امنیت مشترک مستلزم این است که راهبرد بازدارندگی و توازن قوا، که هماکنون در خلیج فارس و بسیاری از دیگر مناطق جهان وجود دارد، به سیاستهای اعتمادسازی و توافقهای امنیتی و چندجانبهگرایی تغییر یابد. دشواری اعتمادسازی در مناطقی از جهان که درگیر اختلافات عمده هستند، موجب شد که در گفتوگوهای امنیتی معروف به گفتوگوهای امنیت آسیا- اقیانوس آرام اصطلاح «همکاری امنیتی» به راهبرد واقعگرایانهتر تبدیل شود. انجمن کشورهای آسیای جنوب شرقی (ASEAN) به این ساختار امنیتی بسیار نزدیک است و برنامههایی متعادلتر را برای اعتمادسازی بین کشورهای عضو تنظیم کرده و با موفقیت به پیش برده است. راهبرد همکاری امنیتی بر سه اصل استوار است: 1. اقدامات همکاری امنیتی بهجای سیاستهای مبتنی بر بازدارندگی و توازن قوا در جستوجوی پیشبرد اعتماد و سازگاری است؛ 2. جستوجوی امنیت امری چندجانبه و متضمن اصل امنیت فراگیر است؛ 3. همکاری امنیتی مستلزم برنامههایی گسترده در عرصة همکاری اعم از همکاری اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، گفتوگو و اعتمادسازی است (Ibid: 99). با توجه به رقابتها و فضای خطرناک امنیتی حاکم بر خلیج فارس، چشمانداز هر نوع همکاری امنیتی و در صورت وجود شرایط مساعد، اجرای برنامه امنیت مشترک میتواند گامی مهم در کاهش وضعیت خطرناک امنیتی در فضای کنونی باشد. گرچه جمهوری اسلامی ایران بسیار علاقهمند به حرکت در این جهت است، اما موانع بسیار در این مسیر وجود دارد. این موانع عبارتانداز:
1. حضور قدرتهای فرامنطقهای بهویژه ایالات متحده امریکا در منطقه؛ 2. سیاستهای مبتنی بر توازن قوا و یکجانبهگرایی ایالات متحده امریکا؛ 3. رقابت بین ایران و ایالات متحده امریکا و جستوجوی سیاستهای بازدارندگی منطقهای (Ibid).
حوزة خلیج فارس از دیدگاه امنیتی از زیرمجموعههای امنیت خاورمیانه است و مسائل امنیتی در سطح این منطقه بر حوزه امنیتی خلیج فارس تأثیر مستقیم دارد. ایران بیش از دیگر کشورهای منطقه خواهان پدید آمدن نوعی همکاری امنیتی است؛ دشواریهای امنیتی در وضع موجود و حضور قدرتهای فرامنطقهای در خلیج فارس این منطقه را بهسوی وخامت بیشتر پیش برده است. پس از سقوط رژیم صدام حسین در عراق و نزول شدید موقعیت این کشور در منطقه، ایران یگانه کشور منطقه است که مصرفکنندة امنیت نیست؛ این درحالی است که دیگر کشورهای منطقه در مقوله امنیت در واقع مصرفکننده محسوب میشوند (Yaphe, 2008: 5). پیش از پیروزی انقلاب اسلامی رابطة ایران با عراق بر رقابت و توازن قوا مبتنی بود، اما مناسبات با سایر کشورهای حوزه خلیج فارس بر دوستی و همکاری استوار بود. این رقابت در شکلگیری همکاری امنیتی در منطقه مانع ایجاد کرده بود. علاوهبراین، محمدرضا پهلوی برای خود نوعی سیطرة منطقهای قائل بود که خوشایند اعراب تندرو مثل جمال عبدالناصر و ناصریستها نبود. بعد از سرنگونی صدام و شکلگیری عراق جدید، دشمنی طولانی بین دو کشور عراق و ایران جای خود را به نوعی دوستی داد. اما این تحول در تغییر فضای بدبینی بین کشورهای منطقه کمک زیادی نکرد. با انتقال قدرت از سنیها به اکثریت شیعه در عراق و نزدیکی جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عراق، منابعِ جدید سوءتفاهم بین کشورهای منطقه در قالب مفهوم «هلال شیعی» سر برآورد. در ظاهر، نخستینبار ملک عبدالله، شاه اردن، از خطر هلال شیعی سخن به میان آورد (Cole, 2004: 7). این اصطلاح بر ظهور منبع قدرت در خلیج فارس اشاره دارد که دولتهای اهل سنت منطقه را به چالش میکشد. با وجود این گمان، جمهوری اسلامی ایران با همه توان خواهان تقویت همکاریهای امنیتی در خلیج فارس است، زیرا سوءتفاهمهای امنیتی موجب تداوم و تحکیم حضور قدرتهای فرامنطقهای در این منطقه حساس میشود. حضور پررنگ ایالات متحده امریکا در آبهای خلیج فارس و احتمال درگیری نیروهای ایرانی و امریکایی، منطقه را در معرض خطر انفجار قرار داده است. در مراسم گشایش هجدهمین کنفرانس بینالمللی خلیج فارس در تهران در خرداد 1385/ ژوئن 2008، منوچهر متکی، وزیر امور خارجه وقت ایران، همکاری و همگرایی منطقهای را اولویت نخست جمهوری اسلامی ایران اعلام و خاطرنشان کرد که عامل اصلی بیثباتی در خلیج فارس قدرتهای فرامنطقهای بهویژه حضور نظامی ایالات متحده امریکا هستند (Ahmadi, 2008: 178). او یادآور شد که امنیت در خلیج فارس فقط ازطریق نیروهای داخلی منطقه امکانپذیر است و امنیت را نمیتوان وارد کرد. شکلگیری همکاری امنیتی و نظام امنیت مشترک برای ایران بسیار اساسی است (Ibid).
