بحرین در دورة شاهنشاهی ساسانی با نام ایالت میشهیگ یا اوال یکی از ایالتهای ایرانی بود و در ظاهر در پایان این دوره نامش به اوال تغییر یافت. اردشیر بابکان بعد از تحکیم موقعیت خود به اوال- سرتاسر ساحل احسا تا زیر شطالعرب- لشگرکشی کرد و شخصی به نام ساطرون را که عَلَم طغیان برافراشته بود شکست داد و پسر خود خسرو، شاپور اول را به فرماندهی آن منطقه گمارد. شاپور نیز به یادگار فتوحات خود شهری به نام شاپور در ساحل جنوبی ساخت که تا ظهور اسلام باقی بود و علابن حضرمی در زمان عمر، خلیفه دوم آن را فتح کرد. در زمان ساسانیان سرتاسر منطقه جنوبی و ساحل خلیج فارس به ایران تعلق داشت و انوشیروان عدن، یمن و قسمت اعظم شبهجزیره عربستان را به شاهنشاهی خود منضم کرد. اگرچه هرمزد دوم فرزند نرسه، که در 302م. به سلطنت رسید، در 309م. در جنگ با اعراب که به مرزهای ایران تجاوز کرده بودند کشته شد، اما جانشین او، شاپور ذوالاکتاف (سلطنت 337-309م.)، بههمینعلت اعراب را سخت مجازات و حاکمیت ایران را در بحرین تجدید کرد. ابنبلخی مینویسد: «او را از بهر آن شاپور ذوالاکتاف گفتندی که چون طفل بود، از همة اطراف، مفسدان دست برآورده بودند و برخصوص عرب دستدرازی بیشتر میکردند و چون به حد بلوغ رسید، بزرگان لشگر را جمع کرد و وزیران را گفت: آغاز به جهاد عرب خواهم کردن. سه هزار مرد مبارز، جریده با خود برنشاند و تا عرب خبر یافتند، سواران سلاح پوشیده و شمشیر کشیده دیدند و هیچکس از آن عرب خلاص نیافتند الا اینکه همه یا کشته یا گرفتار شدند. پس مرد را میآوردی و هر دو کتف او را به همه میکشیدی و سوراخ میکردی و حلقهای در هر سوراخ کتف او میکشیدی و او را از بهر این ذوالاکتاف گفتندی (اقبال آشتیانی، 1328: 93). بهعلت این لشگرکشی ازطرف اعراب به وی نام شاپور ذوالاکتاف داده شد. شاپور بعد از سرکوب اعراب تعداد زیادی از آنها را تبعید و ایرانیان را جانشین آنان کرد. شاپور علاوهبر استقرار سپاهیان در ساحل جنوبی، قریب به 10 شهر و یا بندر در این منطقه ساخت که از آن جمله میتوان از شهر بتن اردشیر در ساحل بحرین نام برد (یاقوت حموی، 1868م.: 395 و 508).
در زمان خسرو انوشیروان، در تقسیمات کشوری و سازمان نظامی ایران تغییرات و اصلاحاتی انجام شد و بخشهای جنوبی کشور نیمروز نام گرفت. اسپهبد نیمروز برای هریک از شهرها مرزبان/ فرماندار خاص معین کرد. از آن زمان، اوال بخشی از ایالت فارس و خوزستان شمرده میشد. آخرین مرزبان ساسانی در بحرین با نام آزادفر، پسر گشنسب، بهشدت عمل معروف بود. وی دست و پای اعرابی را برید که کاروان خراج ارسالی از یمن به دربار خسروپرویز را غارت کرده بودند. بههمینسبب عربها او را مکعبر لقب دادند. روند تعیین حاکم برای بحرین ازسوی دولت ایران تا سقوط ساسانیان ادامه داشت. به روایت بلاذری، مرزبان هَجَر/ بحرین در سال هشتم هجری سیبخت نام داشت و پیامبر اسلام با اعزام سفیری به نام علاءبن عبدالله حضرمی، او را به اسلام دعوت کرد و به اسلام گروید. با این همه بههنگام حمله اعراب، یکی از شهرهای بحرین به نام زاره که مرزبانی ایرانی به نام پیروز داشت، همراه شهرهای دیگر چون قطیف، سابون و دارین در برابر حمله اعراب مسلمان ایستادگی کردند و تنها پس از شکست نظامی تسلیم شدند. برپایه روایات موجود از زمان پیامبر اسلام (ص) معلوم میشود که اطلاق نام بحرین بر این سرزمین از پیش از اسلام مرسوم بوده است. در کتاب فتوحالبلدان اثر بلاذری آمده است: «مقارن ظهور اسلام، سرزمین بحرین قسمتی از خاک ایران بوده است و هنگام حمله اعراب به بحرین و عمان، که مقارن سال 8 هجری اتفاق افتاد، مرزبان ایرانی بحرین سنجنت و مرزبان شهر زاره در قطیف، فیروز نام داشت (بلاذری، 1377: 133).
