اردن بهعنوان بخشی از سوریه بزرگ/شام هدف تهاجم جنگاوران صلیبی قرار گرفت و آثار قلعههای صلیبی در این کشور دیده میشود. با توجه به موقعیت سوقالجیشی اردن، بریتانیا پس از جنگ اول جهانی آن را از امپراتوری عثمانی جدا کرد و با قطعنامة جامعه ملل تحتالحمایه خود قرار داد. قلع و قمع نیروهای مشترک انگلیسی- هندی، که ازطریق خلیج فارس وارد قلمرو عثمانی شده بودند، در جنوب شرقی بغداد سبب شد که بریتانیا جبهه دومی را در حجاز بگشاید. شریف حسین، شریف مکه از خاندان هاشمی، با اتحاد با انگلستان جبههای را در قلمرو جنوبی عثمانی گشود که از حجاز به موازات دریای سرخ تا بندر عقبه- تنها بندر جنوبی اردن- و از آنجا تا بیتالمقدس و دمشق امتداد یافت. در همان زمان، بهویژه پس از افشای قرارداد سایکس- پیکو بهوسیله روسها، مسلمانان، شریف را گنهکاری نابخشودنی بهشمار آوردند که با اتحاد با انگلیسیها به گمراهی کشیده شده است (لاورنس، 1369: 1217).
پس از جنگ جهانی اول، طبق مفاد قرارداد سایکس- پیکو، انگلیس و فرانسه ضمن تقسیم متصرفات عثمانی در خاورمیانه، دو بخش آن را در شرق و مدیترانه و میان رودان تا خلیج فارس میان خود تقسیم کردند. فرانسه کشورهای سوریه و لبنان و انگلستان هم فلسطین، اردن و عراق را تحت قیمومت خود گرفتند. دولت انگلستان با قولوقرارهای ضدونقیض خود به یهودیان و متحدان عربش ناچار شد به حمایت خود از خاندان هاشمی در عربستان خاتمه دهد. در نتیجه، خاندان هاشمی که رؤیای امپراتوری عربی در منطقه وسیع شبهجزیره عربستان از خلیج فارس تا شرق مدیترانه را در سر داشتند، ناچار شدند به اردن و عراق اکتفا کنند. شریف حسین از خلافت اسلامی و عربی صرف نظر کرد، اما فرزندانش، عبدالله در اردن و فیصل در عراق، تحت حمایت بریتانیا به حکومت رسیدند. دولت انگلستان برای حفظ منافع خود در اردن، بیشتر از این جهت که آن کشور پل اتصال خطوط ارتباطی امپراتوری انگلیس از مدیترانه به خلیج فارس بود و نقطة اتکایی برای تسلط و نظارت بر نواحی عربنشین بهشمار میرفت، در 16 آوریل 1928 قانون اساسی اردن را تدوین کرد و امیر عبدالله تحت نظارت نظام قیمومت حکومت را در دست گرفت (علیبابایی، 1375: 429).
در اوایل 1941م.، بهدنبال وخامت اوضاع فرانسه در جنگ با آلمان و اعلام استقلال اسمی سوریه، امیر عبدالله پادشاه اردن که طی جنگ جهانی اول همدست لورنس عربستان محسوب میشد، «طرح سوریه بزرگ» را به اولیور لیلتون، وزیر مشاور بریتانیا، عرضه کرد. طرح عبدالله «وحدت عربی» متشکل از وحدت سوریه، لبنان، اردن و فلسطین در یک مجموعه تحت رهبری وی بود. در این طرح، مشکل یهود با اعطای خودمختاری حل میشد. تحقق وحدت سوریه و اردن به فوریت تحقق مییافت و سپس با پیوستن فلسطین و لبنان کشوری فدرال تشکیل میشد. چرچیل که تشکیل جامعه عرب را تأیید کرده بود، به امیر عبدالله توصیه کرد که تحقق برنامه خود را به پایان جنگ جهانی دوم موکول کند؛ زیرا به روابط بریتانیا و فرانسه لطمه میزد. در آن زمان، نظر وزارت امور خارجه آلمان این بود که انگلیس و فرانسه میخواهند بار دیگر همانند 1914م. روسیه را به جنگ با آلمان وا دارند. حال آنکه از این کار تنها «دموکراسیهای غربی» سود خواهند برد (رضا، 1370: 14). آلمان در 1941م. بهشدت در منطقه خاورمیانه درگیر شده و رومل در شمال افریقا پیشروی کرده و نیروهایی از سوریه تحت اداره حکومت ویشی به موصل گسیل شده بودند (همان).
