به موازات رشد این نوع از کسبوکارها، نیاز بهوجود بستر مناسبی که ترغیب کنندة انگیزه زنان برای ایجاد کسبوکار خانگی و همچنین تشویق آنها برای توسعه و پیشبرد اهدافشان باشد بیشازپیش به چشم میخورد و این موضوع توجه بسیاری از محققان را به شناسایی و تعیین عوامل مؤثر در ایجاد و پیشبرد کسبوکار خانگی توسط زنان معطوف نموده است (Thompson et al., 2009).
در این راستا طی دو دهة گذشته، زنان توانستند تا حدود قابلملاحظهای قابلیتها و تواناییهای خود را در زمینههای مختلف بهظهور برسانند و با ورود به عرصه کسبوکار، تحولاتی عظیم در توسعه اقتصادی کشورها ایجاد کنند، بهطوریکه براساس تحقیقات دیدهبان جهانی کارآفرینی تا سال 2007، به نسبت هر 100 نفر در جهان 7 زن کارآفرین وجود داشته است (Allen & Nan, 2007).
پیشینه نظری
بررسی مطالعات و تحقیقات پیشین در حوزه داخلی و خارجی درباره نقش عوامل پیشبرنده در ایجاد کسبوکار خانگی توسط زنان نشان میدهد که عوامل مؤثر بر کسبوکار زنان را میتوان در سه گروه عوامل فردی، محیطی و شبکهای طبقهبندی نمود که در ادامه بسته به نوع ماهیت به اعم این تحقیقات اشاره میشود:
شبیر و گریگوریو (1996) در تحقیق خود به بررسی تأثیر عوامل ساختاری بر تواناییهای زنان در پیشبرد کسبوکارهای خرد پرداختند. آنها عوامل ساختاری را سه دسته منابع درونی، بیرونی و ارتباطی (ارتباطات با خانواده، کارکنان، مشتریان، عرضهکنندگان) طبقهبندی نموده و عنوان نمودند که این عوامل ساختاری با توجه به اهداف شخصی زنان از ایجاد کسبوکار خرد اثراتی متفاوت بر پیشبرد کسبوکار آنها دارد. بهاینصورت که زنان کارآفرین با باورهای محکم و استوار درونی نه تنها به باورهای کاری خود اطمینان دارند، بلکه خانواده و دوستان، برای عملی کردن این افکار آنها را تشویق میکنند. بر اساس نظر این دو محقق در فرهنگهای شرقی و کشورهای در حال توسعه هر تصمیمی با تأیید بزرگ خانواده اجرا میشود (نقش خویشاوندی بر نقش فردی اولویت دارد) و این مورد بیشتر در رابطه با زنانی صدق میکند که قصد دارند با حمایت خانواده کسبوکاری را شروع کنند و میزان حمایت خانواده نقشی قاطع در موفقیت آنان دارد. نتایج تحقیقات آنها در پاکستان نشان داد زنانی که در جستوجوی استقلال و ایجاد کسبوکار هستند عموماً خانوادههایشان نیز آنان را به استقلال تشویق میکنند و کسانی که به دنبال اقناع خود هستند معمولاً با مخالفت همسر مواجه و آنان که در جستوجوی تأمین هستند اکثراً توسط همسران خود حمایت میشوند (Shabbir & Gregorio, 1996).
لرنر، براش و هیسریچ (1997) نیز در مطالعه عملکرد زنان کارآفرین در اداره کسبوکارهای کوچک و شناسایی عوامل مؤثر در پیشبرد این کسبوکارها، به نقش یادگیری اجتماعی -یادگیری از طریق مشاهده رفتار دیگران (خانواده و دوستان) بهعنوان الگوهای نقش- بهعنوان عاملی مؤثر بر پیشرفت کسبوکار زنان اشاره نمودند. آنها در بررسی خود به تأثیر انگیزههای فردی، اهداف، یادگیری اجتماعی، ارتباطات شبکهای، زمینههای خانوادگی و نقش پدر و مادر بر نحوه عملکرد و موفقیت زنان در ایجاد کسبوکار و پیشبرد آن بهطور اخص اشاره نمودند. این محققان وجود یک والد بهعنوان الگوی نقش و یادگیری و آموزش از این طریق را بهعنوان مهمترین عامل در موفقیت و پیشبرد کسبوکار انگی زنان معرفی نمودند.
