برنامهها و اقدامات بلندمدت دولت در حمایت از ایجاد و رشد کسبوکارهای خانگی در روستاهاست.
امروزه، برنامهریزان ازجمله اقتصاددانان برنامهریز روستایی به این نتیجه رسیدهاند که تشویق روستاییان برای گرایش به کارهای تجاری خانگی به شیوه کارآفرینی مناسبترین راهبرد برای پاسخگویی به چالشهای بهویژه اقتصادی در مناطق روستایی است. فلسفه بنیادی این نظریه بر این پایه استوار است که چنین فعالیتهایی هم ایجاد شغل، و نوعی خوداشتغالی را در سطح جامعة محلی بهوجود میآورد و هم از این رهگذر، روستاییان میتوانند تولیدات خود را روانة بازار کنند.
امروزه کارآفرینی در تمامی مباحث توسعه جای خود را باز نموده است و بسیاری از محققان درصدد هستند تا بنابر موضوع تخصصی خود زمینه توسعه کارآفرینی را در بخشهای مربوطه بررسی نمایند. شاید در این بین یکی از مهمترین مجموعههایی که همواره به بحث کارآفرینی توجه ویژه داشته است، توسعه روستایی میباشد. مهمترین مبحث در بحثهای توسعه روستایی ایجاد شغلهای غیرکشاورزی است و در این راستا توانمند ساختن روستاییان از اهمیت زیادی برخوردار است. اولین بحثی که بهوجود میآید این است که کارآفرینی و کسبوکار روستایی چه تفاوتی با کارآفرینی و کسبوکار در شهر دارد. شاید بتوان گفت که نه در مفهوم بلکه در شیوه اجرای کارآفرینی روستایی با شهری اختلاف وجود دارد. پترین کارآفرینی روستایی را مجموع سه گزاره ذیل تعریف میکند (پترین، 1994):
· نیرویی که سایر منابع را برای پاسخگویی به یک تقاضای بیپاسخ بازار بسیج میکند؛
· توانایی خلق و ایجاد چیزی از هیچ؛
· فرایند خلق ارزش بهوسیله مجموعه واحدی از منابع در راستای بهرهگیری از یک فرصت آنچه در مجموع میتوان برای تعریف مقوله کارآفرینی روستایی بهکار برد.
توسعه روستایی عامل بهبود شرایط زندگی افراد کمدرآمد ساکن روستا و خودکفا ساختن آنان در روند کلی توسعه یک کشور است و این خودکفایی جزو برنامههای کارآفرینی است. از اهداف کارآفرینی، توسعه پایدار روستایی است و در این رابطه پرداختن به صنایع روستایی، صنایع تبدیلی و صنعت گردشگری (توریسم) و ایجاد مشاغلی نظیر فرشبافی و صنایع دستی و یا تولیدات اولیه خانگی مفید است که سبب کاهش مهاجرت روستاییان به شهرها میشود. در این بین کشورهایی چون مالزی، چین، هند و امریکا سرمایهگذاری وسیعی در کارآفرینی روستایی انجام دادهاند. توسعه کارآفرینی تنها راهبرد مناسب برای توسعه اقتصادی روستاها نیست، اما نسبت به سایر راهبردها هزینه کمتری دارد و برای محیط روستایی مناسبتر است. با توسعه کارآفرینی و ایجاد شرکتهای کوچک کارآفرین، روستاییان به کالاها و خدمات مورد نیاز خود دست مییابند و این امر تأثیر زیادی در رشد اقتصادی روستاها و کاهش پدیده مهاجرت به شهرها دارد. روستاها نیز همچون شهرها، مملو از فرصتهای جدید و کشفنشده هستند که کشف و بهرهبرداری بهموقع از این فرصتها و ایجاد کسبوکارهای جدید و رقابتپذیر برمبنای آن، میتواند مزایای اقتصادی چشمگیری برای روستاییان به همراه آورد (پوسفپور و همکاران، 1391).
