دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

جغرافیای کارآفرینی شهری

urban Entrepreneurship Geography
نویسنده

چگونگی توزیع مکانی کسب‌وکار در شهر است.

     در بررسی میان کارآفرینی، جغرافیا و محیط شهری نیاز به شناخت تفاوت‌های اقتصاد نواحی شهری داریم. در این راستا جغرافیای کارآفرینی شهری به مطالعه نقش عوامل محیطی (انسانی- طبیعی) بر شکل‌گیری و پراکنش فضایی مراکز کارآفرینی می‌پردازد. در نتیجه در جغرافیای کارآفرینی شهری، محقق به بررسی شکل‌گیری و رشد نواحی کارآفرینی در شهرها پرداخته و علل توسعه آن و یا عوامل بازدارنده کارآفرینی را در این مناطق شناسایی و تحلیل می‌کند.

     نواحی و نقاطی شهری که در آن کارآفرینی، سبب رشد نواحی شهری شده، اغلب محل تمرکز افراد تحصیل کرده با تجربیات تجاری در آغاز و میانة دوران بلوغشان است و در این مرحله، آنها منابع کارآفرینان می‌باشند (Glaeser, 2007, 86). نواحی شهری منافع مهمی برای تقاضا برای کارآفرینی (به ویژه در خرده‌فروشی) دارد، همچنین آن شامل تقاضا برای تنوع زیاد خدمات و کالاهای مصرفی می‌باشد (Glaeser et al,2000, 38). شهرگرایی به‌طور مثبت بر گوناگونی تقاضای مصرف‌کننده تأثیر می‌گذارد (Stam, 2009, 95). این تأثیرگذاری محیط اغلب بر روی شرکت‌هایی است که محصولات تولیدیشان به‌صورتی فیزیکی عرضه می‌شود اما شرکت‌هایی که خدمات‌دهی‌شان به‌صورت الکترونیکی و یا مجازی می‌باشد مکان نقش زیادی در میزان فروش شرکت ندارد.

 

جغرافیای اقتصادی نوین

جغرافیای اقتصادی نوین به این مسئله پاسخ می‌دهد که چرا فعالیت‌های اقتصادی در نواحی خاصی متمرکز می‌گردد ولی در جای دیگر بدین‌گونه نبوده و رشد اقتصادی و کارآفرینی در آن شکل نمی‌گیرد (acs & armington, 2006, 35). این رویکرد نوین در کارآفرینی در راستای شناسایی عوامل مؤثر در رونق کسب‌وکارهای تجاری شکل گرفته که به مدیران و تصمیم‌گیرندگان مسئول، خط‌مشی‌هایی را در جهت خدمات بهتر به این افراد ارائه می‌دهد. گرایش‌های تازه در تحقیقات کارآفرینی نشان می‌دهد این مسئله که چگونه فرصت‌های مکشوف، سنجیده و کسب شده، به‌صورت مسائل اصلی در تحقیقات اقتصادی و روانشناسی کارآفرینی باقی می‌ماند (ibid, 2006, 116).

     موقعیت قرارگیری کسب‌وکارها در نواحی شهری نقش به‌سزایی در حیات اقتصادی کسب‌وکارهای کوچک و بزرگ شهری دارد. سرمایه‌های گزافی که صرف تعیین مکان کسب‌وکار می‌شود، اهمیت تصمیمات مکان‌یابی را برای کسب‌وکارها نشان می‌دهد (Karakaya & Canel,1998, 162). در این میان برخی نواحی توانایی جذب این نوع کسب‌وکارها را دارند و سایر نواحی از جذب این کسب‌وکارها باز خواهند ماند (Naik & tsai,2005, 212). ایجاد و گسترش شهرک‌های صنعتی و پارک‌های علم و فنّاوری در اغلب کشورهای جهان ناشی از اهمیت مکان استقرار این‌گونه بنگاه‌ها است. چنانچه در آمریکا دره سیلیکون، بزرگ‌ترین منطقه کارآفرینی فنّاوری این کشور محسوب می‌شود. آنچه سرنوشت این منطقه کشاورزی و خوش آب‌وهوا را تغییر داد، همجواری با دانشگاه استنفورد بود، دانشگاهی که در سال 1891 توسط للاند استفورد تأسیس شده بود و امروز یکی از بهترین دانشگاه‌های آمــریکا به‌شمار می‌رود. برخی استادان و دانش‌آموختگان این دانشگاه عامل تغییر سرنوشت این منطقه و تبدیل آن به یکی از مهم‌ترین مراکز صنعتی و اقتصادی جهان بودند. دره سیلیکون امروز مرکز اقتصاد اینترنت و یک منطقه فنّاوری برتر است که توسعه فنّاوری اطلاعات و ارتبـاطات از آنجا شروع و عرضه می‌شود. ازجمله شرکت‌های بزرگ واقع در این منطقه می‌توان موارد زیر را نام برد: اینتل، ای ام دی، ادوب سیستمز، اپل، eBay، گوگل،اچ پی، اوراکل، یاهو.

