بازبینی و کنترل صحت اطلاعات ثبت شده در دفاتر مالی شرکت خانوادگی است.
حسابرسی(Auditing) بررسی رسمی یک واحد اقتصادی و مستندات مالی آن جهت بازبینی صحت و واقعیت آن. (Axford Dictionary, 2011). در تعریفی دیگر حسابرسی فرآیند منظم و با قاعده جهت جمعآوری و ارزیابی بیطرفانه شواهد درباره ادعاهای مدیریت در ارتباط با فعالیتها و وقایع اقتصادی بهمنظور تعیین درجه انطباق این ادعاها یا اظهارات با معیارهای از پیش تعیین شده و گزارش نتایج به افراد ذینفع است (سازمان حسابرسی، 1386).
حسابرس مستقل (Independent Auditor): درباره مطلوبیت ارائه مجموعه صورتهای مالی یک شرکت اظهارنظر میکند. حسابرس مستقل منتخب مجمع عمومی صاحبان سهام و دارای صلاحیت حرفهای، استقلال رأی و مراقبت حرفهای در ارائه گزارش بوده و از خارج سازمان برگزیده میگردد.
حسابرسی داخلی (Internal Auditor): تقریباً هر شرکت بزرگی دارای یک واحد حسابرسی داخلی است. هدف اصلی حسابرسان داخلی، بازرسی و ارزیابی مؤثر بودن نحوه انجام شدن وظایف محول به واحدهای مختلف شرکت است.
کمیته حسابرسی (Auditing Committee): بسیاری از شرکتها اقدام به تشکیل کمیته حسابرسی از بین هیات مدیره کردهاند تا نقش ناظر بر رویهها و نحوه عمل حسابداری و گزارشگری مالی واحد تجاری را به عهده گیرد. کمیته حسابرسی هم با حسابرسان داخلی و هم با حسابرسان مستقل در تماس است. کمیته حسابرسی معمولاً از سه تا پنج مدیر غیر مؤظف تشکیل میگردد (سازمان حسابرسی، 1386).
کیفیت گزارشگری مالی (Financial Reporting Quality): عبارت از دقت اطلاعات گزارش شده برای تشریح بهتر عملیات شرکت است (رجبی و صابری، 1391). کیفیت گزارشگری مالی بهعنوان یکی از ابزارهای اصلی برای نظارت بر عملکرد مدیران است (خواجوی و دیگران، 1392).
اقلام تعهدی اختیاری(Discretionary Accruals): اقلام تعهدی به اقلامی اطلاق میشود که باعث ایجاد تفاوت بین سود و جریان وجوه نقد میشود. اقلام تعهدی اختیاری یعنی اقلامی که مدیریت با دستکاری آن مدیریت عایدات را بنا برخواسته خود کنترل مینماید در نتیجه با فرض اینکه جریانهای نقدی دستکاری نشوند، تنها راه دستکاری سود افزایش یا کاهش اقلام تعهدی اختیاری است. یکی از راههای مؤثر در کنترل دستکاری اقلام تعهدی اختیاری توسط مدیریت که همان مدیریت سود است، حسابرسی است. بدینصورت یک پل ارتباطی بین یافتههای حسابرسان با افراد خارج و داخل شرکت بهصورت اظهارنظر حسابرسی بهوجود میآید که نقش مهمی در هشدار به استفادهکنندگان از صورتهای مالی نسبت به شناخت مشکلات پیشروی شرکت ایفا میکند (ابراهیمی و سیدی، 1387).
شرکتهای دارای اقلام تعهدی بیشتر بهمنظور ایجاد اطمینان از عدم مشارکت فرصتهای مدیریت سود، حسابرسان با کیفیت بالاتر را بهکار میگیرند. شرکتهایی که بهوسیله مؤسسههای بزرگ حسابرسی شدهاند، اقلام تعهدی کمتری نسبت به بقیه شرکتها نشان میدهند و این بهخاطر شناختهشدهتر بودن و معتبر بودن نام تجاری آنها است. در راستای روشن نمودن تقابل حسابرسی و شرکتهای خانوادگی، عملکرد شرکت و نحوه افشا آن برای استفادهکنندگان میبایستی مدنظر قرار گیرد (بررسی عملکرد شرکت و صحت افشای آن با استفاده از حسابرسی)؛ بهعلاوه کیفیت گزارشگری مالی و حسابرسی با در نظر گرفتن نوع یک شرکت (اعم از خانوادگی یا غیر خانوادگی) ابعاد مختلفی خواهد داشت. در این میان برخی موضوعات موجود در شرکتهای خانوادگی نظیر مالکیت خانوادگی، مالکیت مدیریتی، انتخاب حسابرس و حقالزحمه حسابرسی و واکنش حسابرس در شرکتهای خانوادگی از جمله موارد قابل اهمیت میباشند. لازم به ذکر است که جریان اصلی ادبیات حاکمیتی بهصورت گسترده و با هدف توضیح رفتار اقتصادی ناشی از جدایی مالکیت، کنترل و مدیریت بر تئوری نمایندگی تمرکز یافته است (مازی، 2011) لذا کاربرد تئوری نمایندگی در حسابرسی و نمود آن در شرکتهای خانوادگی و موضوعات فوقالذکر نیز باعث میگردد که با جزئیات بیشتری به این موارد پرداخته شود.
