«تحول نقش زنان در کسبوکار خانگی»، به تغییرات ایجاد شده در وظایف زنان بهواسطه مشارکت آنان در کسبوکارهای خانگی اطلاق میگردد (عزیزی و همکاران، 1388: 1196).
یکی از موضوعات اساسی در برنامهریزیهای خرد و کلان اقتصادی کشورها، توجه به نیروی انسانی است. قشر عظیمی از جمعیت جهان را زنان تشکیل میدهند، لذا توجه به استعداد و نقش زنان در توسعه کشورها، ضرورت دارد. بههمیندلیل بسیاری از دولتها در بحرانهای اقتصادی خود توانستهاند با اتخاذ تدابیر و سیاستهایی نسبت به بهرهمندی از نیروی کار زنان بر بحرانهای جامعه خود فائق آیند و در مسیر توسعه موفق شوند. زنان در زمان کوتاهی توانستند قابلیتها و تواناییهای خود را در زمینههای مختلف به ظهور برسانند و با ورود به عرصه کسبوکار تحولات عظیمی در توسعه اقتصادی کشورها ایجاد نمایند، چنانچه در آمارها مشاهده میشود فعالیتهای اقتصادی زنان 25 تا 35 درصد کل فعالیتهای جهانی را تشکیل میدهد (گلرد، 1386).
کسبوکارهای خانگی، یکی از نمودهای بارز تغییرات ذکر شده فوق در نقش زنان و توانمندسازی آنان است. این نوع کسبوکارها که مالکیت آنها را زنان در اختیار دارند، یکی از مواردی میباشد که در رشد اقتصاد ملی و ایجاد اشتغال بسیار با اهمیت تلقی میگردد و در تأیید آن میتوان به این موضوع اشاره داشت که گزارشهای جمعیتشناختی اخیر منعکسکننده نفوذ شماری از زنان در محیطهای کاری و کسبوکارهای خانهمحور بوده؛ بهطوریکه آمار و اطلاعات ثبتشده در سطوح مختلف، از شاغلان در کسبوکارهای خانگی، افزایش معنادار زنان در بین افراد کارآفرین را حکایت میکند و بیان میدارند که دو سوم افراد مشغول در کسبوکارهای خانگی را زنان تشکیل میدهند. همچنین، 57 درصد از کسبوکارهای خانگی که بهتازگی ایجاد شدهاند، نیز تحت مالکیت زنان میباشند (Bach, 1997).
مدتها نقش زنان در کسبوکار و محیط کاری تحت تأثیر موارد فرهنگی پیرامون نقش مناسب زنان در جامعه تعریف میشد. آیین خانهداری که تفکرات امریکاییها را در اوایل قرن 19 تغییر داد حاکی از این بود که مکان مناسب برای خانمها منزل است. اصول خانهداری بیان میکرد زنان میتوانند نیازهای سیاسی و اجتماعی را با اختصاص انرژی آنها در تولید غذای سالم و خانهداری به خدمت بگیرند. خانه خوب با عشق مادری و تربیت دختران برای خانهداری آینده و نیز دنیای کار برای شوهران و پسران مدیریت میشد. اما در طی سالهای اخیر این نگاه تغییر یافته است و شواهد بر انقلابی در جهت تغییر موقعیت زنان در عرصه کسبوکار دلالت دارد. در سالهای 1945 تا 1995 زنان بهصورت وسیعی وارد دنیای کار گردیدند. آنان بهصورت معناداری در موقعیتهای مدیریتی شرکتهای بزرگ دنیا بهکار گرفته شدند. در این سالها زنان مدیریت حدود پنجاه درصد از کسبوکارهای امریکا را برعهده داشتند (Walker, Wang, & Redmond, 2008).
با وقوع تحولات مذکور در نقش زنان ازیکسو و با در نظر داشتن این موضوع که منزل، به دلایلی از قبیل کم هزینه بودن و توانمندسازی زنان در ایفای همزمان نقشهای کاری و خانوادگی؛ یک مکان مطلوب برای زنان جهت انجام کسبوکار است، زنان بهعنوان یکی از اصلیترین بازیگران در عرصه مشاغل خانگی مطرح گردیدند. بهطوریکه پژوهشهای صورت گرفته در سراسر جهان نشان میدهد زنان در مقایسه با مردان سهم بیشتری از کارآفرینی و اشتغال در کسبوکارهای خانگی دارند (Loscocco & Smith-Hunter, 2004).