همچنین ارهان و اسکات (2001) نیز در تحقیقق خود در خصوص تأثیر عوامل محیطی بر پیشبرد کسبوکارهای کوچک توسط زنان، به تأثیر عوامل محیطی انگیزشی بر پیشراندن کارآفرینی زنان در کسبوکارهای خانگی اشاره نموده و این عوامل را به دو دسته تقسیم میکنند: عوامل کششی و رانشی. آنها عوامل رانشی ازجمله کافی نبودن درآمد خانواده، بیکاری، فقدان رضایت شغلی و تمایل انتخاب مشاغل قابل انعطاف به علت تعهدات خانوادگی را ازجمله عوامل پیشران زنان جهت ورود زنان به عرصه کسبوکار خانگی معرفی نمودهاند.
عوامل پیشبرنده در ایجاد کسبوکار خانگی توسط زنان
1- ویژگیها، انگیزهها و اهداف ترغیب کننده
در مورد وضعیت عوامل پیشبرنده در ایجاد کسبوکار خانگی توسط زنان در ایران تحقیق گلرد (1384) نشان داد که زنان و مالک کسبوکار کوچک ایرانی با تکیه بر ویژگیهای شخصیتی شامل؛ توفیق طلبی، خلاقیت، انعطافپذیری، استقلال طلبی و مخاطرهپذیری و سرمایههای انسانی شامل؛ تحصیلات، تجارب پیشین و مهارتهای جسمانی، مهارتهای ادراکی و ارتباطی قوی و مهارت ایجاد تعادل بین زندگی کاری و خانوادگی، عوامل شبکهای و ارتباط با دوستان نزدیک و مجرب و قابل اعتماد، عضویت در انجمنهای تخصصی زنان و عوامل محیطی شامل؛ عوامل فرهنگی (فرهنگ رسمی) عوامل سیاسی ازجمله تسهیلات بانکی و فنّاوری اطلاعات و ارتباطات کسبوکار خود را ایجاد و بهبود میبخشند.
در همین راستا نتایج بررسی گلرد (1386) نشان داد که زنان ایرانی با ویژگی توفیقطلبی که ویژگی قالب آنها است زمینه لازم برای پیشبرد کسبوکار خود را فراهم میآورند. نکته قابل توجهی که به آن دست یافته شد این است که ویژگی انعطافپذیری در زنان ایرانی بسیار بالا است. بر اساس فرهنگ ایرانی خانهداری، تربیت فرزندان حفظ منافع همسر از وظایف لاینفک ایرانی محسوب میشود و این منجر به ایجاد روحیه چندمسئولیته بودن و تقبل نقشهای متضاد و متفاوت در زنان شده است. این ویژگی برای زنان فعال بهمنظور تعادل بخشیدن بین کسبوکار و خانواده ضرروی است و عاملی برای پیشبرد کسبوکار آنها محسوب میشود. در مقابل ویژگی مخاطرهپذیری در زنان ایران در مقایسه با زنان در سایر کشورها در سطح کمتری قرار دارد.
در همین راستا میسکین و رز (1990) و پس از آن دیجیور (2006) ویژگیهای شخصیتی، انگیزهها و اهداف پیشبرنده زنان در ایجاد کسبوکار کوچک را در مدلی بهصورت ذیل ارائه نمودهاند.
پنج خصوصیت، زنان را در راهاندازی و توسعه و پیشبرد کسبوکارها منحصربهفرد کرده است و میتواند در موفقیت آنان بسیار مهم جلوه کند این خصوصیات عبارتاند از:
· مهارتهای ارتباطی: بسیاری از زنان در بیان احساسات خود بهتر از همتای مرد خود عمل میکنند و توان برقراری ارتباط مؤثرتری دارند؛
· مهارتهای مردمی: بسیاری از بانوان در خواندن احساسات از چهرة دیگران و کشف رمزورازهای حرکات دیگران و پی بردن بهمنظور طرف از لحن صدا بسیار ماهر هستند؛
· مهارتهای بهکاریگیری تفکرشبکهای: به معنی توانایی زنان در جمعآوری دادهها از محیط و ایجاد ارتباط میان قطعات دادههای مختلف است. برعکس، بسیاری از مردان معمولاً اطلاعات را قطعه قطعه کرده فقط توجه خود را معطوف به چیزهایی میکنند که تصور میکنند اهمیت بیشتری دارد.
