انگلیسیها در راه نفوذ اولیه در خلیج فارس با مشکل حضور قدرتمند پرتغالیها در منطقه روبهرو بودند. توماس استیونز نخستین انگلیسی بود که در 1579م. از راه ایران به هندوستان سفر کرد. جان نیوبری نیز در 1581م. به ایران و جزیرة هرمز، که در سلطة پرتغالیها بود، سفر کرد و مدت شش هفته در آنجا اقامت کرد. نیوبری دو سال بعد به اتفاق سه جهانگرد و بازرگان انگلیسی به نامهای رالف فیچ و ویلیام لیدز و جیمز استوری به قصد مطالعه و بررسی اوضاع اقتصادی و تجاری مشرقزمین به منطقه مسافرت کردند (ویلسن، 1366: 143، 152). لنکاستر نیز یک انگلیسی بود که در 1591م. عازم دریاها و سرزمینهای شرقی شد (وادالا، 1356: 7-66). آنان در بازگشت به انگلستان، حاصل مشاهدات و مطالعات خود را دربارة منطقة خلیج فارس، هندوستان و مشرقزمین بهصورت شفاهی یا مکتوب- سفرنامه و گزارش سفر- به اطلاع مقامات انگلستان رساندند (ویلسن، همان: 153).
در پی انتشار این سفرنامهها و گزارشها، دو برادر انگلیسی، سِر آنتونی شِرلی و سِر رابرت شِرلی در 1598م. زمان سلطنت شاهعباس اول (کبیر، 1629-1587م.) به دربار ایران آمدند. آنان به اتفاق 26 نفر از همراهان خود مورد پذیرایی شایان دربار شاهعباس قرار گرفتند. برادران شرلی از این مأموریت چند هدف را دنبال میکردند: گشودن باب تجارتِ ایران و انگلستان، تشویق شاهعباس برای همپیمانی با پادشاهان اروپا علیه سلطان عثمانی، کسب اطلاعات دربارة تجارت انگلستان در عثمانی، روسیة تزاری و هندوستان.
برادران شرلی بهزودی اعتماد و محبت شاه ایران را جلب کردند تا آنجا که شاهعباس سِر آنتونی شرلی را بهعنوان نمایندة سیاسی تامالاختیار خود بههمراه استوارنامههایی محکم و دوستانه به دربار سلاطین اروپا اعزام و آنان را به دوستی و اتحاد با ایران دعوت کرد (همان: 147-146). برادران شرلی نقش عمده در بسترسازی نزدیکی انگلستان به ایران و توسعة نفوذ آن کشور در منطقة خلیج فارس ایفا کردند (همان: 148-145؛ امین، 1367: 151-145؛ امین، 1370: 14-12).
حضور انگلستان در خلیج فارس تاریخ چهارصد ساله دارد و به چهار دورة متمایز قابل تقسیم است: 1- از نخستین حضور تا 1820م.؛ 2- از 1820م. تا پایان قرن نوزدهم میلادی؛ 3- از کشف نفت در ایران تا 1945م.؛ 4- از پایان جنگ جهانی دوم تا خروج از منطقه (1971م.).
1- با رفتوآمدها و فعالیتهای تجاری پراکندة بازرگانان و جهانگردان انگلیسی در منطقة خلیج فارس، اقیانوس هند و شبهقارة هند، بالأخره در اواخر 1600م.، به فرمان ملکه الیزابت، شرکت هند شرقی با هدف توسعة بازرگانی انگلستان در هندوستان در بندر سورت در غرب شبهقارة هند و مشرف به دریای عمان تشکیل شد. این شرکت نقش پوششی و ظاهری اقتصادی- تجاری را برای نفوذ تجاری- سیاسی در منطقه ایفا میکرد. انگلیسیها مصمم بودند روابط بازرگانی مستقیم با هندوستان برقرار کنند و در راستای سیاستهای منطقهای جدید خود قصد داشتند با نفوذ پرتغالیها در منطقة اقیانوس هند و خلیج فارس رقابت کنند. آنان بهدنبال بازارهایی گسترده برای فروش محصولات انگلیسی بهویژه منسوجات پشمی در کشورهای منطقه بودند و بهاضافه میخواستند ابریشمهای تولیدی منطقه بهویژه ایران را خریداری و صادر کنند (ویلسن، همان: 152-151، 198).
