تحقیق و توسعه، فرایند تبدیل اندیشهها به خدمات و تولیدات جدید و یا توسعه و افزایش کیفیت خدمات و تولیدات موجود خانگی است. این تولیدات مربوط به موارد سوددهی به مصرف کنندة نهایی یا مربوط به فنّاوریهای فرایند خدمات و تولید است. نقش اساسی تحقیق و توسعه در رشد اقتصادی خانواده، تا حدی است که از آن بهعنوان یک متغیر مهم در اقتصاد کل جامعه نام برده میشود. اهمیت تحقیق و توسعه خانگی برای برخی کشورها به حدی است که کشورها مقادیر هنگفتی از بودجههای تحقیقاتی خود ناشی از درآمد ناخالص ملی را به این امر اختصاص میدهند. هزینههای تحقیق و توسعه خانگی علاوهبر محرک بودن در رشد و توسعه اقتصادی جامعه، افزایشدهنده سود کسبوکار نیز است (دهقانی و همکاران، 1386، ص. 99).
هدف از تحقیق و توسعه فراهم آوردن سرمایهگذار با توصیف طراح محصول، توسعه محصول- بازار است که کسبوکار را قادر میکند تا به اهداف خود نائل آید. در برنامه تحقیق و توسعه سه ناحیه باید پوشش داده شود: توسعه محصول، توسعه بازار، توسعه کسبوکار. از طرفی نیز تحقیق و توسعه اضطراری عبارتاستاز ترکیبی از تجزیه و تحلیلهای راهبردی، بازاریابی و فروش. تحقیق و توسعه کسبوکار فراهمکننده توصیههای مؤثر بهمنظور توسعه فعالیتهای کسبوکار است. برمبنای اطلاعات و دانش بازاری که کسبوکار از محیط بازار بهوسیله تحقیقات بازار به دست میآورد خط و مشیهای توسعه کسبوکار در حوزههای مختلف اعم از آموزش و بهسازی منابع انسانی، راهبردهای نوآورانه و اقداماتی که منجر به ارتقا سطح فروش شوند برنامهریزی میگردد. این برنامه به کسبوکار کمک میکند تا اقداماتی نظیر بازارسازی، برقراری ارتباطات و توسعه محصولات جدید را از طریق فعالیتهایی نظیر بازاریابی، توسعه و تکامل محصولات، تحقیقات زندگی نامهای، انتشارات و گروه کانون دنبال نماید و به اهداف توسعهای خود نائل آید (EDD, 2014, P .1).
توسعه یعنی نوگرایی و مدرن شدن. مدرن شدن به معنی تغییر زندگی انسان و تغییر خود انسان. توسعه یعنی بهبود ابعاد مرتبط با هم جوانب متفاوتی نظیر: سطح و میزان محصول و درآمد ملی، شرایط تولید، سطح زندگی (تغذیه، مسکن، بهداشت و آموزش)، شرایط و محیط کار، نهادها و سیاستها. در این تعریف توسعه با نگرش برآورده کردن نیازهای اساسی زندگی مردم مورد توجه قرار گرفته است. تا مدتها توسعه فقط برمبنای دیدگاه صرف اقتصادی و به معنای توانایی اقتصاد ملی برای ایجاد و تداوم رشد سالانه تولید ناخالص ملی با نرخهای 5 تا 7 درصد و بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. از این دیدگاه توسعه، برحسب تغییر برنامهریزی شده در تولید و اشتغال مورد بررسی قرار میگرفت. بهاینترتیب که سهم بخش کشاورزی در تولید و اشتغال کاهش ولی سهم بخش صنعت افزایش یابد (تودارو، 1383).
تودارو میگوید امروزه توسعه بهمنزله جریانی چندبعدی در نظر گرفته میشود که مستلزم وقوع تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی، تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری، ریشهکن کردن فقر مطلق و غیره است (تودارو، 1383).