امروزه، برنامهریزان ازجمله اقتصاددانان برنامهریز روستایی به این نتیجه رسیدهاند که تشویق روستاییان برای گرایش به کارهای تجاری خانگی به شیوه کارآفرینی، مناسبترین راهبرد برای پاسخگویی به چالشهای بهویژه اقتصادی در مناطق روستایی است. فلسفه بنیادی این نظریه بر این پایه استوار است که چنین فعالیتهایی هم ایجاد شغل، و نوعی خوداشتغالی را در سطح جامعة محلی بهوجود میآورد و هم از این رهگذر، روستاییان میتوانند تولیدات خود را روانة بازار کنند (Heriot & Campbell, 2002). برحسب منابع و فرصتهای موجود در محیطهای روستایی (فرصتهای بالقوه و بالفعل و نیز نرمافزاری و سختافزاری)، همانطورکه در شکل 1 نشان داده شده است، این محیطها اهداف توسعه و بهویژه توسعة اقتصادی در این جوامع را هدایت میکنند. در راستای این فرایندها و با در نظر گرفتن این دو محیط، پیوندی سازمانیافته میان اهداف توسعة روستایی و توسعة کارآفرینی در این مناطق برقرار شده است تا از ترکیب مناسب این عوامل، رفتارهای کارآفرینی
![]() |
روستایی در راستای توسعة اقتصادی شکل گیرد.
بنابراین کارآفرینان در جوامع روستایی برای شکل دادن به فعالیتهای خود و خلق یا رشد این فعالیتها نیاز به حمایت دارند، اما بیشتر این جوامع از آمادگی لازم برای تأمین نیازهای ضروری مانند سرمایه، فنّاوری و اطلاعات برخوردار نیستند. در نتیجه، برای کمک به جوامع روستایی در توسعه، یک مدل نظری کارآفرینی لازم است که خود نیازمند شناخت متغیرهای وابسته و رابطه میان آنهاست (Allen et al., 2003). ازاینرو مهمترین راهبردها و سیاستهای تقویتکننده کارآفرینی روستایی عبارتانداز:
· ایجاد محیط و زمینههای پیش از کارآفرینی (ظرفیتسازی)؛
ایجاد زمینه خودباوری (توانمندسازی)؛ و
· شدتبخشی به رشد ازطریق تحرک بخشی (Alison, 1990).
کسبوکار کشاورزی روستایی

فرانسوا کنه و نیکلاس بودو زمین را یگانه سرچشمه ثروت میدانستند و کشاورزان را کارآفرین میخواندند و برای آنها جایگاهی ویژه قائلاند (هزار جریبی، 1384). ازآنجاکه کشاورزی مهمترین زمینه تأمین معاش روستاییان فقیر است و علاوهبرآن، نقشی مهم در تولید و اشتغال مولد دارد، در شرایط کنونی اقتصاد ایران با ویژگیهایی بارز همچون بیکاری، عدم تحرک و محدودیت سرمایهگذاری، مدیریت تحرکبخشی و سرمایهگذاری، اهمیت این رسالت دو چندان میشود، چراکه تقویت کشاورزی و ایجاد تغییر در تولیدات کشاورزی و منابع طبیعی به ایجاد اشتغالهای غیرکشاورزی، افزایش درآمد و افزایش تقاضا برای کشاورزی محلی و تولیدات غیرکشاورزی منجر خواهد شد. در نتیجه، کارآفرینان کشاورزی میتوانند با شناخت درست از فرصتها و بهرهگیری از سرمایههای راکد، امکاناتی را فرآهم آورند و با سازماندهی و مدیریت منابع، ایدههای خود را عملی سازند، و در این حرکت و فرایند نه تنها خود بیکار نمیمانند بلکه در بخش غیردولتی و بدون اتکا به دولت، برای تعداد دیگری نیز شغل میآفرینند. کارآفرینان بخش کشاورزی با بهرهگیری از نیرویی که در خود برای حل خلاقانه مسائل، مخاطرهپذیری، تحمل مشکلات و نکاتی از این دست سراغ دارند، میتوانند به زیرکی و ظرافت و با سرعت هرچه تمامتر، تهدیدات و تنگناهای محیطی را تبدیل به فرصت کنند و در شرایطی سخت و پیچیده مانند توسعه پرشتاب فنّاوری، جهانی شدن و اقتصاد چندملیتی، به کشف و بهرهبرداری فرصتهایی جدید بپردازند که نفع خود آنها و سرانجام نیز رفع تنگناهای جامعه روستایی را در پی خواهد داشت (یعقوبی و قاسمی، 1388).