فعالیت شرکت هند شرقی تا اواسط قرن هجدهم عمدتاً جنبة تجاری داشت و کمتر سیاسی بود (همان: 198-196). اگرچه از ابتدا تفکر و مشی استعماری بر فعالیتهای آن سایهافکنده بود. از اقدامات اولیة این شرکت اعزام کشتیهای تجاری به مشرق زمین بود چنانکه در سالهای 1612-1600م.، دوازده فروند کشتی بهسوی هندوستان روانه و شالودة تجارت با آن سرزمین پیریزی شد. رؤسای شرکت معتقد بودند، بهمنظور حفظ منافع تجاری در هند، ضروری است نمایندة سیاسی پادشاه انگلستان در دربار هندوستان حضور دائمی داشته باشد و لذا جیمز پادشاه انگلستان (حک. 1625-1603م.) دیپلمات باتجربة خود یعنی سِر توماس رو را در 1615م. بهعنوان نخستین نمایندة سیاسی به دربار نورالدین محمد جهانگیر پسر اکبرشاه گورکانی اعزام کرد. چند سال بعد (1625م.) ناوگان دریایی انگلستان در جنگ با ناوگان دریایی پرتغال در منطقة اروپا پیروز شد و این پیروزی امکانات و تواناییهای انگلیسیها را در تجارت با شرق بیشتر کرد (همان: 153).
رفتوآمد انگلیسیها به ایران از زمان شاهعباس اول شروع شد. پس از ورود برادران شِرلی به دربار ایران و بسترسازی لازم، چند نمایندة شرکت هند شرقی به اصفهان، پایتخت صفوی، اعزام شدند و برای تجارت با ایران درخواست امتیازهایی کردند. بدینترتیب انگلیسیها در 1613م. در ایران استقرار یافتند و در 1617م. مرکز تجارت خارجی در اصفهان را تأسیس کردند (وادالا، همان: 67) البته قبل از آن، بازرگان انگلیسی، ریچارد استیل، در 1614م. به ایران سفر و امکانات تجاری آن را بررسی کرده بود. نتیجة این بررسیها به اطلاع شرکت هند شرقی در سوراتِ هندوستان رسید. یکی از وظایف مهم هیئت اعزامی به ایران این بود که از بنادر عمدة خلیج فارس و دریای عمان بازدید کرده و یکی را بهعنوان مرکز تجارتی شرکت در منطقه انتخاب کنند که سرانجام بندر جاسک در دریای عمان انتخاب شد.
ریچارد استیل، پس از مذاکرات با شاهعباس در 1616م.، موفق شد فرمانی ویژه دریافت کند که به موجب آن همة اتباع ایرانی در هر درجه و رتبه باید بازرگانان و جهانگردان انگلیسی را با اکرام و اعزاز پذیرا باشند. براساس این فرمان، انگلیسیها سهمیه در تجارت ابریشم ایران بهدست آوردند و میتوانستند به هر بندری در خلیج فارس رفتوآمد کرده و در اصفهان و شیراز تجارتخانه تأسیس کنند. پس از آن ادوارد کانوک، بازرگان انگلیسی که مدتها در قلمرو عثمانی تجربة تجارت داشت، بهعنوان نمایندة شرکت هند شرقی در ایران مشغول فعالیت شد. وی در دسامبر 1616 در رأس هیئتی تجاری با کشتی تجاری انگلیسی موسوم به «جیمز» و مقدار زیادی کالا از سورات وارد بندر جاسک شد و بعدها شعبة شرکت در آنجا را تأسیس کرد (1619م.). این اقدام آغاز فعالیتهای تجاری و دریایی انگلیسیها در خلیج فارس بهشمار میرود و ازنظر تاریخی اهمیتِ ویژه دارد. کانوک در 1617م. تجارتخانهای در شیراز و سپس در اصفهان تأسیس کرد. بندر جاسک تا اخراج پرتغالیها از جزیرة هرمز در 1623م.، مرکز مبادلات شرکت با پایتخت ایران بود (امین، 1367: 8-7).
