شبکة حرفهای و سازوکارهای آن
در هر جامعهای افراد و گروههای اجتماعی متناسب با سرمایة اجتماعی خود، در قالب ارزشها، هنجارها و پیوندهای اجتماعی که در جریان تعاملات اجتماعی بهوجود میآید قابلیتهای خود را افزایش میدهند و درعین بهدست آوردن امکان کنترل زندگی خود، از حمایتهای محیطی و اجتماعیای برخوردار میشوند که در شبکههای ارتباطی آنها بهوجود آمده است (کامران و ارشادی، 1388).
شبکة اجتماعی اساساً مجموعهای از عاملها و روابط بین آنها است که این عاملها را با هم نگه میدارد. عاملها میتوانند اشخاص یا بخشهای ادغامشده مانند گروهها، سازمانها یا خانوادهها باشند. عاملها با مبادلة زیاد منابع با همدیگر، شبکههای اجتماعی را شکل میدهند. چنین منابعی شاید اطلاعات، کالاها، خدمات، حمایتهای اجتماعی یا مالی باشند. این نوع از تبادل منابع بهمنزلة روابط شبکة اجتماعی درنظر گرفته میشوند. جایی که افراد رابطه برقرار میکنند میگویند که پیوندی ایجاد شده است (ساداتموسوی و همکاران، 1394).
دستهبندیهای مختلفی از مناظر گوناگون برای شبکههای همکاری ارائه شده است. یکی از معیارهای رایج برای دستهبندی شبکهها، میزان رسمی بودن و یا غیررسمی بودن شبکه است. گرابهر و پاول با تمرکز بر پایداری یا موقت بودن و شکل ادارة شبکهها، آنها را به چهار دسته تقسیم کردهاند:
- شبکههای غیررسمی (برپایة به اشتراکگذاری تجارب)؛
- شبکههای پروژهای (همکاریهای کوتاهمدت برای رسیدن به یک هدف خاص)؛
- شبکههای منطقهای (که به نزدیکی مکانی به پایداری یک جامعه مشترک کمک میکند)؛
- شبکههای تجاری (شبکههای هدفدار مانند اتحاد راهبردی بین دو طرف)، (Grabher and Powell, 2004).
برخی محققان در این حوزه خصوصیات شبکه را در سه بُعد طبقهبندی کردهاند:
- خصوصیات ساختی: اندازه، تراکم، ترکیب؛
- خصوصیات تعاملی: شیوة تماس، فراوانی تماس، صمیمیت، دوام رابطه؛
- خصوصیات کارکردی: انواع حمایت (باستانی و همکاران، 1386).
زمانیکه محققان شبکههای شخصی افراد را توصیف میکنند، گروهی که فرد با آنها ارتباط برقرار میکند بهمثابه گره و ارتباط بین آنها بهمثابه رابطه شناخته میشود (Fox and Wilson, 2015).
درحالتکلی شبکه گرافهای متصلی هستند که در آنها رأسها حداکثر با یک یال به هم متصل میشوند. دراینحالت رأسها نشاندهندة افراد و یالها نشاندهندة برهمکنش بین افراد میباشند.
ترکیب شبکه را میتوان با توجه به اندازة شبکهها (برای مثال، تعداد روابط جدید یا روابط حفظشده) و تنوع شبکهها (برای مثال، در تجربه و تخصص) بررسی کرد (Van Waes et al., 2017). افزونبراین، شبکههای بزرگ نشان دادهاند که باعث افزایش احتمال ترکیب افراد متنوع میشوند (Baer et al., 2015).
تراکم شبکه را میتوان مجموعهای از روابط تعریف کرد که گرهها را به یکدیگر متصل کرده و شبکه را از گسیختگی باز میدارند. تراکم شبکه با اندازة شبکه (که با تعداد گرهها و روابط بین آنها محاسبه میشود) رابطة معکوسی دارد. بهبیاندیگر، گرههای شبکه افزونبر اینکه تعداد پیوندهای احتمالی را افزایش میدهند، موجب تراکم کم شبکه هم میشوند (ساداتموسوی و همکاران، 1394). اندازة شبکه تعداد کل افرادی است که فرد با آنها در ارتباط است (سفیری و همکاران، 1392).
همکاری، اشتراک و انتقال اطلاعات و دانش به ارتباطات هر شخص با افراد دیگر و علاقة اشخاص برای همکاری بستگی دارد (سپهری و ریاحی، 1389).
منظور از روابط شبکة اجتماعی گروهی از افراد وابسته به یکدیگر است که معمولاً یک ویژگی مشترک دارند. دانشمندان مفهوم شبکة اجتماعی را بهمثابه استعارهای برای توصیف مجموعه پیچیدة روابط بین افراد بهکار میبرند. مسئلة اصلی در دیدگاه شبکه، روابط است؛ واحد تشکیلدهندة ساخت جامعه نیز شبکههای تعاملی هستند و جامعه چیزی بیشتر از افراد و روابط اجتماعی نیست (کامران و ارشادی، 1388).
نقطه تمرکز دیدگاه شبکه این است که بهجای توجه و تأکید بر کنشگران و ویژگیهای فردی آنها بهعنوان واحد تحلیل، به ساختار روابط بین این کنشگران توجه میشود و مبتنیبر این باور است که فرایندهای اجتماعی و پیامدهای فردی، حتی با وجود ویژگیهای فردی ثابتی مثل جنسیت، اساساً از راه الگوی روابط بین کنشگران در شبکههای اجتماعی تعریف و مشخص میشوند (همان).
محققان به محل کار بهمنزلة فضایی برای تعامل و یادگیری توجه زیادی دارند. در سراسر جهان، دانشمندان ارزش آموزش مدرسان از راه تعامل و اهمیت آن برای مدرسان را اذعان کردهاند. این نوع آموزش منجر به توسعة حرفهای مدرسان و موفقیت فراگیران میشود. بااینحال، یک مدرس اغلب در شبکهای از روابط قرار گرفته است که یکسری زیرگروه را پوشش میدهد و شامل افراد در داخل و خارج محیط کار میشود. بههمینترتیب، محققان استدلال کردهاند که رفتار در جامعه با توجه به تجارب فرد در ارتباط با فعلوانفعالات حرفهای آنها در اجتماع شکل میگیرد(Van Waes et al., 2015).
ماهیت پیچیده و تخصصی علوم جدید مدرسان را ناگزیر میسازد برای انجام هرچه اثربخشتر فعالیتهای خود با یکدیگر همکاری و تعامل داشته باشند. همکاری علمی نوعی از تعامل است که در آن ارتباط مؤثر و تشریک تواناییها و منابع امکانپذیر میشود. این تعامل در بستری اجتماعی میان دو یا تعداد بیشتری از مدرسان اتفاق میافتد و اشتراک معنا و انجام کارها را با توجه به اهداف مشترک تسهیل میکند (نیککار و برهمند، 1392).
بهعبارتدیگر، مدرسان افراد بزرگسال هستند و یادگیری آنها در یک زمینة اجتماعی رخ میدهد. اکثر نیازهای یادگیری بهسبب عضویت در گروههای اجتماعی برای مثال، عضو یک گروه کاری بودن ایجاد میشود. مقدار زیادی از یادگیری در گروه اتفاق میافتد و نه در انزوا؛ حتی افرادی که یادگیری را بهصورت فردی شروع میکنند معمولاً بهدنبال یادگیرندههای دیگر میگردند تا پیشرفت خود را با آنها مقایسه کنند و تجارب خود را با آنها به اشتراک بگذارند. مدرسانی که گاهی برای انجام کارها با مشکل مواجه میشوند اغلب با کمک مدرسان دیگر موفق میشوند (Ndlalane, 2006). فردگرایی بهنوبه خود عدم مشارکت، عدم شکلگیری اجتماع علمی و رقابت را بهجای همکاری بهدنبال دارد. بدینترتیب فقدان اجتماع علمی به همراه خود عدم رعایت اخلاق حرفهای و بروز و افزایش سوءرفتارهای اخلاقی را به همراه خواهد داشت. ازسویدیگر، احساس ضعف در اجتماع علمی، کاهش اعتماد متقابل و در نتیجه کاهش آزادی علمی و امنیت شغلی را بهدنبال میآورد. همچنین، کمیتگرایی و نزول اخلاق حرفهای، غیراثربخش شدن ارزیابی عملکرد را در پی خواهد داشت (نورشاهی و فراستخواه، 1391).
