نمایشنامهای که قهرمانان تراژیک آن افراد معمولی از طبقة متوسط یا پایین هستند و در مقابل تراژدی کلاسیک و نئوکلاسیک قرار میگیرد که در آن قهرمانان مقام شاهی یا اشرافی دارند و زوال آنان هم زوال حکومت و هم زوال فرد محسوب میشود. قدیمترین نمونههای تراژدی بومی سه اثر از نویسندگان ناشناس پایان دورة الیزابت هستند: «آردنِ فوِرشمی» (Arden of Feversham, 1591) که داستان قتل آقای آردن به دست همسر و معشوق همسرش و بالأخره اعدام آنهاست، «هشداری برای زنان موبور» (A Warning for Faire Women, 1599) که دربارة قتل یک بازرگان به دست همسرش است و «تراژدی یورکشر» (A Yorkshire Tragedy, 1606) که دربارة پدری است که خانوادهاش را رو به هلاک میبرد. بعد از اینها اما تراژدی بومی ادامه نیافت تا اینکه جُرج لیلُو آن را در قرن هجدهم با اثری به نام «تاجر لندنی یا داستان جرج بارنوِل» (The London Merchant; or, the History of George Barnwell, 1731) احیا کرد. محبوبیت این نمایشنامة وحشتناک، که در آن هنرآموزی اقدام به قتل دایی و حامی خود میکند، بر تراژدی بومی فرانسه و آلمان تأثیر گذاشت. تراژدی بومی در اواخر قرن نوزدهم با نمایشنامههای هنریک ایبسِن به کمال بیان خود رسید. در تراژدیهای بومی آغازین، که نمایشنامهنویسان دیگر نوشته بودند، قهرمانان گاهیاوقات شرور و گاهی تأثربرانگیز بودند، اما قهرمانان بورژوای تراژدیهای ایبسن از جمله تراژدیهای «براند» (Brand, 1866)، «روسمرشولم» (Rosmershlom, 1886)، «سولنِس بنّا» (Bygmester Solness, 1892) و «هنگامی که در میان مردگان بیدار خواهیم ماند» (När vi dode Vägner, 1899) از ویژگی محجور عظمت استثنایی قهرمانان تراژدیهای کلاسیک بهرهمندند. گئورگه بوشنِر، درامنویس آلمانی، تراژدی «وویتسک» (Woyzeck) را در 1836 با موضوع فقر و ستمدیدگان نوشت. اما وویتسک از زمان خود جلوتر بود چراکه تراژدی بومی، که محیط زندگی طبقات پایین را تصویر میکرد، هنوز مشهور نشده بود و در آغاز قرن بیستم با آثاری چون «بافندگان» (Die Weber, 1892) و «رُز بِرنت» (Rose Bernd, 1903) ازگرهارت هاوپتمان به شهرت رسید. نمونههایی از تراژدی بومی در قرن بیستم «مرگ فروشندﮤ دوره گرد» (Death of Salesman, 1949) از آرتور میلر و «سفر دراز در شب» (Long Day's Journey into Night, 1956) از یوجین اونیل هستند.