متعاقب آن روی فرییرا/ Ruy Friera یکی از سرداران اسپانیا به فرمان فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا و به تلافی تصرف بحرین بهدست سپاه ایران، در ماه رجب 1030/ می 1621م. قسمتی از جزیره قشم را در جوار هرموز تسخیر کرد و در آنجا و نزدیک دریا قلعهای سست و بیدوام بنا نهاد. شاهعباس به قنبربیگ، خان لار، فرمان داد نسبت به جزیره هرموز دعوی مالکیت کند و آنجا را مانند سابق، یعنی قبل از آمدن آلبوکرک، خراجگذار خود بداند. پرتغالیها جواب سختی به این ادعانامه دادند و در نتیجه جنگ بین ایرانیها و پرتغالیها آغاز شد (ویلسون، 1384: 111-110). شاهعباس فرماندهی این نبرد خطیر را برعهده امامقلیخان گذاشت و به او فرمان داد بیدرنگ 15000 سپاهی به خلیج فارس بفرستند. امامقلیخان نیز همه امکانات و قوای قلمروی تحت حکومت خویش را جهت تصرف هرموز و بیرون راندن پرتغالیها از جنوب ایران بهکار گرفت. وی با عده کثیری از سوارهنظام و توپخانه سنگین از شیراز به جانب لار حرکت کرد و نخست یکی از سرداران خود به نام شاهقلیبیگ را با 000,30 ایرانی و عرب به جزیره قشم، که منبع آب شیرین هرموز در آنجا بود، فرستاد تا بدینوسیله راه آب را بر پرتغالیها و کشتیهای ایشان ببندد. دستهای دیگر از سپاهیان فارس را نیز به کمک جمعی از اعراب به ساحل عمان و محلی در رأسالخیمه گسیل داشت که در تصرف امیر هرموز و از مراکز تجاری پرتغالیها بود تا بدینوسیله راه پشتیبانی و آذوقه را نیز بر ایشان مسدود کند (جنگنامه کشم، 1384: 91). سپس با سپهسالار خود، امامقلیبیگ، ازطریق لار عازم بندر گمبرون شد و چون اطلاع یافت که چند ناو جنگی انگلیسی از هندوستان عازم جاسک شدهاند، کسی را نزد «ادوارد مونوکس/ Edward Monox، نماینده انگلستان در میناب، فرستاد و پیغام داد که بهمنظور بستن پیمان اتحاد میان دو کشور برای بیرون راندن پرتغالیها نزد وی خواهد رفت. در 24 صفر 1031/8 ژانویه 1622، امامقلیخان بههمراه امامقلیبیگ به میناب رسید و از صاحبمنصبان انگلیسی تقاضا کرد که با وی در حمله به قشم و هرموز همکاری کنند و علاوهبر تشویقاتی که از ایشان بهعمل آورد آنها را تهدید کرد که اگر در این جنگ به ایرانیها کمک نکنند، امتیازاتی که سابقاً به آنها داده شده ملغی خواهد شد. بهعلاوه، بارهای ابریشم ایشان، که از راه اصفهان به بنادر جنوب میآمد، توقیف خواهد شد زیرا علت اصلی جنگ با پرتغالیها، عنایت و توجه خاصی است که شاهعباس نسبت به انگلیسها مبذول داشته و امتیازات تجاری به آنها داده است (ویلسون، همان: 111).
انگلیسیها در همکاری با ایران مردد بودند، اما پس از گفتوگوهای طولانی بالاخره با اصرار و پافشاری مونوکس، تصمیم به شرکت در این نبرد گرفتند و با امامقلیخان پیمانی بستند که کمترین مواد آن عبارت بود از:
الف. غنایم جنگی به تساوی میان هر دو طرف تقسیم شود؛ ب. وقتیکه هرموز تصرف شد، عواید گمرکی آن جزیره باید بهطور تساوی میان دولتین ایران و انگلیس تقسیم شود و همه کالاهای تجارتی انگلیسی نیز پس از آن از پرداخت حقوق گمرکی و عوارض معاف شود؛ ج. اسرای مسیحی به انگلیسیها و اسرای مسلمانان به ایرانیان واگذار شوند؛ د. دولت ایران باید نصف هزینه کشتیها و خوراک و حقوق کارکنان آنها را برعهده بگیرد (ویلسون، همان: 112، ولایتی، 1383: 124-122؛ تاورنیه، 1383: 365-364)؛ ه. قلعه هرموز پس از تسخیر بهوسیلة قوای طرفین ضبط شود.