· مهارت برقرای توافق: زنان موفق، غالباً خوب میتوانند بحث کنند. آنان میکوشند شرایطی ایجاد کنند که با طرفهای وارد در بحث، روابط هماهنگ برقرار کنند.
· توانایی در ایجاد و گسترش روابط حسنه: حفظ روابط درازمدت با مشتری در تجارت نیاز به ایجاد مودت و دوستی و استفاده از روابط عمومی مؤثر است (Thompson et al., 2009).
2- نقش خانواده
![]() |
تحقیقات و مطالعاتی در کشورهای مختلف درباره نقش خانواده در پیشبرد کارآفرینی زنان در کسبوکارهای کوچک انجام شده است. این تحقیقات را میتوان به دو بخش با عنوانهای: حمایتهای خانواده و شرایط خانوادگی تفکیک کرد (گلرد، 1388).
انتخاب و نحوه پیشبرد فعالیتهای کارآفرینانه و اداره کسبوکارهای کوچک و خانگی توسط زنان با شرایط خانوادگی و مسیر زندگی آنان ارتباط مستقیم دارد (گلرد، 1388). زنان در مقایسه با مردان بعد از ازدواج تمایل به ایجاد و بسط و پیشبرد فعالیتهای کارآفرینانه و خوداشتغالی در مقیاس کوچک - ایجاد و اداره کسبوکاری خانگی- دارند (Kavalainen & Arenius, 2007). دلایلی متعدد در این زمینه وجود دارد که مهمترین آنها شرایط شخصی و خانوادگی آنهاست اهم این شرایط بهاینترتیب است:
زیستن در خانوادهای کارآفرین: زنان کارآفرینی که در خانوادهای با والدینی کارآفرین رشد یافتهاند، رفتار و مشخصههای شخصیتی والدین منبعی الهامبخش برای ترغیب آنها به ایجاد کسبوکار و پیشبرد آن محسوب شده و تأثیری مثبت و مستقیم بر پیشبرد اهداف زنان در کسبوکارهای خرد دارد (Bennett & Dann, 2000).
مطالعات دیدهبان جهانی کارآفرینی در فنلاند نشان داد که زنان در ورود به فعالیتهای کارآفرینانه الگوی نقش مستقیم و بیواسطهتری نسبت به مردان دارند و والدینی که اغلب الگوی فرزندان خود هستند ویژگیهای کارآفرینانه از قبیل استقلال، اعتمادبهنفس و انعطافپذیری را مستقیم و بیواسطه به آنها میآموزند. تحقیقات نشان میدهد که این تأثیرات منجر به افزایش انگیزش و توانایی زنان کارآفرین در پیشبرد اهداف کسبوکار محسوب میشود (Kavalainen & Arenius, 2007).
متارکه، فوت والدین یا همسر: مطالعات دمارتینو و باربتو (2003) نشان میدهد زنانی که شوهرانشان فوت کرده یا طلاق گرفتهاند انگیزة بیشتری برای اقدام به ایجاد اشتغال خانگی و توسعه و پیشبرد آن در جهت کسب درآمد و دستیابی به استقلال مالی دارند.
نتایج تحقیقی که در پاکستان صورت گرفت نشان داد زنانی که در جستوجوی تأمین امنیت هستند، بعد از حوادث ناگوار مانند اخراج، تحقیر، مرگ یکی از اعضای خانواده (بهخصوص مرگ همسر)، طلاق یا بازنشستگی خود یا همسر، بهمنظور حفظ و اصلاحِ وضعیت اقتصادی یا اجتماعی خانواده کسب وکاری کوچک حتیالمقدور در خانه را شروع میکنند (Shabbir & Gregorio, 1996).
