دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

چارچوب ذهنی صاحبان کسب‌وکار خانگی

Home Business Mindset
نویسنده

چارچوب نگرش ذهنی انسان برای مشاهده و تفکر رویدادها و پدیده‌های پیرامونی است.

     با وجود قدمت دیرینه کسب‌وکار خانگی، در مورد تعریف آن اتفاق نظر وجود ندارد و نقطه مشترک تعاریف آن، تأکید بر خانه به‌عنوان محل اصلی و عمده کسب‌وکار است. کسب‌وکارهایی را می‏توان خانگی نامید که صرف‌نظر از اندازه و نوع فعالیت، محل کار اصلیشان در خانه باشد (خنیفر، احمدی آزرم، زمانی‏فر، 1389؛ ادواردز، ادواردز و ایکانومی، 2010). انگیزه‌ها و ذهنیت‏های کارآفرینان کسب‌وکارهای خانگی متفاوت است. آنها به چهار دسته خطرگریز، راحت‏طلب، قناعت‏پیشه و بلندپرواز قابل دسته‏بندی هستند که گرایش‏های متفاوتی را از فعالیت‌های خانگی فاقد حاشیه سود بالا تا استفاده‏کنندگان از فنّاوری بهتر، پیگیری ایده‌های بزرگ و گسترش کسب‌وکار را دارا می‏باشند. بدین‌ترتیب، تعیین کسب‌وکار خانگی موفّق، کار دشواری است؛ چرا که موفّقیت، بنا بر خواست مالکان آن تعریف می‏شود و حتّی آن دسته از مالکان کسب‌وکارهایی که تصمیم هشیارانه‏ای برای عدم رشد می‌گیرند، فعالان حیاتی اقتصاد محسوب می‏شوند. این تصمیم، علاوه‌بر تمایلات و سبک زندگی کارآفرین، به تناسب شرایط کسب‌وکار برای رشد و شرایط بازار بستگی دارد (تیپل، 2006، ص. 167؛ ادواردز و همکاران، 2010، صص. 301- 305 و 307). در بررسی پیش‏زمینه‌های کسب‌وکارهای خانگی به تأثیرگذاری برنامه‌ها و مشوق‌های دولتی علاوه‌بر عوامل بازار نیز اشاره شده است (اِرلز، لین و پیرس- لیونز، 2006). پس کسب‌وکار خانگی می‏تواند شامل طیف وسیعی از کسب‌وکارهای خدماتی روزمره، کم‏درآمد و کم‏دوام، تا ورود بی‏برنامه به کسب‌وکارهای خانگی بادوام (مثل خدمات نظافت منزل، نگهداری و خانه‏داری افراد مسن) و یا توجه هوشیارانه به تغییرات اقتصادی و شناسایی روندهای بازار برای ادراک فرصت‌های مناسب و مدیریت راهبردی منابع باشد. رویکرد آخِر را می‌توان آرایش ذهنی کارآفرینانه کسب‌وکار خانگی دانست. تحقیقات نشان داده کسانی که از آرایش ذهنی کارآفرینانه برخوردارند در مواجهه با موضوعات غیرقطعی کسب‌وکار و از نظر عواملی که برای موفقیت کسب‌وکار حیاتی است عملکرد بهتری دارند و چه برای خود و چه به‌عنوان فعال اقتصادی ارزش بیشتری ایجاد می‏کنند (مک گرث و مک میلان، 2000؛ نِنِه، 2012؛ برورستروم، 2002، آلوارز و بارنی، 2002). شواهد مشخص می‏نماید که آرایش ذهنی کارآفرینانه می‏تواند حامی رشد کل اقتصاد (مانند اقتصاد سوئد) باشد و از رشد شرکت‌ها پشتیبانی نماید (جوری، 1999). ازاین‌رو تأکید این مقاله بر معرفی آرایش ذهنی کارآفرینانه برای کسب‌وکارهای خانگی می‏باشد.

 

چارچوب ذهنی کارآفرینانه

سیرمون، هیت و ایرلند، مدیریت ذهنی کارآفرینانه را روشی برای تفکر در مورد کسب‌وکار می‌دانند که بر کسب مزایای حاصل از شرایط عدم قطعیت تمرکز دارد. ایشان اجزای مدیریت ذهن کارآفرین را شامل بر فرصت‌های کارآفرینانه، هشیاری کارآفرینانه، گزینه‌های واقعی و چارچوب کارآفرینانه معرفی می‌کنند (2003). عدم قطعیت، رویدادی مفهومی است که از ناتوانی برای تعیین احتمالات رخدادهای آینده حاصل می‏شود و نتیجه فقدان اطلاعات در مورد روابط علّی- معلولی پدیده‌ها است (هاسکیسون و بوزنیتز، 2002). مخاطره و ابهام، بخشی از عدم قطعیت سازمانی هستند (پریم، لاو و شافر، 2002). سازمان‌های موفق در مواجهه با عدم قطعیت، از آنهایی که در این رابطه توفیق ندارند برترند (برورستروم، 2002). آرایش ذهنی کارآفرینانه به روشی از تفکر در مورد کسب‌وکار و فرصت‌هایش می‏پردازد که بتواند از مزایای عدم قطعیت منتفع شود. این منافع با جست‌وجو و استحصال فرصت‌های دارای استعداد بزرگ که به‏طور متعارف در محیط کسب‌وکار متزلزل وجود دارد حاصل می‏شود (مک گرث و مک میلان، 2000؛ هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 2). ازاین‌رو مدیریت ذهنی کارآفرینانه را می‏توان یک مزیت رقابتی دانست (مایلز، هپارد، مایلز و اسنو، 2000) که برای ثروت‏آفرینی ضروری است و بدون آن شرکت شکست خواهد خورد (جلیوایو و وورن، 2007). موریس و کوراتکو (2002) نیز بیان می‏دارند که در محیط کنونی کسب‌وکار، ذهنیت حیاتی برای کنارگذاشتن قواعد سنتی مدیریت برای کاهش نرخ بالای شکست شرکت‌های کوچک و متوسط ضروری است. حتّی اغلب رهبران کسب‌وکارهای عظیم نیز در مواجهه با شرایط مستمرا متغیر محیطی برای ایجاد و نگهداری سازمان‌های عالی ناگزیر از به‌کارگیری آرایش ذهنی رشدگرا هستند (دوک، 2006). در نهایت باید گفت: «ایجاد آرایش ذهنی کارآفرینانه برای حفظ رقابت‏پذیری سازمان‌های اقتصادی و زندگی اقتصادی اجتماعی مردم از طریق ایجاد شغل و ارزش ضروری است. ترویج این آرایش ذهنی، دارندگان ایده‌های جدید را برای تأسیس شرکت‌های مجهّز و توسعه‏یافته در فرهنگی توانمندساز و مشوّق یاری خواهد نمود» (ننه، 2012).

