دریافتکنندة قیمت به کسبوکاری اطلاق میشود که در بازار رقابت کامل فعالیت میکند.
در دنیای امروزی بیشتر کسبوکارها «گیرندة قیمت» هستند. یعنی کسبوکارها بر قیمت محصولاتی که آنها تولید و به فروش میرسانند و همچنین بر قیمت نهادههایی که خریداری میکنند، کنترل چندانی ندارند. در این حالت کسبوکارها گیرندة قیمت بازار هستند. زمانیکه کسبوکارها گیرندة قیمت هستند، فرایند تولید و هزینههای مترتب بر آن نقش تعیینکننده در تصمیمگیری کسبوکار دارد. بدینمفهوم که درآمد و سود کسبوکارها با مدیریت هزینة تولید و مشخص کردن میزان تولید، تعیین میشود.
کسبوکار زمانی گیرندة قیمت است که ساختار بازار رقابتی باشد. بازار رقابت بازاری است که در آن تعداد زیادی از بنگاهها کالا یا خدمت همگن را به بازار عرضه میکنند و سهم هریک از بنگاههای در تولید محصول اندک است و ورود و خروج کسبوکارها به بازار آزاد است.
گیرندة قیمت و کسبوکارهای خانگی
کسبوکارهایی گیرنده قیمت هستند که در شرایط رقابت فعالیت کنند و تنها از طریق تغییر در میزان تولید محصول و مدیریت هزینههای تولید بتوانند با رقبا در بازار رقابت کنند. زیرا، آنها گیرندة قیمت هستند و قادر به تغییر قیمت بازار نیستند. دو موضوع اساسی درخصوص کسبوکارهای خانگی بشرح زیر مطرح است:
· هزینة تولید: کسبوکارهای خانگی با ثابت بودن سایر شرایط، نسبت به رقبایی که خانگی نیستند، هزینة تولید کمتری دارند. زیرا، آنها از فضا، امکانات و نیروی انسانی خانواده استفاده میکنند و از این طریق، هزینة تولید خود را نسبت به رقبا بهشدت کاهش میدهند. کاهش در هزینة تولید هم در هزینة ثابت نظیر فضای تولید و هم در هزینة متغیر مانند استفاده از نیروی کار اعضای خانواده در انجام بخشی از فعالیتها صورت میگیرد و این خود قدرت رقابتی کسبوکارهای خانگی را ارتقا میدهد.
· صرفههای حاصل از مقیاس: یکی از موضوعات دیگر برای کسبوکارهای خانگی در شرایط رقابت که گیرندة قیمت هستند، میزان توانایی آنها در بهرهبرداری از صرفههای حاصل از مقیاس است. درصورتیکه کسبوکارهای خانگی بتوانند حولوحوش مقیاس بهینه تولید کنند، از صرفههای حاصل از مقیاس بهرهمند خواهند بود. اما در حالتی که کسبوکار خانگی بهدلیل وجود محدودیت در توسعة ظرفیتهای تولیدی، باعث شود که سطح تولید را کمتر از سطح بهینه- که امکان بهرهمندی از صرفههای حاصل از مقیاس را فراهم میکند- باشد، در این حالت کسبوکار خانگی در مقایسه با رقبا، دارای هزینة متوسط تولید بالاتر خواهد بود و از قدرت رقابتی آن در مقایسه با رقبا کاسته خواهد شد.
منشأ قیمت و ارزش محصول
نظریه قیمت، فعالیتهای اقتصادی را در رابطه با ایجاد و انتقال ارزش بهمنظور مبادله کالاها و خدمات بین عاملان اقتصادی تبیین میکند. آدام اسمیت (1776) درخصوص واژة ارزش، دو معنا را از همدیگر تفکیک کرده است (Blaug, 1985, P. 38). یک معنا در میزان مطلوبیت یک کالاها مطمح نظر است و دیگری قدرت خرید کالاهای دیگر بهمنظور تملک آن کالا مد نظر میباشد. ارزش در معنای اول، ارزش استفاده از آن کالا یا خدمت است و در معنای دوم ارزش مبادله است. بهطور مثال، ارزش الماس و دیگر کالاهای گرانبها براساس کمیابی نسبی و میزان نیروی کاری که برای تهیه آن لازم است، تعیین میشود. در این حالت نیروی کار، واحد پایه برای ارزش مبادلة کالا است و قیمت واقعی کالا برآناساس تعیین میگردد. ارزش اسمی کالا از دیدگاه اسمیت به ارزش پولی که برای تجارت آن استفاده میشود و ممکن است نوسان داشته باشد، مربوط میشود.
