دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

تمایز کسب‌وکار خانگی و کسب‌وکار خانوادگی

Difference between home business and family business
نویسنده

تعریف خلاصه‌ای که از کسب‌وکار خانگی و خانوادگی می‌آید بیانگر وجوه تمایز و افتراق بین دو نوع متفاوت از کسب‌وکار است.

     کسب‌وکار خانگی به راه‌اندازی هر نوع فعالیت اقتصادی در محل سکونت شخص، با استفاده از وسایل و امکانات منزل گفته می‌شود (Loscocco& Hunter, 2004, PP. 164-73).

     کسب‌وکار خانوادگی، کسب‌وکاری است مدیریت شده با قصد شکل‌گیری و دنبال کردن چشم‌اندازی که توسط ائتلاف حاکم، گذاشته شده و اعضای این ائتلاف، عضو یک یا تعداد معدودی خانواده هستند (Chua, et al. , 1999, PP. 19-39).

 

کسب‌وکار خانگی

کسب‌وکار خانگی از گذشته تاکنون مورد توجه افراد گوناگونی بوده است. با توجه به رشد صنعتی جوامع و همچنین ورود به دنیای رقابت اطلاعاتی، رویکرد جدیدی نسبت به کسب‌وکارهای خانگی به وجود آمد. این رویکرد برای کسب‌وکارهای کوچکی که دسترسی به امکانات کافی جهت تولید در بیرون از منزل نداشتند، قواعدی را وضع کرد که با بهره‌گیری از آنها به‌راحتی بتوانند در منزل شخصی به فعالیت بپردازند (Edwards, 2006).

     کسب‌وکار خانگی پدیده جدیدی نیست، بلکه در نتیجة تغییرات و تحولاتی که در فعالیت‌های اقتصادی- اجتماعی امروز به وجود آمده به آن توجه بیشتری شده است (حسینی و همکاران، 1386). کسب‌وکارهای خانگی در زمرة کسب‌وکارهای خرد (تعداد کارکنان کمتر از 5 نفر)، طبقه‌بندی شده و وجه تمایز آن با دیگر کسب‌وکارها، واقع بودن مالک و اداره‌کنندة آن در خانه می‌باشد (Holmes, et al. , 1997). اگرچه مفهوم کسب‌وکارهای خانگی قدمت دیرینه‌ای داشته، اما هنوز در مورد تعریف آن اتفاق‌نظر کلی وجود ندارد. نقطة مشترک در تأکید بر خانه درحکم محل اصلی کسب‌وکار است (Muske & Woods, 2005). کسب‌وکار خانگی عبارت‌است‌از هر واحد کسب‌وکاری که در فرایندهایی همچون فروش محصولات یا خدمات به بازار فعالیت دارد و فردی مستقل همراه یا در غیاب تعدادی نیروی کاری آن را اداره می‌کند و مدیر مالک از منزل مسکونی یا محل سکونت خود جهت ادارة امور و اعمال فرایندهای کاری استفاده می‌کند (Mason, et al. , 2010, PP. 1-49). طبق ماده 2 قانون ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی؛ مشاغل خانگی آن دسته از فعالیت‌هایی هستند که با عضویت اعضای خانواده در فضای مسکونی و در قالب یک طرح کسب‌وکار مجاز بدون مزاحمت و ایجاد اخلال در آرامش واحدهای مسکونی همجوار شکل می‌گیرد و به تولید خدمت و یا کالای قابل عرضه به بازار خارج از محیط مسکونی منجر می‌شود (به نقل از سایت وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی؛ بیگدلی شاملو، 1389). فانگ و همکاران (2001)، نیز معتقدند که به کسب‌وکارهایی می‌توان کسب‌وکار خانگی اطلاق کرد که صرف‌نظر از اندازه و نوع آنها محل کار اصلی‌شان واقع در خانه باشد. اما نقطة تمایز و ابهام در تفاوتی است که میان کارکنان خانگی و کارفرمایان خانگی وجود دارد. بدین‌ترتیب که مشخص نیست بین فعالیت‌های افرادی که تحت استخدام و قرارداد یک شرکت مستقل بیرونی بوده، اما محل و دفتر کار آنها در خانه واقع است با فعالیت‌های افرادی که در استخدام هیچ سازمانی نبوده و مستقلاً برای ایجاد ارزش افزوده به کارهای تولیدی، خدماتی و فروش می‌پردازند، چه تفاوتی وجود دارد. در برخی تعاریف این دو مفهوم در هم آمیخته و کسب‌وکار خانگی نامیده شده‌اند. درحالی‌که کسب‌وکار خانگی مفهوم وسیعی است، صاحبان کسب‌وکار و اداره‌کنندگان کسب‌وکارهای خانگی را نیز شامل می‌شود (Rosnafiash, et al., 2009).

     اگرچه این کسب‌وکارها غالباً جزو بخش پنهان و غیررسمی اقتصاد می‌باشد (Tipple, 2005, PP. 611-632)، اما چنین کسب‌وکارهایی در توسعه اقتصادی کشورها، بهبود شرایط اجتماعی، توسعه داخلی، ارتقای وضعیت اشتغال و شرایط کاری و افزایش سرزندگی در جامعه نقشی عمده ایفا می‌کنند (Mason, et al., 2010, PP. 1-49).

