بهطورکلی رشد کسبوکار بهمعنای توسعه فعالیت و بزرگتر شدن اندازه کسبوکار بهشمار میآید. کسبوکارهای خانگی برای تضمنی موفقیت آتی خود، نیاز دارند که اندازه کسبوکار خود را افزایش دهند که این مسئله خود خلاقیت و نوآوری صاحبان کسبوکارهای خانگی است. رﺷـﺪ و ﺑﻘﺎی یـﻚ کسبوکار خانگی، ﻧﻴﺎزﻣﻨـﺪ وﺟـﻮد ﻣﻬﺎرتﻫﺎی راﻫﺒﺮدی و ﺗﺎﻛﺘﻴﻜﻲ صاحبان آن ﺑﻪﻣﻨﻈﻮر ایجاد ﺗﻐﻴﻴﺮات اﺳﺖ. لیکن کسبوکارهای خانگی بایستی بتوانند میزان رشد بهینه خود را در هر بازه زمانی مشخصکنند. به بیان دیگر رشد کسبوکار خانگی بایستی با فراهمسازی زیرساختهای لازم برای رشد صورت پذیرد و ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ کسبوکار خانگی ﻧﺘﻮاﻨﺪ ﺑﺮ رﺷﺪ ﺧﻮد کنترل داشته باشند، ﻣﺤﻜﻮم ﺑﻪ ﺧﺮوج از ﺣﻮزه ﻛﺴﺐوﻛﺎر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد (فیروزیان و همکاران، 1389، ص. 126).
رشد را میتوان تغییر اندازه در دوره زمانی مشخص تعریف کرد. مدیران و رؤسای شرکتهای درحالرشد بهخوبی از این نکته آگاه هستند که نوآوری و خلاقیت دائمی در کسبوکار، عامل کلیدی برای موفقیت فعالیتهایشان در آینده محسوب میشود. نوآوری همواره بهمعنای تولید یک کالای جدید و یا ارائه خدمات متفاوت نمیباشد بلکه به توانایی در تغییر، چگونگی معرفی و ارائه محصولات و خدمات و میزان انعطافپذیری این مسئله نیز بستگی دارد.
ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ فایده رﺷﺪ ﻛﺴﺐوﻛﺎرﻫﺎی خانگی و کوچک ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ، اﺷﺘﻐﺎلزاﻳـﻲ آنﻫـﺎﺳـﺖ. ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت زﻳﺎدی در ﻛﺸﻮرﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ، کسبوکارهای خانگی ﻧﻘـﺶ اﺻﻠﻲ در اﻳﺠﺎد ﺷﻐﻞ ﺑﺮﻋﻬﺪه دارﻧﺪ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺟﺪﻳﺪ ﺗﻮﺳﻂ کسبوکارهای خانگی ﻣﻮﺟﻮد اﻳﺠـﺎد ﻣـﻲﺷـﻮﻧﺪ. اﻳـﻦ مشاغل اﻏﻠـﺐ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﺗﻮرﻫﺎی محرکه ﺗﻮﺳﻌﻪ اقتصادی ﻫﺴـﺘﻨﺪ، ﺑﻪﺧﺼﻮص در ﻣﻨﺎﻃﻘﻲ ﻛﻪ ﺗﺎزه ﺗﻮﺳﻌﻪ را ﺷﺮوع ﻛﺮدهاﻧﺪ. بااینحال ﺑﻴﺸـﺘﺮ ﭘﮋوﻫﺸـﮕﺮان اﻫﻤﻴﺖ کسبوکارهای ﻛﻮﭼﻚ خانگی در اﻳﺠﺎد اﺷﺘﻐﺎل را ﻗﺒﻮل دارﻧﺪ (Dobbs and Hamilton, 2007, P. 311).
انگیزههای رشد کسبوکارهای خانگی
عمده تحقیقات انجامشده در مورد کسبوکار و بهطور خاص رشد بنگاهها، براساس دیدگاه اقتصادی انجام گرفته است. از این منظر فرض اساسی این است که انگیزه افراد بهدست آوردن پول است و این انگیزه رفتارهای آنها را شکل میدهد. برای مثال انگیزه یک مدیر یک کسبوکار خانگی بهدست آوردن پول میباشد و اداره بنگاه را با هدف حداکثرسازی سود خود انجام میدهد. با اینکه پول و منفعت دارای اثر انگیزشی زیادی هستند، اما تنها انگیزه مدیر کسبوکار خانگی نیستند. در واقع منفعت مالی ممکن است مهمترین انگیزه نباشند.