![]() |
رنه ماهو دبیرکل سابق یونسکو، توسعه را زمانی محقق میداند که علم به فرهنگ تبدیل شود، حتی کوچکترین دستاورد علمی زمانی بهصورت پدیدههای فرهنگی در میآید که از طرف جامعه جذب میشود و بهصورت جزئی از شیوه رفتار مردم در میآید (زاهدی و دیگران، 1379).
به تعبیری در فرایند توسعه سه قدم اصلی باید برداشت: 1. فهمیدن، هضم کردن و فرهنگی کردن ایدههای جدید؛ 2. تبدیل ایدههای تفصیلی، تفهیم و فرهنگی کردن آنها؛ 3. تبدیل ایدههای اصلی به مؤسسات، نهاد و سازمانهای متناسب (عظیمی، 1378).
توسعه فرایندی است که از طریق تعامل و مشارکت دولت و ملت برای بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها به وجود میآید. توسعه عبارت است از تغییر تدریجی از حالت ابتدایی بهسوی حالت تکاملیافته هم از بعد کمی و هم از جنبه کیفی. توسعه عبارتاستاز کشف چگونگی حرکتهای تکاملی پدیدههای اجتماعی و سرعتبخشی به حرکت و پویایی آنان در روند رو به پیشرفت (زاهدی و دیگران، 1379) که در کسبوکار خانگی هم همین مفهوم حاکم است.
در مجموع میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که توسعه یعنی فرایند بهبود در مبانی علمی و فنی تولید و دگرگونی و پیشرفت در سطح زندگی، شرایط کار و نحوه مدیریت نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر کشور بهطور بنیادی و اساسی با رویکردی نظاممند و کلگرا. و در بحث کسبوکارهای خانگی توسعه به بهبود وضعیت کسبوکار تازه بنیاد تا مرحله رسیدن به سودآوری و نیز رشد و توسعه بعد از آن اشاره دارد.
کشف دانش جدید دربارة محصولات، فرایندها و خدمات صنعت و بهکارگیری این دانش برای ایجاد محصولات، فرایندها و خدمات جدید و توسعهیافته بهنحوی که نیازهای بازار را پوشش دهد (Nabatinejad and Momayez, 2013, P. 14).
تحقیق و توسعه به گروهی خاص از فعالیتها گفته میشود که در داخل یک کسبوکار اعم از کسبوکار خانگی انجام میشوند. اگر چه نحوه انجام این فعالیتها از هر کسبوکاری متفاوت است بااینوجود دو مدل ابتدایی برای آن متصوراند. در مدل اول نقش تحقیق و توسعه، توسعه محصولات جدید است و در مدل دیگر کارکرد گروه تحقیق و توسعه کشف و ایجاد دانش جدید در مورد موضوعات علمی و فناورانه است که با هدف توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای جدید و ارزشمند صورت میپذیرد. مجموعه فعالیتهای تحقیق و توسعه براساس یک چرخه صورت میپذیرد که در شکل1 نشان داده شده است (Goran, 2013, P. 1).
کشورهایی که قدم اساسی را در توسعه برداشتهاند، این باور را پذیرفتهاند که توانایی حرکت همگام با دیگران و پیش افتادن از آنها، بستگی به مهارتهای نوآوری برای توسعه دارد، بههمینجهت، این کشورها تأسیس نهادهای تحقیق و توسعه و سرمایهگذاری بر روی آنها را بهاندازه سرمایهگذاری مستقیم در صنعت مهم میدانند و معتقدند که امروزه این تحقیق و توسعه است که چگونگی تخصیص بودجه، هزینهسازی و مسائل مالی را تعیین میکند. درحالیکه در گذشته عکس این امر صادق بود (جعفری مقدم، 1388، ص 324).