     امروزه کسب‌وکارهای خانگی از بخش‌های حیاتی و ضرورت فعالیت‌های اقتصادی کشورهای پیشرفته محسوب می‌شوند (حسینی و همکاران، 1386: 14-25). محاسنی که بر اقتصادهای خرد مترتب است (همچون چابکی و انعطاف‌پذیری) در کنار مزایایی که خانه به‌عنوان محل کسب‌وکار در اختیار افراد قرار می‌دهد (همچون حذف هزینه‌های محل فعالیت)، انگیزه‌های مضاعفی در افراد برای گرایش به‌سمت چنین کسب‌وکارهایی ایجاد نموده است، به‌طوری‌که نشان می‌دهد، چنین فعالیت‌هایی در سال‌های اخیر نرخ رشد بالاتری نسبت به کسب‌وکارهای کوچک داشته‌اند (Walker & Webster, 2004, PP. 404-412).

     روبرتز و کریسمن (1997)، به نقل از خنیفر و همکاران (1389)، تعاریف متعدد از کسب‌وکارهای خانگی را در سه دسته جای می‌دهند:

1. تعاریف فراگیر: در این‌گونه تعاریف هیچ تمایزی میان کارکنان خانگی و کارمندان خانگی وجود ندارد. برای مثال هیچ تفاوتی میان کارمند بانکی که وظایفش را از طریق اینترنت انجام می‌دهد، با کسی که به‌طور مستقل کسب‌وکار اینترنتی در خانه به راه انداخته وجود ندارد و هر دو کسب‌وکار خانگی نامیده می‌شود؛

2. تعاریف پالایش شده: هر نوع فعالیتی که در آن فرد به‌صورت تمام‌وقت یا پاره‌وقت کسب‌وکاری مستقل را در خانه اداره می‌کند؛

3. تعاریف خاص: تنها کسب‌وکارهایی را شامل می‌شود که فرد به‌صورت تمام‌وقت آن را اداره می‌کند.

     آنها همچنین کارکنان خانگی را از نظر شکل ساختاری و نیت‌مندی در کار به پنج گروه دسته‌بندی می‌کنند:

1. کارآفرین مستقل رشدگرا: این افراد کسب‌وکار خانگی مستقلی را به راه انداخته و امید دارند در آینده بتوانند آن را گسترش داده و تبدیل به کسب‌وکاری واقعی کنند؛

2. کارآفرین مستقل زندگی‌گرا: این افراد کسب‌وکار خانگی مستقلی را به راه انداخته، امّا تمایلی به توسعة آن ندارند و بیشتر به دنبال تعادل میان کار و زندگی هستند؛

3. مقاطعه کار مستقل: افرادی که در خانه به‌صورت سفارشی و با دریافت کارانه برای افراد یا مؤسسات بیرونی کار می‌کنند؛

4. عامل فروش خانگی وابسته: افرادی که نمایندگی فروش، نصب و پشتیبانی شرکتی را به عهده دارند.

5. کارمندان خانگی:افرادی که کاملاً در استخدام یک مؤسسة بیرونی بوده، امّا وظایفشان را در خانه و یا از محل خانه انجام می‌دهند.

     مهم‌ترین ویژگی کسب‌وکاری خانگی را می‏توان خوداشتغالی فرد کارآفرین در نظر گرفت. کارآفرین با راه‏اندازی کسب‌وکار خود به‌صورت خانگی می‏تواند اختیار امور را شخصاً در دست گرفته و مسیر شغلی و حرفه‏ای خود را شخصاً هدایت کند (Carson, 2005). مالکین کسب‌وکارهای خانگی به دلایل زیادی ازجمله حداقل رساندن هزینه‌ها، راحتی استفاده از محل سکونت به‌مثابة دفتر کاری و درگیر نبودن در فعالیت‌های اداری چون ثبت شرکت و غیره تمایل دارند کسب‌وکار را در محل سکونت خود راه‌اندازی کنند. آنها به‌سرعت مراحل اولیه راه‏اندازی را پشت سر نهاده و عمده سرمایه‏گذاری خود را صرف اقدامات بعدی خواهند کرد (Dwelly, et at. , 2005; Carter, et al., 2004). از ویژگی دیگر این‌گونه کسب‌وکارها این است که مالک با راه‏اندازی و اداره یک کسب‌وکار شخصی می‌تواند تجارب پیشین، قابلیت‏ها و توانایی‌های فردی خود را به‌صورت عملیاتی مورد بهره‏برداری قرار داده و در این راه کلیه تعهدات و سرمایه لازم را به شخصه فراهم کند (Carter, et al., 2004). مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی نیز، سه ویژگی کسب‌وکار خانگی را مطرح کرده است که عبارت‌انداز:

1. حفظ اصول انسانی در محل کار: مشاغل خانگی به‌راحتی می‌توانند سطوح بالاتری از حس انسان‌دوستی را نسبت به شرکت‌های معمولی از خود نشان دهند.

2. توجه به عملکرد بلندمدت: کسب‌وکاری خانگی راحت‌تر از مدیرانی که باید به‌طور سالیانه حساب پس دهند، می‌تواند به کارهای بلندمدت بیندیشد.

3. تأکید بر کیفیت: کسب‌وکارهای خانگی مدت‌هاست مزیت ارائه کیفیت و بها دادن به مشتری را حفظ کرده‌اند (مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، 1388).

