القاعده از جریان جهاد در افغانستان سرچشمه گرفت. یکی از برنامههای سازمان اطلاعات مرکزی امریکا با نام طوفان عملیات/ Operation Cyclone در چهارچوب همکاری سازمان سیا و سازمان امنیتی پاکستان برنامهای را برای تدارک مالی و تجهیزاتی مجاهدین افغان طراحی کردند که علیه دولت مارکسیستی و نیروهای شوروی میجنگیدند. در همین زمان گروههایی از مجاهدین عرب بهطور پیوسته وارد افغانستان میشدند تا با دولت تحت حمایت شوروی بجنگند. سازمانی که این فعالیتها را هماهنگ میکرد مکتبالخدمه/ دفتر خدمات نام داشت. این دفتر کمک مالی برای مجاهدین را در عربستان سعودی جمعآوری میکرد. مبلغ این کمکها سالانه به 600 میلیون دلار میرسید (Wright, 2006: 32). دفتر خدمات در 1984م. تشکیلات خود را به پیشاور پاکستان انتقال و کار خود را برای جمعآوری کمک و اعزام مجاهدین به افغانستان توسعه داد. بنلادن یکی از سازماندهندگان این فعالیتها و حامیان این سازمان بود. او با خانواده سلطنتی و میلیاردرهای خلیج فارس رابطه شخصی و نزدیک داشت. در 1985م.، دفتر خدمات شبکهای از دفترهای استخدام نیرو با مرکزیت مسجد فاروق در بروکلین تأسیس کرد. عمر عبدالرحمن یکی از روحانیان فعال در این تشکیلات بود. بنلادن به کمک این تشکیلات و کمکهای قابل توجه سیا، اردوگاههای متعددی را در افغانستان برپا کرد که مجاهدین را آموزش میدادند. این نیروها، که از 43 کشور آمده بودند، عربهای افغان خوانده میشدند. تعداد آنها بین 1982 تا 1993م. حدود 35000 تخمین زده شده است. در اواخر جنگ برخی از این عربهای افغان تصمیم گرفتند فعالیت خود را به سایر مناطق جهان برای مبارزه با بیگانگان مسلط بر مسلمانان گسترش دهند. گروهی که بهوسیله بنلادن و همفکرانش شکل گرفت و به القاعده معروف شد، یکی از گروههایی بود که در میانة این جریان شکل گرفت. جلسهای که بنلادن و همراهانش در 20 اوت 1988 تشکیل دادند، آغاز شکلگیری القاعده بود (Ibid: 136).
در حملة ارتش صدام به کویت، بنلادن از ملک فهد درخواست کرد که مجاهدین خود را برای مقابله با ارتش صدام در خدمت دولت قرار دهد. اما پادشاه عربستان این درخواست را نپذیرفت و به ایالات متحده و متحدان آن اجازه داد نیروهای خود را وارد عربستان سعودی کنند. بنلادن که از این حرکت ناراضی بود، عربستان سعودی را ترک کرد و به دعوت حسنالترابی به سودان رفت. ورود بنلادن و گروههای دیگری از عربهای افغان به سودان مرحلهای تازه برای سازمان القاعده بود. انفجار ناو امریکایی در سواحل عدن بهوسیلة نیروهای بنلادن در سودان شکل گرفت. فشار امریکا بر دولت عمرالبشیر و بمباران مرکز اسلحهسازی القاعده در سودان موجب شد که بنلادن بار دیگر به افغانستان برگردد. در آنجا به کمک نیروهای طالبان شتافت که علیه دولت ربانی میجنگیدند و موازنه قوا را به نفع طالبان تغییر داد (احمدی، 1390: 147). طالبان از همینجا عملیاتی را علیه سفارتخانههای امریکا در تانزانیا سازماندهی کرد.
