روشی در قیمتگذاری محصول است که در آن مبلغی بهعنوان سود به هزینة تمامشدة محصول اضافه میشود.
قیمت ازنظر لغوی یعنی سنجش، ارزیابی، اندازه و معیار. قیمت در بازار عبارت است از ارزش مبادلهای کالا و خدمت که بهصورت واحد پول بیان میشود. برایناساس، قیمتگذاری بهطور ساده یعنی تعیین قیمت برای کالا یا خدمت. قیمتگذاری فعالیتی است که باید تکرار شود و فرایندی مداوم و پیوسته است. اینتداوم ناشی از تغییرات محیطیو نبود ثبات در شرایط بازار است که لزوم تکرار این فرایند را توجیه میکند (Hanks and et al, 1993, p. 112).
قیمتگذاری در مشاغل کوچک و خانگی یکی از موارد حیاتی است. یکی از مهمترین سؤالاتی که هر صاحب کسبوکار خانگی با آن روبهرو میشود این است که چه قیمتی مناسب است؟ از دیدگاه اقتصادی قیمت مناسب قیمتی است که در آن سود صاحب کسبوکار حداکثر میشود. در اغلب موارد صاحبان کسبوکار قیمتی را انتخاب میکنند که در آن مبلغ فروش یا تعداد مشتریان حداکثر میشوند. در برخی موارد قیمتی انتخاب میشود که حتی هزینهها را پوشش نمیدهد. این قیمتها در نهایت منجر به تعطیل شدن کسبوکار میشوند (Dobbs and Hamilton, 2007, P. 299).
قیمتگذاری با تعیین محدوده قیمتهای بازاری ممکن شروع میشود. این محدوده قیمتی از صفر شروع شده و تا حداکثر مقداری که مشتری حاضر به پرداخت بابت کالا است، ادامه مییابد. اطلاعات مربوط به قیمت حداکثری را میتوان از مشتریان بالقوه، بازار و یا با نگاهی به مجلات تجاری یا سازمانهای حرفهای بهدست آورد (Summers and Boulay, 2005, P. 125).
همه قیمتهای محدوده قیمتی قابل قبول نیستند. این محدوده قیمتهایی را دربردارد که حتی هزینههای مواد اولیه را نیز پوشش نمیدهند. بنابراین گام بعدی شامل کوچک کردن این محدوده ازطریق محاسبه هزینههای تولید و راهاندازی کسبوکار میشود. فروش یک محصول در قیمتی که هزینهها را پوشش نمیدهد بهمعنی تعطیلی کسبوکار در بلندمدت است. هزینههای عمدهای که بایستی در نظر گرفته شوند، شامل هزینههای مستقیم و غیرمستقیم میشوند (Summers and Boulay, 2005, P. 125).
هزینههای مستقیم هزینههایی هستند که در فرایند تولید ایجاد میشوند و شامل موارد زیر هستند:
· مواد اولیه (برای فروشگاههای کوچک این هزینه شامل هزینه کالاها میشود)؛
· هزینههای حملونقل برای دریافت مواد اولیه؛
· حقوق، دستمزد و مزایای پرداختی به نیروی کار؛
· هزینههای ضایعات در فرایند تولید یا محصولات تولیدشدهای که استانداردهای لازم را دارا نیستند.
هزینههای غیرمستقیم شامل هزینههای راهاندازی کسبوکار میشوند.
· هزینههای ثابت مانند هزینه اجاره، هزینه آب و برق، هزینه نیروی انسانی دفتر، هزینه بیمه داراییها، هزینههای مالیات، مجوز، عوارض و حق اشتراکها؛
· هزینههای متغیر و اتفاقی مانند هزینههای ملزومات اداری، سفرهای کاری، تبلیغات، کمیسیون فروش و بازاریابی (Summers and Boulay, 2005, P. 125).
با در نظر گرفتن هزینههای تولید و هزینههای راهاندازی کسبوکار، به یک قیمت سربهسر اولیه خواهیم رسید. این قیمت برمبنای سطح معینی از تولید قرار دارد و تنها در کوتاهمدت کسبوکار را پا برجا نگاه میدارد. دو عامل دیگر نیز باید در نظر گرفته شوند تا یک قیمت سربهسر نهایی بهدست آورده شود (Summers and Boulay, 2005, P. 126).