ازمنظر علم روانشناسی، انگیزه افراد میتواند جنبههای وسیعتری نسبت به دیدگاه اقتصادی داشته باشد. در مورد کسبوکارهای کوچک این دیدگاه بیشتر صادق است؛ زیرا نمونههای بسیاری وجود دارد که حاکی از آن است که عوامل دیگری بهجز منفعت اقتصادی عامل انگیزشی مدیر یک کسبوکار کوچک بوده است. انگیزه بسیاری از افراد در راهاندازی و رشد کسبوکار، عواملی بهجز حداکثرسازی منفعت اقتصادی میباشد. در بسیاری از موارد مشاهده میشود که صاحبان کسبوکارهای خانگی بیشتر بهسبب علایق شخصی، اقدام به گسترش و رشد کسبو کار خود مینمایند و بنابراین انگیزههای اقتصادی سهم کمتری از انگیزههای آنها برای توسعه کسبوکار را تشکیل میدهد (Davidsson and Honig, 2003, P. 106).
ایجاد کسبوکارهای خانگی مرهون دیدگاههای متفاوت افراد کارآفرین است. برخی از آنها بنا به انگیزههایی به سراغ خوداشتغالی میروند که در هیچ جای دیگری نمیتوانند به آن برسند، برخی دیگر برای گریز از وضعیتهای نامطلوب به سراغ خوداشتغالی میروند. انگیزههای خوداشتغالی میتواند ناشی از چند دلیل باشد. یکی از دلایل اصلی افراد مطلوبیتی است که ناشی از استقلال و خودکنترلی بر امور زندگی حاصل میشود. استقلال در تعیین ساعت کار، زمان انجام کار و اینکه رئیس خودتان باشید از مواردی است که در سوق دادن افراد به سمت خوداشتغالی و توسعه کسبوکارهای خانگی سهم بسزایی دارند. برخی دیگر معتقدند با راهاندازی کسبوکار خود، نیاز به اثبات خود را ارضا میکنند و ازاینطریق به خود و دیگران اثبات میکنند که میتوانند یک کسبوکار موفق را به انجام برسانند (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 13).
بههرحال انگیزههای دیگری نیز ممکن است برای راهاندازی یک کسبوکار خانگی وجود داشته باشند. یک کارآفرین ممکن است محصولی را بهوجود بیاورد که حاصل برونداد علایق و نیازهای درونی خود باشد. در این حالت یک کارآفرین مانند هنرمندی است که برای بروز احساسات درونی و عواطف هنری خود دست به تولید یک محصول میزند (Cameron, 2003, P. 21).
در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا راهاندازی یک کسبوکار خانگی منجر به تحقیق اهداف شخصی هر فرد میشود؟ پاسخ این سؤال بستگی دارد به اینکه چه ارتباطی بین انگیزههای مدیر یک کسبوکار خانگی و خروجیهای کسبوکار وجود دارد. در این حالت درصورتیکه نتایج حاصله در حیطه کنترل فرد باشد، رفتارهای با انگیزه منجر به نتایج مطلوب خواهند شد (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 13).
رشد کسبوکارهای خانگی حوزهای است که در آن کنترل فرد از جایگاه خاصی برخوردار است. سؤال که در آنجا مطرح میشود این است که آیا مدیر یک کسبوکار خانگی بر رشد کسبوکار کنترل دارد؟ اگر جواب این سؤال بلی باشد آنگاه انگیزه یک عنصر مهم در رشد کسبوکار خانگی خواهند بود اما اگر رشد کسبوکار خارج از کنترل مدیریت باشد، در این حالت انگیزههای فردی نقشی در رشد کسبوکار نخواهد داشت. برای پاسخ به این سؤال بایستی تفاوتی بین انگیزه مدیران برای رشد کسبوکار وجود داشته باشد. در واقع بسیاری از مدیران کسبوکارهای انگیزهای برای رشد کسبوکار خود ندارند. رشد متضمن تغییرات رادیکال در ویژگیهای کسبوکار است. این تغییرات ممکن است در مقابل اهداف اولیه مؤسس قرار بگیرند. در واقع تحقیقات پیشین نشان میدهند که انتظارات از تغییر شرایط کاری (برای مثال با رشد کسبوکار ساختارهای رسمی بیشتری نیاز است یا سرمایه افزایش مییابد و یا الزامات بیشتری در مورد گزارشدهی مالی قرار داده میشود)، از نگرانیهای اصلی مدیران کسبوکارهای کوچک بهشمار میروند، که باعث کاستن انگیزههای آنها برای توسعه کسبوکارشان میشود (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 14).