آنتونی ایدن، وزیر خارجه وقت انگلستان، اندیشه هلال خصیب را در 29 مه 1941 مطرح کرد. وی در آن تاریخ اعلام کرد که بریتانیا مایل است بعد از سرنگونی حکومت ویشی در سوریه، لبنان، اردن، فلسطین، عراق و شمال شبهجزیره عربستان، حکومتی واحد را بهوجود آورد. عراق پس از سرنگونی رشید عالی گیلانی، در آن زمان بهشدت تحت سلطه انگلیس قرار داشت و نوری سعید، نخستوزیر عراق و از طرفداران انگلستان در منطقه و دارای سابقه همکاری با لورنس در عملیات نظامی بریتانیا در فلسطین و اردن، تلاش بسیار در این راه از خود نشان میداد. طرح نوری سعید که نظر موافق خاندان هاشمی در اردن و عراق را بههمراه داشت، با عنوان «یادداشت مربوط به آرمان عرب با توجة مخصوص به مسئله فلسطین و ارائه راهحل دائمی پیوستن سوریه بزرگ» (سوریه، لبنان، فلسطین و شرق اردن) به عراق بهصورت اتحادیه را پیشنهاد میکرد. این طرح که از اساس در خدمت منافع امپراتوری بریتانیا در خاورمیانه بود و شرق مدیترانه را به خلیج فارس ارتباط میداد، مورد توجه مقامات انگلیسی قرار گرفت.
خاندان هاشمی با توجه به سلطه بر اردن و عراق، ثبات نسبی حکومت و موقعیت ویژة نشأتگرفته از ارتباط با انگلستان، سوریه را تحت فشار قرار میدادند تا آن را به پذیرش طرحهای سیاسی خود در منطقه وادار کنند. انگلستان برای حفظ منافع امپراتوری خود در خاورمیانه بهشدت به متحدان منطقهای خود نظیر اردن و عراق وابسته و علاقمند بود. ارزش این متحدان در هنگام بحرانهایی بهتر مشخص میشد که انگلستان در خاورمیانه و خلیج فارس با آن مواجه میشد. برای مثال، در زمان ملی شدن نفت در ایران، انگلیس برای مقابله با این رویداد به متحدان منطقهایاش اتکا داشت. ازطرف دیگر، افسانه پایگاههای انگلیسی در خارج بهخصوص خاورمیانه و خلیج فارس در نیمه دوم قرن بیستم بهتدریج در هم شکسته شد. از اوایل دهه 1950 راهبرد زرین ملیگرایی نهتنها در مصر بلکه در فلسطین، نوار غزه، لیبی، قبرس و کنیا هم احساس میشد. سرانجام اینگونه تلاشها در 1967م. در نتیجه خروج بریتانیا از عدن به سرآمد (کیبل، 1377: 196).
بااینحال، اردن از کشورهایی بود که انگلستان برای حفظ منافع خود در منطقه روی آن حسابِ ویژه باز کرده است. در نتیجة همکاریهای صمیمانه اردن با دولت انگلیس در فاصله جنگ اول و دوم جهانی و بهخصوص خدمات پر ارزش لژیون عرب در سرکوبی قیام رشید عالی گیلانی در عراق، پیمانی به تاریخ 22 مارس 1946 بین اردن و انگلیس منعقد و توافق شد در همه مسائل سیاست خارجی، که با منافع دو کشور ارتباط دارد، همکاری صادقانه و کامل برقرار باشد. بعد از این قرارداد و در 25 آوریل همان سال، سلطنت امیر عبدالله در اردن به رسمیت شناخته شد. انگلستان در 1948م. به اردن استقلال سیاسی اعطا کرد و قرارداد نظامی بین دو طرف امضاء شد که براساس آن، فرودگاههای عمان و مفرق در شمال شرق اردن در اختیار نیروی هوایی بریتانیا گذارده شد (علیبابایی، همان: 429).
زمانیکه نوری سعید بهجای طرحهای بلندپروازانه قبلی خود در منطقه، پیمان بغداد را پایهگذاری کرد، هاشمی در اردن مایل بود به این پیمان ملحق شود، اما شورش ملی 1955م. مانع شد تا دولت امان پیمان مزبور را امضا کند. چون رژیم طرفدار انگلیسی ملک حسین، جانشین ملک عبدالله، با هیجانات پانعربیسم طرفدار ناصر مواجه شده بود، تسلیم عقاید مردم شد و گلوب پاشا، فرمانده انگلیسی ارتش خود، را برکنار کرد. بهرغم این اقدامات، طرح انگلستان بهوسیله نوری سعید در منطقه ادامه یافت. در ژوئن 1958م.، نوری سعید پس از سفر به لندن، قصد خود را مبنی بر جدا کردن سوریه از مصر در قالب جمهوری متحدة عرب و یکپارچه اعلام داشت. نوری سعید نیروهای عراقی را برای همین مقصود به اردن فرستاد به این امید که جنگ با سوریه را شروع کند و بهدنبال آن، قدرتهای غربی ابتکار عمل را بهدست گیرند (ردنسون، بیتا: 89). اقدام او نتیجة عکس داد و ژنرال عبدالکریم قاسم، فرمانده نیروهای عراقی، در ژوئیه 1958 علیه خاندان هاشمی در عراق کودتا به راه انداخت. کودتای عراق موجب وحشت ملک حسین شد و از انگلستان تقاضای کمک کرد. انگلستان نیز گروهی چترباز به امان اعزام کرد. پس از سرکوبی چریکهای فلسطینی و تثبیت مجدد حکومت خاندان هاشمی در اردن، مقامات اردنی طبق توافقهای قبلی با انگلستان به حمایت از منافع بریتانیا در منطقه خلیج فارس برخاستند. انگلستان در 1971م. ادعا کرد خلیج فارس را ترک خواهد کرد. انگلستان ایادی خود را در لباسهای شیوخ و سلاطین مستقل به منطقه گسیل داشت تا بدینوسیله وانمود کند منطقه مستقل است (هالیدی، 1360: 311).
حکومت اردن، که در مقابلة با چریکهای فلسطینی تجربه کافی بهدست آورده بود، در کنار نیروهای استعماری انگلستان علیه شورش ظفار وارد عمل شد و به این وسیله رژیم سلطنتی سلطان قابوس را محافظت کرد. مستشاران نظامی اردن در هنگام ضرورت در سایر شیخنشینهای عرب حوزه خلیج فارس نیز حضور داشتهاند. در دهه 1970م. اعمال شیوههای امپریالیستی در منطقه خلیج فارس نیازمند داشتن دول واسطه بود. این دولتها در واقع نقش عوامل استعمار را ایفاء میکردند. نظامیان و طبقات حاکمه این دول عوامل اصلی امپریالیسم در منطقه بودند. اردن ازجمله کشورهایی بود که در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس چنین نقشی را ایفا میکرد (همان: 300).
در اوایل دهه 1980م. نقش اردن بهعلت همدستی رژیم هاشمی با رژیم بعثی عراق در به راه انداختن جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران بیشتر اهمیت یافت. برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، رئیسجمهور امریکا، پیش از آغاز جنگ در اردن با صدام ملاقات کرد و صدام مبلغ یکصد میلیون دلار به اردن پرداخت تا تدارکات جنگی را از بندر عقبه بهطور مرتب دریافت کند و بهاینترتیب از بنادر خلیج فارس بینیاز باشد. بخشی از هواپیماهای نظامی و مسافری عراق به فرودگاههای اردن و عربستان منتقل شدند. صدام حسین برای بسترسازی تبلیغاتی حملات خود علیه ایران، شهرکی برای روزنامهنگاران اردنی ساخت و بین پنج تا ده هزار دینار معادل 15 تا 30 هزار دلار برای تهیه مقالاتی با عنوان «قادسیه صدام» به این روزنامهنگاران پرداخت. بنابراین، با اینکه دو رژیم اردن و عراق تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اغلب در ستیز بودند، با شروع جنگ عراق علیه ایران در 22 سپتامبر1980/ 31 شهریور 1359 به یکدیگر نزدیک شدند. رژیم هاشمی به این وسیله خود را از مسئلة فلسطین بهکلی رها و توجهاش را به جنگ در منطقه خلیج فارس معطوف کرد. در ابتدای جنگ و در نوامبر 1980م. کشورهای محافظهکار عرب به رهبری اردن و عربستان، با برپایی اجلاس امان قصد داشتند حمایت اعراب از عراق را در جنگ علیه ایران کسب کنند که با مخالفت جبهه پایداری عرب به رهبری سوریه مواجه شدند. مخالفت کشورهای مترقی عرب باعث شد که این کنفرانس به رویدادی کماهمیت تبدیل شود (Ma’oz, 1986: 116).
تهاجم اسرائیل به لبنان و خروج نیروهای فلسطینی از آن کشور، بستر را برای نزدیکی ملک حسین با عرفات فراهم آورد. با خروج عرفات از بیروت، اردن و عراق درصدد جلب وی به اردوگاه خود برآمدند. عراق هیچگونه مخالفتی با بیانیة مشترک اردن- ساف ابراز نکرد که در آن از تصمیمات کنفرانس فاس/ مراکش مبنی بر مذاکرات اردن با اسرائیل حمایت شده بود. بهاینترتیب، بغداد بر مذاکرات مستقیم شاهحسین- عرفات با اسرائیل صحه میگذاشت (Freedman, 1986: 187).
موفقیتهای جمهوری اسلامی ایران در جنگ با عراق، حکومت هاشمی را به این نتیجه رساند که سرانجام باید با دمشق مصالحه کند. تعویض مضربداران، نخستوزیر اردن و از مخالفان سوریه، با زیدالرفاهی، از طرفداران برقراری روابط نزدیک میان امان و دمشق، از ترفندهای ملک حسین در جلب نظر سوریه بود. پادشاه اردن برای نزدیکی سوریه و عراق سفرهایی به فرانسه، انگلستان و امریکا انجام داد، اما این تلاشها تا 1986م. ثمری نداشت. در آن زمان، بهسبب کاهش درآمدهای اردن از کمک کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بهعلت افت شدید قیمتهای نفت، اقتصاد این کشور در وضعیت بحرانی قرار داشت و بیکاری و بازگشت شهروندان اردنی شاغل در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر مشکلات اقتصادی آن کشور افزوده بود. ملک حسین بهخاطر کاستن از فشارهای داخلی و خارجی بر دربار هاشمی در 1987م. کوششهای خود را در خصوص جنگ خلیج فارس و آشتی میان دمشق و بغداد افزایش داد. براساس شواهد موجود، اتحاد شوروی و ملک حسین نقش مؤثری در ملاقات محرمانه صدام و اسد داشتهاند. این ملاقات با حضور ملک حسین بهمدت پنج ساعت در پایگاه هوایی اردن موسوم به اچ- فور سوریه انجام شد. امیر عبداللهبن عبدالعزیز، ولیعهد وقت سعودی، نیز در آن جلسه شرکت داشت. موضوع جنگ ایران و عراق مهمترین محور گفتوگوها بود. تغییر موضع سوریه در جنگ و دست برداشتن از حمایت از ایران در مقابل عراق هدف اصلی گفتوگو بهشمار میرفت که حاصل نشد. (Sieff, 1987: 22)
با شکست طرح نزدیکی بغداد به دمشق، پس از عملیات کربلای 5 و صدور قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل، جلسه اضطراری سران عرب در 4 نوامبر 1987م. در پایتخت اردن برگزار و گسترش تهدیدهای نظامی ایران در منطقه خلیج فارس ازجمله حملات موشکی به کویت، جنگ نفتکشها، وقایع مکه و غیره در آن مطرح شد. در این اجلاس صفبندی بین اردن، عراق و کشورهای عرب خلیج فارس ازیکطرف و سوریه و کشورهای تندروی عرب ازطرفدیگر تشدید شد. در اجلاس مزبور به پیشنهاد ملک حسین قرار شد که کمیتهای مرکب از 8 رهبر عرب گفتوگو درباره جنگ عراق علیه ایران را به انجام برسانند. هدف پادشاه اردن بهویژه آن بود که صفحهای جدید در مناسبات دمشق و بغداد گشوده شود. طرحهایی برای این مقصود ازقبیل بازگشایی خطوط لوله نفت عراق و عادی شدن مناسبات سیاسی و امنیتی پیشنهاد شد (سلیماننمر، 1987: 4).
تلاشهای اردن بههمراه عربستان سعودی در کنفرانس امان و سیاست مصالحه و دیپلماسیِ دستهچک توانست بر اختلاف میان دمشق و بغداد در جنگ خلیج فارس سرپوش گذاشته و اتحاد عربی را به نمایش گذارد. با پذیرش قطعنامه 598 ازسوی ایران، ملک حسین آن را از موفقیتهای دیپلماسی اردن در جنگ خلیج فارس بهحساب آورد و معتقد بود اکنون که عراق جنگ را برده میتواند در مذاکرات صلح نیز پیروز شود. در فوریه 1989، در نشستی در اردن از سیاستهای حکومت بعث عراق و اهمیت بغداد در منطقة خلیج فارس و خاورمیانه حمایت بهعمل آمد. در کنفرانس سران عرب در بغداد، که قبل از حمله عراق به کویت برگزار شد، ملک حسین بار دیگر از سیاستهای بغداد در خلیج فارس حمایت کرد. صدام، که از حمایت تندروهای اسلامی و عربی برخوردار شده بود، بهوسیله همین تندروها توانست حسین شاه اردن را در کشورش در گروگان خود نگاه دارد (بارام، 1375: 37).
