«تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی»، بهعنوان یک شکل از تعارض میان نقشی تعریف میگردد که در آن فشارهای نقش، ناشی از قلمروهای کاری و خانوادگی، از برخی جهات در تقابل با یکدیگر و ناسازگار هستند (Yang, et al., 2000).
در عصر کنونی، با ادغام فعالیتهای خانوادگی و تجاری، کسبوکارهای خانگی و خانوادگی بهعنوان ساختارها و پدیدههایی نوظهور و مورد علاقه، در کشورهای توسعهیافته و همچنین در سراسر جهان مطرح گردیدهاند. هنگامیکه تعاملات خانوادگی با فعالیتهای مرتبط با کسبوکار تلفیق میشوند؛ آثار مثبتی را از منظر بهداشت و رفاه در حوزههای خانوادگی و کسبوکار به ارمغان میآورند. بهعنوان نمونه، بهبود عملکرد کسبوکار، دسترسی به نیروی کار دلسوزتر، ایجاد حس مسئولیت اجتماعی در اعضای خانه و پاسخگو بودن به محیط پیرامونی را میتوان ازجمله این تأثیرات مثبت برشمرد. بااینوجود، همواره در یک کسبوکار خانگی، مؤلفههای خانه و خانواده از یکسو و کسبوکار از سوی دیگر در تضاد و تقابل با یکدیگر قرار میگیرند. این تضاد و تعارض، میتواند از یک منظر، تأثیراتی مطلوب بر فعالیت نیروی کار و کسبوکار خانگی به همراه داشته باشد. بااینحال، برخی صاحبنظران اعتقاد دارند که این تضاد و تعارض، در اکثر مواقع، تأثیراتی نامطلوب در کسبوکار خانگی را موجب میگردد. این قبیل نظریهپردازیها در مورد چهره دوگانه تعارض و تضاد فعالیت، موجب شده است که پدیده «تعارض و تضاد فعالیت» در کسبوکارهای خانگی و سازههای مفهومی مرتبط با آن مورد توجه روزافزون پژوهشگران مختلف واقع گردد (Pieper, Astrachan, & Manners, 2013).
سه دیدگاه در مورد تعارض و تضاد در کسبوکار وجود دارد:
1. دیدگاه سنتی تعارض: در این دیدگاه باید از تعارض اجتناب کرد چون موجب نابودی و ویرانی کسبوکار میشود. نظریهپردازان کلاسیک مدیریت تعارض، اصولاً تعارض را «اجتنابپذیر» میدانند و معتقدند که تضاد و تعارض زیانبار است؛
2. دیدگاه روابط انسانی: نظریهپردازانی که از این دیدگاه به تعارض نگاه میکردند معتقد بودند تضاد یک امر طبیعی است و بهدلیل اینکه تضاد یک منشأ طبیعی دارد، باید موجودیت آن را پذیرفت. بدینترتیب آنها معتقد بودند که از بین بردن تضاد، غیرممکن است و گاهی این تضاد و تعارض مفید خواهد بود و عملکرد را بهبود میبخشد؛
3. دیدگاه تعاملگرایان که معتقدند تضاد اجتنابناپذیر و حد بهینه آن مطلوب است (Robbins & Judge, 2014).
همانگونه که بیان شد صاحبنظران، معتقدند که برخی تضاد و تعارضها در یک کسبوکار خانگی، غیرمفید و برخی دیگر که حامی هدفها و بهبود عملکردهای کسبوکار خانگی میباشند، مفید و کارکردی هستند. تضاد و تعارضهایی که موجب کندی و کاهش عملکرد گروه میشود را مخرب یا غیرکارکردی به شمار میآورند و تضاد و تعارض کارکردی را در محافل مدیریتی، تعارض سازنده مینامند و از آن برای دستیابی به اندیشههای نوآور و بهرهوری هرچه بیشتر عملیات استفاده میکنند. مرز میان تضاد و تعارض کارکردی و غیرکارکردی روشن و دقیق نیست. به بیان دیگر، نوعی از تعارض که موجب مشارکت سالم و مثبت اعضا، در جهت هدفهای کسبوکار میشود، میتواند در شرایط و در کسبوکاری دیگر، غیرسودمند باشد (رضائیان، 1387: 9-10).