تئوری نمایندگی در شرکتهای خانوادگی
یک رابطه نمایندگی، قراردادی است که تحت آن فردی که کارفرما نامیده میشود فردی دیگر را که نماینده نامیده میشود استخدام مینماید تا برخی خدمات و وظایف را از طرف وی و با داشتن بخشی از صلاحیت وی در تصمیمگیری به انجام رساند. رابطه مالک- مدیر براساس فروض انسانی (منفعت شخصی، عقلانیت، ریسکگریزی) فروض سازمانی (تعارض اهداف میان اعضا، عدم تقارن اطلاعاتی) و فروض اطلاعاتی (قابل خرید بودن کالا) استوار است. اهداف مالک و نماینده در راستای بیشینه ساختن تابع مطلوبیت قرار ندارند لذا افرادی که در سهام شراکت ندارند و ریسک باقیمانده را متحمل نمیشوند، در راستای منافع و علایق مؤسسه عمل نمینمایند. زمانی که اطلاعات کامل نباشد، مالک دقیقاً نمیداند که نماینده چه کاری انجام داده است. بنابراین مشکلات نمایندگی میتواند در دو بعد حادث گردد: 1) گزینش نامناسب که به ارائه نادرست مهارتها و تواناییها از سوی نماینده اشاره دارد و 2) خطر اخلاقی که به فقدان سعی و کوشش از سوی نماینده اشاره میکند. برای کنترل گزینش نامناسب، مالکان مجبور به پذیرش هزینههای بالاتر تحقیق و بررسی هستند. برای کنترل خطر اخلاقی مالکان باید محرکهای مناسب را برای نماینده فراهم و بر کارهای انجام شده وی نظارت نمایند. هزینههایی که برای چنین فعالیتهایی تحمل میشود هزینههای نمایندگی نامیده میشود. از آنجاییکه مشکلات نمایندگی میتواند در تعاملات بین دو گروه ذینفع ایجاد شود، پژوهشگران با بهکارگیری تئوری نمایندگی در شرکتهای خانوادگی در وهله اول بر روابط میان مالکان و مدیران و پس از آن بر روابط میان سهامداران اکثریت و اقلیت تمرکز نمودهاند.
با در نظر گرفتن مشکل نوع اول نمایندگی جریان اصلی تحقیقات صورت گرفته بر این نکته اشاره میکند که آیا مالکیتی که در اختیار یک یا تعداد اندکی از سهامداران است و همزمان نیز میتوانند نقش مدیریتی را هم ایفا کنند امکان استقرار سیستمهای بهتری از حاکمیت شرکتی را فراهم میکند یا خیر. بنابراین حضور پررنگ اعضای خانواده در جایگاه مالکیتی و مدیریتی شرکتهای خانوادگی احتمال خطر رفتارهای فرصتطلبانه را کاهش و در یک راستا بودن علایق هر دو گروه را بهعنوان اولویت مطرح مینماید. بنابراین کاهش تعارض میان طبقات مختلف را بهدنبال خواهد داشت. این موضوع برخلاف پیشبینی مدلهای نمایندگی کریس من، چوا و لیتز (2004) است که بیان داشتند: شرکتهای خانوادگی نسبت به مشکلات مالک- نماینده ایمن نیستند. شولز، لوبات کین و دینو (2003) بیان نمودند که مالکیت خانوادگی بهعنوان «اکسیر» حاکمیتی که اغلب از سوی نظریهپردازان عاملیت به شکل مالکی که مدیریت هم میکند پدیدار نمیشود. براساس نظریه لاپورتا، لوپز دی سیلانس و شیفر (1999)، شرکتهای خانوادگی برای آزمودن مشکلات نمایندگی که کاهش آنها هزینهبر است و بهعلاوه نهایتاً منجر به بروز اخلاقیات درون سازمانی میشوند ایجاد گردیدهاند. ویژگیهای نوع دوستانه برای آشکارسازی «قسمت تاریک» که وقوع مشکلات نمایندگی را باعث گردیده است و هزینههای گزاف نظارت را بهدنبال خواهد داشت میتواند قدرتمند و فاقد هماهنگی باشد چرا که اعضای خانواده مالکان نهایی مؤسسه نیز هستند. «سواری مجانی» و «رفتارهای فرصتطلبانه» ممکن است در این حالت تشدید گردد، بهعبارت دیگر سهلانگاری در مدیریت نمودن کارآمد و یا احتمالاً اتلاف منابع که خانواده با کوشش فراوان کسب کرده است را به دنبال خواهد داشت. با این حال تمامی پژوهش های صورت گرفته درباره هزینههای نمایندگی رفتار های نوع دوستانه در کسبوکار خانوادگی به نتایج منفی دست نیافتهاند. اگر رفتارهای نوع دوستانه دوطرفه و متناسب باشند، میتوانند مشکلات نمایندگی را تقلیل داده و مزایای رقابتی را در دستیابی به فرصتهای کسبوکار امکانپذیر و در نهایت بقای مؤسسه را تضمین نماید.