القاعده مثل بسیاری از جنبشهای اسلامی معاصر در یک نگاه کلی، جزئی از جنبش باززایی اسلامی است که پیشینهاش به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی میرسد. در نگاه نزدیکتر در زمره جنبشهای تندروی جدید قرار میگیرد که در سه دهه آخر قرن بیستم متأثر از نظریات سید قطب، متفکر و مبارز مصری، رشد کردند. سید قطب میگفت بدون قانونِ شریعت، جامعه اسلامی در واقع جامعه اسلامی نیست و به جامعه عهد جاهلی تغییر مسیر داده است. برای استقرار مجدد اسلام لازم است که جنبشهای پیشرو با همت مسلمانان باتقوا به تأسیس دولتهای اسلامی واقعی اقدام کنند، شریعت را به اجرا بگذارند و مسلمانان را از زیر سلطه کفار برهانند. یکی از دوستان همقطار بنلادن به نام جمال خلیفه گفته است که اسلام با دینهای دیگر فرق دارد. اسلام راه و روش زندگی است. به گفته او بنلادن و او همواره سعی داشتهاند اسلام را بهدرستی درک کنند و بهدرستی بفهمند که درباره هرچیز از غذا خوردن، سخن گفتن و ازدواج کردن چه گفته است تا به آن عمل کنند. او در ادامه میگوید: «ما سید قطب را میخواندیم. او یکی از کسانی بود که بیشترین تأثیر را بر نسل ما داشت» (Wright, Ibid: 79). سید قطب همچنین بر ایمنالظواهری تأثیر همهجانبه داشته است. مهمترین بخش اندیشههای سید قطب، که بر القاعده و جریانهای مشابه تأثیر داشت، این بود که مسلمان چه کسی است و چه کسی مسلمان نیست. سیدقطب بسیاری از کسانی را که خود را مسلمان میخواندند مرتد میدانست. این نظر به گروههای تروریستی چون القاعده مفّری میداد تا خاطر خود را از منع کشتن مسلمان بهدست مسلمان خلاص کنند (Eikmeier, 2007: 85-98).
ازلحاظ مذهبی، رهبران القاعده سلفی بودند، اما گرایشهای گوناگون مذهبی در بستگیهای فکری اعضا مجاز بهشمار میآمد. در القاعده افرادی به وهابیت، مالکی، حنفی و شافعی تعلق داشتند. یکی از اعضای سابق القاعده مینویسد: در سازمان کسانی بودند که اعتقادات و عبادتهایشان یکسره با سلفیباوری در تضاد قرار داشت. یونس خالص، یکی از رهبران مجاهدین افغان، از این زمره بود. او صوفی بود و به زیارت مزار مقدسان میرفت. تنها شیعیان بودند که از این حیث مستثنی بهحساب میآمدند، زیرا شیعهها را بدعتگذار میدانستند و القاعده بهشدت مخالف آنها بود. القاعده در عراق با نیروهای سپاه بدر اعلام جنگ کرد. القاعده مردم غیرنظامی شیعه را هم هدف حملههای تروریستی بیرحمانه قرار میدهد (Atwan, 2006: 233).
القاعده نیروهای خارجی حاضر در کشورهای مسلمان را نخستین آماج عملیات تروریستی خود قرار داد. این سازمان در 1996م. اعلام کرد که نیروها و منافع خارجی باید از سرزمینهای اسلامی بیرون انداخته شوند. بنلادن در قامت امیر و رهبر القاعده علیه نیروهای امریکایی و متحدانش فتوای جهاد صادر کرد.