     کسب‌وکارهای خانگی علاوه‌بر ویژگی‌های منحصر به فردی که دارند، دارای فوائد و مزیت‌هایی نیز هستند که آنها را از سایر کسب‌وکارها متمایز می‌سازد. فوایدی نظیر الف) ایجاد توازن بین مسئولیت خانوادگی زنان و اشتغال آنان؛ ب) حذف هزینه‌های مربوط به خرید، رهن و اجاره کارگاه، ایاب و ذهاب؛ ج) به‌کارگیری و استفاده از نیروی کار سایر اعضای خانواده و ایجاد زمینه‌های کار خانوادگی؛ د) امکان انتقال تجارب ازطریق آموزش غیر‌رسمی به شیوة استاد شاگردی بین اعضای خانواده؛ ه) کاهش هزینه‌های سربار؛ و) تغییر، تنوع، سرعت و انعطاف‌پذیری در فعالیت (بیگدلی شاملو، 1389) و مزایای دیگری همچون پایین بودن میزان ریسک؛ امکان کار کردن پاره‌وقت؛ داشتن کنترل بر توانایی‌های خود؛ تناسب با ویژگی‌های جسمی افراد معلول و کم‌توان (حسینی و همکاران، 1386: 14- 25). از نقاط ضعف این کسب‌وکارها می‌توان به تعارض بین کسب‌وکار و خانه، نبود فضای کافی، فقدان زیرساخت‌های لازم برای کسب‌وکار در محل سکونت اشاره کرد که می‌توانند درحکم مانعی برای ایجاد و بقای این کسب‌وکارها عمل کنند (lynn & Earles, 2006, PP. 13-28).

     به‌دلیل تحولات عظیم در بخش فنّاوری اطلاعات در جهان و ایجاد مشاغل جدید امکان اشتغال خانگی برای بسیاری از افراد فراهم شده و تعداد آنها رو به فزونی و تنوع است.

     در رابطه با مشاغل خانگی، تهدیدات و فرصت‌های وجود دارد که باید این تهدیدات و فرصت‌ها را شناسایی کرده و در رابطه با آنها اقدامات لازم را مبذول داشت. در ادامه تهدیدات و فرصت‌های پیشروی اجرای مشاغل خانگی در جدول شماره (1) تشریح شده است:

 
  Text Box: جدول شماره 1. فرصت‌ها و تهدیدات پیشروی مشاغل خانگی 
فرصت	تهدید
کمک به رسمی کردن بخشی از فعالیت‌های اقتصادی غیررسمی که در خانه‌ها انجام می‌شود ازاین‌رو امکان گردآوری آمار از این بخش و به تبع آن برنامه‌ریزی بهتر فراهم می‌شود؛	امکان تحت‌الشعاع قرار گرفتن و سرایت مسائل کسب‌وکار خانگی و وارد نمودن آسیب به نهاد خانواده؛
افزایش توان رقابتی بنگاه‌ها از حیث ایجاد سازوکار خوشه‌ای که طبعاً بخشی از این خوشه‌ها را کسب‌وکار خانگی تشکیل می‌دهند؛	ناهمسازی فضای مسکونی با فضای کسب‌وکار و به تبع آن سلب آرامش افراد و امکان بروز اختلاف نظر میان خانواده‌ها
توجه بیش از پیش دولت به سازوکارهای تأمین اجتماعی افراد شاغل در کسب‌وکارهای خانگی؛	افت تحصیلی فرزندان خانوارها؛
ایجاد ظرفیت و بازار جدید برای مبادله کالاها و خدمات خانگی در بازار کالاها و خدمات کشور؛	عدم تکافوی توان مالی دولت به پوشش کامل اجتماعی و حمایت از کسب‌وکارهای خانگی؛
ساماندهی مشاغل و کسب‌وکارهای خانگی و کمک به اشتغال افراد کم درآمد؛	ایجاد انتظار و توقع کسب‌وکارهای خانگی از دولت و با توجه به محدود بودن امکان بروز نابسامانی و نارضایتی وجود خواهد داشت؛
کسب‌وکارهای خانگی به‌دلیل اندازه کوچکشان با فرصت‌هایی ازجمله افزایش تقاضا در بخشی خاص از بازار، به‌کارگیری اینترنت برای دستیابی به بازارهای نو و بهره‏برداری از فناوری‏های جدید برای تقویت کیفیت محصولات همراه هستند(Nicholson, 2010) . 	تهدیداتی چون مقابله با رقبای بزرگ، قوانینی که هزینه‏های عملیاتی را افزایش می‏دهد و رکود اقتصادی که منجر به کاهش تقاضا می‏شود (Nicholson, 2010). 

منبع: (مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، 1388؛ Nicholson, 2010).

کسب‌وکار خانوادگی

کسب‌وکارهای خانوادگی اکثریت مطلق شرکت‌ها را در دوره انقلاب صنعتی اول و دوره پیش از انقلاب صنعتی تشکیل می‌دادند (Colli, 2003) یک صد سال پیش، کسب‌وکار معنی کسب‌وکار خانوادگی می‌داد؛ بنابراین صفت خانوادگی زائد بود. امروزه محققانی که کسب‌وکار خانوادگی را مطالعه می‌کنند نوعی اجبار در استفاده از صفت خانوادگی را احساس می‌کنند (Aldrich & Cliff, 2003, PP. 573-596). کالی در کتاب خود که در 2003 انتشار یافت به دو دیدگاه در سیر تکاملی این کسب‌وکارها در امریکا اشاره می‌کند: دیدگاه اول مدیریت سرمایه‌داری؛ و دیدگاه دوم مربوط به نظریة هزینه مبادله است.

     از دیدگاه مدیریت سرمایه‌داری، کسب‌وکارهای خانوادگی به‌طورکلی این خصایص را دارند: اندازه کوچک و متوسط، رشد کند، ساختار سازمانی تخت، الگوهای توالی درونی، سوددهی کم، استفاده از منابع مالی خانواده و منابع اعتباری غیررسمی همچنین اجتناب از تأمین مالی در بازار سهام. این دیدگاه معمول اقتصاد سنتی برای کسب‌وکارهای خانوادگی است. اما شواهد زیادی نشان می‌دهند که می‌توان مثال‌های فراوانی از پویایی، سوددهی و اندازه بزرگ را در این کسب‌وکارها پیدا کرد.

     دیدگاه دوم یا نظریة مبادله، بر نقش مثبت شرکت‌های خانوادگی در اقتصاد مدرن تأکید دارد. که از دو بعد به آن نگریسته شده است: از جنبه خرد، زمینه اصلی این بعد بر ارتباط بین ساختار و راهبرد شرکت و مالکیت خانواده، معرفی مدیران حرفه‌ای و فرایند توالی است و از جنبه کلان، به مشارکت شرکت‌های خانوادگی در رفاه کشورها، ارتباط بین انتشار این کسب‌وکارها و تأکید آنها بر محیط نهادی و فرهنگی می‌پردازد (Colli, 2003).

     محققان برای این‌گونه از کسب‌وکارها تعاریف متفاوت و متعددی بیان کرده‌اند که در این تعاریف وجوه مشترکی را می‌توان پیدا کرد؛ اما تعریفی جامع که مورد قبول همة محققان این حوزه باشد برای این دسته از کسب‌وکارها نمی‌توان یافت. برخی از این تعاریف در زیر عرضه شده است.

     بری این کسب‌وکارها را این‌گونه تشریح کرده که فعالیت‌های این کسب‌وکار، تحت کنترل یک خانواده است. وارد این کسب‌وکارها را چنین تعریف کرده است: کسب‌وکاری که توسط نسل بعدی خانواده تداوم داشته باشد به‌طوری که آنها مدیریت و کنترل آن را در دست داشته باشند. هندلر کسب‌وکار خانوادگی را به‌مثابه سازمانی می‌داند که اصلی‌ترین تصمیمات و برنامه‌های عملیاتی آن برای انتقال و جایگزینی رهبری، تحت تأثیر و نفوذ اعضای خانواده‌ای قرار دارد که این اعضا در مالکیت و یا مدیریت آن سازمان نقش اصلی را برعهده دارند. گالو و اسوین آن را کسب‌وکاری که فقط یک خانواده مالک اکثریت سرمایه آن را داراست و اعضای خانواده بخش عمده مدیریت یا کنترل آن را در دست دارند و تصمیمات مهم مربوط به کسب‌وکار را اتخاذ می‌کنند، تعریف کرده است (Casilace, et al., 2007). پال و همکارانش کسب‌وکار خانوادگی را کسب‌وکاری می‌نامند که توسط یک یا چند نفر از اعضای یک خانواده مدیریت شده و در عین حال مالک آن نیز باشند که مالکیت و قدرت تصمیم‌گیری از واژه‌های کلیدی این تعریف توسط پال و همکارانش بیان شده‌اند (Paul, et al., 2003, PP. 167-191). میلر و همکارانش (2007)، نیز در تعریفی بازنگری شده از کسب‌وکارهای خانوادگی آن را، کسب‌وکاری که از چندین عضو متعلق به یک خانواده که به‌عنوان مدیران و یا مالکان عمده، درحال‌حاضر و یا در آینده مشارکت دارند، بیان کرده‌اند.

     در بررسی کسب‌وکارهای خانوادگی، کاتر و شواب با نگاهی رفتاری به این کسب‌وکارها بیان می‌کنند که این‌گونه کسب‌وکارها در بسیاری از جنبه‌ها با سایر کسب‌وکارها اشتراک دارند؛ اما در این کسب‌وکارها ارتباطات کسب‌وکار در ارتباطات خانواده قرار گرفته است که این خصیصه، ویژگی‌های منحصر به فردی در این کسب‌وکارها ایجاد کرده است. براساس مدل سه حلقه‌ای (خانواده، کسب‌وکار، مالکیت)، اعضای خانواده شاغل در کسب‌وکار، به‌طور همزمان سه نقش را ایفا می‌کنند که این نقش‌ها عبارت‌انداز: مدیر، مالک و خویشاوند. ماهیت دوگانه این کسب‌وکارها، فرصت‌ها و چالش‌های منحصر به فردی را برای این نوع از کسب‌وکارها به وجود آورده است (Cater & Schwab, 2003, PP. 31-50). و از منظری مالی و اقتصادی می‌توان به تحقیق پوتزیریس (2001)، اشاره کرد که ویژگی‌های کسب‌وکارهای خانوادگی را در چهار گروه طبقه‌بندی کرد که این طبقات چنین بیان شده‌اند:

     سنت‌گرایان: این گروه مالک- مدیرعامل سنتی و سبک زندگی شرکت‌های خانوادگی را که تمایل به حفظ کنترل خانواده بر کسب‌وکار در کلیه نسل‌ها را دارد، نشان می‌دهد و تمایل به حفظ وضع کنونی دارند. این نوع از شرکت‌ها، اکثریت (حدوداً 61 درصد) شرکت‌های خانوادگی را تشکیل می‌دهند.

     ستاره‌های رشد- باز: این گروه از مالک- مدیرعامل‌ها، علاقمند به افزایش اندازه کسب‌وکار به‌وسیله رشد در کسب‌وکار خودشان یا از راه اکتساب سایر شرکت‌ها و یا سرمایه‌گذاری مشترک می‌باشند. در این گروه می‌توان آزادی در تمایل به استفاده سنت‌های خانوادگی را مشاهده کرد این دسته از کسب‌وکارها علاقمند به استفاده از افراد غیرخانواده و افزایش سرمایه خارجی کسب‌وکار می‌باشند و تقریباً 4/21 درصد از کسب‌وکارهای خانوادگی را تشکیل می‌دهند.

     تقلاکنندگان: این گروه از مالک- مدیرعامل‌ها، گرایش راهبردی مشخصی را دنبال نمی‌کنند و معمولاً تحت فشارهای مالی هستند و برنامه‌های گسترش/ تنوع را دنبال نمی‌کنند و برنامه‌های بقای کسب‌وکار بر حفظ کسب‌وکار در خانواده الویت دارد و تقریباً 15 درصد از کسب‌وکارهای خانوادگی را تشکیل می‌دهند.

     خارج شوندگان: این گروه گزینه‌های خروج از راه‌های فروش و شناورسازی را بررسی می‌کنند و این دسته از کسب‌وکارهای خانوادگی تنها کمتر از 4 درصد از کل این کسب‌وکارها را تشکیل می‌دهند (Poutziouris, 2001, PP. 277-291).

     علاوه‌بر موارد بالا، ویژگی‌های دیگری که برای کسب‌وکارهای خانوادگی می‌توان در نظر گرفت این است که براساس ادبیات کسب‌وکارهای خانوادگی این کسب‌وکارها عمدتاً دارای گرایش‌های بلندمدت هستند که از این گرایش‌ها می‌توان به سرمایه‌گذاری بلندمدت و اهداف مالی بلندمدت اشاره کرد (Lumpkin, et al., 2010, PP. 241-264). از دیدگاه پیرسون و همکارانش (2008)، نیز تعاملات و مشارکت خانواده منابع و قابلیت‌های منحصر به فردی به این کسب وکارها از رویکرد مبتنی بر منابع می‌دهد (Pearson, et al., 2008, PP.949-969).

     کسب‌وکارهای خانوادگی دو نظام خانواده و کسب‌وکار دارند که یکی از دلایل اساسی تمایز کسب‌وکارهای خانوادگی از سایر کسب‌وکارها را، وجود فصول مشترک بین نظام‌های موجود در این کسب‌وکارها (Harvey, et al., 1998, PP. 61-80) و مشارکت خانواده در مدیریت و حاکمیت کسب‌وکار که نشان‌دهنده تعهد مالکیت به کسب‌وکار می‌باشد را بیان کرده‌اند (Poutziouris, et al., 2006). کرن و پلوسو تفاوت اصلی بین خانواده و سازمان را در اتصال افراد خانواده و سازمان می‌دانند. در خانواده این اتصال براساس عشق، عواطف و مراقبت از یکدیگر و در سازمان ارتباط افراد به‌علت نیازهای مالی و درآمد شخصی است (Kern & Peluso, 1999, PP. 236-244). به‌عبارتی می‌توان گفت که کسب‌وکارهای غیرخانوادگی فقط از نظام کسب‌وکار تشکیل شده‌اند که نیازهای مالی و درآمد شخصی محرک اصلی فرد در کسب‌وکار است؛ اما در کسب‌وکارهای خانوادگی به‌دلیل وجود نظام خانوده و ارزش‌های آن این ارتباطات شکل دیگری به‌خود می‌گیرند. پایپر تعاملات قوی میان خانواده و کسب‌وکار را منبع مهمی برای تمایز این نوع از کسب‌وکارها با سایر انواع کسب‌وکار می‌داند (Pieper, 2010, PP. 26-39).

     پژوهش‌های انجام شده بر کسب‌وکارهای خانوادگی که نقش مهمی بر فعالیت این‌گونه کسب‌وکارها تاکنون داشته و باعث شده است تا این‌گونه کسب‌وکارها رشد چشمگیری داشته باشند را می‌توان در دو پژوهش تأثیر خانواده بر عملکرد شرکت و مشارکت خانواده؛ و تأثیر خانواده و اهداف غیراقتصادی خانواده‌محور در شرکت‌ها مشاهده کرد که در ادامه به‌طور خلاصه تشریح می‌شوند.

     دایر (2006)، در مطالعه خود، عدم دستیابی محققان پیشین به نتیجه‌ای قاطع در بررسی اثر خانواده بر عملکرد کسب‌وکارهای خانوادگی در مقایسه با عملکرد شرکت‌های غیرخانوادگی را بررسی کرده است. این محقق دلایلی از قبیل استفاده از رویکردهای روش‌شناسی متفاوت را در پژوهش‌های صورت گرفته و چگونگی کنترل اثر متغییرهای گوناگون که به‌طور صحیح از اثر خانواده بر عملکرد شرکت جدا شده‌اند، را در دستیابی به نتیجه‌گیری‌های واگرا مؤثر می‌داند و براساس متغییرهای در نظر گرفته شده در پژوهش‌های گذشته چهار متغیر را برای بررسی عملکرد در این شرکت‌ها در نظر می‌گیرد. این چهار متغییر شامل: 1. صنعت؛ 2. تسلط بر شرکت؛ 3. ویژگی‌های شرکت از قبیل سرمایه‌های اجتماعی و راهبردها؛ 4. مدیریت (مؤسس) می‌باشد. سپس این محقق به بررسی اثر خانواده بر این متغییرها می‌پردازد. مؤلفه‌های در نظر گرفته شده برای اثر خانواده، دارایی‌های خانواده و هزینه‌های عاملیت هستند (Dyer, 2006, PP. 253-273).