     عوامل اثرگذار بر تصمیمات مکان‌یابی کسب‌وکارها شامل 1- نزدیکی به بازار/ مراکز توزیع 2- دسترسی به منابع و تأمین‌کنندگان 3- وضعیت اجتماعی/ دولت 4- ملاحظات رقابتی 5- عوامل محیطی 6- نیروی کار 7-مالیات‌ها و سرمایه‌گذاری 8- حمل‌ونقل و 9- خدمات و تسهیلات زندگی است (Yang & Lee, 1997, 244).

     سه عامل دسترسی به نیروی کار متخصص، محیط کلی و شیوة زندگی، محل و علاقه مالکان و مدیران برای زندگی در محل مورد نظر، عوامل کلیدی تأثیرگذار در مکان‌یابی کسب‌وکارهای با فنّاوری برتر شناسایی شده‌اند (Karakaya & Canel, 1998). ضمن اینکه در دسترس بودن زیرساخت‌های فیزیکی، مشوق‌های دولتی، در دسترس بودن نیروی کار با مهارت بالا و... نیز، از عوامل تأثیرگذار بیان شده است (2001, 75، Frenkel).

     از دیدگاه علیزاده و همکاران، عوامل اثرگذار بر مکان‌یابی کسب‌وکارها ر ا می‌توان در پنج گروه عمده به‌شرح زیر طبقه‌بندی کرد 1- عوامل دولتی (مشوق‌های دولتی، حمایت مقامات محلی، امنیت محل مورد نظر)
2- عوامل رفاهی (سبک زندگی در محل، وضعیت آب وهوایی منطقه، وضعیت منطقه از نظر اجتماعی، خدمات و تسهیلات زندگی)3 - دسترسی (دسترسی به سرمایه، شیوة زندگی در محل، وضعیت آب‌وهوایی منطقه، وضعیت منطقه از نظر اجتماعی، دلایل شخصی، خدمات نظام حمل‌ونقل (زمینی، هوایی، دریایی) 4- عوامل ساخت‌وساز (دسترسی به زمین، نزدیکی به جایگاه قبلی، موجود بودن زمین برای ساخت‌وساز و توسعة آتی) 5- خدمات کسب‌وکار (خدمات بانکی، فرص تهای مالی منطقه، ساختارهای حمایتی خوشه‌ها) (
Alizadeh, Arabiun, & Fakhimi, 2011, 175).

     از عوامل مؤثر در ایجاد روحیه کارآفرینی در افراد کارآفرین، وجود محیطی است که سبب تشویق فعالیت‌های کارآفرینی گردد. ایجاد پارک‌های علم و فنّاوری در شهرها و تقویت مراکز علمی همچون دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌ها نقش به‌سزایی در جلب مردم برای کارآفرینی است.

     کارآفرینی نتیجه تعامل میان مشخصه‌های فردی و محیط پیرامونی است (Stam, 2009, 76). محیط‌هایی که سبب تقویت کارآفرینی می‌گردند دارای ویژگی‌های خاصی نسبت به دیگر نواحی می‌باشند که اهم این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

· حضور قدرتمند کسب‌وکارهای خانوادگی و نقش سبک‌ها

· اقتصاد متنوع در ارتباط با اندازه شرکت‌ها و وجود صنایع

· زیرسازی‌های غنی و دسترسی به منابع کاری ماهر

· جامعه مالی نیرومند

· حضور مشوق‌های حکومتی جهت شروع یک کسب‌وکار نوین (Dubini,1989, 23).

· دسترسی آسان به مراکز علمی همچون دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها.

     جهت فراهم‌شدن موقعیت مناسب کارآفرینی، محیط پیرامون کسب‌وکار باید مساعد فعالیت باشد. مطالعات پورتوگوس درباره شرکت‌های تولیدی نشان می‌دهد که کارآفرینان حاضر می‌باشند که هزینه‌های کاریشان در محیط‌های جایگزین 3 برابر بیشتر شود اما کسب‌وکار جدیدشان در منطقه مورد نظر قرار گیرد (Figueiredo et al. 2002, 359). از مهم‌ترین شرایط مناسب محیطی کارآفرینان که محققانی مانند استم مطرح کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره کرد:

· تعداد سازمان‌ها و مؤسسات موجود در ناحیه

· دسترسی آسان به منابع و سرمایه مورد نیاز

· توانایی‌ها و برتری‌های فردی

· فرهنگ ناحیه‌ای

· ساخت بازاری کار در منطقه (Stam, 2009).

