نظریه ها و مدلهای سبک یادگیری
سبکهای یادگیری ویژگیهای ثابتی نیستند که فرد بهطور معمول از خود نشان میدهد. فراگیران میتوانند در شرایط متفاوت سبکهای مختلفی را گزینش کنند (Pritchard, 2009). روشهای زیادی برای دستهبندی سبکهای یادگیری وجود دارد (Wong & Nunan, 2011). بههمینسبب، نظریهها و مدلهای سبک یادگیری رو به افزایشاند، اما متخصصان بسیاری از آنها را بهدلایل مختلف تأیید نمیکنند. تاکنون بیش از هفتادویک مدل برای سبکهای یادگیری شناسایی شده است (Coffield et al., 2004) و از میان آنها، موارد زیر با توجه به اعتبار، روایی و امکان استفاده ارائه شده است. ابتدا سه نوع طبقهبندی کلی از الگوهای مختلف سبکها و سپس 11 دستهبندی براساس تفاوتهای افراد در یادگیری مطرح میشود.
1. یادگیری استرنبرگ و گریگورنکو
استرنبرگ و گریگورنکو (1977) سبکهای یادگیری را بهصورتی بسیار جامع به چهار رویکرد کلی زیر تقسیمبندی کردند:
سبکهای شناختمحور: از این دیدگاه، سبکها میتوانند پلی بین مطالعة شناخت و شخصیت فراهم آورند و بیشتر این سبکها به مفهوم شناخت نزدیکاند تا شخصیت؛ مانند سبک وابسته به زمینه، مستقل از زمینه، رفتار طبقهبندی و تکانشی–تأملی.
سبکهای شخصیتمحور: این رویکرد که بهمنظور درک سبکها صورت گرفته بیشتر شبیه روش مفهومسازی و اندازهگیری شخصیت است تا شناخت. مانند سبکهای شخصیتی مایرز–بریگز و گریگورک.
سبکهای فعالیتمحور: این نظریهها نسبت به نظریههای شناختمحور و شخصیتمحور جهتگیری عملیتری دارند، ازقبیل سبک یادگیری کلب و دان (Sternberg, 1977).
سبکهای خودحکومتی ذهنی: فرض اساسی این نظریه این است که انواع حکومتهای موجود در جهان نه تنها ساختارهای قراردادی و احتمالاً تصادفی ندارند بلکه بهطورکلی آیینههایی از ذهنهای افرادند. بهعبارتی دیگر، منعکسکنندة روشهای مختلف افراد در کنترل و سازماندهی خود هستند (همان).
2. سبک یادگیری حلقه پیاز کوری
کوری (1983) در تلاش برای کاهش سردرگمی در مورد سبکهای یادگیری، از مدل «حلقه پیاز» برای توصیف چارچوب سبک یادگیری استفاده کرد. این مدل مبتنیبر پیاز فرضی است و هر لایه جنبهای از اولویت سبک یادگیری را نشان میدهد. مطابق شکل (1)، درونیترین لایه بیانگر سبک شناختی-شخصیت یا رویکرد فرد برای جذب اطلاعات است و پایدارترین بعد یادگیری محسوب میشود. لایة میانی، شیوة پردازش اطلاعات فرد است و رویکرد فکری در جذب اطلاعات را مورد بررسی قرار میدهد. بیرونیترین لایه، ترجیح آموزشی یا انتخاب محیط یادگیری را درنظر میگیرد. این لایه کمترین ثبات ترجیح سبک یادگیری است. بعداً یک لایة چهارم بهاصطلاح تعامل اجتماعی گنجانده شده است که ترجیح فرد برای تعامل اجتماعی در هنگام یادگیری را شرح میدهد (McKenna et al., 2018).

شکل 1. مدل حلقه پیاز کوری (Coffield et al., 2004)
3. سبکهای یادگیری ناساپ
در دهة 1980، انجمن ملی مدیران مدارس متوسطه ناساپ سبکهای یادگیری را به سه دسته تقسیمبندی کردند:
1. سبکهای شناختی: روشهای ارجح ادارک، سازماندهی، حفظ و حل مسئله توسط فراگیران؛
2. سبکهای عاطفی: دربرگیرندة ویژگیهای شخصیتی و هیجانی یادگیرنده مانند پشتکار، تنها کار کردن یا با دیگران کار کردن و پذیرش یا رد تقویتکنندههای بیرونی؛
3. سبکهای فیریولوژیکی: نیز حالتهای بدنی یا مستعدات، ازجمله تفاوتهای مربوط به جنس، سلامتی و تغذیه و واکنش به محیط فیزیکی مانند ترجیحات نور، صدا و دما (Jaleel & Thomas, 2019).
