دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

دلایل و انگیزه‌های راه‌اندازی کسب‌وکارهای خانگی

The reasons and motivations for launching HBB
نویسنده

مطالعات صورت‌گرفته درباره کسب‌وکارهای خانگی به انگیزه‌های متنوعی برای شروع یک کسب‌وکار در خانه اشاره می‌کند. بعضی از دلایلی که افراد به آن اشاره می‌کنند کسب استقلال و یا تمایل برای مستقل بودن و خوداشتغالی است (Paige & Littrell 2002, P. 321; Brown & Muske 2001; Jurik 1998, P. 14; Nanaimo CEDO 1995; Good & Levy 1992, P. 40; Orser & Foster, 1992). دلیل مهم دیگر این است که کسب‌وکارهای خانگی انعطاف و آزادی عمل در رابطه با تصمیم‌گیری، محل کار، ساعات کاری، اوقات فراغت و خانواده می‌دهد (Edwards & Field-Hendrey 2002, P. 171; Meiksins & Whalley 2002, P. 848; Paige & Littrell, 2002, P. 321; Jurik 1998, P. 18; Orser & Foster, 1992). جریک (1998) در مطالعات خود اظهار داشت که 90 درصد از مالکان رسیدن به رضایت شخصی را مهم‌ترین انگیزه برای شروع یک کسب‌وکار خانگی می‌دانند. پاسخ‌دهندگان در مطالعه او رضایت شخصی را «استقلال، رهایی از نظارت، آزادی در تعیین محل و ساعات کاری و فرصت برای انجام کار متنوع، جالب یا چالشی» تعریف کرده‌اند. از نظر برک (2003) زنان راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی را فرصتی برای آزادی، قدرت و کنترل بر سرنوشت خود می‌دانند.

     استندن (2000) و دژامپس (1995) بیان کردند که پیشرفت اطلاعات و فنّاوری‌های ارتباط از راه دور بر تصمیمات افراد برای شروع کار در خانه تأثیر می‌گذارد. در مقابل گراستین (1995) در مشاهدات خود دریافت که کار در خانه به میزان زیادی به توانایی کنترل زمان و فضا مرتبط است تا دسترسی به فنّاوری. یافته‌های او نشان داد که مردان کسب‌وکار خانگی را فرصتی برای کنترل کارشان و برنامه‌ریزی‌های روزانه‌اشان می‌دانند درحالی‌که زنان کسب‌وکار خانگی را فرصتی برای انجام مسئولیت‌های مربوط به خانواده می‌دانند. مطالعات دیگر تأیید کردند که فرصت برای انجام کار و درعین‌حال انجام وظایف مربوط به خانواده مهم‌ترین انگیزه برای شروع کسب‌وکارهای خانوادگی می‌باشد (Berke, 2003, P. 534; Brown & Muske, 2001). طبق نظر استندن (2000) انتظارات شیوه زندگی برای مردان و زنان در رابطه با متوازن کردن وظایف کار و خانواده مهم‌ترین دلیل برای رشد کسب‌وکارهای خانوادگی بود. فیندیز و همکاران (1997) استدلال کردند که خانواده و ویژگی‌های مربوط به محل کار بر تصمیمات کار تأثیر می‌گذارد. آنها بیان داشتند کارآفرینان خوداشتغال روستایی ازجمله مالکان کسب‌وکارهای خانگی به‌علت فقدان خدمات مراقبت از کودک در مناطق روستایی بیشتر احتمال دارند که فرزندان خود را در خانه نگهداری کنند. این مطالعات اظهار می‌دارند که کسب‌وکارهای خانگی به حل مشکلات کار و خانواده در رابطه با مشاغلی که به‌طور مرسوم مبنای خانگی ندارد کمک می‌کنند. هانون و همکاران (2000) این موضوع را به چالش می‌کشند. بررسی‌های آنان هیچ تفاوتی را در تعارضات کار و خانواده بین کارآفرینان زن کسب‌وکار خانگی و همتاهای آنان که در شغل‌های مرسوم شاغل هستند نمی‌بیند.

     مطالعات دیگر این ادعا را که کار کردن در خانه یک سبک زندگی است و یک انتخاب شغلی شخصی است را تقویت می‌کند (Meiksins & Whalley, 2002, P. 848; Brown & Muske, 2001; Good & Levy, 1992, P. 36).

