مشهور به دومای پدر (ت. 24 جولای 1802، ویله- کوترت، اِن، فرانسه- و. 5 دسامبر 1870، پویی، نزدیک دیئپ) یکی از پرکارترین و مشهورترین نویسندة فرانسوی قرن نوزدهم. دوما بدون کسب هیچگونه قابلیت ادبی قطعی، موفق شد ابتدا بهعنوان یک نمایشنامهنویس و سپس بهعنوان یک نویسندة رمان تاریخی، به اعتبار بزرگی دست یابد. او پدر آلکساندر دوما، معروف به دومای پسر، نمایشنامهنویس و رماننویس، بود. پدر دوما، در 1786 نام دوما را پذیرفت و بعدها، ژنرال ارتش ناپلئون شد. خانواده به بدبختی گرفتار شد، بهویژه پس از مرگ ژنرال دوما در 1806؛ و آلکساندر جوان به منظور تلاش برای ساختن زندگی، بهعنوان یک وکیل، به پاریس رفت. او در دربار خاندان دوک دواورلئان (شاه آینده، لویی فیلیپ) مقامی بهدست آورد، اما بخت خود را در تئاتر آزمود. نمایشنامههای دوما، اگر براساس دیدگاهی مدرن قضاوت کنیم، خام، شتابزده و احساساتی است، اما آنها در زمان حیات او باشور و وجد مورد استقبال قرار گرفتند. «آنری سوم و دربارش» (Henri III et sa cour, 1829) دورة نوزایی فرانسه را با رنگهای زننده تصویر کرد؛ «ناپلئون بناپارت» (Napoléon Bonaparte, 1831) به سهم خود در افسانهای کردن امپراتور درگذشته، سهم مهمی بازی کرد. و «آنتونی» (Antony, 1831) نمایشی معاصر از فحشا و شرافت را به نمایش گذاشت. دوما اگرچه به نوشتن نمایشنامه ادامه داد، بعدها، توجهش متوجه رمان تاریخی شد که اغلب با همکارانش (بهویژه اگوست ماکه) کار میکرد. «سه تفنگدار» (Les Trois Mousquetaires, 1844)، رمانسی دربارة چهار قهرمان ماجراجو در زمان کاردینال ریشلیو؛ «پس از بیست سال» (Vingt Ans après, 1845)؛ «کنتمونتهکریستو» (Le Comte de Monte- Cristo, 1844-45)؛ «ده سال بعد یا ویکنت براژلون» (Dix Ans plus tard ou le Vicomte de Bragelonne, 1848-50)؛ و «لالة سیاه» (La Tulipe noire, 1850) مشهورترین آثار دوما هستند. خاطرات او، که با ترکیبی از صداقت و کذب و خودستایی نوشته شده است، حوادث زندگی غیرمعمول وی را شرح میدهد و همچنین بینش منحصربهفردی را در زندگی ادبی فرانسه، طی دورة رمانتیک فراهم میکند.