اعضای مؤسسه برای به انجام رساندن کار به شبکههای خود تکیه میکنند. در واقع افراد با عضویت در شبکهها به دانش، منابع و ایدههای جدید دستیابی پیدا میکنند (Daly et al., 2010). داشتن شبکههای حرفهای توسط مدرسان میتواند به یادگیری حرفهای آنها منجر شود. ارتباطات با دیگران یا شبکهها را میتوان یکی از ابزارهای اصلی کارکنان در استفاده از منابع و تشخیص فرصتها دانست (ساداتموسوی و همکاران، 1394).
نتایج برگرفته از تحقیق بینالمللی آموزش و یادگیری نشان داده که مدرسانی که خود فراگیری مشارکتی داشتند بیشتر از روشهای آموزشی خلاقانه (مثلاً کار در گروههای کوچک) استفاده کردند و رضایت شغلی و خودکارآمدی بیشتری داشتند. در کشورهای با عملکرد بالا در آموزش، مانند فنلاند، مدرسان کار گروهی زیادی انجام میدهند و نتایج عالی است (Vangrieken et al., 2015).
شبکههای ارتباطی نقش اساسی در نوآوریها و موفقیت مدرسان دارند بهطوریکه هرچقدر افراد مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتری داشته باشند، موفقیتهای بیشتری بهدست میآورند (حدادیان و قربانی، 1394).
محتوای درسی، در دانش مدرسان، دانش مدرسان در آموزش و آموزش در یادگیری و موفقیت فراگیران تأثیر دارد(Tchoshanov et al., 2017). امروزه ثابت شده است افزایش تعاملات میان مدرسان یکی از راههای تحکیم اعتماد و تعهد و در نتیجه تقویت فرهنگ به اشتراکگذاری دانش است (انارکی و نوشینفرد، 1392). بدون اشتراک دانش، دانش فردی به دانش مؤسسه تبدیل نخواهد شد. این فرایند برای مؤسسهها بهویژه مؤسسههای دانشبنیان امری حیاتی است، زیرا آنها را برای توسعة مهارتها و شایستگیها، ارزشها، و تداوم مزیتهای رقابتی توانا میسازد (همان). تسهیم دانش فرایندی است که در آن افراد بهطور متقابل دانش و تجربیات خود را با یکدیگر مبادله کرده و در نهایت بهصورت مشترک دانش جدیدی را بهوجود میآورند (Ndlalane, 2006).
رویکرد شبکهای جدیدی برای بررسی نوع دانش برای تدریس موردنیاز است. این شبکه روشهای تدریس را بررسی میکند، ازآنجاکه مباحث دانش بههمپیوستهاند، شبکه سبب میشود دانش مدرس در ذهن مدرسان آینده نیز ساختار یابد(Koponen et al., 2019).
یک پایگاه داده بزرگ شامل دانش مدرسان که از دروس مختلف و دانشگاههای مختلف گرفته میشود، استفاده از این دانش را تسهیل میکند. روشهای تجزیهوتحلیل شبکه برای بررسی موضوعات خاص، شناسایی جنبههای مشترک و خاص دانش مدرس ممکن است کلید درک شباهتها و تفاوتهای ذاتی در آموزش و یادگیری موضوعات مختلف شود(Ibid).
مراکز علمی-کاربردی نیز بهمنزلة محیطی برای تربیت افراد خلاق، ماهر و متناسب با نیازهای روز جامعه نیاز به تشکیل شبکة حرفهای بین مدرسان خود دارند. در واقع با توجه به موارد ذکرشده و با وجود حجم بالای مراکز آموزش علمی-کاربردی و تنوع رشتهها و فعالیتها در این مراکز چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی و ازطرفی حجم مخاطبانی که از این آموزشها بهرهمند میشوند و نیز اعتبار بخشیدن به آموزشهای ارائهشده، میبایست برای اصلاح، بهبود و اثربخشی آن گام برداشت. بنابراین، ارائة سازوکاری مناسب برای ارزشیابی و تضمین کیفیت این مراکز براساس الگویی متناسب با نظامهای ارزشیابی، که بتواند عناصر موجود در نظام آموزشی را بررسی کند، ضروری بهنظر میرسد (محمدی و همکاران، 1394). با ارزشیابی مراکز علمی-کاربردی متوجه میشویم که تشکیل شبکة حرفهای بین مدرسان این مراکز، به تعامل آنها در رشتههای مختلف کمک کرده که این امر منجر به تربیت فراگیرانی با قابلیتهای بهتر برای ورود به بازار کار میشود. شبکة حرفهای مدرسان مراکز علمی-کاربردی فرایند تسهیم دانش را تسهیل کرده و سبب یادگیری حرفهای مدرسان میشود که یادگیری هدفمند در راستای توسعة صلاحیتهای شغلی است بهطوریکه این نوع یادگیری بتواند علایق، ایدهها، تجارب و نوآوریهای تدریس و یادگیری را بین مدرسان به اشتراک گذارد.