در میان این سه نوع سبک، سبکهای یادگیری شناختی از اهمیت ویژهای برخوردارند و بیشتر محققان و پژوهشگران این نوع سبکها را مبنای پژوهشهایشان قرار دادند. سبکهای شناختی نیز شامل انواع مختلفی است که مهمترین آنها عبارتاند از سبک تکانشی-تأملی، سبک وابسته به زمینه و سبک مستقل از زمینه (امامیپور و شمساسفندآباد، 1393).
فراگیران تکانشی به سرعت پاسخدهی اهمیت میدهند. در مقابل، فراگیران تأملی به دقت و صحت پاسخ تأکید میورزند. افرادی که از سبک وابسته به زمینه برخوردارند بیشتر تحتتأثیر محیط اطراف خود قرار میگیرند، کلیگرا هستند، و حل مسئله را مشکلی کارکردی میپندارند. برعکس، فراگیرانی که از سبک یادگیری مستقل از زمینه برخوردارند، تمایل دارند که به دنیای پیرامون بهصورت نقادانه و تحلیلگرایانه بنگرند و حل مسئله را راحت میپندارند (Jaleel & Thomas, 2019).
4. سبک یادگیری تسلط مغز هرمن
مدل تسلط یا مغز کامل هرمن ادعا میکند تسلط مغز باعث ایجاد تفاوت در سبکهای یادگیری میشود. این مدل بهطور عمده با هدف فعال کردن تمام قسمتهای مغز در طی فرایند یادگیری انجام میشود. براساس این مدل، مغز دارای چهار ربع (A, B, C, D) است. ربعهای فوقانی بیشتر مربوط به عملیات شناختی و فکری است و ربعهای پایین به غرایز و عملیات عاطفی مربوط میشوند. در حین یادگیری، افراد ممکن است بهطور عمده از یک یا چند قطعه از ربعها استفاده کنند یا ممکن است از تمام مغز آنها استفاده کنند. ویژگیهای هر ربع در شکل (2) آورده شده است (Hughes et al., 2016).
میتوان استنباط کرد، در بخش Aسبک مبتنیبر واقعیت و کمی؛ در بخش D نیز سبک شهودی و خلاقیت؛ در بخش B سبک سازمانیافته، متوالی، برنامهریزیشده، و با جزئیات در بین دانشجویان رشتههای علمی-کاربردی
کاربرد دارند.
شکل 2. مدل تسلط مغز هرمان (Hughes et al., 2016)
5. سبک یادگیری گریگورک
در این نظریه براساس مدل انرژیک سبکهای گریگورک و از ترکیب دو بعد اساسی فضا و زمان، چهار سبک مختلف ایجاد میشوند:
عینی-متوالی: اشاره به نظم، تمرین و ثبات دارد. افراد تمایل به تمرکز بر واقعیات عینی و اشیای فیزیکی دارند.
انتزاعی-متوالی: اشاره به تحریکات ذهنی محیط دارد. افراد تمایل به تمرکز بر جهان عقلانی و تفکر ترکیبی و منطقی دارند.
انتزاعی-تصادفی: اشاره به آزادی فیزیکی و هیجانی دارد. افراد تمایل به تمرکز بر جهان احساسها و هیجانها
دارند.
عینی-تصادفی: اشاره به محرکهای محیطی آزاد دارد. افراد تمایل به تفکر شهودی و غریزی دارند (Gregorc, 2005; Reid, 2005; Labib et al., 2017; Jaleel & Thomas, 2019).
از بین سبکهای مختلف گریکورک، سبک یادگیری عینی- متوالی در بین دانشجویان علمی-کاربردی همخوانی و مطابقت بیشتری دارد. زیرا افراد علاقهمند هستند در واقعیات عینی و اشیای فیزیکی درگیر شوند و دلالت بر حیطة مهارتی– روانی آنها دارد.
6. سبک یادگیری فلدر-سیلورمن
در طبقهبندی این سبکها، فلدر و سیلورمن (1988) چهار پیوستار و هشت گزینه ارائه دادند:
فراگیران فعال-تأملی: فراگیران فعال ترجیح میدهند دربارة اطلاعات با دیگران بحث کنند؛ ولی فراگیران تأملی ابتدا با آرامش دربارة اطلاعات فکر میکنند.
فراگیران حسی-شهودی: فراگیران حسی تمایل به یادگیری واقعیتها دارند؛ درصورتیکه فراگیران شهودی اغلب ترجیح میدهند، امکانات و روابط را کشف کنند.
فراگیران دیداری-کلامی: فراگیران دیداری آنچه را میبینند نظیر جداول و فیلمها، تصاویر و نمودارها بهتر بهیاد میآورند. اما فراگیران کلامی کلمات را بهتر بهیاد میآورند.
فراگیران متوالی-کلی: فراگیران متوالی تمایل به درک مطالب و حل مسائل در مراحلی منظم دارند و فراگیران کلنگر مطالب را غالباً تصادفی، بدون توجه به روابط آنها درک میکنند (Jaleel & Thomas, 2019).
از بین هشت گزینة فوق، سبکهای یادگیری تأملی، شهودی، دیداری و متوالی در بین دانشجویان رشتههای علمی-کاربردی، مطابقت بیشتری دارد.
7. سبک یادگیری شناختی رایدینگ
مدل سبک شناختی رایدینگ یک مدل دو بعدی طراحی شده است. بهعبارت دیگر، بعد کلی/ تحلیلی از سبک وابسته به زمینه و مستقل از زمینه ویتکن گرفته شده است که براساس آن افراد کلنگر میتوانند اطلاعات را در سطح جهانی درک و پردازش کنند، درحالیکه افراد تحلیلی میتوانند اطلاعات را در تعدادی از بخشهای کوچک سازماندهی و پردازش کنند. ازسویدیگر بعد کلامی/ تصویرسازی، اقتباس از تئوری رمزگذاری دوگانه پیویو، بیان ذهنی انسان از اطلاعات را توصیف میکند. فراگیران کلامی ترجیح میدهند اطلاعات را با کلام نشان دهند، درحالیکه تصویرگراها ترجیح میدهند اطلاعات را بهصورت تصویری ارائه دهند. در نهایت چهار سبک از این دو بعد استخراج شد: سبکهای یادگیری تصویری-کلی؛ کلامی-کلی؛ تصویری-تحلیلی؛ و کلامی-تحلیلی (Labib et al., 2017).
از بین سبکهای فوق، سبک یادگیری تصویری-تحلیلی با آموزشهای علمی-کاربردی همخوانی بیشتری دارد زیرا این دسته فراگیران بیشتر به جزئیات توجه دارند، تمایل دارند بیشتر به دنیای پیرامون خود بهصورت نقادانه بنگرند و در نتیجه در علومی که با جزئیات سروکار دارند، عکسالعمل نشان میدهند (حجازی، 1385).
8. سبک یادگیری دیداری، شنیداری و جنبشی (مدل فلمینگ، وارک یا واک)
این دسته سبکهای یادگیری را، که بهطور خلاصه واک مینامند، اورتن، گیلینهام و مونتسوری ساختند که در حلقه میانی پیاز کوری قرار گرفته است. وارک مخفف چهار سبک است:
سبک یادگیری دیداری: فراگیران اطلاعاتی را که بهصورت بصری ارائه میشود، مانند تصویر، نمودار، فیلم، اعلامیه، نقشه و... ترجیح میدهند؛
سبک یادگیری شنیداری: فراگیران ترجیح میدهند اطلاعات ارائهشده به آنها را بشنوند؛
سبک یادگیری خواندنی/ نوشتنی: فراگیران ترجیح میدهند اطلاعات ارائهشده را بهعنوان کلمات در کتابهای درسی و نگارش متن بهکار ببرند؛
سبک یادگیری جنبشی: فراگیران ترجیح میدهند که ازطریق شبیهسازی و تجربیات زندگی واقعی یاد بگیرند (Fleming & Baume, 2006; Frcpch, 2015; McKenna, 2018).
از بین چهار سبک فوق، سبک یادگیری جنبشی با آموزشهای علمی-کاربردی مطابقت بیشتری دارد. زیرا دانشجویان این رشتهها ازطریق محیط شبیهسازیشده مطالب را در دنیای واقعی میآموزند و دارای جنبة عملیاتی و کابردی بیشتری است و با اهداف این نوع آموزشها مطابقت بیشتری دارد.