با این پیشفرض که افراد بهدلایل متفاوتی تصمیم به راهاندازی یک کسبوکار خانگی میگیرند و دیدگاههای متفاوتی در مورد تغییرات کسبوکار در نتیجه توسعه آن دارند، بنابراین دور از انتظار نیست که انگیزههای آنها برای رشد متفاوت خواهد بود. تا اندازهای که رشد کسبوکارهای کوچک در کنترل مدیریت باشد، این تفاوتهای انگیزهای، تفاوتهای رشد کسبوکار خانگی را توجیه میکنند (Cameron, 2003, P. 25).
درحالیکه مدیران کسبوکارهای کوچک در توسعه کسبوکارشان با یکدیگر متفاوت هستند، کنترل آنها بر خروجیهای کسبوکار نیز با یکدیگر متفاوت است. در این حالت اگر دو فرد انگیزه یکسانی برای توسعه کسبوکار داشته باشند، اما یکی از آنها توانایی بیشتری نسبت به دیگری داشته باشد، انتظار میرود که فردی که توانایی بیشتری دارد، به نتایج مطلوبتری دست یابد. بنابراین اگرچه انگیزه نقش مهمیدر رشد کسبوکارهای کوچک دارد، اما تنها نیمیاز ماجرا را تشکیل میدهد و باید توانایی افراد را نیز در نظر بگیریم (Jennings and Beaver, 1997, P. 71).
در کسبوکارهای کوچک توانایی مدیریت ارشد یکی از ظرفیتهای کلیدی کسبوکار بهشمار میرود. برای توسعه کسبوکار، مدیر باید توانایی تضمین منابع مورد نیاز برای رشد و ظرفیت توسعه سازمان را داشته باشد. بنابراین این توانایی نیز نقش بسیار مهمیدر رشد کسبوکارهای کوچک خواهد داشت. ازاینرو برای آنکه فهم عمیقتری از نقش انگیزه افراد در رشد کسبوکارهای خانگی، بایستی تأثیر توانایی افراد و بنگاه را نیز در نظر بگیریم. برای مطالعه رشد کسبوکارهای کوچک، بایستی انگیزه را در یک مقطع زمانی اندازهگیری کنیم و سپس رشد کسبوکار را پس از یک دوره زمانی ارزیابی کنیم (Jennings and Beaver, 1997, P. 71).
منابع و ظرفیتها برای رشد کسبوکارهای خانگی
رشد یک کسبوکار خانگی وابسته به ظرفیت و توانایی مدیر در اداره این رشد است. این ظرفیت شامل انجام تجدید ساختار درونی در واکنش به افزایش اندازه کسبوکار و همچنین پیدا کردن و بهکارگیری فرصتهای جدید رشد در کسبوکار میباشد (Dollinger, 1999, P. 191).
در مدلهای مرحلهای چرخه حیات این ایده مطرح میشود که چالشهای مدیریتی با رشد و بالغ شدن سازمانها، تغییر میکنند.ترکیبی از ده مدل چرخه حیات را ارائه میکنند. همه این مدلها به این مسئله اشاره دارند که یک جنبههای کلیدی خاصی از سازمان با افزایش عمر و اندازه سازمان تغییر خواهند کرد، مانند تغییر در رسمیت ارتباطات، افزایش لایههای ساختار سازمانی و افزایش در سطح بروکراسی اداری در سازمان. اما برای رشد، مدیر باید فرصتهای رشد را پیدا کند و یا به ایجاد آنها بپردازد. برخی مدیران کسبوکارهای خانگی در برخی از این جنبهها موفقتر هستند. کسبوکارهای خانگی بسته به اینکه با تغییرات چالشهای مدیریتی مربوط به رشد هماهنگ شوند و یا پیدا کردن و یا ایجاد فرصتهای رشد، با یکدیگر متفاوت هستند (Dollinger, 1999, P. 192).
