فرایند مدلسازی
بندورا میگوید در یادگیری مشاهدهای مردم میتوانند اطلاعات جدیدی را یاد بگیرند بدون آنکه رفتار جدیدی را بروز دهند. عواملی، هم در مدل و هم در یادگیرنده، میتوانند در موفقیت یا عدم موفقیت یادگیری اجتماعی نقش داشته باشند. همچنین باید مراحل و نیازهای خاصی برآورده شوند (همان).
بندورا چهار شرط لازم را در فرایند مدلسازی ذکر میکند. با درنظر گرفتن این مراحل، فرد میتواند با موفقیت مدل رفتار شخص دیگری را انجام دهد. قابل ذکر است که این چهار شرط در بین افراد متفاوت است. افراد مختلف رفتار متفاوتی را با یکدیگر دارند (Routledge, 2001; EDCI, 2001; Nabavi, 2012).
این شرایط شامل موارد زیر میباشند:
توجه: مشتملبر رویدادهای الگوشده (یعنی تمایز مدل، جاذبة عاطفی، پیچیدگی، رواج و ارزش کارکردی آن) و مشخصات مشاهدهکننده (یعنی ظرفیتهای حسی، انگیختگی، آمایه ادراکی، و تقویت قبلی است (Bandura, 2001). بهعبارت دیگر، مشاهدهکنندة مدل باید به مشخصات مربوط به آن توجه کند (EDCI, 2001; Routledge, 2001).
بهیادسپاری و یادآری: شامل رمزگردانی نمادی، سازماندهی شناختی، تمرین نمادی، تمرین حرکتی است (Bandura, 2001). بهعبارت دیگر، مشاهدهکننده بایستی بازنماییهای شنیداری یا دیداری الگو را رمزگردانی کرده و بهیاد بسپارد. روش تمرین و تکرار راهی برای افزایش بهخاطرسپاری است (Routledge, 2001; EDCI, 2001).
فرایند تولید رفتار یا بازسازی حرکت: شامل قابلیتهای فیزیکی، خودمشاهدهگری بازسازی، صحت بازخورد میباشد. بهعبارت دیگر، مشاهدهکننده باید قادر باشد رفتار الگو را ازنظر فیزیکی تولید کند (EDCI, 2001).
فرایندهای انگیزشی: شامل تقویت خارجی، تقویت نیابتی (مشاهدهای) و خودتقویتی است (Bandura, 2001). بهعبارت دیگر، مشاهدهکننده باید بخواهد رفتار مشاهدهشده را انجام دهد (Routledge, 2001; EDCI, 2001).
در آموزشهای علمی-کابردی برای ارتقاء یادگیری ازطریق مدلها باید به چهار وضعیت ضروری مدلسازی یعنی توجه، نگهداری، بازسازی حرکتی و انگیزه توجه کرد و برای هر وضعیت، فعالیتهای متناسب را در محیط کلاسی بهکار برد.
اصول نظریه های یادگیری اجتماعی با تأکید بر رویکرد شناختی
1. اصل جبرگرایی متقابل یا تعامل سهگانه
اصل جبرگرایی متقابل برپایة مبانی یادگیری نظریة شناختی-اجتماعی بندورا تعیین شده است. همانگونه که در شکل (1) نشان داده شده است، طبق این اصل: در دیدگاه شناختی-اجتماعی اشخاص نه بهوسیلة نیروهای درونی خود سوق داده میشوند نه بهطور خودکار توسط محرکهای بیرونی. بلکه یادگیری براساس تعامل سهگانه، پویا و متقابل بین سه عنصر رفتار، شناخت و سایر عوامل شخصی و وقایع محیطی صورت میپذیرد (Betz, 2007; Green & Piel, 2009) که در این چارچوب، عوامل شخصی شامل اعتقادات، انتظارات، نگرشها و راهبردها، تفکرات هوش و ظرفیت شناختی فرد (تفاوتهای فردی (درونگرا-برونگرا، فعال و غیرفعال، آرام و مضطراب و...) میباشد؛ وقایع محیطی شامل منابع، الگوها، وضعیت آموزشی، نتایج عملکردها، مردمان دیگر، موقعیتهای اجتماعی و فیزیکی بیان شده است و رفتارهای فرد نیز شامل عملکردها، انتخابها و اظهارات کلامی است یا کنش و واکنش فرد نسبت به آنچه میخواهد یاد بگیرد (سیف، 1390؛Nabavi, 2012). در این مثلث ارتباطی خودکارآمدی فرد (برداشت افراد از تواناییهایشان برای سازماندهی اعمال موردنیاز برای فعالیتی خاص) نقش مهمی را بهعهده دارد، زیرا انتخاب کار، کسب مهارت و صرف وقت و کوشش در یادگیری مؤثرند و ضامن اسقرار آن میباشند. انتظار استاد از شاگردان نیز مؤید این ارتباط است (شعیبی، 1392).