9. سبک یادگیری مایرز-بریگز
مایرز و بریگز براساس نظریة یونگ برای جنبههای فعالیت ذهنی هشیار چهار شاخص را ارائه دادند که از ترکیب این چهار شاخص هفت دسته سبک یادگیری استخراج کردند:
فراگیران درونگرا: فراگیران در فرایند حل مسئله، قبل از شروع بحث، فکر میکنند و نظریههای خود را روشن میسازند.
فراگیران برونگرا: این افراد بهمنظور روشن ساختن نظریههای خود به بحث میپردازند.
فراگیران شهودی: فراگیران برای تخیل و نوآوری ارزش قائل هستند.
فراگیران فکور: این افراد تمایل به تصمیمگیری براساس منطق، انصاف، اصول و قواعد دارند.
فراگیران احساس درونی: فراگیران مایلاند ارزشها و احساسات را در فرایند حل مسئله بهکار گیرند.
فراگیران قضاوتی: این افراد ساختار و سازماندهی را ترجیح میدهند؛
فراگیران ادراکی: این افراد بیشتر به انعطافپذیری و سازگاری گرایش دارند (امامیپور و شمساسفندآبادی، 1393).
از بین شاخصهای فوق، فراگیران درونگرا، شهودی و قضاوتی دارای ویژگیهای متناسب با اهداف آموزشهای علمی-کابردی میباشند.
10. سبک یادگیری-انگیزشی آپتر
براساس نظریة معکوس آپتر (1982)، چهار جفت موقعیت فراانگیزشی برای سبکهای یادگیری وجود دارد:
موقعیتهای هدفمند و غیرهدفمند: موقعیت هدفمند بسیار جدی است و فرد در آن خود را مشغول فعالیتهای هدفمندی میبیند. در مقابل، در موقعیت غیرهدفمند فعالیتهای کماهمیت انجام میشود.
موقعیتهای همنوایی و منفیکاری: در موقعیتهای همنوایی فرد مایل است از تمامی قوانین پیروی کند. اما در موقعیت منفیکاری، فرد مایل است قوانین آزاد باشد؛
موقعیتهای برتریجویی و همدلی: در موقعیت برتری، فرد برای کسب قدرت میکوشد. اما در موقعیت همدلی، موقعیت فرصتی برای مهربانی کردن و مهربانی دیدن قلمداد میشود.
موقعیتهای خودخواهی و نوعدوستی: در موقعیت خودخواهی، آنچه برای فرد اتفاق میافتد مهم است. در مقابل، در موقعیت نوعدوستی فرد خود را با فرد یا افراد دیگر برابر میداند (Apter, 2001).
از بین سبکهای یادگیری انگیزشی آپتر نیز، سبک یادگیری هدفمند، همنوایی، همدلی و نوعدوستی با اهداف آموزشهای علمی-کاربردی همخوانی داد.
11. سبک یادگیری دان و دان
دان و دان (1978) ضمن تعیین سبکهای یادگیری، برخی از خصوصیات رشدی را موردتوجه قرار دادند. آنها این مدل را ازطریق پنج محرک زیر ارائه دادند:
متغیرهای محیطی: عناصری مانند صدا، نور و دما؛
متغیرهای عاطفی: از متغیرهای انگیزه، پایداری و مسؤلیتپذیری تشکیل شده است؛
متغیرهای جامعهشناختی: شامل خود، جفت، همسالان، تیم، بزرگسال و متغیر است؛
متغیرهای فیزیولوژیک: شامل ادارک، مصرف، زمان و تحرک است.
متغیرهای روانشناختی: دارای سه مؤلفة پردازشگرهای جهانی-تحلیلی، نیمکره و بازتابدهنده تکانشی است (Reid, 2005).
از بین متغیرهای فوق، متغیرهای محیطی و جامعهشناختی در بین دانشجویان علمی-کاربردی کاربرد بیشتری دارد.