اول اینکه بسیاری از صاحبان کسبوکار، حقوق و دستمزد خود را در هزینههای مستقیم یا غیرمستقیم کسبوکار خود لحاظ نمیکنند. آنها این هراس را دارند که با در نظر گرفتن دستمزد برای کار خود، قیمت آنها بالا رود و قابل قبول نباشد. صاحبان کسبوکار بایستی بدانند که قیمت مناسب قیمتی است که تمامی هزینهها شامل هزینههای کار خودشان نیز در آن لحاظ شود.
چگونه یک صاحب کسبوکار خانگی، وقت خود را ارزشگذاری میکند؟ یک روش ساده برای این کار، محاسبه دستمزدی است که فرد درصورت بهکار کردن برای دیگران دریافت میکرد. روش دوم محاسبه هزینه بهکارگیری یک فرد دیگر برای انجام آن کار است. سومین روش که مشکلترین روش نیز بهشمار میرود، محاسبه زمان صرفشده برای انجام بخشهای مختلف کار (مانند تولید، فروش و ساعات حضور در دفتر) میباشد که در این حالت نرخ دستمزد ساعتی برای هریک از بخشها در نظر گرفته میشود. با جمع کردن دستمزد کلیه بخشها، ارزش دستمزد صاحب کسبوکار بهدست میآید (Summers and Boulay, 2005, P. 126).
اشتباه دیگری که صاحبان کسبوکار مرتکب میشوند، لحاظ نکردن عامل بازده سرمایهگذاری در قیمتگذاری میباشد. بازده سرمایهگذاری، از جنس حقوق و دستمزد صاحب کسبوکار نیست. بازده سرمایه گذاری، درآمدی است که به سبب پذیرفتن ریسک اداره کردن کسبوکار، به صاحب آن تعلق میگیرد. برایناساس سود و یا بازده حاصلشده بایستی برابر به بازدهی سرمایه درصورتیکه در سایر گزینهها سرمایهگذاری انجام میشد، باشد.
حاشیه سود نیز در برخی موارد مانند دستمزد صاحب کسبوکار،یک عامل محدودکننده برای کسبوکارهای جدید بهشمار آورده میشود. صاحب کسبوکار میتواند از بخشی از سود خود صرفنظر کند. بههرحال این کار باید با آگاهی از نتایج آن صورت بگیرد (Summers and Boulay, 2005, P. 126).
اهداف قیمتگذاری در کسبوکارهای خانگی
بهطورکلی اهدافی که کسبوکارهای خانگی از قیمتگذاری دنبال میکنند، به پنج گروه زیر تقسیم میشود (Chryssides, 2004, P. 122):
1. ادامه حیات. این هدف برای کسبوکارهایی مناسب است که با ظرفیت مازاد، رقابت شدید و تغییرات دائمی مصرفکنندگان دچار مشکل شدهاند. چنانچه قیمت بتواند هزینههای متغیر و برخی از هزینههای ثابت را پوشش دهد، شرکت میتواند همچنان به حیات تجاری خود ادامه دهد.
2. به حداکثر رساندن سود فعلی. برای اینکه کسبوکاری بتواند سود کنونی خود را به حداکثر برساند، باید تقاضا و هزینههای مربوط به قیمتهای مختلف را برآورد کند و آنگاه قیمتی را انتخاب کند که بیشترین سود جاری، جریان نقدی یا بازده سرمایه را برای کسبوکار خانگی به ارمغان آورد. البته درصورت تأکید بیشازحد بر سود جاری و عدم توجه به اثرات ناشی از سایر متغیرهای آمیزهبازاریابی، واکنشهای احتمالی رقبا و محدودیتهای قانونی، در بلندمدت عملکرد کسبوکار را به مخاطره خواهد انداخت.
3. به حداکثر رساندن سهم بازار. برخی کسبوکارها این هدف را درپیش میگیرند، زیرا بر این باورند که دستیابی به حجم فروش بیشتر باعث خواهد شد، بهای تمامشده هر واحد کاهش یابد و درنتیجه در بلندمدت به سود بیشتری دست یابند. بهعبارتدیگر چنین کسبوکارهایی برای رسوخ در بازار، قیمتهای خود را در پایینترین سطح تعیین میکنند. این راهبرد میتواند در شرایط زیر مناسب باشد: بازار بیشازاندازه نسبت به قیمت حساسیت نشان میدهد، در نتیجه قیمت پایین موجب رشد بازار خواهد شد. با کسب تجربه هزینههای تولید و توزیع کاهش خواهد یافت. قیمت پایین موجب از صحنه خارج شدن رقبا میشود.
