دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

الیمایی

Elymāis
نویسنده

در شمال و شمال شرق سوزیس، سرزمین‌های الیمایی‌ها و پرئتسین‌ها قرار داشتند. آنان مردمانی غارتگر بودند که در پستی و بلندی‌های کوه‌های اطراف پنهان می‌شدند. استرابو به نقل از نئارخوس می‌نویسد: «در اینجا چهار قبیله وجود داشتند که بعدها زیر نظر پارس‌ها قرار می‌گیرند. این قبایل عبارت‌انداز سوزیان، آماردها، ایلامی‌ها و اوکسی‌ها» (Ibid: 311). پلینی دربارة موقعیت الیمایی می‌نویسد: «در پایین ایولایوس شاخه‌ای از رودخانة کرخه واقع شده است که به کارون می‌ریزد و به سواحل دریای پارس متصل می‌شود و فاصلة آن تا خاراکس حدود 386 کیلومتر است» (Pliny, 1855: 80). هرودوت این منطقه را با پارتکنا یا جی/ اصفهان یکی می‌داند (دیاکونوف، 1380: 142؛ هرودوت، [بی‌تا]: 101). این منطقه در کتیبه‌های تخت‌جمشید، بیستون، نقش رستم و شوش همراه با نام خوج ذکر شده است (شارپ، [بی‌تا]: 26، 77، 79 و 89). سایر مورخان همچون دیودور، کنت کورث و آریان، نام الیمایی را همراه با شهر سوز یا شوش نوشته‌اند و معتقدند: «این منطقه برای خود شاهی داشته که عملاً دست‌نشاندة پادشاهان سلوکی بوده است» (پیرنیا، 1374: 2226). هوفمان در گزارشی دربارة الیمایی‌ها می‌نویسد: «تیراندازان الیمایی‌ها احتمالاً بیشتر شبیه تیراندازانی می‌باشند که تصویرشان در نزدیکی قیر در استان فارس بر صخره حک شده است» (پاتس، 1385: 584).

     استقلال الیمایی‌ها را در دورة آنتیوخوس سوم، پادشاه سلوکی (187پ.م)، می‌دانند. در این سال، آنتیوخوس سوم بعد از شکست‌های متعدد در نبرد‌های ترموپیل و مکنسیا به ایران روانه شد تا با غارت معابد و پیروزی بر ممالک شرق روحیة از دست رفته را جبران کند. او به معبد بل (سیسیلی، 1384: 116، 118 و 119) در ایلام و آناهیتا در کنگاور حمله و آنها را غارت کرد (پیرنیا، همان: 2084-2083؛ مشکور و رجب‌نیا، 1367: 76؛ دیاکونوف، همان: 199). اگرچه در برخی منابع آمده است که آنتیوخوس پیش از اینکه به غارت معبد بپردازد از دنیا رفته و نتوانست کاری را تکرار کند که قبلاً با معبد آناهیتا در کنگاور کرده بود (پیرنیا، همان: 2084). با مرگ آنتیوخوس چهارم و کم شدن تسلط سلوکی‌ها بر این منطقه، الیمایی‌ها توانستند استقلال خود را به‌دست آورند (ویسهوفر، 1377: 163).

     شکل‌گیری این قدرت در غرب با قدرت‌طلبی پارتی‌ها در اطراف رود اترک مقارن بود. هریک از این دو قدرت سعی در حفظ محدودة حاکمیت و گسترش اراضی خود داشتند. شوش مرکز قدرت الیمایی‌ها شد و پادشاهان الیمایی برای نشان استقلال به ضرب سکه اقدام کردند. سکه‌های به‌جا مانده از پادشاه الیمایی به نام کمنیس کیرس اول/ کامناسیکر ظهور قدرتی جدید را به دنیای آن روز باستان نوید می‌داد. بنابه کشفیات باستان‌شناسی، تاریخ ضرب این سکه حدود 145پ.م. مقارن با دیمیتریوس دوم سلوکی و همچنین مهرداد اول بود. حوزة قدرت کامناسیکر در منتهای وسعت کوه‌های زاگرس و کابی‌انه/ اصفهان تا خلیج فارس بود (مشکور، 1343: 135؛ دیاکونوف، همان: 204). کامناسیکر بعد از خلاصی یافتن از سلطة سلوکیان توانست حوزة قدرت خود را تا خلیج فارس و شهر سلوسیا در ساحل غربی دریای عمان گسترش دهد (مشکور، همان: 135). در همین زمان، دولتی کوچک در قسمت بالای خلیج فارس با عنوان خاراسن به رهبری هیسپائوزینه یا هیسپاوسین شکل گرفت. او توانست حوزة دولت خود را تا منطقة آپامه‌آ در کنار رود دجله گسترش دهد. این بخش شامل شهرهای یونانی‌نشین بخش غربی خلیج فارس می‌شد که با دولت عرب مسنی همجوار بود (همان: 136). در حفاری‌های شوش کتیبه‌ای به‌دست آمده که تداوم حیات معبد نانائیا یا بل و ارتباط بین کامناسیکر با همسایة آن خاراسن را نشان می‌دهد. کامناسیکر به‌سبب ارتباطی که با دیمیتریوس دوم پادشاه سلوکی داشت، موجبات حملة پادشاه پارت به سرزمین خوزستان را فراهم کرد. یکی از دلایل مهرداد اول برای حمله به منطقه، دستیابی به ثروت عظیم معابدی چون آتنا، بل یا آرتمیس و نانائیا و همچنین تسلط بر رأس شمالی خلیج فارس بود که در آن زمان بنادر مهم تجاری را دربر داشت. مهرداد اول با حمله به این منطقه توانست ثروت بسیار به چنگ آورد که میزان آن را بالغ بر ده هزار تالان برآورد کرده‌اند (همان: 142). روی صخره‌ای در نزدیکی ایذه مالمیر، نقش مهرداد اول و شکست الیمایی‌ها به تصویر کشیده شده است (پاتس، همان: 597).