با توجه به مفهوم کلی «تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی»، بهمنظور دستیابی به شناخت و تبیین مطلوبی از مفهوم فوق، در ابتدا سعی میگردد دو مفهوم «کسبوکار خانگی» و «تضاد و تعارض» به شکلی اجمالی توصیف شده و در نهایت، مفهوم «تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی» و ابعاد مرتبط با این مفهوم مورد پردازش و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
1. کسبوکار خانگی: به یک کسبوکار وقتی مفهوم کسبوکار خانگی اطلاق میگردد که اکثر وظایف کسبوکار توسط نیروی کار خانگی انجام پذیرد و یا محلی جز در اجاره و مالکیت نیروها و منابع انسانی خانگی، برای کسبوکار منظور نشده باشد. به بیان دیگر میتوان گفت هنگامیکه یک کسبوکار، کلیه فعالیتهای تجاری و شغلی خود، مشتریان و یا اشخاص پشتیبان را ازطریق دریافت حق امتیاز و یا عملیات فروش مستقیم در محل سکونت خود متمرکز نماید، به آن مفهوم کسبوکار خانگی اطلاق میگردد (Redmond & Waker, 2010; Edwards, Edwards, & Economy, 2011, P. 8).
2. تضاد و تعارض: تضاد و تعارض در یک کسبوکار، حاکی از وضعیتی اجتماعی میباشد که یک نفر بین دو یا چند موضوع یا دو یا چند نفر در مورد موضوعهای مختلف مرتبط با کسبوکار، دچار سردرگمی در موضوع یا مخالفت و تعامل خصومتآمیز با یکدیگر میشوند (رضائیان، 1387: 6).
3. تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی: تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی، بهعنوان یک شکل از تعارض میان نقشی تعریف میگردد که در آن فشارهای نقش، ناشی از قلمروهای کاری و خانوادگی، از برخی جهات در تقابل با یکدیگر و ناسازگار هستند (Yang, et al., 2000).
با توجه به تعریف فوق، میتوان مواردی را که از این تعریف برمیآید بهشرح زیر برشمرد:
- اصطلاح کار- خانواده، اشاره به در هم آمیخته شدن قلمروهای خانوادگی و کاری و ایفای نقش در آنها نسبت به قلمروهای فردی دارد؛
- تنها، تفاوتهایی که از نظر ارزشها، تعاملات اجتماعی و احتیاجات میان کار و زندگی خانوادگی وجود دارند؛ بهعنوان تضاد و تعارض در نظر گرفته نمیشوند؛
- نگرانی اصلی و اساسی در این شکل از تضاد و تعارض، مشکلاتی میباشد که ممکن است در نتیجه آن برای هریک از مشارکتکنندگان و نیروهای کار خانگی و خانوادگی در ایفای نقش خود حاصل گردد (Yang, et al., 2000).
با توجه به مطالبی که پیشتر بیان گردید، میتوان گفت که در هنگام بروز تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی، میبایست سه بعد مورد توجه و تأکید قرار گیرد: 1. بعد فردی و شاغلین خانگی؛ 2. بعد شغلی و کسبوکار خانگی؛ 3. بعد ستادههای شغلی و دستاوردهای کسبوکار خانگی (Voydanoff, 2004).