پس از عقد معاهده، امامقلیخان به جانب بندر گمبرون حرکت کرد و کشتیهای انگلیسی در روز ششم ربیعالاول/ 19 ژانویه با امامقلیبیگ رو به جزیرة هرموز نهادند و در نهم همان ماه به کنار جزیره رسیدند. نیروی دریایی پرتغال در بندر هرموز مرکب از پنج کشتی جنگی و دو کشتی کوچک و زورقهای خرد و بزرگ بادبانی بسیار بود. ازجمله دو کشتی بزرگ با 30 قبضه توپ و 300 مرد جنگی که از بندر گوآ به فرماندهی سیمون دو ملو/ Simon de Melo به کمک روی فرییرا آمده بود. انگلیسیها گمان میکردند میان ایشان و کشتیهای پرتغالی در هرموز جنگی درخواهد گرفت، اما پرتغالیها از جنگ خودداری کردند. چون چند روزی بدینگونه گذشت، کشتیهای انگلیس راه جزیره قشم را در پیش گرفتند (ویلسون، همان: 113). شاهقلیبیگ نیز با سه هزار مرد از اعراب و مردم محلی لار از جانب خشکی، قلعه قشم را به محاصره درآورد و مدافعین قلعه که حدود 200 پرتغالی و250 عرب بودند جز ازطریق دریا راه گریزی نداشتند (دسیلوا ای فیگروا، 1363: 478). روی فرییرا برای نجات قلعه عدهای از توپهای سفائن را به قلعه برده و خود نیز در آنجا به دفاع مشغول شد. در این هنگامه، کسی را نزد شاهقلیبیگ فرستاد و حاضر شد همه مخارج دولت ایران را برای جنگ بپردازد و پیشنهاد صلح کرد. شاهقلیبیگ فرستاده روی فرییرا را نزد امامقلیخان فرستاد. اما امامقلیخان خواستار تسلیم قلعه قشم شد و پیشنهاد را نپذیرفت.
با کمک کشتیهای انگلیسی قوای تازهنفس ایرانی به سرکردگی امامقلیبیگ به قشم رسیدند؛ انگلیسیها بهمنظور تقویت ایرانیان شبانه شش تا هفت توپ سنگین را به ساحل جزیره بردند و سربازان ایرانی سه قلعه پرتغالی قشم را زیر آتش توپ گرفتند و توانستند قسمتی از دیوار مرکزی قلعه را خراب کرده در آن شکاف ایجاد کنند و کار از جانب خشکی و دریا بر پرتغالیها تنگ شد. روی فرییرا، که برای از دست ندادن کشتیهایش آنها را به هرموز فرستاده و خود برای دفاع در قلعه مانده بود، ناچار از در تسلیم درآمد و حاضر شد که قلعه قشم را به سرداران ایران و انگلیس بسپارد مشروط به اینکه متعرض پرتغالیها نشوند و به ایشان اجازه دهند با اسلحه و اموال خویش به جزیره هرموز روند. همچنین به سربازان ایرانی، که به پرتغالیها پیوستهاند و اعراب حمادیه که به دستور شاه هرموز بههنگام جنگ از جلفار به قشم کوچ داده شدهاند، امان دهند. این شرایط پذیرفته شد، اما بهطور کامل اجرا نشد چراکه بنابر فرمان امامقلیخان، سربازان ایرانی و عرب را که به دشمن پیوسته بودند به جرم خیانت کشتند. امیر زینالدین سرکردة اعراب حمادیه را نیز نزد امامقلیخان بردند. به فرمان خان فارس، دامادش جلال، که حاکم موغستان بود، او را به ضرب خنجر از پای درآورد (ولایتی، همان: 123؛ دلاواله، همان: 1154-1153) و اموال و اسلحه پرتغالیها نیز پیش از آنکه به هرموز روند گرفته شد. روی فرییرا نیز به اسارت انگلیسیها درآمد و با کشتی به بندر سورات، مرکز تجارت هند شرقی انگلیس و هندوستان، فرستاده شد.
بعد از تصرف قلعه قشم، امامقلیخان امیر سوندوک را به فرماندهی قشم منصوب کرد و یک دسته هزار نفری از قشون خان با شش یا هفت نفر انگلیسی مأمور نگهداری از قلعه قشم شدند و بقیه با کشتیهای انگلیسی از قشم به بندر گمبرون رفتند تا تجهیزات خویش را کامل کنند و برای حمله به جزیره هرموز آماده شدند (دلاواله، همان: 1256؛ ویلسون، همان: 113).
