دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

خوداشتغالی در خانه

Self–Employed At Home
نویسنده

جبران خدمات نیروی کار مصرفی در کسب‌وکار ازسوی صاحب کسب‌وکار خانگی است.

     فرد یا افرادی از اعضای یک خانواده، پس از آنکه تصمیم به خوداشتغالی گرفتند کسب‌وکار خانگی را در محیط خانه برپا می‌کنند. خوداشتغالی با کارآفرینی ارتباط تنگاتنگی داشته و بارها به‌جای هم به‌کار برده شده‌اند. عوامل گوناگونی بر روی خوداشتغالی و برپایی کسب‌وکارهای خانگی اثر می‌گذارد که می‌توان به عوامل فردی، خانوادگی و عوامل کلان در سطح جامعه اشاره کرد (Mason et al, 2011, P. 626).

     کسب‌وکار خانگی عبارت‌است‌از: هرگونه واحد کسب‌وکاری که درگیر فعالیت‌هایی مانند تولید محصولات و عرضة خدمات بوده و در محل زندگی فرد انجام می‌شود. فعالیت‌های زیادی از آموزش گرفته تا هتل‌داری و پرورش دام در مجموعة کسب‌وکارهای خانگی جای می‌گیرند (Burgess & Strachan, 2001, P. 13).

     کسب‌وکارهای خانگی کسب‌وکارهای خردی هستند که به‌طور فزاینده‌ای جایگزین کار و استخدام سنتی شده‌اند. درحالی‌که کسب‌وکارهای سنتی در حال تغییرات و دگرگونی‌های شگرفی هستند، کسب‌وکارهای خانگی پایة خوبی برای رشد و توسعة اقتصادی، بومی و محلی دارند (Stimson; et al., 2009).

     تفاوت چندانی بین واژه‌های خوداشتغال و کارآفرین شمرده نشده است و این دو واژه بارها به‌جای هم به‌کار رفته‌اند (Blanchflower, 2000, p. 473). تعداد خوداشتغالان در جهان از اوایل دهة 1990 سیری صعودی داشته است. برای مثال، بین سال‌های 1991-1999 شمار خوداشتغالان بدون کارمند در انگلستان از 61 % به 69% افزایش یافت (Campell & Daly,1992)، همچنین در بازة زمانی 1996-2009 خوداشتغالان بدون کارمند در آمریکا شاهد افزایش تعداد 420.000 نفری بودند؛ درحالی‌که تعداد کارمندان فقط 110.000 نفر افزایش یافت. بسیاری از افرادی که تصمیم به برپایی کسب‌وکار و خوداشتغال شدن می‌گیرند بدون قصد مشخص قبلی چنین اقدامی را صورت می‌دهند. در کشور تایوان نیز تعداد خوداشتغالان در طول دهة نخست قرن بیست‌ویکم شاهد افزایشی 50 درصدی بوده است. روند افزایشی خوداشتغالان در جهان نیز در طول پنج سال نخست قرن بیست‌ویکم با افزایشی 40 درصدی روبه‌رو بوده است (Henley, 2007, p. 264).

     مهم‌ترین دلایل تصمیم به خوداشتغال بودن را می‌توان به‌شرح زیر دسته‌بندی کرد:

1. آزادی عمل و استقلال؛

2. به چالش کشیدن خویش؛

3. آقای خود بودن؛

4. درآمد بیشتر؛

5. پرکردن شکاف‌های بازار (Blanchflower, 2004).

