چارچوب نگرش ذهنی انسان برای مشاهده و تفکر رویدادها و پدیدههای پیرامونی است.
با وجود قدمت دیرینه کسبوکار خانگی، در مورد تعریف آن اتفاق نظر وجود ندارد و نقطه مشترک تعاریف آن، تأکید بر خانه بهعنوان محل اصلی و عمده کسبوکار است. کسبوکارهایی را میتوان خانگی نامید که صرفنظر از اندازه و نوع فعالیت، محل کار اصلیشان در خانه باشد (خنیفر، احمدی آزرم، زمانیفر، 1389؛ ادواردز، ادواردز و ایکانومی، 2010). انگیزهها و ذهنیتهای کارآفرینان کسبوکارهای خانگی متفاوت است. آنها به چهار دسته خطرگریز، راحتطلب، قناعتپیشه و بلندپرواز قابل دستهبندی هستند که گرایشهای متفاوتی را از فعالیتهای خانگی فاقد حاشیه سود بالا تا استفادهکنندگان از فنّاوری بهتر، پیگیری ایدههای بزرگ و گسترش کسبوکار را دارا میباشند. بدینترتیب، تعیین کسبوکار خانگی موفّق، کار دشواری است؛ چرا که موفّقیت، بنا بر خواست مالکان آن تعریف میشود و حتّی آن دسته از مالکان کسبوکارهایی که تصمیم هشیارانهای برای عدم رشد میگیرند، فعالان حیاتی اقتصاد محسوب میشوند. این تصمیم، علاوهبر تمایلات و سبک زندگی کارآفرین، به تناسب شرایط کسبوکار برای رشد و شرایط بازار بستگی دارد (تیپل، 2006، ص. 167؛ ادواردز و همکاران، 2010، صص. 301- 305 و 307). در بررسی پیشزمینههای کسبوکارهای خانگی به تأثیرگذاری برنامهها و مشوقهای دولتی علاوهبر عوامل بازار نیز اشاره شده است (اِرلز، لین و پیرس- لیونز، 2006). پس کسبوکار خانگی میتواند شامل طیف وسیعی از کسبوکارهای خدماتی روزمره، کمدرآمد و کمدوام، تا ورود بیبرنامه به کسبوکارهای خانگی بادوام (مثل خدمات نظافت منزل، نگهداری و خانهداری افراد مسن) و یا توجه هوشیارانه به تغییرات اقتصادی و شناسایی روندهای بازار برای ادراک فرصتهای مناسب و مدیریت راهبردی منابع باشد. رویکرد آخِر را میتوان آرایش ذهنی کارآفرینانه کسبوکار خانگی دانست. تحقیقات نشان داده کسانی که از آرایش ذهنی کارآفرینانه برخوردارند در مواجهه با موضوعات غیرقطعی کسبوکار و از نظر عواملی که برای موفقیت کسبوکار حیاتی است عملکرد بهتری دارند و چه برای خود و چه بهعنوان فعال اقتصادی ارزش بیشتری ایجاد میکنند (مک گرث و مک میلان، 2000؛ نِنِه، 2012؛ برورستروم، 2002، آلوارز و بارنی، 2002). شواهد مشخص مینماید که آرایش ذهنی کارآفرینانه میتواند حامی رشد کل اقتصاد (مانند اقتصاد سوئد) باشد و از رشد شرکتها پشتیبانی نماید (جوری، 1999). ازاینرو تأکید این مقاله بر معرفی آرایش ذهنی کارآفرینانه برای کسبوکارهای خانگی میباشد.
چارچوب ذهنی کارآفرینانه
سیرمون، هیت و ایرلند، مدیریت ذهنی کارآفرینانه را روشی برای تفکر در مورد کسبوکار میدانند که بر کسب مزایای حاصل از شرایط عدم قطعیت تمرکز دارد. ایشان اجزای مدیریت ذهن کارآفرین را شامل بر فرصتهای کارآفرینانه، هشیاری کارآفرینانه، گزینههای واقعی و چارچوب کارآفرینانه معرفی میکنند (2003). عدم قطعیت، رویدادی مفهومی است که از ناتوانی برای تعیین احتمالات رخدادهای آینده حاصل میشود و نتیجه فقدان اطلاعات در مورد روابط علّی- معلولی پدیدهها است (هاسکیسون و بوزنیتز، 2002). مخاطره و ابهام، بخشی از عدم قطعیت سازمانی هستند (پریم، لاو و شافر، 2002). سازمانهای موفق در مواجهه با عدم قطعیت، از آنهایی که در این رابطه توفیق ندارند برترند (برورستروم، 2002). آرایش ذهنی کارآفرینانه به روشی از تفکر در مورد کسبوکار و فرصتهایش میپردازد که بتواند از مزایای عدم قطعیت منتفع شود. این منافع با جستوجو و استحصال فرصتهای دارای استعداد بزرگ که بهطور متعارف در محیط کسبوکار متزلزل وجود دارد حاصل میشود (مک گرث و مک میلان، 2000؛ هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 2). ازاینرو مدیریت ذهنی کارآفرینانه را میتوان یک مزیت رقابتی دانست (مایلز، هپارد، مایلز و اسنو، 2000) که برای ثروتآفرینی ضروری است و بدون آن شرکت شکست خواهد خورد (جلیوایو و وورن، 2007). موریس و کوراتکو (2002) نیز بیان میدارند که در محیط کنونی کسبوکار، ذهنیت حیاتی برای کنارگذاشتن قواعد سنتی مدیریت برای کاهش نرخ بالای شکست شرکتهای کوچک و متوسط ضروری است. حتّی اغلب رهبران کسبوکارهای عظیم نیز در مواجهه با شرایط مستمرا متغیر محیطی برای ایجاد و نگهداری سازمانهای عالی ناگزیر از بهکارگیری آرایش ذهنی رشدگرا هستند (دوک، 2006). در نهایت باید گفت: «ایجاد آرایش ذهنی کارآفرینانه برای حفظ رقابتپذیری سازمانهای اقتصادی و زندگی اقتصادی اجتماعی مردم از طریق ایجاد شغل و ارزش ضروری است. ترویج این آرایش ذهنی، دارندگان ایدههای جدید را برای تأسیس شرکتهای مجهّز و توسعهیافته در فرهنگی توانمندساز و مشوّق یاری خواهد نمود» (ننه، 2012).