2. نقش زنان در کسبوکار خانگی: «زنان دارنده نقش در کسبوکارهای خانگی»، زنانی هستند که به تنهایی، یا با مشارکت و یا از طریق وراثت، کسبوکاری خانگی را ایجاد کرده و یا پذیرفته و با قبول مسئولیتهای اجتماعی، اداری و مالی، در اداره امور روزانه آن، مشارکت میکنند (Lavoie, 1985).
3. تحول نقش زنان در کسبوکار خانگی: «تحول نقش زنان در کسبوکار خانگی»، به تغییرات ایجاد شده در وظایف زنان بهواسطه مشارکت آنان در کسبوکارهای خانگی اطلاق میگردد (عزیزی و همکاران، 1388: 1196).
نقشهای چندگانه زنان و کسبوکارهای خانگی
زنان شاغل بهطور همزمان دارای سه نقش همسری، مادری، و شغلی هستند. هریک از این نقشها دارای مجموعهای از انتظارات مختلف است. هویتهای شغلی زنان اغلب تحت تأثیر نقشهای خانوادگی آنهاست (چلبی، 1375: 240).
این تکثر نقشها میتواند موجب بهبود پایگاه اجتماعی، غنای شخصیت و رضایت خاطر فرد شود. پژوهشی تجربی درباره زنان شاغل و خانهدار تهرانی نشان میدهد که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانهدار، خودپنداری مثبتتری دارند و بهطور معناداری خود را با هوشتر، موفقتر، زیرکتر، مستقلتر و سختکوشتر احساس میکنند. در مقابل برخی از جامعهشناسان انتقادگرا به تضاد میان نقش خانوادگی و شغلی تأکید دارند. نتایج تحقیقی در مورد 1065 نفر از مادران شاغل در سطح تهران نشان میدهد که 14/3 درصد از پاسخ گویان اشتغال خود را مانع انجام دادن شایسته وظایف مادری و 1/6 درصد آنها کارکردن را مانعی در انجام دادن وظایف همسری و خانهداری میدانند. در این میان 5/2 درصد نیز بیان کردهاند که تمایل آنها برای ترک شغل بهواسطه فشار از ناحیه همسرانشان است. فشار روانی حاصل از ناهماهنگی میان نقشها پیامدهایی مانند اضطراب و خستگی شغلی، کاهش سلامتی، تضعیف کیفیت زندگی زناشویی و نارضایتی از نقش والدینی را در پی دارد. این شرایط، بخش قابل ملاحظهای از زمان، انرژی و تعهد زنان را بهخود اختصاص میدهد و از تمرکز آنها در فعالیتهای حرفهای میکاهد. پژوهش بر روی زنان کارآفرین ایرانی نشان میدهد که این افراد در مسیر فعالیتهای کارآفرینانه خود با مشکل نگهداری فرزند و مخالفت همسر یا اعضای خانواده و برخورد نامناسب مسئولان محلی و مشتریان مواجه بودهاند (قاسمی و جمشیدی کهساری، 1387).
با توجه به این موارد، پژوهشگران معتقدند در عصر حاضر، کسبوکارهای خانگی، انسجام تازهای بین خانه و کار ایجاد کرده و موجب یکپارچگی این تکثر نقشهای مادری، همسری و شاغل بودن و برطرف نمودن حس مساواتطلبی شغلی زنان در کنار ایفای بهتر نقش خانوادگی آنان به وجود آورده است (Parasuraman & Simmers, 2001).