     هزینه‌های پایین سربار برای شروع کسب‌وکارهای خانگی به افراد برای شروع کار در خانه انگیزه می‌دهد (Edwards & Field-Hendrey, 2002, P. 176; Standen, 2000). براون و ماسک (2001) بیان کردند که توانایی ارائه هر محصول یا خدمتی با سرمایه اولیه کم و هزینه سربار پایین باعث می‌شود که ایجاد کسب‌وکارهای خانگی در مناطق روستایی جذاب‌تر باشد. کسب‌وکار خانگی فرصتی برای اجتناب یا کاهش هزینه‌های اجاره اداره، خرید تجهیزات برای محل کار، و رفت و آمد به‌کار را ارائه می‌دهد.

     انگیزه دیگر برای راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی درآمد بالقوه‌ای است که از کسب‌وکار به دست می‌آید (Nanaimo CEDO, 1995; Good & Levy, 1992, P. 39). البته اورسر و فاستر (1992) ادعا کردند که درآمد بالا انگیزه اصلی برای کارگران خانگی که تمام‌وقت کار می‌کنند و تقریباً 68 درصد درآمد کارگران معمولی را دریافت می‌کنند نیست. یافته‌های ادوارد و هندری (2002) و پیج و لیترل (2002) با این ادعا هم‌رأی بود. آنها دریافتند که مزایای مالی انگیزه اصلی برای شروع کسب‌وکارهای خانگی نیست. بااین‌حال مطالعه جریک (1998) درباره انگیزه‌های مالی کارآفرینان کسب‌وکار خانگی متفاوت است. او دریافت که کارآفرینانی که در کسب‌وکارهای غیرخانگی شاغل هستند کمتر نگران سودآوری کسب‌وکارهای خود هستند در مقایسه با آنهایی که به‌طور تمام‌وقت در کسب‌وکار خانگی خود کار می‌کنند و یا آن را به‌عنوان شغل دائمی خود انتخاب می‌کنند.

     انگیزه‌های دیگر برای شروع کسب‌وکار خانگی شامل تجربه کاری قبلی، فرصت استفاده از استعدادها و ایده‌های شخصی، و تقاضا برای محصولات یا خدمات در یک جامعه محلی است (Good & Levy, 1992, P. 39). همچنین تقاضا برای نیروی کار در مناطق روستایی بر تصمیم برای تبدیل شدن به یک کارآفرین خوداشتغال تأثیر می‌گذارد (Findeis, et al., 1997, P. 283).

     گرستین (1996) بیان داشت که جنسیت، مسکن، تفاوت در وضعیت کار، طبقه اقتصادی، محله و منطقه، برخی از متغیرهایی هستند که بر انتخاب کسب‌وکار خانگی تأثیر می‌گذارد.

     انگیزه‌های شروع کسب‌وکار خانگی به فاکتورهای اقتصادی، اجتماعی، روانی، فنّاورانه و فضایی مرتبط است. همچنین این انگیزه‌ها می‌تواند به‌طور وسیعی به فاکتورهای بیرونی (به‌طورمثال، درآمد، فنّاوری، هزینه سربار پایین) و فاکتورهای درونی (به‌طورمثال، رضایت شخصی، موفقیت، اعتماد به نفس، ارزش‌های خانواده، مزایای سبک زندگی، به رسمیت شناختن، آزادی) تقسیم شود (Berke, 2003, P. 534; Paige & Littrell, 2002, P. 321).

     افوسوهن (2005) در مطالعات خود با توزیع و بررسی 111 پرسشنامه در میان مالکان کسب‌وکار خانگی انگیزه‌های ایجاد کسب‌وکارهای خانگی را طبقه‌بندی کرد که به‌ترتیب درآمد بالقوه از کسب‌وکار (61.7 درصد)، خوداشتغالی یا رئیس خود بودن (37.4 درصد) و رضایت از کار (36.4 درصد) سه دلیل عمده و اصلی برای ایجاد کسب‌وکار خانگی بود. در جدول زیر انگیزه‌ها و دلایل ایجاد کسب‌وکارهای خانگی که از مطالعات او به دست آمده است، نشان داده شده است.