4. کشیدن عصاره بازار. برخی از کسبوکارها ترجیح میدهند قیمتها را در سطح بالا تعیین کنند و بدینوسیله عصاره بازار را بکشند. کسبوکارها در شرایط زیر میتوانند به این هدف دست یابند:
· وجود تعداد زیادی خریدار و بالا بودن میزان تقاضا در بازار،
· تعیین قیمت اولیه در سطح بالا باعث جلب توجه کسبوکارهای رقیب به بازار نشود،
· تعیین قیمت در سطح بالا این تصور را در ذهن خریداران ایجاد کند که کسبوکار و محصولات آن نسبت به رقبا در سطحی بالاتر قرار دارد.
5. پیشرو شدن ازنظر کیفیت. کسبوکارهایی که هدف آنها عرضه محصولات با کیفیت بالاست و میخواهند از این نظر در بازار پیشرو شوند، محصولاتی برتر و با قیمتهای بالاتر به بازار عرضه میکنند. آنها محصولاتی با کیفیت بسیار بالا به بازار عرضه میکنند و نیز این محصولات دارای ویژگیهای خاصی هستند که میتوانند منافع و مزایای بیشتری به خریداران ارائه کنند. چنین شرکتهایی میتوانند قیمتها را در سطحی بالاتر تعیین کنند (Chryssides, 2004, P. 122).
روشهای قیمتگذاری محصولات
فرض کنید که یک صاحب کسبوکار خانگی با محدودهای از قیمتهای قابل قبول واقعی روبهرو است که با آنها کلیه هزینهها پوشش داده میشود و دستمزد خود و همچنین سود کسبوکار در آنها لحاظ شدهاست. اما قیمت نهایی چگونه تعیین میشود؟ برای پاسخ به این سؤال چهار روش وجود دارد: قیمتگذاری رقابتی؛ قیمتگذاری براساس ضریب فزاینده؛ قیمتگذاری برمبنای ارزش؛ و قیمتگذاری برمبنای هزینه (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 982).
در روش قیمتگذاری رقابتی، قیمت محصول با توجه قیمت سایر رقبا تعیین میشود. در واقع قیمت رقبا برای کالای مشابه در بازار تعیینکننده محدوده قیمتی است که مشتریان انتظار دارند (Dollinger, 1999, P. 119). شما میتوانید قیمتی که مورد قبول بازار است را مبنای قیمتگذاری خود قرار دهید. افراد و بنگاههایی که اقدام به خرید محصول شما میکنند، میتوانند به قیمتگذاری محصول شما بپردازند. در این روش برخلاف روش قیمتگذاری برمبنای هزینه که کلیه هزینهها پوشش داده میشوند، فرایند قیمتگذاری الزامی برای پوشش دادن هزینهها ایجاد نمیکند. در این روش ممکن است بنگاهها برای فروش بیشتر در یک فضای رقابتی قیمتها مجبور به قیمتگذاری کمتر از هزینه تولید تنزیل دهند. باید توجه داشت که در دیگر روشهای قیمتگذاری نیز قیمتها تا حدی شده براساس قیمتهای رقابتی تعیین میشوند (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 982).
در روش قیمتگذاری براساس ضریب فزاینده، ابتدا براساس دادههای گذشته، اطلاعات مربوط به هزینههای تولید جمعآوری میشوند و برایناساس ضریبی برای هزینههای تولید محاسبه شده و قیمتگذاری محصولات جدید با استفاده از این ضریب صورت میپذیرد (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 982).
روش قیمتگذاری برمبنای ارزش، نوعاً در بازارهای کوچک رخ میدهد. در این روش یکتایی محصول باعث میشود که دارنده آن بتواند قیمت بالاتری را مطالبه کند. در این حالت خریدار قادر است برای محصول شخصیسازیشدهای قیمت مطالبهشده را بپردازد (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 982).