از یک دیدگاه پژوهشگران اعتقاد دارند که بهبود وضع اقتصادی خانواده و پاسخ به نیازهای روز افزون آن، عامل اصلی تحول نقش زنان و رواج کسبوکارهای خانگی در میان آنان است و پس از این عامل کلی؛ دیگر عوامل با توجه به شرایط اجتماعی و شغلی، دگرگونیهای بنیادی مییابند و محیطهای سهگانه کارگری ، متوسط و مرفه هریک شبکهای خاص از عوامل را دربر میگیرند که خود موجب پیدایش فرهنگ اختلافی اشتغال در بین گروههای متمایز اجتماعی میگردد. میتوان گفت در محیط کارگری، دلیل اصلی تحول نقش زنان و روی آوردن به کسبوکارهای خانگی در میان آنان، فشار اقتصادی است؛ در محیط متوسط، شکوفایی زنان و در نتیجه اعضای خانواده ازطریق کسبوکار خانگی حاصل میشود و در محیطهای مرفه، تمایل به ارزشآفرینی انگیزه راهاندازی چنین کسبوکارهایی میباشد (ساروخانی، 1391: 170).
از نظر گروهی دیگر از صاحبنظران، میتوان مهمترین دلایلی را که موجب رواج کسبوکارهای خانگی و تحول نقش زنان میگردد به این شرح معرفی نمود:
- بالابردن کیفیت زندگی خانواده: امروزه اکثر صاحبان کسبوکارهای خانگی بر این باورند که کار کردن زنان در خانه،کیفیت زندگی آنان را بهبود میبخشد. کار کردن در خانه، موجب میشود که وقت بیشتری به خانواده و خانه اختصاص یابد و به دیگر مسائل و موضوعات خانواده و تربیت و پرورش فرزندان توجه بیشتری گردد. بهطورکلی امروزه کار و زندگی، بیش از پیش در همدیگر ادغام شدهاند؛
- توسعه فنّاوری: امروزه با پیشرفتهای زیادی که در زمینه علوم رایانه و دیگر وسایل ارتباطی به وجود آمده است، محیط خانه محل مناسب،راحت و کاراتری برای کسبوکار شده است (احمدپور داریانی و عزیزی، 1386: 35).
زنان فعال در کسبوکارهای خانگی، بااینکه در خانه ماندن را انتخاب کردهاند اما با تلاش خود بهعنوان کارآفرین و یا نیروی کار خانگی، تأثیر اقتصادی بر جامعه دارند. انگیزة مشترکی که همه زنان فعال در کسبوکار خانگی تمایل به انتخاب این شغل دارند ساعت کاری انعطافپذیر، پارهوقت بودن و آزادی برای ایجاد فرصتهای جدید این کار است. از سوی دیگر، تمایل به ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن زندگی خانوادگی میتواند انگیزهای مضاعف جهت پیوستن زنان به جنبش کسبوکار خانگی باشد. همچنین، فراهم شدن فرصت شغلی برای زنانی که میخواهند شغل دوم داشته باشند و در عین حال زمان را با اعضاء خانواده تقسیم کنند و خدشهای به ارتباطات و تعهدات خانوادگی آنان وارد نشود، بهعنوان عوامل انگیزاننده دیگر در تحول نقش زنان ازطریق کسبوکارهای خانگی مطرح میباشد. علاوهبراین، این نوع از اشتغال، به نوبهخود میتواند یک سیاست ملی برای توسعه حمایت از کودکان، بهواسطه دگرگونی نقش مادران شاغل آنان باشد (Heck, Owen, & Rowe, 1995).
عوامل مؤثر بر تحول نقش زنان در کسبوکارهای خانگی
بهطورکلی، عوامل متعددی را که در تحول نقش زنان در کسبوکارهای خانگی، ایفای نقش مینمایند، میتوان در 3 گروه زیر طبقهبندی نمود:
1. عوامل رفتاری که شامل موارد زیر هستند:
- اعتماد بهنفس؛
- توانایی رهبری؛
- ریسکپذیری؛
- فهم ارزشهای اخلاقی در تعامل با نیروی کار خانگی و مشتریان در تولید مناسب؛
- استقلال در مدیریت کسبوکارهای خانگی در سطوح مالی و رسمی؛
- انعطافپذیری در مواجهه با اتفاقات غیرمنتظره؛
- تحمل موانع و مشکلات مالی و حقوقی و صبر پیشه کردن؛
- تحمل عدم قطعیت در مواجهه با مشکلاتی که دلایلاش روشن نیست و پیدا کردن یک راهحل مناسب؛
- فرصتطلبی به معنای استفاده از فرصتهای مالی و حقوقی؛
- کسب مهارت در یک زمینه خاص؛
- نوآوری در ارائه فرایندهای بهتر و روشهای بازاریابی که سودآورتر و کم هزینهتر است.