بنابراین کشاورز کارآفرین کسی است که با یک شیوه آیندهنگری خاص، در نظر گرفتن منابع و محدودیتهای محیطی، عبرتآموزی از گذشته خود و دیگران، متناسب با دانش بومی و نوین، با شخصیتی تحولپذیر به همراه قدرت مخاطرهپذیری، نوآوری و خلاقیت در سطوح بالا، به شناسایی، ارزیابی و کشف بهترین و مناسبترین موقعیتهای اقتصادی و بازار مبادرت ورزیده، براساس استعداد خود و با راهنماییهای دیگران و رعایت حقوق مکانی، فضایی و انسانی، به بهرهگیری عقلانی، شایسته و اقتصادی از فرصتهای بالقوه و بالفعل کشاورزی میپردازد. از ویژگی کارآفرینان کشاورز، روشی است که برای حل مسئله در پیش میگیرند، به باور آنها، برای رسیدن به راهحلی خلاقانه، ابتدا لازم است مشکل اصلی یا مسئله واقعی شناخته و تعریف شود. کارآفرینان کشاورز هر مشکل را شامل دو جزء مخاطره و فرصت میدانند و معتقدند که برای رسیدن به راهحلی مناسب، لازم است هم مخاطرات و هم فرصتهای مسئله دقیقاً شناخته شوند و ازاینرو، نگاه آنها به مسئله هم از دیدگاه یک محقق (برای شناسایی فرصتها) و هم از دیدگاه یک کاراگاه (برای کشف مخاطرات) است (Kayne, 2002). البته باید در نظر داشت که کارآفرینی موفق در بخش کشاورزی مناطق روستایی مستلزم پیوند ناگسستنی با بخش صنعت و خدمات و به دیگر سخن، صنعتی شدن کشاورزی است، که میان بخشهای صنعت و کشاورزی ارتباطهای پیشین و پسین را نهادینه میکند. اما بدیهی است که باید توالی در توسعه بخشهای اقتصادی رعایت شود؛ یعنی باید روند توسعه از بخش کشاورزی آغاز و سپس، به بخش صنعت کشیده شود و سرانجام نیز بخش خدمات توسعه یابد، چراکه بیشتر تخصصها و مهارتهای فردی و اجتماعی افراد در کشورهای درحالتوسعه در بخش کشاورزی تمرکز یافته است (قرهباغیان، 1373).

با این توصیف میتوان گفت که کارآفرینی کشاورزی یعنی فرایند شناسایی فرصتها، تهدیدها و نقاط قوت و ضعف محیطهای فعالیت ازجمله کشاورزی با روششناسی و سیاستگزینی خاص و جدید برای ایجاد تحول و دگرگونی در کشاورزی است. این تحول با ارائه تفکر، روش و تدبیری نو برای حل مشکلات گذشته و کنونی کشاورزی همراه است، که حاصل همکاری بین عاملان اصلی کشاورزی (فعالان بخش کشاورزی) و عاملان بیرونی (برنامهریزان، مدیران و مسئولان) با در نظر گرفتن شرایط و تحولات جهانی، فنّاوری نوین، فرهنگ روستایی، و محدودیتهای زیستمحیطی در راستای دستیابی به الگوهای نو در کشاورزی برای بالا بردن بهرهوری و کارآیی و دستیابی به بازارهای نو در مقیاسهای بزرگتر است. در کل، چنین فرایندی به بهبود وضع اقتصادی روستاییان و بهویژه کشاورزان میانجامد. بنابراین، کارآفرینی کشاورزی شیوهای جدید در بخش کشاورزی برای افزایش و خلق درآمد و ثروت و نیز ایجاد اشتغال است.