درباره اینکه القاعده سازمانی با مرکزیت واحد و راهبرد یکپارچه است یا فقط اسم و راهبردی است که گروههای گوناگون بدون پیوند سازمانی زیر این نام فعالیت میکنند و بهطور مستقل دست به اقدام و عملیات تروریستی میرسند، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از تحلیلگران القاعده را سازمان واحد با شبکههای گسترده جهانی ارزیابی میکنند که مرکز آن در مناطق قبایلی و مرزی افغانستان و پاکستان قرار دارد. اما بیشتر تحلیلگران معتقدند که القاعده برچسبی مهم برای جنبش جهادی جهانی است (Biltz, 2011). بهنظر این تحلیلگران قائل شدن هویت و سازمان واحد برای القاعده بیشتر افسانهسازی است. بااینحال، القاعده شاخهها یا شعبههای زیر را بهطور مستقیم تحت سرپرستی دارد:
1. القاعده در شبهجزیره عربستان. این شاخه دو شعبه القاعده در عربستان سعودی و القاعده در یمن را دربر میگیرد؛
2. القاعده در عراق؛
3. سازمان القاعده در مراکش اسلامی؛
4. الشباب یا جنبش مجاهدین جوان در سومالی؛
5. جهاد اسلامی مصر.
بنلادن تا پیش از اینکه در اول مه 2011 با حمله کماندوهای امریکایی کشته شود، امیر یا فرمانده گروه بود. او در رأس شورایی قرار داشت که براساس تخمین مقامات اطلاعاتی عربی از 20 یا 30 نفر تشکیل میشد. ابوعلی زَرقاوی پیش از اینکه در 18 آوریل 2010 در عراق کشته شود، رهبری شاخه القاعده در عراق را برعهده داشت. شبکه القاعده دارای کمیته نظامی است که مسئول آموزش اعضاء عملیات، بهدست آوردن اسلحه و نقشههای حملههای تروریستی است. کمیته وجوهات نیز کار عضوگیری و آموزش فعالان را انجام میدهد. این کمیته بعد از 11 سپتامبر با مقابله ایالات متحده روبهرو شد و منابع مالی القاعده زیر ضربه اقدامات این کشور قرار گرفت. کمیته حقوقی القاعده مسئول بررسی قانون شرع و چگونگی انطباق عملیات با شرع است. کمیته مطالعات اسلامی یا کمیته فتوا مسئول صدور فتواهاست. این کمیتهها کموبیش تحت هدایت مستقیم سازمان مرکزی قرار دارند که بعد از مرگ بنلادن گفته میشود بهوسیلة ایمنالظواهری اداره میشوند. بااینحال، وجود این تشکیلات به معنی آن نیست که همه عملیاتهایی که در سراسر جهان ازجمله خاورمیانه و حوزه خلیج فارس انجام میشوند از مرکزی واحد هدایت و بهوسیلة مرکزی واحد طراحی میشوند. روزنامه ایندیپندنت دربارة عملیات بمبگذاری متروی لندن در 13 اوت 2005 از قول مقامات پلیس لندن و ام.آی5/ MI5 نوشت که بمبگذاران لندن مستقل از مرکز تصمیمگیری در جایی بیرون از انگلستان عمل میکردند (Independent, 2005: 10). تعداد افرادی که در القاعده تعلیمات نظامی کامل دیده و توانایی فرماندهی گروهها و نیروهای شورشی را کسب کردهاند معلوم نیست. درحالیکه در 2006م. گمان میرفت القاعده چندین هزار فرمانده در 40 کشور مختلف دارد. در 2009 ارزیابیها این بود که تعداد این فرماندهان به 200 تا 300 نفر کاهش یافته است. بخشِ عمده اعضاء القاعده از اتباع عربستان سعودی و یمن بودند که در سالهای جنگ افغانستان در اردوگاههای داخل افغانستان تعلیم دیده بودند. حدس زده میشود که بیش از 60 درصد اعضاء القاعده، که بیشتر از مردم عرب حوزه خلیج فارس هستند، تحصیلات دانشگاهی دارند. عمده منابع مالی القاعده از عربستان سعودی است. یکی از اسناد ویکیلیکس، که از وزارت خارجه ایالات متحده درز کرد، حاکی از این است که در 2009م. منابع اصلی گروههای تندروی سنی در سراسر جهان از عربستان بیرون میآید (New York Times, 2010: 6). در دهه 1990م. بخشی مهم از مالیه القاعده از ثروت شخصی اسامه بنلادن تأمین میشد. از اوایل دهه 2000م. ثروت بنلادن دیگر نقش عمده در منابع مالی القاعده نداشت. جماعت اسلامی و جهاد اسلامی، از سازمانهای تندروی مصری، در اوایل دهه 2000م. سهمی قابلتوجه در جمعآوری پول برای القاعده برعهده داشتند.