در شکل (2) سازکارهای شبکة حرفهای و یادگیری حرفهای مدرسان طبقهبندی شده است.
شبکة حرفهای و اهمیت آن در آموزشهای علمی-کاربردی
با توجه به اهمیت آموزش در روند توسعة منابع انسانی هر کشور، درصورتیکه کیفیت مراکز آموزشی مطلوب نباشد، آیندة علمی و پژوهشی کشور اطمینانبخش نخواهد بود. باوجوداین، نگاهی به روند تحولات نظام آموزش کشور طی چند سال گذشته، حاکی از سیر نزولی برخی شاخصهای کیفی آموزش میباشد. این مسئله ازیکسو و ازسویدیگر رشد کمی آموزش، همچنین توجه به ضرورت تربیت نیروی انسانی شایسته برای ورود به جامعة اطلاعاتی و بازار کار آن، لزوم توجه به اثربخشی و کارایی نظام آموزشی را امری اجتنابناپذیر جلوه میدهد (موحدی و همکاران، 1392).
یکی از عاملهای مهم در کیفیتبخشی مؤسسههای آموزشی، مدرسان و بهویژه قابلیتها و رفتارهای حرفهای آنان است. نظامهای آموزشی و ازجمله مراکز آموزش علمی-کاربردی برای حفظ بقا و پیشرفت، به بهبود مستمر عملکرد خود نیاز دارند و منابع انسانی سرمایههای بنیادی این سازمانهای آموزشی و منشأ هرگونه تحول و نوآوری در آنها تلقی میشوند (صدیق و نیکنامی، 1395).

در عصر حاضر که فناوری با سرعت سرسامآوری پیش میرود، جامعة ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند افرادی هوشمند، خلاق و نوآور است. یکی از وظایف نظامهای آموزشی پرورش افرادی است که دارای اندیشة انتقادی و خلاق باشند و توانایی حل مسئله و گشودن گرهها و معضلات را داشته باشند، نه انباشت اطلاعات و دانشهایی که بهسرعت منسوخ خواهد شد. بدینترتیب لازم است مدرسان دانشگاهها برای تدریس، روشهایی را بهکار ببرند که دانشجویان را بهصورت فعال و متفکر در فرایند یادگیری دخالت دهند. بهطورکلی، در نظام آموزشهای علمی-کاربردی نگاه دقیقتر و عمیقتر به مقولة تدریس میباشد که معمار آن مدرس است. تدریس در این نظام بهسبب هدفهای متفاوت آن بایستی متنوعتر، دقیقتر، اندیشمندانهتر و ژرفانگرتر و بهطورکلی عالمانهتر باشد تا نتیجة آن پرورش انسانهای خلاق، ماهر و کارآمد باشد (روحانی و همکاران، 1394).
در واقع، مراکز آموزش علمی-کاربردی با هدف کاربردی کردن دانش و پرورش دانشآموختگان خلاق و کارآفرین راهاندازی شدهاند. ارتقاء و انتقال دانش فنّی کسبوکار، ایجاد مهارتهای شغلی بهمنظور افزایش بهرهوری، شناسایی و ارتقاء دانش و تجارب شاغلان رشتههای کاری گوناگون، ایجاد هماهنگی بین دانش و مهارت فنّی کسبوکار از هدفهای این مؤسسه است. کاربردی بودن، انعطافپذیری ازنظر تنوع آموزش، محل اجرا، نوع و شرایط پذیرش، طراحی دوره برمبنای شغل، تأکید بر مهارتهای عملی و دانش فنّی، پذیرش فراگیران متناسب با نیازها و تأکید بر پویایی محتوایی از ویژگیهای آموزشهای علمی-کاربردی است (صدیق و نیکنامی، 1395).