در مشکل نوع دوم نمایندگی، اعضای یک خانواده سهم بالایی از سهام سرمایه را تحت تملک دارند؛ این امر ممکن است به جای بیشینه سازی ارزش کلی مؤسسه به استفاده از جایگاه کنترلی آنها در جهت استخراج منافع شخصی با هزینه سهامداران اقلیت منجر گردد. بهعلاوه سهامداران خانوادگی بدون در نظر گرفتن سطح توانایی و یا الزامات خاص کسبوکار، معمولاً جایگاه مدیریت عالی را تصاحب میکنند. مورک، شیفر و ویشنی (1988) مدرکی را ارائه کردند که بر آن اساس، ارزشهای مؤسسه در مراحل پایینتر مالکیت با سطح مالکیت مدیریتی وابستگی دارد. این رابطه در مراحل بالاتر تضعیف میگردد، بدین معنی که مراحل بالاتر مالکیت مدیریتی ممکن است مدیران را در برابر ساختار بازار برای کنترل شرکت مقاومت نمایند. این مشکل در صورتی که استقرار مدیر در جایگاه خود براساس ساختار هرمی شرکت باشد بسیار جدیتر خواهد بود. در گروههای کسبوکار خانوادگی، ممکن است یک خانواده مبادرت به «تونل زدن» نماید، به این صورت که معاملات میان گروهی با ارزشهای دست کاری شده با هدف انتقال زیانها و منافع یک مؤسسه خانوادگی به مؤسسه دیگر و در نتیجه مخفی نمودن سود نهایی شرکت از سهامداران اقلیت انجام شود. با این حال همان طوریکه توسط شیفر و ویشنی (1997) گفته شده است، زمانی که سیستم سیاسی و قانونی یک کشور محافظت کافی از سلب مالکیت سهامداران اقلیت را به عمل آورد شرکتهای خانوادگی با وجود داشتن عوامل انگیزاننده و نظارتی دارای مزایای قابل توجهی هستند (مازی، 2011).
در خصوص شرکتهای خانوادگی، دو نگرش به بررسی تأثیر کیفیت گزارشگری مالی در موفقیت یا عدم موفقیت میپردازد. در سناریوی اول، فرض میشود خانواده مؤسس و یا دارای قدرت کنترل که به بقای طولانی شرکت علاقه دارد و نگران شهرت خانواده و مؤسسه است و همچنین دارای قدرت نظارت بهتر بر کار مدیران است بهخاطر کیفیت بالاتر حسابداری، برنامهریزی و حسابرسی در مؤسسه خانوادگی تحقق یافته است. در سناریوی دوم، فرض میشود کوششهایی که در جهت گمراه کردن سایر سهامداران درباره عملکرد مالی مؤسسه و همچنین مخفی نگه داشتن میزان ثروتی که به خانوادههای مؤسسان یا خانواده دارای قدرت کنترل اختصاص دارد، بهخاطر کیفیت پایینتر حسابداری، برنامهریزی و حسابرسی نمود یافته است.
صورتهای مالی یک شرکت بیانگر مدیریت آن شرکت است. تهیه کنندگان آن مسئولیت مطلوبیت ارائه و اطلاعات افشا شده را به عهده دارند. با این حال بهخاطر اهمیت صورتهای مالی تقاضا برای بررسی مستقل آن وجود دارد. خصوصاً این که این تقاضا در شرکتهایی که مشخصه تمرکز مالکیت دارند (مثل شرکتهای خانوادگی) و ریسک بالاتر ارائه نادرست با هدف سلب مالکیت سهامداران اقلیت در آنها وجود دارد، بیشتر است. حسابداری حرفهای این تقاضایِ بررسی مستقل را با استفاده از خدمات حسابرسی پاسخ میگوید. پژوهشهای محدود حسابرسی در شرکتهای خانوادگی بر دانستن گسترهای که شرکتهای خانوادگی حسابرسان داخلی یا مستقل را بهکار میگیرند و یا انواع حسابرسانی که اغلب توسط این شرکتها استخدام میشوند (انواع حسابرسان یعنی شرکتهای حسابرسی چند ملیتی، خدمات حسابرسان محلی) و یا خصوصیات منحصر به فرد رابطه میان حسابرس و شرکت خانوادگی تمرکز یافته است. موضوع پذیرش خدمات حسابرسی از سوی شرکت خانوادگی به بازارهای آزاد یعنی جایی که برخی از انواع شرکتها ملزم به استخدام حسابرس نیستند برمیگردد، در واقع این شرکتها میتوانند آزادانه حسابرس داخلی یا مستقل را استخدام نمایند. اولین پژوهش این حوزه توسط چو (1982) صورت گرفت. در این کار به علت مشکلات موجود در دادهها، وی نتوانست فرضیه پژوهش را که «مالکیت مدیریتی باعث کاهش احتمال این میشود که یک شرکت بهصورت اختیاری اقدام به استخدام حسابرس نماید» را آزمون کند. پس از آن کری، سیمنت و تانفسکی (2000) نشان دادند که در شرایط بازار آزاد تقاضا برای بهکارگیری حسابرسی مستقل در شرکتهای خانوادگی با تعارضات نمایندگی و میزان بدهی شرکت همبستگی مثبت داشته و شرکتهای خانوادگی که از حسابرسان داخلی استفاده میکنند تمایل کمتری به حسابرسان مستقل دارند.
شواهد بازار سهام و اوراق بهادار بیان میدارند که شرکتهای خانوادگی (یعنی شرکتهایی که مؤسسان و وارثان آنها در سطح مدیریت عالی، عضوی از هیئت مدیره تا مالک عمده سهام یک شرکت هستند) در محافظت از علایق سرمایهگذاران و اعتباردهندگان بهتر هستند. شرح این موضوع از دیدگاه واکنش بازار نسبت به شرکتهای خانوادگی مربوط به ریسک اطلاعاتی پایینتر این شرکتها است. از این رو میتوان نتیجه گرفت که شرکتهای خانوادگی کیفیت گزارشگری مالی و کیفیت افشای بالاتری دارند. با این حال، بهخاطر اینکه کیفیت افشای شرکتهای موفق بالاتر بوده و شرکتهای خانوادگی نیز عموماً عملکرد موفقتری دارند؛ رابطه میان شرکتهای خانوادگی و کیفیت افشا امری غیرواقعی است. بهعلاوه شواهد دیگری نیز وجود دارد که کیفیت افشا در شرکتهای خانوادگی را ناچیز ارزیابی میکنند. بنابراین اینکه شرکتهای خانوادگی به کیفیت افشا و گزارشگری مالی دست یافتهاند امری مبهم است.
