(ت. 21 دسامبر 1804، لندن، انگلستان- و. 19 آوریل 1881، لندن) سیاستمدار و رماننویس بریتانیایی که نخستوزیر انگلستان در 1868 و در 1880-1874 بود. او، که از تبار یهودیهای ایتالیایی بود، بهعنوان یک مسیحی تعمید داده شد و این تصمیم پدرش بود که بعدها به او امکان داد تا وارد مجلس شود. در 17 سالگی برای یک موسسة وکلا کار میکرد، اما سرمایهگذاری در طرح پولسازِ مشکوکی او را در بدهی گرفتار کرد. چون افشا شد که نویسندة رمان «ویوین گری» (Vivian Grey, 1826-27) است، شهرتش بیشتر آسیب دید زیرا که در این رمان ابعاد دیگری از اوضاع مالیاش را نوشته بود. این رمان با همه خطاهایش یک الگو شد که در آن، تخیل دیزریلی با نیکبختیهای خصوصی و سیاسیاش در هم تنیده شده بود. برای چهار سال بعد دیزریلی اندکی توفیق یافت، اما در 1831 رمان عجیبوغریب دیگری به نام «دوک جوان» (The Young Duke) نوشت. در 1830 یک سفر 16 ماهه به کشورهای مدیترانه و خاورمیانه داشت. پس از بازگشت به انگلستان، چهرة جذابی را که چندان هم مردمپسند نبود به نمایش گذاشت. رمان «کونتارینی فلمینگ» (Contarini Fleming, 1832)، که دربارﮤ سفر اخیرش بوده است، زندگینامه خودنگاشت جالبی محسوب میشود. در اوایل دهه 1830 چندین بار برای ورود به مجلس اقدام کرد، اما شهرت غیرقابل اعتمادش تا 1837 مانع از آن شد. دیزریلی خیلیزود مهارتش را درمقام سخنران و استاد سیاستهای مجلس ثابت کرد. رفتار افراطی او و نیز رابطة آشکار با یک زن متأهل (اصلِ قهرمان زن موجود در رمانش «هنریئتا تمپل» (Henrietta Temple, 1837)) به بدنامیاش افزود. وقتیکه رهبر حزب محافظهکار، سر رابرت پیل، او را از کابینهاش بیرون انداخت، دیزریلی با رمان «کانینگزبی» (Coningsby, 1844) عکسالعمل نشان داد که در آن محافظهکاران ملالآور و پراگماتیست طبقه متوسط با حامیان دیزریلی، که یک گروه اشرافی، نوستالژیک، و رمانتیک از توریهای جوان با لقب انگلستان جوان بودند، مقایسه شده بودند. این رمان اولین از سهگاﻧﮥ او، که بهعلاوه شامل «سیبیل» (Sybil, 1845) و «تانکرد» (Tancred, 1847) میشد، بود. دیزریلی رهبری حزب محافظهکار را به دنبال سقوط پیل در دست گرفت و بدینترتیب در 1868 نخستوزیر گردید. ویلیام ایی. گلَدستون از حزب لیبرال رودرروی او قرار داشت و در بین دو دورة نخستوزیریِ دیزریلی وزارت را گرفت. در 1870 دیزریلی رمان سهجلدی کمدی سیاسی «لوتر» (Lothair) را منتشر کرد که بهسبب وقاحتش سرزنش شد. در 1874 در 70 سالگی، دیزریلی دورة دوم نخستوزیریاش را شروع کرد. با از دست دادن سلامتیاش، مقام نجیبزادگی را پذیرفت و به لقب ارلِ بیکنزفیلد رسید و مقامش به ریاست مجلس اعیان تنزل یافت. پس از آن، اقبالش کمرنگ شد و حزب محافظهکار در انتخابات 1880 به شدت شکست خورد. او رهبری حزب را ادامه داد و رمان استوار و پر از خاطرات سیاسی «اندیمیون» (Endymion, 1880) را در 3 جلد، که دورة نخست زندگانی او را بهخاطر میآورد، به پایان رساند.