دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

شبکة حرفه‏ای مدرسان

Teachers Professional Network
نویسندگان

شبکة حرفه‏ای و سازوکارهای آن

در هر جامعه‏ای افراد و گروه‏های اجتماعی متناسب با سرمایة اجتماعی خود، در قالب ارزش‏ها، هنجارها و پیوندهای اجتماعی که در جریان تعاملات اجتماعی به‌وجود می‏آید قابلیت‏های خود را افزایش می‏دهند و درعین به‌دست آوردن امکان کنترل زندگی خود، از حمایت‏های محیطی و اجتماعی‌ای برخوردار می‏شوند که در شبکه‏های ارتباطی آنها به‌وجود آمده است (کامران و ارشادی، 1388).

     شبکة اجتماعی اساساً مجموعه‏ای از عامل‏ها و روابط بین آنها است که این عامل‏ها را با هم نگه می‏دارد. عامل‏ها می‏توانند اشخاص یا بخش‏های ادغام‌شده مانند گروه‏ها، سازمان‏ها یا خانواده‏ها باشند. عامل‏ها با مبادلة زیاد منابع با همدیگر، شبکه‏های اجتماعی را شکل می‏دهند. چنین منابعی شاید اطلاعات، کالاها، خدمات، حمایت‏های اجتماعی یا مالی باشند. این نوع از تبادل منابع به‌منزلة روابط شبکة اجتماعی درنظر گرفته می‏شوند. جایی که افراد رابطه برقرار می‏کنند می‏گویند که پیوندی ایجاد شده است (سادات‏موسوی و همکاران، 1394).

     دسته‌بندی‏های مختلفی از مناظر گوناگون برای شبکه‏های همکاری ارائه شده است. یکی از معیارهای رایج برای دسته‏بندی شبکه‏ها، میزان رسمی بودن و یا غیررسمی بودن شبکه است. گرابهر و پاول با تمرکز بر پایداری یا موقت بودن و شکل ادارة شبکه‏ها، آنها را به چهار دسته تقسیم کرده‏اند:

- شبکه‏های غیررسمی (برپایة به اشتراک‏گذاری تجارب)؛

- شبکه‏های پروژه‏ای (همکاری‏های کوتاه‏مدت برای رسیدن به یک هدف خاص)؛

- شبکه‏های منطقه‏ای (که به نزدیکی مکانی به پایداری یک جامعه مشترک کمک می‏کند)؛

- شبکه‏های تجاری (شبکه‏های هدف‏دار مانند اتحاد راهبردی بین دو طرف)، (Grabher and Powell, 2004).

     برخی محققان در این حوزه خصوصیات شبکه را در سه بُعد طبقه‌بندی کرده‌اند:

- خصوصیات ساختی: اندازه، تراکم، ترکیب؛

- خصوصیات تعاملی: شیوة تماس، فراوانی تماس، صمیمیت، دوام رابطه؛

- خصوصیات کارکردی: انواع حمایت (باستانی و همکاران، 1386).

     زمانی‌که محققان شبکه‏های شخصی افراد را توصیف می‏کنند، گروهی که فرد با آنها ارتباط برقرار می‏کند به‌مثابه گره و ارتباط بین آنها به‌مثابه رابطه شناخته می‏شود (Fox and Wilson, 2015).

     درحالت‌کلی شبکه گراف‏های متصلی هستند که در آنها رأس‏ها حداکثر با یک یال به هم متصل می‏شوند. دراین‌حالت رأس‏ها نشان‌دهندة افراد و یال‏ها نشان‌دهندة برهم‏کنش بین افراد می‏باشند.

     ترکیب شبکه را می‏توان با توجه به اندازة شبکه‏ها (برای مثال، تعداد روابط جدید یا روابط حفظ‌شده) و تنوع شبکه‏ها (برای مثال، در تجربه و تخصص) بررسی کرد (Van Waes et al., 2017). افزون‌براین، شبکه‏های بزرگ نشان داده‏اند که باعث افزایش احتمال ترکیب افراد متنوع می‏شوند (Baer et al., 2015).

     تراکم شبکه را می‌توان مجموعه‏ای از روابط تعریف کرد که گره‏ها را به یکدیگر متصل کرده و شبکه را از گسیختگی باز می‏دارند. تراکم شبکه با اندازة شبکه (که با تعداد گره‏ها و روابط بین آنها محاسبه می‏شود) رابطة معکوسی دارد. به‌بیان‌دیگر، گره‏های شبکه افزون‌بر اینکه تعداد پیوند‏های احتمالی را افزایش می‏دهند، موجب تراکم کم شبکه هم می‏شوند (سادات‏موسوی و همکاران، 1394). اندازة شبکه تعداد کل افرادی است که فرد با آنها در ارتباط است (سفیری و همکاران، 1392).