روش قیمتگذاری برمبنای هزینه. در روش قیمتگذاری برمبنای هزینه، قیمت محصول یا کالای تولیدشده توسط کسبوکارهای خانگی براساس هزینههای مترتب بر تولید محاسبه میگردد. در این روش قیمت بایستی کلیه هزینههای تولید کالا یا خدمت اعم از هزینه منابع مواد اولیه، هزینه ثابت سربار، هزینه دستمزد نیروی کار بهعلاوه یک حاشیه سود را پوشش دهد (Starting a home-based business, 2002, P. 46).
این روش از اطلاعاتی که قبلاً جمعآوری شده استفاده میکند و به تعیین سطح نقطه سربهسر میپردازد. این روش اگرچه از دقت بالایی برخوردار است اما معایبی نیز دارد. این قیمت کمترین قیمت قابل قبول است. باید متذکر شویم که در برخی موارد این قیمت بدون در نظر گرفتن دستمزد صاحب کسبوکار بهدست آورده شده است. ازسویدیگر آیا دلیل روشنی برای اینکه قیمتهای بالاتر در فضای رقابتی کارا نیستند، وجود دارد. یکی دیگر از معایب این روش این است که قیمتگذاری هزینهای برمبنای قیمتهای پیشین مواد اولیه و نیروی کار صورت میپذیرد. هزینههای آینده و پیشبینیشده لحاظ نمیگردند. در این روش حداکثرسازی فروش یا سود نیز در نظر گرفته نمیشود. ازآنجاییکه در این روش نیاز به ثبت سوابق هزینهایمیباشد، این شیوه قیمتگذاری یکی از مشکلترین روشها میباشد (Starting a home-based business, 2002, P. 46).
همانطورکه گفته شد برای محاسبه قیمت کالاها یا خدمات ارائهشده توسط کسبوکارهای خانگی، بایستی ساعات اختصاص دادهشده برای تأمین هزینههای تولید، پرداخت مالیات و بهدست آوردن سود محاسبه شوند. در قیمتی که بتوان تمامی هزینه را به همراه هزینههای مالیاتپوشش داد، نقطه سربهسر گفته میشود. هر مقداری که بیش از نقطه سربهسر حاصل شود، سود را تشکیل میدهد (Starting a home-based business, 2002, P. 46).
قیمت تعیینشده بایستی دربردارنده هزینههای تولید، فروش و تحویل محصول باشد. در بخش مشاغل خانگی خدماتی، تمامی هزینهها ازجمله هزینه وقت و زمان اختصاص دادهشده، بایستی لحاظ گردند. سپس میتوان در مورد هزینه هر واحد، نرخ هر ساعت کار، دستمزد ثابت، قیمت قراردادی و یا دیگر اشکال بهکارگرفتهشده توسط سایر افراد فعال در بخش مشاغل خانگی تصمیمگیری کرد. برای محاسبه هزینهها میتوان بودجه را در نظر گرفت. تعداد واحدهای محصول که باید تولید شوند و یا تعداد ساعاتی که باید برای بهدست آوردن درآمد مدنظر صرف شوند، بایستی تعیین شوند (Starting a home-based business, 2002, P. 47).
در بخش خدمات و در حالت دستمزد ساعتی، بایستی نرخ دستمزد تعیین شود. دستمزد تعیینشده ازسویدیگر مشاغل خانگی، میتواند راهنمای خوبی باشد. کنفرانسهای تجاری و حرفهای مکانهای مناسبی برای بهدست آوردن این اطلاعات بهشمار میروند؛ زیرا افراد شرکتکننده در این کنفرانسها میتوانند این اطلاعات را فراهم آورند. قیمتهای پرداختشده توسط مشتریان برای خدمات مشابه سایر کسبوکارها میتواند منبع خوبی کشف قیمت باشد. بههرحال بایستی در نظر داشت قیمتی که دیگر رقبای لحاظ کردهاند، ممکن است مناسب شرایط سایر کسبوکارها نباشد، زیرا هزینههای انجامگرفته توسط یک کسبوکارخانگی ممکن است بیشتر یا کمتر از هزینههای سایر کسبوکارها باشد (Starting a home-based business, 2002, P. 47).
هزینههای کسبوکارهای خانگی بایستی هر ماه مورد ارزیابی قرار بگیرند تا روند هزینههای مربوط به بیمه، تبلیغات، اجاره، هزینه تلفن، تجهیزات، پست و ... اطلاعات بهروزی جمعآوری شوند. ممکن نیاز باشد که قیمتها را بهدلایلی همچون رقابت با سایرین کاهش داد و یا برای پوشش هزینههای یا مالیات قیمت را بهسمت بالا تعدیل داد (Starting a home-based business, 2002, P. 47).
قیمتی که کسبوکارهای خانگی برای محصول یا خدمت خود مطالبه میکند میتواند از تخمین علمی تا یک تحلیل منظم هزینههای تولید محصول یا خدمت، هزینههای بالاسری کسبوکار و سودی موردانتظار شما تغییر یابد. آنهایی که به تخمین میپردازند، تلاش خود را در معرض ریسک قرار میدهند. دیگر عواملی که بر قیمت تأثیرگذارند شامل نوع کسبوکار (خردهفروشی، کالا یا خدمت)، کیفیت محصول، رقابت، تقاضا برای محصول، وضعیت مالی مشتریان، آبوهوا و فصل میباشند. قیمت واقعبینانه مشتریان را جلب میکند و فروش محصول را به همراه دارد. چه در حالتی که قیمت شما بالا باشد و تعداد اندکی توانایی خرید داشته باشند و چه در حالتی که قیمت شما کمتر از مقدار واقعی باشد و تقاضای زیادی برای محصول شما وجود داشته باشد، این اطمینان را حاصل کنید که عایدی شما بهاندازه کافی سودآور است. شما مدت زمان زیادی در بازار نخواهید بود اگر مشتریان اندکی داشته باشد و یا قیمت شما آنقدر اندک باشد که سودی حاصل نکنید.
هزینه کلی تولید یک محصول یا خدمت متشکل است از هزینههای مستقیم + هزینههای نیروی کار + هزینههای بالاسری. این اطلاعات هزینهای بهعنوان پایهای برای قیمتگذاری و تعیین سود بهکار گرفته میشوند. هرچه این ارقام دقیقتر باشند، شانس موفقیت شما بیشتر است. شما میتوانید برای اینکه اطلاع دقیقی از بهترین قیمت و نرخها و حاشیه سود کسبوکار خود بیابید، به سراغ اتحادیه تجاری و یا حسابدار خود بروید.
هزینهها. هزینه مستقیم مواد اولیه شامل اجزاء یا کالاها، تدارکات، حملونقل، نگهداری و انبار و سایر مواردی که بهطور مستقیم مربوط به تولید کالا و خدمات هستند. هزینه نیروی انسانی شامل کلیه پرداختها به کارکنان شامل صاحب کسبوکار میشود. برای این کار محاسبه زمان دقیق صرفشده توسط نیروی کار الزامی است. این هزینه شامل مزایای فرعی نیروی کار، تأمین اجتماعی، جبران خدمات کارکنان، تعطیلات، مرخصی، خدمات درمانی و سایر هزینههای مربوط به نیروی کار میشود (Home Based Business, 2009, P. 34).
هزینههای بالاسری، شامل کلیه هزینههای مربوط به کار بهغیر از هزینههای موارد اولیه و نیروی کار میشود. این هزینهها شامل هزینههای آب، برق و ....، بهره، هزینههای دفتری، هزینههای ملزومات و کارکنان دفتری، مالیات، استهلاک، بیمه و حملونقل میشود. قیمت محصول یا خدمات ارائهشده توسط کسبوکار باید شامل نسبتی از کل هزینههای بالاسری باشد و بنابراین این هزینههای بالاسری باید ازاینطریق در طی سال پرداخت شوند. هزینههای بالاسری میتواند بهصورت درصدی از جمع هزینههای مستقیم و نیروی روی کار محاسبه شود. برای این کار، بایستی کل هزینههای بالاسری در طی یک سال را بر مجموع هزینههای مواد اولیه و نیروی کار تقسیم کرد (Home Based Business, 2009, P. 34).
سود بخشی از درآمدی است که پس از کسر هزینههای مستقیم، نیروی کار و بالاسری باقی میماند. در این حالت رقم سود یا حاشیه سود باید در قیمتگذاری اولیه لحاظ گردد. برای محاسبه قیمت نهایی، حاشیه سود با هزینهها جمع میگردد.