 

شاخص‌های محیط‌های ضعیف کارآفرین

در برابر محیط‌های خلاق کارآفرین، محیط‌هایی می‌باشند که چندان سبب تحریک کارآفرینان نمی‌گردند، مجموعه عوامل مؤثر در کاهش کارآفرینی محیطی عبارت است از:

· فقدان یک فرهنگ و ارزش‌های کارآفرین، شبکه‌ها، سازمان‌های ویژه یا فعالیت‌هایی در جهت شرکت‌های تازه تأسیس

· نبود سنت کارآفرینی و کسب‌وکارخانوادگی در ناحیه

· فقدان صنایع نوآور

· زیرسازها و بازار سرمایه ضعیف و مشوق‌های مؤثر حکومتی ناچیز جهت شروع یک کسب‌وکار تازه (Dubuni, 1989, 16).

     برخی عوامل سبب می‌گردد که کارآفرینان چندان در پی تغییر مکان نباشند. چندین علت برای بی‌تحرکی مکانی کارآفرینان وجود دارد. نخست، آنها می‌توانند شبکه (محلی) موجود را که جویای همکاران، کارمندان، تدارک‌دهندگان، مشتریان، مشاوران و مخترعان است را به‌کار گیرند (Zander 2004, 167; Michelacci and Silva 2007, 619)، دوم، بیشتر محرک‌های هنجاری، می‌توانند در اینجا نقش بازی کنند، همچنین برخی از روابط، اغلب محرک‌های سودمند عقلانی را دربرمی‌گیرند و پیوسته این روابط می‌توانند تنها زمانی‌که کارآفرینان در ناحیه باشند میسر گردد همچنین، آنها می‌توانند با یک کار نیمه‌وقت اساسی (اغلب به شکل خانگی) و شاید کارهای تمام‌وقت، تا زمانی‌که این اقدامات به‌طور کامل امید بخش به نظر آید (Wennberg et al, 2007, 319). سوم، یک زوج می‌توانند شغلی را تا زمانی‌که درآمد به‌سوی خانواده درجریان است، ادامه دهند، [در نتیجه] دیگر جنبه‌های قوام بخش زندگی می‌تواند همین‌گونه باقی بماند (Hanson, 2003, 283). به نظر می‌رسد که این کم‌تحرکی به‌ویژه در شرکت‌های با فنّاوری بالا رایج‌تر باشد (Cooper and flota, 2000, 369).

     از دیگر علل در مکان‌یابی کسب‌وکارهای شهری دسترسی به نیروی ماهر و کارآمد است. این نوع از منابع که به آن سرمایه انسانی گویند سهم به‌سزایی در رونق مراکز کارآفرینی دارد. از نظر تودارو، سرمایه انسانی، سرمایه مولدی است که در وجود انسان‌ها جمع شده و شامل مهارت‌ها و توانایی‌های اندیشه، سلامتی و جزء اینهاست که از سرمایه‌گذاری در آموزش و پرورش و برنامه‌های کارآموزی و مراقبت‌های پزشکی ناشی می‌شود (تودارو، 1378، ص. 868).

     رشد و پرورش سرمایه انسانی بیشتر به خانواده‌ها و مراکز آموزشی متکی می‌باشد که بازخورد آن را در بهبود کیفیت نیروی کار و افزایش تولید می‌توان مشاهده کرد. عبارت سرمایه انسانی نخست در ادبیات اقتصادی نئوکلاسیک‌های مدرن و در مقاله جکوب مینسر تحت عنوان «سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی و توزیع درآمد شخصی» در مجله اقتصاد سیاسی در سال 1954 استفاده گردید (hanushek and woessmann, 2008, 668). امروزه ارزش سرمایه‌های انسانی در کشورهای صنعتی بیش از سرمایه‌های فیزیکی یا مالی است و هرساله میزان سرمایه‌گذاری در این بخش رشد قابل ملاحظه‌ای می‌یابد. چناچه طبق تحقیقات به عمل آمده در اسپانیا سرمایه‌گذاری بر روی سرمایه انسانی منفعت بیشتری در بازگشت سرمایه، نسبت به سرمایه فیزیکی دارد (Bazo and moreno, 2008, 1304). این تأثیر سرمایه انسانی بر فرصت‌ها، به‌وسیله تمرکز نسبتاً زیاد دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در نواحی شهری، تقویت شده است که دانش و فنّاوری نوینی تولید کرده که به‌عنوان یک منبع مهم فرصت‌های کارآفرینی شناخته شده است (Audretsch et al. 2006, 383).