     افراد بسیاری میل خود به خوداشتغالی را بیان می‌کنند، ولی درصد بسیار کمی فکر خود را به اجرا درمی‌آورند (Blanchflower, 2000, P. 488). نبود عدم قطعیت نقش بسیار مهمی در تصمیم برای خوداشتغال بودن ایفا می‌کند (Cressy, 2000, P. 237). درآمد افراد خوداشتغال تغییرات بسیار بیشتری نسبت به درآمد کارمندان دارد، در نتیجه فردی که می‌خواهد از کارمند به خوداشتغال تبدیل شود، باید پذیرای نوعی نبود قطعیت باشد (Parker; et al., 2005, PP. 190-207). مراحل نخستین خوداشتغالی را می‌توان به‌منزلة دورة آزمون و خطا و کشف و یادگیری معرفی کرد که فرد درمی‌یابد آیا مهارت‌ها و ویژگی‌های لازم برای خوداشتغالی را دارد یا نه (Jovanovic, 1982, P. 654). تصمیم به خوداشتغال شدن نه فقط تحت تأثیر نبود قطعیت قرار دارد، بلکه میزان این نبود قطعیت هم مشخص نیست و زمانی‌که فرد برای محک زدن شرایط و توانایی‌های خود لازم دارد، نمی‌توان از قبل پیش‌بینی کرد (Jovanovic, 1982, P. 656). بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک برای گرفتن وام از بانک‌ها و سرمایه‌گذاران خطر‌پذیر نیاز به گذاشتن وثیقه دارند و نداشتن ضامن و وثیقة مناسب از توانایی گرفتن اعتبارشان به‌شدت می‌کاهد. ازسوی‌دیگر تحصیلات نیز تأثیرات متفاوتی بر میل به خوداشتغالی دارد و پژوهش‌ها دراین‌باره به نتایج متناقضی رسیده‌اند (Bates, 1990).

     در مورد تعریف دقیق خوداشتغال توافق زیادی وجود ندارد. برای مثال، افراد خانواده که حقوق دریافت نمی‌کنند ولی در کسب‌وکار خانگی مشارکت دارند، جزو خوداشتغالان به‌شمار نمی‌آیند. همچنین مدیر- مالکان افرادی هستند که بر کسب‌وکار مالکیت داشته و ازطرف‌دیگر بنگاه‌ها و شرکت‌های طرف مذاکره اختیاردار هستند. این افراد در برخی کشورها خوداشتغال و در سایر کشورها کارمند به‌شمار می‌آیند (Audretsch, 2002).

     شغل اصلی افراد، ملاک خوداشتغال بودن آنهاست و افرادی که شغل دوم آنها این شرط را دارد خوداشتغال به‌شمار نمی‌آیند. می‌توان گفت خوداشتغال کارآفرینی است که نبود قطعیت را می‌پذیرد. براساس تعریف سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، شخص خوداشتغال با توجه به سودها و فرصت‌های کسب‌وکاری برانگیخته می‌شود.

 

ویژگی‌های فردی و تصمیم برای خوداشتغالی در خانه

برای تصمیم به خوداشتغالی و دنبال کردن فرصت‌های همراه با نبود قطعیت، افراد باید باور داشته باشند در مقایسه با آنچه که از دست خواهند داد، چیز بیشتری به دست خواهند آورد. انسان‌ها زمانی تصمیم به بهره‌برداری از فرصت می‌گیرند که به این نتیجه برسند، ارزش بهره‌برداری (مالی و روانی) مورد انتظار فراتر از ارزش هزینة فرصت استفادة جایگزین از زمان آنهاست (Venkataraman, 1997, P. 121).

 

هزینة فرصت

انسان‌ها همیشه استفادة جایگزینی از زمانشان دارند، می‌توانند برای دیگران کار کنند و یا از اوقات فراغت خود لذت ببرند، به‌همین‌دلیل بهره‌برداری از فرصت‌های کارآفرینی همیشه هزینة فرصت مثبتی دارد (Romanelli & Schoonhoven, 2001, P. 205). در هنگام تصمیم‌گیری برای خوداشتغالی، افراد ارزش آن را با ارزش درگیر شدن در فعالیت‌های دیگر ازجمله کار برای دیگران مقایسه می‌کنند و زمانی‌که شکاف بین آن و استفاده‌های جایگزین از زمانشان بیشتر باشد، احتمال بیشتری دارد تا اقدام به خوداشتغالی کنند.

 

درآمد

براساس هزینة فرصت، در شرایط یکسان، افرادی که درآمد بیشتری دارند، احتمال کمتری برای بهره‌برداری از فرصت‌ها به‌طورکلی و تشکیل کسب‌وکار دارند (Shane, 2003, P. 64).

 

بیکاری

افراد بیکار احتمال بیشتری برای خوداشتغالی دارند؛ زیرا هزینة فرصت فرد از فعالیت‌های شغلی قبلی کاهش می‌یابد. ازسوی‌دیگر، احتمال بهره‌برداری از فرصت‌ها و تشکیل کسب‌وکار با طول زمان بیکاری رابطة مستقیم دارد (Shane, 2003, P. 68).