یکی از مواردی که کیفیت گزارشگری مالی را میتواند بهصورت واقعی ارزیابی نماید ارزیابی اولویتهای حسابرسان از کیفیت گزارشگری شرکتهای خانوادگی براساس حقالزحمه حسابرسی است. حسابرسان بهصورت حرفهای آموزش میبینند تا کیفیت گزارشگری مالی را ارزیابی نموده و میزان ضروری برای حسابرسی را جهت ارائه اظهارنظر تعیین نمایند که این امر بر حقالزحمه حسابرسی تأثیر میگذارد. از این رو نرخ حسابرسی شامل ارزیابی حسابرس از کیفیت گزارشگری مالی مؤکل بوده و بهعنوان یکی از ابعاد کیفیت گزارشگری مالی در نظر گرفته میشود.
از آنجاییکه شرکتهای خانوادگی بهخاطر نظارت مستقیم خانوادهها که ناشی از آگاهی بیشتر ایشان از محیط کسبوکار و درک بهتر ایشان از رابطه میان مشتری/ تأمین کننده است در معرض دست کاری کمتر رویههای حسابداری، اشتباهات احتمالی و تحریفهای مدیریتی هستند. لذا در برنامهریزی حسابرسی، حسابرسان مایل هستند ریسک حسابرسی را کمتر ارزیابی نمایند زیرا صورتهای مالی شرکتهای خانوادگی از اشتباهات با اهمیت کمتری برخوردارند. در نتیجه دامنه رسیدگی حسابرسی کمتر شده و در مقایسه با شرکتهای خانوادگی آزمونهای رسیدگی کمتری برای رسیدن به سطح اطمینان لازم نیاز است. ذکر این نکته ضروری است که حقالزحمه حسابرسی براساس اندازه شرکت نیز دستخوش تغییر خواهد بود لذا موارد ذکر شده در سطح شرکتهای با اندازه یکسان قابلیت مقایسه خواهد داشت. در این حوزه حقالزحمه حسابرسی بهصورت معنیداری نسبت به شرکتهای غیر خانوادگی کمتر است که مبین این امر است که حسابرسان شرکتهای خانوادگی را دارای کیفیت گزارشگری بالاتری میبینند. با این حال ریسک دعوی حقوقی در شرکتهای خانوادگی و غیر خانوادگی تفاوت معنی داری ندارد (القوش و وای تانگ، 2014).
نسلهای خانواده و حسابرسی
براساس مطالعات صورت گرفته اثر شرکتهای خانوادگی بر تقاضای حسابرسی امری پذیرفته شده است. حضور اعضایی غیر از یک خانواده در جایگاه تصمیمگیریهای مدیریتی منجر به هزینههای نمایندگی میگردد، لذا شرکتهایی که تمام اعضای تصمیم گیرندهاش از یک خانواده باشند بهعنوان گروهی متجانس در نظر گرفته میشود که حداقل هزینههای نمایندگی را دارد. با این حال میزان قابل توجهی از هزینههای نمایندگی در این نوع شرکتها به وقوع میپیوندد. در این حوزه تأثیر نسلهای یک خانواده در تصمیمگیری مدیریتی میتواند رابطه «مالکیت مدیریتی- تقاضای حسابرسی« و «میزان بدهی- تقاضای حسابرسی» را در شرکتهای خانوادگی تعدیل کند. فامیلگرایی بهعنوان تابع مطلوبیتی تعریف میشود که بهصورت مثبت رفاه شخصی را به رفاه عمومی تبدیل مینماید. والدین نسبت به رفاه فرزاندانشان نگرانند زیرا به ایشان علاقه دارند. لذا فامیلگرایی نسل اول را مجبور میکند هنگام تصمیمگیری نیازهای تمامی اعضای خانواده را در نظر بگیرند. این امر منجر به تخصیص انگیزه میان اعضای یک خانواده میشود که خود میتواند عدم تقارن اطلاعاتی را کاهش و هزینههای نمایندگی را باعث گردد. در نسلهای بعدی برعکس است زیرا تمرکز علایق بر خانواده یکی از فرزندان مؤسس (نسل اول) است؛ زیرا والدین نسبت به فرزندان خود بخشندهتر هستند تا فرزندان نسبت به یکدیگر. از این رو تخصیص علایق میان سهامداران در نسل بعدی مشکلتر خواهد بود. این امر منجر به مجموعهای از علایق و ارزشهای رقابتی میان مالکان مدیر و سایر اعضای خانواده خواهد بود که هر کدام به زعم خویش نظری در خصوص پیشرفت شرکت داشته و ریسک تناقض خانوادگی را افزایش خواهد داد. براساس دخالت نسلها، میان مالکیت مدیریتی و تقاضای حسابرسی رابطه منفی وجود دارد زیرا از یک طرف سهام بیشتر تحت مالکیت مدیر منجر به کاهش هزینه نمایندگی (تضاد مدیر- مالک) شده و از طرف دیگر براساس اثر سنگربندی مالکان مدیر با استفاده از موقعیت مالکانه منابع را از شرکت دور مینمایند که این امر به نوبه خود منجر به نوع دیگری از هزینههای نمایندگی (تضاد بین سهامداران عمده و اقلیت) میگردد. در نسل اول خانواده احساسات فامیلگرایانه باعث توجه به نیازهای تمام اعضای خانواده میشود ولی از نسلهای بعدی مالکان مدیر علایق خانواده خود را در اولویت قرار میدهند. با کم رنگ شدن احساسات فامیلگرایانه نسبت به کل خانواده این مالکان مدیر بیشتر به سوء استفاده از داراییهای شرکت تمایل پیدا خواهند کرد. بر این اساس برعکس نسل اول یک خانواده در نسلهای بعدی خانواده رابطه مثبتی میان مالکیت مدیریتی و تقاضا برای حسابرسی وجود دارد (کورتن و دیگران، 2015).