     آرایش ذهنی کارآفرینانه مشابه با مفهوم منطق برتر کارآفرینان است که توسط مِیِر و هِپارد (2000) مطرح گردید. این آرایش، دیدگاهی رشدگرا است که افراد را قادر می‏سازد انعطاف‏پذیری، خلاقیت، نوآوری مستمر، و نوسازی را توسعه دهند. آرایش ذهنی کارآفرینانه یا منطق برتر برای بهره‏برداری از عدم قطعیت‏ها با انعطاف‏پذیری، ایجاد توانمندی‏های قوی نوآوری برای کسب مزیت رقابتی و استحصال فرصت‌های محصول و آمادگی برای نوسازی و تمهید الگوهای جدید کسب‌وکار ایجاد شده است (هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 12). به بیان دیگر، حتّی در شرایط عدم قطعیت، اذهان کارآفرینانه به‌دلیل برخورداری از توانایی‏های ادراکی لازم برای بهره‏مندی از معنای ابهام و شرایط گسسته، می‏توانند فرصت‌های جدید را شناسایی و استحصال نمایند (آلوارز و بارنی، 2002).

     دوک (2006) انسان‌ها را دارای دو دسته آرایش ذهنی ثابت یا رشدگرا دانست. افراد برخوردار از آرایش ذهنی ثابت، دارای خوی، توانایی‏ها، استعدادها و ویژگی‌های ثابت و غیرقابل تغییرند. آنها توانایی را برخاسته از استعدادهای فرد می‏دانند تا یادگیری و رشد بطئی مهارت‌ها و این مطلب آنها را در مواجهه با موانع باز می‏دارد. این افراد اعتماد به نفس کمی دارند و با اهداف عملکردی سطح پایین، فاقد رفتارها، تفکر و احساس لازم برای مواجهه با چالش‏ها می‌باشند. انسان‌های دارای آرایش ذهنی رشد، قابلیت و موفقیت فرد را نتیجه یادگیری می‏دانند. این هوش با تلاش و به‏کارگیری سایر رویکردها یا جست‌وجوی راهکار در مواجهه با مشکلات و گرایش به مقاصد یادگیری می‌تواند رشد کند. چنین انسان‌هایی ممکن است اعتماد به نفس کم یا زیادی داشته باشند اما با تمرکز بر یادگیری ایده‌های جدید در هر موقعیت، از الگوی پاسخ بارزی از اعتقادات، رفتارها و احساسات بهره می‏برند (دوک، 2006؛ جانسون، 2009). 68.5% افراد دارای آرایش ذهنی رشد به توسعه مستمر مهارت‌ها و دانش کسب‌وکار تمایل نشان می‏دهند (ننه، 2012).

     مطالعه مک گرث و مک میلان، معتبرترین کار در زمینه تعریف آرایش ذهنی کارآفرینانه است. صاحب‏نظران دیگر همچون جانسون و وَن دِ وِن (2002) نیاز به آرایش‏های ذهنی کارآفرینانه مجزا برای موفّقیّت در هر راهبرد کارآفرینانه را ضروری می‏دانند و آن را با مباحث مطرح‏شده توسط مک گرث و مک میلان (2000) متناسب می‏دانند (هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 12). این مقاله، در پذیرفته‏ترین تعریف موجود در حوزه آرایش ذهنی کارآفرینانه، به کتاب مک گرث و مک میلان با عنوان «آرایش ذهنی کارآفرینانه: راهبردهایی برای ایجاد مستمر فرصت‌ها در عصر عدم قطعیت» (2000)، مراجعه می‏نماید. در این کتاب آرایش ذهنی کارآفرینانه، شامل بر پنج جزء و به‌شرح ذیل معرفی می‏گردد:

1- شناسایی فرصت‌های کارآفرینانه. شناسایی فرصت‌های کارآفرینانه، نتیجه متداول آرایش ذهنی کارآفرینانه و فعالیت اصلی در ایجاد ثروت می‏باشد. فرصت‌های کارآفرینانه را می‏توان در بازارهایی جست‌وجو کرد که کالاها، خدمات، مواد اولیه، و روش‏های سازمان‏دهی جدید را بتوان معرفی و در قیمتی بیش از هزینه تهیه آنها فروخت. عدم تقارن اطلاعات (دسترسی متفاوت همگان به اطلاعات بازار) باعث می‏شود فرصت‌ها برای هر کس قابل شناسایی نباشد. در عین حال، اغلب فرصت‌های کارآفرینانه از طریق دسترسی به اطلاعات نامتقارن به دست می‏آید. تنها برخی از مردم می‏توانند فرصت‌های کارآفرینانه مشخصی را شناسایی کنند. تفاوت نظر فعالان در مورد تفاوت ارزش فعلی منابع ورودی و ارزش آتی خروجی‌ها، فرصت‌های کارآفرینانه گسترده‏ای به وجود می‏آورد. تغییرات جمعیت‏شناختی و اجتماعی، ظهور بخش‏های جدید بازار و تغییر در قوانین دولت شرایطی را فراهم می‏کند که می‏تواند فرصت‌های کارآفرینانه ایجاد نماید.

2- هشیاری کارآفرینانه. کرزنر (1997) هشیاری کارآفرینانه را پرتوی از بینش برتر می‏داند. کسانی که توانایی تعریف زمان مناسب ارائه و ارزشمندی کالاها و خدمات برای مشتریان دارند، از هشیاری کارآفرینانه برخوردارند. علاقمندی به افزایش درآمد از طریق پیگیری فرصت‌های کارآفرینانه، هشیاری کارآفرینانه را تحریک می‏نماید. بینش برتر ناشی از هشیاری کارآفرینانه، علاوه‌بر پیگیری فرصت‌های کارآفرینانه، باعث توسعه فرهنگ و رهبری کارآفرینانه در شرکت می‏گردد. به بیان دیگر، بینش کارآفرینان به‌دلیل تفاوت بینش‏ها نسبت به خدمات و کالاهای جدید بر جست‌وجوی بازارها تأثیرگذار است.

     مک گرث و مک میلان «کارآفرینان دائمی» را برای افرادی به‌کار می‏برند که بر جست‌وجوی فرصت‌ها تمرکز دارند و به رفتارهای ایجادگر مزیت برای استفاده از فرصت‌های شناسایی‏شده گرایش دارند. در مواجهه با تغییرات محیطی، روش کارآفرینان دائمی، سرمایه‏گذاری بر فرصت‌های ناشی از عدم قطعیت به‌جای اجتناب از آن می‏باشد. آنها موقعیت‌های پیچیده را ساده و از یادگیری ناشی از اتخاذ ریسک محاسبه‏شده استقبال می‏کنند. آنها می‏دانند زمانی‌که فرصت‌ها به‌سرعت می‏گذرند، کندبودن گران‏تر از اشتباه است؛ در نتیجه، آنها برای استفاده از فرصت‌های محیطی، راهکارهایی می‏یابند که «به‏طورکلی صحیح» باشد. آنها وقت برای یافتن راهکارهای تحلیلی درست زمان‌بر نمی‏گذارند. ایشان بدین‏منظور از بینش و تجربه عمیق خود بهره می‏برند (مک گرث و مک میلان، 2000، ص. 2). پنج ویژگی مشترک در کارآفرینان دائمی عبارت‌اند از:

1. جست‌وجوی مشتاقانه فرصت‌های جدید. آنها مشتاقانه فرصت‌های جدید ناشی از تغییرات کسب‌وکار را برای کسب سود دنبال می‏نمایند. مدل‌های کسب‌وکار کاملاً جدیدی ایجاد می‏کنند که شیوه‌های کسب درآمد، هزینه‌های کسب‌وکار، و هدایت عملیات را گاه در کل صنعت متحوّل می‏سازد.

2. پیگیری فرصت‌ها با نظم. آنها فرصت‌های استفاده‏نشده را به شکل‏ ثبت‏شده حفظ و اغلب به آنها و دارایی ایده‌های خود رجوع می‏کنند؛ اما تنها در زمان مورد نیاز که زمینه رقابتی جذابی وجود دارد و پنجره فرصت باز است، برای استفاده از فرصت‌های متناسب با مزیت رقابتی اقدام می‏نمایند.

3. پیگیری فرصت‌ها عالی. آنها تنها فرصت‌های بسیار عالی را دنبال می‏کنند و تعداد پروژه‌های مورد پیگیری خود را اندک نگاه می‏دارند. آنها سبد کاملاً کنترل‏شده‏ای از فرصت‌ها را در گام‏های مختلف توسعه دنبال می‏کنند و بین راهبرد خود با انتخاب پروژه‌ها ارتباط قوی برقرار می‏سازند.

4. آنها بر اجرا تمرکز دارند؛ به‏خصوص در اجرای انطباق‏پذیر. آنها به‌جای تحلیل ایده‌های جدید تا مرگ آنها، با آنها زندگی می‏کنند. اما درعین‌حال انطباق‏پذیر هستند و می‏توانند جهتگیری‏هایشان را تغییر دهند و مزیت‏های رقابتی مورد نیاز را به‌سرعت به دست آورند تا به بهترین راه دست یابند.

5. تعهد به جلب همکاری همگانی در شناسایی و پیگیری فرصت‌های کارآفرینانه. ایشان شبکه‌های ارتباطی خود را ایجاد و حفظ می‏کنند. آنها بهترین استفاده را از منابع فکری و منابع دیگران می‏برند و در مقابل، به دستیابی دیگران به هدف‏هایشان نیز کمک می‏رسانند (مک گرث و مک میلان، 2000، صص. 2-3) (بسیاری از منابع، همچون دسترسی به اطلاعات، فرصت و اعتماد نامتقارن (Asymmetric Trust) نتیجه ارتباطات انسانی هستند و گروه‏های مورد اعتماد می‏توانند روابط خاص با مخاطره سرمایه‏گذاری کمتری و دسترسی مرجّح‏تری به دانش و منابع انسانی و مادی داشته و منبع مهمی برای ایجاد مزیت رقابتی، ارزش‏افزوده بیشتر، پویایی و قابلیت‏های منحصر به فرد باشند (چن و میلر(Ming-Jer Chen and Danny Miller)، 2011).

3- منطق گزینه‌های واقعی. ارزش گزینه‌های واقعی بیشتر از دارایی‏های مالی است. این گزینه‌ها شامل بر نیروی انسانی، سازمانی، سرمایه فیزیکی هستند که شرکت برای انتخاب و پیاده‏سازی راهبردهایش به‌کار می‏برد. منطق گزینه‌های واقعی با افزایش انعطاف‏پذیری راهبردی به شرکت‌ها و کارآفرینان کمک می‏کند با عدم قطعیت‏های مرتبط با شناسایی و پیگیری فرصت‌های کارآفرینانه ارتباط برقرار نماید. شرکت‌هایی که از منطق گزینه واقعی استفاده می‏کنند ممکن است سرمایه‏گذاری محدود اولیه را برای محک فرصت کارآفرینانه به‌کار برند. اطلاعات حاصل از این کار، امکان ایجاد ثروت و استعداد سرمایه‏گذاری بیشتری در فرصت شناسایی‏شده فراهم می‏آورد. شرکت نیز می‏تواند نسبت به تخصیص منابع خود برای پیگیری کردن یا نکردن فرصت اطمینان حاصل نماید. در شرایطی که عدم قطعیت مرتبط با سرمایه‏گذاری اولیه کم یا معتدل است، شرکت می‏تواند منابع مهم‌تری را تخصیص دهد. شرکت‌های بسیار موفّق از سبد پویای گزینه‌های کارآفرینانه استفاده می‏کنند و منابع را به تناسب مخاطره و بازگشت هر گزاره تخصیص می‏دهند. رویکرد استفاده موفق از یک گزاره، اتلاف منابع را کاهش و شباهت در فرصت‌های کارآفرینانه مورد توجه را افزایش می‏دهد.

حالات سبد گزینه‌های واقعی به‌شرح جدول 1 قابل نمایش می‏باشد:

     جدول شماره 1 برای تعیین محرک‌های بازار در تناسب با راهبردهای شرکت مناسب است. شرکت می‏تواند با مطالعه بر شرایط کسب‌وکار به تصمیم‏گیری راهبردی برای رشد آرام در منطقه با عدم قطعیت کم در راست و پایین جدول تا توسعه گسترده در منطقه چپ و بالای جدول بپردازد.

     این جدول معمولا امکان کشف فعالیت‌های بسیاری را که در تناسب با راهبرد شرکت نیست فراهم می‏نماید. مک گرث و مک میلان پیشنهاد می‏کنند شرکت‌ها با تخصیص اولیه منابع به پروژه‌ها (و ارزیابی اولیه آنها)، و بررسی ارزشمندی پروژه‌ها گام بعدی را بردارند.

 

جدول شماره 1. سبد گزینه‌ها

(اقتباس از مک‌گرث و مک‌میلان (2000))

عدم قطعیت فنی

زیاد

گزینه‌های موقعیت‏یابی

حرکت در محل لغزش

متوسط

معرفی محصول راهنما

گزینه‌های پیشگامی

کم

معرفی محصول بهبودیافته

 

 

 

کم

متوسط

زیاد

 

 

عدم قطعیت بازار

 

4- چارچوب کارآفرینانه. به‏کارگیری آرایش ذهنی کارآفرینانه در چارچوب کارآفرینانه، موجب افزایش استعداد ثروت‏زایی می‏گردد. چارچوب کارآفرینانه شامل فعالیت‌هایی همچون هدف‏گذاری، تعیین فرصت، ثبت، تعیین و زمانبندی راهبرد مورد نیاز برای استحصال فرصت کارآفرینانه می‏شود. با به‏کارگیری پیوسته این چارچوب در پروژه‌ها و زمان، رفتار مناسب شرکت برای ارزیابی گزاره‌های تخصیص منابع تضمین می‏گردد. چارچوب‏سازی نسبت به پیامدهای مورد انتظار، امکان درک فرایند و پیامدهای مورد انتظار از پیگیری فرصت‌های کارآفرینانه را برای گروه‌های کارآفرینان فراهم می‏آورد (اطلاع کارآفرین از هزینه‏های کسب‌وکار و شیوه تأمین و مدیریت مخاطرات هر مرحله از کسب‌وکار ضروری است. درحالی‌که ساده‏لوحی در برابر مخاطره می‏تواند کشنده باشد، اجتناب از مخاطره نیز بسیار محدودکننده است. اطلاع از میزان مخاطره قابل قبول، و چگونگی کسب سود از برخی مخاطره‏ها و تهدیدکننده بودن برخی دیگر ضروری است. توجه به بازپرداخت‏ها حین گرفتن وام کسب‌وکار ضروری است. عوامل دیگری همچون برخورداری از تجربه صنعت، آغاز در ابعاد کوچک، داشتن برنامه کامل کسب‌وکار و داشتن قرارداد تضمینی برای محصول یا خدمت، مخاطره کسب‌وکار را کاهش می‏دهد. در مقابل، نداشتن برنامه مالی، انجام مخارج تجملاتی و بی‏پشتوانه می‏تواند کسب‌وکار را به مخاطره بیندازد. حتی پرداخت کمتر از مقادیر مورد نیاز هم می‏تواند مخاطره بیشتری داشته باشد زیرا دستاورد مطلوب را محقّق نمی‏سازد (ویلمردینگ (Wilmerding)، 2006، صص. 4-5).)

     شرکت‌هایی که از راهبرد اکتشاف استفاده می‏کنند بر ارزیابی و استفاده از فرصت‌های کارآفرینانه برای واکنش سریع تمرکز دارند؛ درحالی‌که در راهبرد دفاعی، شرکت بیشتر به زمان‌بندی دقیق برای استحصال فرصت کارآفرینانه توجه دارد. در نتیجه، اکتشاف‏کنندگان از فرصت‌های کارآفرینانه به‌عنوان راهی برای پیشگامی استفاده می‏کنند و در مقابل مدافعان، احتمالا توانایی‏های منحصربه‌فرد خود را بر فرصت کارآفرینانه متمرکز می‏کنند تا به‌عنوان دومین واردشونده، پس از آنکه رفتارهای اولین شرکت ارزشمندی بازار را نشان داد، به‏طور متداول وارد بازار شوند. آرایش ذهنی کارآفرینانه شامل بر به‌کارگیری رویکرد اکتشاف فرصت در حین پیگیری فرصت‌های شناسایی شده نیز می‏شود.

5- ثبت فرصت. از منظر رفتار مزیت‏گرا یا راهبردی، شرکت تنها زمانی باید فرصت‌ها را پیگیری نماید که توانمندی‏های پیگیری آنها را در اختیار داشته باشد. ثبت فرصت‌ها امکان نمایش آنها را به گروه‌های چندگانه فراهم می‏آورد و برخی از آنها توانمندی‏های مورد نیاز برای پیگیری آن را دارند. ازاین‌رو، فرصت‌های شناسایی‏شده در یک بخش از شرکت می‏تواند مورد استفاده بخش‏های دیگری که فرصت‌ها برایشان بیشتر ارزشمند است قرار گیرد. در نتیجه، چارچوب کارآفرینانه از گرایش به زمان‏بندی مناسب برای به‏کارگیری فرصت‌های کارآفرینانه بهره‏مند می‏شود.

     نِنِه (2012) در پیمایشی از 86 کارآفرین نشان می‏دهد کسانی که از آرایش ذهنی کارآفرینانه برخوردارند در عواملی همچون خلاقیت، مخاطره‏پذیری، آرایش ذهنی رشد، هشیاری نسبت به خدمات پشتیبان، و تمایل به رشد پایدار مهارت‌ها و دانش کسب‌وکار که برای موفقیت کسب‌وکار حیاتی است؛ عملکرد بهتری دارند.

     مک گرث و مک میلان (2000) برای ایجاد آرایش ذهنی کارآفرینانه، پیشنهاد به آغاز از برخی ایده‌های اصلی قابل اجرا می‏نمایند. ایشان معتقدند به‏کارگیری اقدامات کارآفرینانه به‏سادگی فرد را تبدیل به کارآفرین خواهد کرد. بدین ترتیب کارآفرین می‏تواند با شناسایی فرصت‌های مغفول، از مزایای بینش منحصربه‌فرد خود بهره ببرد:

1. تعیین تعدادی از عملکردهای اصلی موجود در کسب‌وکار خود؛

2. تعیین مجموعه‏ای از اهداف کسب‌وکار برای دو یا سه سال آینده (یا چارچوب زمانی مناسب خود) که نشان‏دهنده ارتقاء اساسی در سود و قابلیت کسب درآمد باشد (این مقاصد، اهداف رشد و تفکر کارآفرینانه را مشخص می‏نماید.)؛

3. طرح اندیشه‌ها با کسانی که می‏توانند کارآفرین را در دستیابی به آنها یاری رسانند، به‌منظور دریافت بازخوردها، افزایش درک و اصلاح اندیشه‌ها؛

4. ایفای نقش الگو برای رفتار کارآفرینانه با بحث درمورد اهداف رشد و ایجاد حس اضطرار در رابطه با آنها؛

5. ثبت ایده‌ها برای مواجهه با چالش‏های پیش رو (ص. 10-12).

     مک گرث و مک میلان به دو فن سودمند اشاره می‏کنند که کارآفرینان می‏توانند از آنها برای دستیابی به مجموعه فرصت‌های ارزشمند بالقوه استفاده کنند:

1. تجزیه و تحلیل زنجیره مصرف: این تجزیه و تحلیل برای رصد تجربیات مشتریان درباره کالا یا خدمات ارائه‏شده به‌کار می‏رود. این بررسی با رویداد محرک یا شرایطی که مشتری را از نیاز آگاه می‏سازد آغاز می‏شود و در تمامی گام‏هایی که او را مشتری شرکت می‏سازد ادامه می‏یابد. هر ارتباطی در این زنجیره قابلیت ایجاد تمایز دارد و می‏تواند با تحقیق در هریک از تجربیات مشتری نمایان گردد.