عوامل مؤثر بر ایجاد تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی
میتوان عواملی را که در ایجاد تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی، ایفای نقش مینمایند در دو گروه زیر گروهبندی کرد:
1. نوع اشتغال و به کارگماری نیروهای کار خانگی: در بررسی این عامل، دو حالت در کسبوکارهای خانگی برای نیروهای کار خانگی قابل فرض و تبیین است: نخست، نیروهای کار خانگی که در استخدام سازمانها و کسبوکارهای دیگر میباشند و گروه دوم، نیروهای کاری هستند که خود یا خانواده خود مالک کسبوکار خانگی میباشند و اصطلاحاً این گروه خود، کارآفرینان خانگی هستند. بنابراین، در توضیح بیشتر میتوان بیان کرد که این عامل، اشاره به ویژگیها و فشارهای حاصل از نقشآفرینی در کسبوکار خانگی داشته و مواردی همچون اختیار و استقلال عمل، انعطافپذیری در برنامههای شغلی و میزان درگیری در کار را شامل میگردد؛
2. جنسیت: بررسیها نشان میدهند ماهیت جنسیتی محل کار، هنجارهایی که از این بابت بر محل کار حاکم است، و همچنین اعتقادات و انتظارات مرتبط با متغیر جنسیت در فضای کسبوکار خانگی؛ احتمال بروز تفاوتهایی را بین مردان و زنان از نظر مواجهه با ویژگیهای کسبوکار خانگی و فشارهای ناشی از آن موجب میگردد. مواردی مانند میزان انرژی و استرس هریک از نیروهای کار مرد یا زن در خانه و در کسبوکار، میزان پشتیبانی والدین، میزان درگیری هریک از اعضای خانواده در شغل و کسبوکار خانگی، و میزان زمان متعهد شده توسط نیروهای کار خانوادگی در قبول مسئولیت شغلی خود را میتوان ازجمله عوامل تأثیرپذیر از متغیر جنسیت دانست (Parasuraman & Simmers, 2001).
بهطورکلی، علل، منابع و شرایط بروز تعارض و تضاد فعالیت را میتوان در سه گروه اصلی زیر طبقهبندی نمود:
1. ارتباطات: ارتباطات، میتواند یکی از منابع بروز اختلاف و تضاد باشد. منبع ارتباطاتی تعارض، بیانگر نیروهای متضادی است که از مشکلات معناشناختی، سوءتفاهمات تبادل ناکافی اطلاعات و موانع در کانالهای ارتباطی ایجاد میگردد؛
2. ساختار: اصطلاح ساختار شامل متغیرهایی نظیر اندازه کسبوکار، میزان تخصصی بودن وظایف نیروی کار خانگی، مشخص بودن حوزه اختیارات نیروهای کار خانگی، میزان وابستگی نیروهای کار خانگی و اهداف کسبوکار میشود؛
3. متغیرهای شخصی: آخرین گروه از منابع بروز تعارض در فعالیت، متغیرهای شخصی میباشند که شامل مؤلفههایی نظیر شخصیت، ارزشها و احساسات هستند (پرچ و همکاران، 1392: 410-418).
بنابراین و بهطور خاص، میتوان استدلالاتی از قبیل تمایل و تلاش جهت مساواتطلبی، شایسته سالاری و تفاوت در هنجارهای ارتباطی و تعاملی نیروهای کار خانگی را بهعنوان منابع عمده بروز تضاد و تعارض فعالیت در کسبوکارهای خانگی برشمرد (Pieper, Astrachan, & Manners, 2013).
انواع تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی
بهطورکلی، تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار را میتوان بهصورت زیر طبقهبندی نمود: 1. میان سازمانی؛ 2. درون سازمانی؛ 3. میان گروهی؛ 4. میان فردی؛ 5. درون فردی (رضائیان، 1387: 12).