مالکیت خانوادگی از دو منظر الف) عملکرد شرکت و ب) اثر افشا در حوزه حاکمیت شرکتی مورد بررسی قرار گرفته است. مالکیت خانوادگی بهعنوان امری برون داد قلمداد گشته و کاهش مشکل نوع اول نمایندکی را بهدنبال دارد و پیامدش دستیابی به عملکرد مناسب شرکت خواهد بود. با این حال عملکرد شرکتهای خانوادگی بهخاطر تنش میان خانواده و اهداف کسبوکار و همچنین کمتر بودن حق انتخاب مدیران با استعداد در درون خانواده میتواند خدشهدار گردد. براساس تحقیقات این حوزه زمانی که مؤسس شرکت خانوادگی بهعنوان مدیر عامل یا رئیس هیئت مدیره فعالیت میکند باعث افزایش ارزش سهام شرکت میگردد. اثر مالکیت خانوادگی بر عملکرد شرکت بستگی به شیوهای دارد که کسبوکار خانوادگی بر آن اساس تعریف شده است. بهطور خلاصه اثر مالکیت خانوادگی بر عملکرد اساساً به این امر بستگی دارد که مؤسس مدیریت مینماید یا جانشینان وی.
از نظر تئوریک، کاهش مشکل نوع اول نمایندگی باعث کم شدن احتمال اختفای عملکرد مدیران با استفاده از اطلاعات غیر شفاف شده که مدیریت عایدات بیشتر و افشای بهتر اطلاعات مربوط مورد نیاز سرمایهگذار را بهدنبال خواهد داشت. لیکن اگر مالکان خانوادگی از منافع کنترل خصوصی سوء استفاده نمایند به ایجاد انگیزه برای شفاف سازی کمتر منجر خواهد شد. در نتیجه اثر مالکیت خانوادگی بر افشائیات شرکتها به روشنی قابل پیشبینی نیست. براساس تحقیق علی و دیگران (2007) شرکتهای خانوادگی نسبت به غیر خانوادگی عایداتی را که گزارش میکنند از قابلیت پیشبینی بهتر جریانات نقدی آتی و تحریف کمتر اقلام تعهدی اختیاری برخوردار است. این شرکتها بیشتر تمایل دارند که سرمایهگذاران را نسبت به اخبار بد آگاه نمایند ولی کمتر به افشای اختیاری رویههای حاکمیت شرکتی خود میپردازند. این شرکتها تحلیلگران بیشتری را به خود جذب نموده و اشتباهات و پراگندگی پیشبینیها در مورد این شرکتها کمتر است. یافتههای ایشان پیشنهاد میکند که اثر تقلیل یافته مشکل نوع اول نمایندگی با توجه به افشائیات، پتانسیل افزایش مشکل نوع دوم نمایندگی را به همراه خواهد داشت. وانگ (2006) بیان میدارد که شرکتهای تحت تملک خانواده با کیفیت بالاتر، اقلام تعهدی غیر نرمال کمتر، اطلاعرسانی بیشتر و اجزای ناپیدار کمتری نسبت به شرکتهای غیر خانوادگی در حال فعالیت هستند. در مقابل آندرسون (2009) بیان میدارد که شرکتهای خانوادگی نسبت به شرکتهای غیر خانوادگی مبهم به نظر میرسند و این ابهام را ناشی از بروز منافع کنترل خصوصی توسط این شرکتها عنوان مینماید (سریندی و هی، 2010).
تحقیقات این حوزه متمرکز بر اثر مالکیت مدیریتی بر عملکرد، افشائیات، مدیریت عایدات و حسابرسی است. مالکیت مدیر عامل یا مالکیت مدیریتی به هم عرض نمودن علایق مدیران و سهامداران منجر شده که اثر مستقیم بر کاهش مشکل نوع اول نمایندگی را به دنبال دارد. در مقایسه با مالکیت خانوادگی، مالکیت مدیریتی رابطه مستقیمی با مشکل نوع دوم نمایندگی ندارد. براساس اطلاعات شرکتهای ایالات متحده آمریکا وارفیلد (1995) نشان داد که در شرکتهایی که مالکیت مدیریت بیشتر است محتوای اطلاعاتی عایدات بالاتر و اقلام تعهدی اختیاری کمتر است. همچنین در تحقیق دیگری که توسط وارفیلد و چانگ (2005) انجام شد مشخص گردید که در شرکتهایی که مالکیت مدیریتی بیشتر است مدیریت عایدات بیشتری صورت میپذیرد. در خارج از ایالات متحده آمریکا مطالعات صورت گرفته نشان میدهند که مالکیت مدیریت/ درون سازمانی بر افشائیات اثر مستقیم دارد (سریندی و هی، 2010).