تحقیقات هلمز و مریلین (2000) نیز نشان میدهد که در لهستان بیش از یک چهارم زنان کارآفرین و خود اشتغال هرگز برای داشتن ایجاد یک کسبوکار کوچک برنامهریزی نمیکنند، بلکه ورود آنها به کارآفرینی نتیجه یک اتفاق فراموش نشدنی مانند مرگ همسر است.
نیاز اقتصادی خانواده: واکر و وبستر (2004) در تحقیقات خود دریافتند که ایجاد درآمد برای زندگی خود و خانواده انگیزهای برای ایجاد و پیشبرد کسب وکار خانگی توسط زنان است. در بیشتر موارد مهمترین عامل ترغیب زنان به ایجاد کسبوکار خانگی، وضعیت اقتصادی خانواده است.
وضعیت سنی و شخصیتی زنان: براساس تحقیق نییرگارد و کجلدسن (2006) زنان بر حسب اینکه کسب و کار خود را در چه سنی آغاز کرده باشند، در مورد پیشبرد آن دیدگاههایی متفاوت دارند. آن دسته از زنان خوداشتغال خانگی که جوان هستند و از مخاطرهپذیری، خودباوری و تحمل ابهام بالاتری برخوردارند انعطافپذیری بیشتری در تعقیب اهداف و پیشبرد کسبوکار و انطباق آن با نیازهای محیطی دارند.
3- حمایتهای خانوادگی
حمایت مالی: اغلب محققان ازجمله ولتر (2006) معتقدند که زنان کارآفرین مالک کسبوکارهای خانگی بیشتر با تکیه بر منابع مالی متعلق به خودشان کسبوکار خود را اداره میکنند و از تأمین مالی از طریق وام بهاستثنای قرض از دوستان و خانواده استقبال نمیکنند. کارآفرینان زن از منابع مالی غیررسمی همچون اعتبارات فامیلی استفاده میکنند. زنان نسبت به مردان هنگام ورود به فعالیتهای کارآفرینانه - بهخصوص در مورد کسبوکارهای کوچکی که در خانه راهاندازی میکنند- بیشتر با تکیه بر سرمایه شخصی خود، قرض از بستگان و اعضای خانواده و دوستان سعی در پیشبرد کسبوکار دارند.
حمایت شبکهای: به گفته پام الکساندر (2006) شبکهها، یک منبع مستمر حمایتی در ترغیب زنان به راهاندازی کسبوکار خانگی و پیشبرد آن محسوب میشوند. شبکهها نه تنها از زنان کارآفرین حمایت معنوی و اجرایی میکنند، بلکه ممکن است مجموعهای از منابع مالی، اطلاعاتی و دسترسی به فرصتها را نیز برای آنان فراهم کند شبکههای شخصی که بر اساس روابط فامیلی شکل میگیرند نمونههایی از حمایتها و سرمایه اجتماعی است که زنان کارآفرین از آن برخوردار هستند.
حمایت عاطفی: اقدام به راهاندازی و پیشبرد یک کسب وکار خانگی معمولاً زندگی زنان را تغییر میدهد و در این بین حمایت و تشویق همسران و خانواده از زنان در مسایل مالی، روانی و تصمیمگیری عامل مؤثری در ترغیب و پیشبرد اهداف آنها محسوب میشود. برای یک زن کارآفرین داشتن یک همسر حامی مهم و حیاتی است (Thompson et al., 2009).
در مبحث تأثیر ساختارهای فرهنگی، اجتماعی آراستی (1385) در پژوهش خود از یک سو به چگونگی تأثیر متغیرهایی ازجمله نگرش موافق اطرافیان به زن مالک کسبوکار خرد، ارزشها و باورهای جامعه ایرانی که نشأت گرفته از عرف و فقه هستند، و نگرش مثبت اطرافیان به زن مالک کسبوکار خرد، وجود الگوی نقش در میان اطرافیان، حمایت بستگان در جهت ایجاد تعادل میان خانواده و کار و آموزشها و محرکهای محیطی از سوی دیگر بر اقدامات زنان مالک کسبوکار خرد در جهت ایجاد و پیشبرد کسبوکار خانگی اشاره نمودهاند.