براساس اساسنامه و راهبردها، القاعده برای رهایی امت اسلامی از سلطه و ستم بیگانگان نقشهای طولانی و بلندپروازانه دارد. فروپاشی ایالات متحده گامی اصلی در دستیابی به این مطلوب محسوب میشود. این سازمان برای فروپاشی ایالات متحده برنامهای پنج مرحلهای طرح کرده است:
1. تحریک امریکا و کشورهای غربی به اشغال کشوری اسلامی با بهرهگیری از حمله سنگین به خاک ایالات متحده که منجر به کشتهشدن و صدمات بزرگ به شهروندان امریکایی شود؛
2. تشویق مقاومتهای محلی در برابر نیروهای اشغالگر؛
3. تلاش برای گسترش برخوردها و مناقشات به کشورهای همسایه و درگیر کردن ایالات متحده و متحدانش در جنگهای طولانی و فرسایشی؛
4. تبدیل القاعده به ایدئولوژی و سلسلهای از اصول عملیاتی که بدون نیاز به فرماندهی مستقیم و متمرکز به کشورهای گوناگون گسترش یابد و گروههایی با پیوند منعطف را بسیج کند؛
5. فراهم کردن شرایط فروپاشی اقتصاد ایالات متحده زیر فشار درگیریهای پرشمار در نقاط گوناگون دنیا و بههمراه آن فروریزی اقتصادهای وابسته به ایالات متحده (Atwan, Ibid: 221).
القاعده با حمله 11 سپتامبر به برجهای دوقلو در نیویورک، راهبرد اول و با عملیاتی که در مادرید در 2004م. و لندن 2005م. انجام داد، در جهت مرحله 4 این راهبرد اقداماتی مهم انجام داد. بهنظر میرسد آنچه در سوریه جریان دارد با هدفها و اقدامات القاعده بیارتباط نباشد، چرا که مداخله غرب یا متحد غرب یعنی ترکیه در سوریه را در جهت راهبرد خود میبیند. القاعده اکنون به نمادی تبدیل شده است که گروههای مختلف سلفی و تندرو در سراسر جهان با الهام از آن سازمانگیری میشوند، بیآنکه مخاطره امنیتی سازمان واحد مرکزی را دامنگیر خود کنند.
القاعده شعبهای خاص با نام القاعدة شبهجزیره عربستان/ AQAP تأسیس کرده که فعالیت خود را بهطور خاص متوجه یمن و عربستان سعودی کرده است. پیکارجویان وابسته به القاعده در یمن، مرحله جدید فعالیت خود را اعلام کردند که پس از بیعت با رهبر سازمان به نام القاعده شبهجزیره عربستان فعالیت خود را آغاز کردند. شبکه الجزیره 26 ژانویه 2009 به نقل از رهبران القاعده یمن گزارش داد که امیر القاعده در شبهجزیره عربستان خطاب به رهبران القاعدة یمن، که در القاعده شبهجزیره ادغام شدهاند، تأکید کرده است که منافع «صلیبیون» را مورد هجوم قرار دهند (Rollins, 2011: 14). القاعدة شبهجزیره عربستان در سرکوبهای 2003 تا 2007م. همه امکانات و توان خود را از دست داد. ملک عبدالله در ژوئن 2006 گفت که القاعده شبهجزیره عربستان سعودی منکوب