     کارآفرینی معمولاً در نقاطی بیشتر گسترش می‌یابد که توده مردم نیز به کارآفرینی گرایش داشته باشند و چنانچه روحیه وابستگی و عدم خلاقیت در جامعه‌ای افزایش یابد منجر به کاهش فعالیت‌های کارآفرینی می‌گردد. در پی تحقیقاتی که در زمینه گرایش مردم به کارآفرینی در اروپا و آمریکا انجام شده، اتحادیه اروپا درباره تفاوت‌های آشکار در خصائص کارآفرینی میان کشورهای اتحادیه اروپا و ایالات متحده نگران شده است: [طبق این پژوهش] به‌طور میانگین تنها 45% شهروندان کشورهای اروپایی ترجیح می‌دهند که خوداشتغال یا دارای شغل آزاد باشند، درصورتی‌که این مقدار برای ایالات متحده 67% است (European Commission, 2003, 26).

     الگوهای نقش یا همان‌طورکه فورنال (2003) آنها را نمونه‌های کارآفرینی ناحیه‌ای مثبت نامید، مرکزی برای اندیشیدن درباره یک فرایند علت کارآفرینی تجمعی یا یک چرخه نیک می‌باشد. برخی الگوهای نقش پایه‌گذاران همیشگی کارآفرینی زنجیره‌ای هستند. الگوهای نقش نه تنها به‌عنوان نمونه خدمت می‌کنند بلکه ممکن است که آنها به‌طور فعال‌تری سفارشی برای شکوفایی و کارآفرینی اخیر فراهم کنند (Malecki, 2007, 68).

     با توجه به وابستگی شرکت‌های کوچک و بزرگ به یکدیگر، جهت افزایش ارتباطات این بنگاه‌ها، شرکت‌های مرتبط با یکدیگر را در یک مکان خاص گرد می‌آورند. تأسیس انواع پارک‌های فنّاوری و شهرک‌های صنعتی ناشی از این‌گونه سیاست‌گذاری‌ها است که پیامدهای این‌گونه اجتماع شرکت‌ها را اثرات انباشت گویند. اثرات انباشت از طریق افزایش فرصت‌های بازار محلی مرتبط با مصرف‌کنندگان و ورودی‌های مورد نیاز، در تشکیل شرکت‌های نوین نقش دارد (Reynolds et al., 1994, 458; Fritsch et al., 2006, 301). وان اورت و استم (2007) بیان می‌کنند که اثرات انباشت تأثیرات نیرومندتری بر کارآفرینی نسبت به رشد اجباری (صنعت ارتباطات و اطلاعات) دارد. اثرات انباشت خود به دو شکل اثرات انباشت منفی و مثبت تقسیم می‌شود.

     تأثیرات مثبتی که در اثر تجمع شرکت‌ها بر تولیدات و کارایی شرکت‌های می‌گذارد را اثرات انباشت مثبت گویند. همچنین اثرات انباشت مثبت شامل دسترسی به بازار گسترده کار، مشارکت سازمان‌های پژوهشی و توزیع آسان‌تر دانش (ضمنی) را شامل می‌شود (Werker and Athreye, 2004, 501 ). ازاین‌رو نواحی پرتراکم جمعیتی مکان‌های جذاب، جهت شروع شرکت‌های تازه مناسب می‌باشند. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که در حقیقت انباشت، برای دیگر موارد معین کنترل شده، اثر مثبتی بر میزان تشکیل شرکت تازه دارد (Audretsch and Fritsch, 1994a, 361, ; Keeble and Walker, 1994, 413; Reynolds et al., 1994, 458; Armington and Acs, 2002, 175).

 

     انباشت شرکت‌ها و بنگاه‌ها در یک مکان غیر از پیامدهای مثبت، دارای اثرات منفی نیز می‌باشد که بر میزان سود و سرمایه شرکت تأثیرات منفی می‌گذارد. برای نمونه، اگر شرکت‌های بسیار زیادی نزدیک به یکدیگر قرار بگیرند، ممکن است سبب افزایش دستمزد و افزایش قیمت‌های وارده گردد (مانند کاربری اراضی و خانه‌سازی)، زمانی نیز آنها برای یک منبع خاص با یکدیگر رقابت می‌کنند، و احتمالاً به ارعاب یکدیگر می‌پردازند (Arauzo-Carod and Teruel-Carrizosa, 2005, 79) اثرات منفی انباشت همچنین شامل تراکم نیز می‌شود. درهرحال، اغلب مطالعات انجام شده، اثرات مثبت انباشت بر تشکیلات شرکت تازه تأسیس را گزارش می‌دهد و نشان می‌دهد که وزنة اثرات مثبت انباشت بر اثرات منفی آن سنگینی می‌کند (Bosma, 2009, 48).