قیمت =کل هزینهها+سود
بهطور کلی اضافه کردن 20-10 درصد حاشیه سود (درصدی از هزینههای مستقیم + نیروی کار + هزینههای سربار) برای اغلب مشاغل خانگی معمول بهنظر میرسد. یکی از اشتباهات رایجی که مالکان مشاغل خانگی مرتکب میشوند، لحاظ نکردن حاشیه سود برای قیمتگذاری در ابتدای راهاندازی کسبوکار خود است. اگر این حاشیه سود در نظر گرفته نشود، پولی برای رشد و گسترش کسبوکار وجود نخواهد داشت (Home Based Business, 2009, P. 34).
در قیمتگذاری سه هزینه اصلی وجود دارد که بایستی مورد توجه قرار گیرند:
منابع و مواد اولیه. این بخش شامل کلیه هزینههایی است که بابت مواد اولیه و منابع استفادهشده در تولید محصول مصرف میشوند. این بخش از هزینهها با عنوان هزینههای متغیر شناخته میشوند زیرا هزینههای صرفشده با میزان تولید تغییر پیدا میکند. هزینههای حملونقل و انبارداری نیز در زمره هزینههای متغیر دستهبندی میشوند (Home Based Business, 2009, P. 34).
هزینههای بالاسری (ثابت). کلیه هزینههای ثابت در این دسته قرار میگیرند. این هزینهها بدون توجه به میزان تولید بایستی پرداخت شوند مانند هزینههای اداری، بیمه و بهره پرداختی روی وامها.
هزینههای نیروی کار/ وقت. این بخش از هزینهها هرچند که از جنس هزینههای متغیر هستند، اما در اینجا مجزا در نظر گرفته میشوند. پرداختیهای بابت نیروی کار بایستی به دو روش محاسبه شوند: نیروی کار و زمان لازم برای تولید کالا یا خدمت و همچنین دستمزد بابت هزینههای ثابت و متغیر کسبوکار. برای یافتن هزینهها و قیمتگذاری، صاحبان کسبوکار بایستی کل مدت زمان تولید یک کالا یا انجام یک خدمت را بداند و هزینه این زمان را بهطور دقیق برآورد کند و بنابراین بهخوبی در قیمت منعکس نماید (Home Based Business, 2009, P. 34).
قیمت فروش میتواند به روشهای مختلفی محاسبه شود اما در هر حالتی شامل سه بخش ذیل خواهد بود:
1. کل هزینههای تولید (شامل منابع و مواد اولیه، هزینه سربار و هزینه نیروی کار/ زمان)؛
2. سود یا بازده؛
3. قیمت فروش نهایی.
مثال ذیل روند این نوع قیمتگذاری را بهتر نشان میدهد.
|
هزینههای تولید |
|
|
|
|
|
هزینه مواد اولیه و تولید |
120.000 |
|
|
|
هزینه دستمزد 2.25 ساعت کار نیروی کار (هر ساعت 160 هزار ریال) |
360.000 |
|
|
|
هزینههای بالاسری |
85.000 |
|
|
|
کل هزینههای تولید |
565.000 |
|
|
نرخ سود مورد انتظار |
30% |
||
|
|
نرخ سود در این مورد 169.500=565.000×3/0 |
||
|
قیمت فروش برای هر واحد 34.500=169.500+565.00 |
|||
نرخ سود را میتوان برای بخشهای مختلف بهصورت مجزا حساب کرد؛ مثلاً 15% سود برای مواد اولیه و تولید، 20% سود برای نیروی کار و 25% سود برای هزینههای بالاسری. پیچیدگی روشهای قیمتگذاری میتواند بهدلیل نیازهای خاص یک کسبوکار انجام پذیرد (Tweeten and Zetocha, 1999, P. 13).
اگر کالا یا خدمت مشابهی در قیمتهای پایینتر در بازار وجود داشته باشد، بایستی میزان سود مورد انتظار را کاهش داد و یا خدمات خاصی را برای مشتری فراهم بیاورید که حاضر به پرداخت قیمت بالاتر بشود. ازسویدیگر ممکن است به این جمعبندی برسید که امکان کاهش سود و یا ارائه خدمت خاص وجود ندارد و شما از تولید آن کالا منصرف شوید (Tweeten and Zetocha, 1999, P. 13).