در باب فتح بحرین، ابنبلخی ذیل عنوان «شرح گشادن مسلمانان پارس را» مینویسد: «آغاز گشایش پارس به اول اسلام چنان بود که عمربن الخطاب، عاملی را به بحرین گماشته بود؛ نام او علاء حضرمی و این علاء حضرمی، هرثمهبن جعفر البارقی را بفرستاد تا از دیار پارس جزیرهای بگرفت؛ نام آن جزیره لارو/ لار بود. چون خبر این فتح به عمربن الخطاب رسید، خرّم گشت و گفت: این آغاز فتح پارس است؛ نامهای نبشت. بعد از آن دیگرباره، عمل بحرین و عمان به عثمانبن ابیالعاص ثقفی داد [به همراه] جزایر با ولایت پارس رود و چون این جزایر گشاده بودند، روی به زمین پارس نهادند و در آن عصر والی پارس از قبل یزدجرد، شهرک مرزبان بود؛ لشگری عظیم جمع آورد؛ یکی از مقدّمان عرب نیزه بر سینه شهرک زد و بکشت» (ابنبلخی، همان: 155).
از مهمترین شخصیتهای مسیحی بحرین در زمان ظهور اسلام، جارودبن بشر ابنمعلی بود که بهعنوان نماینده عبدالقیس به مدینه رفت و با پیامبر اکرم (ص) ملاقات کرد و بعد از مذاکراتی با آن حضرت، اسلام آورد. پیروان یهود نیز در آستانه بعثت نبی اکرم (ص) در بحرین حضور داشتند. اگرچه تعدادشان اندک بود. بعد از ظهور اسلام در حجاز، بحرین نخستین سرزمین در خارج از جزیرةالعرب بود که این آیین را پذیرفت. مردمی که در سواحل خلیج فارس بهخصوص در کرانههای بحرین میزیستهاند، آمیختهای از نژاد بومی، بازرگانان سومری، عیلامی، دراویدی و بعدها پارسی بودند. آبادانی این نواحی نیز وابسته به ایلامیهای ایرانی و سومریها بود که از دهانه رود کارون و دجله تا فرات و حتی شرق افریقا همهجا فعال بودند. قدر مسلم این است که ورود آریاییها به بحرین حدود 1000 سال بر ورود عربها به این منطقه سبقت و تقدم دارد. کلمه بحرین نیز مثنای بحر نیست بلکه در اصل مرکب از «بحر» و «آن»- پسوند نسبت فارسی- است و بهصورت بحرآن بود. بههمین سبب منسوب به آن را بحارنه میخوانند (اقتداری، 1348: 932-931).
کتابشناسی
ابنبلخی. 1382، فارسنامه. به کوشش گای لسترنج و نیکلسون، تهران: دنیای کتاب.
اقبال آشتیانی، عباس. 1328، مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس. تهران: چاپخانه مجلس.
اقتداری، احمد. 1348، آثار شهرهای باستانی: سواحل خلیج فارس و دریای عمان. تهران: انجمن آثار و مفاخر ملی.
بلاذری، احمدبن یحیی. 1377، فتوحالبلدان. تهران: دارالنشر للجامعین.
حسن، هادی. 1371، سرگذشت کشتیرانی ایرانیان. ترجمه احمد اقتداری، تهران: بنیاد پژوهشهای اسلامی.
یاقوت حموی. 1868م.، معجمالبلدان. چاپ لیپزیک 1868م.، محفوظ به شماره 2992 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی.