دستهای از دَوس در حیره (همدانی، همان: 330؛ شرفالدین، همان: 45)؛ خزاعه در مکه و اطراف آن، مَرالظهران، تَنعیم، جِعرانه، سرف، فَخ، عصم، عُسفان، قدید (حرفوش، 1417ق.: 39) و تهامه مکه (ابنهشام، همان: 91؛ یعقوبی، همان: 248)، اوس و خزرج در یثرب (یعقوبی، همان: 249؛ همدانی، همان: 330) و فرزندان جفنهبن عمرو در شام در سرزمین بَلقاء (همدانی، همان؛ یعقوبی، همان: 251) و شاخههایی از دَوس به ریاست مالکبن فهم به نام مالک و یحمُد حارث و عَتیک- شاخهای از بارق- در شِحر عُمان ساکن شدند (همان). آنها از آنجا در بحرین و هَجَر پراکنده شدند (یعقوبی، همان: 250) که به نام اَزد شناخته میشوند. بدینترتیب، اَزد از قبایل بزرگ یمنی است که شاخههای فراوان داشت و به دو قسمت تقسیم میشدند: اَزد شنوءة یا «اَزدالسراة» که در سراة سکونت داشتند؛ اَزد عمان، شاخههایی که در عمان سکونت یافتند (همان: 249) اینان بر قسمتهایی از عمان همچون دَبا، جوف شمالی و صُحار و بر مناطق کوهستانی عمان دست یافتند. از میان ازدیهای عُمان خاندان جُلَنْدَیبن مُستَکبر بهتدریج صاحب قدرت شده و ازسوی ساسانیان بر عمان حکومت میکردند و تا ظهور اسلام و پسازآن، چندین سده دوام آوردند (خامسیپور، 1382: 148). قدرت این خاندان بهآرامی گسترش یافت. محتمل است پس از جنگهای رِده و ارتداد و پس از فتوحات، عدهای از ازدِ عمان به شمال خلیج فارس مهاجرت کردند و دو خاندان آل عُماره و آل صَفار از شاخههای خاندان جُلَندی در این مناطق ساکن شدند. آل عُماره در قلعهای مستحکم در شرق جزیره کیش/ قیس در شمال خلیج فارس دارای شوکت بودند (همان: 152). اصطخری مینویسد: «قلعه آل عُماره به جُلَندی معروف و دستنیافتنی است و آنان از کشتیها ده یک میگیرند» (اصطخری، 1368: 105) آل صَفار شاخهای از زهرانبن کَعب بودند که سیف/ کناره بنیصَفار متعلق به آنان بود (همان: 123) و منازل آنان بر ساحل خلیج فارس و در قلعهای به نام دیکدان سکونت داشتند (یاقوت حموی، همان: 298).
در سال نهم هجری، صُردبن عبدالله اَزدی با بیش از ده نفر به نمایندگی از قبیله اَزد به مدینه آمدند و اسلام آوردند. صُردبن عبدالله در دین بهخوبی پایداری کرد و رسول خدا (ص) وی را بر افراد قبیله اَزد که مسلمان شده بودند امیر کرد و به آنان دستور داد تا با قبایل مشرک ساکن در اطراف سرزمینشان جنگ کند. صُرد به دستور آن حضرت با همراهان خود به جُرش رفت و آن را فتح کرد (ابنهشام، همان: 587؛ طبری، 1409ق.: 388). همچنین رسول خدا (ص) برای خالدبن ضماد اَزدی و جُناده اَزدی و قوم و پیروان او نامههایی نوشت: «تا هنگامیکه نماز بگذارند و زکات بپردازند و خدای و رسول را فرمان برند و از غنایم سهم خدا و رسول را بپردازند و از مشرکان دوری جویند در پناه خدا و رسول او خواهند بود» (ابنسعد، [بیتا]: 270-267). در ذیقعده سال هشتم، رسول خدا (ص) عمروبن عاص را به نزد جیفر پادشاه عمان و برادرش عبد فرستاد و در نامهای آنان را به اسلام دعوت کرد. آنها اسلام آوردند و عمرو به دستور رسول خدا (ص) نزد آنان ماند. او صدقات توانگرانشان را میگرفت و بین نیازمندانشان تقسیم میکرد و از مجوسیان بومی عمان جزیه گرفت (ابنسعد، همان: 262؛ طبری، همان: 262). همچنین هیئتی از مسلمانان آزادشهر دَبا در عُمان به مدینه آمدند و در حضور رسول خدا (ص) اعتراف به اسلام کردند. رسولالله (ص) نیز حُذَیفه بارقی را برای تعلیم قرآن و احکام و گرفتن زکات همراه آنان به دبا فرستاد (ابنسعد، همان: 101).
ابوبکر پس از آسوده شدن از جنگهای رِدّه از مردم حجاز، یمن و نجد برای جهاد در سرزمین روم دعوت کرد (بلاذری، 1349ق.: 115). در دورة خلیفه دوم دامنه فتوحات در جبهه شام و عراق گسترش یافت. لذا خلیفه از نیروهای قبایل یمنی دعوت بهعمل آورد تا بهسوی شام و عراق روند (طبری، همان: 634). در این میان، گروهی از ازدیها قصد رفتن به شام داشتند، اما عمر آنان را به عراق فرستاد. ازجمله فرماندهان اَزد عرفجهبن حارثه بارقی بود که همراه ازدیها به عراق فرستاده شد (بلاذری، همان: 253). در نبرد قادسیه گروهی از ازدیها از شاخههای بارق و غامد به فرماندهی حُمَیضهبن نعمان بارقی شرکت داشتند (طبری، همان: 5). به مرور زمان، گروهی از ازدیها در شام و عراق سمت فرماندهی و کارگزاری یافتند که از آن جمله هرثمهبن عرفجه بارقی بر موصل (بلاذری، همان: 327) و سُفیانبن حبیب ازدی و ابو مریم حُذیفهبن عبدالله پرچمدار ازد در پیکار قادسیه (ابوعبید، همان: 299) و فرمانده تسخیر طرابلس شدند. پس از بنیان شهر بصره در 14 هجری، گروهی از ازدیها در این شهر سکونت داده شدند که در آغاز دو منطقه از هفت منطقه شهر را در اختیار داشتند، اما هنگامیکه شهر به پنج منطقه تقسیم شد، یکی از مناطق پنجگانه به ازدیها اختصاص داده شد. بهنظر میرسد قدرت ازد پیش از دورة معاویه بوده زیرا جمعیت آنان به اندازهای بود که عمر، کعببن سور ازدی را قاضی بصره قرار داد (دینوری، [بیتا]: 430 و 558). در پیکار جمل، ازد بصره از ناکثین حمایت کردند و در مقابل ازد کوفه قرار گرفتند. زندگی اجتماعی در این دو شهر چنان رشد کرد که بهتدریج از روابط و مناسبات قبیلهای به ارتباطات مدنی و وابستگی به جامعه شهری جدید تبدیل شد. موضع اَزدیها در 39 هجری بههنگام تصرف بصره بهدست عبدالله حضرمی وابسته معاویه تغییر کرد و آنها از والی امام علی (ع) حمایت کردند و فرماندهان اعزامی آن حضرت با کمک ازدیها بار دیگر بر شهر تسلط یافتند (منتظرالقائم، 1380: 254). کوفه در 17 هجری بنیان گذاشته شد و ازدیها بههمراه بجیله و خَثعم و انصار در یکی از گروههای هفتگانه جای گرفتند (همان: 163) و در تحولات اجتماعی و سیاسی این شهر تأثیرگذار بودند. اَزدیهای کوفه در قیام علیه عثمان و بیعت با امام علی (ع) به رهبری جُندَببن زُهَیر ازدی شرکت داشتند و در نبرد جمل برخلاف ازدیهای بصره امام علی (ع) را همراهی کردند (شیخ مفید، [بیتا]: 319) در پیکار صفین نیز ازدیهای کوفه آن حضرت را یاری کردند و جُندَببن زُهَیر پرچم آنان را بهدست داشت (منقری، 1410ق.: 206). در نبرد نهروان نیز عدهای از ازدیها خوارج را همراهی کردند؛ پیشوای آنان عبداللهبن وَهب راسِبی از این قبیله بود. در جریان تجاوزات سپاه معاویه علیه متصرفات امام علی (ع)، ازدیها به همراهی عبدالرحمنبن مِخنَفبن سُلَیم اَزدی به مقابله نعمانبن بشیر انصاری رفتند و او را متواری کردند (خامسیپور، همان: 108) بدینسان، ازدیها در دورة خلافت امام علی (ع) در دو روی همراهی و مخالفت با آن حضرت، گام برداشتند. از فهرست 30 نفره استانداران یمنی آن حضرت، 4 نفر ازدی بودند یعنی 13 درصد کارگزاران یمنی امام علی (ع) بودهاند. دراینصورت آنان در همراهی با آن حضرت مشتاقتر بودهاند (منتظرالقائم، همان: 192).