رابطه هزینههای تحقیق و توسعه و سودآوری
ارتباط میان مخارج تحقیق و توسعه با سودآوری بهطور ضمنی و آشکار در محدودة تمام مطالعات صنعتی قرار گرفته است. به این دلیل محققان نظرات متفاوتی پیرامون مسئله ارائه کردهاند. براساس نظر شومپیتر تحقیق و توسعه بر سود اثرگذار است. از نظر وی بنگاههای دارای قدرت انحصاری بالاتر با افزایش مخارج تحقیق و توسعه، امکان دستیابی به کاهش ریسک، از طریق ایجاد نوآوری پیدا میکنند، بهطوری که با حفظ بیشتر قدرت انحصاری، سودآوری تحت تأثیر تحقیق و توسعه قرار میگیرد و قابل افزایش است. البته باید در نظر داشت که سودآوری ناشی از تحقیق و توسعه تنها بهدلیل قدرت انحصار نیست، بلکه سودآوری اکثر بنگاهها با ایجاد کالاهای جدید قابل افزایش است. هزینه تحقیق و توسعه بهدلیل افزایش بازدهی در بلندمدت از ریسک کمتری نسبت به سایر هزینهها مانند تجهیزات و ماشینآلات برخوردار است (Muller, 1987).
از نظر کامین و شرر سودآوری از طریق دستیابی به وجوه بیشتر، امکان افزایش مخارج تحقیق و توسعه را بیشتر میکند. بهعبارتی دیگر، افزایش نسبت درآمد به سهام بنگاه، افزایش انتظاری سود را به دنبال خواهد داشت. برایناساس، بنگاهها بهدلیل افزایش سود انتظاری، تمایل بیشتری به فعالیتهای تحقیق و توسعه تمایل خواهند داشت. در واقع، انتظارات سودآوری در آینده افزایش تحقیق و توسعه در زمان حال را در پی خواهد داشت. سودآوری و تحقیق و توسعه بهطور همزمان از عوامل دیگر نیز تأثیر میپذیرند. بهعنوان مثال، حمایتهای دولت یا مازاد تقاضا بهطور همزمان افزایش تحقیق و توسعه، در یک زمان معین را در پی خواهد داشت. تحقیق و توسعه و سود بهطور معکوس با ادوار تجاری نیز در ارتباط هستند. در مواقع رکود، میتوان با افزایش مخارج تحقیق و توسعه برای دستیابی به سودآوری از طریق افزایش تقاضا اقدام کرد (دهقانی و همکاران، 1386).
اگرچه در غالب بحثها و مستندات موجود در ادبیات موضوعی مربوط به توسعه، از این واژه عموماً در قالب توسعه اقتصادی نام برده میشود، اما نکته مهم این است که توسعه اقتصادی همواره و همیشه با دیگر ابعاد آن یعنی توسعه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همراه است. این نوعشناسی از ابعاد توسعه، تقسیمبندی است که بهعلت تقسیم و کامل بودن آن، بیشتر در ادبیات مربوط مورد استفاده قرار میگیرد (کیاکجوری و رودگرنژاد، 1385).
توسعه مفهومی چند بعدی و چند وجهی است. بههمینجهت دانشمندان رشتههای متفاوت علمی از جهات مختلف و متفاوتی به موضوع نگریستهاند. بهموازات تحول در نحوه نگرش به توسعه و مسائل توسعه یافتگی طی زمان شاخصهای توسعه نیز روندی تکاملی طی کردهاند و بر پیچیدگی آنها افزوده شده است. در جوامع امروزی عوامل متفاوت و متعددی در به وجود آوردن توسعه نقش دارند، بهعبارتی دیگر شاخصها و عوامل زیادی وجود دارند که میتوانند بر سطح توسعهیافتگی جوامع تأثیرگذار باشند. از دهه هشتاد میلادی به بعد شاهد آن بودیم که تنها یک الگو و شیوه برای توسعه وجود نداشت و همراه توسعه صنعتی به توسعه کشاورزی و اجتماعی و انسانی نیز توجه شد بهعبارتی دیگر توسعه مطلوب، توسعه پایدار عنوان گرفت (کیکاجوری و همکاران، 1388، ص 425).