بنابراین، برای طراحی و توسعه فعالیت کارآفرینی کشاورزی توسط گروههای محلی، مراکز روستایی ترغیب میشوند تا در برنامههای کارآفرینی، چهار مرحله را رعایت کنند (Scott et al., 2006).
1. راهبرد. پیگیری فرصتهای اقتصادی واقعی ازسوی کشاورزان و برای آنها؛
2. رهبری. ایجاد و پیوند ظرفیتهای محلی با توسعه کشاورزی؛
3. اجرا. ارزشآفرینی برای کارآفرینان در بخش کشاورزی؛
4. پایداری. تخصیص منابع به میزان مورد نیاز کشاورزان.
سیاستهای توسعه کسبوکار خانگی در روستاها

امروزه کسبوکارهای خانگی بهعنوان یکی از بخشهای مهم در توسعه اقتصادی کشورها بهحساب میآید که در زمینه کسبوکارهای خانگی روستایی نقش حیاتی و قابل ملاحظهای دارد (Dwelly et al., 2005). بهگونهایکه کسبوکارهای خانگی نسبت بالایی از کسبوکارها را شامل میشود، در حدود 36 درصد از کسبوکارهای کوچک دارای مالکان خانگیاند (Carter et al., 2006) و ازلحاظ جغرافیایی انحراف زیاد نشان میدهد که کسبوکارهای خانگی در حدود 50 درصد روستاییاند در مقایسه با 26 درصد از کسبوکارها که در مناطق شهری هستند (Mason, 2008). نبوبری و بوسورث (2010) معتقدند که در زمینه توسعه اقتصادی روستاها بهطور تاریخی دو رویکرد وجود دارد: اولین رویکرد مرتبط با توسعه اقتصادی بهصورت برونزا به مانند تأکید بر مدرنیزه شدن در کشاورزی (Terluin, 2003) است، این رویکرد برونزا در زمینه ایجاد توسعه اقتصادی روستایی پایدار با شکست مواجهه شده است (Lowe et al., 1995)؛ در مقابل، رویکرد پایین به بالا یا رویکرد درونزا، تأکید بر ارزشهای محلی و حفظ منافع در جامعه است (Slee, 1994). بر طبق نیوبری و بوسورث (2010) برای توسعه کسبوکارهای خانگی روستایی پارادایم برونزا برای توسعه اقتصادی روستایی معاصر نامناسب است. اما در مقابل تنوع در کسبوکار خانگی روستایی نشاندهنده تنوع در جوامع روستایی است و چنین مدلهای درونزا برای توسعه اقتصادی روستاها بسیار مناسبتر است. آنها همچنین اذعان میکنند که نباید نسبت به کسبوکارهای خانگی رویکرد یکپارچهنگرانه داشت بلکه باید آنها را بهصورت بخشهای متنوع در نظر گرفت که در پژوهش خود یک سنخشناسی از بخشهای مختلف کسبوکار خانگی روستایی ارائه میدهند که شامل سه بخش و 5 بعد میشود (جدول 1) و بیان میکنند که 80 درصد از کسبوکارهای خانگی روستایی در این 5 بعد جای میگیرند. که در جدول 1 این سنخشناسی نشان داده شده است.