شده است. بهدنبال این سرکوبها بسیاری از اعضاء القاعدة شبهجزیره از عربستان سعودی به یمن گریختند و بستر را برای احیاء مجدد القاعده در این منطقه فراهم کردند. بسیاری از زندانیانی که از گوانتانامو و عربستان آزاد شدند و چهرههای برجسته القاعده، که از بازداشت دولت یمن فرار کردند، به القاعده در یمن پیوستند و یمن را میدانی مناسب برای تحکیم سازمان خود یافتند. این فعالان هدفهای حملات خود را به سمت منابع مهم انرژی و مقامات حکومتی عربستان سعودی متوجه کردند. دستگیری بیش از 100 نفر از اعضاء القاعده در مارس 2010 در عربستان سعودی همراه با این گزارش که برخی از مظنونین نقشه حمله به تأسیسات انرژی را داشتند، نگرانیهای عربستان را افزایش داد. طرح ترور نافرجام معاون وزیر امور امنیتی، محمدابن نایفابن عبدالعزیز آل سعود، در اوت 2009 خطر این تشکیلات را برای خانواده سلطنتی نشان داد. در 2010م.، رهبران القاعدة شبهجزیره فراخوانی با خطاب قراردادن مستقیم پرسنل امنیتی و نظامی سعودی منتشر کردند و از آنها خواستند اسلحه خود را به سمت مقامات حکومتی و اعضای خاندان سلطنتی برگردانند.
گفته میشود که القاعده شبهجزیره با تشویق القاعده افغانستان و پاکستان پیوندهای خود را با الشباب در سومالی گسترش میدهد. القاعده شبهجزیره با سایر شعبههای القاعده در سایر نقاط دیگر دنیا کار میکند. سازمانهای اطلاعاتی عربستان و فرانسه گروهی عملیاتی را شناسایی کردند که قصد انجام هجومهایی را در داخل فرانسه داشت و روابطی با القاعده شبهجزیره داشت (Washington Post, 2010). القاعده شبهجزیره عربستان، فعالترین شعبه القاعده، در تلاش برای طراحی و اجرای سلسله عملیات تروریستی در داخل خاک ایالات متحده است. راهبرد جدید القاعده این است که به یک سلسله عملیات کوچک اما پرشمار در داخل ایالات متحده دست بزند تا «ترس در دل دشمن بیفشاند» و فضای امنیتی را در سراسر امریکا گسترش دهد (Rollins, Ibid: 16). این تلاشها بهوسیله پلیس امنیتی ایالات متحده کشف و ناکام مانده است.
القاعده شبهجزیره عربستان در داخل خاک یمن نیز به اقدامات تروریستی چندی دست زده است. این اقدامات از نوع اقداماتی است که در عراق، افغانستان و پاکستان انجام میشود و هدف آن بیثبات کردن وضعیت سیاسی و به راه انداختن شورشهای مردمی است. القاعده در جنبشهای بهار عربی یمن شرکت قابلتوجه داشته و دارد؛ اما تحلیلگران معتقدند برخلاف افغانستان و تجربة طالبان، دور از انتظار بهنظر میرسد که القاعده در یمن به جنبشی تودهای تبدیل شود (Ibid: 17).