یکی از معماهای نظریه قیمت، تفاوت ارزش معنادار بعضی محصولاتی مانند الماس و آب است. این معما در نظریة نیروی کار ارزش، درحالحاضر حل شده است. از نظر نیروی کار، به دست آوردن یک کیلوگرم الماس مشکلتر از به دست آوردن یک کیلوگرم آب است.

رویکرد دیگری برای حل معمای الماس- آب، براساس مطلوبیت نهایی بجای نیروی کار وارد ادبیات شده است. مِنگر (Menger, 1871, P. 38) میگوید ارزش هر کالا ذاتاً به مطلوبیت آن در مقادیر «نهایی» مربوط است. واحد اول آب بهدلیل اینکه برای حیات انسان تعیین کننده است، ارزش بالایی دارد درحالیکه برای واحدهای بعدی آب، ارزش آن سریع کاهش مییابد. این پدیده، تفاوت بین ارزش الماس و آب را توضیح میدهد. در این مورد، جونز (1881) قیمت بالای مروارید را مورد بحث و بررسی قرار میدهد و درخصوص قیمت بالای آن این سؤال را مطرح میکند که آیا فرد برای صید مروارید به درون آب شیرجه میزند به این دلیل که قیمت آن بالا است و یا اینکه قیمت مروارید به خاطر اینکه فرد باید به درون آب شیرجه بزند و مروارید را صید کند، بالا است؟ (Ozer and Phillips, 2012, P. 282) ایشان نتیجهگیری میکند که نیروی کار مورد نیاز برای صید مروارید است که میزان عرضة مروارید را تعیین میکند. میزان عرضة مروارید مشخص میسازد که آیا مردم مشتاق هستند که آن را به دست آورند یا نه. این اشتیاقِ مردم است که ارزش تقاضای کالا را تعیین میسازد.
والراس (1874) ایدة قیمت کالا را در یک اقتصادی مبادلهای به ارزش آن کالا بدینگونه مرتبط میسازد که قیمت بازاری یک کالا زمانی شروع به افزایش میکند که مازاد تقاضای مثبت وجود داشته باشد و زمانی شروع به کاهش مینماید که مازاد عرضة مثبت وجود داشته باشد (Backhaus, 2012, P. 540).
آنچه امروزه در دنیای واقعی برای عموم کالاها و خدمات مبنای ارزش قرار میگیرد، ترکیبی از عوامل سمت عرضه و سمت تقاضا است. یعنی تولیدکننده درصدد است محصول تولید شده را براساس هزینة تمام شده بهاضافه سود متعارف (یا در صورت ممکن سود بیشتر)، آن را به بازار عرضه کند و در مقابل مصرفکننده براساس میزان مطلوبیتی که مصرف کالا یا خدمت برای او دارد، آن کالا را خریداری میکنند. ارزش کالا یا خدمت یا قیمت تعادلی به قدرت عرضهکننده و تقاضا کننده بستگی دارد.
منحنی تقاضای کسبوکار: گیرندة قیمت
کسبوکاری که گیرنده قیمت است، کالا و خدمت تولید شدة خود را در بازار رقابت عرضه میکند. زیرا، در بازار رقابت، سهم تولید و عرضة کسبوکار از کل بازار ناچیز است و نمیتواند در تعیین قیمت در بازار نقش داشته باشد. بههمیندلیل، کارآفرینانی که در بازار رقابت فعالیت میکنند، گیرندة قیمت هستند و درآمد و سود، تنها از طریق تنظیم مقدار عرضه و مدیریت هزینة تولید، ممکن است افزایش یابد.