بیشترین جمعیت ازدیها در بصره ساکن شدند و در اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این شهر تأثیر بسیار داشتند. اَزدیها در حوادث کوفه تأثیر کمتر داشتند؛ مگر اینکه پس از حادثه کربلا هنگامیکه عبیداللهبن زیاد از خاندان رسول خدا (ص) به زشتی یاد کرد، عبداللهبن عفیف، پیرمرد روشندل اَزدی، اعتراض علنی کرد و به دستور عبیدالله به شهادت رسید (بلاذری، همان: 210). از خاندان مشهور اَزد بصره آل مهلب بودند که در فتوح شرق ایران و خراسان و سرکوبی خوارج نقشی بسزا ایفا کردند. حجاجبن یوسف ثقفی در 78 ق. مهلببن ابیصفره را بر خراسان و سیستان گمارد (طبری، همان: 135). پس از مرگ وی پسرش یزیدبن مهلب را در 82 ق. امارت داد و در 85 ق. او را عزل کرد (همان: 191). قبیله ازد در تاریخ تحولات جهان اسلام و ایران و منطقه خلیج فارس تأثیرگذار بوده است.
کتابشناسی
ابنسعد، محمد کاتب. [بیتا]، الطبقات الکبری. بیروت: دارالصادر.
ابنهشام، عبدالملک. 1375ق.، السیرة النبویه. تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، الطبعه الثانیه، مصر: مطبعه مصطفی البابی الحلبی و اولاده.
ابوعبید، قاسمبن سلام. 1410ق.، کتاب النسب. تحقیق مریم محمد خیر الدرع، بیروت: دارالفکر.
اصطخری، ابواسحاق ابراهیم. 1368، مسالک و ممالک. به اهتمام ایرج افشار، تهران: علمی و فرهنگی.
بلاذری. 1349ق.، انساب الاشراف. تحقیق شیخ محمدباقر محمودی، الجزء الثانی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
حرفوش، عبدالقادر فیاض. 1417ق.، قبیله الخزاعه فی الجاهلیه و الاسلام. دمشق: دارالبشائر.
خامسیپور، لیلا. 1382، قبیله ازد و نقش آن در تاریخ اسلام و ایران. قم: کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران.
دینوری، ابنقتیبه. [بیتا]، المعارف. تحقیق ثروت عکاشه. قاهره: دارالمعارف بمصر.
شرفالدین، احمدحسین. 1405ق.، در اسات فی انساب قبائل الیمن. الطبعة الثانییه، ریاض: وزارة المعارف، المملکة العربیة السعودیة.
شیخ مفید. [بیتا]، الارشاد. ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: علمیه اسلامیه.
طبری، محمدبن جریر. 1409ق.، تاریخ الرسل و الملوک. بیروت: مؤسسه العلمی للمطبوعات.
کحاله، عمر رضا. 1414ق.، معجمالقبایل عرب. بیروت: مؤسسه الرسالة.
منتظرالقائم، اصغر. 1380، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت علیهمالسلام. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
منقری، نصربن مزاحم. 1410ق.، وقعة صفین. تحقیق عبدالسلام محمدهارون، بیروت: دارالجلیل.
همدانی، حسنبن احمد. 1408ق.، کلیل من اخبار الیمن و انساب حمیر. الکتاب العاشر فی معارف همدان و انسابها و عیون اخبارها. بیروت: دارالیمنیة.
یاقوت حموی. [بیتا]، معجم البلدان. بیروت: درصادر.
یعقوبی، ابنواضح. 1362، تاریخ. ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.