از آنجایی که محافل علمی و پژوهشی معتقدند بهدلیل ماهیت کسبوکارهای خانگی و خانوادگی، سطح چهارم و سطح پنجم از سطوح ذکر شده در چنین کسبوکارهایی قابل درنگ، توجه و ارزیابی هستند، اکنون به توضیح بیشتر دو مورد آخر بهدلیل اهمیت آن در یک کسبوکار خانگی پرداخته خواهد شد:
الف. تضاد و تعارض درون فردی: تعارض و تضاد درون فردی، اغلب همراه با فشارهای واقعی و ادراک شده از ناسازگاری میان هدفها و انتظارات به اشکال زیر نمود مییابد:
1. تعقیب- تعقیب: هنگامی رخ میدهد که فرد بخواهد میان دو گزینه مثبت، جذاب و همسان یکی را انتخاب نماید؛
2. اجتناب- اجتناب: هنگامی رخ میدهد که فرد بخواهد میان دو گزینه همسان نامطلوب و منفی گزینشی صورت دهد؛
3. تعقیب- اجتناب: هنگامی رخ میدهد که فرد باید در مورد کاری که هم نتایج مطلوب و هم نتایج نامطلوب به همراه دارد، تصمیمگیری نماید.
باید این نکته را یادآوری نمود که انسان روزانه در تصمیمگیریهای خود، بارها و به دفعات با تضاد و تعارض هدفهای درون خویش مواجه میگردد که لازم است آنها را حلوفصل کند. این تعارض و تضاد، معمولاً تحت تأثیر عوامل زیر افزایش مییابد: 1. چند گزینه واقعی برای مدیریت تضاد و تعارض وجود داشته باشد؛ 2. تبعات مثبت و منفی گزینههای مورد انتخاب، تقریباً برابر باشد؛ 3. منشأ تعارض برای فرد مهم باشد (Hellriegel, Slocum, & Woodman, 1998).
تضاد و تعارض درون فردی میتواند به دلایل زیر ایجاد گردد:
1. عدم تجانس شناختی: این تضاد و تعارض هنگامی روی میدهد که فرد عدم تجانس و ناسازگاریهایی میان افکار و رفتارهای خود بیابد (Festinger, 1962, P. 67).
2. گرایشهای عصبی: سازوکارهای غیرمنطقی شخصیتی هستند که افراد انسانی اغلب بهطور ناخوداگاه بهکار میگیرند و آنها را با تعارض و تضاد درونی مواجه میسازد. گرایشهای عصبی اغلب منجر به بروز رفتارهایی در فرد میگردد که نتیجه آن، ایجاد تضاد و تعارض فرد با دیگران است (Czander, 1993).
ب. تضاد و تعارضهای میان فردی: هنگامیکه دو یا چند نیروی کار خانگی مخالف یکدیگر باشند، گفته میشود تضاد و تعارض میان فردی وجود دارد. این نوع تضاد و تعارض از نظر ماهیتی میتواند بنیادی، احساسی یا هر دو حالت را دربر داشته باشد (پرچ و همکاران، 1392: 537-539).
تعارض و تضاد میان فردی میتواند به دلایل زیر به وجود آید:
1. تضاد و تعارض در نقش: نقش مجموعهای از کارها و رفتارهایی است که دیگران انتظار دارند پذیرنده نقش که همان نیروی کار خانگی است در کار خود انجام دهد. تعارض در نقش، به دریافت پذیرنده نقش از پیامها و فشارهای ناسازگار واگذارکننده نقش گفته میشود. چهار نوع تعارض نقش میتواند برای پذیرنده نقش ایجاد گردد:
1.1 تضاد و تعارض در نقش درون فردی واگذارکننده نقش؛
1.2 تضاد و تعارض در نقش درون فردی واگذارکنندگان نقش؛
1.3 تضاد و تعارض در نقش میان نقشها؛
1.4 تضاد و تعارض در نقش پذیرنده نقش (Kohn, et al., 1964, PP. 37-38).
2. ابهام در نقش: ابهام در نقش به عدم اطمینان یا عدم وجود یا عدم وضوح انتظارات از یک نقش گفته میشود. ابهام در نقش اگر شدید باشد، موجب تنیدگی و رفتارهای انطباقی بعدی میشود. رفتارهای انطباقی اغلب شامل این موارد میشود: 1- رفتارهای تهاجمی (نظیر دزدی، تعدی و توهین) و ارتباطات خصمانه؛ 2- عقبنشینی (نظیر ترک خدمت و یا غیبت)؛ 3- تلاش برای نزدیک شدن به واگذارکنندگان نقش بهمنظور حل مسائل بهصورت مشارکتی (رضائیان، 1387: 20-21).