جدول 1. سنخشناسی کسبوکارهای خانگی روستایی (Newbery & Bosworth, 2008)
|
بخش |
بعد |
|
خانه و کسبوکار یکی است. |
مهمانپذیری (28.8 درصد) خردهفروشی ( درصد13.2) |
|
خانه مکان مناسب و راحتی برای کسبوکار است. |
تولیدی و صنعتی (7.7 درصد) کسبوکارهای خدماتی و داخلی (18.7) |
|
خانه جای انجام کار نیست. |
ساختوساز (11.7 درصد) |
در زیر مهمترین سیاستها و راهبردهای توسعه کسبوکارهای خانگی روستایی که توسط محققان مختلف شناسایی شده است، ارائه شده است:
· صنایع روستایی و تبدیلی. شامل فعالیتهای مربوط به ساخت، تبدیل و تعمیر میشود. جزئی است از یک مجموعه بزرگتر از فعالیتهای روستایی غیرکشاورزی. امور بازرگانی خدمات ساختمان و ترابری نیز فعالیتهای مهمی را در متن بخش روستایی تشکیل میدهند. میتوان نمونههایی از این نوع صنایع را در تعمیر قطعات ماشینآلات کشاورزی و یا حتی تولید این قطعات در روستا عنوان کرد. این صنایع این خصوصیت را دارند که برای احداث آن سرمایه چندانی نیاز نیست، بهطور مثال هر فرد میتواند در گوشهای از انبار خود یک کارخانه کوچک درست کند. ازطرفی محصولات آن عموماٌ در خود روستا مصرف میشود و در واقع احتمال کمی دارد که فرد نتواند برای آن بازاری پیدا نکند. باید توجه کرد که این نوع صنایع، عموماً صنایعی هستند که نه به قصد فروش در بازارهای خارج از روستا (مثلاً در شهر) بلکه برای تأمین نیاز همان محل تولید میشود و دولت باید در ارائه تسهیلات به کارآفرینان همواره این جنبه را در نظر بگیرد (یعقوبی فرانی، و موحدی، 1391).
پژوهش انجامشده توسط مرکز پژوهشهای مجلس (1385) نشان میدهد که: «این سیاست ازطریق پردازش بیشتر تولیدات محلی و توسعه تولیدات کشاورزی جدید برای هر منطقه امکانپذیر میشود». محصولاتی نظیر کمپوتسازی و یا محصولات جانبی کشاورزی نظیر پارچهبافی نمونههایی از این نوع صنایع هستند. البته معمولاً این صنایع برای بازارهای خارج روستا تولید میشوند و در واقع در هنگام سرمایهگذاری باید به کارآفرینان این موضوع را گوشزد نمود. سازمان پژوهشها در ادامه به صنایع خدماتی هم اشارهای میکند و میگوید «گسترش خدمات محلی و فعالیتهای تجاری با هدف کاهش نشت مخارج و مصارف از جامعه مورد نظر از دیگر راهبردهای مورد نظر بهشمار میروند. دلیل انتخاب این راهبرد نیز این است که اشتغال در صنایع خدماتی - تولیدی سریعتر از صنایع کارخانهای رشد میکند و در واقع احتمال موفقیت در بخش خدمات و تجارت نسبت به بخشهای راکد و بیرونق بیشتر است، اما عیب عمده این راهبرد این است که شاغلین بخش خدمات رغبت زیادی برای کار کردن و مستقر شدن در مناطق روستایی ندارند». معمولاً خدمات و صنایع خدماتی در جهان بخش وسیعی از اشتغال را به خود اختصاص داده اند و هر روز ایدههای جدیدی هم در این رابطه مطرح است (مرکز پژوهشهای مجلس، 1385).
صنایع دستی. ازجمله صنایع ریشهدار در مناطق روستایی محسوب میشوند و به جرئت میتوان گفت روستاها زادگاه این صنایع محسوب میشوند. اینگونه مصنوعات یا مورد استفاده شخصی و خانوادگی قرار میگیرند یا اینکه بهعنوان کمکخرج (در کنار درآمد اصلی از کشاورزی) مورد استفاده قرار میگیرند. مواد اولیه مورد نیاز صنایع دستی، بهوفور در مناطق روستایی موجود میباشد، بهعلاوه اینکه نیازمند دانش فوقالعاده یا فنّاوری سطح بالایی نیز نمیباشند. این صنایع، زمینه اشتغال مناسبی نیز برای زنان (بهعنوان قشر عظیمی از جمعیت روستایی) محسوب میشود: از یک طرف آنان را از فضای خانه دور نکرده و از طرف دیگر با شرایط جسمانی و روحی آنان سازگاری بیشتری دارد. البته هدف اولیه این صنایع در گذشته تأمین نیاز خانوار بوده است، بعدها با افزایش مصنوعات ماشینی این هدف کمرنگ شده است. البته باید در نظر داشت که امروزه میتوان به صنایع دستی بهعنوان یک منبع درآمد بالقوه نگریست. در ایران صنایعی چون فرش، گلیم، گبه و دستساختههای مسی (نظیر سینی، گلدان و...) تولید شده و به بازارهای داخل و خارج صادر میشوند (هاتفی، 1388).