     همکاری، اشتراک و انتقال اطلاعات و دانش به ارتباطات هر شخص با افراد دیگر و علاقة اشخاص برای همکاری بستگی دارد (سپهری و ریاحی، 1389).

     منظور از روابط شبکة اجتماعی گروهی از افراد وابسته به یکدیگر است که معمولاً یک ویژگی مشترک دارند. دانشمندان مفهوم شبکة اجتماعی را به‌مثابه استعاره‏ای برای توصیف مجموعه پیچیدة روابط بین افراد به‌کار می‏برند. مسئلة اصلی در دیدگاه شبکه، روابط است؛ واحد تشکیل‌دهندة ساخت جامعه نیز شبکه‏های تعاملی هستند و جامعه چیزی بیشتر از افراد و روابط اجتماعی نیست (کامران و ارشادی، 1388).

     نقطه تمرکز دیدگاه شبکه این است که به‌جای توجه و تأکید بر کنشگران و ویژگی‏های فردی آنها به‌عنوان واحد تحلیل، به ساختار روابط بین این کنشگران توجه می‏شود و مبتنی‌بر این باور است که فرایندهای اجتماعی و پیامدهای فردی، حتی با وجود ویژگی‏های فردی ثابتی مثل جنسیت، اساساً از راه الگوی روابط بین کنشگران در شبکه‏های اجتماعی تعریف و مشخص می‏شوند (همان).

     محققان به محل کار به‌منزلة فضایی برای تعامل و یادگیری توجه زیادی دارند. در سراسر جهان، دانشمندان ارزش آموزش مدرسان از راه تعامل و اهمیت آن برای مدرسان را اذعان کرده‏اند. این نوع آموزش منجر به توسعة حرفه‏ای مدرسان و موفقیت فراگیران می‏شود. بااین‌حال، یک مدرس اغلب در شبکه‏ای از روابط قرار گرفته است که یک‌سری زیرگروه را پوشش می‏دهد و شامل افراد در داخل و خارج محیط کار می‏شود. به‌همین‌ترتیب، محققان استدلال کرده‏اند که رفتار در جامعه با توجه به تجارب فرد در ارتباط با فعل‌وانفعالات حرفه‏ای آنها در اجتماع شکل می‏گیرد(Van Waes et al., 2015).

     ماهیت پیچیده و تخصصی علوم جدید مدرسان را ناگزیر می‏سازد برای انجام هرچه اثر‏بخش‏تر فعالیت‏های خود با یکدیگر همکاری و تعامل داشته باشند. همکاری علمی نوعی از تعامل است که در آن ارتباط مؤثر و تشریک توانایی‏ها و منابع امکان‏پذیر می‌شود. این تعامل در بستری اجتماعی میان دو یا تعداد بیشتری از مدرسان اتفاق می‏افتد و اشتراک معنا و انجام کارها را با توجه به اهداف مشترک تسهیل می‏کند (نیک‌کار و برهمند، 1392).

     به‌عبارت‌دیگر، مدرسان افراد بزرگسال هستند و یادگیری آنها در یک زمینة اجتماعی رخ می‏دهد. اکثر نیازهای یادگیری به‌سبب عضویت در گروه‌های اجتماعی برای مثال، عضو یک گروه کاری بودن ایجاد می‏شود. مقدار زیادی از یادگیری در گروه اتفاق می‏افتد و نه در انزوا؛ حتی افرادی که یادگیری را به‌صورت فردی شروع می‏کنند معمولاً به‌دنبال یادگیرنده‌های دیگر می‏گردند تا پیشرفت خود را با آنها مقایسه کنند و تجارب خود را با آنها به اشتراک بگذارند. مدرسانی که گاهی برای انجام کارها با مشکل مواجه می‏شوند اغلب با کمک مدرسان دیگر موفق می‏شوند (Ndlalane, 2006). فرد‏گرایی به‌نوبه خود عدم مشارکت، عدم شکل‏گیری اجتماع علمی و رقابت را به‌جای همکاری به‌دنبال دارد. بدین‌ترتیب فقدان اجتماع علمی به همراه خود عدم رعایت اخلاق حرفه‏ای و بروز و افزایش سوء‌رفتارهای اخلاقی را به همراه خواهد داشت. ازسوی‌دیگر، احساس ضعف در اجتماع علمی، کاهش اعتماد متقابل و در نتیجه کاهش آزادی علمی و امنیت شغلی را به‌دنبال می‏آورد. همچنین، کمیت‏گرایی و نزول اخلاق حرفه‏ای، غیراثر‏بخش شدن ارزیابی عملکرد را در پی خواهد داشت (نورشاهی و فراستخواه، 1391).