اصطلاح توسعه پایا یا پایدار در اوایل سالهای دهه ۱۹۷۰ درباره محیط و توسعه بهکار رفت. از آن زمان سازمانهای بینالمللی که خواهان دستیابی به محیطی مناسب و مساعد برای توسعه سودمند بودند نام خاص و ویژگی آنها در راهبرد توسعه پایدار نمود یافت. بهکار بردن واژه توسعه پایدار بعد از کنفرانس ریودوژانیرو در سال ۱۹۹۲ در محافل علمی فراگیر شد (ضرابی و اذانی، ۱۳۸۰، ص 13). توسعه پایدار فرایند تغییری است در استفاده از منابع، هدایت سرمایهگذاریها، سمت گیری توسعه فنّاوری و تغییری نهادی است که با نیازهای حال و آینده سازگار باشد. توسعه پایدار که از دهه۱۹۹۰بر آن تأکید شد جنبهای از توسعه انسانی و در ارتباط با محیط زیست و نسلهای آینده است. هدف توسعه انسانی پرورش قابلیتهای انسانی محسوب میشود. توسعه پایدار بهعنوان یک فرایند که لازمه بهبود و پیشرفت است، اساس بهبود وضعیت و رفع کاستیهای اجتماعی، فرهنگی جوامع پیشرفته است و باید موتور محرکه پیشرفت متعادل، متناسب و هماهنگ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تمامی جوامع و بهویژه کشورهای در حال توسعه باشد. توسعه پایدار سعی دارد به پنج نیاز اساسی زیر پاسخ گوید: تلفیق حفاظت و توسعه، تأمین نیازهای اولیه زیستی انسان، دستیابی به عدالت اجتماعی، خودمختاری و تنوع فرهنگی و حفظ یگانگی اکولوژیکی.
در سال ۱۹۹۲ در «کنفرانس زمین» توسعه پایدار چنین تعریف شد: رفع نیازهای نسل حاضر بدون مصالحه با نسلهای آینده درباره نیازهای آنها. کمیسیون جهانی محیط زیست، توسعه پایدار را اینگونه تعریف کرد: «توسعه پایدار فرایند تغییری است در استفاده از منابع، هدایت سرمایهگذاریها، سمتگیری توسعه فنّاوری و تغییری نهادی است که با نیازهای حال و آینده سازگار باشد.» کمیسیون «برانت لند» درباره توسعه پایدار میگوید: «توسعه پایدار بهعنوان یک فرایند که لازمه بهبود و پیشرفت است. فرایندی که اساس بهبود وضعیت و از میان برنده کاستیهای اجتماعی، فرهنگی جوامع پیشرفته است و باید موتور محرکه پیشرفت متعادل، متناسب و هماهنگ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تمامی جوامع و بهویژه کشورهای در حال توسعه باشد» (عباسپور، ۱۳۸۶) توسعه پایدار توسعهای است که نیازهای فعلی خود را بدون خدشهدار کردن به توانایی نسل آینده برآورد ساخته و نیازهای خود را پاسخ گوید. در این تعریف حق هر نسل در برخورداری از همان مقدار سرمایه طبیعی که در اختیار دیگر نسلها قرار داشته به رسمیت شناخته شده و استفاده از سرمایه طبیعی در حد بهره آن مجاز شمرده شدهاست.
توسعه پایدار چشمانداری مهم و جدید در مدیریت و سیاستگذاری عمومی است که بهطور گستردهای در سراسر جهان بازتاب یافته است. این مفهوم تلاش میکند تا بهنحو روشنتری نتایج آینده رفتارهای کنونی را مورد توجه قرار دهد. توسعه پایدار زمینههای مختلفی را مورد توجه قرار میدهد: تأثیر گازهای گلخانهای، تغییرات آب و هوایی، تخریب لایه ازن، تخریب زمین، کاهش منابع غیرتجدیدپذیر، آلودگی هوای شهرها (Rao, 2000, p.81).
در سالهای اخیر پایداری نه تنها در میان اندیشمندان بلکه میان عموم تبدیل به واژهای متداول شدهاست و این ایده که پایداری برمبنای اجماع و اصلاحات علمی پایهگذاری شده مورد انتقاد قرار گرفتهاست. پایداری سه مشخصه اصلی دارد:
الف) زمینه پایدار منابع که از بهرهوری جمعیتها و اکوسیستمها حاصل میشود.
ب) فراوانی پایدار و تنوع زیستی گونههای فردی در زمینه اکوسیستمها نسبت به بهرهبرداری انسانی و بهطور کلیتر مداخلات انسان
ج) توسعه اقتصادی پایدار بدون تخریب منابع موجود برای نسلهای آینده.
پایداری وضعیتی است که در آن مطلوبیت و امکانات موجود در طول زمان کاهش نمییابد و به توانایی اکوسیستمها برای تداوم کارکرد در آینده نامحدود مربوط میشود بدون آنکه به تحلیل منابع و یا بار بیش از حد منابع منجر شود. «پایداری، شرایطی است که در آن سیستمهای اجتماعی و طبیعی به هم و به شکل نامحسوس کار میکنند. اما این مفهوم هنوز هم توسط برخی سازمانهای بینالمللی مثل بانک جهانی در زمینه چشمانداز رشد مورد استفاده قرار میگیرد.
امروزه توسعه پایدار یک شعار در کشورهای صنعتی است و از این طریق پس از تغییر وضعیت اقتصادهای پیشرفته در سطح جهان مورد استفاده قرار گرفت. این واژه بسیار جامع است و بسیاری از واژههای مرتبط با جنبههای زندگی انسانی را در رابطه با حمایت از محیط زیست دربر میگیرد. این مفهوم حاکی از آن است که الگوی توسعه تضمینکننده رفاه نسلهای آینده است بهطوریکه آنها بیشتر از نسل کنونی در آسایش باشند. زمانیکه اکولوژیستها دریافتند این پارامتر میتواند در سنجش بهرهوری سیستم تولید بهکار رود، این مفهوم مورد سوء استفادههای بسیار قرار گرفت (Bhalachandran, 2011, P. 1).
توسعه کسبوکار خانگی
هر نوع فعالیت انسان که منجر به تولید سود میشود، بهعبارتدیگر همه فعالیتهایی که به تأمین خواستههای مادی کمک میکنند کسبوکار نامیده میشوند (Mclaney, 2001, p.452). توسعه ظهور ظرفیتی نو، بهینه یا تجدید شده در نظام است که توان بالقوه پیادهسازی آن از قبل وجود داشته ولی تا به حال مشخص نبوده است، بنابراین توسعه به معنای خلق عملکردی بهخصوص نیست که در شرایط مشخصی نتیجه خواهد داد. توسعه کسبوکار فرایندی است پیوسته و مداوم که طرحهایی برای افزایش سهم بازار، فروش و سود را شامل میشود. صرفنظر از این موارد، هدفهای اصلی دیگری نیز در مسیر حرکت کسبوکار تعیین میشود که رسیدن به این اهداف، یکی از نمودهای رشد آن است، بنابراین مسیرحرکت کسبوکار در جهت رسیدن به این اهداف بلندمدت متمرکز میشود، ولی حرکت در این مسیر بهمنزله عدم توجه نکردن به عملیات جاری کسبوکار نیست چرا که با توجه به آن مدیریت منابع و روشهای کاری، بهینهسازی میشود و کسبوکار در جهت توسعه هدایت میشود (Butler, 2001, P. 9).
در هر کسبوکاری همواره راههای مختلفی با توجه به نوع آن، برای توسعه وجود دارد. البته باید در نظر گرفت که فرایند توسعه شامل مراحلی است، این مراحل قابلیت انعطافپذیری دارد و قانونی تغییرناپذیر نیست. با توجه به شکل شماره2 توسعه کسبوکار شامل سه مرحله کلی است:
1. کشف و ارزیابی ایده، 2. تصمیمگیری برای اقدام، 3. اقدام برای توسعه کسبوکار.