نقش خانوار در رشد کسبوکار خانگی. سرمایه انسانی مورد نیاز کسبوکارهای خانگی عمدتاً از اعضای خانواده تأمین میشود و خانوارها به کمک اعضای خانواده چرخه تولید کسبوکار خانگی را به راه میاندازند. وجود نیروی انسانی کارآمد و توانمند در خانوار میتواند این امکان را برای کسبوکار خانگی فراهم سازد تا با تصمیمسازی و اتخاذ سیاست مناسب به رشد مطلوب و بهینه دست یابد. سرمایه انسانی متشکل که مورد نیاز یک کسبوکار خانگی است از مهارت و دانش تشکیل شده است و یکی از عوامل مهم موفقیت کسبوکار خانگی وجود نیروی کار ماهر و آموزشدیده در خانوارهاست. این مهارت و دانش ازطریق آموزش و تجربه قابل دستیابی است. سرمایه انسانی عام مربوط به توانایی انجام یک فعالیت خاص نمیشود و باعث میشود که یک فرد آموزشیافته با احتمال بیشتری بتواند در اداره یک کسبوکارهای خانگی موفق باشد. در واقع این نوع سرمایه عمدتاً مربوط به سالهای آموزش و تجربه کاری میشود (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 21). تجربه شروع یک کسبوکار، تجربیات مدیریتی، تجربه کار در محیطهای کاری بزرگ میتواند عاملی در ایفای نقش مؤثر سرمایه انسانی در خانوار باشد و بنابراین رشد کسبوکارهای خانگی تا حد زیادی مرهون کیفیت نیروی انسانی خانوارهاست. بسیاری از تحقیقات پیشین حاکی از آن هستند که موفقیتهای ابتدای کار و توسعه کسبوکار، رابطه مستقیمی با تجربه و مهارت فرد کارآفرین دارد. این مورد به این دلیل است که در کسبوکارهای خانگی، کارآفرین بایستی بهعنوان مغز متفکر و عامل عمل کند. در واقع رشد کسبوکارهای خانگی به نوعی یک تمرین خلاقیت و نوآوری صاحبان کسبوکار خانگی محسوب میشود. میتوان گفت که این مسئله بیشتر به صفاتی مانند کنجکاوی، ممارست، تخیل و اشتیاق که با اطلاعات، دانش و مهارتهای مورد نیاز پشتیبانی میشوند، نیازمند است (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 21).
رشد کسبوکار خانگی چالشهای زیادی را برای صاحبان آن ایجاد میکند و بسیار مشکل میتوان این چالشها را پیشبینی کرد. بنابراین سرمایه انسانی بهدستآمده از تجربیات رشد سریع قبلی بسیار باارزش خواهد بود. ازسویدیگر، مدیریت یک کسبوکار بزرگتر یا در حال رشد با مدیریت یک کسبوکار کوچک متفاوت است. افرادی که مدیریت کسبوکارهای متنوع و با اندازههای متفاوت را تجربه کرده اند- بهدلیل اینکه در معرض چالشهای مدیریتی متنوعی قرار گرفتهاند- نسبت به افرادی که تنها مدیریت کسبوکار کوچک خود را داشتهاند، برتریهای زیادی دارند. بهطورکلی کسبوکارهای خانگی که مدیران آنها از تحصیلات بالاتر و تجربه کاری بیشتری برخوردار هستند و به عبارت بهتر سرمایه انسانی بیشتری در اختیار دارند، دارای انگیزههای رشد بیشتری نسبت به مدیران با تحصیلات کمتر و کمتجربهتر دارند (Chryssides, Helen, 2004, P. 182).