     اعضای مؤسسه برای به انجام رساندن کار به شبکه‏های خود تکیه می‏کنند. در واقع افراد با عضویت در شبکه‏ها به دانش، منابع و ایده‏های جدید دستیابی پیدا می‏کنند (Daly et al., 2010). داشتن شبکه‏های حرفه‏ای توسط مدرسان می‏تواند به یادگیری حرفه‏ای آنها منجر شود. ارتباطات با دیگران یا شبکه‏ها را می‏توان یکی از ابزار‏های اصلی کارکنان در استفاده از منابع و تشخیص فرصت‏ها دانست (سادات‌موسوی و همکاران، 1394).

     نتایج برگرفته از تحقیق بین‌المللی آموزش و یادگیری نشان داده که مدرسانی که خود فراگیری مشارکتی داشتند بیشتر از روش‏های آموزشی خلاقانه (مثلاً کار در گروه‏های کوچک) استفاده کردند و رضایت شغلی و خودکارآمدی بیشتری داشتند. در کشورهای با عملکرد بالا در آموزش، مانند فنلاند، مدرسان کار گروهی زیادی انجام می‏دهند و نتایج عالی است (Vangrieken et al., 2015).

     شبکه‏های ارتباطی نقش اساسی در نوآوری‏ها و موفقیت مدرسان دارند به‌طوری‌که هرچقدر افراد مهارت‏های اجتماعی و ارتباطی بیشتری داشته باشند، موفقیت‏های بیشتری به‌دست می‏آورند (حدادیان و قربانی، 1394).

     محتوای درسی، در دانش مدرسان، دانش مدرسان در آموزش و آموزش در یادگیری و موفقیت فراگیران تأثیر دارد(Tchoshanov et al., 2017). امروزه ثابت شده است افزایش تعاملات میان مدرسان یکی از راه‏های تحکیم اعتماد و تعهد و در نتیجه تقویت فرهنگ به اشتراک‏گذاری دانش است (انارکی و نوشین‌فرد، 1392). بدون اشتراک دانش، دانش فردی به دانش مؤسسه تبدیل نخواهد شد. این فرایند برای مؤسسه‏ها به‌ویژه مؤسسه‏های دانش‏بنیان امری حیاتی است، زیرا آنها را برای توسعة مهارت‏ها و شایستگی‏ها، ارزش‏ها، و تداوم مزیت‏های رقابتی توانا می‏سازد (همان). تسهیم دانش فرایندی است که در آن افراد به‌طور متقابل دانش و تجربیات خود را با یکدیگر مبادله کرده و در نهایت به‌صورت مشترک دانش جدیدی را به‌وجود‌ می‏آورند (Ndlalane, 2006).

     رویکرد شبکه‌ای جدیدی برای بررسی نوع دانش برای تدریس موردنیاز است. این شبکه روش‏های تدریس را بررسی می‏کند، ازآنجاکه مباحث دانش به‌هم‌پیوسته‏اند، شبکه سبب می‏شود دانش مدرس در ذهن مدرسان آینده نیز ساختار یابد(Koponen et al., 2019).

     یک پایگاه داده بزرگ شامل دانش مدرسان که از دروس مختلف و دانشگاه‏های مختلف گرفته می‏شود، استفاده از این دانش را تسهیل می‏کند. روش‏های تجزیه‌وتحلیل شبکه برای بررسی موضوعات خاص، شناسایی جنبه‏های مشترک و خاص دانش مدرس ممکن است کلید درک شباهت‏ها و تفاوت‏های ذاتی در آموزش و یادگیری موضوعات مختلف شود(Ibid).

     مراکز علمی-کاربردی نیز به‌منزلة محیطی برای تربیت افراد خلاق، ماهر و متناسب با نیازهای روز جامعه نیاز به تشکیل شبکة حرفه‏ای بین مدرسان خود دارند. در واقع با توجه به موارد ذکرشده و با وجود حجم بالای مراکز آموزش علمی-کاربردی و تنوع رشته‏ها و فعالیت‏ها در این مراکز چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی و ازطرفی حجم مخاطبانی که از این آموزش‏ها بهره‏مند می‏شوند و نیز اعتبار بخشیدن به آموزش‏های ارائه‌شده، می‏بایست برای اصلاح، بهبود و اثربخشی آن‏ گام برداشت. بنابراین، ارائة سازوکاری مناسب برای ارزشیابی و تضمین کیفیت این مراکز براساس الگویی متناسب با نظام‏های ارزشیابی، که بتواند عناصر موجود در نظام آموزشی را بررسی کند، ضروری به‌نظر می‏رسد (محمدی و همکاران، 1394). با ارزشیابی مراکز علمی-کاربردی متوجه می‏شویم که تشکیل شبکة حرفه‏ای بین مدرسان این مراکز، به تعامل آنها در رشته‏های مختلف کمک کرده که این امر منجر به تربیت فراگیرانی با قابلیت‏های بهتر برای ورود به بازار کار می‏شود. شبکة حرفه‏ای مدرسان مراکز علمی-کاربردی فرایند تسهیم دانش را تسهیل کرده و سبب یادگیری حرفه‏ای مدرسان می‏شود که یادگیری هدفمند در راستای توسعة صلاحیت‌های شغلی است به‌طوری‌که این نوع یادگیری بتواند علایق، ایده‌ها، تجارب و نوآوری‌های تدریس و یادگیری را بین مدرسان به اشتراک گذارد.