انتخاب حسابرس
در نتیجه افزایش الزامات قانونی استخدام حسابرسان، مسیر توجه به پژوهش درباره انواع حسابرسانی که از سوی شرکتهای خانوادگی و غیر خانوادگی استخدام میشوند تغییر یافت؛ چرا که اینگونه فرض میگردید که حسابرسان چند ملیتی «Big4» خدمات اعتباردهی بهتری را ارائه میکنند. این مطالعات نشان دادند که کنترل و مالکیت خانوادگی تقاضا برای کیفیت حسابرسی را کاهش میدهد؛ چرا که شرکتهای خانوادگی بهخاطر پایینتر بودن هزینههای نمایندگی تمایل کمتری به استفاده از حسابرسان «Big4» دارند. در همین راستا لی ناکس (2005) دریافت که میان مالکیت مدیریتی و اندازه شرکت حسابرسی یک رابطه غیرخطی وجود دارد. با کم و زیاد شدن مالکیت و بهخاطر واگرایی علایق، روابط منفی معنیدار بین مالکیت مدیریتی و اندازه شرکت حسابرسی وجود دارد. براساس اثر «سنگربندی» وقتی مالکیت تا سطح خیلی کم و نه خیلی زیاد باشد، رابطه میان مالکیت مدیریتی و اندازه شرکت حسابرسی هموارتر و اندکی مثبت است. خلیل، کوهن و تروم پیتر (2011) تنها مثال پژوهشی هستند که بر ویژگیهای محتمل رابطه بین حسابرسان و شرکتهای خانوادگی تمرکز نمودند. آنها دریافتند که مؤسسات حسابرسی تمایل کمتری به پذیرش شرکتهای خانوادگی دارند و پذیرفتن کار شرکتهای خانوادگی منجر به واکنش ضعیفتر در بازار میگردد.
شواهد محدود و تا حدی نیز متناقض در مورد حسابرسی در شرکتهای خانوادگی سؤالات پژوهشی جالب توجهی را به ذهن متبادر میسازد که ممکن است هدایتگر پژوهشهای آتی باشد. از جمله آنها سؤالات زیر هستند : «آیا شرکتهای خانوادگی نسبت شرکتهای غیر خانوادگی جایگاه حسابرسی را متفاوت تفسیر مینمایند؟» از آنجا که در شرکتهای خانوادگی حسابرسی باعث کاهش هزینههای نمایندگی نمیشود سؤال دیگر میتواند اینگونه مطرح گردد : «آیا حسابرسان جایگاه خود را در مقابل شرکت خانوادگی بهگونهای متفاوت تفسیر مینمایند؟» با فرض قدرت آشکار و بلندمدت حسابرسان در شرکتهای خانوادگی»رابطه با حسابرس چگونه در طول نسلهای خانواده مؤسس آشکار میشود؟» کوهن و دیگران (2008) بیان داشتند که پذیرفتن «وابسته بودن به منبع»، «برتری مدیریتی» و «تئوری سازمان» مبنایی سودمند جهت هماهنگ ساختن یافتههای متضاد در ادبیات موجود حسابرسی شرکتها که مبتنی بر مبحث نمایندگی است فراهم میآورد. در همین حوزه تورت من و تورت من (2010) پیشنهاد میکنند که توجه ویژهای به برخی از جوانب خاص خانواده صورت پذیرد تا بتواند جوابی برای سؤالات بیپاسخ باشد. ایشان به ویژه بیان میدارند که جوانب مختص به افراد، وظایف و شرایطی که در شرکتهای خانوادگی و غیر خانوادگی با یکدیگر تفاوت دارد ممکن است نه تنها بر انتخاب حسابرس بلکه بر برخورد و قضاوتهای حسابرس نیز اثر داشته باشد (سالواتو و مورس، 2010). بهعلاوه اثر مالکیت بر انتخاب حسابرس نیز میتواند تأثیرگذار باشد. وانگ و دیگران (2008) رابطه منفی را میان مالکیت دولتی و انتخاب حسابرس در چین کشف نمودند. گودهامی و دیگران (2009) بیان میدارند که شرکتهای بینالمللی خصوصی با افزایش مالکیت دولتی تمایل کمتری برای بهکارگیری حسابرسان مؤسسات حسابرسی بزرگ (Big Four) دارند. بهطور خلاصه با توجه به اینکه سرمایهگذاران کوچک انتظار دارند سهامداران دارای حق کنترل، داراییها و منابع شرکت را در راستای منافع خود و خارج از شرکت بهکار ببرند، سهامداران کنترل کننده (اعم از دولتی یا خانوادگی) راقب هستند هنگامی که منافع انتخاب حسابرس از میان مؤسسات حسابرسی بزرگ بر هزینههایش فزونی دارد به این کار اقدام نمایند. همچنین رابطه مثبتی میان حاکمیت درون سازمانی و انتخاب حسابرس از میان حسابرسان مؤسسات حسابرسی بزرگ پیدا شده است (سریندی و هی، 2010).