12. سبک یادگیری گراشا و ریچمان
گراشا و ریچمان (1996) سبکهای یادگیری را تعامل اجتماعی میدانند و آنها را به شش دسته طبقهبندی میکنند:
اجتنابکننده: این گروه بیعلاقه بهنظر میرسند و در کارها مشارکت نمیکنند؛
مشارکتطلب: این افراد به مشارکت در امور اشتیاق نشان میدهند و سخنرانی همراه با بحث را ترجیح میدهند؛
رقابتطلب: این فراگیران با سایر شاگردان رقابت میکنند و کلاسهای معلممدار و توأم با فعالیت را ترجیح میدهند؛
همکاریخواه: این افراد افکار خود را با دیگران در میان میگذارند و کار در گروههای کوچک به سرپرستی شاگردان را ترجیح میدهند؛
وابسته: این یادگیرندگان پیرو اشخاص مقتدرند و به دریافت دستورالعملهای واضح و بدون ابهام تمایل دارند.
مستقل: افراد مستقلاً فکر میکنند و در پروژههای مستقل حاضر میشوند (Jaleel & Thomas, 2019).
از بین شش سبک فوق نیز، سبک یادگیری مشارکتی، همکاریخواه و مستقل برای دانشجویان علمی-کاربردی مناسبتر است و این موارد توصیه میشود.
13. سبک یادگیری کلب
سبکهای یادگیری کلب براساس نظریة یادگیری تجربی شکل گرفته است. این مدل در حلقه میانی پیاز کوری قرار گرفته است. مطابق شکل (3)، از دیدگاه کلب، یادگیری فرایندی چهارمرحلهای است که هرکدام نوع درک اطلاعات فرد را نشان میدهد و فراگیر ابتدا عملی را انجام میدهد (تجربه عینی)، سپس دربارة آن عمل به تفکر میپردازد، (مشاهدة تأملی) ، بهدنبال آن نظریه میسازد (مفهومسازی انتزاعی) ، و سرانجام دربارة آن به انجام آزمایش میپردازد (آزمایشگری فعال). این وضعیت معرف دو بعد پیوستار است که عبارتاند از: 1. تجربة عینی در برابر تفکر انتزاعی؛ و 2. مشاهدة تأملی در برابر آزمایشگری فعال. این ابعاد، مطابق شکل (2) چهار سبک را تشکیل میدهند: (Kolb & Kolb, 2005; Labib et al, 2017;؛ قلیزاده و قدسیاحقر، 1390؛ ولیزاده و همکاران، 1385).
سبک واگرا: شیوههای یادگیری تجربی عینی و مشاهدة تأملی را ترکیب میکند. افراد دارای این سبک رویآوردشان به موقعیتها بیشتر برمبنای مشاهده است تا عمل و بیشتر بهصورت مشارکتی و بحث در گروه آموزش میپذیرند؛
سبک همگرا: شیوة مفهومسازی انتزاعی و آزمایشگری فعال با هم ترکیب میشوند و افرادی که از این نوع سبک بهرهمند هستند بیشترین توانایی را در کابرد اندیشهها و نظریهها دارند و به فکر کردن درباره موضوع و آموختن عملی مانند سروکار داشتن با مسائل فنّی و آزمایشگری تمایل دارند.
شکل 3. سبک یادگیری کلب (Jaleel, & Thomas, 2019)
سبک جذبکننده: از ترکیب شیوة مفهومسازی انتزاعی و مشاهدة تأملی بهوجود میآید. دارندگان این سبک دارای بیشترین توانایی در درک و ترکیب اطلاعات فراوان بهصورت موجز و منطقی میباشند و ازطریق فکر کردن میآموزند و کمتر به کارهای عملی علاقهمند هستند؛
سبک انطباقدهنده: شیوههای یادگیری تجربة عینی و آزمایشگری فعال را با هم ترکیب میکنند. افراد این سبک بیشترین توانایی را در یادگیری تجارب دست اول دارند و با محیط سازگار میباشند و با واقعیتها پیش میروند (McKenna et al, 2018; Jaleel, & Thomas, 2019).
براساس تحقیقات، رایجترین سبک ازنظر اعتبار، روایی، قابلیت استفاده و جامع بودن سبک کلب میباشد. از بین چهار نوع سبک کلب، سبک همگرا و واگرا برای آموزشهای علمی-کاربردی مناسب هستند. در همین راستا برای مطابقت بین سبک یادگیری و سبک تدریس در آموزشهای علمی-کاربردی، به مدرسان پیشنهاد میشود در فرایند یاددهی-یادگیری برای فراگیران با سبک یادگیری واگرا، روشهای دریافت مفاهیم و گزارش از بخش، برای فراگیران با سبک همگرا، روشهای سمعی بصری، آزمایشگاهی و محاوره گروهی را بهکار گیرند (کهخایی و ناستیزایی، 1395). همچنین این دو نوع سبک با روش حل مسئله در فرایند یادگیری در آموزشهای علمی-کاربردی نسبت به سایر سبکها مؤثر بودند (زارع داویجانی و آقایی، 1395).