     در شکل (2) سازکارهای شبکة حرفه‏ای و یادگیری حرفه‏ای مدرسان طبقه‌بندی شده است.

 

شبکة حرفه‏ای و اهمیت آن در آموزش‏های علمی-کاربردی

با توجه به اهمیت آموزش در روند توسعة منابع انسانی هر کشور، درصورتی‌که کیفیت مراکز آموزشی مطلوب نباشد، آیندة علمی و پژوهشی کشور اطمینان‌بخش نخواهد بود. باوجوداین، نگاهی به روند تحولات نظام آموزش کشور طی چند سال گذشته، حاکی از سیر نزولی برخی شاخص‏های کیفی آموزش می‏باشد. این مسئله ازیک‌سو و ازسوی‌دیگر رشد کمی آموزش، همچنین توجه به ضرورت تربیت نیروی انسانی شایسته برای ورود به جامعة اطلاعاتی و بازار کار آن، لزوم توجه به اثربخشی و کارایی نظام آموزشی را امری اجتناب‌ناپذیر جلوه می‏دهد (موحدی و همکاران، 1392).

     یکی از عامل‏های مهم در کیفیت‌‏بخشی مؤسسه‏های آموزشی، مدرسان و به‌ویژه قابلیت‏ها و رفتارهای حرفه‏ای آنان‏ است. نظام‏های آموزشی و ازجمله مراکز آموزش علمی-کاربردی برای حفظ بقا و پیشرفت، به بهبود مستمر عملکرد خود نیاز دارند و منابع انسانی سرمایه‏های بنیادی این سازمان‏های آموزشی و منشأ هرگونه تحول و نوآوری در آنها تلقی می‏شوند (صدیق و نیک‏نامی، 1395).


     در عصر حاضر که فناوری با سرعت سرسام‏آوری پیش می‏رود، جامعة ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند افرادی هوشمند، خلاق و نوآور است. یکی از وظایف نظام‏های آموزشی پرورش افرادی است که دارای اندیشة انتقادی و خلاق باشند و توانایی حل مسئله و گشودن گره‏ها و معضلات را داشته باشند، نه انباشت اطلاعات و دانش‏هایی که به‌سرعت منسوخ خواهد شد. بدین‌ترتیب لازم است مدرسان دانشگاه‏ها برای تدریس، روش‏هایی را به‌کار ببرند که دانشجویان را به‌صورت فعال و متفکر در فرایند یادگیری دخالت دهند. به‌طورکلی، در نظام آموزش‏های علمی-کاربردی نگاه دقیق‏تر و عمیق‏تر به مقولة تدریس می‏باشد که معمار آن مدرس است. تدریس در این نظام به‌سبب هدف‏های متفاوت آن بایستی متنوع‏تر، دقیق‏تر، اندیشمندانه‏تر و ژرفانگرتر و به‌طورکلی عالمانه‏تر باشد تا نتیجة آن پرورش انسان‏های خلاق، ماهر و کارآمد باشد (روحانی و همکاران، 1394).

     در واقع، مراکز آموزش علمی-کاربردی با هدف کاربردی کردن دانش و پرورش دانش‏آموختگان خلاق و کارآفرین راه‏اندازی شده‏اند. ارتقاء و انتقال دانش فنّی کسب‌وکار، ایجاد مهارت‏های شغلی به‌منظور افزایش بهره‏وری، شناسایی و ارتقاء دانش و تجارب شاغلان رشته‏های کاری گوناگون، ایجاد هماهنگی بین دانش و مهارت فنّی کسب‌وکار از هدف‏های این مؤسسه است. کاربردی بودن، انعطاف‏پذیری ازنظر تنوع آموزش، محل اجرا، نوع و شرایط پذیرش، طراحی دوره برمبنای شغل، تأکید بر مهارت‏های عملی و دانش فنّی، پذیرش فراگیران متناسب با نیازها و تأکید بر پویایی محتوایی از ویژگی‏های آموزش‏های علمی-کاربردی است (صدیق و نیک‏نامی، 1395).