پیرو فرمان آزادی تجارت انگلیسیها در ایران در 1616م.، سِر توماس رو، سفیر انگلستان در هندوستان، طی نامهای به شاهعباس و تشکر برای صدور این فرمان و موارد دیگر خاطرنشان کرد که اگر ازسوی دولت ایران حق تجارت انحصاری کالایی به کشور دیگر اعطا شود، انگلیسیها ناچار متوسل به قوة قهریه خواهند شد و بنابراین آرامش خلیج فارس مختل خواهد شد. اما مقامات شرکت با توجه به شرایط منطقهای با نظر توماس رو مخالف بوده و فقط به اتخاذ خط مشیهای تجاری و توسعة روابط بازرگانی با ایران معتقد بودند (ویلسن، همان: 157).
با توسعة فعالیت بازرگانی انگلیسیها و رقابت با پرتغالیها بهویژه بر سر تجارت ابریشم، توماس بارکر نمایندة شرکت توانست در 1618م. انحصار تجارت ابریشم در ایران را کسب کند. براساس قراردادی بین شاه و نمایندة شرکت، امتیاز صدور تمام محصول ابریشم ایران به آن شرکت واگذار و از آن تاریخ به بعد نیز فروش ابریشم به پرتغالیها و اسپانیاییها ممنوع شد. شرکت، در برابر دریافت این امتیاز فوقالعاده، متعهد شد برای بیرون کردن پرتغالیها از خلیج فارس با ایران همکاری کند. اعطای این امتیاز یکی از اقدامات سیاسی شاهعباس برای مقابله با حضور و سلطة پرتغالیها در خلیج فارس بود که در عمل هم لطمهای بزرگ به منافع گستردة تجاری پرتغالیها وارد کرد. هدف دیگر شاه تدارک دوست و متحدی قدرتمند برای جنگ احتمالی با عثمانیها بود، خاصه آنکه انگلستان و عثمانی اغلب دو رقیب سیاسی و دشمن بهشمار میآمدند. در 1612 و 1615م.، نیروی دریایی پرتغال و انگلستان در آبهای اقیانوس هند و نزدیک بندر سورات با یکدیگر درگیر شدند و پرتغالیها شکست خوردند. در مبارزة نهایی با پرتغالیها در جزیرة هرمز، که ستاد مرکزی فرماندهی خلیج فارس آنان بود، کشتیها و افراد انگلیسی در کنار نیروهای نظامی ایران علیه آنان جنگیدند (هوشنگمهدوی، 1355: 255).
نفوذ انگلیسیها در خلیج فارس در قرن هجدهم توسعه یافت که یکی از عوامل آن ضعف شاهسلطان حسین (حک. 1723-1694م.) بود. در زمان سلطنت او، افاغنه به ایران حملهور شدند، روسهای تزاری براساس نقشة پطر کبیر به خاک ایران دستاندازی و تهاجم کردند و عثمانیها نیز چند بخش از ایالتهای شمال غربی را اشغال نمودند.