 

تحصیلات

هر اندازه فرد تحصیل‌کرده‌تر باشد، ازآنجایی‌که اطلاعات و مهارت‌های لازم برای دنبال‌کردن فرصت‌ها و استقلال شغلی را بیشتر به دست می‌آورد، احتمال بهره‌برداری از فرصت‌ها و خوداشتغالی افزایش می‌یابد. تحصیلات علاوه‌بر بالابردن اطلاعات و مهارت‌های لازم، قدرت قضاوت و تحلیل فرد در درک فرایندهای کارآفرینانه را افزایش و از طرفی نبود قطعیت‌های احتمالی در دنبال کردن و بهره‌برداری از فرصت‌ها را کاهش می‌دهد (Shane, 2003, P. 74).

 

تجربة کسب‌وکار

تجربة کسب‌وکاری موجب می‌شود، افراد اطلاعات کافی در مورد جنبه‌های اصلی کسب‌وکار را از قبیل فروش، فنّاوری، تأمین، بازاریابی و سازماندهی به دست آورند (Romanelli & Schoonhoven, 2001, P. 209). ازسوی‌دیگر تجربة کسب‌وکار، آموزش و تمرین افراد در بسیاری از جنبه‌های بهره‌برداری از فرصت (مانند فروش، چانه‌زنی و مذاکره، برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، حل مسئله و ارتباطات) را به همراه دارد. تجربة کسب‌وکاری کارآفرین احتمال شکست کسب‌وکار جدید را نیز کاهش داده، درآمد بیشتری را به همراه دارد.

 

تجربة راه‌اندازی کسب‌وکار

تجربة قبلی در برپایی کسب‌وکار رابطة مثبتی با خوداشتغالی دارد، زیرا پاره‌ای تجربه‌ها و اطلاعات فقط با عمل به دست می‌آیند و نه به‌صورت آموزش و تحصیلات و نظری (Jovanovic, 1982, P. 665). تجربة برپایی کسب‌وکار از دو جهت بر احتمال بهره‌برداری از فرصت‌ها مؤثر است:

1. تأمین دانش لازم در مورد تأمین مالی و گسترش سازمان (بنگاه) برای بهره‌برداری؛

2. ایجاد دانش ضمنی در کارآفرینی و یادگیری از شکست‌های گذشته (Shane et al., 2003, P. 260).

 

یادگیری با نیابتی

توانایی لازم برای بهره‌برداری از فرصت‌ها و اطلاعات و دانش لازم نیز می‌تواند از راه مشاهده و زیرنظر گرفتن دیگران به دست آید. بهره‌برداری از فرصت‌ها و خوداشتغالی نیاز به داشتن مهارت‌های لازم برای تصمیم‌گیری در نبود قطعیت با اطلاعات ناکافی دربارة محصولات، بازار، روش‌های سازماندهی، راهبردی و به دست آوردن منابع دارد. در چنین شرایطی داشتن دانش ضمنی نقش شگرفی در بهره‌برداری از فرصت‌ها خواهد داشت (Busenitz & Lau, 1996, P. 27). چنین دانش ضمنی می‌تواند به کمک مشاهدة رفتار کارآفرینان دیگر به دست آید.

سن

برخلاف تحصیلات و تجربه که رابطة مستقیمی با بهره‌برداری از فرصت داشتند، رابطة سن با آن غیرخطی است. سن از یک‌سو عامل مثبت تجربه و ازسویی عامل منفی هزینة فرصت را (در بهره‌برداری از فرصت) به همراه دارد. در ابتدا، با افزایش سن تجربة فرد و همچنین توانایی او برای تبدیل تجربه به دانش عملی افزایش یافته احتمال بهره‌برداری از فرصت را می‌افزاید. ازسوی‌دیگر، با افزایش سن، گرایش افراد به پذیرش نبود قطعیت کاهش می‌یابد؛ زیرا افق زمانی آنها کوتاه‌تر می‌شود. می‌توان نتیجه‌گیری کرد با افزایش سن تصمیم برای خوداشتغالی به‌طورکلی از تابعی غیرخطی پیروی می‌کند (Jovanovic, 1982, P. 667).

 

موقعیت اجتماعی

موقعیت اجتماعی رابطة فرد با دیگران است در جامعه‌ای که وی در آن کار یا زندگی می‌کند. جایگاه و منزلت فرد در جامعه و همچنین رابطة وی با دیگران بر گرایش وی برای بهره‌برداری از فرصت‌ها مؤثرند. برای بهره‌برداری از فرصت‌ها، فرد باید دیگران را قانع کند که فرصت پیش‌رو با وجود نبود قطعیت و اطلاعات ناکافی، ارزشمند است تا بتواند منابع لازم را به دست آورده و به سازماندهی بپردازد. هر اندازه جایگاه اجتماعی فرد بالاتر باشد، توانایی وی برای مجاب کردن دیگران بیشتر است و در کسب‌وکارهای خانگی بهتر می‌تواند بازار محلی برای خود فراهم کند (Jovanovic, 1982, P. 667).

 

شرایط خانوادگی و محل زندگی

شرایط خانوادگی، رابطة فرد با همسر و فرزندان، تعداد فرزندان، شرایط تحصیلی آنها و محل زندگی همه بر تصمیم فرد برای خوداشتغالی اثر می‌گذارند. برای مثال، فضای آپارتمانی برای برخی کسب‌وکارها به‌دلیل تراکم همسایه‌ها مناسب نیست (Shane, 2003, P. 79).

 

ویژگی‌های شخصیتی و انگیزشی و تصمیم برای خوداشتغالی در خانه

برون‌گرایی

برون‌گرایی جنبه‌ای از شخصیت است که ویژگی‌هایی از قبیل اجتماعی بودن، جسارت، فعالیت، جاه‌طلبی و معاشرتی بودن را دربرمی‌گیرد. کارآفرینان از فرصت‌هایی بهره‌برداری می‌کنند که بر دیگران پوشیده هستند، در نتیجه باید بتوانند دیگران را از سودآوری و ارزشمند بودن فرصت، آن هم در نبود قطعیت مطمئن کنند و این توانایی در گروی ویژگی برون‌گرایی آنهاست، کارآفرینان باید بتوانند نیازهای شناسایی نشدة مشتریان را که حتی ممکن است خودشان از آن بی‌بهره باشند، کشف کرده در مشتریان ایجاد اشتیاق کنند. برون‌گرایی همچنین توانایی گردآوری منابع و سازماندهی افراد را افزایش می‌دهد. در کسب‌وکارهای خانگی چنین ویژگی به‌خصوص در متقاعد کردن خانواده از ارزش کسب‌وکار و همین‌طور جلب مشتریان اهمیت زیادی دارد (Shane; et al., 2003, P. 261).

 

سازگاری

سازگاری جنبه‌ای از شخصیت است که شامل خوشایند بودن، اجتماعی بودن، اعتماد‌پذیری، میل به تشریک مساعی و همکاری، انعطاف‌پذیری و تحمل می‌شود. کارآفرینان از اطلاعاتی برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنند که دیگران یا به آن دسترسی ندارند و یا آن را به درستی درک نمی‌کنند. کارآفرینان برای تصمیم‌گیری براساس این اطلاعات باید بتوانند اطلاعات به درد بخور و ارزشمند را از دیگر اطلاعات جدا کنند، در نتیجه باید تا حدودی به اطلاعات با شک و تردید نگاه کنند، در نتیجه سازگاری رابطه‌ای عکس با بهره‌برداری از فرصت‌ها دارد (Busenitz & Lau, 1996, P. 34).

 

میل به موفقیت

میل به موفقیت ویژگی روانشناختی است که موجب می‌شود افراد فعالیت‌هایی انجام دهند که نیاز به مهارت و تلاش و مسئولیت‌پذیری شخصی دارد و تا حدودی همراه ریسک است (Shane et al, 2003, P. 263). برپایی کسب‌وکارهای خانگی فرایندی است که به همة این ویژگی‌ها نیاز دارد.

 

خطرپذیری

خطرپذیری گرایش افراد برای بهره‌برداری از فرصت‌ها افزایش می‌دهد. خوداشتغالی و برپایی کسب‌وکار خانگی فرایندی است که تحمل خطر و نبود قطعیت از اجزای جدایی‌ناپذیر آن به‌شمار می‌آید و فرد نخواهد توانست در مورد مقبولیت، رقابت‌پذیری و دیگر جنبه‌های آن پیش‌بینی کند؛ زیرا اطلاعاتی از آینده ندارد، مهم‌تر از همه وی با خطر رقابتی در بازار مواجه است. اغلب پژوهش‌های قبلی به این نتیجه رسیده‌اند که کسانی که از فرصت‌های کارآفرینانه بهره‌برداری می‌کنند گرایش بیشتری برای تحمل خطر دارند همان‌طورکه افراد با گرایش بیشتر برای ریسک‌پذیری گرایش بیشتری برای کارآفرین شدن دارند. یک نکتة مهم در مورد گرایش به خطرپذیری، تحمل ابهام است، یعنی کارآفرینان بیش از آنکه خطرپذیر باشند خطر و موانع پیش روی دیگران را حذف می‌کنند (Shane; et al., 2003, P. 268).

 

میل به داشتن استقلال

برای بهره‌برداری از فرصت‌ها، برپایی کسب‌وکار و خوداشتغالی، افراد باید در درجة نخست بر قدرت قضاوت خود تکیه کنند، حتی اگر چنین قضاوتی خلاف نظر دیگران باشد (Jovanovic, 1982, P. 668). یافته‌های میدانی میل به داشتن استقلال را از مهم‌ترین عوامل برپایی کسب‌وکار توسط کارآفرینان می‌شمارند (Shane et al., 2003, P. 272).

 

خود کارآمدی

از خود کارآمدی همچون باور افراد به توانایی خودشان در انجام وظایف گوناگون یاد می‌شود. برای بهره‌برداری از فرصت‌ها، کارآفرینان اقدام به برآوردهای ذهنی در شرایط نبود قطعیت می‌کنند و براساس همین برآوردها در مورد منابع تصمیم‌گیری می‌کنند، منابعی که باید طوری صف‌آرایی شوند که برایشان مزیت رقابتی ایجاد کنند، مهم‌تر از همه اینکه در همة فرایندها باید نسبت به‌قدرت قضاوت و تصمیم‌گیری خود ایمان داشته باشند. کارآفرینان خود کارآمدی بیشتری نسبت به مدیران دارند، همچنین رابطة مثبتی بین خود کارآمدی و قصد کارآفرینانه وجود دارد (Romanelli & Schoonhoven, 2001, P. 218).

 

عوامل محیطی و تصمیم برای خوداشتغالی در خانه

علاوه‌بر عوامل فردی و ویژگی‌های روان‌شناختی، عوامل محیطی نیز نقش مهمی در تصمیم به خوداشتغالی فرد در خانه ایفا می‌کنند. عوامل محیطی شامل مسائل مربوط به محل زندگی فرد و همچنین میزان دسترسی او به شبکه‌های اجتماعی می‌شود. هر اندازه میزان امنیت از یک‌سو و زیرساخت‌های مهم (مانند دسترسی به اینترنت، حمل‌ونقل و...) ازسوی‌دیگر در محل زندگی فرد بیشتر باشد، احتمال خوداشتغالی وی بیشتر است. یک نکتة بسیار مهم دیگر در خوداشتغالی، میزان دسترسی فرد به شبکه‌های اجتماعی است. شبکه‌های اجتماعی هم از نظر دسترسی فرد خویش کارپرداز به اطلاعات و آموزش لازم و هم ازجهت تسهیل دسترسی وی به بازار فروش یا بازار کار، اهمیت زیادی برای تصمیم به خوداشتغالی دارد. شبکه‌های اجتماعی ازسوی‌دیگر موجب پراکنده شدن شهرت و آوازة فرد و افزایش اهمیت اجتماعی وی می‌شود (Henley, 2007, P. 277).

 

نقش خوداشتغالی در خانه و اقتصاد ملی

کسب‌وکارهای خانگی و خوداشتغالی در خانه از مهم‌ترین راه‌های توسعة اشتغال برای افرادی است که به هر دلیلی نمی‌توانند یا نمی‌خواهند جذب بازار کار شوند. دلایل زیادی وجود دارد که نشان‌دهندة نقش مؤثر و مثبت خوداشتغالی در خانه در تقویت و بهبود اقتصاد ملی است. صرفه‌جویی در هزینه‌های مختلف و انجام کار در محیط آرام خانواده، انعطاف ساعت‌های کاری، خطر کمتر در انواع مراحل کسب‌وکار، امکان ایجاد تعادل بین مهارت‌ها و توانایی‌ها و ماهیت کسب‌وکار و بهره‌گیری از انواع معافیت‌های مالیاتی به کسب‌وکارهای خانگی امکان بهره‌وری مناسب و بازده کوتاه‌مدت را می‌دهد (Mason et al.,2011, P. 634). خوداشتغالان در خانه با کاهش نرخ بیکاری و افزایش تولید کمک زیادی به تقویت توان اقتصاد ملی می‌کنند و این به‌ویژه در کشورهایی که به صادرات مواد غذایی، پوشاک و یا صنایع دستی اشتغال دارند، آشکار‌تر است (Brown et al., 2007).