صنعت گردشگری. گردشگری روستایی راهحل کلی برای همه دردها و مسائل و مشکلات نواحی روستایی نیست، اما یکی از شیوههایی است که ممکن است آثار اقتصادی مهمی داشته باشد و به نوعی میتواند به کند شدن روند تخلیه سکونتگاههای روستایی و کاهش مهاجرت جمعیت روستایی کمک کند (میرزا امینی، 1383). گردشگری روستایی به مجموعه فعالیتهایی اطلاق شده است که ازطریق فعالیتهای گردشگری، مانند تأمین اقامتگاه، غذا، یادگیری، آموزش درباره روستا و مزرعه، درآمدهایی را برای ساکنان آن سکونتگاههای روستایی ایجاد میکند. برخی دیگر گردشگری روستایی را گردشگری زراعی و کشاورزی تعریف میکنند که به تبع آن ارائه خدماتی نظیر امکان و وسایل سرگرمی و تفریحی، برپایی جشنها و مراسم محلی، تولید و فروش صنایع دستی و محصولات کشاورزی و غیره به گردشگران را شامل میشود (یوسف پور و همکاران، 1391).
امروزه صنعت گردشگری جزو صنایع روبهرشد در جهان بهشمار میرود و سرمایهگذاریهای وسیعی در این زمینه صورت گرفته است. عمدتاً گردشگران به دو دلیل به یک کشور میروند: یا میخواهند آثار باستانی یک کشور را مشاهده نمایند و یا میخواهند از مناظر طبیعی دیدن کنند. روستاها مکانی است که بهواسطه داشتن هر دو شکل بالا میتوانند مورد توجه باشند، یکی برای قدمت تاریخی سکونت روستاییان در یک منطقه و دیگری بهعلت طبیعت زیبا و بکر مناظر اطراف روستا. در این میان کشور ایران با وجود جاذبههای فراوان طبیعی، فرهنگی و تاریخی هنوز نتوانسته است جایگاه خود را بهعنوان یک کشور پذیرنده گردشگر در بازار جهانی صنعت توریسم بیابد و همچنین این مسأله در زمینه توریسم داخلی و بهخصوص توریسم روستایی صدق میکند، بنابراین میبایست با شناسایی حسابشده تواناییها و پتانسیلهای توریستی در نواحی مختلف کشور ازجمله نواحی روستایی، اقدامات و برنامههای مفیدی جهت استفاده بهینه از این پتانسیلها و همچنین توسعه و گسترش اثرات مثبت توریسم در این نواحی صورت گیرد (معصومی، 1387). در این بین روستاییان میتوانند به روشهای زیر کسب درآمد کنند که عبارتانداز :
· بهعنوان راهنمای جهانگردان برای نشان دادن مکانهای دیدنی؛
· ازطریق فروش صنایع دستی خود، چراکه جهانگردان معمولاً علاقهمندند از هر منطقه که بازدید میکنند یک یادگاری داشته باشند؛
· توانمندسازی زنان روستایی جهت راهاندازی کسبوکار.