 

جدول 1. دلایل و انگیزه‌های راه‌اندازی کسب‌وکارهای خانگی

(Maxwell Ofosuhene, 2005, p. 193)

دلایل/انگیزه‌ها

تعداد افراد (درصد)

درآمد بالقوه

61.7%

خوداشتغالی/ رئیس خود بودن

37.4%

رضایت از کار

36.4%

فرصت گوشه بازار و منحصربه‌فرد

24.3%

بهره‌برداری از ایده‌ها و استعدادهای شخصی

20.6%

مناسب با تعهدات خانوادگی

20.6%

انعطاف‌پذیری

17.8%

هزینه سربار پایین

15.9%

بهبود و بهره‌برداری از خانه

9.3%

تجربه کاری قبلی

9.3%

سرگرمی

9.4%

تنوع

8.4%

اجتناب از رفت‌وآمد بین شهری برای کار

4.7%

بازنشستگی شغلی/ پروژه

3.7%

توسعه/ برعهده گرفتن کسب‌وکار خانواده

2.8%

دلایل سلامتی و ناتوانی

2.8%

دلایل دیگر

6.5%

 

     والکر و وبستر (2004) انگیزه‌های کارآفرینان خانگی در راه‌اندازی یک کسب‌وکار را به دو دسته انگیزه‌های جاذب و انگیزه‌های دافع طبقه‌بندی می‌کنند. انگیزه‌های جاذب از یک نیاز و تمایل درونی قوی و مثبت افراد برای شروع یک کسب‌وکار نشئت می‌گیرد مانند نیاز به موفقیت، سبک زندگی، انعطاف‌پذیری و تمایل به کارفرمای خود بودن. انگیزه‌های دافع از یک تمایل بیرونی قوی و منفی هم چون کاستی‌های زندگی، نبودن کنترل بر کار، احساس فرصت نداشتن برای پیشرفت و توسعه و مشکلات تعادل میان کار و زندگی که نتیجه نارضایتی از وضع موجود و تمایل به تغییر آن است نشئت می‌گیرد.

 

انواع کارآفرینان خانگی از نظر انگیزه‌های اولیه

والکر و وبستر (2004) کارآفرینان خانگی را از نظر انگیزه‌های اولیه در کارآفرینی به چهار دسته تقسیم می‌کنند:

خطرگریز: انگیزه اصلی این افراد از راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی اجتناب از خطر‌های مالی مربوط به یک کسب‌وکار غیرخانگی است. این افراد بیشتر به‌سمت کسب‌وکارهای خانگی خدماتی رفته و از فعالیت‌هایی که حاشیه سود بالایی دارند اجتناب می‌کنند.

راحت‌طلب: این افراد آزادی کار خانگی را دوست داشته، هزینه‌های پایین آن را ترجیح می‌دهند. فضای کافی داشته و از فنّاوری برای بهتر انجام شدن کارها استفاده کرده و به دنبال ایجاد تعاول میان کار و زندگی‌شان هستند.

قناعت‌پیشه: این افراد می‌خواهند کوچک بمانند، اهداف بلند پروازانة کمی داشته و نمی‌خواهند فراتر از خانه بروند. کسب‌وکار‌های خانگی قسمتی از وقت‌شان را به‌خود اختصاص داده و درآمد ثانویه برای آنها است.

بلندپرواز: این افراد ایده‌های بزرگ‌تر در سر داشته و می‌خواهند بازار آن را آزمون کنند. آنها عاشق انجام کارهای جدید بوده و کسب‌وکار خانگی را به‌عنوان فرصتی موقت و سکوی پرتاب می‌دانند (Walker & Webster, 2004, PP. 409-410).