در این زمان، انگلستان برای توسعة نفوذ در خلیج فارس از دزدی دریایی در راه تحقق هدفهای استعماری خود استفاده کرد. دزدی دریایی و تجارت برده در آبراههای پر رفتوآمد دنیا سابقة طولانی داشت، اما دزدان دریایی هیچگاه چنان قوی و خطرناک نبودند که عرصه را بر حکومتها تنگ کنند. همزمان با حضور انگلیسیها، قدرت دزدان در خلیج فارس افزایش یافت. به گواه اسناد متقن ازجمله کتاب خلیج فارسِ آرنولد ویلسن، این موضوع از گردانندگان اصلی استعمار و صحنهگردانی آنان نشأت میگرفت. تا پیش از گسترش نفوذ و سیاست استعماری انگلیس در خلیج فارس، رویاروییِ مهمی بین راهزنان دریایی و نیروهای نظامی حکام درنگرفته بود. دزدی در خلیج فارس از اواخر قرن هفدهم بهتدریج شدت یافت و جسارت دزدان از اوایل قرن هجدهم رو به افزایش گذاشت و ترس از آنان کرانهنشینان را فرا گرفت. این دزدان در برههای از زمان قدرتی شکستناپذیر پیدا کرده و تا آنجا پیش رفتند که حکمرانان خلیج فارس از مقابله با آنان عاجز شدند و در همین زمان انگلیس، پس از دو قرن حضور مداوم، تقریباً یکهتاز منطقه شده بود. دولت انگلستان، برای آنکه بهانه برای دخالت روزافزون در خلیج فارس داشته باشد، با سازش پنهانی به دزدان دریایی امکان میداد علیه دولتهای ساحلی قیام و عرصه را بر ناورانان بومی و خارجی تنگ کنند (ویلسن، همان: 224 و 226).
حمایتهای پشت پردة انگلستان از راهزنان دریایی بالأخره حیثیت منطقهای آن دولت را زیر سئوال برد و آن را ناتوان جلوه داد. بنابراین در سیاست خود تجدیدنظر کرده، در 1806م. به جنگ قدرتمندترین گروه دزدان منطقه یعنی قَواسم/ جَواسم رفت و آنها را وادار به تسلیم و انعقاد قرارداد کرد. در این قرارداد، فقط کشتیها و افراد انگلیسی و اموال شرکت هند شرقی از غارت و کشتار راهزنان مصون بودند و برای دیگران که در خلیج فارس به رفتوآمد میپرداختند چنان امتیازی منظور نشد (همان: 235؛ جناب، 1356: 18) این عهدنامه مدت زیادی دوام نیاورد و دزدان قواسم/ جواسم دوباره شروع به تجاوز و شرارت کردند. انگلستان در دسامبر 1819، با ناوگان نظامی مجهز، به جنگ با آنها رفت و تشکیلاتشان را منهدم کرد. انگلستان در روزهای 6 تا 11 ژانویة 1820 با شیوخ سرشناس ساحل دزدان دریایی قراردادی مقدماتی به نام «قرارداد صلح عمومی» به امضا رساند که به موجب آن یازده تن از شیوخ جنوب خلیج فارس متعهد شدند از ستیز با یکدیگر و تعرض در دریا دست بردارند. از این تاریخ به بعد، انگلیسیها جایگاهی محکم در بحرین کسب کردند. بعدها کارگزاران دولت انگلیس به یک رشته مداخلههای مستقیم در امور بحرین اقدام کردند که در نتیجة آن مقدمة تحتالحمایگی انگلستان بر بخش جنوبی خلیج فارس فراهم شد (دلدم، 1363: 140-139؛ Kelly, 1968).
فرماندهان کشتیهای جنگی انگلیس حق داشتند تا تردد همة کشتیهای عبوری را تحت نظارت قرار دهند و شیوخ طرف قرارداد مکلف شدند دستورالعملهای سیاسی لازم را از نمایندگان انگلیس دریافت کنند. رأسالخیمه در اختیار انگلیسیها قرار گرفت و چند فروند از کشتیهای جنگی انگلیس بهمنظور اجرای شرایط قرارداد و مراقبت از سواحل خلیج فارس تا مدتی در آن استقرار داشتند. بخش دیگر از ناوگان نظامی آنان در باسعیدو در منتهیالیه غرب جزیرة قشم و نیز جزیرة هنگام مستقر شد و به گشتزنی در آبها پرداخت. یک پادگان نظامی با تجهیزات کامل در باسعیدو تأسیس شد که با مخالفت دولت ایران نسبت به این اقدام، انگلیسیها مجبور شدند بعد از دو سال جزیرة قشم را تخلیه کنند (هوشنگمهدوی، همان: 280).
