رمانی اثر اف. اسکات فیتسجرالد، که در 1922 چاپ شد. این اثر، که دومین رمان فیتسجرالد است، دربارۀ زوج جوان زیبایی است که بهجای آنکه خود را درگیر زندگی معنادار و موفقیتآمیز کنند، ترجیح میدهند تا منتظر ارث محتملی بمانند. اَنتونی پَچ به خواستگاری گلوریا گیلبرت زیبا و پرطرفدار میرود و سرانجام او را به دست میآورد. او مدعی میشود که آن دو میتوانند با همان درآمد محدود وی زندگی کنند تا اینکه خوششانسی به او روی آورد و وارث ثروت پدربزرگش بشود. در تمام سالهای بعد، زندگی آنها با بیفکری و ملال حاصل از کارهای بیهوده به ورطه نابودی میافتد. پدربزرگ انتونی در یکی از میهمانیهای پر سروصدای او، بهطور غافلگیرانه حاضر میشود و با تنفر او را از ارث محروم میکند. انتونی پس از مرگ پدربزرگش اقدام به دادخواهی میکند که جریان رسیدگی به آن سالها طول میکشد. اگرچه پچ سرانجام برنده دعوی میشود، اما دیگر روح وی شکسته شده است. او و گلوریا از هم جدا میشوند و دیگر هیچ چیز برای آن دو اهمیت ندارد.