     زمانی‏که مدرسان در موقعیتی هستند که می‏توانند با هدف بهبود بخشیدن تدریس خود در کلاس، دانش و مهارت‌های خود را بسازند، به اشتراک بگذارند و بر آن تأمل کنند، این فرایند به‌مثابه رشد مدرس شناخته شده است. روش‌ها و راهبرد‌های رشد مدرس به اشکال و در زمینه‌های آموزش و یادگیری مختلفی شکل می‏گیرد. این راهبرد‌ها در مورد یادگیری مدرس و ساخت دانش بر راه مدرسان به‌سوی پیشرفت تأثیر می‏گذارد (Ndlalane, 2006). وقتی مدرسان دانشکده دریابند که هم‏قطاران آنها در رفتارهای گروهی از خود انگیزه نشان می‏دهند، خودکارآمدی جمعی دانشکده افزایش می‏یابد و باورهای مشترک افراد در زمینة توانایی‏های جمعی برای دستیابی به اهداف مطلوب شکل خواهند گرفت. این باورهای جمعی به توانایی آنها برای مؤثر بودن تبدیل می‏شود و احتمالاً کارایی، اثربخشی، عملکرد، بهره‏وری و به‌عبارت‌دیگر، موفقیت در حصول اهداف آموزشی و پژوهشی را به‌دنبال خواهد داشت (شاوران و همکاران، 1391).

     شبکه امیدوارکننده است زیرا نه تنها امکان مطالعه روابط بین افراد مختلف را به‌دنبال دارد، بلکه همچنین تکنیک‏هایی را برای یافتن نقاط قوت و انواع روابط بین افراد مختلف در شبکه فراهم می‏کند (Haneef et al., 2020).

     شبکه‏های همکاری به‌مثابه یکی از ابزارهای کارآمد برای مدیریت بهینة منابع، انتقال دانش بین عوامل، به اشترک‌گذاری دارایی‏ها و کسب‌وکار و در واقع دستیابی به توسعة حرفه‌ای شناخته شده‏اند. ساختار شبکه، گروه‏هایی را که فرد می‏تواند با آنها ارتباط برقرار کند مشخص می‏کند و در نتیجه فرد می‏تواند برای کسب اطلاعات، مشاوره، همکاری یا حمایت‏های اجتماعی از آنها عملکرد خود را تراز کند. یکی از راه‏های اصلی که افراد به‌وسیله آن شبکه‏های خود را تشکیل می‏دهند توانایی‏ها و تخصص آنها می‏باشد. برخی از شبکه‏ها، بسته به تعامل مدرسان با یکدیگر، موجب دسترسی بیشتر آنها به تخصص یکدیگر می‏شود (حجازی و همکاران، 1398).

     شبکة حرفه‏ای شخصی هر مدرس داخل یک شبکه دانشگاهی گسترده‏تر (تعامل با مدرسان) قرار گرفته است. این شبکه‏های «کامل» ممکن است تغییر مهم‏تری در اتصال در سراسر دانشگاه‏ها نشان دهند. حفظ اندازة ثابت تعداد کل اعضای شبکه، روابط میان افراد را افزایش می‏دهد و اطلاعات را با سرعت بیشتر منتقل و منتشر می‏کند. شبکه‏های متراکم‏تر تمایل دارند که به‌وسیله گروهی با سطوح  قابل‌اعتماد‏تری تشکیل شوند زیرا دراین صورت عملکرد سازمانی بهتری خواهند داشت (Moolenaar, 2012).

     هنگامی‌که مدرسان از شبکه‏های حرفه‏ای خود آگاهی می‏یابند، برای حمایت از رشد حرفه‏ای خود از راه مشاوره یا همکاری مبتنی‌بر تحقیق استفاده می‏کنند. تخصیص نقش به مدرسان به‌منزلة وظایفی خاص برای تبدیل شدن به کلیدهای مرزی یا اتصال‌دهنده‏های شبکه، می‏تواند از ظرفیت آموزشی پشتیبانی کند (Baker-Doyle and Yoon, 2020).

     تجربه، رشتة تخصصی پژوهشگران، مهارت‏های شبکه‏سازی، کار گروهی و پژوهشی، بینش و نگرش پژوهشگرانه ازجمله مهم‏ترین متغیر‏هایی هستند که فرایند‏های گوناگون نظام آموزش عالی و پژوهشی همانند تدریس، مدیریت کلاس، مشاوره و راهنمایی، تحقیق، تجاری‏سازی نتایج تحقیق را تحت‏تأثیر قرار می‏دهند (شاوون و جاهد، 1391).