 
 


     از نگاه نظریه‌های رفتاری، اهداف غیراقتصادی کسب‌وکارهای خانوادگی می‌توانند نشان‌دهندة ارزش‌ها، نگرش‌ها و مقاصد ائتلاف تصمیم‌گیرنده بر شرکت باشد. مفاهیم توسعه یافته اخیر، سازگاری خود را با رفتار سنتی، که از اهداف غیراقتصادی خانواده از مالکیت در کسب‌وکارهای خانوادگی نشئت می‌گیرد را، نشان می‌دهد. قدرت نسبی خانواده در کنترل تصمیمات از طریق نقش آنها در ائتلاف حاکم بر شرکت، باید بر برخی از این اهداف غیراقتصادی خانواده اثر بگذارد. در این الگو از دو دیدگاه نظریه‌ای (نظریه رفتاری و نظریه ذی‌نفعان) استفاده شده است. از نگاه نظریه‌های رفتاری، ذی‌نفعان یک شرکت، هدف خاصی ندارند؛ بلکه مجموعه‌ای متنوع از اهداف را دنبال می‌کنند و این مجموعه اهداف بر مشارکت و ماهیت خانواده اثر خواهند گذاشت. نظریه‌های رفتاری شرکت‌ها پیشنهاد می‌کنند که اهداف غیراقتصادی احتمالاً ارزش‌ها، نگرش‌ها و مقاصد ائتلاف تصمیم‌گیری حاکم بر شرکت را نشان می‌دهند. ذی‌نفعان این کسب‌وکارها احتمالاً بر اهداف غیراقتصادی تأکید بیشتری می‌کنند؛ زیرا این کسب‌وکارها گروهی منحصر به فرد و قدرتمند از ذی‌نفعان (خانواده) را در اختیار دارند که اهدافی مانند هماهنگی خانواده، موقعیت اجتماعی خانواده و ارتباط هویت خانواده و شرکت را دنبال می‌کنند. نظریه‌ ذی‌نفعان بینشی را فراهم می‌کند که احتمالاً ذی‌نفعان بر انتخاب اهداف شرکت اثر می‌گذارند. این نظریه‌ پیشنهاد می‌کند که قدرت نسبی خانواده در کنترل تصمیمات شرکت از طریق نقش ائتلاف حاکم می‌بایست بر میزان اهداف غیراقتصادی که مرتبط با خانواده (در تضاد با اهداف مرتبط با کسب‌وکار محور) است، تأثیرگذار باشد. در این مطالعه، هداف غیراقتصادی شامل: هماهنگی خانواده، موقعیت اجتماعی خانواده و ارتباط هویت خانواده و شرکت بیان شده است (Chrisman, et al., 2010, PP. 1-27).

     در رابطه با الگوهای کسب‌وکار خانوادگی، لیندرز و وارتز در 2003 به پژوهشی با عنوان رقابت و سیر تکاملی کسب‌وکارهای خانوادگی پرداختند. آنها در پژوهش خود به دنبال نوعی نگاه راهبردی به کسب‌وکارهای خانوادگی بودند که در آن نقاط ضعف و قوت این کسب‌وکارها روی دو بعد کسب‌وکارگرایی و خانواده‌گرایی را بررسی می‌کردند. این محققان دو بعد کسب‌وکارگرایی و خانواده‌گرایی را در نموداری دو بعدی که از چهار قسمت تشکیل شده است را ایجاد کردند. این چهار قسمت عبارت‌انداز: کسب‌وکار مکانی برای سرگرمی، زندگی خانوادگی سنتی، خانه متعلق به کسب‌وکار، خانواده/ پول/ ماشین‌آلات. در این پژوهش از هفت معیار برای تشخیص انواع کسب‌وکارهای خانوادگی در الگوی فضای کسب‌وکار استفاده می‌کنند که این معیارها اعتماد، کنترل اجتماعی، انگیزش کارکنان، کنترل مدیریت، حل تعارض، تداوم و جو کسب‌وکار هستند. این نمودار را در شکل شماره (1)، مشاهده می‌کنید.

     در نتیجه و به‌طور خلاصه تفاوت میان کسب‌وکارهای خانوادگی و غیرخانوادگی را می‌توان در چند مورد ذکر کرد:

1. مدیران اجرایی کسب‌وکارهای خانوادگی اغلب اهداف خانواده را با اهداف و مقاصد کسب‌وکار درگیر کرده‌اند درحالی‌که اولویت‌بندی اهداف ازسوی مالکان کسب‌وکارهای خانوادگی با مالکان کسب‌وکارهای غیرخانوادگی تفاوت دارد (Chua, et al., 2003, 331-338).

2. مدیران در کسب‌وکارهای غیرخانوادگی افق‌های زمانی کوتاه‌تری نسبت به کسب‌وکارهای خانوادگی دارند، پویایی دوره‌ای و مقامی بیشتری دارند، بیشتر از راه شخصی سنتی تحریک می‌شوند و امنیت شغلی کمتری دارند (Venter et al., 2005).