2. عوامل ساختاری که مهمترین آنها عبارتانداز:
- اعطای پرداخت وامهای رسمی و اعتباری به زنان شاغل در کسبوکارهای خانگی؛
- توجه به مشارکت زنان و حمایت از آنها در صنعت و مصوبات دولتی؛
- توجه به فنّاوری مورد نیاز و تجهیزات بخش صنعتی با تخفیف ویژه و امکانات توسط دولت؛
- حمایت مالی از کارآفرینان زن در خدمات مشاورهای، برای فعالیتهای تجاری، بازاریابی و آمادهسازی برنامههای تجاری بهوسیله دولت؛
- اتصال مراکز دانشگاهی به کارآفرینان برای مطالعات توسعهای اشتغال زنان؛
- آموزش کارآفرینی به زنان در سیاستهای دولتی؛
- پذیرش طرحهای کسبوکار زنان کارآفرین توسط بانکها و مؤسسات مالی؛
- همکاری بانکها برای اعطای اعتبار و وام.
3. عوامل محیطی که موارد زیر را شامل میگردند:
- ارائه منطقه مناسب برای فعالیت و اشتغال خانگی زنان؛
- رفتار مثبت سازمانها و مؤسسات اقتصادی با کارآفرینان و نیروهای کار خانگی زن؛
- رفتار مردم با زنان کارآفرین و شاغل در کسبوکارهای خانگی؛
- توافق همسران در بخشهای صنعتی (Yaghoubi & Ahmadi, 2010).
جدایی محل کار و خانه، و یا کسبوکار و خانواده سبب میشود سنت و نقش جنسیتی بهشدت هنجارهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد، تغییر اوضاع اقتصادی و فنّاوری به تبدیل محل زندگی به کسبوکار سرعت میبخشد (Bach, 1997).
خانه در کسبوکار خانگی فضای واقعی است که برای خانواده و کسبوکار مورد استفاده قرار میگیرد. این فضا میتواند اتاق یا بخش دیگری از خانه باشد که در زمان کار مخصوص کسبوکار است. ساعت کار در کسبوکار خانگی30 ساعت یا بیشتر در هفته میباشد. کسبوکار خانگی بر این موضوع اشاره دارد که در درجه اول توسط یک کارآفرین زن انجام میپذیرد، ثانیاً در منزل مسکونی انجام میگیرد؛ البته ممکن است پسانداز، ذخیرهسازی و سایر فعالیتهای کارآفرین به دور از محیط خانه صورت پذیرد. تحول نقش زنان شاغل در خانه، بستگی به فضای کاری، حریم خصوصی، امنیت و در دسترس بودن منابع دارد. کل درآمد کسبوکار خانگی شامل مخارج زندگی، هزینه کودک، کسر بودجه، و یا دیگر درآمدها یا پرداختها و در مجموع هرچه پول به خانه میآید، میباشد. شرایط محیط کار، اشاره به شرایط واقعی کسبوکار در خانه، فضای کاری، نوع کسبوکار، حدود فاصله با کارآفرین دیگر، فضای برنامهریزی، پیشبینی برای ایدههای جدید، مشتریان و کارمندان در خانه دارد (Heck, Owen, & Rowe, 1995; Bach, 1997).
تحول نقش زنان ازطریق کسبوکارهای خانگی بهواسطه توانمندسازی
برخی پژوهشگران، توانمندسازی زنان را فرایندی تعریف میکنند که بهوسیله آن، زنان برای سازماندهی وضعیت و موقعیت خود توانمند شده، اعتماد به نفس خود را افزایش داده و از حقوق خود بهمنظور انتخاب آزادانه و کنترل بر منابع، و در نتیجه، از بین بردن جایگاه فرودستی خود؛ دفاع میکنند. به بیان دیگر، توانمندسازی زنان به معنای دستیابی بیشتر زنان به منابع و کنترل بر زندگی خود میباشد که موجب احساس استقلال و اعتماد بهنفس بیشتری در آنها میگردد. این فرایند، افزایش عزت نفس زنان و بهبود تصویرسازی ذهنی آنان از خود را به ارمغان میآورد (Ugbpmeh, 2001; Malhatra, 2002) .