![]() |
شکل 1. عناصر تعامل متقابل سهگانه نظریة یادگیری شناختی-اجتماعی (Nabavi, 2012)
در آموزشهای علمی-کاربردی نیز بایستی به پویایی و تعامل بین سه عنصر دانشجویان، رفتارهای دانشجویان و محیط او که شامل کلاس یا فضای آموزشی و اجرایی فرایند یادگیری است توجه کرد. برای مثال، بازخورد استاد (عامل محیطی) بر خودکارآمدی (عامل شخصی) اثر میگذارد. این بیان استاد که تو کار بزرگی کردی اثر بهتری بر دانشجویان خواهد داشت تا این جمله که من شک داشتم تو این را یاد بگیری.
علاوهبراین، جهت تأثیر بین این سه عامل همیشه یکی نیست، غالباً یک یا دو عامل غالب میشوند. وقتی زندگی کلاسی بهشدت دارای نظم و ترتیب میباشد و قوانین زیادی بر آن حاکم است، عوامل محیطی غالباند. وقتی تأثیرات محیطی ضعیف میشوند، عوامل شخصی غالب میشوند (شعیبی، 1392).
2. اصل خوداثربخشی یا خودکارآمدی
اصل خوداثربخشی برپایة مفاهیم انسانشناسی بندورا تبیین میشود و علت موجه بر این تبیین، تأکید رویکرد شناختی-اجتماعی بر کنترل و تأثیرگذاری انسان بر فرایندهای انگیزشی و ادراک و احساس شخص از شایستگی خود است. به عقیدة سانتراک (1385)، این مفهوم به باورهای انسان دربارة اینکه میتواند بر موقعیتی مسلط شود و نتایج مثبتی تولید کند، مربوط میشود. خوداثربخشی اثری قدرتمند بر رفتار داشته و بر انتخاب تکالیف توسط یادگیرنده اثر میگذارد و گسترش کوششها، مقاومت و پیشرفت را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. بهنظر بندورا، برداشتهای مثبت یادگیرندگان از تواناییهای خود در انجام تکالیف درسی در میزان برانگیختگی آنان مؤثر است. این احساس کفایت و شایستگی باعث میشود که آنها با اشتیاق بکوشند و مدت زمان بیشتری را صرف مطالعه کنند و در حل مسئله، راهبردهای مناسبی را بهکار گیرند (کدیور، 1389).
این مفهوم در معنای کلی بهمنزلة یک حالت ذهنی تعریف میشود که برپایة تصور افراد در مورد مهارتها و تواناییهایشان پیریزی شده است. براینپایه، خودکارآمدی به باورها و فکرهای درونی افراد اشاره دارد که آیا خود توانایی لازم برای انجام کاری نوآورانه و مخاطرهآمیز را دارند یا میتوانند به شکل اثربخشی مهارتهای خود را برای راهاندازی یک کسبوکار بهکارگیرند یا خیر (Bandura, 1999 ).
افراد مسیر شغلیشان را براساس ادارک خود از تواناییهایشان تعیین و انتخاب میکنند (Naktiyok et al., 2010). اگر باورهای خودکارآمدی در آنان مثبت باشند، اقداماتشان را بهگونهای سازماندهی میکنند که موفق شوند. در مقابل، وقتی این باورها منفی باشند، حتی اگر دارای مهارتهای لازم باشند، بهعلت اینکه دربارة تواناییهایشان تردید دارند دچار اضطراب شکست شده و رفتار را انجام نمیدهند یا وقتی با موانع مواجه میشوند رفتار را رها میکنند (Hartsfied, 2003).
بندورا خودکارآمدی را پیششرط اساسی برای شکوفایی استعدادهای پنهان شغلی افراد درنظر گرفت (محسنی و همکاران، 1392). نتایج بررسیهای زیاد نشان داده است که فرد تنها هنگامی میتواند در راستای انجام یک مهارت گام بردارد و شغلی را ایجاد کند که دارای خودکارآمدی بالا و تصور مناسبی از تواناییهای خود باشد (Boyd & Vozikis 1994; Rauch & Frese, 2007; Fitzsimmons & Douglas, 2011; Diaz-Garcia & Jimenez-Moreno, 2010).