آرایش ذهنی کارآفرینانه مشابه با مفهوم منطق برتر کارآفرینان است که توسط مِیِر و هِپارد (2000) مطرح گردید. این آرایش، دیدگاهی رشدگرا است که افراد را قادر میسازد انعطافپذیری، خلاقیت، نوآوری مستمر، و نوسازی را توسعه دهند. آرایش ذهنی کارآفرینانه یا منطق برتر برای بهرهبرداری از عدم قطعیتها با انعطافپذیری، ایجاد توانمندیهای قوی نوآوری برای کسب مزیت رقابتی و استحصال فرصتهای محصول و آمادگی برای نوسازی و تمهید الگوهای جدید کسبوکار ایجاد شده است (هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 12). به بیان دیگر، حتّی در شرایط عدم قطعیت، اذهان کارآفرینانه بهدلیل برخورداری از تواناییهای ادراکی لازم برای بهرهمندی از معنای ابهام و شرایط گسسته، میتوانند فرصتهای جدید را شناسایی و استحصال نمایند (آلوارز و بارنی، 2002).
دوک (2006) انسانها را دارای دو دسته آرایش ذهنی ثابت یا رشدگرا دانست. افراد برخوردار از آرایش ذهنی ثابت، دارای خوی، تواناییها، استعدادها و ویژگیهای ثابت و غیرقابل تغییرند. آنها توانایی را برخاسته از استعدادهای فرد میدانند تا یادگیری و رشد بطئی مهارتها و این مطلب آنها را در مواجهه با موانع باز میدارد. این افراد اعتماد به نفس کمی دارند و با اهداف عملکردی سطح پایین، فاقد رفتارها، تفکر و احساس لازم برای مواجهه با چالشها میباشند. انسانهای دارای آرایش ذهنی رشد، قابلیت و موفقیت فرد را نتیجه یادگیری میدانند. این هوش با تلاش و بهکارگیری سایر رویکردها یا جستوجوی راهکار در مواجهه با مشکلات و گرایش به مقاصد یادگیری میتواند رشد کند. چنین انسانهایی ممکن است اعتماد به نفس کم یا زیادی داشته باشند اما با تمرکز بر یادگیری ایدههای جدید در هر موقعیت، از الگوی پاسخ بارزی از اعتقادات، رفتارها و احساسات بهره میبرند (دوک، 2006؛ جانسون، 2009). 68.5% افراد دارای آرایش ذهنی رشد به توسعه مستمر مهارتها و دانش کسبوکار تمایل نشان میدهند (ننه، 2012).
مطالعه مک گرث و مک میلان، معتبرترین کار در زمینه تعریف آرایش ذهنی کارآفرینانه است. صاحبنظران دیگر همچون جانسون و وَن دِ وِن (2002) نیاز به آرایشهای ذهنی کارآفرینانه مجزا برای موفّقیّت در هر راهبرد کارآفرینانه را ضروری میدانند و آن را با مباحث مطرحشده توسط مک گرث و مک میلان (2000) متناسب میدانند (هیت، ایرلند، کمپ و سکستون، 2002، ص. 12). این مقاله، در پذیرفتهترین تعریف موجود در حوزه آرایش ذهنی کارآفرینانه، به کتاب مک گرث و مک میلان با عنوان «آرایش ذهنی کارآفرینانه: راهبردهایی برای ایجاد مستمر فرصتها در عصر عدم قطعیت» (2000)، مراجعه مینماید. در این کتاب آرایش ذهنی کارآفرینانه، شامل بر پنج جزء و بهشرح ذیل معرفی میگردد:
1- شناسایی فرصتهای کارآفرینانه. شناسایی فرصتهای کارآفرینانه، نتیجه متداول آرایش ذهنی کارآفرینانه و فعالیت اصلی در ایجاد ثروت میباشد. فرصتهای کارآفرینانه را میتوان در بازارهایی جستوجو کرد که کالاها، خدمات، مواد اولیه، و روشهای سازماندهی جدید را بتوان معرفی و در قیمتی بیش از هزینه تهیه آنها فروخت. عدم تقارن اطلاعات (دسترسی متفاوت همگان به اطلاعات بازار) باعث میشود فرصتها برای هر کس قابل شناسایی نباشد. در عین حال، اغلب فرصتهای کارآفرینانه از طریق دسترسی به اطلاعات نامتقارن به دست میآید. تنها برخی از مردم میتوانند فرصتهای کارآفرینانه مشخصی را شناسایی کنند. تفاوت نظر فعالان در مورد تفاوت ارزش فعلی منابع ورودی و ارزش آتی خروجیها، فرصتهای کارآفرینانه گستردهای به وجود میآورد. تغییرات جمعیتشناختی و اجتماعی، ظهور بخشهای جدید بازار و تغییر در قوانین دولت شرایطی را فراهم میکند که میتواند فرصتهای کارآفرینانه ایجاد نماید.