نقش حسابرسی در کاهش مشکل نوع اول نمایندگی که باعث عدم تقارن اطلاعاتی میان مدیران و سرمایهگذاران میگردد موضوع تحقیقات متعددی بوده است. در این میان تحقیق صورت گرفته توسط گول و دیگران (2003) نشان داده است که الف) حسابرس به اقلام تعهدی اختیاری با افزایش زمان حسابرسی واکنش نشان میدهد که در نتیجه افزایش حقالزحمه حسابرسی را به دنبال دارد و ب) رابطه میان اقلام تعهدی اختیاری و حقالزحمه حسابرسی در شرکتهایی که مالکیت مدیریتی بیشتری دارند ضعیفتر است. ایشان این رابطه را اینگونه تفسیر مینمایند که در شرکتهای با مالکیت مدیریتی بیشتر مشکل نوع اول نمایندگی کمتر است؛ بنابراین مدیران نیاز کمتری به مدیریت فرصتطلبانه عایدات دارند. در مقابل، اقلام تعهدی اختیاری برآورد شده توسط مدیران از نظر ارزش مربوط هستند لذا حسابرسان زمان کمتری برای ارزشگذاری و اعتباربخشی در رسیدگی خود برای این دسته از اقلام تعهدی اختصاص خواهند داد.
حسابرسان در خصوص کیفیت افشائیات مؤسسات نیز واکنش نشان میدهند. در واقع این فرض پشتوانه بسیاری از مطالعات حوزه استقلال حسابرس میباشد که از اقلام تعهدی اختیاری بهعنوان شاخص کیفیت حسابرسی استفاده میکند. بهعبارت دیگر این فرض بیان میدارد که اگر کیفیت حسابرسی مناسب باشد اقلام تعهدی اختیاری پایینتر خواهد بود. در شرکتهای خانوادگی و شرکتهایی که مالکیت مدیریتی قابل توجهی دارند هزینههای ناشی از مشکل نوع اول نمایندگی پایین است؛ لذا حسابرسان زمان حسابرسی کمتر و حقالزحمه حسابرسی کمتری را پیش رو دارند.
اثر مالکیت بر حقالزحمه حسابرسی نیز قابل توجه است. میترا و دیگران (2007) نشان دادند که مالکیت نهادی و مدیریتی بهصورت منفی با حقالزحمه حسابرسی در ارتباط است. بهعلاوه نیکینن و سهل استورم (2004) از وجود رابطه منفی میان مالکیت مدیریتی و حقالزحمه حسابرسی در سطح بینالمللی خبر داده و وافیس و ویگیلین (2007) نیز رابطه منفی مالکیت درون سازمانی و حقالزحمه حسابرسی را ابراز داشتهاند (سریندی و هی، 2010).
کیفیت حسابرسی
اگر کیفیت را بهعنوان ویژگیهای کلی یک محصول و یا خدمت ارائه شده با ویژگیهای مطلوب مشتری جهت دستیابی به رضایتمندی مشتری تعریف کنیم، خدمات حرفه حسابرسی چیزی جدا از آن نیست. در خصوص کیفیت حسابرسی، تعریفهای مختلفی وجود دارد. یکی از متداولترین تعریفها درباره کیفیت حسابرسی، تعریفی است که توسط دیآنجلو ارائه شده است. او کیفیت حسابرسی را اینگونه تعریف کرده است: «ارزیابی (استنباط) بازار» از احتمال اینکه حسابرس 1- موارد تحریفهای با اهمیت در صورتهای مالی و یا سیستم حسابداری صاحب کار را کشف کند، و 2- تحریف با اهمیت کشف شده را گزارش کند. احتمال این که حسابرس موارد تحریفهای با اهمیت را کشف کند به شایستگی حسابرس، و احتمال اینکه حسابرس موارد تحریفهای با اهمیت کشف شده را گزارش کند، به استقلال حسابرس بستگی دارد. تعریف دیآنجلو از کیفیت واقعی حسابرسی مبتنی بر برداشت استفادهکنندگان یا به اصطلاح استنباط بازار از کیفیت حسابرسی است. استفاده از این تعریف در بیان کیفیت واقعی حسابرسی با این فرض اساسی صورت میگیرد که برداشت از کیفیت حسابرسی، منعکسکننده کیفیت واقعی حسابرسی است (حساسیگانه و دلداری، 1391). پالمروس کیفیت حسابرسی را بر حسب میزان اعتباردهی حسابرس تعریف میکند. از آنجا که هدف حسابرس ایجاد اطمینان نسبت بهصورتهای مالی است، لذا کیفیت حسابرسی به معنی عاری بودن صورتهای مالی حسابرسیشده از تحریفهای با اهمیت است. در واقع، این تعریف بر نتایج حسابرسی تأکید میورزد؛ یعنی قابل اعتماد بودن صورتهای مالی حسابرسیشده، کیفیت بالای حسابرسی را منعکس میکند (حساسیگانه و جعفری، 1386). مطالعات متعددی رابطه میان کیفیت حسابرسی و مدیریت عایدات را بررسی کرده است. بکر، دی فاند جیام بالو و سابرامانیام (1998) و فرانسیس، می دو و اسپارک (1999) دریافتند که اقلام تعهدی اختیاری در شرکتهایی که توسط حسابرسان «Big6» حسابرسی شدند کمتر از سایر شرکتهایی بود که حسابرسی آنها به عهده شرکتهای دیگر بوده است. کریشنان (2003) بیان می دارد که میان اقلام تعهدی اختیاری در شرکتهایی که توسط حسابرسان «Big6» حسابرسی شدهاند رابطه مثبت قویتر با سودآوری آتی درمقایسه با سایر شرکتها دیده شده است. وی بیان میدارد که حسابرسی در محدود کردن مدیریت عایدات فرصتطلبانه نقش قابل توجهی دارد. با این حال سندرا و کوسوما (2004) هیچ گونه شواهد معنی داری که بیان نماید کیفیت حسابرسی، اثر تعدیلکننده بر رابطه میان مدیریت عایدات و بازده سهام در اندونزی دارد پیدا نکردند (سیرگار و اوتاما، 2008). بن علی و ایزاج (2014) بیان داشتند که حقالزحمه حسابرسی با میزان سهام مربوط به افراد یک خانواده رابطه منفی دارد. یافتههای ایشان مبین این امر است که شرکتهای خانوادگی با هزینههای نمایندگی پایینتری روبرو هستند. در واقع عدم تقارن اطلاعاتی و ریسک پایینتر شرکتهای خانوادگی به سبب آگاهی خانواده کنترلکننده و نظارت بهتر در خصوص تصمیمات مدیریتی سبب میگردد حسابرسان حقالزحمه کنتری برای حسابرسی این شرکتها در طلب نمایند.