بهاینترتیب سال 1820م. را میتوان نقطة عطف در تاریخ سیاسی و استعمار منطقه دانست. در این تاریخ، سیاستهای طراحی شدة دولت انگلستان به نتیجه رسید و این دولت به بهانة قلعوقمع دزدان دریایی قواسم، قرارداد صلح عمومی و تحتالحمایگی با شیوخ جنوب خلیج فارس به امضا رساند که در دهههای بعد آن را توسعه و تحکیم بخشید. انگلستان از دولت ایران نیز اجازه رفتوآمد کشتیهای جنگی خود را در خلیج فارس درخواست کرد که دولت ایران این اجازه را داد (نشأت، 1345: 269-266؛ جناب، همان: 23؛ دلدم، همان: 149-148؛ و ویلسن، همان: 244-243؛ Kelly, Ibid:).
2- انگلستان، پس از امضای قراردادهای صلح عمومی با شیوخ عرب، حضور و نفوذ خود را تحکیم بخشید. لُرد پالمرستون، وزیر امور خارجه وقت انگلستان و نخستوزیر بعدی آن کشور (1858-1855م. و 1865-1859م.)، در اوایل 1838م. اعلام داشت «ما موظف هستیم خلیج فارس را تحت تسلط نیروهای دریایی خود درآوریم بهطوریکه هیچ نفوذ [دولت] دیگری قادر به رقابت با ما نباشد».
بهمنظور عملی کردن سیاست یادشده، دولت انگلستان خط مشی تجزیة شیخنشینها و انعقاد قراردادهای جداگانه با هریک را در پیش گرفت. در 1843م.، قراردادی 10 ساله بین انگلستان و شیوخ و رهبران قبایل جنوبی خلیج فارس منعقد شد. براساس «موافقتنامة قطع عملیات نظامی در دریا» هرگونه زدوخورد دریایی در خلیج فارس ممنوع شد. شیوخ منطقه امکان استفاده از نیروهای دریایی خود را از دست دادند و بعدها در استفاده از کشتیهای تجاری خود با مانع روبهرو شدند. بااینحال، آنها درصدد مخالفت با انگلیس بر نیامدند.
بعد از 10 سال (1853م.)، عهدنامة جدید «قرارداد صلح دائمی» بین طرفین منعقد شد که تسلط انگلستان بر امور داخلی و بعضاً خارجی امارات خلیج فارس را کامل میکرد. این قرارداد به مقامات سیاسی و نظامی انگلیس اجازه میداد نهتنها با دزدان دریایی مبارزه کنند بلکه به بهانة حفظ امنیت در هر حادثهای در سواحل خلیج فارس مداخله کنند. به این قرار، در صورت وقوع نزاع و اختلاف میان شیوخ و قبایل، باید به مسئولین انگلیسی مراجعه و احقاق حق شود.
با امضاء این قرارداد، شیوخ خلیج فارس حمایت انگلستان از سرزمینهای خود را به رسمیت شناختند و این بخش از جنوب شرقی خلیج فارس- سواحل شبهجزیره مُسَندام- به نام سواحل مُتصالح معروف شد. قراردادهای مزبور در سالهای 1856، 1864، 1879، 1893، و 1902م. تجدید شد و بدینترتیب در پایان قرن نوزدهم بخش عمدة سرزمینهای جنوب خلیج فارس تحتالحمایة استعمار انگلیس بود (نشأت، جناب، دلدم، و ویلسن: همان؛ Kelly, 1968:).
3- در اواخر قرن نوزدهم در منطقة خلیج فارس رقابت قدرتهای استعماری روسیة تزاری، فرانسه و آلمان با انگلستان تشدید شد و هریک طرحهایی را برای نفوذ بیشتر دنبال کردند. در این زمان، انگلستان یکی از متفکرین سیاست خارجی خود به نام جرج کرزُن را در مسئولیت کلیدی نایبالسلطنة هند منصوب کرد و وی توانست در سالهای کوتاه مسئولیت خود (1905-1898م.) خدماتی ارزنده را در راستای هدفهای استعماری به انجام رساند. او، که حضور انحصاری دولت خود در خلیج فارس را حق مسلم میدانست (دلدم، همان: 195)، همان کسی است که در زمان تصدی وزارت امور خارجه انگلستان بانی تحمیل قرارداد ننگین 1919م. به ایران شد (اسدی، همان: 128-125).