2- هشیاری کارآفرینانه. کرزنر (1997) هشیاری کارآفرینانه را پرتوی از بینش برتر میداند. کسانی که توانایی تعریف زمان مناسب ارائه و ارزشمندی کالاها و خدمات برای مشتریان دارند، از هشیاری کارآفرینانه برخوردارند. علاقمندی به افزایش درآمد از طریق پیگیری فرصتهای کارآفرینانه، هشیاری کارآفرینانه را تحریک مینماید. بینش برتر ناشی از هشیاری کارآفرینانه، علاوهبر پیگیری فرصتهای کارآفرینانه، باعث توسعه فرهنگ و رهبری کارآفرینانه در شرکت میگردد. به بیان دیگر، بینش کارآفرینان بهدلیل تفاوت بینشها نسبت به خدمات و کالاهای جدید بر جستوجوی بازارها تأثیرگذار است.
مک گرث و مک میلان «کارآفرینان دائمی» را برای افرادی بهکار میبرند که بر جستوجوی فرصتها تمرکز دارند و به رفتارهای ایجادگر مزیت برای استفاده از فرصتهای شناساییشده گرایش دارند. در مواجهه با تغییرات محیطی، روش کارآفرینان دائمی، سرمایهگذاری بر فرصتهای ناشی از عدم قطعیت بهجای اجتناب از آن میباشد. آنها موقعیتهای پیچیده را ساده و از یادگیری ناشی از اتخاذ ریسک محاسبهشده استقبال میکنند. آنها میدانند زمانیکه فرصتها بهسرعت میگذرند، کندبودن گرانتر از اشتباه است؛ در نتیجه، آنها برای استفاده از فرصتهای محیطی، راهکارهایی مییابند که «بهطورکلی صحیح» باشد. آنها وقت برای یافتن راهکارهای تحلیلی درست زمانبر نمیگذارند. ایشان بدینمنظور از بینش و تجربه عمیق خود بهره میبرند (مک گرث و مک میلان، 2000، ص. 2). پنج ویژگی مشترک در کارآفرینان دائمی عبارتاند از:
1. جستوجوی مشتاقانه فرصتهای جدید. آنها مشتاقانه فرصتهای جدید ناشی از تغییرات کسبوکار را برای کسب سود دنبال مینمایند. مدلهای کسبوکار کاملاً جدیدی ایجاد میکنند که شیوههای کسب درآمد، هزینههای کسبوکار، و هدایت عملیات را گاه در کل صنعت متحوّل میسازد.
2. پیگیری فرصتها با نظم. آنها فرصتهای استفادهنشده را به شکل ثبتشده حفظ و اغلب به آنها و دارایی ایدههای خود رجوع میکنند؛ اما تنها در زمان مورد نیاز که زمینه رقابتی جذابی وجود دارد و پنجره فرصت باز است، برای استفاده از فرصتهای متناسب با مزیت رقابتی اقدام مینمایند.
3. پیگیری فرصتها عالی. آنها تنها فرصتهای بسیار عالی را دنبال میکنند و تعداد پروژههای مورد پیگیری خود را اندک نگاه میدارند. آنها سبد کاملاً کنترلشدهای از فرصتها را در گامهای مختلف توسعه دنبال میکنند و بین راهبرد خود با انتخاب پروژهها ارتباط قوی برقرار میسازند.
4. آنها بر اجرا تمرکز دارند؛ بهخصوص در اجرای انطباقپذیر. آنها بهجای تحلیل ایدههای جدید تا مرگ آنها، با آنها زندگی میکنند. اما درعینحال انطباقپذیر هستند و میتوانند جهتگیریهایشان را تغییر دهند و مزیتهای رقابتی مورد نیاز را بهسرعت به دست آورند تا به بهترین راه دست یابند.
5. تعهد به جلب همکاری همگانی در شناسایی و پیگیری فرصتهای کارآفرینانه. ایشان شبکههای ارتباطی خود را ایجاد و حفظ میکنند. آنها بهترین استفاده را از منابع فکری و منابع دیگران میبرند و در مقابل، به دستیابی دیگران به هدفهایشان نیز کمک میرسانند (مک گرث و مک میلان، 2000، صص. 2-3) (بسیاری از منابع، همچون دسترسی به اطلاعات، فرصت و اعتماد نامتقارن (Asymmetric Trust) نتیجه ارتباطات انسانی هستند و گروههای مورد اعتماد میتوانند روابط خاص با مخاطره سرمایهگذاری کمتری و دسترسی مرجّحتری به دانش و منابع انسانی و مادی داشته و منبع مهمی برای ایجاد مزیت رقابتی، ارزشافزوده بیشتر، پویایی و قابلیتهای منحصر به فرد باشند (چن و میلر(Ming-Jer Chen and Danny Miller)، 2011).
3- منطق گزینههای واقعی. ارزش گزینههای واقعی بیشتر از داراییهای مالی است. این گزینهها شامل بر نیروی انسانی، سازمانی، سرمایه فیزیکی هستند که شرکت برای انتخاب و پیادهسازی راهبردهایش بهکار میبرد. منطق گزینههای واقعی با افزایش انعطافپذیری راهبردی به شرکتها و کارآفرینان کمک میکند با عدم قطعیتهای مرتبط با شناسایی و پیگیری فرصتهای کارآفرینانه ارتباط برقرار نماید. شرکتهایی که از منطق گزینه واقعی استفاده میکنند ممکن است سرمایهگذاری محدود اولیه را برای محک فرصت کارآفرینانه بهکار برند. اطلاعات حاصل از این کار، امکان ایجاد ثروت و استعداد سرمایهگذاری بیشتری در فرصت شناساییشده فراهم میآورد. شرکت نیز میتواند نسبت به تخصیص منابع خود برای پیگیری کردن یا نکردن فرصت اطمینان حاصل نماید. در شرایطی که عدم قطعیت مرتبط با سرمایهگذاری اولیه کم یا معتدل است، شرکت میتواند منابع مهمتری را تخصیص دهد. شرکتهای بسیار موفّق از سبد پویای گزینههای کارآفرینانه استفاده میکنند و منابع را به تناسب مخاطره و بازگشت هر گزاره تخصیص میدهند. رویکرد استفاده موفق از یک گزاره، اتلاف منابع را کاهش و شباهت در فرصتهای کارآفرینانه مورد توجه را افزایش میدهد.
