دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

داستایفسکی، فیودر میخایلویچ

Dostoyevsky or Dostoevsky \də-stə-'yef-skyē, Angl däs-tə-'yef-skē,-'yev-\
نویسنده
(ت. 30 اکتبر [11 نوامبر تقویم جدید] 1821 مسکو، روسیه- و. 28 ژانویه 1881، سن‌پترزبورگ) رمان‌نویس، روزنامه‌نگار و نویسنده داستان کوتاه که نفوذ روان‌شناسانة او در تاریک‌ترین زوایای جان انسان، تأثیری عمیق و عام در رمان قرن بیستم داشت.
داستایفسکی در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد. او در رشته مهندسی نظامی تحصیل کرد، اما کار خود را در این حرفه رها کرد تا یکسره به نوشتن بپردازد. رمان «همزاد» (Dvoynik, 1846) که کمتر از رمان قبلی‌اش، با عنوان «فقیران» (Bednyye lyudi, 1846) مورد استقبال قرار گرفت، مفهومی از اختلال دوشخصیتی یا هویت‌پرستی ارائه داد که به ویژگی روانی معمول شخصیت‌های رمان‌های بعدی داستایفسکی تبدیل شد. به‌دنبال این رمان یک سلسله طرح‌واره‌ها، داستان‌های کوتاه و یک رمان کوتاه دیگر نوشته شد. در 1849 داستایفسکی به‌خاطر عضویت در انجمن پتراشفسکی، متشکل از روشنفکران رادیکال پترزبورگ، به اتهام شرکت در براندازی دستگیر و به مجازات مرگ محکوم شد، اما مجازاتش به زندانی شدن در سیبری تخفیف یافت. داستایفسکی مجازاتش را به‌عنوان جزای آنچه که او یک جرم سنگین می‌دانست، پذیرفت و چهار سال را در اردوگاه کار اجباری و چهار سال را هم به‌عنوان سرباز به تحمل مجازاتش گذراند. در زندان تنها کتابی که اجازه داشت مطالعه کند، انجیل بود و این مطالعه مکرر اعتقاد او را به مسیحیت بیشتر کرد. رمان «خانه مردگان» (Zapiski iz myortvogo doma, 1861-62) تعمقی در باب این تجربه در قالب داستان
است.

داستایفسکی در 1854 از زندان آزاد شد و به سن‌پترزبورگ برگشت. در 1857 با یک بیوه ازدواج کرد؛ ازدواجی که ناموفق از آب درآمد. دوباره شروع به نوشتن کرد و داستان «دوست خانواده» (Selo Stepanchikovo i yego obitateli) را در 1859 به چاپ رساند. در 1860 او و برادرش مجله Vremya را تأسیس کردند که خانه مردگان و «خفت‌کشیدگان و آزردگان» (Unizhennyye i oskorblyonnyye, 1861) در آن به‌ چاپ رسید. وقتی مجله ممنوع شد، برادران داستایفسکی مجله دیگری به نام Epokha را تأسیس کردند که «خاطرات زیرزمینی» (Zapiski iz podpolya, 1864) در آن منتشر شد.
در 1865-1864 همسر و برادر داستایفسکی مردند، مجله تعطیل شد و او زیر بار قرض سنگینی رفت. او کوشید با قمار پول به‌دست بیاورد، اما بی‌فایده بود؛ در همین زمان وارد یک سلسله ماجراهای عشقی شد که آن هم به جایی نرسید. اما کمی بعد رمان «جنایت و مکافات» (Prestupleniye i nakazaniye, 1866) را، که نخستین رمان عمده او است، ارائه داد. سال بعد با منشی تندنویس خود ازدواج کرد که ازدواج موفقی بود. از درون طوفان‌های این دورة زندگی‌اش، دو رمان بزرگ بیرون آمد: «ابله» (Idiot, 1868-69) و «شیاطین» (Besy, 1872).
در 1873 دوستان برجسته انجمن به او کمک کردند تا سردبیری یک هفته‌نامة محافظه‌کار به نام Grazhdanin («شهروند») را به‌دست آورد، اما او یک سال بعد سردبیری این هفته‌نامه را رها کرد و در 1876 در یک ماهنامه جمهوری‌خواه ستونی تحت عنوان «یادداشت یک نویسنده» را، که در هفته‌نامه Grazhdanin داشت، به‌دست آورد. او بیش از یک سال با این نشریه همکاری کرد و در 1880 و 1881 در چند شماره از شماره‌های این نشریه مطلب نوشت. در این شماره‌ها تحلیل خود درباره حوادث مهم، یادبودهای ادبی، نقد، طرح‌واره‌ها و داستان‌های کوتاهی را به چاپ رساند که دو عنوان از آنها «روح شریف» (Krotkaya, 1876) و «رؤیای یک مرد مضحک» (Son smeshnogo cheloveka, 1877) از بهترین آنها محسوب می‌شوند. سرانجام او آخرین اثر خود «برادران کارامازوف»
(
Bratya Karamazovy, 1879-80) را، که اغلب به‌عنوان شاهکار او محسوب می‌شود، به چاپ رساند و در کشور خود در جایگاه یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان شناخته شد.