 

زنان و دلایل راه‌اندازی کسب‌وکارهای خانگی

کسب‌وکار خانگی هر نوع کسب‌وکاری است که به‌جای استفاده از اصول تجاری از دارایی خانوادگی به‌عنوان اساسی برای شروع عملیات استفاده می‌کند (Dwelly, et al., 2005, P. 3). در سال‌های اخیر علاقه دولت‌ها و دانشگاه‌ها به کسب‌وکارهای خانگی با درک اینکه این نوع از کسب‌وکارها زیرمجموعه بزرگی از بخش کلی کسب‌وکارها را شکل می‌دهند افزایش یافته است. به‌عنوان مثال، کسب‌وکار‌های خانگی تقریباً دوسوم همه کسب‌وکارها در استرالیا (Australian Bureau of Statistics, 2005) و نیمی از همه کسب‌وکارها در بریتانیا را شکل می‌دهد (Dwelly, et al., 2005, P. 12) و در ایالت متحده تقریباً 52 درصد از کسب‌وکارهای بخش خصوصی را شکل می‌دهد (Pratt, 2000). برآوردها نشان می‌دهد که از هر 10 خانواده 1 خانواده در استرالیا، ایالت متحده و بریتانیا در کسب‌وکارهای خانگی مشغول به‌کار هستند (Dwelly, et al., 2005, P. 12; Pratt, 2000; Walker & Webster, 2004, P. 408).

     زنان در مقایسه با مردان احتمال بیشتری دارد که در خانه کار کنند. خانه مکان مشخصی برای زنان است تا کارشان را در آنجا شروع کنند چون گزینه مکانی و موقعیتی ارزانی برای شروع کسب‌وکار است و به آنها فرصتی می‌دهد تا بتوانند نقش‌های مربوط به کار و خانواده را به‌خوبی ترکیب کنند (Furry, 1992, P. 5; Priesnitz, 1998, P. 5; Jurik, 1998, P. 17).

     دلایل مختلفی وجود دارد که چرا شروع کسب‌وکارهای خانگی برای زنان گزینه جذاب‌تری می‌باشد. کاملاً مشخص است که زنان برای شروع یک کسب‌وکار آن سطح از حمایت ملموس و عاطفی که مردان دریافت می‌کنند را از اعضای خانواده خود دریافت نمی‌کنند (Loscocco & Robinson, 1991, p. 523). تأسیس یک کسب‌وکار در خانه خیلی از استرس‌هایی را که زنان به‌طور بالقوه به این علت تجربه می‌کنند را کاهش می‌دهد. برای مثال، زنان در مقایسه با مردان در دسترسی به منابع مالی کسب‌وکار و حمایت‌های دولتی برای شروع یک کسب‌وکار مشکلات بیشتری دارند و ازآنجایی‌که کسب‌وکارهای خانگی سرمایه اولیه کمی لازم دارند راه‌اندازی یک کسب‌وکار خانگی برای زنان جذابیت بیشتری دارد (Loscocco & Smith-Hunter, 2004, P. 168; Marlow & Carter, 2004, P. 8). همچنین دلیل دیگر برای راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی توسط زنان توانایی سازگار کردن نقش‌های شغلی و خانه‌داری خود می‌باشد (Baines & Gelder, 2003, P. 229; Earles, et al., 2006, P. 20; Loscocco & Smith-Hunter, 2004, P. 168).

     استنجر (2000) دریافت که در استرالیا مسئولیت‌های خانواده مهم‌ترین انگیزه برای زنان در مقایسه با مردان برای شروع کسب‌وکار خانوادگی است.

     دژامپس (1995) دریافت که ارزش‌های کارآفرینانه مانند خانواده، انعطاف‌پذیری، گزینه‌های کاری جدید، و زندگی روستایی بر تصمیم زنان کارآفرین برای کار در خانه تأثیر می‌گذارد.

