دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

دان (دون)، جان

Donne \'dən, commonly 'dän\
نویسنده
(ت. بین 24 ژانویه تا 19 ژوئن 1572، لندن، انگلستان- و. 31 مارس 1631، لندن) شاعر انگلیسی پیشرو مکتب متافیزیکی که به‌سبب شعرهای عاشقانه عالی، منظومه‌ها و رساله‌های مذهبی‌اش و خطابه‌هایش مشهور است.
پدر و مادر دان کاتولیک بودند. او در 12 سالگی در دانشگاه آکسفورد ثبت‌نام کرد و پس از سه سال به دانشگاه کیمبریج منتقل شد. سپس به‌عنوان دانشجوی رشتة حقوق در لندن ثبت‌نام کرد. تا اوایل 1598، او منشی سر تامس اجرتن، دارنده مُهر و نشان لرد، در دفتری شد که آن زمان مسیر شناخته‌شده‌ای به ملاقات‌های بالای دولتی بود.
دان تا این زمان بسیاری از اشعارش را، که بیشتر تقلید از اشعار قدیمی‌ لاتین بود، سروده بود. بااین‌حال الگوهای کلاسیک چنان با ظرافت و تخیل جسورانه او تغییر ماهیت می‌یابند که نظم او را فو‌ق‌العاده خلاق و بدیع می‌سازند. او همچنین در 1601 غزلیات عاشقانه بسیاری را با حس‌وحال متفاوت سرود، همان سالی که با اَن ‌مور ازدواج کرد. این ازدواج بدون رضایت پدر دختر برگزار شد که بی‌احترامی به قوانین شرع و عرف بود. وقتی در فوریه 1602، دان ماجرای ازدواجش را به پدر همسرش گفت، نه تنها موقعیتش را از دست داد، بلکه برای مدت کوتاهی زندانی شد و سال‌ها با فقر دست‌وپنجه نرم کرد.
نوشته‌های این دورة او شامل چندین شعر غیرمذهبی مشهور به نام‌های «ترانه» (بیا و ستاره افتاده را بگیر) (Song)؛ «وداع، سوگواری سیاه رعب‌انگیز» (هنگامی که مردان پارسا می‌میرند) (A Valediction: Forbidding Mourning)؛ «طعمه‌ها» (بیا با من زندگی کن و عشق من باش) (The Bait«تقدیس» (تو را به خدا، زبانت را نگه‌دار و بیا، عشق من باش) (The Canonization)؛ «به محبوبش که به بستر رفته است» (بیا، خانم، بیا، نیروی من هر استراحتی را کنار می‌زند) (To His Mistress Going to Bed) و «سالگرد» (همه شاهان و همه عزیزانشان) (The Anniversary) است.
در اثرِ سفسطه‌آمیز «بیاتاناتوس» (Biathanatos/ حدود 1608 نوشته و در 1646 منتشر شده است)، دان عللی را دربارة‌ اینکه هر کس می‌تواند به شیوه‌ای زندگی کند، ذکر می‌نماید. او عمیقاً درگیر یک مبارزة مذهبی شخصی بود که در اشعاری که بین 1607 تا 1613 سروده بیان کرده است. این «غزل‌های مذهبی» (Holy Sonnets) او شامل «مرگ» (Death)، «مغرور مباش» (Be Not Proud) و «قلب من بتپ» (Batter My Heart) می‌شود.
او، که سرانجام متقاعد شد کار کشیشی را قبول کند، در اوایل 1615 کشیش شد. از اکتبر 1616 در محلة لینکن‌ سخنران (واعظ و مدیر مذهبی) بود. خیلی زود موعظه‌هایش را با قدرت و فصاحت بسیار رونق داد. در 1621، پیشوای کلیسای جامع سنت‌پل در لندن شد.
پس از مراسم اعطای رتبه مقدس، استعداد آفرینشگر او تقریباً یکسره به تألیف اثر منثور «دلبستگی‌ها به موقعیت نوخاسته» (Devotions upon Emergent Occasions, 1624) معطوف بود. از جمله دلبستگی‌ها قطعة مشهوری است که با این عبارت آغاز می‌شود: «هیچ انسانی، یک جزیره نیست» و با این جمله به پایان می‌رسد که: «و بنابراین هرگز پیامی برای آن نفرست تا بفهمد که ناقوس با چه کسی سخن می‌گوید، ناقوس به تو می‌گوید».