نقش سرمایه مالی. رشد کسبوکارهای خانگی متأثر از میزان و نوع سرمایه مالی نیز خواهد بود. نحوه تأمین منابع مالی مورد نیاز کسبوکار تأثیر بسزایی در دستیابی به اهداف رشد دارد. کمبود سرمایه مالی موجب خواهد شد که مدیران اختیار عمل کمتری داشته باشند. بسیاری از مدیران کسبوکارهای خانگی محدودیتهای مالی را تجربه کردهاند که انگیزه آنها برای رشد کسبوکار را با مشکل مواجه نموده است. برای بنابراین مدیران کسبوکارهای خانگی که از دسترسی بیشتری به منابع مالی برخوردار هستند، انگیزه بیشتری برای رشد کسبوکار دارند (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 22).
نقش پویاییهای محیطی. اگرچه دسترسی به منابع مالی امکان گسترش فعالیت را برای صاحبان کسبوکارهای خانگی فراهم میکند، اما رشد این کسبوکارها تا حد زیادی متأثر از وجود موقعیتهای رشد در بازار است. در مورد هر محصولی، عواملی همچون رقابت، رشد تقاضای کل و تغییرترجیحات مصرفکنندگان محدودیتهایی را برای رشد کسبوکار را ایجاد میکند، برای مثال موفقیت راهبردهایی مانند تنوع محصول، تخفیفات و کاهش قیمت محدود به وضعیت سایر رقبا در بازار است. حتی اگر این راهبردها سهم بیشتری از بازار را برای کسبوکار خانگی به همراه بیاورند، تنها درصورتی میتوانند سبب رشد کسبوکار شوند که سطح فروش بازار در حال کاهش نباشد (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 23).
تغییر محیط کسبوکار ممکن است منجر به محدود شدن کسبوکار خانگی نگردد و پویاییهای محیطی میتواند منشأ موقعیتهای رشد برای کسبوکار باشد. رشد تقاضا برای محصولات یا خدمات کسبوکارهای خانگی باعث ایجاد فرصتهای رشد برای آنها شود (Shepherd and Wiklund, 2005, P. 23). بهطورکلی، بایستی در نظر داشت که صاحبان کسبوکارهای خانگی که انگیزه بیشتری برای رشد کسبوکار دارند، درصورتیکه نیروی انسانی، منابع مالی و پویاییهای محیطی بیشتری داشته باشند، با سطح رشد بیشتری همراه خواهند بود.
راهبردهای رشد
کسبوکارهای مختلف بنابر اندازه و شرایط آنها با راهبردهای رشد مختلفی روبهرو هستند. این راهبردها بر راهکارهای داخلی برای بهبود فرایندهای کسبوکار و همچنین اقدامات خارجی برای بقا در شرایط بسیار رقابتی بازار، اشاره دارد.
راهبردهای رشد عمدتاً به هدف بهبود رقابتپذیری یک بنگاه را در بازار و در صنعت بهبود بهکار گرفته میشوند و گرچه در برخی موارد این راهبردها (مانند ایجاد تنوع با ارائه محصول جدید) سبب دور شدن کسبوکار از هدف اصلی خود میشوند. مبرهن است که در مراحل مختلف عمر یک کسبوکار، راهبردهای مختلفی برای رشد پیشنهاد میگردد.
انواع راهبردهای رشد. راهبردهای رشد تأییدشدهای وجود دارند که کسبوکارهای خانگی در هر اندازهای، میتوانند برای تحقق اهداف رشد خود، از آنها استفاده نمایند. در یک تقسیمبندی رایج، روشهای رشد به دو دسته داخلی و خارجی تفکیک میشوند. یک راهبرد رشد داخلی نظیر نفوذ به بازار با هدف افزایش سهم از بازار انجام میپذیرد، این در حالی است که یک راهبرد رشد خارجی (مانند ادغام افقی) سهم از بازار را در لحظه افزایش میدهد (Harrison and Caron, 2013, P. 214).
راهبردهای رشد را میتوان براساس سطح ریسک نیز طبقهبندی نمود. در این حالت، دسته اول راهبردهای با ریسک اندک را دربرمیگیرد که به دسته رشد فشرده نیز شهرت دارد و شامل فروش بیشتر محصول به مشتریان موجود یا توسعه یک محصول جدید برای مشتریان جدید میشود. در مقابل در دسته دیگری راهبردهای رشد یکپارچه قرار دارند که مبتنی بر اکتساب هستند و بنابراین ریسک و بازده بالاتری را به همراه دارند. یک دسته دیگر از راهبردهای پر ریسک، متنوعسازی است که در آن یک کسبوکار اقدام به خرید کسبوکارهای دیگری مینماید که کسبوکار آنها متفاوت از حیطه فعالیت اصلی شرکت است (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 636).