 

     اقتصاد شهری یکی از رشته‌های تخصصی اقتصاد است که در آن اقتصاددانان سعی می‌کنند با استفاده از ابزارهای اقتصادی، مسائل و مشکلات یک منطقة شهری را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند (عابدینی درکوش، 1380، ص2). اقتصاد شهری در پی اثبات این حقیقت است که چگونه تصمیمات بیشینه‌ساز مطلوبیت که خانوارها آنها را اتخاذ می‌کنند و نیز تصمیمات بیشینه‌ساز سود، که مؤسسات و شرکت‌های اقتصادی آنها را لحاظ می‌کنند، منجر به توسعه شهر با اندازه‌ها، دامنه عمل و ساختار فضایی متفاوت می‌شود (اطهاری، 1389، ص. 4). اقتصاد شهری در بطن خود از چهار بخش انتظام یافته است که عبارت‌اند از مالیه عمومی، مسکن شهری، کاربری زمین شهری- ساختار فضایی و حمل‌ونقل شهری (arnott and mcmillen, 2006, 78).

     این اقتصاد که حاصل روابط اقتصادی ساکنان شهری با یکدیگر و با دولت و روستاها می‌باشد به شکل نظام‌مندی سیر صعودی خود را در دوران معاصر می‌پیماید و امروزه چنان این اقتصاد نیرومند شده که جهان شهرهایی شکل داده و بازیگر بی‌بدیل اقتصاد جهانی شده است. ازسوی‌دیگر جمعیت شهرنشین جهان در دوره معاصر رشد شتابانی داشته است به‌طوری‌که در سال 1950 در حدود 30 درصد جمعیت جهان شهرنشین بوده و پیش‌بینی می‌شود که در سال 2025 به 61 درصد افزایش یابد. بنابراین اقتصاد شهری در آینده نقش فراوانی در نظام جهانی ایفا خواهد کرد.

     در کارآفرینی شهری، توجه به شرکت‌های تازه تأسیس اهمیت بسیاری دارد. به‌تازگی، ارتباط میان کارآفرینی و موفقیت‌های شهری به‌وسیلة شماری از اقتصاددانان شهری شکل گرفته است (Glaeser & et al, 2010). برای مثال، دورانتون و پوگا (2001) برای تشریح مکان‌هایی که در ایجاد شرکت‌های جدید تخصص یافته و به‌واسطة این نوآوری موفق شده‌اند، عبارت شهر پرورشگاهی را به‌کار برده است. این شهرها به‌دلیل دسترسی به زیربناهای مورد نیاز برخی کسب‌وکارها، مزیت نسبی بیشتری در برخی حرفه‌های خاص پیدا می‌کنند و در خود به رشد و پروش شرکت‌های نوین می‌پردازند. در همین رابطه، هلسلی و استرانگ (2009) که مدل لیزیرِ مهارت‌های تعادل (2005) را جهت ایجاد آن غالب اقتباس کردند، چندان مدل کاملی نبود. به‌عبارت‌دیگر ترویج کارآفرینی، مهارت‌های کارآفرینی و منابع شهری باید به شکل تکمیل‌کننده باشد (Glaeser & et al, 2010, 41).

     دوری و نزدیکی به منابع و مکان‌های خاص سبب رشد یا کاهش کارآفرینی و جذب کارآفرینان می‌گردد. شهرهایی که به دریا، مرزهای سیاسی، معادن، منابع طبیعی و... نزدیک بوده و یا دارای موقعیت ارتباطی میان چند نقاط جمعیتی باشند، دارای قابلیت بسیار بیشتری نسبت به شهرهای منزوی و دورافتاده هستند. موقعیت شهر تهران که در میان چند کلان‌شهر واقع شده و شهرهای سواحل خزر نمونه‌ای از این موقعیت‌های تجاری می‌باشند. در ایالات متحده نیز معدن زغال سنگ پیتزبورگ سبب شد که این شهر مرکز فولاد گردد اما در خود شهر کارآفرینان کمی وجود داشت، ولی زمانی‌که بندر نیویورک سبب شد که آن شهر به جهان دسترسی یابد، کارآفرینان فراوانی را به‌خود جذب کرد (Glaeser & et al, 2010, 39).

     گرچه شهرهای کوچک و بزرگ مکان‌هایی را قرن‌هاست که اشغال کرده‌اند، اما ساختمان‌ها و سایر فراساختارهای فیزیکی که شهری را تشکیل می‌دهند، ثابت نیستند و به‌طور پیوسته تحت تأثیر نیروها و علاقه‌های عمومی و خصوصی تغییر می‌کنند (Ghutikul, 1980, 73). در یک فضای اقتصاد پایدار، با در نظر گرفتن عوامل خارجی، مجموعه یک منطقه شهری به حکم ساختار خودش نیروهای مختلفی را ایجاد می‌کند که اثراتشان تعادل مجموعه شهری را تحت تأثیر قرار می‌دهد (خمر، 1390، 211). معمولاً بیشترین نیروها یا جریان‌های فعال در بخش مرکز تجارت شهر یا C.B.D قرار دارد که مهم‌ترین مکان استقرار فعالیت‌های تجاری و سیاسی شهر می‌باشد.

