هدایت جمعی کسبوکارهای خانوادگی برای بهرهبرداری از فرصتهای کارآفرینی است.
کسبوکارهای خانوادگی کسبوکارهایی هستند که در آنها یک خانواده بیشترین قدرت و نفوذ را در تصمیمها در اختیار دارد. بهبیاندیگر، کسبوکارهایی که بیش از 50% امتیاز آرا در اختیار اعضای یک خانواده است که با یکدیگر خویشاوندی نسبی یا سببی دارند، کسبوکارهای خانوادگی بهشمار میآیند (Westhead & Cowling, 1998, P. 50).
کسبوکارهای خانوادگی با چالشهای بسیاری روبهرو هستند و سبک رهبری در این کسبوکارها از مؤثرترین ابزار غلبه بر این چالشها بهشمار میآید. داشتن بینش مناسب در مورد آیندة کسبوکار، توانایی مدیریت کسبوکار در شرایط خاص، انعطافپذیری با تغییرات آیندة کسبوکار، توانایی شناسایی فرصتهای سودآور و درنهایت ایفای مدلهای نقش از مهمترین ویژگیهای رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی بهشمار میآید (Sorenson, 2000, P. 183).
مفهوم رهبری کارآفرینانه اهمیت زیادی در ادبیات کارآفرینی بهویژه ادبیات کسبوکارهای کوچک دارد. از رهبری کارآفرینانه بهعنوان سازماندهی گروهی از افراد برای رسیدن به هدف یا اهداف مشترک از راه رفتار کارآفرینانه برمبنای ریسکپذیری، نوآوری، مسئولیتپذیری، تعهد، رهبری پویا براساس تغییرات محیط و جستوجو و درنهایت شناسایی و بهرهبرداری از فرصتها، یاد میشود (McGrath & MacMillan, 2000, P. 27). مفهوم رهبری کارآفرینانه روی ویژگیهای شناختهشده و معمول کارآفرینان ازجمله میل به نوآوری، ریسکپذیری و خودکارآمدی تأکید داشته و بیشتر در مقابل ذهنیت کارآفرینی شرکتی و سازمانی قرار دارد که دیدگاه فرایندی داشته و کاهش ریسک از اهداف آن است (Gupta et al, 2004, P. 244). رهبری کارآفرینانه در ساختار رسمی سازمان یا بنگاه کسبوکار فعالیت میکند ولی فعالیت، عملکرد و مدیریت وی بیشتر کارآفرینانه است تا مدیرانه. مفهوم رهبری کارآفرینانه در اوایل قرن بیستم و درپی تغییرات و چالشهای جدی در محیط خرد و کلان کسبوکار مطرح شد. با توجه به پویاییهای بازار، رقابت فزاینده و درجة بالای عدم قطعیت، رهبری سنتی دیگر پاسخگوی نیازهای سازمانها و بنگاهها نبوده و نوع دیگری از رهبری، یعنی رهبری کارآفرینانه لازم بود تا بتواند با تغییرات سریع محیط کسبوکار کنار آمده و آن را مدیریت کرده و مزیت رقابتی بنگاه را حفظ کند. رهبری کارآفرینانه در بنگاههای کسبوکار جو نوآورانه را در بنگاه برقرار کرده و بر تداوم آن نظارت دارد و موجب کسب مزیت رقابتی و دوام کسبوکارها میشود. در ادبیات کارآفرینی بیشتر روی نقش رهبری کارآفرینانه در بنگاههای کوچک و متوسط تأکید شده است. بهویژه در نخستین سالهای برپایی کسبوکار که کارآفرین تجربه چندانی نداشته و با عدم قطعیت و پیچیدگی در تصمیمگیری روبهروست، رهبری کارآفرینانه و ریسکپذیری عامل اصلی موفقیت وی بهشمار میآید. پس از گذشت سالهای اولیه و درصورت دوام کسبوکار چالشهای پیشروی کارآفرین بیشتر ماهیت مدیریتی و کمتر ماهیت کارآفرینانه داشته و در نتیجه نقش رهبری کارآفرینانه بیشتر در سالهای نخست برپایی کسبوکار مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است (McGrath & MacMillan, 2000, P. 39).
بینش لازم در مورد مناسبترین گزینه برای کسبوکار و برای خانواده، فصل مشترک پژوهشهای انجامشده در مورد رهبری ازیکسو و کسبوکارهای خانوادگی ازسویدیگر بوده است.