حالات سبد گزینههای واقعی بهشرح جدول 1 قابل نمایش میباشد:
جدول شماره 1 برای تعیین محرکهای بازار در تناسب با راهبردهای شرکت مناسب است. شرکت میتواند با مطالعه بر شرایط کسبوکار به تصمیمگیری راهبردی برای رشد آرام در منطقه با عدم قطعیت کم در راست و پایین جدول تا توسعه گسترده در منطقه چپ و بالای جدول بپردازد.
این جدول معمولا امکان کشف فعالیتهای بسیاری را که در تناسب با راهبرد شرکت نیست فراهم مینماید. مک گرث و مک میلان پیشنهاد میکنند شرکتها با تخصیص اولیه منابع به پروژهها (و ارزیابی اولیه آنها)، و بررسی ارزشمندی پروژهها گام بعدی را بردارند.
جدول شماره 1. سبد گزینهها
(اقتباس از مکگرث و مکمیلان (2000))
|
عدم قطعیت فنی |
زیاد |
گزینههای موقعیتیابی |
حرکت در محل لغزش |
|
|
متوسط |
معرفی محصول راهنما |
گزینههای پیشگامی |
||
|
کم |
معرفی محصول بهبودیافته |
|
||
|
|
|
کم |
متوسط |
زیاد |
|
|
|
عدم قطعیت بازار |
||
4- چارچوب کارآفرینانه. بهکارگیری آرایش ذهنی کارآفرینانه در چارچوب کارآفرینانه، موجب افزایش استعداد ثروتزایی میگردد. چارچوب کارآفرینانه شامل فعالیتهایی همچون هدفگذاری، تعیین فرصت، ثبت، تعیین و زمانبندی راهبرد مورد نیاز برای استحصال فرصت کارآفرینانه میشود. با بهکارگیری پیوسته این چارچوب در پروژهها و زمان، رفتار مناسب شرکت برای ارزیابی گزارههای تخصیص منابع تضمین میگردد. چارچوبسازی نسبت به پیامدهای مورد انتظار، امکان درک فرایند و پیامدهای مورد انتظار از پیگیری فرصتهای کارآفرینانه را برای گروههای کارآفرینان فراهم میآورد (اطلاع کارآفرین از هزینههای کسبوکار و شیوه تأمین و مدیریت مخاطرات هر مرحله از کسبوکار ضروری است. درحالیکه سادهلوحی در برابر مخاطره میتواند کشنده باشد، اجتناب از مخاطره نیز بسیار محدودکننده است. اطلاع از میزان مخاطره قابل قبول، و چگونگی کسب سود از برخی مخاطرهها و تهدیدکننده بودن برخی دیگر ضروری است. توجه به بازپرداختها حین گرفتن وام کسبوکار ضروری است. عوامل دیگری همچون برخورداری از تجربه صنعت، آغاز در ابعاد کوچک، داشتن برنامه کامل کسبوکار و داشتن قرارداد تضمینی برای محصول یا خدمت، مخاطره کسبوکار را کاهش میدهد. در مقابل، نداشتن برنامه مالی، انجام مخارج تجملاتی و بیپشتوانه میتواند کسبوکار را به مخاطره بیندازد. حتی پرداخت کمتر از مقادیر مورد نیاز هم میتواند مخاطره بیشتری داشته باشد زیرا دستاورد مطلوب را محقّق نمیسازد (ویلمردینگ (Wilmerding)، 2006، صص. 4-5).)
شرکتهایی که از راهبرد اکتشاف استفاده میکنند بر ارزیابی و استفاده از فرصتهای کارآفرینانه برای واکنش سریع تمرکز دارند؛ درحالیکه در راهبرد دفاعی، شرکت بیشتر به زمانبندی دقیق برای استحصال فرصت کارآفرینانه توجه دارد. در نتیجه، اکتشافکنندگان از فرصتهای کارآفرینانه بهعنوان راهی برای پیشگامی استفاده میکنند و در مقابل مدافعان، احتمالا تواناییهای منحصربهفرد خود را بر فرصت کارآفرینانه متمرکز میکنند تا بهعنوان دومین واردشونده، پس از آنکه رفتارهای اولین شرکت ارزشمندی بازار را نشان داد، بهطور متداول وارد بازار شوند. آرایش ذهنی کارآفرینانه شامل بر بهکارگیری رویکرد اکتشاف فرصت در حین پیگیری فرصتهای شناسایی شده نیز میشود.
5- ثبت فرصت. از منظر رفتار مزیتگرا یا راهبردی، شرکت تنها زمانی باید فرصتها را پیگیری نماید که توانمندیهای پیگیری آنها را در اختیار داشته باشد. ثبت فرصتها امکان نمایش آنها را به گروههای چندگانه فراهم میآورد و برخی از آنها توانمندیهای مورد نیاز برای پیگیری آن را دارند. ازاینرو، فرصتهای شناساییشده در یک بخش از شرکت میتواند مورد استفاده بخشهای دیگری که فرصتها برایشان بیشتر ارزشمند است قرار گیرد. در نتیجه، چارچوب کارآفرینانه از گرایش به زمانبندی مناسب برای بهکارگیری فرصتهای کارآفرینانه بهرهمند میشود.
نِنِه (2012) در پیمایشی از 86 کارآفرین نشان میدهد کسانی که از آرایش ذهنی کارآفرینانه برخوردارند در عواملی همچون خلاقیت، مخاطرهپذیری، آرایش ذهنی رشد، هشیاری نسبت به خدمات پشتیبان، و تمایل به رشد پایدار مهارتها و دانش کسبوکار که برای موفقیت کسبوکار حیاتی است؛ عملکرد بهتری دارند.