از منظر این پژوهش نگرش مثبت اطرافیان به زن مالک کسبوکار خرد و موافقت و حمایت آنان از زنان در ایجاد و مالک کسبوکار خانگی تأثیر بهسزایی دارد. در این پژوهش بر خلاف سایر پژوهشهای کسبوکار زنان ( لی گوسلین و گریز، 1990؛ شبیر و گرگوریو، 1996 ) که معمولاً در آنها نگرش مخالف اطرافیان به زن بهعنوان مانعی برای ایجاد و اداره کسبوکار توسط آنها محسوب میشود، آشکار گردید که اکثر زنان مالک کسبوکار خرد ایرانی که اقدام به ایجاد کسبوکار خانگی نمودهاند، مورد حمایت اطرافیان خود قرار گرفته و این نگرش مثبت سایرین عاملی مؤثر بر ایجاد و پیشبرد کسبوکار توسط آنها بوده است. اطرافیانِ زنان فعال در حوزه کسبوکارهای خانگی در بیشتر اوقات انعطافپذیری ساعات کار در این نوع کسبوکار را دلیلی بر حمایت خانواده از زنان و بهطورکلی نگرش مثبت جامعه به زنان سرپرست کسبوکار خانگی عنوان نمودهاند.
وجود الگوی نقش نیز در خانواده و اطرافیان در تعدادی از پژوهشها ازجمله تامپسون و همکاران (2009) و لاسکاکو و اسمیت-هانتر (2004) و آراستی (1385) بهعنوان عامل مؤثر بر ایجاد انگیزه در زنان جهت ایجاد و راهاندازی کسبوکار خانگی معرفی شده است. علاوهبراین مورد، حمایتهای اطرافیان از زنان مالک کسبوکارهای خانگی در جهت کمک به آنها برای برقراری تعامل بین خانواده و کار نیز توسط ادوارد و فیلد- هندری (2002) بهعنوان یک عامل مؤثر در تصمیم آنها برای ایجاد کسبوکار خانگی و پیشبرد آن معرفی شده است.
4- ساختارهای محیط فرهنگی و اجتماعی
نظریههای اجتماعی بر این اعتقاد هستند که ساختارهای اجتماعی (کاری، خانوادگی و زندگی اجتماعی) در دسترسی زنان به فرصتهای کارآفرینی و ایجاد کسبوکارهای کوچک تأثیرگذار هستند (Aldrich, 1989, P.14). وجود تفاوتهای ساختاری میان کشورهای توسعهیافته و درحال توسعه ضرروت بررسی تأثیر و نقش این ساختارها در ایجاد کسبوکار توسط زنان در کشورهای در حال توسعه مانند ایران را نشان میدهد. بررسیها در حوزه ساختارهای اجتماعی ایران نشان میدهد که حضور کم زنان در سطوح مدیریتی و توقعات بالا از آنها در رابطه با نقشهای خانوادگی، در انگیزهها و اهداف زنان تأثیر گذاشته و آنان را بهسمت ایجاد کسبوکارهای خانگی ترغیب میکند (آراستی، 1385).
محیط کسبوکار یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر ترغیب زنان به ایجاد کسبوکار خانگی است که باید مورد توجه شایانی قرار بگیرد. محیط کسبوکار ترکیبی است از عوامل که در توسعه کسبوکار در تمام سطوح جامعه نقش دارند. عوامل کلان اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که در تمایل و توانایی افراد در ایجاد کسبوکار مؤثر هستند را میتوان ازجمله عوامل مهمی برشمرد که میتوانند به ترغیب زنان در ایجاد کسبوکار خانگی منجر شوند. دسترسی به تسهیلات و خدمات حمایتی نیز ازجمله عواملی است که فرایند راهاندازی کسبوکار برای آنها را تسهیل میکند (GNyawail & Fogel, 1994).