کسبوکارهای خانگی بایستی راهبردهای رشد مشخصی را در پیش بگیرند که بیشترین بازدهی را برای آنها داشته باشد و درعینحال کمترین هزینه و ریسک را به دنبال داشته باشد. آنها باید از راهبردهای با ریسک کم شروع کنند و رفته رفته همگام با رشد خود به سراغ راهبردهای با ریسک بالاتر بروند. البته صاحبان کسبوکارهای خانگی باید این انعطاف را داشته باشند که با تغییر در شرایط بازار برنامه خود را تعدیل نمایند (McFarland, 2009, P. 139).
راهبردهایی که یک کسبوکار خانگی میتواند برای رشد خود پیشرو بگیرد، شامل موارد زیر میشود (Encyclopedia of Small business, 2011, P 637):
· نفوذ در بازار. در این راهبرد فروش بیشتر محصولات یا خدمات کسبوکار خانگی در بازار مورد توجه قرار دارد. کسبوکارهای خانگی در این روش میتوانند به کمک بازاریابی یا کاهش قیمتها نفوذ خود را در بازار موجود افزایش دهند.
· توسعه بازار. در این راهبرد یافتن بازارهای جدید برای محصولات یا خدمات فعلی کسبوکار خانگی مدنظر قرار دارد.
· توسعه محصولات یا خدمات. این راهبرد متضمن ایجاد محصولات یا خدمات جدید (یا تعدیل محصولات یا خدمات قبلی) است. این راهبرد ممکن است تنها مشتریان یا بازارهای قبلی را هدف قرار دهد و یا به دنبال قلمروهای جدید باشد. در این حالت بایستی در نظر داشت که اگر محصول یا خدمت ارائهشده توسط کسبوکار خانگی تغییر نیابد، آن کسبوکار محتوم به شکست خواهد بود. این تغییر لزوماً نباید یک تغییر بزرگ باشد و حتی یک تغییر در منوی غذای یک رستوران نیز میتواند توسعه محصول یا خدمت را به همراه داشته باشد.
· متنوعسازی. این راهبرد برمبنای توسعه یا ایجاد محصول یا خدمت جدید در بازارهای جدید قرار دارد.
· ادغام. در این راهبرد یک کسبوکار خانگی برای ارائه محصول یا خدمت جدید و یا فعالیت در بازارهای جدید، با کسبوکارهای دیگرترکیب میشود و تشکیل یک کسبوکار واحد را میدهند.
· افزایش کیفیت و یا تناوب استفاده از خدمات یا محصولات. این راهبرد برمبنای تکنیکهایی است که موجبترویج فروش به مشتریان موجود میشود، مانند در نظر گرفتن تخفیف برای خریدهای بعدی.
· همکاری مشترک. در این راهبرد با همکاری سایر کسبوکارهای خانگی، به تولید یا توسعه محصول و یا بازار جدید پرداخته میشود.
· ادغام افقی. در این راهبرد که یک روش اکتساب-محور است، یک کسبوکار خانگی اقدام به خرید کسبوکار خانگی دیگری در همان حوزه فعالیت خود مینماید. اغلب ادغام و اکتسابها به دنبال این هستند که ازطریق ادغام، هزینههای تولید را کاهش دهند و سهم بزرگتری از بازار را در اختیار بگیرند.
· ادغام عمودی. در این روش، بنگاه نقش خود را در طی یک زنجیره عرضه افزایش میدهد. این راهبرد شامل اکتساب یا همکاری مشترک با سایر کسبوکارهای فعال در آن زنجیره عرضه میشود. بنا به موقعیت کسبوکار در صنعت، کسبوکارهای خانگی میتوانند دو حالت را پیگیری کنند. در حالت اول کسبوکار راهبرد زنجیره عرضه آتینگر دارد که در آن کسبوکار به خریدار نهایی نزدیکتر میشود و در حالت دوم که به راهبرد زنجیره ارزش عقبنگر شهرت دارد، ادغام در جهت نزدیکتر شدن به تولیدکننده و عرضهکننده کالا یا خدمت صورت میپذیرد.