![]() |
بعد از اینکه کسبوکار راهاندازی شد نیازمند توجه مداوم برای حیات و سلامت کسبوکار است. حفظ و اداره کسبوکار، بسیار مشکلتر از راهاندازی آن است و همواره باید به این نکته توجه کرد که افرادی که میتوانند کسبوکار موفقی ایجاد کنند لزوماً مدیری توانا نخواهند بود، بنابراین لازم است همواره کسبوکار در مراقبت کامل باشد تا بتواند مسیر رشد و توسعه خود را براساس راهبرد یکپارچه دنبال کند (Hofstrand, 2006, P. 1).
طبق نظر ایگور انسوف در توسعه راهبرد ضروری است که چالشهای پیشروی هر سازمان بهصورت نظاممند پیشبینی شود تا بتوان طرحهای مشخصی برای پاسخگویی به آنها تنظیم کرد. با توجه به این فرضیات روشهای نظاممند و تصمیمگیریهای راهبردی در تعیین راهبرد یکپارچه بیان شد. با استفاده از نظریه انسف میتوان الگویی ماتریسی از کسبوکار نشان داد. این ماتریس به کارآفرین کمک میکند که کسبوکار خود را با استفاده از محصولات موجود و جدید در بازارهای فعلی یا بازارهای جدید توسعه دهد. علاوهبرآن شرکتها میتوانند با استفاده از این الگو راهبردهای مشخصی برای توسعه کسبوکار خود انتخاب کنند.
شکل 3. ماتریس توسعه کسبوکار
همانگونه که در شکل 3 دیده میشود این ماتریس شامل 4 راهبرد مشخص است که عبارتانداز:
نفوذ بازار (بازار موجود و تولیدات جاری). هنگامی نفوذ در بازار اتفاق میافتد که شرکتی با محصولات فعلی خود وارد بازار شود. 1. بهترین روش در این مقوله دستیابی به مشتریان رقباست، ولی از روشهای دیگری نظیر جلب کسانی که مشتری این محصول نیستند و متقاعد کردن افراد جدید، برای استفاده از این تولیدات با استفاده از تبلیغات را نیز میتوان نام برد.
2. توسعه تولید (بازار موجود و تولیدات جدید). یک کمپانی با وجود بازاری که برای محصولات جاری خود دارد سعی میکند با تولیدات جدید در همان بازار،کسبوکار خود را توسعه دهد بنابراین توسعه محصول یکی از راهبردهای بی قید و شرط توسعه کسبوکار است.
3. توسعه بازار (بازارهای جدید و تولیدات موجود). محصول ساخته شده که هم اکنون در بازار عرضه میشود میتواند با ورود به بازارهای جدید، باعث توسعه کسبوکار شود و بهمنزله راهبردی برای کسب درآمد بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
4. تنوع و گوناگونی (بازارهای جدید و تولیدات جدید). تنوع و گوناگونی به معنای ورود محصولات جدید به بازارهایی است که قبلاً وجود نداشتهاند و این نمونه کامل توسعه کسبوکار است.
هریک از راهبردهای فوق خطرهای بالقوهای دارند ولی الگوی چهارم بالاترین سطح خطر را دارد.
نکتهای که در اینجا لازم است به آن اشاره شود اقتضایی بودن راهبرد واحد تحقیق و توسعه است. راهبرد تحقیق و توسعه در بسیاری مواقع نتیجه طبیعی راهبرد سازمان و ماهیت فنّاوری و بازار مورد نظر است. در واقع برای تدوین راهبرد واحد تحقیق و توسعه درون صنعتی تحلیل (قوت ضعف فرصت تهدید) روش موثری نیست بلکه راهبرد سازمان خواستههای خویش از واحد تحقیق و توسعه را مشخص میسازد. بهعنوان مثال درصورتی که یک شرکت خودروساز تولید اتومبیلهایی با سوخت هیدروژنی را راهبرد خود قرار دهد پیشرو بودن این شرکت واحد تحقیق و توسعه را به انجام تحقیق و توسعه پیشرو در زمینه فنّاوری محصول موتورهای هیدروژنی وادار میکند. در چنین مواردی ممکن است واحد تحقیق و توسعه با همکاری مــراکز علمی طیف گستردهای از تحقیقات پایه کــاربردی و توسعهای را مورد توجه قرار دهد.