2. نقشه ویژگی‏ها: این بررسی به میزان مطلوبیت محصول ارائه‏شده در پاسخ به نیاز مشتری در زمان خرید می‏پردازد. این تجزیه و تحلیل در بخش‏های مهم بازار، زمینه‌های ارتقاء ویژگی‏های مثبت و حذف ویژگی‏های منفی را شناسایی می‏نماید. جدول نقشه ویژگی‌ها می‌تواند برای کشف استعداد مخفی محصول به‌کار رود.

     پس از معرفی و بررسی اجزای آرایش ذهنی کارآفرینانه، ضروری است به معرفی کسب‌وکار خانگی و کاربرد آرایش ذهنی کارآفرینانه در موفقیت و رشد کسب‌وکارهای خانگی پرداخت.

 

چارچوب کسب‌وکار خانگی


کسب‌وکار خانگی از دو وجه ساختاری (خانه‏دار، کسب‌وکار، خانواده و خانه) و محتوایی (نیاز به امنیت، خودمختاری، تعادل، معنا و اجتماع) تشکیل شده است (پیرس- لیونز، 2009). در کسب‌وکار خانگی توجه به محیط خانه و نیازهای مدیر/ مالک کسب‌وکار خانگی حائز اهمیت است. انتخاب کسب‌وکار خانگی مناسب، نیازمند توجه به مشخصات فردی از قبیل شدت علاقمندی به فروش، ایده‌های موجود، میزان استقلال‏طلبی، هدف‌گذاری درآمدی، میزان تمایزطلبی، سطح نیاز به کنترل بر کسب‌وکار، و اهداف بلندمدت فرد است (ادواردز و همکاران، 2010، ص. 31). با توجه به استقلال کسب‌وکارهای خانگی، موضوع فعالیت آن، از همپوشانی ایده‌های مورد علاقه کارآفرین با واقعیتهای بازار مشخص می‏شود.

     بررسی آرایش ذهنی کارآفرینانه نیازمند به شناسایی فرصت‌های کسب‌وکار خانگی، ارزیابی مزیت‌های موجود برای بهره‏برداری از فرصت، تشکیل گزینه‌های واقعی و پویا برای استحصال فرصت، محک‌زدن مخاطرات و ارزشمندی تغییرات فنی و بازاری، تعیین و تعمیم چارچوب و راهبردهای کارآفرینانه، و گسترش قابلیت‌های شرکت از طریق ثبت فرصت‌ها در کسب‌وکار خانگی است.

     براساس مشاهدات، عواملی که می‏تواند در شناسایی فرصت‌های جدید و تشکیل کسب‌وکار خانگی موفق تأثیرگذار باشد عبارت‌اند از: استعداد یا مهارت محوری، رسالت بهبود زندگی، اشتیاق، و دارایی (تجربه و شبکه دوستان). کارآفرین کسب‌وکار خانگی باید از وجود این منابع در خود آگاه باشد. کسب‌وکارهای خانگی را می‏توان به دو نوع دسته‏بندی کرد: 1) شروع از ابتدا و 2) خرید کسب‌وکار (فرانچایز، فرصت‌های فروش مستقیم و خرید فرصت‌های کسب‌وکار) (ادواردز و همکاران، 2010، صص. 11 و 29). ویلمردینگ (به‌طور سازگار با مک گرث و مک میلان) بیان می‏دارد: در شرایطی که فرد امکان آغاز کار از خرده‏کاری یا پول کافی برای خرید نداشته باشد، می‏تواند کارراهه کسب‌وکار خانگی را با کسب تجربه در مشاوره یا کار برای یک کسب‌وکار کوچک آغاز نماید. این کار در قالب «گزینه‌های واقعی»، امکان دستیابی به سطح مشابهی از استقلال و انعطاف‏پذیری را در سطح کمتر مسئولیت‏پذیری و تعهّد فراهم می‏نماید. دیدگاه کارآفرین در کسب‌وکار تکمیل می‏شود و مناسب است در ابتدای کار چشم‏اندازی با زیاده‏خواهی تدوین نمود. خواستن پیشرفت در هر دو جنبه کار و زندگی اشتباه نیست. زیاده‏خواهی کارآفرینانه بر انتخاب‏ها و پیامدهای فردی، حل مسئله و تصمیم‏گیری، مسئولیت‏پذیری و تعهد تأکید دارد. کارآفرین کسب‌وکار خانگی باید نسبت به برخورداری از آرایش ذهنی کسب‌وکار (در مقابل گرایش حرفه‏ای)، مسئولیت کسب درآمد و مخاطرات آن، و قابلیت بروز زیاده‏خواهی در کسب‌وکار مطلع باشد. ماندگاری در کسب‌وکار نیازمند به تفکر کافی به مبانی حیات کسب‌وکار؛ همچون سودآوری، مدیریت جریان مالی، پرداخت‏های ملاقات‏های کاری و فروش کافی برای ماندن در کسب‌وکار دارد. تعالی کسب‌وکار مترادف با تعالی حرفه‏ای نیست؛ موفقیت مالی تنها حالتی است که به شرکت کوچک امکان رشد می‏دهد. گزینه‌ها باید کاملاً متناسب با کارآفرین انتخاب گردند. در تعیین اهداف باید به انتظارات اجتماعی و تأثیر آن بر رفتار و تفکرات توجه نمود و راه مناسب خود را با توجه کافی به سبک زندگی در زمان ارزیابی فرصت‌ها و تبادل نظر با افراد مطمئن انتخاب نمود (ویلمردینگ، 2006، صص. 1-8). در آرایش ذهنی مقبول و پایدار باید به سلامت فعلی سازمان، پایداری آن در نسل‏های بعد، و تمرکز راهبردی شرکت در سازگاری اهداف توجه نمود (چن و میلر، 2011).

     در شناسایی فرصت، هشیاری کارآفرینانه و منطق گزیته‌های واقعی، توجه به تحولات فنّاوری و شرایط اقتصادی بازار (رشد یا رکود اقتصادی) می‏تواند بسیار سودمند باشد. به‌عنوان مثال تحولات فنّاوری اطلاعات به‌دلیل قابلیت‏های آن در تبادل سودمند مجازی در هر موضوع زندگی اقتصادی، با ارزش‏افزایی زیاد همراه است. توجه به تغییرات اقتصادی که تأثیر زیادی بر رفتارهای اجتماعی دارد نیز در کسب‌وکارهای خانگی اهمیت بسزایی دارد. دسته‏بندی کالاها و خدمات مورد علاقه فرد برای کارآفرینی ارتباط مستقیم با هشیاری کارافرینانه و منطق گزینه‌های واقعی می‏یابد. در هریک از دوره‌های رشد یا رکود، برخی کالاهای اساسی مورد تقاضای مردم واقع می‏شوند. در ذیل به برخی شرایط که فرصت‌هایی را برای کارآفرینی در کسب‌وکارهای خانگی فراهم می‌آورد پرداخته می‏شود:

· در زمان رکود، برخی ایده‌های موفق شامل زمینه‌های تأمین انرژی مورد نیاز، و خدمات کاهش و فرآوری مجدد (پاکیزه‏سازی محیط زیست، خدمات سبز مثل دوچرخه‏سواری، و تغییر مدل زندگی) می‏باشد.

