(تلفظ انگلیسی آن دان کوئیکسِت و تلفظ اسپانیایی آن دون کیخوته؛ دان کیهوتی)، رمانی از میگل دِ سروانتس و یکی از پرخوانندهترین آثار کلاسیک ادبیات غرب. رمان در دو بخش منتشر شده است: بخش اول با نام کامل El ingenioso hidalgo Don Quixote de la Mancha در 1605 و قسمت دوم با عنوان Segunda parte del ingenioso cavallero Don Quixote de la Manchaدر 1615 منتشر شد. رمان دُن کیشوت در اصل طنزی ریشخندآمیز است بر رمانسهای شهسواری (شوالیهگری) که در زمان سروانتس رایج بود. این رمان، اما شرح واقعگرایانهای از ماجراهای یک شوالیه پیر است که مغزش از خواندن رمانسهای رایج دچار مالیخولیا شده است و سوار بر یابوی پیرش رسینانت به اتفاق مهتر عملگرایش به نام سانچو پانزا در جستوجوی ماجرا به راه میافتد. در این حوادث او عشق خود را در زنی دهقان به نام دولسینا مییابد. این اثر بهمثابة حماسة طنزآمیز منثور تلقی شد و معاصران سروانتس این کتاب را به اندازه نسلهای بعدی جدی نگرفتند، اما در اواخر قرن هفدهم بهویژه در خارج از اسپانیا این رمان اهمیت زیادی یافت و کنایات سهمگین و جدی نویسنده در آن تحسین شد. در تاریخ رمان مدرن، دن کیشوت یکی از مؤثرترین آثار بهشمار میرود و نشانههای تأثیر آن در آثار دنیئل دفو، هنری فیلدینگ، توبایس اسمالت و لارنس استرن دیده میشود. همچنین در آثار اصلی گروه عمدهای از رماننویسان کلاسیک قرن نوزدهم از جمله سر والتر اسکات، چارلز دیکنز، گوستاو فلوبر، بنیتو پرز گالدوس، هرمان ملویل و فئودر داستایفسکی نیز مورد توجه بوده است. این مسئله [تأثیرپذیری از وی] در مورد نویسندگان پسارئالیسم قرن بیستم از جیمز جویس تا لوئیس بورخس نیز صدق میکند.