انگلستان در شروع قرن بیستم بر حدود 25-20 درصد خشکیهای زمین سلطة استعماری داشت. کشف نفت در ایران و اعطای نخستین امتیاز نفتی خلیج فارس و خاورمیانه به انگلستان در آغاز قرن بیستم، تحولات سیاسی ایران و منطقه را دگرگون کرد. اعطای امتیاز نفت ایران به وسیلة مظفرالدین شاه به ویلیام ناکس دارسی در 28 مه 1901 و کشف و استخراج نفت از چاه نفتی شمارة یک مسجد سلیمان در 26 مه 1908، توجه انگلستان به منطقه و تحولات آن را چندبرابر کرد. یک سال بعد در 14 آوریل 1909، شرکت نفت ایران و انگلیس به دستور دولت انگلستان و با سرمایة سه میلیون لیره تشکیل شد. در همان سال سِر پِرسی کاکس سَرکنسول انگلیس در بوشهر، به محمّره/ خرمشهر رفت تا با شیخ خزعل دربارة احداث خط لولة نفت مسجد سلیمان به آبادان و تأسیس پالایشگاه مذاکره کند. پس از مذاکرة مفصل، قرارداد مربوطه در 16 ژوئیه 1909 به امضا رسید. سه سال بعد، پالایشگاه نفت آبادان بهوسیله انگلیسیها در 1912م. ساخته شد و مورد بهرهبرداری قرار گرفت (شوادران، 1354: 18-17).
پس از کشف نفت در ایران، انگلستان در دورِ تازه فعالیتهای استعماری خود به تحکیم موقعیت سیاسی، تجاری و نظامی در منطقه پرداخت. در سالهای 1904-1901م.، بندر باسعیدو در غرب جزیرة قشم بازسازی شد. همچنین مرکز تلگراف جزیرة هنگام، که در 1880م. برای ارتباط تلگرافی بین هند و اروپا پیشبینی شده بود، در 1904م. مورد بهرهبرداری قرار گرفت (جناب، همان: 163-162).
وینستون چرچیل، وزیر دریاداری انگلستان، در 1913م. پیشنهاد تغییر سوخت کشتیهای نظامی از زغالسنگ به نفت را داد که مجلس عوام آن کشور در همان سال آن را تصویب کرد. این اقدام را میتوان سرآغاز تحولی دیگر در روند سیاست انگلستان در خلیج فارس دانست. با توجه به استخراج نفت در ایران، کشورهای عضو جناح متفقین و متحدین، از آغاز جنگ جهانی اول، توجه ویژه به خلیج فارس داشتند و اهمیت آن بیش از هر زمان دیگر شده بود. انگلیسیها دسترسی به نفت ایران را آنقدر مهم یافتند که نیروهای نظامی امدادی خود را از هندوستان به بینالنهرین اعزام کردند تا از مناطق نفتخیز و خط لوله و پالایشگاه آبادان حفاظت کنند. بدینترتیب، انگلیس توانست از تأمین سوخت مورد نیاز ناوگان نظامیاش اطمینان یابد (اسدی، همان: 125-117).
انگلیس پس از جنگ جهانی اول و خروج نیروهای اشغالگر روسی از خاک ایران در زمان نخستوزیری وثوقالدوله «قرارداد 1919» را به امضا رساند. یکی از هدفهای اصلی این قرارداد، اطمینان از تسلط بر ذخایر نفتی ایران و خنثی کردن فعالیت رقبایی نظیر فرانسه و امریکا در این منطقه بود. این هدفی بوده که لُرد کرزن، وزیر امور خارجه وقت انگلیس و بانی قرارداد مزبور، به آن اشاره داشته است (همان: 128-125). انگلستان توانست در مدت چند دهه، امتیاز کشف و استخراج نفت در اکثر نقاط دیگر منطقه را کسب کند؛ امتیاز نفت عراق در مارس 1935، بحرین در 1930م.، کویت در 1934م.، قطر در 1935م.، مسقط و عمان در 1937م.، ابوظبی در 1939م. تنها استثنا امتیاز نفتی عربستان سعودی بود که در 1933م. به شرکتهای امریکایی اعطا شد.