· روشهای جایگزین. در این روشها از چارچوبهای جدیدی برای رسیدن به مشتری استفاده میشود، برای مثال صاحب یک کسبوکار خانگی میتواند کالاهای خود را ازطریق وبسایت اینترنتی یا کاتالوگ به فروش برساند.
· راهبردهایترکیبی. در این حالت دو یا چند راهبرد بهطور یک روش جامع بهکار گرفته میشود (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 638).
انتخاب یک راهبرد رشد مناسب. هر کسبوکار خانگی میتواند به فراخور وضعیت خود یکی از روشهای ذکرشده را بهکار بگیرد و لزوماً همه راهبردهای فوقالذکر مناسب هر کسبوکاری نیستند. صاحبان کسبوکارهای خانگی بایستی در انتخاب راهبرد مناسب، عواملی همچون اندازه کسبوکار، موقعیت بازار، برنامه کاری بلندمدت و کوتاهمدت، مدل کسب کار موجود و توانایی و ظرفیت زیرساختهای موجود کسبوکار برای رشد را در نظر داشته باشند، برای مثال یک کسبوکار خانگی که همه راهبردهای رشد داخلی در دسترس خود را بهکار گرفته است، بایستی ازطریق اکتساب، زمینه رشد و توسعه بیشتر خود را فراهم نماید (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 638).
صاحبان کسبوکارهای خانگی بایستی نرخ رشد مطلوب برای کسبوکار خود را تعیین کنند. در برخی موارد ممکن است یک نرخ رشد یکنواخت منجر به از بین رفتن یک کسبوکار خانگی گردد و نیاز باشد با توجه به وضعیت رقابتی بازار ریسک بیشتری پذیرفته شود تا کسبوکار با سرعت رشد بیشتر، بقای خود را تضمین نماید. در این حالت کسبوکار خانگی بایستی با حداکثر توان خود به ارائه کالا یا خدمت بپردازد و بیشتر سود خود را باید صرف بهکارگیری نهادهای بیشتری برای تولید اختصاص دهد (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 638).
صاحبان کسبوکارهای خانگی همواره در معرض این تصمیمگیری قرار دارند که به دنبال راهبردهای نوین باشند و یا بر تواناییهای اصلی خود تکیه کنند؟ کسبوکارها بایستی در ابتدا دلایل موفقیت خود را تعیین کنند. پس از تعیین نقاط قوت و محدودیتهای مدل تجاری کسبوکار میتوان تعیین کرد که چه میزان تغییر بایستی صورت پذیرد تا فرصتها و تهدیدهای پیشرو را مدیریت نمود. بنابراین رشد تنها منحصر به افزایش درآمدها نمیشود و بایستی در همه مراحل فعالیت سودآوری کسبوکار حفظ شود (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 638).
بهکارگیری یک راهبرد رشد میتواند با ارائه بودجه برای دوره زمانی پیشرو شروع شود. صاحبان کسبوکارهای خانگی بایستی در ابتدا مشخص کنند که چه میزان سرمایه در اختیار دارند و سپس تعیین کنند که برای دستیابی به اهداف مدنظر چه میزان استقراض بایستی صورت پذیرد. تاکتیکهایی که برای اجرای راهبرد رشد در نظر گرفته میشوند شامل استخدام نیروی کار جدید، اضافه نمودن خط تولید جدید، ارتقاء فنّاوری تولید، انتقال به محل کار بهتر و یا تبلیغات بیشتر میشود. صاحبان کسبوکارهای خانگی بایستی قبل از اتخاذ یک راهبرد رشد، کلیه گزینهها را مدنظر قرار دهند و هزینهها و فایدههای آن را محاسبه نمایند (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 639).
لازم به ذکر است صنایع مختلف، با راهبردهای رشد متفاوتی سازگار هستند. کسبوکارهای خانگی بایستی با تحلیل اطلاعات مربوط به صنعت، فرصتها و چالشهای کسبوکار خود را مشخص نمایند. بنابراین در انتخاب راهبرد مؤثر برای هر کسبوکاری، عوامل محیطی بازار و عملکرد نسبی آن کسبوکار بسیار مهم مینماید (Encyclopedia of Small business, 2011, P. 639).