زمانیکه مدرسان در موقعیتی هستند که میتوانند با هدف بهبود بخشیدن تدریس خود در کلاس، دانش و مهارتهای خود را بسازند، به اشتراک بگذارند و بر آن تأمل کنند، این فرایند بهمثابه رشد مدرس شناخته شده است. روشها و راهبردهای رشد مدرس به اشکال و در زمینههای آموزش و یادگیری مختلفی شکل میگیرد. این راهبردها در مورد یادگیری مدرس و ساخت دانش بر راه مدرسان بهسوی پیشرفت تأثیر میگذارد (Ndlalane, 2006). وقتی مدرسان دانشکده دریابند که همقطاران آنها در رفتارهای گروهی از خود انگیزه نشان میدهند، خودکارآمدی جمعی دانشکده افزایش مییابد و باورهای مشترک افراد در زمینة تواناییهای جمعی برای دستیابی به اهداف مطلوب شکل خواهند گرفت. این باورهای جمعی به توانایی آنها برای مؤثر بودن تبدیل میشود و احتمالاً کارایی، اثربخشی، عملکرد، بهرهوری و بهعبارتدیگر، موفقیت در حصول اهداف آموزشی و پژوهشی را بهدنبال خواهد داشت (شاوران و همکاران، 1391).
شبکه امیدوارکننده است زیرا نه تنها امکان مطالعه روابط بین افراد مختلف را بهدنبال دارد، بلکه همچنین تکنیکهایی را برای یافتن نقاط قوت و انواع روابط بین افراد مختلف در شبکه فراهم میکند (Haneef et al., 2020).
شبکههای همکاری بهمثابه یکی از ابزارهای کارآمد برای مدیریت بهینة منابع، انتقال دانش بین عوامل، به اشترکگذاری داراییها و کسبوکار و در واقع دستیابی به توسعة حرفهای شناخته شدهاند. ساختار شبکه، گروههایی را که فرد میتواند با آنها ارتباط برقرار کند مشخص میکند و در نتیجه فرد میتواند برای کسب اطلاعات، مشاوره، همکاری یا حمایتهای اجتماعی از آنها عملکرد خود را تراز کند. یکی از راههای اصلی که افراد بهوسیله آن شبکههای خود را تشکیل میدهند تواناییها و تخصص آنها میباشد. برخی از شبکهها، بسته به تعامل مدرسان با یکدیگر، موجب دسترسی بیشتر آنها به تخصص یکدیگر میشود (حجازی و همکاران، 1398).
شبکة حرفهای شخصی هر مدرس داخل یک شبکه دانشگاهی گستردهتر (تعامل با مدرسان) قرار گرفته است. این شبکههای «کامل» ممکن است تغییر مهمتری در اتصال در سراسر دانشگاهها نشان دهند. حفظ اندازة ثابت تعداد کل اعضای شبکه، روابط میان افراد را افزایش میدهد و اطلاعات را با سرعت بیشتر منتقل و منتشر میکند. شبکههای متراکمتر تمایل دارند که بهوسیله گروهی با سطوح قابلاعتمادتری تشکیل شوند زیرا دراین صورت عملکرد سازمانی بهتری خواهند داشت (Moolenaar, 2012).
هنگامیکه مدرسان از شبکههای حرفهای خود آگاهی مییابند، برای حمایت از رشد حرفهای خود از راه مشاوره یا همکاری مبتنیبر تحقیق استفاده میکنند. تخصیص نقش به مدرسان بهمنزلة وظایفی خاص برای تبدیل شدن به کلیدهای مرزی یا اتصالدهندههای شبکه، میتواند از ظرفیت آموزشی پشتیبانی کند (Baker-Doyle and Yoon, 2020).
تجربه، رشتة تخصصی پژوهشگران، مهارتهای شبکهسازی، کار گروهی و پژوهشی، بینش و نگرش پژوهشگرانه ازجمله مهمترین متغیرهایی هستند که فرایندهای گوناگون نظام آموزش عالی و پژوهشی همانند تدریس، مدیریت کلاس، مشاوره و راهنمایی، تحقیق، تجاریسازی نتایج تحقیق را تحتتأثیر قرار میدهند (شاوون و جاهد، 1391).