3. تعارض شخصیتی: شخصیت، مجموعهای از صفت مشخصه نسبتاً پایدار و ویژگیهای منحصر به فردی است که هویت هر فرد را تشکیل میدهند روشن است که با توجه به وجود ترکیبهای متفاوت از ویژگیهای افراد، تعارض شخصیتی میان آنها اجتنابناپذیر خواهد بود. بنابراین تعارض شخصیتی را میتوان بهعنوان مخالفت میان فردی مبتنی بر عدم توافق یا ناخشنودی شخصی افراد نسبت به یکدیگر تعریف نمود (Kritner & Kinicki, 2004, P. 94).
بررسی ادبیات مربوط به تعارض و تضاد بیانگر آن است که صاحبنظران، از دیدگاههای گوناگونی نسبت به طبقهبندی انواع تعارض و تضاد فعالیت در کسبوکارهای مختلف اقدام نمودهاند. از یک دیدگاه کلی، تضاد و تعارضهای معمول در محیط کسبوکار خانگی را به تعارضهای بنیادی و تعارضهای احساسی (عاطفی)، طبقهبندی میکنند. برخی از پژوهشگران تضاد و تعارضهای بنیادی را به تعارض در هدف، تعارض رویهای و تعارض شناختی تفکیک مینمایند. تضاد و تعارضهای بنیادی به ناسازگاری در اولویتها و یا دیدگاههای نسبت به فراگردها و همچنین ناسازگاری در اندیشهها اطلاق میگردد و تضاد و تعارض احساسی، ناسازگاری در احساسات را بیان میکند (Schermerhorn, Osburn, & Hunt, 2012, P. 593; Hellriegel, Slocum, & Woodman, 1998).
از سویی دیگر میتوان تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی را شامل انواع زیر دانست:
1. تعارض در کار: این نوع از تعارض به اهداف و محتوای کار مربوط میگردد؛
2. تعارض در رابطه: این گونه از تعارض، به روابط بین فردی تأکید دارد؛
3. تعارض در فرایند: این شکل از تعارض، به چگونگی انجام کار مربوط میگردد (پرچ و همکاران، 1392: 410-418).
بنابراین، با توجه به موارد فوق، و با لحاظ نمودن جزئیات بیشتر از نوع و چگونگی فعالیت در یک کسبوکار خانگی، میتوان تضاد فعالیت در اینگونه از کسبوکارها را شامل 3 نوع و مورد اصلی زیر دانست:
1. تعارض و تضاد مبتنی بر زمان: به این معنا که نیروهای کار خانگی، در میزان زمانیکه صرف ایفای نقش در کسبوکار خانگی مینمایند، دچار تعارض و تضاد گردند؛
2. تعارض و تضاد مبتنی بر فشار و سمتدهی: این شکل از تعارض و تضاد، زمانی ایجاد میگردد که تعارض و تضاد ایجاد گردیده در یک کنش، واکنشها و نقشآفرینیهای دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد؛
3. تعارض و تضاد رفتاری: که اشاره به ناسازگاری در الگوی نقش رفتاری در مواجهه مطلوب با دو شکل و دامنه قبلی تعارض دارد (Greenhaus & Beutell, 1985).