· فرصت‌های مرتبط با نیازهای روزانه کسب‌وکارها در شرایط اقتصادی خوب و بد، بازار کار دارند. به‌عنوان مثال: دفترداری، حسابداری و امور حقوق و دستمزد؛ تهیه گزارش، بانک داده، طرح پیشنهادی و...؛ ارائه خدمات رایانه‏ای (مانند به‏روز نگهداری نرم‏افزارها و تارگاه‌ها؛ خدمات طراحی شبکه، نرم‏افزارنویسی تخصصی، بهینه‏سازی موتور جست‌وجو، ارتقاء شبکه و مدیریت شبکه، طراحی ابزارهای به‌کارگیری سایت‏های شبکه‌های اجتماعی)؛ خدمات کمکی قانونی (مانند تنظیم موارد شکایت، طلاق، مرور مستندات قانونی رهن و غیره در قیمت کمتر با یا بدون نظارت وکیل و طی قرارداد با شرکت‌های قانونی) در هر شرایط بازار کار مربوط به‌خود را دارا هستند.

· توجه به تغییرات جمعیتی و اجتماعی می‏تواند منشأ شناسایی فرصت‌های کارآفرینانه کسب‌وکارهای خانگی باشد. امروزه با افزایش هزینه‌های سلامت، خدمات سلامت بیشتر به کسب‌وکارهای خانگی سپرده می‏شوند؛ مانند خدمات مکمل از قبیل طب سوزنی، طب چینی، ماساژدرمانی، هومیوپتی، هیپنوتیزم و یوگا. همچنین با افزایش تعداد بیماران در دنیای امروز، نیاز به برخی از کسب‌وکارهای سلامت کم‏هزینه رو به افزایش است؛ مانند خدمات همیاری بیماران طی دوره درمانی؛ پذیرش وکالت بیمار در انجام امور درمانی (همچون مسائل بیمه، مربیگری پیش و پس از زایمان، مامایی، مدیریت اضطراب، ارزیابی و تنظیم برنامه بیمار).

· در دوره رکود، فروش برخی اجناس لوکس همچنان از اقبال خوبی برخوردارند. فروش مستقیم اجناسی از قبیل فیلتر هوا، نوشیدنی، لوازم زیبایی، جواهرات، لباس، اجناس لاغری، و ویتأمین‌ها؛ کالاهای مراقبت پوستی حتی در نوع لوکس آن، در دوران رکود نیز مشتریان دارند. ارائه خدمات مسافرتی به مقاصد نزدیک‌تر و ارزان‌تر، و خدمات گردشگری درمانی با هزینه کمتر می‏توانند کسب‌وکارهای خانگی باشند که در دوران رکود مشتریان بیشتری دارند.

     تغییر در قوانین و سبک زندگی انسان‌ها، زمینه رشد کسب‌وکارهای خانگی را بیشتر فراهم آورده‏اند؛ مثلاً تغییر در استخدام تمام‌وقت کارکنان در استرالیا، کسب‌وکارهای خانگی هم‏اکنون 67% از کل کسب‌وکارهای کوچک استرالیا را تشکیل می‏دهند (پیرس- لیونز، 2009). برخی از خدمات جایگزین که با تغییر در سبک زندگی قابلیت بیشتری برای اجرا توسط کسب‌وکارهای خانگی دارند عبارت‌اند از:

- راهکارهای مقابله با افزایش بهای سوخت از قبیل ساخت دوچرخه‌های متناسب با فرد، حمل محموله‌ها (کالاها، نخاله‌های ساختمانی، وسایل قدیمی، دورریختنی‏های باغبانی و...) توسط وسایل سه‏چرخه کم‏حجم؛

- انجام خدمات تعمیراتی منزل؛

- افزایش گرایش به اختراع در ایام رکود با انجام توفان فکری، تأمین مالی و حل مسئله با استفاده از شبکه؛

- ماساژدرمانی و آموزش یوگا برای رهایی از تنش، خستگی، درد گردن و شانه، و اضطراب؛

- ارائه خدمات با گوشی همراه؛

- خدمات روانی؛

- فروش محصولات خانگی در فروشگاه‌های موجود اینترنتی؛

- آموزش عمومی و خصوصی خیاطی؛ خیاطی برای گروه‌ها یا مراسم/ مجالس خاص (ادواردز و همکاران، 2010، صص.97-108).

     ماهیت اجتماعی کسب‌وکار خانگی استعداد بالایی برای تشکیل چارچوب کارآفرینانه، تقویت و توسعه بازار فراهم می‏آورد. یکی از مهم‌ترین منابع راهبردی در شرکت‌های خانگی، خوش‏نیتی ذینفعان است که تنها بر اثر شهرت به دست می‏آید. شهرت، عاملی کلیدی است که امکان دسترسی به بسیاری از منابع مالی، مشتریان، کارکنان با انگیزه و مشتریان مؤثر را فراهم می‏آورد. شهرت برای کسب‌وکارهای مبتنی بر شبکه‌های اجتماعی حیاتی‏ترین منبع تلقی می‏شود. بهترین راه برای ایجاد شهرت، برقراری روابط صادقانه با ذینفعان، سفارش‏دهی قابل اتکای خدمات و محصولات با کیفیت، غنی‏سازی و تبادلات دوجانبه، و تعهد به مسئولیت شهروندی سازمانی است. این کار باید اولویت راهبردی باشد. شرکت‌ها برای دستیابی به این اولویت‌ها باید توانمندی‌های مناسبی داشته باشند. آنها باید در توسعه کارکنان، زیرساخت‏های سازمانی و توافق‏های مرتبط با ظرفیت تحویل سرمایه‏گذاری کنند. شرکت‌ها باید مدار پاکدامنی و میتنی بر رفتارهای نمونه و اعتماد را ایجاد و شهرت را تقویت نمایند (چن و میلر، 2011).