     در سال‌های 135پ.م. به بعد، خاراسن، دولت شمال خلیج فارس، به رهبری هیسپاوسین توانست با اتحاد با الیمایی‌ها نیروی دفاعی در مقابل دولت بابل و پارت ایجاد کند. اما به‌سبب قدرت نظامی دولت پارت، هیچ‌یک از این حکومت‌ها یارای مقابله با آن را نداشتند و عملاً جزء متصرفات آن شدند. با ضرب سکة شاهان پارتی در شوش می‌توان دریافت که شوش تحت‌الحمایه دولت پارت قرار گرفته و حتی بعدها در حکم یکی از مراکز ضرب سکة دولت پارت محسوب می‌شد. با پیشروی دولت پارت به غرب، شوش به یکی از مراکز حکومتی پارت تبدیل شد. با بررسی اجمالی ضرابخانه‌های پارتی می‌توان دریافت که شوش یکی از سه مرکز عمده ضرب سکه دولت پارت بوده است. براساس سکه‌های به‌دست آمده می‌توان شاهان الیمایی را به‌ترتیب زیر دسته‌بندی کرد:

1. کامناسیکر اول؛ 2. کامناسیکر دوم؛ 3. آنزاز از 82-78پ.م؛ 4. کامناسیکر سوم از 58پ.م؛ 5. پادشاه ناشناخته؛ 6. کامناسیکر سوم از 120-110م.

     براساس گزارش پلینی «ساکنان قدیمی عربستان سابقاً برای به‌دست آوردن چوب «braturn» افرادی را به الیمایی می‌فرستادند تا آن را تهیه کنند. گویا این محموله ازطریق خلیج فارس به سواحل عربستان حمل می‌شد. این درخت شبیه درخت سرو با شاخه‌های فراوان و به رنگ سفید بود و در هنگام سوختن بویی خوش می‌داد» (پاتس، همان: 621). کتاب‌های تاریخ عصر کلادیوس سزار آن را به‌مثابة دارایی شگفت‌آور ستوده‌ و می‌نویسند: «پارت‌ها برگ‌های این درخت را در نوشیدنی‌هایشان می‌ریزند و رایحه‌ای شبیه سرو دارد و در آن سوی پسیتیگریس در محدوده شهر سوستراتا/ شوش می‌روید» (همان: 605). آخرین پادشاه محلی این سلسله در دورة اردوان چهارم و مقارن با به قدرت رسیدن اردشیر اول در پارس خواسک پادشاه اهواز بوده است که با حملة اردشیر به منطقة اهواز مغلوب او می‌شود (همان: 628؛ یارشاطر و بویل، همان: 134). جمعیت خوزستان (سوزیانا و الیمایی پارتی) در کرانة رودخانة پهناور و پرآب این سرزمین و نیز شبکة نهر‌ها متمرکز شده بود. استرابو خوزستان را به زمین‌های کشاورزی بارخیز و کوه‌هایی تقسیم می‌کند که جنگاوران درنده‌خو می‌پرورد. شهر شوش، که کرسی قدیمی این سرزمین بود، به‌دلیل ارتباطی که با فارس، بین‌النهرین و مسنه و از آنجا با خلیج فارس داشت، در دورة ساسانی نیز ازنظر اقتصادی با اهمیت باقی ماند (Strabo, Ibid).

 کتاب‌شناسی

پاتس، دنیل تی. 1385، باستانشناسی ایلام. ترجمه زهرا باستی. تهران: سمت.

پیرنیا، حسن. 1374، ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران. ج 3. تهران: سخن.

دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. 1380، تاریخ ایران باستان. ترجمه روحی ارباب. تهران: علمی فرهنگی.

سیسیلی، دیودور. 1384، کتابخانه تاریخی. مقدمه و ترجمه و حواشی از حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری. تهران: جامی.

شارپ، رالف نورمن. [بی‌تا]، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی که به زبان آریایی (پارسی باستان) نوشته شده. شیراز: دانشگاه شیراز.

مارکوارت، یوزف. 1383، ایرانشهر در جغرافیاى بطلمیوس. ترجمه مریم میراحمدی. تهران: طهوری.

مشکور، محمدجواد و رجب‌نیا، مسعود. 1367، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان یا پارتیان یا پهلویان قدیم. تهران: دنیای کتاب.

مشکور، محمدجواد. 1343، ایران در عهد باستان. تهران: سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی.

ویسهوفر، یوزف. 1377، ایران باستان (از 550 پیش از میلاد تا 650 پس از میلاد). ترجمة مرتضی ثاقب‌فر. تهران: ققنوس.

هرودوت. [بی‌تا]، تاریخ هرودوت. ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی هادی هدایتی، ج 1. تهران: دانشگاه تهران.

یارشاطر، احسان و بویل، جان ‌اندرو. 1380، تاریخ ایران ( از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان). ترجمه حسن انوشه، ج 3. تهران: امیرکبیر.

Pliny. The Elder. 1855, Natural History. Translated with copious notes and illustrations by the late John Bostock and H.T. Riley. London: H. O. Bohn.

Strabo. 1924, Geography. Translated by Horace Leonard Jones. London: Harvard University Press.