     خوداشتغالان در خانه و به‌طورکلی کسب‌وکارهای خانگی نیز نقش بسیار مهمی در ارتقای اقتصاد کلان کشورها ایفا می‌کنند. بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ریشه در کسب‌وکارهای خانگی دارند و پژوهشگران بر اهمیت کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در بهبود و تقویت اقتصاد ملی تأکید کرده‌اند. کسب‌وکارهای خانگی و خوداشتغالان در خانه نقش مهمی در تشکیل کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ایفا می‌کنند، برای مثال، دوسوم کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در کشورهای تایوان و مالزی که در دهة 90م برپا شدند، ریشه در کسب‌وکار خانگی داشتند (Romanelli & Schoonhoven, 2001, P. 226).

 
Audretsch, D. B. “Entrepreneurship: A Survey of the Literature”. A report for the European Commission, Enterprise Directorate General, London, 2002.
Bates, T. “Entrepreneur Human Capital Inputs and Small Business Longevity”. Review of Economics and Statistics, vol. 72, no. 4, 1990.
Blanchflower, D. “Self-Employment in OECD Countries”. Labour Economics, vol. 7, 2000.
Blanchflower, D.G., “Self-Employment: More May Not Be Better”. Paper presented at the Conference on Selfemployment Organised by The Economic Council of Sweden, 2004.
Brown, S.; Farrell, L.; & Harris, M. “Who Are The Self Employed? A New Empirical Approach”. Paper Presented at the Work and Pensions Economics Group Seminar, 2007.
Burgess, J. & Strachan, G. “The Home as the Workplace: Developments in Homeworking in Australia”, in Rethinking Institutions for Work and Employment: Industrial Relations in the New Economy and the New Society, 2001.
Busenitz, L. W. & Lau, C.M. “A Cross-Cultural Cognitive Model of New Venture Creation”. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 20, 1996.
Campbell, M. & Daly, M. “Self-Employment: into the 1990s”. Employment Gazette, vol. 5, no. 5, 1992.
Cressy, R. “Credit Rationing or Entrepreneurial Risk Aversion? An alternative explanation for the Evans and Jovanovic finding”. Economics Letters, vol. 66, 2000.
Henley, A. “Entrepreneurial Aspiration and Transition into Self-Employment: Evidence from British Longitudinal Data”. Entrepreneurship and Regional Development, vol. 19, 2007.
Jovanovic, B. “Selection and the evolution of industry”. Econometrica, vol. 50, 1982.
Mason, C.M.; Carter, S.; &  Tagg, S. “Invisible Businesses: The Characteristics of Home-Based Businesses in the United Kingdom”. Regional Studies, vol. 45, 2011.
Parker, S.C.; Belghitar, Y.; & Barmby, T. “Wage Uncertainty and the Labour Supply of Self-Employed Workers”. Economic Journal, vol. 115, 2005.
Romanelli, E. & Schoonhoven, C.B. “The Local Origins of New Firms”. The Entrepreneurship Dynamic, vol. 42, 2001.
Shane, S. “A General Theory of Entrepreneurship: The Individual-Opportunity Nexus”. UK: Cheltenham, Edward Elgar, 2003.
Shane, S.; Locke, E.; & Collins, C.J. “Entrepreneurial Motivation”. Human Resource Management Review, Vol. 13, no. 2, 2003.
Stimson, R.J.; Stough, R.R.; & Salazar, M. “Leadership and Institutions in Regional Endogenous Development”. 2009.
Venkataraman, S. “The Distinctive Domain of Entrepreneurship Research: An Editor’s Perspective”. In J. Katz & R. Brockhaus (Eds.), Advances in Entrepreneurship, Firm, Emergence, and Growth, vol. 3, CT: Greenwich, JAI Press,1997.