در 27 ربیعالاول 1031/9 فوریه 1622، کشتیهای انگلیسی به اتفاق 200 قایق ایرانی از بندر عباس حرکت کرده و روبهروی شهر هرموز لنگر انداختند. سرداران معروف ایران، که به فرمان امامقلیخان مأمور گرفتن جزیره هرموز شدند، علیقلیبیگ، پولادبیگ، شاهقلیبیگ، شارقعلیبیگ، محمدسلطان و علیبیگ بودند. پرتغالیها که قلعه قشم را از دست داده بودند و راه انتقال آب شیرین بر ایشان بسته شده بود، ناگزیر سفیری را به نزد امامقلیخان فرستادند و حاضر به پرداخت 5000 سکه طلا و 3000 تومان شدند. امامقلیخان پیشنهاد آنان را نپذیرفت (ویلسون، همان: 113).
سرداران با سپاه بسیار در هرموز اردو زدند و فردای آن روز یعنی 28 ربیعالاول/10 فوریه دو کشتی انگلیسی 3000 تن از سربازان ایرانی را به سرداری امامقلیخان در جزیره هرموز پیاده کردند. پرتغالیها، که از شهر به قلعه پناه برده بودند، به دفاع برخاستند و حتی یکبار از قلعه بیرون آمده به سپاه ایران حمله بردند. در این زدوخورد نزدیک به 300 تن از ایرانیان کشته شدند. درهمانحال، توپخانه ایران یکی از باروهای قلعه را ویران کرد، اما آتش جنگ همچنان روشن بود. در 12 ربیعالثانی/24 فوریه کشتیهای انگلیسی به کشتیهای روی فرییرا مرکب از پنج کشتی بزرگ و 20 کشتی کوچک شراعی حمله بردند و کشتی سان پدرو/ San Pedro با 1590 تن گنجایش را آتش زدند. پرتغالیها برای آنکه آتش به کشتیهای دیگر نرسد، ناگزیر لنگر سان پدرو را بریدند و آن را در دریا رها کردند. انگلیسیها از موقعیت استفاده کرده و مهمات و اسلحه کشتی را به غنیمت گرفتند. کشتی سان پدرو در حال اشتعال در حدود جزیرة لارک بهدست سپاهیان ایرانی و عرب افتاد و آنها نیز آنچه را که در آن باقی مانده بود، به یغما بردند.
در روز پنجم جمادیالثانی/17 آوریل، سپاهیان ایران قسمتی دیگر از دیوار قلعه را ویران کردند و روز دیگر، دستهای از سربازان ایرانی به یکی از برجها دست یافتند. درهمانحال، دو تن از محصوران قلعه به اردوی ایران آمدند و سرداران ایرانی را از ناتوانی دشمن و سختی کار سربازان پرتغالی بهسبب کمی آب و آذوقه و کثرت کشته و بیمار آگاه کردند. این اخبار بر جسارت ایرانیان افزود؛ چنانکه در روز هفتم آن ماه حصار خارجی قلعه را تصرف کردند و پرتغالیها را به داخل قلعه راندند. سرانجام در نهم جمادیالثانی/21 آوریل پرتغالیها به فرماندهان قوای انگلیسی متوسل و حاضر به تسلیم شدند؛ مشروط بدانکه جانشان در امان باشد و کشتیهای انگلیسی آنها را به مسقط یا هندوستان ببرند. فرمانده قوای انگلیس نیز این شرایط را پذیرفت و پرتغالیها در 10 جمادیالثانی/22 آوریل قلعه را تسلیم کردند و پرچم دولت پرتغال، که بیش از یک قرن بر فراز قلعه هرموز در احتراز بود، برای همیشه فرود آمد.
بدینترتیب، قلعه هرموز پس از دو ماه و نیم محاصره در 29 جمادیالثانی 1031/11 مه 1622 تسخیر شد و امامقلیخان بهوسیله پیکی خبر این فتح را برای شاهعباس فرستاد که در آن زمان در قندهار بود (حسینی فسائی، همان: 1590؛ دلاواله، همان: 1266).