دانشگاه جامع علمی-کاربردی در کسوت متولی نظام آموزش عالی علمی-کاربردی است که زیرنظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اداره میشود. هدف این دانشگاه فراهم آوردن موجباتی است که مشارکت سازمانها و دستگاههای اجرایی دولتی و غیردولتی را برای آموزش نیروی انسانی متخصص و موردنیاز بخشهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور فراهم آورد بهنحویکه دانشآموختگان بتوانند برای فعالیتی که به آنها محول میشود، دانش و مهارت لازم را کسب کنند. حجم وسیع دانشجویان مشغول تحصیل در این دانشگاه، توجه به همسوسازی کادر منابع انسانی دانشگاه با اهداف راهبردی سازمان و بهرهگیری از توان و قابلیتهای این منابع ارزشمند را دوچندان میکند. این دانشگاه در فضای علمی آموزشی کشور دارای مزیتهای رقابتی ویژهای است بهنحویکه میتوان از مهمترین مزیتهای آن به ایجاد پیوند بین فضای کسبوکار و صنعت و دانشگاه اشاره کرد، پیوندی که شاید در دانشگاههای دیگر کمتر بدان توجه شده است.
ویژگی دیگری که در تبیین آموزشهای علمی-کاربردی قابل ذکر است، خاصیت اشتغالزایی این آموزشها است. تعریف دورهها براساس نیاز دستگاهها و بازار کار، محتوای کاربردی آموزشها، مشابهت محیط آموزشی به محیط کار، مدرسان کاربردی که همگی واجد خصوصیات موردنیاز آموزش اشتغالزا هستند موجب میشود دانشآموختگان این نظام نه تنها در یافتن شغل از دانشآموختگان آموزشهای نظری پیشی بگیرند، بلکه یک قدم جلوتر حرکت کرده و خود به ایجاد اشتغال مبادرت ورزند. مطالعات بینالمللی نیز نشان میدهد تقاضای نیروی کار برای دانشآموختگان آموزشهای علمی-کاربردی بالاتر از دانشآموختگان نظری است ( بینقی و رضوانی، 1383).
مقولة منابع انسانی بهمثابه مهمترین عنصر برای پیادهسازی راهبردهای مؤسسههای علمی-کاربردی، یکی از بنیادیترین مسائل قابلتأمل در این زمینه است. ازسویدیگر دانشگاه جامع علمی-کاربردی باید در راستای جداسازی خود از بودجة دولتی، اهداف تجاری مشخصی نیز داشته باشد تا از این راه بتواند افزونبر پوشش هزینههای خود به سودآوری نیز دست یابد. وجود راهبردهای متفاوت و چندگانه ایجاب میکند که این راهبردها با یکدیگر همسو شود. همسوسازی راهبردها این امکان را به مجموعه دانشگاه جامع علمی-کاربردی میدهد که بتواند با صرف هزینه و زمان کمتر، به اهداف خود دست یابد (احمدی و همکاران، 1396). امروزه اهمیت شبکة حرفهای مدرسان در مراکز جامع علمی-کاربردی کاملاً آشکار است. مؤسسههای آموزش علمی-کاربردی برای ارتقاء و انتقال دانش کار، ایجاد مهارتهای شغلی، افزایش بهرهوری، رشد استعدادهای بارز، ارتقاء معلومات و تجارب شاغلان، برقراری پیوند و هماهنگی میان آموزش و پژوهش کاربردی و تناسب و هماهنگی بین دانش و مهارت و کاربری تحولات جدید علوم و فنون در برنامههای آموزشی و پژوهشی کاربردی ایجاد شدهاند (رضایی و پاشا، 1385)، بنابراین نیاز است تا تعاملی بین مدرسان وجود داشته باشد تا با در اختیار گذاشتن دانش و تجربیات خود با یکدیگر روند تربیت نیروی انسانی ماهر و متناسب با نیازهای روز جامعه بهبود یابد و افزونبر افزایش کیفیت علمی ارتباط بین دانش و صنعت، که یکی از مهمترین وظایف این مراکز است، بهخوبی حفظ شود.
آگاهی و تلاش برای قرار گرفتن در یک شبکة حرفهای با تمرکز بر ساختار شبکه در ابتدای راه تدریس، در درک فرایندهای شبکة ارتباطی که عمل، فکر و احساس فرد در کسوت مدرس را بهبود میبخشد، میتواند در راه مدرس حرفهای شدن به آنها کمک کند (Fox and Wilson, 2015).