با عنایت به اینکه کسبوکار گیرندة قیمت است، منحنی تقاضا برای آن افقی است. این منحنی در نمودار 1 برای کالای X ترسیم شده است. کسبوکار در قیمت P* هر مقدار کمتر یا بیشتری از محصول تولیدی خود را میتواند عرضه کند. زیرا، کسبوکار در بازار رقابتی محصول را به فروش میرساند که با محصول کسبوکارهای دیگر، دارای جانشینی کامل است و تمامی کسبوکارها با منحنی تقاضای افقی و کاملاً با کشش مواجه هستند. درصورتیکه انحصارگر قیمت کالای خود را افزایش دهد، مصرفکننده میزان کمتری از کالا را خریداری خواهد کرد. در مقابل، درصورتیکه انحصارگر بخواهند میزان عرضة کالا را کاهش دهد، سطح قیمت کالا افزایش خواهد یافت. درحالیکه کسبوکار در بازار رقابت تنها میتواند در میزان تولید و عرضة محصول خود تصمیم بگیرد (Leftwich et al., 1982, P. 289).
در مقابل، کسبوکار انحصارگر بهدلیل وجود قدرت انحصاری، قادر است علاوهبر سطح محصول، قیمت کالا یا خدمت تولیدی خود را برای دستیابی به درآمد و سود بیشتر، تعیین نماید. در واقع، انحصارگر هم در تعیین مقدار و هم در تعیین قیمت ایفای نقش دارد و آن را مدیریت میکند. بههمیندلیل انحصارگر، قیمت را نیز وضع میکند و در ادبیات موضوع، انحصارگر «دهندة قیمت» است. انحصارگر تنها تولیدکننده در بازار است و منحنی تقاضای آن در واقع منحنی تقاضای کل بازار است. تقاضای بازار در واقع ترکیبات مختلف قیمت و مقدار کالا است که برای انحصارگر در بازار در دسترس است. در این حالت، منحنی تقاضای انحصارگر با شیب منفی خواهد بود. نمودار 2 منحنی تقاضای انحصارگر را نشان میدهد (Kreps, 1990, P. 310). انحصارگر تنها روی منحنی تقاضای بازار میتواند مقدار یا قیمت کالا را تغییر دهد.
تعادل کسبوکار در بازار: دورة کوتاهمدت و بلندمدت
تعادل کسبوکار در بازار در دورة کوتاهمدت و بلندمدت مورد بررسی قرار میگیرد. دورة کوتاهمدت به دورهای اطلاق میشود که بعضی نهادههای کسبوکار ثابت هستند و کارآفرین قادر نیست بلافاصله میزان آن را تغییر دهد. در این حالت کسبوکار در هر دورة زمانی تنها میتواند با تغییر نهادههای متغیر، مقدار تولید را تغییر دهد.
![]() |
در ادبیات موضوع، از موجودی سرمایه بهعنوان نهادة ثابت و از نیروی کار بهعنوان نهادة متغیر یاد میشود. موجودی سرمایه در کوتاهمدت ثابت است اما نیروی کار در این دوره متغیر است. در بلندمدت این نهادة سرمایه نیز متغیر خواهد بود. بهطورمثال یک کسبوکاری که مشغول تولید خودرو است، در کوتاهمدت امکان اضافه کردن یک خط تولید جدید را ندارد. بههمیندلیل موجودی سرمایه در این دوره ثابت است. درحالیکه در همین دورة میتواند تعداد نیروی کار شاغل را تغییر دهد. شایان ذکر است کسبوکار در بلندمدت قادر است برای تغییر در میزان تولید، تمامی نهادههای تولید را تغییر دهد (شرایط حاکم بر دورة کوتاهمدت و بلندمدت همیشه صادق نیست. برای مثال محصولات کشاورزی بهدلیل وابستگی به شرایط اقلیمی، در کوتاهمدت با تغییر تعداد نیروی کار شاغل، قابلتغییر نیست).
تعادل کسبوکار در دورة کوتاهمدت: گیرندة قیمت
همانطورکه در قسمت قبل بحث شد، کسبوکار میتواند در دورة کوتاهمدت با تغییر تعداد نیروی کار، میزان تولید را تغییر دهد. این تغییر با توجه به محدودیتهای حاکم بر موجودی سرمایه، امکانپذیر است. درصورتیکه هدف کسبوکار حداکثرسازی سود باشد، سطحی از تولید را انتخاب خواهد کرد که تفاوت درآمد کل و هزینة کل حداکثر شود (درآمد کل از ضرب میزان تولید با قیمت به دست میآید. هزینة کل شامل مجموع هزینههای ثابت و متغیر است). این رویکرد در ادبیات موضوع به نظریة درآمد کل- هزینة کل شناخته شده است. در نمودار 3 منحنی درآمد کل و هزینة کل در شرایطی که تفاوت این دو بیشترین است، نشان دهد شده است. سود کسبوکار در شرایط گیرنده قیمت در دورة کوتاهمدت در نقطة Q* که حداکثر است (Leftwich et al., 1982, P. 287).
