رمانی اثر توماس مان، که با عنوان Doktor Faustus در 1947 به آلمانی منتشر شد. این رمان داستان زندگی آدریان لِوِرکون، آهنگساز آلمانی (1885-1940)، را بیان میکند که ده سال پایانی زندگیاش را در اوج انزوا میگذراند. او، که شخصیتی منزوی و درمانده است، از تجربههای زمان خویش در ساختن موسیقیهایش «میگوید». داستانِ تصنیفات لِوِرکون نمایندﮤ فرهنگ آلمان در دو دهه پیش از 1930- فروپاشی انسانگرایی سنتی و غلبة آمیزهای از پوچگرایی سوفسطایی و توحش بربری که آن را تحلیل برده بود- است. نمود این تحولات در روش موسیقیایی جدید و مضامین تصنیفات لِوِرکون دیده میشود و تا بخش پایانی ادامه مییابد که زمینهای است برای عرضة مرثیة دکتر فاوستوس (در نسخة قرن شانزدهم افسانة فاوست) که در امیدواری با شیطان عهدی بسته بود، اما در پایان سرنوشت او به ناامیدی تنزّل یافت. مان میان تراژدی شخصی لِوِرکون (و تراژدی فاوست) با تراژدی تکبر، انزوا و تباهی آلمان در جنگ جهانی دوم آلمان ارتباط برقرار کرد.