     بقای کسب‌وکارهای خانگی منوط به بهره‏برداری از فرصت‌های ناشی از موج‌های اقتصادی است. رویکردهای لازم برای این کار عبارت‌اند از:

· توجه به کسب‌وکارهای بادوام در دوران بحران اقتصادی؛ مثل اصلاح مو و خدمات پوستی؛

· توجه به کسب‌وکارهای بادوام خانگی که در جامعه محلی و یا با استفاده از وب و در فاصله قابل تحویل محصول امکان رشد دارند؛

· جلب مشارکت منابع جمعی بومی یا مجازی در طراحی تأمین محتوا یا حل مسائل با هزینه کم که می‏تواند زمینه‌های علاقمندی عمومی و پایداری کسب‌وکار را ایجاد نماید؛

· کسب تخصص در زمان رونق در بازارهای خاص و توسعه کار به خدمات مشابه قابل واگذاری دیگر کسب‌وکارها در زمان رکود؛

· راهکارهای جایگزین در شرایطی کمبود پول: 1) انجام تبادل زمانی به‌جای تبادلات مالی: در این حالت، اعتبار زمانی فرد می‏تواند مقدار زمان خدمت‏رسانی فرد است که برای او حق برخورداری از خدمات دیگران را فراهم می‏آورد؛ 2) استفاده از پول مشترک در جامعه؛ 3) استفاده از نوعی سیستم تبادلات که حق‏الزّحمه کار فرد برای دیگری در سیستم محاسبه می‏شود و امکان برخورداری از خدمت دیگران را به وجود می‏آورد.

· در شرایط رشد اقتصادی، برخی از مشاغل بازار کار بهتری دارند؛ از قبیل: مربیگری مدیران، مشاوره، پشتیبانی مشتریان، خدمات ویراستاری، مدیران قرارداد توسط بازنشستگان، تدوین طرح پیشنهادی یا درخواست، معرفی و آموزش فنّاوری‌های جدید، خدمات ترجمه، و تهیه محتوای شبکه و وبلاگ.

· در هر شرایطی برخی از بازارهای مشتریان متمول می‏تواند کسب‌وکار خانگی مناسبی ایجاد نماید؛ از قبیل: نصب و تعمیر سینمای خانوادگی، آموزش حیوانات، برگزاری مراسم، پخت کیک و تنظیم دکوراسیون، ساختن شمع، آموزش خلاقیت، آموزش مدیریت مخارج، پیام‏رسانی، نگهداری از فرزند، اجرای آموزه‌های فنگ‌شویی، مشاوره مالی، جذاب‏سازی خانه برای فروش، مشاوره خرید خانه، مشاوره اصلاح ظاهر افراد، باغبانی، آرامش‏بخشی، و آموزش الکترونیکی (ادواردز و همکاران، 2010، صص. 109- 121).

     برخی رویکردهای رشد کسب‌وکارهای خانگی در چارچوب کارآفرینانه عبارت‌اند از:

- گسترش بازار هدف از حوزه بومی به شهر یا کشور یا صادرات و حضور در بازارهای بین‌المللی،

- ارائه کالا روی اینترنت،

- توسعه خط تولید و افزایش نیروی انسانی لازم برای آن (همان، صص. 305- 306).

     در نهایت، تصمیم مالک کسب‌وکار خانگی می‏تواند خروج از آن با فروش و یا پرداختن به کسب‌وکار دیگری باشد. اما تعهدات کسب‌وکار و سایر شرایط، حالت‌های مختلفی برای خروج ایجاد می‏نماید که مدیر کسب‌وکار خانگی می‌تواند مناسب‏ترین حالت را انتخاب نماید. این حالت‏ها عبارت‌اند از:

· فروش کسب‌وکار در صورت وجود سودآوری بالای کسب‌وکار یا جذابیت خاص برای مشتری؛

· ادغام با شرکت دیگر که می‏تواند در حالت‌های مختلفی از مالکیت با خروج از مدیریت تا پذیرش نقش مشاوره و غیره متجلی گردد؛

· واگذاری کسب‌وکار خانگی به یک عضو خانواده، دوست یا کارمند علاقمند به اداره شرکت به شرط. این شرط می‏تواند گرفتن سهمی از فروش، مبلغی مستمری، وفاداری در محصول و یا به رایگان باشد.

· بستن کسب‌وکار توأم با اطلاع‏رسانی و عدم آسیب به مشتریان (همان، ص. 312).

     امروزه گرایش به کسب‌وکار خانگی به‌دلیل فواید آن، حمایت‌های دولتی و ترجیحات فردی افزایش یافته است. امکان استفاده مستقل از مهارت‌های حرفه‏ای و مدیریتی در کسب‌وکار، نزدیکی و مطلوبیت توسعه و برخورداری از مزیت‌های کسب‌وکار خانوادگی، امکان شروع کم‏هزینه کسب‌وکار با استفاده از زمان و مکان موجود در خانه، آشنایان و ابزارآلات موجود را می‏توان ازجمله مشوق‌های اصلی توسعه کسب‌وکارهای خانگی دانست. نزدیکی کسب‌وکارهای خانگی به نیازهای اجتماعی بومی و شناخت بهتر از تأثیر وضعیت اقتصادی بر سبک زندگی و تغییر تعاملات اجتماعی، زمینه‌های مناسبی برای شناسایی فرصت‌های کارآفرینانه فراهم می‏آورد. امکان شروع کسب‌وکار تنها با تأمین سرمایه در گردش مورد نیاز اولیه، امکان توسعه با بهره‏گیری از مزیت‌های فنّاوری اطلاعات، وجود آرامش مورد نیاز برای ارائه برخی از خدمات در خانه، اعتماد و شناخت از قابلیت‌ها، دسترسی به شبکه اجتماعی منسجم دوستان، اقوام و همسایگان، برخورداری از بازارهای بومی آشنا، تناسب نوع خدمات با خدمات فردی نزدیک و قابل ارائه در منزل ازجمله مزیت‌های بسیار کسب‌وکارهای خانگی می‏باشد که تسهیلات فراوانی برای شناسایی فرصت‌ها، تشکیل گزینه‌های واقعی و پویا و بهره‏برداری از فرصت‌ها فراهم می‏آورند. با شروع تدریجی کسب‌وکار خانگی و مطالعه کم‏هزینه و از نزدیک بر فرصت‌های بازار بومی، و شناسایی منابع راهبردی مورد نیاز، سرمایه‏گذاری مطمئن‏تری با آرایش ذهنی کارآفرینانه شکل می‏گیرد. با محک ارزشمندی فرصت‌های ثبت‌شده براساس بررسی عدم قطعیت بازار و فنی، گزینه‌های واقعی براساس حالت‌های مختلف عدم قطعیت و ارزش فرصت‌ها قابل قابل تعیین می‏باشند. بدین ترتیب کسب‌وکار خانگی قادر خواهد بود فهرستی از فرصت‌های مناسب را به‌طور اولویت‌بندی‌شده معیّن و بین فرصت‌های اندک و عالی با راهبردهای خود سازگاری برقرار نماید.