     مدیریت روش دستیابی به اهدافی است که برای یک سازمان در نظر گرفته می‌شود و وظایفی است که برعهده مدیر گذاشته می‌شود. مدیریت به‌معنای برنامه‌ریزی، سازماندهی، نظارت و ایجاد انگیزش است. چنانچه شهر به‌مثابه یک سازمان قلمداد گردد، لازم است که در رأس آن و به‌منظور اداره شهر از فنی استفاده گردد که مدیریت شهری نام دارد. مدیریت شهری باید برای شهر، برنامه‌ریزی‌هایی را به انجام برساند، فعالیت‌های شهری را سازمان دهد و بر فعالیت‌های انجام شده نظارت نماید و حتی برای انجام بهینه امور، انگیزش ایجاد نماید (سعیدنیا، 1379، 20-21).

     مهم‌ترین هدف مدیریت شهری را می‌توان در ارتقای شرایط کار و زندگی جمعیت ساکن در قالب اقشار و گروه‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی و حفاظت از حقوق شهروندان، تشویق به توسعه اقتصادی و اجتماعی پایدار و حفاظت از محیط کالبدی دانست (سعیدنیا، 1379، 46).

     مدیریت یکپارچه شهری حاصل ورود رویکرد سیستمی در مباحث مدیریت شهری می‌باشد. مدیریت یکپارچه شهری علی‌الاصول «مدیریت افقی» است، نه مدیریت «عمودی»، یعنی اینکه تمام سازمان‌ها و نهادهای درگیر در مدیریت شهری به‌صورت افقی و هماهنگ در کنار یکدیگر قرار دارند (حبیبی، 1386، ص. 218). مدیریت یکپارچه درصدد است تا در قالب الگویی مشخص به هماهنگی عناصر دخیل در مدیریت شهری بپردازد و از دوباره‌کاری‌ها و نظام بروکراسی حاکم ممانعت به عمل بیاورد و فرایند توسعه شهری را سرعت ببخشد.

     اغلب کسب‌وکارها، تحت تأثیر محیط اقتصادی پیرامونی خود قرار می‌گیرند. محیط اقتصادی ناحیه‌ای در فرهنگ، دانش پایه و خصیصه‌های تجاری نمایان می‌شود و همچنین گزارش شده که برای موفقیت‌های ناحیه‌ای و کارآفرینی مهم می‌باشد (Braunerhjelm, 2010, 318, Camag & et al, 1998, 29). نیج کمپ (2003) اظهار می‌کند که دسترسی به دانش، مهارت‌ها، تراکم، فرصت‌ها و شبکه‌ها، مطلوب‌ترین شرایط را برای کارآفرینی نوآورانه ارائه می‌دهد. به‌علاوه شرکت‌های جدید، به‌طور پیوسته در پیرامون دانش تولید شده خود ساخته شده‌اند که از لحاظ جغرافیایی محدود است (Wong et al, 2005, 347, Koster, 2006, 76).

     از پیامدهای فعالیت‌های کارآفرینی شهری، رشد ناحیه‌ای می‌باشد که سبب توسعه یکپارچه ناحیه کارآفرین می‌گردد. به‌طور آشکاری، شواهد فراوان تجربی از اهمیت نزدیکی جغرافیایی برای سرریز دانش و فعالیت‌های نوآورانه وجود دارد. یکی از نخستین مطالعات بهره‌وری ناحیه‌ای توسط سیکون و‌هال (1996) انجام شد. آنها یک مطالعه مقطعی عرضی بر پایه داده‌های ایالات متحده از 1988 را در مورد بهره‌وری و تمرکز کار در سطح شهرستان، انجام دادند. همچنین عملکرد ناحیه‌ای ممکن است متأثر از ترکیب صنایع باشد (Klepper 2002, 69, Rosenthal and Strange, 2003, 146) گرچه شمار قابل ملاحظه‌ای از مطالعات نشان داده که چگونه فعالیت‌های نوآورانه و رشد در نواحی متنوع تر، به نظر می‌آید، بیشتر باشند (Feldman and Audretsch 1999, 280, Henderson and Thisse, 2004, 271)، اما مسائل تنوع بخشی، در برابر تخصص‌گرایی در ترکیب ناحیه‌ای صنایع، به‌وسیله ترکیب داده‌های ناحیه‌ای با اطلاعات بر فعالیت‌های نوآورانه بررسی شده است. آنها پشتیبانی برای نظریه تنوع‌بخشی یافتند اما حمایت کمتری جهت نظریه تخصص‌گرایی پیدا کردند. در نتیجه وجود تنوع بخشی در تجارت و صنایع می‌تواند نقش به‌سزایی در توسعه کارآفرینی داشته باشد.

