شخصیتی داستانی که نمادی از زنبارگی است. این چهره، که از افسانههای عامیانه ریشه گرفته، نخستینبار در درام تراژیک «فریبدهنده سویلا» (El burlador de Sevilla, 1630)، که به تریسو دومولینا درامنویس اسپانیایی منسوب است، شخصیت ادبی یافت. با تراژدی تریسو، دون ژوان به چهرهای جهانی و آشنا مانند دُن کیشوت، هملت و فاوست تبدیل شد. در افسانة دون ژوان داستان به این ترتیب پیش میرود که او در اوج بیبندوباریِ خود دختری از خانوادة نجیبزاده را فریب میدهد و پدر او که میخواهد انتقام بگیرد را به قتل میرساند. بعداً دون ژوان شمایلی را روی قبر پدر دختر میبیند و با بیفکری او را برای شام دعوت میکند و روح وقتی بر سر قرار میرسد حامل خبر مرگ او است. در تراژدی اولیة تریسو، خصوصیات جذابدون ژوان یعنی سرزندگی، شجاعتِ نخوتآمیز و شوخطبعی او کیفیت دراماتیک فاجعه را افزون میکند. قدرت این درام از آهنگ سریع وقایع، تراکم تنشهای داستان به هنگام زمینهچینیِ دشمنان برای نابودیِ دون ژوان و برملاشدن این واقعیت که دون ژوان حتی تحریک میشود اشباح ناشناخته را به چالش بکشد ناشی میشود. در آخر او از توبه خودداری میکند و به لعنت ابدی فرو میافتد. در قرن هفدهم نمایشگران دورهگرد ایتالیایی داستان دون ژوان را به فرانسه بردند و در قرن نوزدهم روایتهای گوناگونی از دون ژوان در کشورهای مختلف اروپایی ظاهر شد. از جمله روایتهای فرانسوی دون ژوان عبارتانداز: «ضیافت سنگی» (LeFestin de pierre, 1665) نوشتة مولیئر که مبتنی بر شیوة تنظیمات فرانسوی است؛ داستان کوتاه «ارواح برزخ» (Les Âmes du Purgatoire) نوشتة مریمه؛ و «دون ژوان دو مارانا» (Don Juan de Marana, 1836) نوشتةآلکساندر دومای پدر. روایتهای نخستین دون ژوان در انگلیسی مثلاًً «رند» (The Libertine, 1675) اثر تامِس شَدوِل کسالتبار بهشمار میآمدند، اما در روایتهای بعدی مانند شعر بلند طنز لُرد بایرون با عنوان «دون ژوان» (Don Juan, 1819-24) و نمایشناﻣﮥ جورج برناردشاو با نام «انسان و انسان برتر» (Man and Superman, 1903) این چهره با قوت تازهای بازآفرینی شد. روایتهای اسپانیایی بعدی خصوصیات جذاب این چهره را حفظ کردهاند و از منفیگرایی هوشمندانه، که در بعضی روایتهای خارجی حول این چهره رواج پیدا کرده است، بریاند. نمایشناﻣﮥ بسیار پرطرفدار «دون ژوان تِینوریو» (Don Juan Tenorio, 1844) اثر خوسه سورّیا ای مورال، که هنوز هم به شیوة معمول در اسپانیا اجرا میشود، با گشادهدستی از منابع فرانسوی وام گرفته است. نمایشناﻣﮥ سوریا، چنانکه گفته میشود افسانة دون ژوان را با ساختن چهرﮤ زنی پارسا و یک موضوع عشقی جدی و با فراهم کردن فرصت توبه و رستگاری برای دون ژوان به نمایشی احساساتی تبدیل میکند.