مک گرث و مک میلان (2000) برای ایجاد آرایش ذهنی کارآفرینانه، پیشنهاد به آغاز از برخی ایدههای اصلی قابل اجرا مینمایند. ایشان معتقدند بهکارگیری اقدامات کارآفرینانه بهسادگی فرد را تبدیل به کارآفرین خواهد کرد. بدین ترتیب کارآفرین میتواند با شناسایی فرصتهای مغفول، از مزایای بینش منحصربهفرد خود بهره ببرد:
1. تعیین تعدادی از عملکردهای اصلی موجود در کسبوکار خود؛
2. تعیین مجموعهای از اهداف کسبوکار برای دو یا سه سال آینده (یا چارچوب زمانی مناسب خود) که نشاندهنده ارتقاء اساسی در سود و قابلیت کسب درآمد باشد (این مقاصد، اهداف رشد و تفکر کارآفرینانه را مشخص مینماید.)؛
3. طرح اندیشهها با کسانی که میتوانند کارآفرین را در دستیابی به آنها یاری رسانند، بهمنظور دریافت بازخوردها، افزایش درک و اصلاح اندیشهها؛
4. ایفای نقش الگو برای رفتار کارآفرینانه با بحث درمورد اهداف رشد و ایجاد حس اضطرار در رابطه با آنها؛
5. ثبت ایدهها برای مواجهه با چالشهای پیش رو (ص. 10-12).
مک گرث و مک میلان به دو فن سودمند اشاره میکنند که کارآفرینان میتوانند از آنها برای دستیابی به مجموعه فرصتهای ارزشمند بالقوه استفاده کنند:
1. تجزیه و تحلیل زنجیره مصرف: این تجزیه و تحلیل برای رصد تجربیات مشتریان درباره کالا یا خدمات ارائهشده بهکار میرود. این بررسی با رویداد محرک یا شرایطی که مشتری را از نیاز آگاه میسازد آغاز میشود و در تمامی گامهایی که او را مشتری شرکت میسازد ادامه مییابد. هر ارتباطی در این زنجیره قابلیت ایجاد تمایز دارد و میتواند با تحقیق در هریک از تجربیات مشتری نمایان گردد.
2. نقشه ویژگیها: این بررسی به میزان مطلوبیت محصول ارائهشده در پاسخ به نیاز مشتری در زمان خرید میپردازد. این تجزیه و تحلیل در بخشهای مهم بازار، زمینههای ارتقاء ویژگیهای مثبت و حذف ویژگیهای منفی را شناسایی مینماید. جدول نقشه ویژگیها میتواند برای کشف استعداد مخفی محصول بهکار رود.
پس از معرفی و بررسی اجزای آرایش ذهنی کارآفرینانه، ضروری است به معرفی کسبوکار خانگی و کاربرد آرایش ذهنی کارآفرینانه در موفقیت و رشد کسبوکارهای خانگی پرداخت.
چارچوب کسبوکار خانگی

کسبوکار خانگی از دو وجه ساختاری (خانهدار، کسبوکار، خانواده و خانه) و محتوایی (نیاز به امنیت، خودمختاری، تعادل، معنا و اجتماع) تشکیل شده است (پیرس- لیونز، 2009). در کسبوکار خانگی توجه به محیط خانه و نیازهای مدیر/ مالک کسبوکار خانگی حائز اهمیت است. انتخاب کسبوکار خانگی مناسب، نیازمند توجه به مشخصات فردی از قبیل شدت علاقمندی به فروش، ایدههای موجود، میزان استقلالطلبی، هدفگذاری درآمدی، میزان تمایزطلبی، سطح نیاز به کنترل بر کسبوکار، و اهداف بلندمدت فرد است (ادواردز و همکاران، 2010، ص. 31). با توجه به استقلال کسبوکارهای خانگی، موضوع فعالیت آن، از همپوشانی ایدههای مورد علاقه کارآفرین با واقعیتهای بازار مشخص میشود.
بررسی آرایش ذهنی کارآفرینانه نیازمند به شناسایی فرصتهای کسبوکار خانگی، ارزیابی مزیتهای موجود برای بهرهبرداری از فرصت، تشکیل گزینههای واقعی و پویا برای استحصال فرصت، محکزدن مخاطرات و ارزشمندی تغییرات فنی و بازاری، تعیین و تعمیم چارچوب و راهبردهای کارآفرینانه، و گسترش قابلیتهای شرکت از طریق ثبت فرصتها در کسبوکار خانگی است.
