تعامل و تأثیر و تأثر کودکان با کسبوکار خانگی است.
با وجود گسترش تحقیقات در رابطه با کار و خانوادهها، هنوز اطلاعات کمی دربارة کودکان و کار در محیط خانواده در دست است. کودکان بهندرت مفهوم درستی از کار خود و یا کار والدینشان را درک میکنند. پترکوفسکی در سال 1978 نیز به این موضوع اذعان داشت که این حوزه بهدلیل محدودیتهای روششناختی و همچنین عدم همکاری کودکان در طی فرآیند تحقیق (انجام مصاحبههای دقیق و جامع با کودکان در ارتباط با برداشت آنان از خانواده و کار در خانه) با مشکلات زیادی روبرو است. تحلیلهای لین در 1974 پیرامون کار و زندگی خانوادگی بهدلیل عدم شرکت کودکان در فرایند تحقیق با محدودیت فراوانی مواجه گردید. این محدودیت ناشی از عدم روشهای مناسب برای مصاحبه با کودکان و همچنین نارضایتی والدین در رابطه با مصاحبه شدن با فرزندانشان است. (بیچ، 1988)
خانواده در واقع سیستمی است که نشانگر «مجموعهای پیچیده و آمیخته به هم» است، خانوادهها ابزار اولیه برای انتقال باورها، تمایلات و ارزشها از یک نسل به دیگری هستند. بر این اساس دو عضو خانواده (زن و شوهر) در یک سیستم خانوادگی بزرگتر احاطه شده است و درک کامل اعضاء بدون شناخت کل سیستم و روابط بین آنها امکانپذیر نخواهد بود. خانواده شامل افرادی است که اعضای آن به هم وابستهاند و پیوستگی آنان اثرات دوسویه به روی یکدیگر دارند. وابستگی بین آنها هم بهدلیل انجام وظایف و مسئولیتها است و هم بهدلیل، عشق، همدردی و مشارکت خاص بین اعضا است. تحقیقات در حوزه کسبوکار نشان میدهد که کسبوکار خانگی ترکیبی از کسبوکار و سیستمهای خانوادگی، و روابط بین آنهاست. تعاملات قوی بین خانواده و کسبوکار موجب خلق ماهیت مجزایی از این نوع سازمانها شده است. این روابط، طیف گستردهای از تعاریف را برای کسبوکار خانوادگی و خانگی مطرح میکند که ویژگی کلیدی و مشترک همه تعاریف در تحت تأثیر بودن جنبههای فردی، گروهی و رفتار سازمانی هر کسبوکار، از روابط خانوادگی است. خانواده و کسبوکار مرزهای نفوذپذیری نسبت به یکدیگر دارند. این شکل از کسبوکارها بهدلیل این که در محیط خانه و در کنار خانواده صورت میگیرد، میتواند هم بر خانواده تأثیرگذار باشد و هم از آن تأثیر بپذیرد که البته تأثیر خانواده بر کسبوکار به مراتب بیشتر از تأثیر کسبوکار بر خانواده است (پایپر، 2010).
خانواده، بهخصوص پدر و مادر، نقشی مهم در ایجاد یک تصور باورنکردنی و عمومی از کارآفرینی در ذهن فرزندان خود دارند؛ کودکانی که خانوادهشان کارآفرین است رفتار و مشخصة والدین منبعی الهامبخش برای کودکان به وجود میآورد و تأثیری مثبت و مستقیم در کارآفرین شدنشان خواهد داشت (بنت و دان، 2000).
یکی از تئوریهای مطرح در کارآفرینی تئوری یادگیری اجتماعی است. براساس این تئوری، یادگیری از طریق مشاهدة رفتار دیگران (خانواده و دوستان) بهعنوان الگوهای نقش برای کارآفرین شدن مؤثر است. تأثیر زمینههای خانوادگی و نقش پدر و مادر بر روی کودکان بهطور اخص مهم است. وجود یک والد کارآفرین بهعنوان الگوی نقش، و یادگیری و آموزش از این طریق، نقشی مهم در انتخاب شغل و موفقیت کودکان دارند (لرنر، براش و هیسریچ، 1997).