     دانشگاه جامع علمی-کاربردی در کسوت متولی نظام آموزش عالی علمی-کاربردی است که زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اداره می‏شود. هدف این دانشگاه فراهم آوردن موجباتی است که مشارکت سازمان‏ها و دستگاه‏های اجرایی دولتی و غیردولتی را برای آموزش نیروی انسانی متخصص و موردنیاز بخش‏های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور فراهم آورد به‌نحوی‌که دانش‏آموختگان بتوانند برای فعالیتی که به آنها محول می‏شود، دانش و مهارت لازم را کسب کنند. حجم وسیع دانشجویان مشغول تحصیل در این دانشگاه، توجه به همسوسازی کادر منابع انسانی دانشگاه با اهداف راهبردی سازمان و بهره‏گیری از توان و قابلیت‏های این منابع ارزشمند را دوچندان می‏کند. این دانشگاه در فضای علمی آموزشی کشور دارای مزیت‏های رقابتی ویژه‏ای است به‏‌نحوی‌که می‏توان از مهم‏ترین مزیت‏های آن به ایجاد پیوند بین فضای کسب‌وکار و صنعت و دانشگاه اشاره کرد، پیوندی که شاید در دانشگاه‏های دیگر کمتر بدان توجه شده است.

     ویژگی دیگری که در تبیین آموزش‏های علمی-کاربردی قابل ذکر است، خاصیت اشتغال‏زایی این آموزش‏ها است. تعریف دوره‌ها براساس نیاز دستگاه‏ها و بازار کار، محتوای کاربردی آموزش‏ها، مشابهت محیط آموزشی به محیط کار، مدرسان کاربردی که همگی واجد خصوصیات موردنیاز آموزش اشتغال‏زا هستند موجب می‌شود دانش‌آموختگان این نظام نه تنها در یافتن شغل از دانش‌آموختگان آموزش‏های نظری پیشی بگیرند، بلکه یک قدم جلوتر حرکت کرده و خود به ایجاد اشتغال مبادرت ورزند. مطالعات بین‌المللی نیز نشان می‏دهد تقاضای نیروی کار برای دانش‌آموختگان آموزش‏های علمی-کاربردی بالاتر از دانش‌آموختگان نظری است ( بینقی و رضوانی، 1383).

     مقولة منابع انسانی به‌مثابه مهم‏ترین عنصر برای پیاده‏سازی راهبردهای مؤسسه‏های علمی-کاربردی، یکی از بنیادی‏ترین مسائل قابل‌تأمل در این زمینه است. ازسوی‌دیگر دانشگاه جامع علمی-کاربردی باید در راستای جداسازی خود از بودجة دولتی، اهداف تجاری مشخصی نیز داشته باشد تا از این راه بتواند افزون‌بر پوشش هزینه‏های خود به سودآوری نیز دست یابد. وجود راهبردهای متفاوت و چندگانه ایجاب می‏کند که این راهبردها با یکدیگر همسو شود. همسوسازی راهبردها این امکان را به مجموعه دانشگاه جامع علمی-کاربردی می‏دهد که بتواند با صرف هزینه و زمان کمتر، به اهداف خود دست یابد (احمدی و همکاران، 1396). امروزه اهمیت شبکة حرفه‏ای مدرسان در مراکز جامع علمی-کاربردی کاملاً آشکار است. مؤسسه‏های آموزش علمی-کاربردی برای ارتقاء و انتقال دانش کار، ایجاد مهارت‏های شغلی، افزایش بهره‏وری، رشد استعدادهای بارز، ارتقاء معلومات و تجارب شاغلان، برقراری پیوند و هماهنگی میان آموزش و پژوهش کاربردی و تناسب و هماهنگی بین دانش و مهارت و کاربری تحولات جدید علوم و فنون در برنامه‏های آموزشی و پژوهشی کاربردی ایجاد شده‏اند (رضایی و پاشا، 1385)، بنابراین نیاز است تا تعاملی بین مدرسان وجود داشته باشد تا با در اختیار گذاشتن دانش و تجربیات خود با یکدیگر روند تربیت نیروی انسانی ماهر و متناسب با نیازهای روز جامعه بهبود یابد و افزون‌بر افزایش کیفیت علمی ارتباط بین دانش و صنعت، که یکی از مهم‏ترین وظایف این مراکز است، به‌خوبی حفظ شود.

     آگاهی و تلاش برای قرار گرفتن در یک شبکة حرفه‏ای با تمرکز بر ساختار شبکه در ابتدای راه تدریس، در درک فرایندهای شبکة ارتباطی که عمل، فکر و احساس فرد در کسوت مدرس را بهبود می‏بخشد، می‏تواند در راه مدرس حرفه‏ای شدن به آنها کمک کند (Fox and Wilson, 2015).