براساس مشاهدات، عواملی که میتواند در شناسایی فرصتهای جدید و تشکیل کسبوکار خانگی موفق تأثیرگذار باشد عبارتاند از: استعداد یا مهارت محوری، رسالت بهبود زندگی، اشتیاق، و دارایی (تجربه و شبکه دوستان). کارآفرین کسبوکار خانگی باید از وجود این منابع در خود آگاه باشد. کسبوکارهای خانگی را میتوان به دو نوع دستهبندی کرد: 1) شروع از ابتدا و 2) خرید کسبوکار (فرانچایز، فرصتهای فروش مستقیم و خرید فرصتهای کسبوکار) (ادواردز و همکاران، 2010، صص. 11 و 29). ویلمردینگ (بهطور سازگار با مک گرث و مک میلان) بیان میدارد: در شرایطی که فرد امکان آغاز کار از خردهکاری یا پول کافی برای خرید نداشته باشد، میتواند کارراهه کسبوکار خانگی را با کسب تجربه در مشاوره یا کار برای یک کسبوکار کوچک آغاز نماید. این کار در قالب «گزینههای واقعی»، امکان دستیابی به سطح مشابهی از استقلال و انعطافپذیری را در سطح کمتر مسئولیتپذیری و تعهّد فراهم مینماید. دیدگاه کارآفرین در کسبوکار تکمیل میشود و مناسب است در ابتدای کار چشماندازی با زیادهخواهی تدوین نمود. خواستن پیشرفت در هر دو جنبه کار و زندگی اشتباه نیست. زیادهخواهی کارآفرینانه بر انتخابها و پیامدهای فردی، حل مسئله و تصمیمگیری، مسئولیتپذیری و تعهد تأکید دارد. کارآفرین کسبوکار خانگی باید نسبت به برخورداری از آرایش ذهنی کسبوکار (در مقابل گرایش حرفهای)، مسئولیت کسب درآمد و مخاطرات آن، و قابلیت بروز زیادهخواهی در کسبوکار مطلع باشد. ماندگاری در کسبوکار نیازمند به تفکر کافی به مبانی حیات کسبوکار؛ همچون سودآوری، مدیریت جریان مالی، پرداختهای ملاقاتهای کاری و فروش کافی برای ماندن در کسبوکار دارد. تعالی کسبوکار مترادف با تعالی حرفهای نیست؛ موفقیت مالی تنها حالتی است که به شرکت کوچک امکان رشد میدهد. گزینهها باید کاملاً متناسب با کارآفرین انتخاب گردند. در تعیین اهداف باید به انتظارات اجتماعی و تأثیر آن بر رفتار و تفکرات توجه نمود و راه مناسب خود را با توجه کافی به سبک زندگی در زمان ارزیابی فرصتها و تبادل نظر با افراد مطمئن انتخاب نمود (ویلمردینگ، 2006، صص. 1-8). در آرایش ذهنی مقبول و پایدار باید به سلامت فعلی سازمان، پایداری آن در نسلهای بعد، و تمرکز راهبردی شرکت در سازگاری اهداف توجه نمود (چن و میلر، 2011).
در شناسایی فرصت، هشیاری کارآفرینانه و منطق گزیتههای واقعی، توجه به تحولات فنّاوری و شرایط اقتصادی بازار (رشد یا رکود اقتصادی) میتواند بسیار سودمند باشد. بهعنوان مثال تحولات فنّاوری اطلاعات بهدلیل قابلیتهای آن در تبادل سودمند مجازی در هر موضوع زندگی اقتصادی، با ارزشافزایی زیاد همراه است. توجه به تغییرات اقتصادی که تأثیر زیادی بر رفتارهای اجتماعی دارد نیز در کسبوکارهای خانگی اهمیت بسزایی دارد. دستهبندی کالاها و خدمات مورد علاقه فرد برای کارآفرینی ارتباط مستقیم با هشیاری کارافرینانه و منطق گزینههای واقعی مییابد. در هریک از دورههای رشد یا رکود، برخی کالاهای اساسی مورد تقاضای مردم واقع میشوند. در ذیل به برخی شرایط که فرصتهایی را برای کارآفرینی در کسبوکارهای خانگی فراهم میآورد پرداخته میشود:
· در زمان رکود، برخی ایدههای موفق شامل زمینههای تأمین انرژی مورد نیاز، و خدمات کاهش و فرآوری مجدد (پاکیزهسازی محیط زیست، خدمات سبز مثل دوچرخهسواری، و تغییر مدل زندگی) میباشد.
· فرصتهای مرتبط با نیازهای روزانه کسبوکارها در شرایط اقتصادی خوب و بد، بازار کار دارند. بهعنوان مثال: دفترداری، حسابداری و امور حقوق و دستمزد؛ تهیه گزارش، بانک داده، طرح پیشنهادی و...؛ ارائه خدمات رایانهای (مانند بهروز نگهداری نرمافزارها و تارگاهها؛ خدمات طراحی شبکه، نرمافزارنویسی تخصصی، بهینهسازی موتور جستوجو، ارتقاء شبکه و مدیریت شبکه، طراحی ابزارهای بهکارگیری سایتهای شبکههای اجتماعی)؛ خدمات کمکی قانونی (مانند تنظیم موارد شکایت، طلاق، مرور مستندات قانونی رهن و غیره در قیمت کمتر با یا بدون نظارت وکیل و طی قرارداد با شرکتهای قانونی) در هر شرایط بازار کار مربوط بهخود را دارا هستند.
· توجه به تغییرات جمعیتی و اجتماعی میتواند منشأ شناسایی فرصتهای کارآفرینانه کسبوکارهای خانگی باشد. امروزه با افزایش هزینههای سلامت، خدمات سلامت بیشتر به کسبوکارهای خانگی سپرده میشوند؛ مانند خدمات مکمل از قبیل طب سوزنی، طب چینی، ماساژدرمانی، هومیوپتی، هیپنوتیزم و یوگا. همچنین با افزایش تعداد بیماران در دنیای امروز، نیاز به برخی از کسبوکارهای سلامت کمهزینه رو به افزایش است؛ مانند خدمات همیاری بیماران طی دوره درمانی؛ پذیرش وکالت بیمار در انجام امور درمانی (همچون مسائل بیمه، مربیگری پیش و پس از زایمان، مامایی، مدیریت اضطراب، ارزیابی و تنظیم برنامه بیمار).
· در دوره رکود، فروش برخی اجناس لوکس همچنان از اقبال خوبی برخوردارند. فروش مستقیم اجناسی از قبیل فیلتر هوا، نوشیدنی، لوازم زیبایی، جواهرات، لباس، اجناس لاغری، و ویتأمینها؛ کالاهای مراقبت پوستی حتی در نوع لوکس آن، در دوران رکود نیز مشتریان دارند. ارائه خدمات مسافرتی به مقاصد نزدیکتر و ارزانتر، و خدمات گردشگری درمانی با هزینه کمتر میتوانند کسبوکارهای خانگی باشند که در دوران رکود مشتریان بیشتری دارند.