با توجه به مفهوم توانمندسازی زنان از یکسو و اشتغال و یا کارآفرینی آنان از منظری دیگر، میتوان ابعاد توانمندسازی زنان و تحول نقش زنان ازطریق مشاغل خانگی را بهشرح زیر خلاصه نمود:
1. توانمندی اقتصادی: این بعد، با متغیرهای کسب و یا افزایش درآمد، توانایی بازپرداخت وام و قدرت پسانداز کردن زنان ازطریق مشاغل خانگی قابل تعریف است؛
2. توانمندی اجتماعی: این بعد با مؤلفههایی نظیر تغییر نگرش نسبت به نقش زنان، تمایل زنان به مشارکت در امور اجتماعی، جمعگرایی و حضور در فضاهای عمومی بهواسطه مشاغل خانگی خود قابل تبیین است؛
3. توانمندی سیاسی: این مورد، به افزایش مشارکت سیاسی زنان، مبارزه آنان برای کسب حقوق برابر و حذف تبعیض علیه آنان برای ارتقای وضعیت کسبوکار خانگی خود حاصل میگردد؛
4. توانمندی روانی: این مؤلفه، با متغیرهای عزت نفس، استقلال فکری، احساس قدرت و افزایش خود اثربخشی زنان ازطریق مشاغل خانگی معرفی میگردد (شادی طلب و گرایی نژاد، 1383).
همچنین، در تقسیمبندی دیگری، ابعاد توانمندسازی زنان ازطریق مشاغل خانگی شامل: احساس آنان نسبت بهخود و چشمانداز آینده، ترک و قابلیت حضور زنان، امنیت اقتصادی آنان، تصمیمگیری زنان در خانواده، توانایی برای ارتباط مؤثر آنان در اجتماعات عمومی و مشارکت در گروههای غیرخانوادگی میباشد (Hashemi & Schuler, 1993).
کسبوکارهای خانگی بهواسطه ماهیت مخصوص خود، در کشورهای اسلامی به شکل ویژهای مورد توجه و پذیرش واقع گردیده و تحولاتی پراهمیت را در زندگی زنان مسلمان به همراه داشته است. میتوان مهمترین این تحولات را در موارد زیر خلاصه نمود:
1. حمایت شبکههای اجتماعی غیررسمی؛
2. حمایت معنوی خانواده؛
3. آزادی تعامل و جلسات کاری با جنس مخالف؛
4. تحول در ارزشهای اجتماعی- فرهنگی؛
5. انطباق با سنتها (Roomi, 2013).
مهمترین ویژگیهای زنان کارآفرین عبارت است از تمایل به کسب موفقیت، خلاقیت و پذیرش مخاطرات. نکته قابل توجه این است که زنان ایرانی ویژگی انعطافپذیری را نیز در حد بالایی دارا هستند. این ویژگی جهت انجام فعالیتهای کارآفرینی و تعادل بخشیدن بین کار بیرون و داخل خانه برای تحول نقش آنان ضروری است. در مقابل ویژگی مخاطرهپذیری در آنان مانند زنان کارآفرین سایر کشورها، اندک است. همچنین، نتایج تحقیقات حاکی از آن است که عوامل سیاسی نیز جزء عوامل مؤثر در توسعه کارآفرینی و تحول نقش زنان ایرانی محسوب میشود. از دیگر عوامل مؤثر در این زمینه میتوان به فنّاوری اطلاعات اشاره کرد. علاوهبراین، توجه به شرایط محیطی کشور اعم از وضعیت سیاسی، فرهنگی و فنّاوری در توسعه کارآفرینی زنان، اشتغال خانگی آنان و تحول نقش این گروه مؤثرند. عوامل فرهنگی در دو بعد رسمی و غیررسمی طرز تلقی و نگرش هر جامعه را از فعالیتهای اقتصادی زنان آن کشور نشان میدهد. نتایج، بیانگر آن است که در کشور ما فرهنگ رسمی بهویژه در بخش آموزش جامعه و آموزشهای رسمی در سالهای اخیر نقش بهسزایی در توسعه کسبوکار و کارآفرینی خانگی زنان و تحول نقش آنان داشتهاند (گلرد، 1384).