فرایند تعارض و تضاد فعالیت در یک کسبوکار خانگی
فرایند تعارض و تضاد فعالیت را در یک کسبوکار خانگی میتوان متشکل از پنج مرحله دانست که عبارتانداز:
1. مخالفت بالقوه و ناسازگاری: نخستین مرحله، وجود شرایطی است که فرصتهایی جهت بروز تضاد و تعارض پدید میآورد؛
2. شناخت و شخصیسازی: این مورد بیشتر تابع سیستمهای ادراکی افراد بوده و به برداشتهای مختلف افراد از شرایط گوناگون شغلی و چگونگی ایجاد تعارض برای آنان اشاره دارد. در واقع، در این نقطه است که فرد در مورد نحوه ایجاد تضاد و تعارض، تصمیمگیری مینماید؛
3. مقاصد یا نیات: مقاصد یا نیات در فاصله میان ادراکات و احساسات فرد و رفتارهای آشکار آنان قرار میگیرد. مقاصد، تصمیمات افراد برای اقدام به یک شیوه مفروض هستند؛
4. رفتار: این مرحله، شامل اظهارات و واکنش فرد نسبت به تعارض و تضاد است؛
5. نتایج: تأثیر عمل و عکسالعملهای افراد درگیر در تعارض، ممکن است پیامدهایی را به همراه داشته باشد که بر عملکرد کلی کسبوکار تأثیرگذارد. بهعبارتی پیامد نهایی تضاد و تعارض ایجاد شده ممکن است مفید یا کارکردی باشد و یا پیامدی نامطلوب و غیرکارکردی را به ارمغان آورد (پرچ و همکاران، 1392: 410-418).
بهمنظور بیان رابطه میان شناخت و تعارض و تضاد فعالیت، الگوی جو- هری را میتوان در کسبوکارهای خانگی تعمیم بخشید. این الگو به کمک دو مؤلفه زیر بیان میگردد:
1. آگاهی و شناخت از خود؛
2. آگاهی و شناخت در مورد دیگران.
با توجه به این دو مؤلفه، چهار ناحیه شناختی و رابطه آن با تضاد و تعارض فعالیت قابل بیان میباشد:
1. ناحیه عمومی (من آگاه یا من باز): در این ناحیه، فرد در مورد خود، آگاهی و شناخت دارد و نسبت به دیگران، نیز آگاهی و شناخت دارد. بنابراین امکان وجود تعارض، پایین و اندک است؛
2. ناحیه کور (من نابینا): در این حالت فرد، دیگران را میشناسد ولی از شناخت خود ناتوان است. چنین فردی ممکن است ناخودآگاه موجب رنجش دیگران شود و سایرین نیز از ترس آزردگی او، خصوصیات او را به وی گوشزد نمیکنند و اگر هم مطلبی ذکر گردد با واکنش مطلوبی روبهرو نمیشود. در این حالت نیز امکان وجود تعارض بالقوه وجود دارد؛
3. ناحیه خصوصی (من نهفته): در این حالت، فرد نسبت بهخود آگاه است ولی نسبت به دیگران شناخت ندارد و ازاینرو از دیگران نهفته و پنهان میماند. او نظرات و احساسات خود را به دیگران بروز نمیدهد و از بیم واکنشهای دیگران میترسد خود را در معرض ارتباط با آنها قرار ندهد. در این حالت نیز ایجاد امکان بالقوه تعارض وجود دارد؛
4. ناحیه ناشناخته (من ناآگاه یا نامکشوف): در این حالت فرد نسبت بهخود و نسبت به دیگران شناخت و آگاهی ندارد و امکان وجود تعارض بسیار بالاست و هرچه هست سوءتفاهم و امکان درک متقابل است (الوانی، 1385: 288).
با توجه به ماهیت تعارض و تضاد فعالیت، میتوان در هنگام بروز آن در میان نیروهای کار خانگی و خانوادگی به راهبردهای زیر متوسل گردید:
1. باخت- باخت: در این راهبرد هر دو طرف تعارض بازنده هستند. این روش میتواند به اشکال مختلف انجام گیرد. برخی ازاینروشها عبارتانداز:
- سازش یا انتخاب راه میانه در صورت وجود تعارض؛
- پرداختی به یکی از طرفین تعارض؛
- انتخاب یک نفر بهعنوان میانجی؛
- متوسل شدن به قوانین و مقررات موجود.