تغییر در قوانین و سبک زندگی انسانها، زمینه رشد کسبوکارهای خانگی را بیشتر فراهم آوردهاند؛ مثلاً تغییر در استخدام تماموقت کارکنان در استرالیا، کسبوکارهای خانگی هماکنون 67% از کل کسبوکارهای کوچک استرالیا را تشکیل میدهند (پیرس- لیونز، 2009). برخی از خدمات جایگزین که با تغییر در سبک زندگی قابلیت بیشتری برای اجرا توسط کسبوکارهای خانگی دارند عبارتاند از:
- راهکارهای مقابله با افزایش بهای سوخت از قبیل ساخت دوچرخههای متناسب با فرد، حمل محمولهها (کالاها، نخالههای ساختمانی، وسایل قدیمی، دورریختنیهای باغبانی و...) توسط وسایل سهچرخه کمحجم؛
- انجام خدمات تعمیراتی منزل؛
- افزایش گرایش به اختراع در ایام رکود با انجام توفان فکری، تأمین مالی و حل مسئله با استفاده از شبکه؛
- ماساژدرمانی و آموزش یوگا برای رهایی از تنش، خستگی، درد گردن و شانه، و اضطراب؛
- ارائه خدمات با گوشی همراه؛
- خدمات روانی؛
- فروش محصولات خانگی در فروشگاههای موجود اینترنتی؛
- آموزش عمومی و خصوصی خیاطی؛ خیاطی برای گروهها یا مراسم/ مجالس خاص (ادواردز و همکاران، 2010، صص.97-108).
ماهیت اجتماعی کسبوکار خانگی استعداد بالایی برای تشکیل چارچوب کارآفرینانه، تقویت و توسعه بازار فراهم میآورد. یکی از مهمترین منابع راهبردی در شرکتهای خانگی، خوشنیتی ذینفعان است که تنها بر اثر شهرت به دست میآید. شهرت، عاملی کلیدی است که امکان دسترسی به بسیاری از منابع مالی، مشتریان، کارکنان با انگیزه و مشتریان مؤثر را فراهم میآورد. شهرت برای کسبوکارهای مبتنی بر شبکههای اجتماعی حیاتیترین منبع تلقی میشود. بهترین راه برای ایجاد شهرت، برقراری روابط صادقانه با ذینفعان، سفارشدهی قابل اتکای خدمات و محصولات با کیفیت، غنیسازی و تبادلات دوجانبه، و تعهد به مسئولیت شهروندی سازمانی است. این کار باید اولویت راهبردی باشد. شرکتها برای دستیابی به این اولویتها باید توانمندیهای مناسبی داشته باشند. آنها باید در توسعه کارکنان، زیرساختهای سازمانی و توافقهای مرتبط با ظرفیت تحویل سرمایهگذاری کنند. شرکتها باید مدار پاکدامنی و میتنی بر رفتارهای نمونه و اعتماد را ایجاد و شهرت را تقویت نمایند (چن و میلر، 2011).
بقای کسبوکارهای خانگی منوط به بهرهبرداری از فرصتهای ناشی از موجهای اقتصادی است. رویکردهای لازم برای این کار عبارتاند از:
· توجه به کسبوکارهای بادوام در دوران بحران اقتصادی؛ مثل اصلاح مو و خدمات پوستی؛
· توجه به کسبوکارهای بادوام خانگی که در جامعه محلی و یا با استفاده از وب و در فاصله قابل تحویل محصول امکان رشد دارند؛
· جلب مشارکت منابع جمعی بومی یا مجازی در طراحی تأمین محتوا یا حل مسائل با هزینه کم که میتواند زمینههای علاقمندی عمومی و پایداری کسبوکار را ایجاد نماید؛
· کسب تخصص در زمان رونق در بازارهای خاص و توسعه کار به خدمات مشابه قابل واگذاری دیگر کسبوکارها در زمان رکود؛
· راهکارهای جایگزین در شرایطی کمبود پول: 1) انجام تبادل زمانی بهجای تبادلات مالی: در این حالت، اعتبار زمانی فرد میتواند مقدار زمان خدمترسانی فرد است که برای او حق برخورداری از خدمات دیگران را فراهم میآورد؛ 2) استفاده از پول مشترک در جامعه؛ 3) استفاده از نوعی سیستم تبادلات که حقالزّحمه کار فرد برای دیگری در سیستم محاسبه میشود و امکان برخورداری از خدمت دیگران را به وجود میآورد.
· در شرایط رشد اقتصادی، برخی از مشاغل بازار کار بهتری دارند؛ از قبیل: مربیگری مدیران، مشاوره، پشتیبانی مشتریان، خدمات ویراستاری، مدیران قرارداد توسط بازنشستگان، تدوین طرح پیشنهادی یا درخواست، معرفی و آموزش فنّاوریهای جدید، خدمات ترجمه، و تهیه محتوای شبکه و وبلاگ.
· در هر شرایطی برخی از بازارهای مشتریان متمول میتواند کسبوکار خانگی مناسبی ایجاد نماید؛ از قبیل: نصب و تعمیر سینمای خانوادگی، آموزش حیوانات، برگزاری مراسم، پخت کیک و تنظیم دکوراسیون، ساختن شمع، آموزش خلاقیت، آموزش مدیریت مخارج، پیامرسانی، نگهداری از فرزند، اجرای آموزههای فنگشویی، مشاوره مالی، جذابسازی خانه برای فروش، مشاوره خرید خانه، مشاوره اصلاح ظاهر افراد، باغبانی، آرامشبخشی، و آموزش الکترونیکی (ادواردز و همکاران، 2010، صص. 109- 121).