رهبری مؤثر در کسبوکارهای خانوادگی، بازتاب توانایی رهبر (مالک) کسبوکار در انتقال بینش خود به دیگران است. رهبری خودکامه که در آن روابط بهصورت سلسلهمراتبی وجود دارند و مدیر اطلاعات اصلی را نزد خود نگهداری کرده و تصمیمهای اساسی را میگیرد، رایجترین نوع رهبری در کسبوکارهای خانوادگی است که بیشتر مترادف فرهنگ پدرسالارانه در خانواده برشمرده شده است. پس از رهبری خودکامه، شبکههای رهبری لسرفر که افراد و کارکنان در آن از آزادی عمل نسبی در تصمیمگیری برخوردارند و رهبری مشارکتی از دیگر سبکهای رهبری در کسبوکارهای خانوادگی بهشمار میآیند. کسبوکارهایی که رهبری مشارکتی در آنها برقرار بوده و افراد از آزادی عمل نسبی در تصمیمگیری برخوردار هستند، راحتتر به اهداف کسبوکاری و خانوادگی خود دست مییابند. با وجود رواج سبکهای رهبری گفته شده، بهویژه سبک رهبری خودکامه یا پدرسالارانه در کسبوکارهای خانوادگی، تغییرات سریع دنیای کسبوکار، نیازمند گونههای جدیدتری از رهبری است (Chung & Lu, 2008, P. 130).
سبکهای قدیمی رهبری کسبوکار براساس رویکردهای مدیریت راهبردی و یا منبع محور میباشند. پژوهشگران بر این باورند که رویکرد منبع محور برای ادارة کسبوکارهای خانوادگی بهتنهایی پاسخگوی نیازهای آنها نیست و باید با رویکرد دانش – محور ترکیب شود. رهبری در کسبوکارهای خانوادگی باید فراتر از وظایف هماهنگی فعالیتها و نظارت رفته و بهصورت پویا به جستوجو و بهرهبرداری از فرصتها بپردازد (Sorenson, 2000, P. 184).
شارما (2004) بر این باور است که سبک رهبری در کسبوکار خانوادگی تا اندازه زیادی وابسته به هدفگذاری مالک و گردانندة بنگاه است. سبک رهبری بیشتر کسبوکارها خودکامه بوده و تصمیمهای اصلی توسط رهبر بنگاه گرفته میشود. فرهنگ حاکم بر این کسبوکارها نیز نوعی فرهنگ پدرانه است که در آن اعضای کسبوکار توسط فرد مالک و گردانندة بنگاه حمایت میشوند. یک چالش مهم رهبران در کسبوکارهای خانوادگی، برقراری تعادل بین رهبری کسبوکار ازیکسو و رهبری و مدیریت خانواده ازسویدیگر است. این چالش بهویژه در کسبوکارهایی که کارکنانی غیر از اعضای خانواده دارند بارزتر است. سبک رهبری در این کسبوکارها بیشتر مشارکتی یا خودکامه است.
دو سبک رهبری مبادلاتی و تغییری یا تبدیلی از دیگر سبکهای رهبری هستند که در کسبوکارهای خانوادگی نیز بررسی شدهاند. سبک رهبری مبادلاتی براساس مبادله بین رهبر و دیگر اعضای کسبوکار قرار دارد و هدف اصلی آن ایجاد ثبات در سازمان است. این سبک رهبری درحقیقت نوعی راهبرد برد- برد است و رهبر در آن از قدرت مشروعیت و تواناییهای چانهزنی خود بهره میگیرد. در مقابل این سبک، سبک رهبری تغییری یا تبدیلی قرار دارد که رهبری موقعیتی را تشویق میکند، یعنی هرکدام از اعضای خانواده در موقعیتهای خاص میتواند رهبری را بهطور موقت در اختیار داشته باشد. در این سبک رهبری فرهنگ پدرانه و پدرسالارانه فرهنگ همیشه غالب نبوده و اقتضا و موقعیت و تخصص و تواناییهای افراد در مورد موضوعات مختلف رهبر را تعیین میکند (Lussier & Achua, 2010, P. 132).
هدف از رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی، اطمینان از انتقال مؤثر بینش مالک کسبوکار به دیگر افراد ازیکسو و شناسایی فرصتهای جدید و سودآور ازسویدیگر است. مهمترین تفاوت رهبری کارآفرینانه با رهبری سنتی در کسبوکارها، فرصت محور بودن رهبری کارآفرینانه است. عدم قطعیت، مرکز کنترل درونی، تحمل ابهام، میل به موفقیت، ریسکپذیری، انعطافپذیری، هدف محوری و فرصت محوری از ویژگیهای مهم رهبری کارآفرینانه هستند که در مورد کسبوکارهای خانوادگی نیز صدق میکنند (Thornberry, 2006).
بهطورکلی رهبری در کسبوکارهای خانوادگی با چالشهای متفاوتی روبهروست و باید در مورد مسائل مختلفی تصمیم بگیرد. ازجمله این مسایل میتوان به موارد زیر اشاره کرد (Sharma, 2004, P. 19):
1. نحوة ادارة کسبوکار ( بهصورت خانوادگی یا حرفه ای)؛
2. خصوصی یا عمومی بودن کسبوکار؛
3. مدیریت برمبنای عشق و علاقه یا براساس انضباط و نظم.
پژوهشگران بر این باورند که رهبری کسبوکار خانوادگی باید رویکرد راهبردی داشته باشد تا رشد پایدار کسبوکار را بهویژه برای نسلهای آینده هموار کند. برقرار کردن موازنه بین نیاز به تغییرات و نوآوری ازیکسو و حفظ خطمشی و ماهیت اصلی بنگاه خانوادگی ازسویدیگر، از دیگر چالشهای رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی است. ازسویدیگر، بهویژه در کسبوکارهایی که رهبری کارآفرینانه برعهده بنیانگذار کسبوکار است، مدیریت هزینهها اهمیت بسیاری دارد و صرفهجویی در هزینهها از اهداف اصلی است. مدیریت تضادها و چالشها بین اعضای خانواده از دیگر وظایف رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی است و صاحبنظران روی نقش مداخلهگری و میانجیگری وی تأیید کردهاند. چنین رهبری باید شنوندة خوبی باشد. ازطرفی، با اضافه شدن اعضای دیگری خارج از خانواده اصلی کسبوکار، مدیریت تضادها و چالشها بین اعضای خانواده ازیکسو و کارکنان تازهوارد ازسویدیگر، اهمیت و نمود بیشتری مییابد. دیگر چالش مهمی که رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی با آن روبهروست، چالش تعیین جانشین و یا انتقال مالکیت کسبوکار به نسلهای آینده است. با افزایش سن و کهولت مالکان فعلی، بسیاری از بنیانگذاران و ادارهکنندگان کسبوکار اختیارات خود را به جانشینان مناسب تفویض میکنند (Kellermanns and Eddleston, 2004, P. 214).
علاوهبر ویژگیهای گفتهشده در مورد رهبری کارآفرینانه در کسبوکارها، رهبری کارآفرینانه باید دیگر افراد را تشویق بهدنبال کردن فرصتهای سودآور بکند. علاوهبر سودآوری، فرصتهای کسبوکارهای خانوادگی باید منطبق با ارزشهای خانواده نیز باشند. رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی باید فرهنگ نوآوری و پیشفعالی را ترویج داده و ازسویدیگر مدل مناسبی برای اعضای نسلهای آینده باشد. سازماندهی، هماهنگی و رهبری در کسبوکارهای خانوادگی اهمیت زیادی دارد زیرا تضادها و تنشها بهدلیل وابستگی و پیوند خانواده و کسبوکار محتملتر هستند. همچنین، رهبری کارآفرینانه عامل مهم و اثرگذاری در انتقال بینش مناسب به نسلهای آینده بوده و میتواند بهعنوان مدل کارآفرینانهای برای نه تنها اعضای خانواده بلکه کلیة کارکنان کسبوکار عمل کند. پژوهشگران روی رهبری کارآفرینانه بهویژه درفرایند جانشینی کسبوکارهای خانوادگی تأکید زیادی داشتهاند (Sorenson, 2000, P. 186). رهبران تازه بهویژه آنهایی که در برپایی کسبوکار نقش چندانی نداشتهاند، برای اثبات تواناییهای خود و جلب اعتماد دیگر اعضای خانواده، کارکنان کسبوکار و صاحبان سهام و ذینفعان، گرایش بیشتری دارند تا به جستوجو، شناسایی و بهرهبرداری از فرصتهای کارآفرینانه بپردازند. رهبران تازه، بهطورکلی ریسکپذیری و میل به نوآوری بیشتری داشته و رهبری آنها بیشتر از سبک کارآفرینانه پیروی میکند تا سنتی. بیشتر ادبیات رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی روی نقش نسلهای اول (که کسبوکار را برپا کرده و اداره میکنند) تأکید داشته است. چنین رهبرانی نوآوری، پیشفعال بودن و شکار فرصتها را نه فقط در میان افراد خانواده بلکه در بین کلیه کارکنان بنگاه کسبوکار رواج میدهند. بخش دیگری از پژوهشها به نقش آموزش در یادگیری رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی اشاره کرده و در مورد اینکه آیا رهبری کارآفرینانه اکتسابی و قابل یادگیری هست یا نه نظر دادهاند. بیشتر پژوهشگران بر این باورند که رهبری کارآفرینانه بیشتر صفتی درونی بوده و در نسلهای اول کسبوکارهای خانوادگی وجود دارد ولی توسط والدین (نسل اولیها) قابل آموزش به نسلهای دوم و بعدی است (Chung & Lu, 2008, P. 138).
چالشهای فزاینده محیط کسبوکار موجب توجه بیشتر به سبک رهبری کارآفرینانه در برابر سبکهای سنتی رهبری شده است. کسبوکارهای خانوادگی نیز از چالشهای محیط کسبوکار مصون نیستند و پژوهشگران توجه روزافزونی به سبکهای رهبری کارآفرینانه در این کسبوکارها داشتهاند. ایفای نقش الگوی مناسب افراد کسبوکار و اعضای خانواده و همچنین میل به نوآوری و دنبال کردن فرصتها از مهمترین ویژگیهای رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی بهشمار میآید. پژوهشگران روی این نکته اتفاقنظر دارند که رفتار نوآورانه و ترویج فرهنگ نوآوری از مهمترین کارکردهای رهبری کارآفرینانه در کسبوکارهای خانوادگی است. مالکان کسبوکارهای خانوادگی با درگیر کردن فرزندان خود بهصورت غیررسمی از دوران کودکی و نوجوانی در فرایندهای بنگاه، رفتار کارآفرینانه را به آنها نیز میآموزند (Sorenson, 2000, P.186).