در عراق گفته میشود راهبرد القاعده برانگیختن خشونتهای فرقهای بین شیعه و سنی و ایجاد هرجومرج گسترده در این کشور است. بههمینمنظور، القاعدهِ عراق به اکثریت شیعه حمله میکند تا به خشونتهای قومی دامن بزند. در همین چهارچوب نامهای از زرقاوی در سپتامبر 2005 منتشر شد که علیه شیعیان اعلام جنگ سراسری کرده بود. اما بعدها این نامه، جعلی اعلام شد و موضوع در ابهام باقی ماند (International Herald Tribun, 2005). در دسامبر 2007 ایمنالظواهری در گفتاری ویدئویی، ضمن هواداری از تلاش برای ایجاد «دولت اسلامی» در عراق، حمله علیه غیرنظامیان را انکار کرد. بااینحال، مقامات امریکایی در زمانی حضور نیروهایشان در عراق و همچنین مقامات عراقی، القاعدة عراق را به تلاش برای کشاندن عراق به جنگ داخلی تمامعیار متهم کردهاند. آنها پس از حمله به مساجد و زیارتگاههای شیعیان ازجمله بمبگذاری 2003م. در مسجد
امام علی، بمبگذاری روز عاشورا در کربلا و نجف، بمبگذاری 2006م. در مسجدالعسکری در سامرا، سلسله بمبگذاری منطقه شیعهنشین صدر در بغداد و بمبگذاری مجدد مسجدالعسکری در 2007م.، و بمبگذاری در زیارتگاه امام حسین در مارس 2008 انگشت اتهام را به سمت القاعده دراز کردهاند. ارزیابی تحلیلگران این است که حدود 30 تا 40 درصد بمبگذاریهای انتحاری بهویژه در سالهای سرنگونی حکومت بعثی بهوسیله سازمان القاعده عراق تحت رهبری زرقاوی انجام شده است (Riedel, 2008: 101).
اوباما، رئیس جمهور امریکا، در روز اول مه 2011 اعلام کرد که بنلادن با حمله گروه ویژه نظامیان امریکایی در یکی از شهرهای شمال اسلامآباد کشته شده است. مقامات امریکایی گفتند که جسد بنلادن را پس از انجام مراسم اسلامی به دریا انداختهاند. آنها اذعان داشتند که به گمانشان هیچ کشوری پیدا نمیشد که حاضر باشد جسد بنلادن را برای دفن در خاک خود بپذیرد. قتل بنلادن ضربهای اساسی به سازمان القاعده وارد آورد. 10 سال پیگیری بیامان اما ناموفق امریکاییها برای پیدا کردن بنلادن و سران القاعده، وی را به چهرهای افسانهای تبدیل کرده بود که به طرفدارانش روحیهای فوقالعاده میداد. اما کشته شدن او در گوشهای منزوی در هجوم نظامیان امریکا، بدون آنکه این نظامیان کشته یا زخمی بدهند، تصویرگر چهره خوبی از این رهبر شکستناپذیر نبود (احمدی، همان: 160).
با اینکه بعد از مرگ بنلادن بسیاری از نزول القاعده سخن به میان آوردهاند، اما تحرکات جدید آن ازجمله جریان گروگانگیری در الجزایر در ژانویه 2012 و تحولات سوریه در 2013م. نشان داد که هنوز نمیتوان در مورد آینده القاعده بهروشنی سخن گفت. استقرار سلطه قدرتهای فرامنطقهای بر مردم مسلمان و کشورهای اسلامی همواره ظهور جنبشهایی همچون القاعده را در پی خواهد داشت.
کتابشناسی
احمدی، حمید. 1390، سیر تحول جنبشهای اسلامی. تهران: دانشگاه امام صادق.
Atwan, Abdel Bari. 2006, The Secret History of Al Qaeda. California: University of California Press.
Biltz, James. 2010, “A Threat Transformed”, Financial Times. January 19.
Eikmeier, Dale. 2007, “Qutbism: An Ideology of Islamic-Fascism”, Parameters. Spring, pp.85-98.
International Herald Tribune. September 15, 2005.
NewYork Times. December 5, 2010.
Riedel, Bruce. 2008, The Search for al Qaeda: Its Leadership. Ideology, and Future, Washington: Brookings Institution Press.
Rollins, John. 2011, Al Qaeda and Affiliates: Historical Perspective, Global Presence, and Implication for U.S Policy. Washington: Congressional Research Service.
The Independent. August 13, 2005.
Whashington Post. “Al Qaeda's Yemen affiliate widens search for recruits and targets”, November 30, 2010.
Wright, Lawrence. 2006, The Looming Tower, Al Qaeda and the Road to 9/11, New York: Knopf.