برخی رویکردهای رشد کسبوکارهای خانگی در چارچوب کارآفرینانه عبارتاند از:
- گسترش بازار هدف از حوزه بومی به شهر یا کشور یا صادرات و حضور در بازارهای بینالمللی،
- ارائه کالا روی اینترنت،
- توسعه خط تولید و افزایش نیروی انسانی لازم برای آن (همان، صص. 305- 306).
در نهایت، تصمیم مالک کسبوکار خانگی میتواند خروج از آن با فروش و یا پرداختن به کسبوکار دیگری باشد. اما تعهدات کسبوکار و سایر شرایط، حالتهای مختلفی برای خروج ایجاد مینماید که مدیر کسبوکار خانگی میتواند مناسبترین حالت را انتخاب نماید. این حالتها عبارتاند از:
· فروش کسبوکار در صورت وجود سودآوری بالای کسبوکار یا جذابیت خاص برای مشتری؛
· ادغام با شرکت دیگر که میتواند در حالتهای مختلفی از مالکیت با خروج از مدیریت تا پذیرش نقش مشاوره و غیره متجلی گردد؛
· واگذاری کسبوکار خانگی به یک عضو خانواده، دوست یا کارمند علاقمند به اداره شرکت به شرط. این شرط میتواند گرفتن سهمی از فروش، مبلغی مستمری، وفاداری در محصول و یا به رایگان باشد.
· بستن کسبوکار توأم با اطلاعرسانی و عدم آسیب به مشتریان (همان، ص. 312).
امروزه گرایش به کسبوکار خانگی بهدلیل فواید آن، حمایتهای دولتی و ترجیحات فردی افزایش یافته است. امکان استفاده مستقل از مهارتهای حرفهای و مدیریتی در کسبوکار، نزدیکی و مطلوبیت توسعه و برخورداری از مزیتهای کسبوکار خانوادگی، امکان شروع کمهزینه کسبوکار با استفاده از زمان و مکان موجود در خانه، آشنایان و ابزارآلات موجود را میتوان ازجمله مشوقهای اصلی توسعه کسبوکارهای خانگی دانست. نزدیکی کسبوکارهای خانگی به نیازهای اجتماعی بومی و شناخت بهتر از تأثیر وضعیت اقتصادی بر سبک زندگی و تغییر تعاملات اجتماعی، زمینههای مناسبی برای شناسایی فرصتهای کارآفرینانه فراهم میآورد. امکان شروع کسبوکار تنها با تأمین سرمایه در گردش مورد نیاز اولیه، امکان توسعه با بهرهگیری از مزیتهای فنّاوری اطلاعات، وجود آرامش مورد نیاز برای ارائه برخی از خدمات در خانه، اعتماد و شناخت از قابلیتها، دسترسی به شبکه اجتماعی منسجم دوستان، اقوام و همسایگان، برخورداری از بازارهای بومی آشنا، تناسب نوع خدمات با خدمات فردی نزدیک و قابل ارائه در منزل ازجمله مزیتهای بسیار کسبوکارهای خانگی میباشد که تسهیلات فراوانی برای شناسایی فرصتها، تشکیل گزینههای واقعی و پویا و بهرهبرداری از فرصتها فراهم میآورند. با شروع تدریجی کسبوکار خانگی و مطالعه کمهزینه و از نزدیک بر فرصتهای بازار بومی، و شناسایی منابع راهبردی مورد نیاز، سرمایهگذاری مطمئنتری با آرایش ذهنی کارآفرینانه شکل میگیرد. با محک ارزشمندی فرصتهای ثبتشده براساس بررسی عدم قطعیت بازار و فنی، گزینههای واقعی براساس حالتهای مختلف عدم قطعیت و ارزش فرصتها قابل قابل تعیین میباشند. بدین ترتیب کسبوکار خانگی قادر خواهد بود فهرستی از فرصتهای مناسب را بهطور اولویتبندیشده معیّن و بین فرصتهای اندک و عالی با راهبردهای خود سازگاری برقرار نماید.
تشکیل شبکههای قوی اجتماعی، امکان اشتراک و بهرهبرداری مؤثر از فرصتهای ثبتشده کسبوکارهای خانگی را فراهم میآورد. با تعیین ارزشهای شرکت پیرامون مشارکتهای اجتماعی، کیفیت، خدمت، نوآوری در خدمات و توزیع، و کار مشارکتی و توجه همگانی، توانایی نیل به مقاصد مشترک افزایش مییابد. تأکید بر ارزشها، ترویج مربیگری و استخدام انتخابی برای تضمین تناسب کارکنان با فرهنگ و روشها (چن و میلر، 2011) و شکلگیری گزینههای واقعی مرتبط با چارچوب کارآفرینانه مؤثر میباشد و قابلیت تداوم و رشد کسبوکار خانگی را افزایش میدهد.
با توجه به تحولات بومی و جهانی، بازارهای بالقوهای که میتواند مورد هجوم کسبوکارهای خانگی قرار گیرد، بهسرعت در حال افزایش است. بینالمللیسازی عملیات کسبوکارهای کوچک بهخصوص با توجه به پدیده جهانیسازی، تغییر در شرایط بازارهای محلی، ویژگیها و شبکههای شخصی در حال گسترش است (برین و کاراناسیوس، 2010). در نتیجه خانه، در حال تبدیل به مدل جدیدی از انکوباتور کسبوکار است که در آن کارآفرینان هرمی، بهکار در خانه اقدام کرده و ادامه میدهند (فیلیپس، 2002، ص. 47). در این شرایط گرایش به کسبوکارهای خانگی و اهمیت اقتصادی این دسته از کسبوکارها بهویژه در شرایط رکود جهانی اقتصاد افزایش یافته و اشاعه آرایش ذهنی کارآفرینانه میتواند ارزش مضاعفی برای این کسبوکارها و رشد بومی و منطقهای اقتصاد به ارمغان آورد.