14. سبک یادگیری هانی و مامفورد
هانی و مامفورد (1982) سبکهای یادگیری کلب را خلاصه کرده و چهار سبک جایگزین ارائه کردهاند.
فعال: فعالان ابتدا عمل میکنند و بعد به پیامدهای عمل خود میاندیشند. آنان تجربة مستقیم را دوست دارند و از هر چیز تازهای با آغوش باز استقبال میکنند؛
نظریهپرداز: نظریهپردازان به منطق علاقهمندند و کمالگرا هستند. آنان تمایل دارند مشاهدات خود را با نظریههای جدید تکمیل کنند؛
عملگرا: عملگرایان صرفاً دوست دارند که اندیشهها را به آزمایش درآوردند؛
متفکران: متفکران پیش از تصمیصمگیری و اقدام به عمل بهدقت میاندیشند (Honey & Mumford, 2000; Labib et al, 2017; Jaleel, & Thomas, 2019).
در بین چهار دسته سبک فوق نیز، سبک یادگیری عملگرا و فعال با آموزشهای علمی-کاربردی همخوانی بیشتری دارند.
در مجموع، آگاه کردن دانشجویان با سبکهای یادگیری مربوطه، بهویژه برای دانشجویان تازهوارد بهمنظور کمک به آنان برای هماهنگی روشهای مطالعه با سبک یادگیری خویش دارای اهمیت است (حجازی و رضایی، 1390). همچنین انتخاب شیوههای متنوع تدریس براساس سبک یادگیری دانشجویان و بهکارگیری گسترة وسیعی از فعالیتها و استراتژیهای آموزشی، موفقیت بیشتر برنامة درسی و کیفیت بهتر آموزش را تضمین میکند (زمانی و همکاران، 1396). علاوهبراین، سبکها در رشتههای مختلف علمی-کاربردی نیز با یکدیگر متفاوت میباشند. برای مثال، در بین رشتههای گروه کشاورزی مانند جنگلداری، آبخیزداری، مرتعداری، احیا مناطق بیابانی، مکانیزاسیون زراعی و باغی، گیاهان دارویی، تکنولوژی پرورش دام و ...)؛ گروه مدیریت و خدمات اجتماعی (هتلداری، آتشنشانی، امور اداری، امور تعاون و ...)؛ گروه فرهنگ و هنر (سفالگری، نوازندگی، هنرهای تجسمی و..)؛ گروه صنعت (هواشناسی، هوانوردی، نقشهکشی، نگهداری از قنات و...) از سبکهای خاصی استفاده میکنند. مثلاً پورآتشی و همکاران (1388) و پاپزن و همکاران (1390) در تحقیق خود نشان دادند که سبک دانشجویان رشتههای کشاورزی عمدتاً همگرا است و در تحقیق دیگری سبک غالب دانشجویان کشاورزی، انطباقیابنده بود (اسکندری و صالحی، 1387).
سلطانی و پیروی (1394) نیز نشان دادند که دانشجویان رشتههای مهندسی و فنّی از سبک مستقل از زمینه استفاده میکنند.
تحقیق یزدی (1388) نیز حاکی از آن بود که دانشجویان رشتة هنر بیشتر از سبک واگرا- انطباقیابنده، رشتههای فنّی از سبک جذبکننده و رشتههای علوم پایه نیز از سبک همگرا استفاده میکنند.
بهطورکلی، یافتهها حاکی از وجود سبکهای متنوع در بین دانشجویان میباشد. همچنین هیچ سبکی بهترین نیست و بهتنهایی کافی نمیباشد، بنابراین ضرورت دارد یادگیرندگان را تشویق نمود تا از سبکهای مختلفی استفاده کنند. فراگیران میتوانند سبک یادگیری خود را اصلاح یا تعدیل کنند یا تغییر دهند و در دورس مختلف از سبکهای یادگیری مختلفی استفاده کنند (حجازی، 1385). ازاینرو، به مدرسان پیشنهاد میشود که روشهای تدریس متناسب با سبکهای دانشجویان را بهکار گیرند.