هانری برانژه، کارشناس نفتی فرانسه، در یادداشتی که در اواخر 1919م. برای ژرژ کلمانسو و نیز برتلو نخستوزیر و سیاستمدار فرانسوی فرستاد، متذکر شد سیاست خارجی انگلستان در آسیای صغیر از قفقاز تا هندوستان و در ایران و بینالنهرین/ عراق صرفاً گسترش قلمرو استعماری نیست و اساساً تحقق هدفهای نفتی است. به عقیدة وی، انگلستان مصمم بوده خود را از وابستگی به نفت امریکا نجات دهد و دلیل انعقاد قرارداد ایران و انگلیس (1919) بدون آگاهی قبلی امریکا و قدرتهای اروپایی همان است (شوادران، همان: 22-21).
انگلستان در سالهای پس از جنگ جهانی اول در شرایطی مناسب با حداقل رقابت ازسوی دیگر قدرتهای بزرگ مثل روسیة تزاری و عثمانی و آلمان، سلطة خود را بر ذخایر نفتی حاشیة خلیج فارس تثبیت کرد.
4- موقعیت انگلستان در خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم در مقایسه با دورة پس از جنگ جهانی اول متفاوت بود. شرایط ویژة پس از جنگ جهانی اول فرصتی مناسب فراهم آورد تا انحصار سیاسی و اقتصادی خود را در منطقه حکمفرما کند، اما پس از جنگ جهانی دوم، رقیبی تازهنفس به نام امریکا در مقابلش قد علم کرد. ازطرفدیگر، اتحاد جماهیر شوروی نیز بهعنوان ابرقدرت وارد صحنة رقابت شده بود. اساس سیاست انگلستان در خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم به جز برخی تغییرات ناشی از ضرورتها، ادامة هدفهای استعماری قبلی بود. با توجه به تجربة سالهای جنگ جهانی دوم در ارتباط با نفت و نقش حیاتی آن در شرایط بحرانی اقتصاد پس از جنگ و نیاز مبرم به انرژی، حساسیت انگلیس به نفت منطقه بیشتر شده بود. بهرغم اینکه انگلستان از کشورهای پیروز در جنگ دوم محسوب میشد، شرایط اقتصادیاش پس از جنگ نابسامان بود. زیرا در خلال جنگ بخش اعظم سپردههای ارزی خارجی آن (بیش از 40 میلیارد دلار قبل از شروع جنگ) صرف هزینههای سرسامآور نظامی شده و بخشی قابل توجه از ناوگان نظامی و تجاریاش نابود شده بود و بودجة آن با کسری توازن پرداختهای خارجی روبهرو بود (پالمر، 1340: 605). ازسویدیگر، یکی از آثار چشمگیر جنگ جهانی دوم پیدایی و توسعة جنبشهای آزادیبخش و مبارزه با استعمار در دو قارة آسیا و افریقا بود (اسدی، همان: 315-311).
بدینترتیب امپراتوری عظیم انگلستان، که ازنظر سیاسی و اقتصادی در شرایطی نبود که بتواند همانند گذشته تعهدات مالی و اجرایی خود را به دوش بکشد، آغاز به فروپاشی کرد. در اوت 1947، سرزمین وسیع هندوستان، بهعنوان نخستین پایگاه استعماری انگلیس، در منطقة اقیانوس هند و خلیج فارس به رهبری مهاتما گاندی به استقلال رسید. همزمان، پاکستان نیز، بهعنوان کشوری مسلمان در شبهقارة هند، به رهبری محمدعلی جناح استقلال یافت.