بعد از یک دورة 20 سالة تیرگی روابط ایران و کشورهای خلیج فارس از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ عراق علیه ایران، در دهة اخیر قدمهایی مهم در جهت تشنجزدایی برداشته شد. سیاست تشنجزدایی دولت سید محمد خاتمی تا حدودی روابط ایران و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را ترمیم کرد. این سیاست در دولت محمود احمدینژاد نیز ادامه یافت. اما آغاز جنبشهای عربی موسوم به بهار عربی و مداخله نظامی عربستان در بحرین برای سرکوب جنبش مردم بحرین، وضعیتی تازه ایجاد کرد که در روند تشنجزدایی وقفه ایجاد کرد (Ibid).
در راهبرد ایالات متحده امریکا مهمترین هدف شکلگیری همکاری امنیتی در منطقه منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران است. بهانة ایالات متحده امریکا در پیشبرد این راهبرد برنامه هستهای ایران است که مدعی است جنبه نظامی دارد. اما آنچه که در واقع سیاست ایالات متحده امریکا را در قبال جمهوری اسلامی ایران شکل میدهد، مواضع ایران در عرصه روابط خارجی است که استقلالخواهی، حمایت از جنبشهای استقلالخواهی و جبهه مقاومت در خاورمیانه از مشخصههای آن است. تحلیلگران ایالات متحده درک ایران از نقش خود را یکی از چالشهای بزرگ امریکا در خلیج فارس بهشمار آوردهاند. آنها درک ایران از منافع خود در خلیج فارس را با واژگان برتریطلبی توصیف میکنند و مهمترین چالش ایالات متحده در خلیج فارس را رویکرد منطقهای ایران بهشمار میآورند (Yaphe, Ibid: 2). در نظر تحلیلگران مزبور، ایران این حق را برای خود فرض میگیرد که قدرت برتر منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بزرگ است. ملیگرایی ایرانی، اسلام، تاریخ گذشته، اشتیاق خودبسندگی راهبردی از مهمترین علل خودفهمی ایرانیها ذکر شده است (Ibid).
سیاست ایالات متحده برای منزوی کردن ایران یکی از موانع مهم در تلاش برای هر نوع همگرایی در منطقه با مشارکت ایران است. بیش از 30 سال است که ایالات متحده این سیاست را، که از اجزاء اصلی سیاستش در منطقه است دنبال میکند. این «جنگی» جدید است که جانشین جنگ رسمی شده است. جنگ نوع جدید برخلاف جنگ کلاسیک هزینهای سنگینتر برای کشورها و بهویژه برای مردم عادی دارد (Brunelli, 2012: 59-80). بنابراین، این سیاست سیاستی راهبردی است و در ظاهر بر هر ملاحظة دیگر، ازجمله وضعیت بحرانی در امنیت خلیج فارس اولویت داده میشود. این امکان ندارد که در یک منطقه یک کشور امنیت نداشته باشد و کشورهای دیگر امنیت داشته باشند. هر نوع سلب امنیت برای یک کشور بر کل منطقه اثری گریزناپذیر دارد. پس حضور سنگین نظامی ایالات متحده در خلیج فارس نهتنها برای ایران بلکه برای کل منطقه عدم امنیت ایجاد میکند.
در نظر ایران، حضور پایگاه ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین نهتنها برای ایران بلکه تمام منطقه منبع ناامنی است (Ibid).
بهرغم راهبرد سختگیرانه ایالات متحده در انزوای ایران، منابع مهم ناامنی در خلیج فارس پیدا شده و گسترش یافته است که نیاز به امنیت مشترک را در منطقه هر روز مبرمتر میکند. ازجمله این منابع ناامنی مسئله قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان است. این مسئله نهتنها منافع کشورهای منطقة خلیج فارس، بلکه منافع کشورهای غربی را نیز در سطح گستردهتر تهدید میکند. مهاجرت غیرقانونی و مواد مخدر از خلیج فارس به اروپا و حتی به ایالات متحده نیز کشیده میشود. قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان از افغانستان و پاکستان اغلب از داخل سرزمین و سواحل ایران به منطقه خلیج فارس و از خلیج فارس به اروپا و ایالات متحده جریان مییابد که هر روز بر گسترش آن افزوده میشود.
آسیبهای قاچاق انسان چندگانه است. ازجمله آن این است که زمینهای مناسب برای گسترش جرمهای سازمانیافته در سطح منطقه و جهان فراهم میکند. جرمهای سازمانیافته یکی دیگر از منابع تهدید امنیتی در خلیج فارس است که نیاز به طرحهایی برای همکاریهای امنیتی و امنیت مشترک را مطرح میکند (Brunelli, Ibid).
ازسویدیگر، بنابه گزارش اداره مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد (UNODC)، در 2010م.، حدود 72% و در 2011م. بیش از 82% مواد مخدر افیونی جهان در افغانستان تولید شده است. قیمت این مواد در 2011م.، 6/2 میلیارد دلار برآورد شد. این مبلغ معادل 16% ارزش درآمد ناخالص ملی این کشور است (www.un.org.com.). بنابراین، اقتصاد افغانستان به این تولید مرگبار وابسته است و هیچ ترتیب امنیتی بدون در نظر گرفتن این مسئله در افغانستان امکانپذیر نیست. ضمن آنکه این درآمد سرشار منبعی برای تغذیه شورشهای داخلی در خود افغانستان است، همانجایی که هماکنون نیروهای ائتلاف بینالمللی و بیش از همه ایالات متحده درگیر جنگی فرساینده هستند. این امر وجوه منطقهای و بینالمللی امنیت را به همه کشورهای منطقه خلیج فارس و قدرت هژمون فرامنطقهای یعنی ایالات متحده یادآور میشود. در عصر حاضر مسئله امنیت هر روز بیش از پیش بهصورت سامانه یا منظومه درآمده و باید بهصورت جمعی و در سطوح جهانی، منطقهای و زیرمنطقهای با آن برخورد شود. چنانکه مسئله قاچاق چه قاچاق مواد مخدر و چه قاچاق انسان بهصورت شبکههای منطقهای و فرامنطقهای درآمده است (Brunelli, Ibid: 75-77).
شورای همکاری خلیج (فارس) یکی از ترتیبات امنیتی در خلیج فارس است که مبتنیبر امنیت دستهجمعی است. اما این شورا یک سازمان فراگیر نیست و همه کشورهای منطقه را دربر نمیگیرد. دو کشو مهم منطقه شامل ایران و عراق در این سازمان حضور ندارند. این سازمان در رقابت امنیتی با جمهوری اسلامی ایران و عراق در زمان صدامحسین شکل گرفت. گسترش این سازمان به شیوهای که دستکم ایران، عراق و یمن را دربر گیرد میتواند گامی مهم بهسوی شکلدادن به نظام امنیت مشترک باشد. اما درحالحاضر، این مطلوب از چشماندازی امیدبخش برخوردار نیست. مسئله مهمتر دیگر این است که شورای همکاری خلیج (فارس) با ترکیب کنونی و در چهارچوب فعلی و بهمثابه سازمان امنیت دستهجمعی از کارایی لازم برخوردار نیست. هنوز چهارچوب مشخص همکاریهای نظامی بین اعضای آن شکل نگرفته است و تنها نقطه مشترک اعضاء درک آنها نسبت به تهدید مشترک صرفنظر از ماهیت این درک مشترک است. نوعی اشتراکنظر دربارة راهبردها و رویکردهای سیاسی، یگانه عرصه همکاری امنیتی بین اعضا خواهد بود (Kostiner, 2009: 8).
نگرش امنیتی شورای همکاری خلیج (فارس) بر سه سطح متمرکز است: نخست، تکیه نظامی کشورهای عضو شورا بر ایالات متحده امریکا. این تکیه هم فرصت و هم تهدید است. ایالات متحده از سه دهه پیش تاکنون عرضهکنندة اصلی سلاح و فناوری نظامی برای این کشورها بوده است. اما این پیوند با امریکا همواره بهانهای بهدست مخالفان داخلی بهویژه اسلامگراها در این کشورها میدهد که مشروعیت فرمانروایان سیاسی را بهشدت در معرض نقد قرار دهند. با همین ملاحظه، کشورهای مزبور در لشکرکشی ایالات متحده به عراق موضعی بیطرف و حتی منتقدِ سیاست امریکا اتخاذ کردند. درباره برنامههای هستهای ایران نیز برخلاف سیاستهای امریکا، موضعی ملایم و محتاط اتخاذ کرده و از واکنشهای تند پرهیز کردهاند.
دومین سطح همکاری در شورا تکیه بر دیپلماسی جلوگیری از منازعه و انشقاق است. دولتهای عربستان سعودی و قطر تلاش کردهاند کشورهای عضو شورا را بهسوی میانجیگری در منازعات عراق، فلسطین و لبنان سوق دهند و نفوذ ایران را در منطقه محدود کنند. همکاری این کشورها با مصر و سوریه برای آنها بهمنزله نوعی تدارک مشروعیت محسوب میشود (Kostiner, Ibid: 8).
سومین سطح همکاری این کشورها در برخی رفتارهای همسو با اتحادی نظامی است؛ بدون اینکه ساختاری مبتنیبر پیمان نظامی شکل دهند. بهبیاندیگر، در حوزه ترتیبات نظامی مربوط به پیمان امنیت دستهجمعی، ساختاری بس سست را انتخاب کردهاند. آنها همچنین از هرگونه انعقاد پیمان نظامی با مصر و سوریه و سایر کشورهای عرب شانه خالی میکنند. یگانه اقدام ثمربخش آنها در حوزه همکاری نظامی سپر شبهجزیره است. لشکرکشی صدام حسین به کویت و اشغال این کشورِ عضو شورای همکاری، آزمونی برای کارایی این شورا در حوزه همکاری نظامی در عرصه امنیت دستهجمعی بود (Brunelli, Ibid). شورای همکاری در این جنگ هیچ تحرکی از خود نشان نداد. بعد از اشغال کویت ازسوی عراق نیز این کشورها بهجای اینکه سپر شبهجزیره را تقویت کنند به خرید سلاح از ایالات متحده و انبار کردن اسلحه اکتفا کردند. بهنظر میرسد که این کشورها همکاری دفاعی دوجانبه با امریکا را بر امنیت مشترک ترجیح میدهند. شاید بتوان نقطه ضعف عمده و عامل اصلی سستی در اتحاد نظامی بین کشورهای منطقه خلیج فارس را وابستگی و اتکاء به همکاریهای دوجانبه با ایالات متحده بهشمار آورد. این امر موجب شده است که در ارتباط با ایالات متحده از یکسو و جمهوری اسلامی ایران ازسویدیگر به سیاست توازنبخشی متوسل شوند. خرید اقلام بزرگ سلاح در کشورهای منطقه بیتردید نمیتواند خلأ امنیت جمعی را پر کند. اینکه این کشورها بیش از تعداد خلبانهای خود جت جنگنده دارند نمیتواند تضمینی برای امنیت آنها باشد. بههرحال با اینکه ضرورت شکل دادن به امنیت مشترک برای کشورهای حوزه خلیج فارس مبرمتر از هر وقت دیگر است، اما همچنان موانع بسیار بر سر راه آن وجود دارد که مهمترین آن حضور قدرتهای فرامنطقهای است. خلیج فارس در این عرصه با معمایی امنیتی روبهرو است (Lawson, 2009: 7).
کتابشناسی
Ahmadi, Hengame. 2008, “Regional Cooperation: First Priority In Foreign Policy”. Iran News. June 17, 2008.
Brunelli, Michele. 2012, “Globalization of Security in Persian Gulf” Iranian Review of Foreign Affairs. vol. 2, No. 4, winter 2012, pp. 59-80.
Cole, Juan. 2004, “Outlook: Shiite Iraq”, Washington Post. August 16, 2004.
Encyclopedia of International Relation and Global Politics. Martin Griffiths (ed.) London- New York, Routledg, 2005.
Kostiner, Joseph. 2009, “The GCC States' Perceptions of Collective Security in the Early 21st Century”, in International Relation of the Gulf. center for International and Regional Relation (CIRS), Georgetown University.
Lawson, Fred. 2009, Security Dilema in the Comtemporary Persian Gulf, in Center for International and Regional Relation. Georgeton: Georgeton University press.
www.UN.org.com.
Yaphe, Judith. 2008, “Challenges to Persian Gulf Security: How Should the United States respond?” Strategic Forum. No. 237.