بروکهاوس و نورد (1980؛ به نقل از فرای، 1993) نیز در مطالعات خود دریافتند که حداقل 40 درصد کارآفرینان در خانوادههای خود تجربههای کارآفرینی را مشاهده کردهاند. همچنین نتایج تحقیق دیگری نشان داد که افرادی که یک والد بهطور مثال پدر یا مادرِ کارآفرین دارند، به شکل قابل توجهای موفقتر از افرادی هستند که بدون داشتن مدلهای نقش ظاهر میشوند (اسچیر و همکاران، 1989). مشابه این تحقیق در کانادا نشان داد که 33 درصد کارآفرینان زن مانند پدرانشان کارآفرین شدهاند (لرنر، براش و هیسریچ، 1997). همچنین اولین فرزند دختر خانواده بیشتر تمایل دارد تا کارآفرین شوند که این دختران عموماً پدر و مادر خود را الگو قرار میدهند؛ بهخصوص مادران نیز مانند پدران، الگوی فرزندان خود میشوند (بنت و دان، 2000). بهطور کلی افرادی که تجربة کسبوکار را از مادر و پدر کارآفرین خود میآموزند، در همة دوران زندگی بهعنوان یک الگوی قابل اعتماد از آنان پیروی میکنند (لرنر، براش و هیسریچ، 1997).
خانواده علاوهبر نقش تولید نسل و پرورش ابعاد عاطفی و اخلاقی فرزندان، بهعنوان کانونی برای رشد و پرورش اندیشه خودباوری، اعتماد به نفس و خودشکوفایی در آنها است. و این امر در توسعه فعالیتهای شغلی کودکان و جامعه نقش بسیار مؤثری خواهد داشت. (پایپر، 2010).
در هر خانوادهای رشد و تأمین امنیت مالی آینده کودکان از اهمیت زیادی برخوردار است، از این سو خانوادههایی که دارای مشاغل خانگی هستند و یا یکی از اولیا تولید درآمد و کسبوکارشان در محیط خانه است، فرصت عالیای را برای تأثیر متقابل کار و کودکان فراهم میسازند. این والدین ویژگیهای کارآفرینانه از قبیل استقلال، اعتماد به نفس و انعطافپذیری را مستقیم و غیرِمستقیم به کودکان خود میآموزند. در این خانوادهها معمولاً کودکان از سنین پایین در کسبوکار درگیر میشوند و احتمال انتقال این مشاغل به کودکان نیز افزایش مییابد و در آینده میتوانند بهصورت متخصصان آن حرفه، آمادگی راهاندازی اینگونه کسبوکارها را دارا باشند و این فرآیند تأثیر بر عملکرد و استعداد آنان خواهد گذاشت. شرما (1983) به نقل از آمبروز (1997) نیز معتقد است، برای انتقال مؤثر کسبوکار به نسل بعدی، کودکان باید از سنین پایین با آن درگیر شوند. (شرما، 1983).
شکلگیری کسبوکارهای خانگی به دلایل و انگیزههای گوناگونی صورت میگیرد. اما از انگیزههای اصلی برای ایجاد این نوع از کسبوکارها، حضور کودکان در نزدیکی والدین است. این انگیزه نسبت به انگیزه مستقل بودن و یا داشتن سرگرمی برای زنان یا مادران، ارجحیت بیشتری دارد. در محیط مشترک کار- خانواده، حضورفیزیکی کودکان را نمیتوان نادیده گرفت. به این دلیل که کار در خانه برای والدینی که کودکان خردسال دارند یک انتخاب جذاب است و کار کردن در خانه بهمنظور نگهداری و مراقبت کودکان برای بسیاری از والدین شاغل ترجیح دارد. هم چنین در این خانوادهها یک موقعیت عالی برای کودکان خود در برخورد با دنیای کار فراهم میکنند (بیچ، 1988).
تحقیقات نشان میدهد، خانوادهها با حضور فرزند خردسال خود تمایل بیشتری به ایجاد کسبوکار خانگی دارند. از جمله علل آن میتوان به هزینههای بالای نگهداری کودکان و رفت و آمد به مهد کودکها اشاره کرد. لذا برای حذف این قبیل هزینهها خانوادهها ترجیح میدهند که مشاغل خانگی را امتحان نمایند (هورواث، 1986).