کتاب‌شناسی
احمدی، ع.، امین، ف. و کاتب، م. (1396). همسوسازی استراتژی‏های تجاری و منابع انسانی بر مبنای تئوری نقاط مرجع استراتژیک در دانشگاه جامع علمی کاربردی تهران. فصلنامه علمی-پژوهشی مدیریت سازمان‌های دولتی. 5(3)، 134-117.
انارکی، ل. و نوشین‏فرد، ف. (1392). ارائه الگوی پیشنهادی اشتراک دانش درون‏سازمانی میان اعضای هیئت علمی برمبنای عوامل فردی، سازمانی و فنی. مدیریت سلامت، 16(54)، 70-56.
باستانی، س.، کمالی، ا. و صالحی هیکویی، م. (1386). سرمایه اجتماعی شبکه و اعتماد متقابل بین شخصی. مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 16(61)، 81-41.
بینقی، ت. و رضوانی، م. (1383). آموزش علمی-کاربردی در آموزش عالی. دایره‌المعارف آموزش عالی (جلد دوم). تهران: دانشنامه بزرگ فارسی.
حجازی، ی.، امیری، ر. و پیش‌بین، ا. (1398). تحلیل نقش شبکه حرفه‏ای آموزشگران بر توسعه و یادگیری حرفه‏ای اعضای هیئت علمی پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران. مجله تحقیقات اقتصاد و توسعه کشاورزی ایران، 50(2)، 407-397.
حدادیان، ع. و قربانی، م. (1394). تبیین نقش ابعاد شخصیت بر رفتار شبکه‌سازی. فصلنامه علمی-پژوهشی مطالعات مدیریت (بهبود و تحول)، 24(79)، 144-119.
رضایی، م. و پاشا، ن. (1385). ارزیابی عملکرد نظام آموزش عالی، مطالعه موردی مؤسسه‏های آموزشی علمی-کاربردی (ترمیک و پودمانی) در شهر تهران.
روحانی، ح.، فروغی، ع. و نظری، س. (1394). مقایسه روش تدریس تفحص گروهی و سخنرانی بر میزان یادگیری دانشجویان (مرکز آموزش علمی-کاربردی جهاد کشاورزی خراسان رضوی). مجله تحقیقات اقتصاد و توسعه کشاورزان ایران، دوره 46(4)، 697-706.
سادات موسوی، ع.، نوشین‌فرد، ف.، حریری، ن. و محمداسماعیل، ص. (1394). تحلیل ساختار شبکه اجتماعی هم‌نویسندگی کشورها در حوزه علوم و فنّاوری هسته‌ای: شاخص‌های سطح خرد و کلان. تحقیقات کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاهی، 49(3)، 376-355.
سپهری، م. و ریاحی، آ. (1389). کاربست تحلیل شبکه اجتماعی برای استخراج نیازهای سیستم مدیریت دانش در سازمان‌های دانش‌بنیان. فصلنامه علمی-پژوهشی سیاست علم و فناوری، 3(2)، 14-1.
سفیری، خ.، باستانی، س. و قرانی دامداباجا، ل. (1392). سنجش رابطه حمایت شبکه‌های اجتماعی غیررسمی و رضایت شغلی زنان در شهر اردبیل. نشریه زن در توسعه و سیاست، 11(2)، 253-274.
شاوران، ح.، رجایی‏پور، س.، کاظمی، ا. و زمانی، ب. (1391). تعیین روابط چند‏گانه میان اعتماد، خودکارآمدی فردی و جمعی اعضای هیئت علمی دانشگاه‏ها. فصلنامه پژوهش و برنامه‏ریزی در آموزش عالی، 46، 66-13.
شاوون، ا. و جاهد، ح. (1391). شناسایی موانع انجام فعالیت‏های پژوهشی از منظر اعضای هیئت علمی دانشگاه تبریز. فصلنامه علمی- پژوهشی سیاست علم و فناوری، 4(4)، 95-49.
صدیق، ا.، و نیک‌نامی، م. (1395). تأثیر فرهنگ سازمانی بر رفتار حرفه‏ای مدرسان مرکزهای آموزش علمی-کاربردی جهاد کشاورزی منطقه چهار کشور. فصلنامه پژوهش مدیریت آموزش کشاورزی، 8(39)، 67-79.
قلاوندی، ح.، شیخ‏زاده، ا. و سید علوی، م. (1394). ارزیابی تأثیر عملکرد اعضای هیئت علمی بر ارتقاء مؤلفه‏های توسعه اجتماعی (از دیدگاه دانشجویان دکتری واحد علوم تحقیقات). مجله مطالعات توسعه اجتماعی ایران، 7(3)، 51-35.
کامران، ف. و ارشادی، خ. (1388). بررسی رابطه سرمایه اجتماعی شبکه و سلامت روان. فصلنامه پژوهش اجتماعی، 2(3)، 54-29.
محمدی، ر.، زمانی‏فر، م. و صادقی‏مندی، ف. (1394). بررسی وضعیت ارزشیابی کیفیت در آموزش‏های کاربردی. نامة آموزش عالی، دورة جدید، 8(30)، 151-121.
موحدی، ر.، لطیفی، س. و سراجی، ف. (1392). ارزشیابی فرایندها و عوامل درونی گروه آموزشی: مطالعه موردی گروه آموزشی ترویج و آموزش کشاورزی دانشگاه بوعلی سینا. فصلنامه مطالعات اندازه‌گیری و ارزشیابی آموزشی، 3(4)، 58-37.
نورشاهی، ن. و فراستخواه، م. (1391). کیفیت زندگی کاری اعضای هیئت علمی براساس تجربه زیسته آنها. فصلنامه انجمن آموزش عالی ایران، 4(2)، 64-37.
 
