شعری که بهصورت یک گفتار برای یک شخصیت نمایشی نوشته شده است تا او بهصورت منفرد، برای مخاطبی خیالی اجرا کند؛ تکگویی بهصورت صحنة واضح، روایتی احساسی از زندگی گوینده و نگاهی روانشناختی به درون او است. شکل تکگویی گرچه بیشتر با شعرهای رابرت براونینگ پیوند دارد- کسی که در شعرهایی چون «آخرین دوشس من» (My Last Duchess)، «اسقف مقبرهاش را در کلیسای سن پرکسید سفارش میدهد» (The Bishop Orders His Tomb at St. Praxed’s Church) و «فرا لیپو لیپی» (Fra lippo lippi) آن را به درجة اعلا رشد داد- بااینحال، این شکل بازنمایش بسیار قدیمیتر است؛ برای مثال بسیاری از شعرهای سرودهشده در زبان انگلیسی قدیم، از نوع تکگویی نمایشی هستند؛ مانند «خانهبهدوش» (The Wanderer) و «دریانورد» (The Seafarer). این قالب همچنین در بالادهای محلی، سنتی که رابرت برنز آن را در شعر «نمازگذاران ویلی مقدس» (Holy Willie’s Prayer) با حالوهوای طنز بهکار برد، معمول است. سهم براونینگ در تثبیت این قالب، ظرافت در شخصیتپردازی و پیچیدگی در وضعیت نمایشی است؛ شیوهای که بهواسطه آن خواننده با اشارات جستهوگریخته در متن و از این در و آن در گفتنهای گوینده، شخصیت او و موقعیتهای نمایشی را درمییابد. موضوعی که در تکگویی، از آن سخن گفته میشود، بهطور معمول کمتر از آنچه که تکگو با گفتن آنها ناخواسته شخصیت خود را بروز میدهد، حائز اهمیت است. تکگویی نمایشی تشابه وافری با دیگر تجارب داستانی دارد که خواننده به حال خود گذاشته میشود تا ذکاوت و اعتمادپذیری راوی را وارسی کند. شاعران متأخر که با موفقیت از این قالب استفاده کردهاند عبارتانداز: ازرا پاوند (در «نامه به همسر تاجر رودخانه»)، تی. اس. الیوت (در «ترانه عاشقانه آلفرد پروفراک»)، رابرت فراست («عجوزه گدای گرفتن»). قس SOLILOQUY .