امامقلیخان، که بعد از فتح قشم بهمنظور ترغیب نیروی دریایی انگلیس برای تداوم همکاری با نگهداری تعداد کمی ساخلوی انگلیسی در آنجا موافقت کرده بود، بعد از فتح هرموز با تقلیلدادن امتیازات انگلیسیها در عهدنامه با هوشیاری تمام از قدرتگیری دولت اروپایی دیگر در خلیج فارس بهجای پرتغالیان جلوگیری کرد. بعد از چندی، امامقلیخان به فکر افتاد عمان و مسقط را نیز، که از قدیم خراجگذار والیان کرمان و فارس بودند، از چنگ پرتغالیها بیرون آورد. اما انگلیسیها، که از نتایج و دستاوردهای دخالت در فتح هرموز چندان راضی نبودند، برای دادن کمک دریایی شرایطی را به امامقلیخان پیشنهاد کردند؛ ازقبیل واگذاری سرتاسر جزیره هرموز و نصف عایدات گمرکی آن و دادن حق نگهداری چهار کشتی جنگی در آن جزیره برای حمایت از تجارت خود. امامقلیخان با توجه به قدرت دریایی انگلستان و نیز ازآنجاکه نمیخواست بعد از بیرون راندن پرتغالیها عرصه را برای نفوذ دولت اروپایی دیگر در جنوب ایران فراهم آورد، از مساعدت انگلیسیها صرفنظر کرد. فرمانده نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس فقط حاضر به فروش یک کشتی به سپاه ایران شد که آن نیز ازکارافتاده و کهنه بود (ویلسون، همان: 115؛ شاردن، 1349: 282-281).
قشون ایران در 1031ق./1622م. به فرمان امامقلیخان و به سرکردگی امامقلیبیگ و معاون او شاهقلیبیگ به عمان حمله کرد و قلاع صحار و خور فکان را به تصرف درآورد. لیکن چون روی فرییرا در این زمان از حبس انگلیسیها گریخته و با شش کشتی به مدد پرتغالیان مسقط آمده بود، عرصه را بر سپاهیان ایرانی تنگ کرد. همچنین پرتغالیها به بنادر جاسک و عباس و برخی نقاط ساحلی ایران حمله بردند و ایرانیان از بیم آنکه مبادا دشمن ارتباط ایشان را با ایران قطع کند، ناچار از متصرفات خود در عمان چشم پوشیده، بازگشتند (دلاواله، همان: 1397؛ ویلسون، همان: 117).
بیرون راندن پرتغالیها از هرموز و سواحل جنوبی ایران بعد از یک قرن را میتوان مهمترین اقدام سیاسی و نظامی امامقلیخان در طول حکمرانی او در فارس دانست. اقدام دیگر امامقلیخان، سرکوب آل مشعشع در خوزستان بود. در 1029ق./ 1620م. شاهعباس اول، امامقلیخان بیگلر بیگی فارس را مأمور کرد به خوزستان رفته، به گستاخی اعراب پایان دهد و دورق را از آل مشعشع بازپس گیرد. امامقلیخان به موجب فرمان شاه بیدرنگ به دورق لشکر کشید و قلعه آن را محاصره و تصرف کرد. بدینترتیب، ولایت دورق از مشعشعیان بازپس گرفته و به قلمرو امامقلیخان ضمیمه شد (کسروی، 1330: 77؛ دلاواله، همان: 1166؛ خوبنظر، همان: 736). پس از فتح دورق، شاهعباس در 1030ق./1621م. امامقلیخان را مأمور تسخیر قلعه هویزه کرد تا به این وسیله به پراکندگی میان مشعشعیان و عشایر هویزه پایان بخشد. شاهعباس در 1033ق./ 1624م.، سید محمدخان پسر سید مبارک را، که از دیر زمانی به دربار شاه آمده بود، والی خوزستان کرد و همراه شیخ عبدالله لقمان به هویزه فرستاد و به امامقلیخان فرمان داد که برای پشتیبانی از او رهسپار خوزستان شود. امامقلیخان نیز ازطریق شولستان و بهبهان به شوشتر و اهواز رفت و چون به هویزه رسید، سید منصور با گروهی از پیروان خود در دژ شهر پناه گرفته بود. امامقلیخان دژ را محاصره کرد. سرانجام، منصور از دژ گریخته به آل فضول پناهنده شد. ازآنپس امامقلیخان با سید محمد، والی هویزه، رابطه دوستی و یگانگی برقرار کرد و دختر خود را به زنی سید محمدخان داده و دختر سید مبارک را به زنی گرفت و با این وصلتها روابط خود را با خاندان بانفوذ مشعشعیان مستحکم کرد. سپاه او مدتها در هویزه برای پاسبانی از سید محمد باقی ماند (همان).
پس از مرگ شاهعباس، جانشین او، ساممیرزا ملقب به صفىمیرزا، ابتدا با امامقلىخان روابطی نیکو داشت، اما سپس به تحریک اطرافیان تصمیم به قتل او گرفت. دربارة علت بدبینى شاهصفى نسبت به امامقلىخان گفته شده است از کنیزی که شاهعباس از حرم خویش به امامقلىخان بخشیده بود پسری بهدنیا آمد به نام صفىقلىخان که خود را جانشین برحق شاه مىدانست و چون شاهصفى همة فرزندان و نوادگان شاهعباس را کشته بود، از وجود فرزند شاهعباس در دستگاه حاکم قدرتمند فارس سخت بیمناک شد. ازسویدیگر، قدرت و محبوبیت امامقلىخان و نافرمانى برادرش، داوودخان حاکم قراباغ، نیز خشم شاهصفى را برانگیخت و بهدنبال فرصتى بود تا امامقلىخان و خاندانش را از میان بردارد. با هجوم عثمانیها به خاک ایران در 1043ق./ 1633م. شاهصفى به همة فرماندهان سپاه و والیان ولایات فرمان داد در قزوین به او بپیوندند؛ امامقلىخان بهرغم مخالفت فرزندان خود همراه با 3 پسرش به قزوین رفت. در اول جمادیالاخر همان سال، نخست 3 پسر امامقلىخان را به فرمان شاهصفى کشتند و سپس وی و همة اعضای خانوادهاش از دم تیغ گذشتند (تاورنیه، همان: 521-517؛ حسینى فسائی، همان: 247).
امامقلىخان از تواناترین حاکمان دورة شاهعباس بود و بر سرزمینی وسیع شامل فارس، لار، کهکیلویه، گلپایگان، محلات، دورق/ نزدیک به شادگان کنونى، هویزه و بحرین حکم مىراند. فتح گمبرون، قشم، هرمز و بحرین از درخشانترین اقدامات دورة شاهعباس است که با تدبیر امامقلىخان انجام گرفت. شاهعباس به امامقلىخان چنان اعتمادی داشت که او را در ادارة قلمرو خود آزاد گذارده بود. وی در دورة امارت امامقلىخان بر فارس هرگز به آن ولایت نرفت و عزل و نصب امیران محلى را به او سپرده بود. امامقلىخان نسبت به مسیحیان رفتاری محبتآمیز داشت چنانکه همسر رابرت شرلى پس از مرگ شوهرش در پناه امامقلىخان توانست از ایران خارج شود. او نسبت به نمایندگان کشورهای اروپایى نیز رفتار مناسب و پسندیده داشت (دلاواله، همان: 332؛ دسیلوا ای فیگروا، همان: 84). در دورة حکمرانى امامقلىخان بر فارس، به فرمان او آثار و بناهای بسیار ساخته شد که از آن میان مىتوان به پل خان در مسیر شیراز به زرقان روی رودخانة کر و اتمام بنای مدرسة خان و ساختن قصری در شیراز اشاره کرد (دسیلوا ای فیگروا، همان: 97؛ حسینى فسائی، همان: 462-461). دستگاه حکومت امامقلىخان در شیراز کانون ادبا و هنرمندان بود و نقاشان، خوشنویسان و شاعران مشهور چون حکیم لایق، ملا یگانه، ملا یکتا، ملا مفید و ملا ترابى در دستگاه او پرورش یافتند (فلسفى، همان: 2/73).
کتابشناسی
تاورنیه، ژان باتیست. 1383، سفرنامة تاورنیه. ترجمه حمید ارباب شیرانی، تهران: نیلوفر.
جنگنامه کشم. 1384، تصحیح و تحقیق محمدباقر وثوقی و عبدالرسول خیراندیش، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب.
حسینی فسائی، حاج میرزا حسن. 1382، فارسنامه ناصری. تصحیح دکتر منصور رستگار فسائی، تهران: امیرکبیر.
خوبنظر، حسن. 1380، تاریخ شیراز: از آغاز تا ابتدای سلطنت کریمخان زند. به کوشش دکتر جعفر مؤید شیرازی، تهران: سخن.
دلاواله، پیترو. 1380، سفرنامة دلاواله. ترجمه محمود بهفروزی، تهران: قطره.
شاردن، ژان. 1349، سفرنامه شاردن. ترجمه محمد عباسی، تهران: امیرکبیر.
دسیلوا ای فیگروا، گارسیا. 1363، سفرنامه دن گارسیا دسیلوا فیگوئروآ. سفیر اسپانیا در دربار شاهعباس اول غلامرضا، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران: نشر نو.
کسروی، احمد. 1330، تاریخ پانصد ساله خوزستان. تهران: بنگاه مطبوعاتی گوتنبرگ.
نوایی، عبدالحسین. 1360، اسناد و مکاتبات سیاسی ایران از 1038 تا 1105. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
ولایتی، علیاکبر. 1383، تاریخ روابط خارجی ایران در عهد شاهعباس اول صفوی. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
ویلسون، آرنولد. 1384، خلیج فارس. محمد سعیدی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.