3. تعارض‌های میان خانواده در کسب‌وکارهای خانوادگی نسبت به کسب‌وکارهای غیرخانوادگی، تا مدت زمان طولانی‌تری تداوم دارد (Cater, 2006).

4. کسب‌وکارهای خانوادگی اغلب فرایندهای تصمیم‌گیری متمرکزتر و سامانه‌های کنترل غیررسمی‌تری نسبت به کسب‌وکارهای غیرخانوادگی دارند (Morris, et al., 1997, PP. 385-401).

5. کسب‌وکارهای خانوادگی در مقایسه با کسب‌وکارهای غیرخانوادگی از نظر تعداد کارمندان و حجم فروش شرکت، کوچک‌تر هستند (Cromie, et al., 1995, PP. 11-34).

6. کسب‌وکارهای خانوادگی بیشتر از راهبردهای محافظه‌کارانه به همراه رشد کمتر استفاده می‌کنند (Donckels & Frohlich, 1991, PP. 149-160)، همچنین آنها دانش و بصیرت منحصر به فردی را توسعه و گسترش می‌دهند که به مرور و از راه مراقبت و مشارکت در کسب‌وکار به دست می‌آید (Bjuggren & Sund, 2001, PP. 11-23).

 

وجوه تمایز کسب‌وکار خانگی و خانوادگی

با توجه به تعاریف و مباحث عرضه شده، وجه تمایز کسب‌وکارهای خانگی را می‌توان از ابعاد چگونگی ایجاد کسب‌وکار، مدیران این کسب‌وکارها، اندازه کسب‌وکار، زمان اختصاص داده شده به کسب‌وکار توسط کارکنان، نوع اشتغال، نوع هدف‌گذاری و الویت‌بندی نگاه اقتصادی یا غیراقتصادی به کسب‌وکار طبقه‌بندی کرد که در جدول (2) قابل مشاهده است.

جدول 2. وجوه تمایز کسب‌وکارهای خانگی و خانوادگی

ابعاد مورد بررسی

کسب‌وکار خانگی

کسب‌وکار خانوادگی

چگونگی ایجاد کسب‌وکار

در محل سکونت

با حضور اعضای خانواده

مدیران کسب‌وکار

مؤسس

مؤسس و نسل‌های بعدی خانواده

اندازه کسب‌وکار

اندازه کسب‌وکار بسیار کوچک

اندازه کسب‌وکار عمدتاً کوچک و متوسط

زمان اختصاص‌یافته توسط کارکنان

تمام‌وقت و یا پاره‌وقت

تمام‌وقت

نوع اشتغال

کارآفرینانه یا کارمند سایر مؤسسات

کارآفرینانه

هدف‌گذاری

هدف‌گذاری کوتاه‌مدت و میان‌مدت

هدف‌گذاری بلندمدت

الویت‌بندی اهداف اقتصادی/ غیراقتصادی

نگاه اقتصادی

نگاه غیراقتصادی (الویت ارزش‌ها...)

تعارض

وجود تعارض بین خانه و کسب‌وکار

وجود تعارض بین کسب‌وکار و کار خانواده

 

بیگدلی شاملو، احمد. «ساماندهی فعالیت مشاغل خانگی در قالب تعاونی‌های تأمین نیاز مشاغل»، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی.
[سایت: http://markazi.mcls.gov.ir/fa/karafarini.]
 
حسینی، سید محمود؛ مریدالسادات، پگاه؛ فهام، الهام. کار از راه دور؛ راهبردی در کسب‌وکار خانگی زنان ایران»، ماهنامه کار و جامعه، شماره 91، 92، 93، 1386.
 
خنیفر، حسین؛ احمدی آزرم، هادی و زمانی‌فر، محسن. کارآفرینی خانگی: انگیزه‌ها و نقش عوامل جمعیت شناختی بر آن، توسعة کارآفرینی، سال سوم، شماره 9، 1389.
 
مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی. کسب‌وکار خانگی؛ تهدید یا فرصت، ماهنامه بازار بین‌الملل، سال اول، شماره 4، اسفند 1388.
 