در آموزشهای علمی-کاربردی نیز این اصل برای ارزیابی دانشجویان از باورهای مثبت، شایستگیها و توانمندیهای آنان کابرد دارد. تحقیقات زیادی نیز به اثر مثبت خودکارآمدی دانشجویان و قصد آنان برای انجام یک مهارت اشاره کردند (زرافشانی و سلیمانی، 1390؛ Diaz-Garcia & Jimenez-Moreno, 2010). علاوهبراین، اساتید میتوانند خوداثربخشی را بهوسیلة رساندن پیامهای سازندة اعتمادبهنفس به دانشجویان، مشاهدة موفقیت دیگران و تجربة موفقیت در خود ارتقاء بخشند.
3. اصل یادگیری خودتنظیمی و خودگردانی
اصل یادگیری خود تنظیمی بر مفاهیم انسانشناسی نظریة بندورا تبیین میشود و علت این تبیین تأکید زیاد این اصل بر فعال بودن انسان و نقش مؤثر او در کنترل، تنظیم و مدیریت خود و محیط یادگیری میباشد و توانایی فرد یادگیرنده را بیشتر میکند (لطفآبادی، 1384؛ سانتراک، 1385).
عوامل مؤثر در خودتنظیمی عبارتاند از: 1. خودآموزی: استفاده از گفتوگو با خود برای هدایت و تمرکز بر رفتار؛ 2. خودسنجی مشاهده و سنجش رفتار خود؛ 3. خودتشویقی و خودتنبیهی: وقتی فرد خودش خود را تشویق یا تنبیه میکند؛ و 4. خودکنترلی محرک: آفریدن یا انتخاب محیطهایی که رفتار مطلوب را تقویت یا رفتار نامطلوب را کاهش میدهد (EDCI, 2001).
4. اصل تفاوتهای فردی
اصل تفاوتهای فردی در جنبههای شخصی و فرایندهای شناختی و انگیزشی مطرح در یادگیری شناختی اجتماعی مشهود است و بهطور مشخص از مفاهیم انسانشناسی نظریة بندورا برداشت شده است. تفاوتهای فردی در چهار فرایند مؤثر بر یادگیری مشاهدهای نقش بسزایی دارد. برای مثال، تفاوت در ظرفیتهای حسی و توانمندی بازنماییهای تصویری منجر به بروز اشکال متنوعی از فرایندهای توجه، بهیادسپاری و بازتولید در یادگیرندگان میشود. با توجه به رشد سنی همراه با تغییر ظرفیتهای زیستی افراد، توانمندیهای شناختی و انگیزشی آنها نیز تغییر میکند (لطفآبادی، 1384).
5. اصل عملکرد
بندورا برخلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمیشود. مردم میتوانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند بدون آنکه تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید. این مفهوم به تمایز بین عملکرد و یادگیری اشاره دارد. بیان تمایز بین یادگیری یک مفهوم و عملکرد آن بدینصورت است که وقتی مشاهدهکننده رفتار مشاهدهشده را انجام نمیدهد، به معنای عدم یادگیری آن نیست (Bandura, 2006). در واقع، انسانها از راه مشاهدة نمونهها معلوماتی را کسب میکنند که در همان زمان یادگیری به نمایش درنمیآورند (امینی، 1396). برای مثال، در آموزشهای علمی-کابردی، دانشجویان پس از مشاهدة رفتار مدل (زنده یا نمادین) مفاهیمی را میآموزند که شاید در همان شرایط زمانی دارای کاربرد یا عملکرد نباشد.
6. اصل یادگیری فعال و جانشینی
یادگیری فعال و جانشینی نوعی یادگیری است که ازطریق انجام دادن و تجربه کردن پیامدهای عمل توسط شخص انجام میگیرد. اعمال موفق نگه داشته میشوند و آنهایی که منجر به شکست میگردند، کنار گذاشته میشوند. یادگیری جانشینی در غیاب عملکرد آشکار اتفاق میافتد و از مشاهدة الگوی زنده، سمبولیک یا غیر انسانی (برای مثال، صحبت کردن حیوانات یا شخصیتهای کارتونی) یا منابع الکترونیکی (تلویزیون، نوار ویدئویی، کامپیوتر) یا نشریات ناشی میشود. اینگونه یادگیریها نه تنها یادگیری عملی را استحکام میبخشند که از پیامدهای منفی یادگیری نیز جلوگیری میکنند (شعیبی، 1392). یادگیری جانشینی بیشتر یک فعالیت آگاهییابی است، یعنی آگاهی دربارة ساختار رفتار یا رویدادهای محیطی بازنماییهای نمادی از راه عمل جانشینی، ازطریق مشاهدة افرادی که کاری را انجام میدهند، حاصل میشود (امینی، 1396).
در آموزشهای علمی-کابردی، استاد میتواند این اصل را ازطریق اجرای نمایشنامهها یا ایفای نقش پیاده سازد و بهتدریج بر آگاهی دانشجویان افزوده گردد و با مشاهدة نقشها مفاهیم جدید را جانشین کنند. دانشجویان توضیحاتی را که استاد ارائه میکند و مهارتهایی را که از خود نشان میدهد مشاهده میکنند. در نتیجه، ازطریق مشاهده ممکن است برخی مؤلفههای یک مهارت را نه همه را بیاموزند. تمرین به استاد اجازه میدهد تا بزخورد اصلاحی به دانشجویان بدهد تا مهارتهایشان را تکمیل کنند.
7. اصل الگوبرداری و مشاهده
بندورا اصطلاح الگوبرداری را یک رشته دگرگونیهای رفتاری، شناختی و عاطفی میداند که از راه مشاهده یک یا چند الگو حاصل شود (امینی، 1396). این اصل در فرایند یادگیری مشاهدهای و همچنین یادگیری خودتنظیمی موردتوجه میباشد. همچنین با توجه به مفاهیم اخلاقشناسی بندورا میتوان ظهور و نقش پررنگ این اصل را در مبانی اخلاقی و تربیتی مشاهده کرد (صمدی، 1383). هنگامیکه مشاهدهکننده و الگو در کنار هم قرار میگیرند، سرمشقگیری بهطور خودکار انجام نمیشود. مشاهدهکننده بایستی به الگوها توجه کند و برای یادگیری از آنها برانگیخته شود. علاوهبراین، ویژگیهای الگوها اثرات مهمی بر سرمشقگیری دارند که عبارتاند از: شایستگی، تشابه ادارکشده، اعتبار و اشتیاق (کدیور، 1389).
فرد مشاهدهکننده از شخصی که موقعیت بالاتر دارد بیشتر الگوبرداری میکند. نتایج رفتار الگو موجب انتقال ارزشهای عملکردی او نیز میشود. مشاهدهکننده اعمالی را یاد میگیرد که معتقد است به آنها نیاز دارد. نتیجة الگوبرداری، انتقال اطلاعات دربارة مناسب بودن رفتار و نتایج و عمل به آنها است. رفتارهای ثمربخش دیگران موجب برانگیختن مشاهدهکنندگان میشود. مشاهدهکنندگان احتمالاً بیشتر از الگوهایی تقلید میکنند که فکر میکنند مناسب هستند و نتایج پاداشدهندهای داشته باشند. همچنین آنها الگوهایی را دنبال میکنند که رفتارهایشان، فرد را در دستیابی به هدفهایش کمک میکند. پیروی از الگو وقتی در مشاهدهکنندگان دیده میشود که بدانند قادر به یادگیری و اجرای آن الگوی رفتاری هستند. مشاهدة چنین الگوهایی باعث خودکارآمدی میشود (لطفآبادی، 1384).
در آموزشهای علمی-کابردی نیز الگوبرداری میتواند راه سریعتر و اثربخشتری را برای آموزش رفتار جدید فراهم سازد. دراینراستا، اساتید بایستی دانشجویان را در معرض الگوهای متنوع قرار دهند. برای مثال، برای بخش عملی هر درس از کارشناسان، اساتید، فارغالتحصیلان و کارآفرینان موفق دعوت کنند یا فیلم آموزشی مرتبط پخش نمایند یا از الگوهای موفق بازدید بهعمل آید.
8. اصل رسانه و جامعهپذیری
نظریة یادگیری اجتماعی معتقد است که فرد ازطریق مطالعه و مشاهدة نمونههای رسانهای، رفتارهای مناسب را فرا میگیرد، یعنی میفهمد کدام دسته از رفتارها پاداش میگیرند و کدامیک کیفر میبیند. از اینطریق، مخاطبان میکوشند در زندگی واقعی پاداش بگیرند و بنابراین به تقلید و الگوبرداری از نمونههای رسانهای گرایش پیدا میکنند (شعیبی، 1392).
رسانههای جمعی بهخصوص رسانههای تصویری، منبع اصلی یادگیری اجتماعی هستند. بندورا مینویسد: «رسانهها اگرچه تنها منبع یادگیری اجتماعی نیستند و نفوذ و تأثیرشان به دیگر منابع یادگیری یعنی والدین، دوستان و معلمان وابسته است، ولی روی مردم تأثیر مستقیم دارند و این تأثیرگذاری به میانجی نفوذ شخصی یا شبکههای اجتماعی صورت نمیگیرد» (Bandura, 2004).
نظریة یادگیری اجتماعی در مورد اثر جامعهپذیری رسانهها و نیز اقتباس الگوهای متعدد عملکرد توسط مخاطبان کاربرد دارد. نقش جامعهپذیری رسانهها به این معنا است که رسانهها، ارزشها و هنجارهای مقبول و جاافتادهی اجتماعی را از رهگذر پاداش و تنبیه نمادین برای انواع متفاوت رفتار به مردم یاد میدهند. جامعهپذیری فرایندی است که طی آن فرد میآموزد تا عضو یک جامعه و فرهنگ خاص شود. بهاینترتیب به موجودی واقعاً اجتماعی و فرهنگی بدل شود (شعیبی، 1392).
![]() |
این اصل نیز در آموزشهای علمی-کابردی ازطریق تشکیل گروهها در شبکهها و رسانههای مجازی ازقبیل واتساپ، تلگرام، ویدئوچتها، پست الکترونیک و ... امکانپذیر است و با اشتراکگذاری فیلم، عکس، گزارش، مقاله و مباحثههای گروهی در ارتقاء دانش، نگرش و مهارت دانشجویان مؤثر است.
نظریة یادگیری اجتماعی در ارتباط با آموزشهای علمی-کاربردی، که عمدتاً مبتنی بر شغل میباشند، به مواردی ازقبیل استعدادهای ژنتیکی و تواناییهای خاص، رویدادهای محیطی و غیرقابلکنترل (عوامل اجتماعی، شرایط شغلی و شرایط آموزشی)؛ مهارتهای انجام وظیفه؛ تجارب یادگیری و انواع آن و چگونگی شکلگیری این تجارب؛ رغبتها، ارزش مشاغل، باورهای خویشتننگر و جهاننگر، نقش تقویتکنندههای شغلی و الگوهای موفق شغلی بهعنوان نتایج یادگیری و عوامل مؤثر بر انتخاب شغل و تصمیمگیری شغلی میپردازد. علاوهبراین، به نقش عقاید و باورها و خودگوییها در انتخاب و تصمیمگیریهای شغلی افراد نیز توجه کرده است. تأکید این نظریه بر مهارت است و به نقش یادگیری در انتخاب شغل توجه کرده است (لیپتک، 1390؛ زونکر، 1388؛ سمیعی و همکاران، 1390).
بنابراین برای طراحی محتوای آموزشی در جهت وقوع یک رفتار مبتنیبر شغل در آموزشهای علمی-کاربردی، عوامل اجتماعی دربرگرفته از نظریه یادگیری اجتماعی بایستی در محتوا و سرفصلها، اهداف برنامة درسی، روشهای تدریس و یادگیری تلفیق شوند (قربانپور، 1395) و دانشجویان در راستای خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی هدایت شوند.
علاوهبراین، محققان معتقدند که در زمینة روشها و راهکارهای عملی مبتنیبر نظریة بندورا، میتوان الگو و چارچوبی مشخص در حوزة آموزشی طراحی و ارائه کرد که در سه حوزة شناختی، رفتاری و اجتماعی پاسخگوی سؤالات اساتید و مربیان بوده و روشها و راهکارهای عملی را در جهت کاهش ضعفها و رفتارهای نامطلوب و افزایش رشد و پیشرفت رفتارهای مطلوب و همچنین بهبود فرایندهای خودنظمدهی و انگیزشی به آنها ارائه دهد (قنبریطلب، 1394).
دراینراستا، براساس نتایج این مقاله الگویی برای تلفیق نظریة یادگیری اجتماعی در آموزشهای علمی-کابردی در شکل (2) ارائه شد که مطابق آن ابتدا گامهای بهکارگیری این نظریه و سپس پیامدها و بازخورد آورده شد و در هر مرحله روش و فرایند مرتبط تشریح شد.