منابع اطلاعات قیمتگذاری. مشتریان بالقوه میتوانند منبع خوبی برای اطلاعات در مورد قیمتگذاری باشند. بایستی از آنها در مورد قیمتگذاری و قیمتی که آنها حاضرند بپردازند، سؤال کرد. نیازها و انتظارات فعلی آنها میتواند راهنمای خوبی برای کسبوکارهای خانگی باشد. اگر فکر میکنید که بهعنوان یک کسبوکار جدید برای جلب مشتریان نیاز به تعدیل قیمت دارید، این کار را انجام دهید (Pricing Strategies, 2009, P. 35).
اتحادیههای تجاری یک منبع خوب دیگر برای بهدست آوردن این اطلاعات هستند. بسیاری از اتحادیههای تجاری دستورالعملی برای قیمتگذاری کالاها و خدمات دارند. به خاطر داشته باشید که بعد از انجام تحقیقات و حضور در بازار، ممکن است دریابید که قیمت شما اشتباه (بالاتر از یا پایینتر از حد) بوده است. انعطافپذیر باشید، هر زمان که نیاز بود قیمتها را تعدیل کنید (Pricing Strategies, 2009, P. 35).
تخفیفات. تخفیف دادن یکی از روشهایی است که مشاغل خانگی با استفاده از آن میتوانند کسبوکارهای بیشتری را به خود جلب کنند؛ پاداشهایی برای مشتریان با خریدهای بالا در نظر بگیرند، تشویق مشتریان جدید برای امتحان کردن محصول شما و یا رقابت کردن با سایر رقبای حاضر در بازار. در بعضی از صنایع، سنتهایی در مورد تخفیف دادن به برخی مشتریان خاص وجود دارد. بایستی در مورد این سنتها در هر صنعت تحقیق کرد. آنگاه شما میتوانید تصمیم بگیرید که تخفیف بدهید و یا ارزشی را به محصول خود اضافه کنید (Pricing Strategies, 2009, P. 39).
موارد قانونی مربوط به قیمتگذاری. ممکن است قانونهای محلی و یا دولتی در مورد قیمتگذاری محصول وجود داشته باشد. اغلب این قوانین در حیطه تبلیغات و بازاریابی بر قیمتگذاری تأثیر میگذارند. هدف از این قانونها حمایت از مشتریان و ارائه یک راهبرد برای قیمتگذاری تبلیغات به نحوی است که احتمال کلاهبرداری را کاهش دهد (Smith, 2003, p 81).
سایر ملاحظات قیمتگذاری. در همه کسبوکارها قیمتها بسته به خریداران، فضای رقابت و تقاضا تغییر میکنند. در این حالت بایستی همواره این نکته را در ذهن داشت که قیمتها بایستی مبتنی بر ارزش واقعی بازار باشند و نه تمایلات و ترجیحات فردی. در بخش خدمات بهتر است نرخ دستمزدها بهصورت ساعتی محاسبه شوند (Crittenden, 2001, P. 102).
ارزیابی
برای یافتن یک قیمت منطقی، ابتدا ارزش بازاری کالا یا خدمت خود را ازطریق پیدا کردن حداکثر و حداقل قیمتهای موجود در بازار برای کالا یا خدمات مشابه خود را تعیین کنید. بهعنوان یک قاعده ساده میتوانید متوسط قیمت خردهفروشی را بهدست آورید و ببینید که قیمت عمدهفروشی شما با آن چقدر متفاوت است. اگر قیمت شما بالاتر بود بهتر است هزینههای بالاسری خود را کاهش دهید و یا تولید خود را بهبود ببخشید. هرگز کیفیت مواد اولیه مورد استفاده خود را کاهش ندهید (Tweeten and Zetocha, 1999, P. 13).
مشتریان و رقابت. اگر مشتریان قیمت محصول شما را در مقایسه با قیمت سایر رقبایتان مورد سؤال قرار دادند، بهتر است شما بر کیفیت محصول خود تأکید کنید و قیمت بالاتر را ناشی از کیفیت بیشتر محصول خود اعلام کنید (Tweeten and Zetocha, 1999, P. 14).