Aldrich, H.E. & Cliff, J.E. “The Pervasive Effects of Family on Entrepreneurship: toward a Family Embeddedness Perspective”.Journal of Business Venturing, vol. 18, 2003.
Bjuggren, P. & Sund, L. “Strategic Decision Making in Intergenerational Succession of Small- and Medium-Size Family-Owned Businesses”, Family Business Review, vol. 14, 2001.
Carson, D. “Towards a Research Agenda-January 2005”. Paper discussed at UK Academy of Marketing Marketing/Entrepreneurship Interface SIG, Southampton, UK., January 5–7, 2005.
Carter, S.; Mason, C. & Tagg, S. “Lifting the Barriers to Growth in UK Small Businesses”. U.K., Glasgow: FSB Biennial Membership Survey, 2004.
Cater, J.J. “Stepping out of the Shadow: The Leadership Qualities of Successors in the Family Business”. Unpublished Doctoral Dissertation, Louisiana State University, 2006.
Casilace, J.C.; Acedo, F.J. & Moreno, A.M. International Entrepreneurship in Family Business. Cheltenham, UK and Northampton, MA, USA: Edward Elgar, 2007.
Cater, J. & Schwab, A. “Turnaround Strategies in Established Small Family Firms”. Family Business Review, vol. 21, no. 1, 2003.
Chrisman, J.J.; Chua, J. H.; Pearson, A.W. & Barnett, T. “Family Involvement, Family Influence, and Family-Centered Non-Economic Goals in Small Firms”. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 34, 2010.
Chrisman, J.J.; Chua, J. H.; & Sharma, P. Trends and directions in the development of a strategic management theory of the family firm. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 29, no. 5, 2005.
Chua, J.H.; Chrisman, J.J.; Sharma, P. “Defining the Family Business by Behavior”. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 23, no. 4,  1999.
Chua, J. H.; Chrisman, J. J.; & Steier, L. P. “Extending the Theoretical Horizons of Family Business Research”. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 27, no. 4, 2003.
 Colli, A. The History of Family Business, 1850–2000. New York: Cambridge University Press, 2003.
Cromie, S.; Stephenson, B. & Monteith, D. “The Management of Family firms: an Empirical Investigation”. International Small Business Journal, vol. 52, 1995.
Donckels, R.; & Frohlich, E. “Are Family Businesses Really Different? European Experiences from STRATOS”. Family Business Review, vol. 4, no. 2, 1991.
Dwelly, T.; Maguire, K. & Truscott, F. “Under the Radar: Tracking and Supporting Rural Home Based Business”. A Report for the Commission for Rural Communities from Live Work Network, London, 2005.
Dyer, W.G. “Examining the ‘Family Effect’ on Firm Performance”, Family Business Review, vol. 19, no. 4, 2006.
Edwards, S; & Economy, P. Home-Based Business for Dummies. Wiley Publishing, Inc, 2006.
Harvey, M.; Cosier, R.A. & Novicevic, M.M. “Conflict in family Business: Make it Work to Your Aadvantage”. Journal of Business and Entrepreneurship, vol. 10, no. 2, 1998.
Holmes, S; Smith, S; & Cane, G. “Gender Issues in Home-Based Business Operation and Training: an Australian Overview”. Women In Management Review, vol. 12, no. 2, 1997.
Kern, R.M. & Peluso, P. R. “Using Individual Psychology Concepts to Compare Family Systems Processes and Organizational Behavior”. The Family Journal. vol. 7, 1999.
Leenders, M. & Waarts, E. “Competitiveness and Evolution of Family Businesses: The Role of Family and Business Orientation”. European Management Journal. vol. 21, no. 6, 2003.
Loscocco, K. & Smith-Hunter, A. “Women Home-Based Business Owners: Insights from Comparative Analyses”. Women in Management Review, vol. 19, no. 3, 2004.
Lumpkin, G.T.; Brigham, K.H. & Moss, T.W. “Long-Term Orientation: Implications for the Entrepreneurial Orientation and Performance of Family Businesses”. Entrepreneurship & Regional Development, vol. 22, no.(3/4), 2010.
Lynn, R. & Earles, W. “Futures of Home Based Business: a Literaturereview”. Australasian Journal of Business & social Inquiry, vol. 4, no. 3, 2006.
Mason, C.M.; Carter, S.; Tagg, S. “Invisible Businessess: The Characteristics of Home-Based Businesses in the United Kingdom”. Regional Studies, vol. 45, no. 5, 2010.
Morris, M.H.; Williams, R. O.; Allen, J. A.; & Avila, R.A. “Correlates of success in family business transitions”. Journal of Business Venturing, vol. 12, 1997.
Muske, G.& Woods, M. “Home-Based Business: An Economic Development Alternative”. Oklahoma Cooperative Extension Fact Sheets. http://osufacts.okstate.edu, 2005.
Nicholson, I. “A Brief Guide to Starting a Home Based Business”. http://www.iahbe.org/Resources/PDFs/abriefguidetostartingahomebasedbusinesszxy.pdf., 2010
Paul, J.J; Winter, M.; Miller, N.J. & Fitzgerald, M.A. “Cross-Institutional Norms for Timing and Sequencing and the Use of Adjustment Strategies in Families Affiliated with Family-Owned Businesses”. Marriage & Family Review, vol. 35, no. 1/2, 2003.
Pieper, T.M. “Non solus: Toward a Psychology of Family Business”. Journal of Family Business Strategy, vol. 1 ,2010.
Pearson, A.W.; Carr, J.C.; & Shaw, J.C. “Toward a theory of familiness : A socialcapital perspective”. Entrepreneurship Theory and Practice, vol. 32, no. 6, 2008.
Poutziouris, P.Z.; Smyrnios, K.X. & Klein, S.B. Handbook of Research on Family Business, Cheltenham, UK and Northampton, MA, USA: Edward Elgar, 2006.
Poutziouris, P.Z. “The Views of Family Companies on Venture Capital: Empirical Evidence from the UK Small to Medium-Size Enterprising Economy”. Family Business Review, vol. 14, 2001.
Rosnafisah, S; Mohamed Sheriff, S.S. & Sharifuddin, M.A. “The e-Business Potential for Home-Based Businesses in Malaysia: A Qualitative Study”. International Journal of Cyber Society and Education, vol. 2, no. 1, 2009.
Tipple, G. “The Place of Home-based Enterprises in the Informal Sector: Evidence from Cochabamba, New Delhi, Surabaya and Pretoria”. Urban Studies, vol. 42, no. 4, 2005.
Venter, E.; Boshoff, C.; & Maas, G. “The Influence of Successor-Related Factors on the Succession Process in Small and Medium-Sized Family Businesses”. Family Business Review, vol. 18, no. 4, 2005.
Walker, E. & Webster, B. “Gender issues in homebased businesses”. Women in Management Review, vol. 19, 2004.