در برخی از مطالعات ازجمله تحقیق کانتور (2002) به تأثیر عوامل اجتماعی بر پیشبرد و توسعه کسبوکار توسط زنان اشاره شده است. این محقق متغیرهای اجتماعی را در قالب محیط خانواده، محیط کار و محیط محلی مورد بررسی قرار داده است. شبیر و گرگوریو (1996) نیز در همین راستا به نقش هنجارهای اجتماعی، باورهای سنتی و عوامل فرهنگی و ارتباط و نحوه نگرش عرضه کنندگان، توزیعکنندگان و مشتریان با زنان مالک کسبوکارهای خانگی در پیشبرد کسبوکار آنها اشاره نمودهاند.
آراستی (1385) در مطالعه خود در رابطه با نقش باورها و ارزشهای جامعه بر اقدامات زنان مالک کسبوکار خانگی نشان داد از آنجا که باورهای جامعه ایرانی بر مبنای ارزشگذاری بر کاروکسب روزی حلال و نان از بازوی خود خوردن میباشد، تلاشهای زنان مالک کسبوکار خرد که با وجود محدودیتهای فراوان به ایجاد کسبوکار و خوداشتغالی در محدوده خانه خود اقدام میکنند ارج نهاده شده و باور مثبتی که از جامعه به آنها منتقل میشود نقشی بهسزا در پیشبرد فعالیتهای این زنان خواهد داشت. در همین راستا پژوهشگران دیگری ازجمله نیوالی و فوگل (1994) نیز معتقد هستند تأثیر ارزشها و باورهای جامعه بر اقدامات مالک کسبوکار خرد حتی فراتر از تأثیر سایر عواملی مانند اندازه دسترسی به وامها، تسهیلات فیزیکی و اطلاعاتی است.
از دیگر عوامل اجتماعی- فرهنگی مؤثر بر ایجاد و پیشبرد کسبوکار خانگی توسط زنان آموزش است بهطوریکه در بیشتر موارد برخورداری از تحصیلات دانشگاهی، آشنایی با فنّاوری اطلاعات و ارتباطات، آشنایی مقدماتی با اصول حسابداری و بازاریابی و بهرهگیری از برنامههای آموزشی کوتاهمدت در خصوص مبانی مدیریت و کارآفرینی بهعنوان ابزارهایی مفید در دست زنان برای پیشبرد هرچه موفقیت آمیزتر کسبوکارهای خانگی محسوب میشوند (Baines & Gelder, 2003).
در بررسیهای انجام شده در خصوص شناسایی عوامل محیطی مؤثر بر اقدامات زنان در ایجاد و پیشبرد کسبوکار خانگی ازجمله تحقیقات کانتور (2002) و لاسکاکو و اسمیت- هانتر (2004) نشان میدهد که محرکهای محیطی ازجمله عدم رضایت از مشاغل تماموقت، کمبود فرصتهای مناسب برای پرداختن به خانواده، درگیری با بحرانهای شخصیتی، درآمد ناکافی خانواده، موقعیتهای منفی مانند بروز بیماری یا حادثه برای همسر، نیاز بهکار انعطافپذیر بهواسطه مسئولیتهای خانوادگی و شناسایی فرصتهای جدید برای ایجاد کسبوکار یا دستیابی به ایدهای جدید ازجمله محرکها و عوامل محیطی است که زنان را به ایجاد کسبوکارهای خانگی ترغیب میکند.