برای زنان کسبوکارهای خانگی نقطه شروع مناسبی برای راهاندازی کسبوکار شخصی است، چراکه راهاندازی آن در مقایسه با دیگر انواع کسبوکار ساده و آسان است. زنان، یکی از گروههای تأثیرگذار در جامعة روستایی هستند، لذا تقویت کارآفرینی زنان روستایی راهکاری مؤثر در راستای دو شاخص توسعه، یعنی افزایش اشتغال و کاهش بیکاری است (صابر، 1381). زنان روستایی کارآفرینی را بهعنوان کار در مجاورت منزل خود تلقی میکنند که این نگرش استقلال، فقدان وابستگی و کاهش نیاز شدید آنها به حمایتهای جامعه را موجب میشود (پاسبان، 1383). امروزه کارآفرینی روستایی راهکاری جدید در راستای توانمندسازی و ظرفیتسازی روستاییان و ابزاری مهم در رسیدن به توسعه پایدار روستایی است. اندرسون (2006) معتقد است کارآفرینی وسیلهای مهم برای توسعه روستایی، افزایش و توسعه شغلها و فعالیتهای غیرکشاورزی و ابزاری برای بهبود معیشت زنان در نظر گرفته میشود (اندرسون، 2006). بررسیهای علمی حاکی از این واقعیت است که توسعه و رشد اقتصادی در مناطق روستایی محقق نمیشود مگر اینکه زنان روستایی در تمامی جهات و ابعاد توسعه مداخله مستقیم داشته باشند (گانسان، 2006). برطبق مطالعات بانک جهانی، کارآفرینی بهعنوان یک راهبرد مهم، زمینه اشتغال مولد و دائم را برای زنان روستایی ایجاد میکند (ورد بلانک، 2006). در ایران طبق آمار، تنها 1/12% زنان ده ساله و بیشتر، ازنظر اقتصادی فعالاند که بیشترین فعالیت را در بخش خدمات (8/45%) و حدود 7/16% در بخش صنعت (ساخت)، اشتغال دارند. حدود 71% شاغلان بخش خدمات در گروههای آموزشی، بهداشت و مددکاری مشارکت دارند. بیشترین شاغلان زن در گروه حقوقبگیران قرار دارند (60%) و تنها 9/0% شاغلان کارفرما هستند و نهایتاً اینکه زنان شاغل بیشتر در نقاط شهری (56%) سکونت دارند (یوسف پور و همکاران، 1391). از آمار ذکرشده مشخص است که:
· تعداد کمی از زنان در ایران کار میکنند؛
· از بین کسانی که ازنظر اقتصادی فعالاند، بخش بسیار کمی از آنها در روستاها زندگی میکنند؛
· زنانی که کار میکنند اغلب حقوقبگیر هستند و تنها بخش بسیار کمی از آنها کارفرما میباشند؛
· شغلهای مشخصی همچون کارهای آموزشی و بهداشتی وجود دارد که زنان به آن میپردازند. در واقع همانند این است که زنان تنها شغلهای خاصی را مربوط به خود میبینند.
وقتی بحث کارآفرینی میشود، معمولاً شغلهایی به ذهن میآید که فرد در خلق و ایجاد آن نقش داشته باشد، در واقع یک کارآفرین باید یک ایده جدید را بپروراند یا دستکم اگر سرمایهگذار یک پروژه فرد دیگر است، فرد کارآفرین باید نقش تعیینکنندهای در شکلگیری آن داشته باشد. میتوان گفت که استخدام در یک شرکت دولتی (اعم از معلمی یا پرستاری و ...)که اغلب زنان به آن میپردازند، چندان خلاقیت احتیاج ندارد (البته نوع شرکت و کار آن هم مهم است)، در واقع بهمعنای این میتواند باشد (با کمی اغماض) که زنان کارآفرین کمی در کشور وجود دارند، که مهمترین موانع کارآفرینی زنان را میتوان در سه دسته تقسیم نمود:
1. موانع فردی. محدودیتهای خانوادگی فردی و شخصی و محیطی که یک زن در آن پرورش مییابد؛
2. موانع سازمانی. موانع مربوط به یک شرکت اعم از بازاریابی و مالی و غیره است؛
3. موانع محیطی. موانع عمدتاً فرهنگی اجتماعی و تا حدی قانونی.