     پراکندگی فضایی مجموعه‌ای از واقعیت‌های عینی است. هریک از این واقعیت‌های عینی، دارای محل استقرار ویژه و یک سطح مشخص می‌باشد. پراکندگی فضایی واقعیت‌های عینی، بدان‌سان آرایش یافته است که می‌توان از نظر تراکم، الگویابی و پخش آنها به تحلیل و تدوین قوانین مربوطه پرداخت (شکویی،1378، ص. 167). در اغلب موارد، در شناخت پراکندگی فضایی، تنها روی یک پدیدة واحد تأکید می‌کنند تا در جست‌وجوی قوانین و صورت‌بندی پراکندگی فضایی پدیده توفیق یابند.

     جغرافیای کارآفرینی شهری نقش به‌سزایی در توسعه فعالیت‌های کارآفرینی دارد. این گرایش در جهت شناسایی عوامل محیطی مؤثر در رونق کارآفرینی است. نواحی شهری دارای بخش‌های نامتعادل اقتصادی و اجتماعی است که سبب تنوع بخشی در محیط‌ها و فرصت‌های کارآفرینی می‌گردد. در این راستا عواملی مانند مراکز علم و پژوهشی، سرعت دسترسی به منابع مالی، دسترسی به نیروهای انسانی کارآمد، شرکت‌های تجاری نیرومند، خط‌مشی‌ها و سیاست‌های مسئولان دولتی، زیربناهای مورد نیاز و... سبب شده که مناطق متمایز کارآفرینی در شهرها شکل بگیرد که شناسایی این عوامل و تحلیل‌های سیستمی ارتباط این عوامل محیطی در کارآفرینی، نقش بارزی به جغرافیای کارآفرینی شهری بدهد.

 