شکست عراق در جنگ کویت و سپس حمله امریکا و انگلیس به عراق و اشغال این کشور سبب شد تا موج پناهندگان میلیونی اعم از اردنی، فلسطینی و عراقی وارد کشورهای عرب حوزه مدیترانه بهویژه اردن و سوریه شوند. امان به مرکز بعثیهای رانده شدهای درآمد که به دلایل سیاسی و امنیتی کشور خود را ترک کرده بودند. عبدالله دوم، پسر و جانشین ملک حسین که در شرایطی اضطراری به پادشاهی اردن رسیده بود، (قرار بود امیرحسن برادر ملک حسین و ولیعهد اردن، این سمت را احراز کند) در تحولات منطقه خلیج فارس ازجمله وقایع خونین عراق همچنان سیاستهای پدرش را دنبال میکرد. برای نمونه، وی در گفتوگو با روزنامه واشنگتن پست، دخالت و سوءاستفاده ایران در عراق را مورد انتقاد قرار داد و درخصوص ایجاد منطقه هلال شیعیان هشدار داد. شیخ محمدبن مبارک، وزیر خارجه بحرین، در همان زمان اظهارات پادشاه اردن را رد کرد و اظهار داشت: ما در قرن بیستویکم برای مقابله با چالشهایی که منطقه را تهدید میکند نباید چنین اندیشههای تفرقهافکنانه را مطرح کنیم (روزنامه ایران، 1382: 2).
اردن با منابع طبیعی قلیل و کشاورزی ضعیف و جمعیتی که اکثر آن را فلسطینیهای آواره تشکیل میدهند، از موقعیتی راهبردی در میان کشورهای عربستان، سوریه، عراق و فلسطین اشغالی برخوردار است. این کشور محصور در خشکی فقط ازطریق بندر عقبه، تنگه تیران، و دریای سرخ به آبهای آزاد جهان و اقیانوس هند ارتباط دارد. اسرائیل این کشور را وطن جایگزین فلسطینیها میداند. سه کشور بزرگ عرب همسایه آن یعنی سوریه، عراق و عربستان همکاری رقابت و تخاصم را سرلوحه سیاستهای خود در اردن قرار دادهاند. عربستان بهعلت مشابهت رژیمهای دو کشور، همکاری و بهسبب دشمنی دیرینه با خاندان هاشمی حالت رقابتآمیز با اردن داشته است. عراق با داشتن جمعیت قابل ملاحظه، منابع سرشار نفتی و ارتباط قومی و قبیلهای با خاندان هاشمی اردن، از جنگ جهانی اول به بعد مناسبات گسترده با این کشور داشته است. اردن از همین رهگذر از دهه 1980م. وارد سیاستِ کشورهای منطقه خلیج فارس شد و به نوعی نقش عاملِ موازنهگر را در سیاستهای خاورمیانه و خلیج فارس ایفا میکرد.
کتابشناسی
بارام، آماتزیا. 1375، «ارزیابیها و ارزیابیهای غلط در بغداد»، در دیدگاههای بینالمللی درباره جنگ خلیج فارس. ویراستة دنچف و کوهن، ترجمه محمدحسین آریا. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
رضا، عنایتالله. «گوشههایی از اسرار پیمان ریبن تروپ- مولوتف»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی. 45-46. سال پنجم، ش 8 و 9، خرداد و تیر 1370.
رودنسون، ماکسیم. بیتا، «اسرائیل و عرب». ترجمه ابراهیم دانائی. تهران: خوارزمی.
سلیمان نمر. 1987، «هکذا تحتالمصالحه»، المستقبل. رقم 561، 21 نوفمبر.
علیبابایی، غلامرضا. 1375، «تاریخ سیاست خارجی ایران». تهران: درسا.
کیبل، جیمز. 1377، «مداخله در آبادان (طرح سرّی)». ترجمه جمشید زنگنه. تهران: روزنه.
لاورنس، توماس ادوارد. 1369، «هفت رکن خرد». ترجمه مسعود کشاورز. ج 2، تهران: عطائی.
«واکنش حوزه علمیه نجف به اظهارات تحریکآمیز ملک عبدالله علیه شیعیان در ایران». روزنامه ایران. یکشنبه 22 آذرماه 1383.
هالیدی، فرد. 1360، «عربستان بیسلاطین». ترجمه بهرام افراسیابی. تهران: روزبهان.
Freedman, Roberto. 1986, “The Middle East After the Israeli Invasion of Lebanon”. New York: Syracuse Press.
Ma’oz , Moshe [et al]. 1986. Syria Under Assad. London and Sydne: Croom Helm.
Sieff, Martin. “Soviet helped arrange Syria – Iraq Summit”, The Washington Times. 5 May 1987.