            نتایج تحقیقات

Australian Bureau of Statistics (2005), Characteristics of Small Business Operators, Cat. No. 8127.0, AGPS, Canberra.
Baines, S. and Gelder, U. (2003), “What is family friendly about the workplace in the home? The case of self-employed parents and their children”, New Technology, Work and Environment, Vol. 18 No. 3, pp. 223-34.
Berke, D. R. (2003). “Coming home again: The challenges and rewards of home-based self-employment”, in Journal of Family Issues (May), volume 24, no. 4, pp. 513-546.
Brown, P. J. and Muske, G. (2001). Home-Based Businesses: Implication for the Rural Economy of the South. Mississippi State, MS: Southern Rural Development Centre Publication No. 16.
Deschamps, M. C. (1995). Home-Based Business Ownership: factors Affecting Their Ownership of Information and Telecommunication Products and Services. Master of Science in Marketing Thesis, Submitted to the College of Graduate Studies and Research, University of Saskatchewan, Saskatoon, Saskatchewan.
Dwelly, T., Maguire, K. and Truscott, F. (2005), Under the Radar: Tracking and Supporting Rural Home Based Business, A report for the Commission for Rural Communities from Live Work Network, London.pp.1-48
Earles, W., Lynn, R. and Pierce-Lyons, R. (2006), “Characteristics of home-based businesses: essential background for future research”, Proceedings of the 51st ICSB World Conference, Melbourne, June,18-21.
Edwards, L. N. and Field-Hendrey, E. (2002). “Home-based work and women’s labor force decisions”, in Journal of Labour Economics, volume 20, no. 1, pp. 170-200.
Good, W. S. and Levy, M. (1992). “Home-Based Business: A phenomenon of Growing Economic Importance”, in Journal of Small Business and Entrepreneurship, volume 10, no. 1, pp. 34-46.
Findeis, J. L., Jensen, L., and Cornwell, G. (1997). “Rural employment alternatives: wage work versus self-employment among rural households”, in Bollman, R. D., and Bryden, J. M. (eds.), Rural Employment: An International Perspective. Oxon, United Kingdom: CAB International, pp. 277-290.
Furry, M. M., and Lino, M. (1992). “An overview of home-based work: results from a regional research project”, in Family Economics Review, volume 5, no. 3, pp. 2-8.
Gurstein, P. (1995). Planning for telework and home-based employment: A Canadian survey on integrating work into residential environments. A project for the Canada Mortgage and Housing Corporation, Canada.
Jurick, N. C. (1998). “Getting away and getting by: the experience of self-employed homeworkers”, in Work and Occupation, volume 25 no. 1, pp. 7-35.
Meiksins, P. and Whalley, P. (2002). Putting Work in Its Place: A Quiet Revolution. Ithaca, New York: Cornell University Press.
Loscocco, K.A. and Robinson, J. (1991), “Barriers to women’s small-business success in the United States”, Gender and Society, Vol. 5 No. 4, pp. 511-32.
Loscocco, K. and Smith-Hunter, A. (2004), “Women home-based business owners: insights from comparative analyses”, Women in Management Review, Vol. 19 No. 3, pp. 164-73.
Marlow, S. and Carter, S. (2004), “Accounting for change: professional status, gender disadvantage and self-employment”, Women in Management Review, Vol. 19 Nos. 1-2, pp. 5-17.
Nanaimo Community Economic Development Office (CEDO) (1995). Home-Based Business Study, Report Prepared by City Space Consulting, Ltd. Retrieved on January 2, 2001: http://www.city.namaimo.bc.ca/admin/
Ofosuhene, M. (2005). Urban Connections With Rural Areas In Home-Based Business: Implications For Sustainable Rural Development In Saskatchewan. Thesis Of PHD. August 2005, p. 193.
Orser, B. and Foster, M. (1992). Home Enterprise: Canadian and Home-Based Work. Ottawa, Ontario: Home-Based Business Project Committee.
Paige, R. C. and Littrell, M. A. (2002). “Craft retailers criteria for success and associated business strategies”, in Journal of Small Business Management, volume 40, no. 4, pp. 314-331.
Pratt, J.H. (2000), Home-based Business: The Hidden Economy, Report for the United States Small Business Administration, Dallas, TX.
Priesnitz, W. (1998). An Investigation of the Experiences and Cirsumstances of Women and Home-Based Business in Canada. Retrieved on February 1, 2001: http://www.life.ca/hb/research.html .
Standen, P. (2000). Home-Based Business: Prospects for Growth in Australia, a Paper Presented at the International Council for Small Business (ICSB) Annual Conference, Brisbane, Queensland, Australia. Retrieved on July 7, 2003: http://www.sbaer.uca.edu/Research/1998/m004.htm.
Walker, E, Webster, B. (2004), Gender issues in home-based business. Women in management Review Volume 19, pp. 404-412.
Walker, E.; Wang, C.; and Redmond, J. (2008). Women and Work-life balance: is home-based business ownership the solution?. Equal Opportunities International Vol. 27, No. 3, pp. 258-275.