بسیاری از روستاییان بهعلت تعلقات مذهبی یا مسائلی که در عرف مردم یک روستا وجود دارد، از فعالیتهای اقتصادی دختران یا همسران خود جلوگیری میکنند (موانع فردی). خیلی از سازمانها خصوصاً سازمانهایی که کارهای بازاریابی انجام میدهند، از استخدام زنان خودداری میکنند، چراکه فکر میکنند، ممکن است مردان (که اغلب وظیفه تأمین معاش خانوار را برعهده دارند) حاضر نباشند، با زنان برخورد داشته باشند (موانع سازمانی). ازطرفی در ایران زنان از کار کردن در بسیاری از مشاغل بدون اجازه همسرانشان محروماند، یا قانون اجازه نمیدهد که زنان در برخی از مشاغل فعالیت داشته باشند (موانع محیطی) (یوسفپور و همکاران، 1391).
زنان کارآفرین در روستا با دو مشکل اساسی در هنگام ایجاد یک شغل و یا پایهریزی یک ایده کارآفرینانه روبهرو هستند که در شهرها ممکن است این مشکل کمتر نمود داشته باشد که عبارتانداز:
· مسائل فرهنگی که در ایران شامل عرف و عقاید مذهبی میشود؛ و
· مسائل مالی که زنان معمولاً با منابع کم مالی برای سرمایه گذاری روبهرو هستند.
شاید مروجین در حل مسائل فرهنگی و اعتقادی بتوانند نقش مثبتی داشته باشند و در مورد مسائل مالی میتوان صندقهای اعتباری را ایجاد کرد که با مدیریت خود زنان اقدام به وامدهی با بهره کم نمایند.
توجه به بخشهای غیرکشاورزی. کشاورزی و جنگلداری بخش اصلی اقتصاد روستایی را تشکیل میدهند. اما کشاورزی متکی بر منابع طبیعی بوده و لذا محدودیت منابع طبیعی در برخی از روستاها، باعث رکود اقتصادی شده است. سیاستهای توسعه اقتصادی نباید تأکید بیشازحدی بر بخش کشاورزی داشته باشد، بلکه باید کشاورزی را بهعنوان بخشی از اقتصاد روستایی مورد توجه قرار دهد. در روستاها باید محیط مناسبی برای رشد بخشهای غیرکشاورزی و فعالیت شرکتهای تولیدی و خدماتی رقابتپذیر فراهم شود؛ کسبوکارهایی که بر یادگیری، تولید و رقابت در عرصههای جهانی تأکید میکنند. این در واقع نوعی حرکت از کسبوکارهای مبتنی بر منابع طبیعی بهسمت کسبوکارهای مبتنی بر دانش است (میرزا امینی، 1383).
فروش تولیدات اولیه خانگی. بسیاری از روستاییان با مازاد تولید خود روبهرو هستند و این مازاد تولید که افزون بر نیازهای داخلی آنهاست، میتواند برای کسب درآمد روستاییان مفید باشد. بسیاری از زنان روستایی در یک روز هفته (که به نام چهارشنبه بازار، شنبه بازار و...) معروف است، محصولات خود اعم از منسوجات، لبنیات، تخممرغ و... را برای فروش به شهرها میبرند. این محصول چون بدون واسطه به شهرها میآید، ارزانتر بوده و لذا شهرنشینها تمایل زیادی به خرید آن دارند. حتی امروزه برخی از جهانگردان نیز علاقه وافری به دیدن این بازارها و خرید از آن دارند (هاتفی، 1388).
مشاغل خانگی از راه دور. فنّاوری اطلاعات و ارتباطات ازجمله اینترنت امکان حضور افراد بهخصوص زنان در بازار بورس محصولات کشاورزی، صنایع دستی و سایر تولیداتشان را فرآهم نموده است. بهطوریکه زنان هندی ازطریق کامپیوترهای خانگی یا تلفنهای همراه در معاملات بورس شرکت میکنند. اینترنت قابلیت بسیاری در توانمندی افراد کارآفرین روستایی دارد، بهگونهای که قابلیت این فنّاوریها از برقراری تماس و کنترل قیمتها تا نمایش کالا و انعقاد قرارداد است. همچنین ارزش و کارکرد اینترنت صرفاً تأمین اطلاعات برای بهبود افراد کارآفرین نیست بلکه این افراد ازطریق آن میتوانند انواع آموزشها و مهارتها را کسب نمایند (هافکین و تاگارت، 1383).