![]()

با وجود اینکه نظریة درآمد کل- هزینة کل چارچوبهای روشنی برای دستیابی کسبوکار به حداکثر سود ارائه مینماید اما توان تحلیلی این رویکرد ضعیف است. برای این منظور از نظریة نهایی استفاده میشود تا تحلیلهای کاملی از موضوع ارائه شود. شرایط تعادل کسبوکار در حالتی که آن گیرندة قیمت است، زمانی است که هزینة نهایی با سطح قیمت برابر باشد (هزینة نهایی برحسب تعریف اضافه هزینة کل زمانی که یک واحد اضافی از محصول تولید شود). در ادامه از تحلیلهای هندسی که قبلاً ارائه شد و طی آن نشان داده شد که سطح قیمت برای کسبوکار گیرندة قیمت، ثابت است، در این تحلیل استفاده خواهد. با ترسیم منحنی هزینة نهایی، شرایط تعادل در بازار بهصورت هندسی قابل مشاهده است. نمودار 4 شرایط تعادل در نقطة B را در کوتاهمدت برای کسبوکاری که گیرندة قیمت است، نشان میدهد.
![]() |
در سطح تولید Q*، سطح قیمت P* با هزینة نهایی (MC) برابر است. ازآنجاییکه برحسب تعریف، درآمد نهایی (MR) به میزان افزایش درآمد کل بهازای یک واحد فروش محصول اضافی، اطلاق میشود، حداکثر سودِ کسبوکار زمانی است که درآمد نهایی برابر هزینة نهایی باشد. زیرا، زمانیکه درآمد نهایی از هزینة نهایی بیشتر است، سود افزایش مییابد و زمانیکه هزینة نهایی از درآمد نهایی بیشتر است، سود کاهش مییابد. کسبوکار در سطح تولید 1Q تولید را متوقف نمیکند. زیرا، با افزایش سطح تولید، سود آن افزایش مییابد. همچنین، کسبوکار در سطح تولید 2Q بهدلیل اینکه هزینة نهایی آن بیشتر از درآمد نهایی است، تولید نمیکند.
تعادل بازار یک صنعت در دورة کوتاهمدت: گیرندة قیمت
تقاضای بازار برای محصولات یک صنعت از مجموع افقی منحنیهای تقاضای انفرادی به دست میآید. در نمودار 5 حالتی در نظر گرفته شده است که یک جامعه متشکل از دو نفر «الف» و «ب» هستند. با جمع افقی تقاضاهای انفرادی این دو نفر برای کالای X، تقاضای کل بازار برای این کالا به دست میآید. در سطح قیمت 2000 ریال که قیمت موجود در بازار است، میزان تقاضای فرد «الف» معادل 3000 واحد کالا است درحالیکه در همین قیمت میزان تقاضای فرد «ب» 1000 واحد کالا است. جمع این دو تقاضا 4000 واحد کالا در سطح قیمت 2000 ریال است. لذا، کل تقاضای بازار معادل 4000 واحد کالا است که یک نقطه روی منحنی تقاضای بازار را نشان میدهد. این نقطه با A نشان داده شده است (علت اینکه منحنی تقاضای انفرادی افقی نیست، بهایندلیل است که این منحنی میزان تقاضای انفرادی در سطوح مختلف قیمت است و تقاضای افراد در واقع تقاضای بازار است و نه تقاضای یک کسبوکار منتخب).
اکنون فرض میشود سطح قیمت بازار برای کالای X تغییر و به 3000 واحد افزایش یابد. در این سطح قیمت، میزان تقاضای فرد «الف» و فرد «ب» بهترتیب 5000 و 2000 خواهد بود. در این سطح قیمت، تقاضای کل بازار 7000 خواهد بود. بنابراین نقطه دیگری برای منحنی تقاضای بازار به دست میآید. این نقطه با B نشان داده شده است. به همین روش میتوان نقاط مختلفی از میزان تقاضا متناظر با سطح قیمتهای مختلف در بازار به دست آورد. با وصل این نقاط به یگدیگر، منحنی تقاضای بازار به دست میآید. این منحنی در نمودار سمت راستِ نمودار 5 مشاهده میشود (Leftwich et al., 1982, p. 141).