از دیگر دلایل برای انتخاب مشاغل خانگی این خانوادهها، حفظ بهتر تعادل بین زندگی و کارشان میباشد. (خان و همکاران، 2012) لذا بسیاری از آنان برای ایجاد این تعادل به کسبوکار خانگی روی میآورند. هماهنگ کردن مسئولیتهای کار و خانواده در فعالیتهای کارآفرینانه معمولاً امکان پذیرتر از مشاغل مزد بگیری است در نتیجه، علاقة زنان به کسبوکار خانگی بیش از سایر فعالیتهاست. نگهداری از فرزند نیاز به تنظیم ساعات کاری دارد که تنظیم آن برای یک زن کارآفرین بیشتر امکان دارد (کا والینن و ارنیوس،2006).
زنان در آسیای جنوبی سهمی مهم در مدیریت کسب وکارهای خانگی دارند، اما حضور کودکان نقشی قاطعی را در کسبوکار آنان ایفا میکنند. برای زنان کارآفرین، کودکان در اولویت اول هستند و موفقیت بیشتر و چشمانداز شغلی برای آنان زمانی است که مراقبت از کودکان خود را برعهده گیرند و وضعیتی مناسب برای خانوادة خود تثبیت کنند (دهلیوال، 1998).
بسیاری از افرادی که مشغول به دورکاری میباشند را زنانی تشکیل میدهند که دارای مسئولیت مراقبت از کودکان هستند. کسبوکار خانگی برای آنان استرس حاصل از مسؤلیت مراقبت را بسیار کاهش میدهد زیرا میتوانند تمام اوقات در کنار کودکان خود باشند. البته حضور کودکان در این نوع از مشاغل خانگی ایجاد محدودیت مینماید. بهعنوان مثال اجرای برخی وظایف از جمله مدیریت برای این کاربران مناسب نبوده زیرا تمام تمرکز آنان به کودکانشان در خانه اختصاص دارد (ماکترین و همکارن، 1998).
طبق پژوهشهای صورت گرفته درآمد خانوادههای بدون فرزند که در مشاغل خانگی فعالیت میکنند به شکل قابل توجهای کمتر از خانوادههایی هست که دو یا سه فرزند در خانه دارند. زیرا خانوادهها با راهاندازی این نوع کسبوکارها قادر به حمایت کافی از خانواده خود میباشند. لذا میتوان گفت که وجود هر کودک بهمثابه هزینههای بیشتر است و همین امر میتواند انگیزهای قوی برای تلاش بیشتر والدین و در نتیجه سبب موفقیت والدین صاحب کسبوکار خانگی محسوب شود و همچنین ممکن است هر کودک در خانه نیز در این موفقیت سهم بسزایی داشته باشد. فرزندان بهعنوان منابع و سرمایه انسانی در دسترس برای هر خانواده در شرایط معمول کسبوکار تأثیرگذار بوده و جزء علل اصلی موفقیت محسوب میشوند. حضور و مشارکت کودکان در کسبوکار خانگی اثر مثبت بر درآمد ناخالص کسبوکار دارد. بهطور کلی افرادی که در کسبوکارهای خانگی نیروی کار خود را از اعضای خانواده (همسر و فرزندان) تأمین میکنند، نسبت به کسانی که نیروی کار خود را خارج از خانه تأمین میکنند، سوددهی و بهرهوری بیشتری خواهند داشت (السن و همکاران، 2003).
بعضی از مطالعات نشان میدهد که در کسبوکارهای خانگی با مقیاس بزرگ، حضور کودکان تأثیر منفی دارد. حضور کودکان در خانه منجر به ایجاد هزینههایی مانند افزایش پرداخت حق بیمه و هزینههای غیرمنتظره درمانی ناشی از حوادث کار آنها میشود و همچنین حضور کودکان در خانه ایجاد تنش و استرس نموده و طبیعتاً از کارایی بالاتر صاحبان کسبوکار خانگی میکاهد و دستیابی به اهداف کسبوکار را مشکل میسازد (همان).
حضور و مشارکت کودکان در کسبوکار خانگی
مشارکت کودکان در کسبوکار خانگی طیف وسیعی را شامل میشود اما باید گفت که استفاده از کودکان برای کار کردن در کسبوکار خانگی، هرگز بهعنوان جایگزینی آنها با نیروی کار بزرگسالان نیست. در واقع در خانوادهها این کار بیشتر برای افزایش ثروت خانواده صورت میگیرد. یعنی به بیان دیگر نیروی کار کودکان مکمل کار بزرگسالان است (بهیوکث و بلت، 2006).
کودکان در خانوادههایی که کسبوکار خانگی دارند، از سنین بسیار کم با نحوه کارکرد این نوع کسبوکارها آشنا میشوند. و متعاقب آن در این فعالیتها مشارکت پیدا میکنند. این مشارکت در 4 مرحله صورت میگیرد:
1. بازی کردن و تماشا کردن: در این مرحله کودک در سنین بسیار کم، در حین بازی با تماشای نحوه انجام کار، بهطور ناخودآگاه و ضمنی با فرایند کسبوکار آشنا میشود. که بعضاً میتواند به مشارکت خیلی محدود نیز بیانجامد. که البته این مرحله یک پیش زمینه لازم برای مشارکت پرمعناتر در مراحل بعدی است.
2. وظایف ساده: در این مرحله کودک به فعالیتهایی میپردازد که بهطور معمول رخ میدهند و برای تکمیل کار مهم نیستند یعنی جزء وظایف اصلی محسوب نمیشوند. کودکان در مرحله مشاهده بهطور ناگهانی وارد کمک در وظایف ساده میگردند. شایان ذکر است که تمام این اتفاقات زمانی رخ میدهند که کودکان بهطور اتفاقی در محل حاضر بودند و هیچکدام از این کودکان بهطور آگاهانه درگیر کار والدین خود نشدهاند. آنها بهطور داوطلبانه دست از بازی کشیدند تا به والدینشان ملحق شوند و یا بهطور اتفاقی موقعی که والدینشان درخواست کمک کرده بودند در محل حاضر بودهاند. امور ساده اغلب توسط کودکان مقطع ابتدایی با سنین ۶-۸ سال انجام میشود. لازم به ذکر است که نمیتوان تقسیمبندی روشنی بین مرحله اول و دوم انجام داد
3. دستیاری ساده با دستمزد یا بدون دستمزد: این مرحله نه براساس میزان دستمزد یا ساعات کار در هفته بلکه بهخاطر درگیری منظم و معنیدار در کار بزرگسالان، ورای وظایف عادی و ساده قابل توجه است. این مرحله نیز شامل کار اصلی نمیشود و بزرگسالان بدون کمک آنها نیز از پس کار برمیآیند، اما حضور کودکان کار آنها را سبک میکند. در این مرحله کودکان میزان توانایی و دانش خود را برای پیشرفت کار ابراز میکنند. و نشان میدهند که توانایی اجرای بخشهای مختلف کار را بهصورت مستقل دارا هستند.
4. کار کردن منظم با دستمزد: در انتها در این مرحله کودکان بهطور منظم و با دستمزد برای والدینشان کار میکنند، و کمک قابل ملاحظهای در تکامل کار انجام میدهند (بیچ، 1988).
مسائل مربوط به حضور کودکان در کسبوکار خانگی دارای ابعاد گوناگونی است. یعنی در عین داشتن محاسن بسیار میتواند معضلات مختلفی را نیز به همراه داشته باشد. هنگامی که ما اصطلاح کار کودکان را میشنویم، بهطور کلی کار در بازار، معادن و یا بافندگی فرش تصور میکنیم، با این حال، تنها یک اقلیت کوچک از کودکان در بازار کار مشغولاند (ادموندز، 2008).
بسیاری از آنان در کشورهای در حال توسعه نه در مدرسه ثبت نام کردهاند و نه دارای اشتغال با حقوق هستند. کودکان در بخشهایی مانند کارهای خانه (از جمله فعالیتهای مانند خرید، جمعآوری هیزم، نظافت کردن، آوردن آب و یا مراقبت از کودکان) و کسبوکار خانگی (از قبیل فعالیتهایی چون کار در مزرعه، فروش محصولات مزرعه و صنایع دستی خانگی در خیابان و بازار، کار در فروشگاه متعلق به خانواده و یا کار در محل کاری تحت مدیریت خانواده) مشغول هستند (رای و لنکستر، 2005).
بروز این اشکال کار کودکان در بین کشورها، قابل ملاحظه است میانگین میزان کار کودکان بیش از 15 ساعت در هفته است وحتی بسیاری ازآنان بیشتر از میانگین کار میکنند. در رابطه با کار کودکان دختران بیشتر در کارهای خانه و پسران بیشتر در کسبوکار خانوادگی درگیر میشوند. فاکتورهای زیادی بر کار مخفی کودکان میتواند تأثیرگذار باشد، ویژگیهایی همچون سطح خانواده، متغیرهای اجتماعی و اقتصادی (مانند تحصیلات پدر و مادر، در اختیار داشتن زمین/ گاو) و متغیرهای جمعیتی (رتبه تولد، تعداد خواهر و برادر، از دست دادن والدین، وجود پدر بزرگها و مادر بزرگها) نقش مهمی را ایفا میکنند (وبینک، اسمیت و دجونگ، 2012).
قوانین سازمان بینالمللی کار و حضور کودکان درکسبوکار خانگی و صنایع
سازمان بینالمللی کار در سال ۱۹۱۹ پس از پایان جنگ جهانی اول با هدف تدوین مقررات و قوانین بینالمللی در جهت بهینه سازی استانداردهای بینالمللی کار و حصول اطمینان از بهکارگیری آنها شکل گرفت. سازمان بینالمللی کار در گزارش خود بیان میکند در حالی که شمار کودکان کار در یک دهه گذشته به کمتر از یک سوم کاهش یافته اما به 168 میلیون نفر رسیده است و این روند کاهشی بسیار کند پیش میرود. به گزارش این سازمان، هم اکنون بیش از نیمی از کودکان کارگر در سراسر جهان در اشکال بد و خطرناک کار در مزارع، معادن و کارخانهها فعالیت میکنند و از بدرفتاریهایی مختلف رنج میبرند. این سازمان همه را دعوت به تلاشهایی تازه میکند که در آن مطمئن شویم که کودکان تا زمانی که به حداقل سن مجاز در کار برسند تحصیل خودشان را ادامه میدهند. بر طبق قوانین سازمان بینالمللی کار کودکان میتواننـد بهطور قانونی از سن 13 سالگی در کارهای سبک مشغول شوند و برای کارهای معمولی سن 15 سالگی برایشان مجاز میباشد.کارهای پرخطر و زیانآور تنها برای بزرگسالان مجاز میباشد (گزارش جهانی، 2011)
براساس گزارش سازمان بینالمللی کار در سال 2011، بسیاری از دخترانی که در کارهای پرخطر مشغول بهکار هستند شاید تعدادشان بسیار دست کم گرفته شده است. و این بهدلیل آن میباشد که آنها در کسبکارهای خانگی که معمولاً از دید همگان مخفی هستند و همچنین مشاغلی که حقوقی به آنها تعلق نمیگیرد مشغول بهکار میباشند.
دلایلی وجود دارد که میتوانیم نسبت به قضیه کارکودکان خیلی خوش بین باشیم از آنجایی که از 174 کشور از 183 کشور در سال 1999 قوانین کارهای خطرناک برای کودکان را تصویب کردند. این خود نشان دهندة تعهد این کشورها برای مبارزه و جلوگیری از کار کودکان در محیطهای خطرناک میباشد. هرچند جهان در بین سالهای 2004 تا 2008 شاهد کاهش 21 درصدی کارهای خطرناک کودکان بین 5 تا 14 سال و کاهش 24 درصدی کار کودکان دختر بوده است. در این گزارش خانم فورد بیان میدارد «از آنجاییکه این آمار در سالهای قبل از بحران اقتصادی جمعآوری شدهاند مطمئناً آمارهای بعدی بدتر از این خواهند بود». (همان).