تحقیقات موجود نشان میدهد وقتی شرکتها کمیتههای حسابرسی کارآمد دارند کیفیت گزارشگری مالی بالاتر است. کمیته حسابرسی مقتدر بهصورت بالقوه ارزیابی حسابرس مستقل از تناقضات نمایندگی را کاهش میدهد. در مقابل کمیته حسابرسی ضعیف نگارنیهای حسابرس از احتمال خطر کنترل و تقلب را افزایش میدهد (کریشنان و پیتچوا، 2014).
با این حال تحقیقات جدید نشان میدهد آن جایی که مشکلات نمایندگی میان سهامداران دارای حق کنترل و سهامداران فاقد حق کنترل بروز مینماید کمیته حسابرسی فایدهای ندارد. هبش (2013) با بررسی 350 شرکت بزرگ بریتانیا بیان میدارد شرکتهایی که کمیته حسابرسی کارآمد دارند مدیریت عایدات کمتری دارند؛ بهعلاوه نظارت کارآمد کمیته حسابرسی در شرکتهای خانوادگی کمتر دیده میشود. در شرکتهای خانوادگی، خانوادهها اغلب بهدنبال حداقل نمودن حضور مدیران مستقل هستند؛ این در حالی است که سایر سهامداران بهدنبال حضور این مدیران هستند. مدیران مستقل میتوانند با کاهش حضور خانوادهها در کمیتههای فرعی هیئت مدیره نظیر کمیته حسابرسی، کمیته سرمایهگذاری و کمیته انتخابات محدودیتهای ساختاری را به خانوادهها تحمیل نمایند (اندرسون و ریب، 2004).
کلین (2002) دریافت که وجود کمیته حسابرسی مستقل و فعال با سطح پایینتر اقلام تعهدی اختیاری در شرکتهای ایالات متحده همبستگی دارد. چتورو و دیگران (2001) دریافتند که مدیریت عایداتی که افزایش سود را بهدنبال دارد با کمیتهای که تنها متشکل از مدیران غیرمؤظفی است که بیشتر از دوبار در سال در کمیته حضور بهم میرسانند رابطه منفی دارد. وداری (2004) نشان داد که اقلام تعهدی اختیاری شرکتهایی که کمیته حسابرسی دارند بهصورت معنیداری بیشتر از سایر شرکتهای بدون کمیته حسابرسی است.
پارولیان (2004) نشان میدهد که اقلام تعهدی اختیاری منفی شرکتهایی که کمیته حسابرسی دارند بهصورت معنیداری کمتر از مؤسسات بدون کمیته حسابرسی است ولی اقلام تعهدی اختیاری مثبت این دو نوع شرکت تفاوت معنی داری ندارد. با این حال سایر مطالعات شواهدی یافتهاند که بیانگر عدم کارا بودن کمیته حسابرسی بهعنوان بخشی از شیوههای حاکمیت شرکتی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار جاکارتا است. مایانگ ساری (2003) دریافت که وجود کمیته حسابرسی با یکپارچگی صورتهای مالی رابطه منفی دارد. نوریانا (2004) نیز بیان میدارد که کمیته حسابرسی رابطه معنیداری با ارزش شرکت ندارد (سیرگار و اوتاما، 2008).در خصوص چگونگی ارزیابی ریسک حسابرسی در شرکتهای خانوادگی نسبت به شرکتهای غیر خانوادگی آگاهی اندکی وجود دارد.
کریشنان و پیتچوا (2014) به بررسی ارزیابی ریسک کنترل، ریسک تقلب و همچنین توصیه پذیرش موکل جدید با در نظر گرفتن میزان قدرت کمیته حسابرسی در شرکتهای خانوادگی و غیر خانوادگی در ایالات متحده پرداختند. ایشان دریافتند که حسابرسان هر دو خطر کنترل و خطر تقلب را در شرکتهای خانوادگی بالاتر از شرکتهای غیر خانوادگی ارزیابی نموده و تمایل کمتری برای ارائه توصیه پذیرش مؤکل جدید در خصوص این شرکتها دارند.
بهعلاوه هنگامی که کمیته حسابرسی ضعیف باشد ارزیابی خطر در بالاترین سطح و توصیه پذیرش در پایینترین سطح قرار میگیرد. ایشان بیان میدارند که حسابرسان مشکلات نمایندگی بیشتری را در شرکتهای خانوادگی نسبت به شرکتهای غیر خانوادگی ارزیابی مینمایند.