![]() |
استخراج منحنی عرضة بازار بهسادگی منحنی تقاضای بازار نیست. در قسمتهای قبلی بحث شد که حداکثر سودِ کسبوکار در حالتی است که سطح قیمت برابر هزینه نهایی و برابر درآمد نهایی است یعنی P=MC=MR. با استفاده از منحنیهای هزینة کسبوکار، منحنی عرضه قابل استخراج است. منحنی هزینة نهایی و منحنی هزینة متوسط کل (ATC) و منحنی هزینة متوسط متغیر (AVC) بهصورت U شکل در نمودار 6 ترسیم شده است (هزینة متوسط کل از تقسیم کل هزینه بر تولید و هزینة متوسط متغیر از تقسیم کل هزینة متغیر بر تولید محاسبه میشود). منحنی هزینة نهایی در حداقل منحنی هزینة متوسط کل و همچنین هزینة متوسط متغیر را قطع میکند. قیمت بازار در سطح P* بهصورت افقی ترسیم شده است. سطح قیمت برای کسبوکار در بازار رقابتی برابر درآمد نهایی و درآمد متوسط (AR) است و کسبوکار گیرندة قیمت است. شرایط تعادل در بازار رقابتی در شرایطی است که P=MC=AR=MR=ATC باشد.
با استفاده از نمودار 6، نقطة بهینه کسبوکار که سود آن را حداکثر میکند، استخراج میشود. فرض شود کسبوکار در نقطة 1Q تولید میکند. در این نقطه، درآمد نهایی بزرگتر از هزینة نهایی است. در این نقطه کسبوکار با تولید واحدهای بیشتر محصول، درآمد نهایی بیشتری را در مقایسه با هزینة نهایی کسب میکند. در مقابل، در نقطة 2Q که هزینة نهایی بیشتر از درآمد نهایی است، کسبوکار با کاهش تولید، سود را افزایش میدهد. کسبوکار صرف نظر از اینکه تولید محصول خود را از سمت 1Q و یا 2Q شروع کند در نهایت به نقطة Q* خواهد رسید. نقطهای که در آن، درآمد نهایی برابر هزینة نهایی است.
![]() |
همانطوریکه گفته شد، این کسبوکار در بازار رقابتی به تولید مشغول است و لذا درآمد نهایی کسبوکار برابر سطح قیمت بازار است. برای هر سطحی از قیمت، میزان محصولی که سود کسبوکار را در بازار رقابت حداکثر میکند، جایی است که سطح قیمت، منحنی هزینة نهایی را قطع نماید و آن نقطة Q* در نمودار 6 است. سؤال بعدی این است که اگر سطح قیمت تغییر کند، کسبوکار چه تصمیمی اتخاذ خواهد کرد؟ نمودار 7 عکسالعمل کسبوکار به افزایش قیمت را نشان میدهد.
![]() |
![]() |
||
وقتی که سطح قیمت 1P است، کسبوکار در سطح 1Q تولید میکند، نقطهای که هزینة نهایی برابر با سطح قیمت است. وقتی سطح قیمت به 2P افزایش مییابد، کسبوکار متوجه میشود در سطح تولید 1Q، درآمد نهایی بیشتر از هزینة نهایی است. در این حالت، کسبوکار به افزایش تولید ادامه میدهد تا به سطح تولید 2Q برسد، جاییکه هزینة نهایی برابر سطح قیمت جدید است و در این سطح تولید، سود کسبوکار حداکثر است. برایناساس، ازآنجاییکه منحنی هزینة نهایی کسبوکار، سطح تولید کالایی که کسبوکار تمایل دارد در هر سطح قیمت داده شده تولید کند را نشان میدهد، این منحنی، عرضة کسبوکار در شرایط رقابت خواهد بود.