دومین ضربة مهم بر پیکر استعمار انگلستان بهوسیلة محمد مصدق، نخست وزیر ایران، وارد شد که صنعت نفت ایران را در 29 اسفند 1329/ 29 مارس 1951 ملی کرد. در پی این اقدام مصدق، آن کشور در اقدامی تلافیجویانه با همکاری امریکا طرح سرنگونی دولت قانونی وی را طراحی کرد و در 28 مرداد 1332/ 18 اوت 1953 به اجرا درآورد. در عراق نیز کودتای نظامی به رهبری سرهنگ عبدالکریم قاسم در ژوئیه 1958، حکومت سلطنتی ملک فیصل دوم، مهرة اصلی انگلیس در منطقه، را واژگون کرد و به نفوذ همهجانبه و طولانی انگلیسیها پایان داد. حدود سه سال بعد، در 19 ژوئن 1961، کویت به استقلال رسید. 10 سال پس از استقلال کویت، سه شیخنشین دیگر خلیج فارس شامل بحرین و قطر و امارات عربی متحده متشکل از هفت شیخنشین کوچکتر در قالب یک فدراسیون بزرگتر سیاسی در سالهای 71-1970م. به استقلال رسیدند.
در سالهای اولیه دهة 1960م، یک رشته جنگ داخلی بین سلطنتطلبان مورد حمایت انگلستان و جمهوریخواهان مورد حمایت مصر در یمن درگرفت و چند سال ادامه یافت. در نهایت، انگلستان چه در یمن شمالی و چه یمن جنوبی نتوانست حکومتهای مورد نظر خود را در قدرت نگه دارد. در پی یک رشته مذاکرات سیاسی بین طرفین با مشارکت سازمان ملل متحد، نیروهای انگلیسی در نوامبر 1967 از بندر عدن خارج شدند و در همان سال آن کشور استقلال یافت.
در عمان انگلستان با درک شرایط جدید منطقه، ناچار شد سلطان سعیدبن تیمور را بهوسیلة پسر تحصیلکرده و روشنفکرش قابوس در 1970م. با کودتایی سفید خلع کند (همان: 116-107).
سرانجام، هارولد ویلسون، نخستوزیر دولت کارگری انگلستان، در ژانویه 1968 در مجلس عوام آن کشور اعلام کرد که انگلیس همة واحدهای نظامی خود را تا پایان 1971م. از منطقة خلیج فارس و شرق سوئز (مالزی و سنگاپور) خارج خواهد کرد. با خروج نیروهای انگلستان از منطقه در دسامبر 1971، چهار قرن استعمار آن (1971-1600م.) در منطقه پایان یافت.
کتابشناسی
اسدی، بیژن. 1385، خلیج فارس و مسائل آن. چ 2. تهران: سمت.
امین، عبدالامیر محمد. 1367، منافع انگلیسیها در خلیج فارس (تجاری-سیاسی): (از ابتدا تا پایان قرن هجدهم). ترجمه علی میرسعید قاضی. تهران: زرین.
____. 1370، منافع بریتانیا در خلیج فارس. ترجمة علی رجبی یزدی، تهران: امیرکبیر.
پالمر، رابرت روزول. 1340، تاریخ جهان نو. ترجمة ابوالقاسم طاهری، ج 2. تهران: امیرکبیر.
جناب، محمدعلی. 1356، خلیج فارس، نفوذ بیگانگان و رویدادهای سیاسی 1875-1900. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.
دلدم، اسکندر. 1364، سلطهجویان و استعمارگران در خلیج فارس. تهران: نوین.
شوادران، بنجامین. 1354، خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ. تهران: کتابهای جیبی.
وادالا، ر. 1356، خلیج فارس در عصر استعمار. ترجمة شفیع جوادی. تهران: کتاب سحاب.
ویلسن، آرنولد تالبوت. 1366، خلیج فارس در عصر استعمار. ترجمة محمد سعیدی، چ 2. تهران: علمی و فرهنگی.
هوشنگمهدوی، عبدالرضا. 1355، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دورة صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم. چ 2. تهران: امیرکبیر.
Kelly, John Barrett. 1968, Britain and the Persian Gulf, 1795-1880. London: Clarendon Press.