     تشکیل شبکه‌های قوی اجتماعی، امکان اشتراک و بهره‏برداری مؤثر از فرصت‌های ثبت‏شده کسب‌وکارهای خانگی را فراهم می‏آورد. با تعیین ارزش‌های شرکت پیرامون مشارکت‌های اجتماعی، کیفیت، خدمت، نوآوری در خدمات و توزیع، و کار مشارکتی و توجه همگانی، توانایی نیل به مقاصد مشترک افزایش می‏یابد. تأکید بر ارزش‏ها، ترویج مربی‏گری و استخدام انتخابی برای تضمین تناسب کارکنان با فرهنگ و روش‏ها (چن و میلر، 2011)  و شکل‏گیری گزینه‌های واقعی مرتبط با چارچوب کارآفرینانه مؤثر می‏باشد و قابلیت تداوم و رشد کسب‌وکار خانگی را افزایش می‏دهد.

     با توجه به تحولات بومی و جهانی، بازارهای بالقوه‏ای که می‏تواند مورد هجوم کسب‌وکارهای خانگی قرار گیرد، به‌سرعت در حال افزایش است. بین‏المللی‏سازی عملیات کسب‌وکارهای کوچک به‏خصوص با توجه به پدیده جهانی‏سازی، تغییر در شرایط بازارهای محلی، ویژگی‏ها و شبکه‌های شخصی در حال گسترش است (برین و کاراناسیوس، 2010). در نتیجه خانه، در حال تبدیل به مدل جدیدی از انکوباتور کسب‌وکار است که در آن کارآفرینان هرمی، به‌کار در خانه اقدام کرده و ادامه می‏دهند (فیلیپس، 2002، ص. 47). در این شرایط گرایش به کسب‌وکارهای خانگی و اهمیت اقتصادی این دسته از کسب‌وکارها به‏ویژه در شرایط رکود جهانی اقتصاد افزایش یافته و اشاعه آرایش ذهنی کارآفرینانه می‏تواند ارزش مضاعفی برای این کسب‌وکارها و رشد بومی و منطقه‏ای اقتصاد به ارمغان آورد.

 

خنیفر، حسین؛ احمدی آزرم، هادی و زمانی فر، محسن (1389)، «کارآفرینی خانگی: انگیزه‌ها و نقش عوامل جمعیت‏شناختی بر آن»، فصلنامه توسعه کارآفرینی، سال سوم، شماره نهم، پاییز 1389، صص 181-203؛
Tipple, G. (2006). “Employment and work conditions in home based enterprises in four developing countries: Do they constitute ‘decent work’?”. Work, employment and society, 20(1), 167–179;   
Earles, W., Lynn, R., & Pierce-Lyons, R. (2006/ June). Characteristics of home-based businesses: Essential background for future research, International Council for Small Business (ICSB)  51st World Conference;
Wilmerding, G. (2006). Chapter1: The business mind-set: Your key to success. Smart Women and Smart Business, John Wiley & Sons, 1-10;
McGrath, R. G., & MacMillan, C. I. (2000). The Entrepreneurial Mindset: Strategies for Continuously Creating Opportunity in an Age of Uncertainty, Harvard Business School Press;
Chen, M., & Miller, D. (2011/august). The relational perspective as a business mindset: Managerial implications for East and West. Academy of Management Perspectives, 25(3), 6-18;
Hitt, M. A., Ireland R. D., Camp S. M. & Sexton D. (2002). Strategic entrepreneurship: Creating a new mindset, Wiley-Blackwell Publishing, 2002.
Hoskisson, R.E. & Busenitz, L.W. (2002).  Market uncertainty and learning distance. In M.A. Hitt, R.D. Ireland, S.M. Camp, & D.L. Sexton (Eds.), Strategic entrepreneurship: Creating a new mindset, (pp. 151-172), Oxford: Blackwell Publishers;
Priem, R. L., Love, L. G., & Shaffer, M. A. (2002). Executives' perceptions of uncertainty sources: A numerical taxonomy and underlying dimensions. 28;
Alvarez, S. A., & Barney, J. B. (2002). Resource-based theory and the entrepreneurial firm. In M. A. Hitt, R. D. Ireland, S. M. Camp, & D. L. Sexton (Eds.), Strategic entrepreneurship: Creating a new mindset (pp. 89–105). Oxford: Blackwell Publishers;
Hitt, M.A. & Ireland, R.D (2000). The intersection of entrepreneurshi1p and strategic management research. In D. L. Sexton & H. Landstrom (Eds.), Handbook of entrepreneurship (pp. 45–63). Oxford: Blackwell Publishers.
Johnson, S., & Van de Ven, A. H. (2002). A framework for entrepreneurial strategy. In M. A. Hitt, R. D. Ireland, S. M. Camp, & D. L. Sexton (Eds.), Strategic entrepreneurship: Creating a new mindset (pp. 66–89). Oxford: Blackwell Publishers, doi: 10.1111/b.9780631234104.2002.00004.x;
Dweck C.S. (2006). Mindset: The new psychology of success. New York: Random House.
Kirzner, I. M. (1973). Competition and entrepreneurship. Chicago: University of Chicago Press.
Kirzner, I. M. (1997). How markets work: Disequilibrium, entrepreneurship and discovery. Great Britain: The Institute of Economic Affairs
De Carolis, D. M. (2003). Competencies and imitability in the pharmaceutical industry: An analysis of their relationship with firm performance. Journal of Management, 29, 27–50;
Ireland, R. D., Hitt, M. A., & Sirmon, D. G. (2003). A Model of Strategic Entrepreneurship: The Construct and its Dimensions, Journal of Management. 29(6), 963–989;
Breen J., Karanasio, S. (2010). Growth and expansion of women-owned home-based business. International Business & Economics Research Journal, Special Edition, 9(13);
Edwards, P., Edwards, S., & Economy, P. (2010). Home-Based Business for DUMMIES, Wiley Publishing Inc.;
Neneh, N. B. (2012). An exploratory study on entrepreneurial mindset in the small and medium enterprise (SME) sector: A South African perspective on fostering small and medium enterprise (SME) success, African Journal of Business Management, 6(9), 3364-3372; Retrieved from: http://www.academicjournals.org/AJBM, doi: 10.5897/ AJBM10.1631
Dhliwayo S., & Van Vuuren J.J. (2007). The strategic entrepreneurial thinking imperative. Acta Com, 7, 123-134;
Morris M. H., & Kuratko D. F. (2002). Corporate Entrepreneurship: Entrepreneurial development within organisations.  London: Thompson South Western;
Smith, R. D. (2003). Instilling an entrepreneurial mindset in Department of Defense (DoD) organizations: Evidence from entrepreneurial organizations in the private sector. MS Dissertation, Air University;
Pierce-Lyons, R. (2009). The Home Entrepreneur Systems Model: a grounded theory of home-based business needs and practices. PhD thesis, James Cook University, Retrieves from: http://eprints.jcu.edu.au/11460.