5- نقش حمایتهای دولتی در ترغیب زنان به ایجاد کسبوکار خانگی
بنا بر تحقیقات میلز و همکاران (2000)، و اورهان و اسکات (2001)، یکی از مهمترین معیارها جهت سنجش درجة توسعةافتگی محیط کسبوکار یک کشور، میزان اهمیت و اعتباری است که زنان در محیط کسبوکار آن کشور دارا میباشند و این اهمیت و اعتبار بهطور متقابل بر ترغیب انگیزه زنان در ایجاد کسبوکار نیز اثرگذار میباشد. نقش زنان در توسعه، مستقیماً با هدف توسعة اجتماعی و اقتصادی وابستگی متقابل داشته و از اینرو در تحول همه جوامع انسانی، عاملی بنیادی محسوب میگردد. لذا محققان نامبرده فوق نکات مهمی را عنوان نمودهاند که توجه به آنها از طرف سیاستگذاران دولتی منجر به افزایش انگیزه و ترغیب زنان جهت اقدام به ایجاد کسبوکارهای کوچک و خانگی و متقابلاً توسعه محیط کسبوکار خواهد شد:
- توجه بهخصوصیات گروه هدف بهویژه نقشهای دوگانة زنان هم بهعنوان همسران خانهدار و هم بهعنوان مادر در پرورش و نگهداری فرزندانشان و نیز یک فرد مشارکتکننده در درآمد خانواده؛
- شناسایی فرصتها و خدمات مناسب برای کسبوکار خانگی توسط زنان که از انعطافپذیری کافی جهت رویارویی با تغییرات میزان تقاضا در بازار کار برخوردار باشد؛
- فراهم کردن شرایط آموزش مفید و مؤثر قابل دسترس و مرتبط؛
- شناسایی و تقویت کانونهای مناسب برای خدمات مالی و غیرمالی به زنان مالک کسبوکار خرد،
- تأسیس شبکههای کاری و اطمینان از هماهنگی بین بخشهای دولتی و غیردولتی؛
- آموزش افراد در بخشهای دولتی و بانکها و دیگر مؤسسات مالی یا اعتباری برای تشخیص توان اقتصادی زنان مالک کسبوکار خرد.
در همین راستا بسیاری از کارشناسان داخلی نیز بر لزوم اجرای برنامههای آموزشی و مشاورهای دولت در ایران برای افزایش قابلیتآفرینی در میان زنان و هدایت آنان در مسیر کارآفرینی تأکید کردهاند. گروهی از کارشناسان معتقدند حمایتهای مستقیم دولت به زنان مالک کسبوکار خرد بهصورت کمکهای مالی در قالب وامهای کم بهره و بلندمدت، برای توسعه کارآفرینی و روی آوردن زنان به ایجاد و پیشبرد کسبوکارهای کوچک و خانگی ضروری است (مسجدیان, 1383). برخی نیز معتقدند نقش دولت برای پیشبرد و توسعه کارآفرینی در میان زنان به حمایتهای مالی محدود نمیشود و اجرای هم زمان سیاستهای مناسب آموزشی و فرهنگی و اصلاح و تسهیل قوانین مرتبط با کسبوکار برای پرورش و بهبود کسبوکارهای کوچکی که توسط زنان راهاندازی شده است بسیار ضروری است (صابر، 1381).
در جمعبندی موارد مطرح شده در خصوص نقش عوامل پیشبرنده در ایجاد کسبوکار خانگی توسط زنان شایان ذکر است که اشاعه و تقویت محیط کسبوکار، ایجاد بسترهای مناسب محیطی و خانوادگی برای بروز خلاقیت و نوآوری و حمایتهای داخلی (خانوادگی) و محیطی (اجتماعی، فرهنگی، ساختاری و دولتی) از زنان عوامل مؤثری در ترغیب آنها جهت راهاندازی کسبوکارهای خانگی محسوب میشود. از خلاصه مباحث مطروحه در این نوشتار میتوان عوامل زیر را بهعنوان مهمترین عوامل در ترغیب زنان جهت ایجاد کسبوکار خانگی برشمرد:
- فرهنگسازی و بهبود نگرش جامعه نسبت به توانمندیهای زنان در فعالیتهای کسبوکاری
- شناخت و تقویت انگیزهها و ویژگیهای کارآفرینانه در زنان ایرانی و بهبود و توسعه سرمایههای انسانی آنها
حمایت از شبکهسازی و فراهم ساختن زمینه و تسهیلات لازم برای بهرهگیری زنان مالک کسبوکار خرد از آموزشهای علمی و مهارتی و مشاورههای تخصصی تجاری و غیر تجاری
تأکید بر حفظ بنیان خانواده و ایجاد کسبوکارهایی در جهت تحکیم پیوند میان اعضای خانواده که منجر به همافزایی میان درآمدزایی و انجام وظایف در منزل و نگهداری از فرزندان گردد (گلرد، 1388).