نیک‌کار، م. و برهمند، ن. (1393). همکاری علمی بین‌المللی در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز در فاصله سال‌های 2011-2005 در پایگاه Web of science. مدیریت اطلاعات سلامت، 11(4)، 463-454.
Baer, M., Evans, K., Oldham, G. R. & Boasso, A. (2015). The social network side of individual innovation. Organizational Psychology Review, 5(3), 191-223. doi.org/ 10.1177/ 2041386614564105.
Baker-Doyle, K. J. & Yoon, S. A. (2020). The social side of teacher education: Implications of social network research for the design of professional development, International Journal of Educational Research, DOI: 10.1016/ j.ijer. 2020. 101563.
 Bertschy, F., Künzli, CH. & Lehmann, M. (2013). Teachers’ Competencies for the Implementation of Educational Offers in the Field of Education for Sustainable Development. 5(12), 5067-5080, https:// doi.org/ 10.3390/ su5125067
Daly, A. J. & Finnigan, K. S. (2010). A bridge between worlds: Understanding network structure to understand change strategy. Journal of Educational Change, 11, 111-138.
Fox, A. R. C. and Wilson, E. G. (2015). Networking and the development of professionals: Beginning teachers building social capital. Teaching and Teacher Education, 47, 93–107.
Grabher, G., Powell, W. (2004). Critical Studies of Economic Institutions: Networks. ( 2 Vol.). Cheltenham: Edward Elgar.
Haneef, F., Abbasi, R.A., Sindhu, M.A., Khattak, A.S., Noor, M.N., Aljohani, N.R., Daud, A. & Arafat, S. (2020). Using network science to understand the link between subjects and professions, Computers in Human Behavior, doi: https:// doi.org/10.1016/j. chb.2019.106228.
Koponen, M A., Asikainen, M., Viholainen, A. E. & Hirvonen, P. (2019). Using network analysis methods to investigate how future teachers conceptualize the links between the domains of teacher knowledge. Teaching and Teacher Education, 79 137-152.
Moolenaar, N. M. (2012). A social network perspective on teacher collaboration in schools: Theory, methodology, and applications. American Journal of Education, 119(1), 7-39.
Ndlalane, T.C. (2006). Teacher Clusters or Networks as opportunities for learning about science content and pedagogical content knowledge. Doctor of Philosophy, University of Pretoria, 27 July.
Tang, S. Y., Wong, A. K. & Cheng, M. M. (2016). Configuring the three-way relationship among student teachers' competence to work in schools, professional learning and teaching motivation in initial teacher education. Teaching and Teacher Education, 60, 344-354.
Tchoshanov, M., Cruz, M. D., Huereca, K., Shakirova, K., Shakirova, L. & Ibragimova, E. N. (2017). Examination of lower secondary mathematics teachers' content knowledge and its connection to students' performance. International Journal of Science and Mathematics Education, 15(4), 683-702.
 
Van Waes, S., De Maeyer, S., M. Moolenaar, N., Van Petegem, P. & Van den Bossche, P. (2017). Strengthening networks: A social network intervention among higher education teachers. Learning and Instruction, 53, 1-16.
Van Waes, S., Van den Bossche, P., Moolenaar, N. M., Stes, A., & Van Petegem, P. (2015). Uncovering changes in university teachers’ professional networks during an instructional development program. Studies in Educational Evaluation, 46, 11-28.
Vangrieken, K., Dochy, F., Raes, E. & Kyndt, E. (2015). Teacher collaboration: A systematic review. Educational Research Review, 15, 17-40.