2. برد- باخت: در یک فرهنگ رقابتی، یکی از طرفین تعارض، میکوشد تمام نیروهای خود را در جهت برنده شدن بهکار گیرد و در نتیجه طرف دیگر بازنده است. برخی از ویژگیهای راهبردهای برد- باخت بهشرح زیر است:
- طرفین تعارض به روشنی، متمایز هستند؛
- طرفین، نیرو و انرژی خود را در یک جو پیروزی و شکست رو در روی یکدیگر قرار میدهند؛
- تعارضها، شخصی و قضاوتی میشوند؛
- طرفین، موضوع را بیاهمیت تلقی میکنند.
3. برد- برد: در این راهبرد، کلیه نیروها و خلاقیتها، بهجای ضربه زدن به طرف مقابل، صرف حل مشکلات میشود. این راهبرد، از کلیه جنبههای عملکردی راهبرد برد- باخت بهره برده و کلیه جنبههای غیرعملکردی آن را حذف مینماید. نیازهای هر دو طرف تعارض برطرف شده و هر دو طرف از نتایج تعارض بهره میبرند (برومند، 1382: 234-235).
بهمنظور مدیریت تضاد بین نیروهای شاغل در کسبوکارهای خانگی، میتوان سه راهکار زیر را پیشنهاد نمود تا بتوان از رفتارهای خصمانه پیشگیری به عمل آورد:
1. کاهش منافع طرفین تا طرفین، دستکم به میانجی رضایت دهند؛
2. تغییر نگرش طرفین بهطوریکه آنها رسیدن به توافق و حل منطقی مسئله را ممکن بدانند؛
3. افزایش هزینههای طرفین تعارض تا آنها به میانجی رضایت دهند (Hersey & Blanchard, 1993, P. 394).
برخی از مهمترین کنشهایی که در هنگام بروز تعارض و تضاد فعالیت، امکان رخ دادن آنها وجود دارد عبارتانداز:
الف. سازوکارهای تهاجمی که این موارد را شامل میگردد:
1. خوگرفتگی: حالتی را نشان میدهد که فرد به تعارض عادت کرده و یا رفتاری ناسودمند از خود نشان میدهد؛
2. انتقال خشم: هنگامیکه فرد خشم خود را متوجه فردی میکند که منشأ تعارض نیست، گفته میشود فرد خشم خود را انتقال داده است؛
3. منفیبافی: سازوکاری است که مقاومت فعال یا انفعالی را نشان میدهد؛
ب. سازوکارهای مصالحه: افراد در بهترین نوع برخورد با تعارض، این نوع سازوکارها را که شامل موارد زیر میباشند بهکار میگیرند:
1. جبران: فرد میکوشد عدم شایستگی یا ناتوانی خود را در یک زمینه، با صرف انرژی در زمینهای دیگر جبران نماید؛
2. تعیین هویت: هنگامیکه فرد، شخص دیگری را الگوی خود قرار میدهد و رفتارهای او را تقلید میکند، گفته میشود خود را با او، تعیین هویت میکند؛
3. دلیل تراشی: در این حالت، فرد رفتار خود را با آوردن عذر و بهانههای گوناگون توجیح میکند؛
ج. سازوکارهای عقبنشینی: هنگامیکه افراد میکوشند با ابزارهای جسمانی و یا روانی از تعارض دوری کنند، از سازوکارهای عقبنشینی بهره میجویند. این سازوکارها را میتوان بهشرح زیر معرفی نمود:
1. گریز: فرار فیزیکی از تعارض است؛
2. تبدیل: این سازوکار، بیانکننده شرایطی است که تعارض و تضاد به شکل عارضههای جسمانی نمایان میگردد؛
3. تخیل: به فراموشی سپردن تعارض و تضاد و در اصطلاح خواب خرگوشی نوعی سازوکار عقبنشینی به شمار میآید که تخیل نامیده میشود (رضائیان، 1387: 24-27).