اکنون سؤال این است که کسبوکار در چه نقطهای تولید را متوقف خواهد کرد؟ این سؤال از دو بعد قابل بررسی است. یکی اینکه زمان توقف تولید در کوتاهمدت است و دیگر اینکه تعطیلی و خارج شده کسبوکار از بازار در بلندمدت است. درصورتیکه کسبوکار در کوتاهمدت تولید را متوقف نماید، کماکان باید هزینة ثابت کسبوکار را پرداخت نماید. درحالیکه تعطیلی کسبوکار باعث میشود هیچگونه هزینة ثابت و جاری برای تولید پرداخت نشود. بنابراین، درصورتیکه کسبوکار تولید را متوقف نماید، تمامی درآمدهای حاصل از فروش را از دست میدهد. علاوهبرآن، درحالیکه هزینة ثابت را متحمل میشود، برای هزینه متغیر مبلغی را پرداخت نمیکند. برایناساس، نقطة تعطیل کسبوکار زمانی است که درآمد حاصل از تولید محصول، کمتر از هزینة متغیر تولید باشد. بهبیاندیگر، نقطة تعطیل کسبوکار زمانی است که کل درآمد، کمتر از هزینة متغیر باشد. اگر درآمد کل و هزینة متغیر به تولید تقسیم شود، در این حالت، اگر درآمد متوسط کمتر از هزینة متوسط متغیر باشد، آن وضعیت نقطه تعطیل کسبوکار خواهد. شایان ذکر است درآمد متوسط کسبوکار بهدلیل اینکه سطح قیمت در بازار رقابت ثابت است، برابر سطح قیمت خواهد بود. یعنی نقطة تعطیل کسبوکار جایی است که سطح قیمت کمتر از هزینة متوسط متغیر باشد. نتیجه نهایی اینکه منحنی عرضة کسبوکار در کوتاهمدت آن قسمت از منحنی هزینة نهایی است که بالاتر از هزینة متوسط متغیر باشد. منحنی عرضه در نمودار 7 برای قسمتی از منحنی هزینة نهایی که بهصورت پررنگ نشان داده شده، خواهد بود.

نحوة تصمیمگیری کارآفرین برای تعطیلی کسبوکار در بلندمدت، مشابه تصمیمگیری برای توقف تولید در کوتاهمدت است. درصورتیکه کارآفرین کسبوکار را تعطیل کند، تمامی درآمد حاصل از فروش را از دست خواهد داد، درحالیکه مبلغی برای هزینههای تولیدِ ثابت و متغیر پرداخت نخواهد کرد. بنابراین، کسبوکار زمانی کسبوکار خود را تعطیل و از بازار خارج میشود که درآمد حاصل از تولید، کمتر از کل هزینه باشد. یعنی درآمد کل کمتر از هرینة کل باشد و یا سطح قیمت کمتر از هزینة متوسط کل باشد. در مقابل کسبوکار زمانی برای تولید وارد فعالیت و بازار خواهد شد که سطح قیمت، بالاتر از هزینه متوسط کل باشد. نمودار 7 منحنی عرضه و نقطة تعطیل و خروج کسبوکار از بازار در بلندمدت را نشان میدهد (Maunder et al., 1995, p. 406).
اکنون با به دست آوردن منحنیهای عرضه و تقاضای بازار در بازار رقابت برای دورة کوتاهمدت، این دو منحنی در نمودار 8 با هم ترسیم میشود. از تقاطع منحنیهای تقاضای (D) و عرضه (S)، سطح قیمت تعادلی (P*) و سطح مقدار تعادلی (Q*) در بازار در نقطة E به دست میآید (Maunder, et al., 1995, p. 52).
گیرندة قیمت به کسبوکار اطلاق میشود که در بازار رقابت کامل فعالیت میکند. در بازار رقابت کامل بازاری است که در آن تعداد زیادی از بنگاهها کالا یا خدمت همگن را به بازار عرضه میکنند و سهم هریک از بنگاههای در تولید محصول اندک است و ورود و خروج کسبوکارها به بازار آزاد است و فعالان بازار اطلاعات کامل از شرایط بازار دارند. کسبوکارهای خانگی درحالیکه هزینه تولید آنها نسبت به به رقبای غیرخانگی کمتر و هزینه هر واحد محصول کمتر است اما در مقابل بهدلیل محدودیتهای ناشی از استفاده از صرفههای حاصل از مقیاس، قیمت تمام شدة هر واحد محصول بالاتر خواهد بود. همچنین، قیمت و ارزش کالا و عرضه و تقاضا و بازار کالا در شرایط رقابتی و در دو دورة کوتاهمدت و بلندمدت با استفاده از نمودارهای ذیربط بحث و بررسی میشود.