اطهاری، کمال (1389)، اقتصاد شهری و اقتصاد شهر در ایران، مجله اقتصاد شهر، شماره 7.
تودارو، مایکل، ترجمه غلامعلی فرجادی (1378) توسعه اقتصادی در جهان سوم، تهران، نشر بازتاب
حبیبی، محسن (1386)، گام‌های پیوسته شهر در بازة یک صده شهرداری، مجله شهرداری‌ها، شماره86، ص28
خمر، غلامعلی (1390)، اصول و مبانی جغرافیای شهری ایران، تهران، انتشارات ققنوس.
سعیدنیا، احمد (1379)، مدیریت شهری، سازمان شهرداری‌های کشور، جلد یازدهم، تهران.
شکویی، حسین (1378) اندیشه‌های نو در فلسفة جغرافیا، جلد اول، تهران، انتشارات گیتاشناسی.
عابدینی درکوش، سعید (1380). درآمدی بر اقتصاد شهری، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ سوم.
Alizadeh, M., Arabiun, A., & Fakhimi, R., S. (2011). Principal business location decision factors in science and technology parks. Paper presented at the International Conference On Science And Technology Parks, Isfahan, Iran.
Arauzo-Carod, J.M. and Teruel-Carrizosa, M. (2005). An urban approach of firm entry: The effect of urban size. Growth and Change, 36 (4), 508-528.
Armington, C. and Acs, Z. (2002). The determinants of regional variation in new firm variation. Regional Studies, 36 (1), 33-45.
Arnott, Richard,j and mcmillen, p.mcmillen (2006), A Companion to Urban Economics, Blackwell press.
Audretsch, D.B., Keilbach, M.C., and Lehmann, E.E. (2006) Entrepreneurship and Economic Growth. Oxford: Oxford University Press.
Audretsch, D.B. and Fritsch, M. (1994a). The geography of firm births in Germany. Regional Studies, 28 (4), 359-365.
Bazo, Enrique and rosina Moren (2008), Does human capital stimulate investment in physical capital?Evidence from a cost system framework.
Bosma, R., A, (2009) The Geography of Entrepreneurial Activity and Regional Economic Development. Faculty of Geosciences, Utrecht University
Braunerhjelm, P., (2010) Entrepreneurship, Innovation and Economic Growth, Swedish EntrepreneurshipForum.
Cooper, A. and Folta, T., (2000), ‘Entrepreneurship and High-Technology Clusters’, in Sexton, D. and Landstrom, H. (eds.), the Blackwell Handbook of Entrepreneurship, Blackwell, Oxford.
Camagni, R., capello, r., nijkamp, p., (1998) Scenarios for the Italian telecommunications market: Public and private strategies. Volume 17, Issue 1, January–February 1993, Pages 27–48.
Dubini, P. (1989), The influence of motivation and Environment on business start-ups: some Hints for public polices, journal of business venturing, 4, 11-26.
Duranton, G., Puga, D., (2001) Nursery cities: Urban diversity, process innovation, and the life-cycle of products. American Economic Review 91, 1454–1477.
European Commission (2003). Green Paper: Entrepreneurship in Europe. Enterprise Directorate General, Brussels.
Feldman,M. and Audretsch, D., (1999), ‘Innovation in Cities: Science-Based Diversity, Specialization and Localized Competition’, European Economic Review, 43, 409-429.
Figueiredo, O., Guimaraes. P., Woodward. D. (2002). Home-field advantage: location decisions of Portuguese entrepreneurs. Journal of Urban Economics 52: 341-361.
Frenkel, A 2001, ‘Why high technology firms choose to locate in or near metropolitan areas’, Urban Studies, vol. 38, no.7.
Fritsch, M., Brixy, U., and Falck, O. (2006). The effect of industry, region, and time on new business survival - a multi-dimensional analysis. Review of Industrial Organization, 28:285– 306.
Glaeser, E.L., Kolko, J. and Saiz, A. (2000) Consumer city. NBER working paper 7790.
Glaeser, E.L. (2007) Entrepreneurship in the city. NBER Working Paper No. W13551.
Glaeser, E.L., Rosenthal, s.s, Strange, w.c. (2010) Urban economics and entrepreneurship. Journal of Urban Economics 67, 1–14.
Ghutikul, S., (1980) the importance of social in indicators: workshop on social indicators of different groups, unesco.
Karakaya, F., Canel, C., (1998) "Underlying dimensions of business location decisions", Industrial Management & Data Systems, Vol. 98 Iss: 7, pp.321–329.
Koster, (2006), Whose Child. How Existing Firms Foster New Firm Formation: Individual Start---ups, Spin---Outs and Spin---Offs, Ph D Dissertation, Groeningen University, Groeningen.
Hanson, S. (2003). Geographical and feminist perspectives on entrepreneurship. Geographische Zeitschrift 91, 1-23.
Hanushek, Eric and Woessmann, Ludwig (2008), The role of cognitive skills in economic development, September 2008, Journal of Economic Literature, 46, pp. 607-668.
Helsley, R.W., Strange, W.C., (2009) Entrepreneurs and Cities: Complexity, Thickness, and Balance. Working Paper.
Henderson, V. and Thisse, J. F. (eds.), (2004), Handbooks of Regional and Urban Economics, Elsevier, Amsterdam.
Keeble, D. and Walker, S. (1994). New firms, small firms and dead firms: spatial patterns and determinants in the United Kingdom. Regional Studies, 28 (4), 411-427.
Klepper, S., (2002), ‘The Capabilities of New Firms and the Evolution of the U.S. Automobile Industry’, Industrial and Corporate Change, 11, 645-666.
Lazear, E.P., (2005)Entrepreneurship. Journal of Labor Economics 23, 649–680.
Malecki, E.J., (2007) Geographical Environments for Entrepreneurship, The Ohio State University.
Michelacci, C. and Silva, O. (2007) Why So Many Local Entrepreneurs? Review of Economics and Statistics 89 (4): 615-633.
Naik, Prasad A. and Chih-Ling Tsai. (2005). “CYAonstrained Inverse Regression for Incorporating Prior Information,” Journal of the American Statistical Association 100 (469), 204–211.
Reynolds, P., D. J. Storey and P. Westhead, (1994) Cross-national Comparisons of the Variation in New Firm Formation Rates, Regional Studies 28, 443–456.
Rosenthal, S. and Strange, W.C., (2003), ‘Geography, Industrial Organization and Agglomeration’, The Review of Economics and Statistics, 85, 377-393.
Stam, E (2009). Entrepreneurship, evolution and geography, Papers on economics and evolution, No. 0907.
characteristics, and the regional milieu: Lessons for entrepreneurship support policies from German micro data. Annals of Regional Science 38, 219-240.
 
Wennberg, K.J., Folta, T. and Delmar, F. (2007) A Real Options Model of Stepwise Entry into SelfEmployment. The Office of Advocacy Small Business Working Papers 07. Washington.
Werker, C. and Athreye, S. (2004). Marshall’s disciples: knowledge and innovation driving regional economic development and growth. Journal of Evolutionary Economics, 14, 505.
Wong, P, Ho, Y. and Autio, E., (2005), “Entrepreneurship, Innovation and Economic Growth: Evidence from GEM Data”, Small Business Economics, 24, 335–350.
Yang, J. and Lee, H. (1997) An AHP decision model for facility location selection, Facilities, Vol. 15 Iss: 9/10, pp.241 – 254.
Zander, I. (2004). The microfoundations of cluster stickiness – walking in the shoes of the entrepreneur. Journal of International Management 10: 151-175.
ZOLTAN J. ACS and ARMINGTON ,c (2006) Entrepreneurship, Geography and American Economic Growth, camberige university press.