برای روشن شدن مفهوم راهبرد واحد تحقیق و توسعه به بعضی از راهبردهای مطرح تحقیق و توسعه در منابع مدیریت راهبردی اشاره میکنیم.
![]() |
الف) تحقیق و توسعه تهاجمی در مقابل تحقیق و توسعه تدافعی:
انجام فعالیتهای تحقیق و توسعه لزوماً به معنی پیشرو بودن در فنّاوری محصول نیست و اصولاً بسیاری از سازمانها به دنبال چنین راهبرد مخاطرهآمیزی نیستند. بعضی از سازمانها که از قابلیت تکنولوژیک مدیریت اجرایی قوی و امکانات مالی کافی برخوردارند در راهبرد تحقیق و توسعه به دنبال توسعه یک محصول جدید و استفاده از فرصتهای محیطی بهصورت پیشرو هستند. راهبرد تهاجمی نیازمند بهرهمندی از امکانات و قابلیتهای گستردهای است که بسیاری از سازمانها توانایی تأمین آن را ندارند. بنابراین بسیاری از شرکتها با تدوین راهبرد تدافعی در جستوجوی فنّاوری نوین و کپیبرداری از آنها هستند. این شرکتها عملاً در بازاریابی و تولید نسبت به تحقیق و توسعه توانایی بیشتری دارند. راهبرد تدافعی از ریسک و هزینه کمتری برخوردار است اما از لحاظ فنی لزوماً قابل اجرا نیست. موفقیت راهبرد تدافعی منوط به قابلیت بالا در فرایندهای مهندسی معکوس و کپیسازی است. سازمانهایی که از این راهبرد تبعیت میکنند باید قابلیت انجام سریع این فرایند را داشته باشند تا به سهم مورد نظر خویش از بازار دستیابند. ظهور نوآوریهای انقلابی حق اختراع و کپیرایت از موانع اتخاذ این راهبرد هستند. بههرحال بسیاری از سازمانها و بهخصوص سازمانهای صنعتی جهان سوم ناچار به اتخاذ چنین راهبرد تدافعی در زمینه تحقیق و توسعه هستند. لذا باید شناخت ماهیت و سازوکارهای این راهبرد سعی در بهینهسازی فعالیتهای خویش داشته باشند.
ب) تمرکز بر محصول درمقابل فرایند:
فعالیتهای تحقیق و توسعه ممکن است توسعه محصول و یا توسعه فرایندها را دربر گیرد. در شرایطی که راهبرد سازمان بر توسعه محصولات جدید متمرکز است واحـــد تحقیق و توسعه به پروژههایی در زمینه توسعه محصول گرایش مییابد. درصورتی که راهبرد سازمان حفظ محصولات موجود و تولید با کیفیت بالاتر و اقتصادیتر آنها باشد واحد تحقیق و توسعه به پروژههای متمرکز بر فرایند تولید روی میآورد.
ج) عمق فعالیتهای تحقیق و توسعه:
واحدهای تحقیق میتوانند به انجام تحقیقات پایه کاربردی و یا توسعهای بپردازند. انتخاب نوع تحقیق تابعی از ماهیت فنّاوری و راهبرد سازمان است. بهعنوان مثال سازمانی که در صنایع دانش محور همچون صنایع الکترونیک و صنایع شیمیایی فعالیت میکنند در صورتی که تصمیم به انجام تحقیقات تهاجمی داشته باشند نیاز به انجام تحقیق پایه دارند اما در بسیاری از فنّاوریها انجام فعالیتهای تحقیق پایه حتی برای شرکتهای پیشرو نیز ضروری نیست (حائری، 2004).