دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

احسا

Ehsa
نویسنده

     زبان رایج در این منطقه، عربی و دین رسمی اهالی اسلام است و اکثر آنان شیعه هستند. اگرچه، با سیاست‌های خاندان سعودی ترکیب جمعیتی شیعه و سنی در این منطقه به‌طور دائم در حال تغییر است. برای نمونه، یکی از مهم‌ترین اقدامات صورت‌گرفته تغییر در مرکزیت این ولایت بود. شهر هفوف، که اهل سنت در آن اکثریت دارند، به مرکز این ولایت انتخاب شد. در کل، درباره ترکیب مذهبی جمعیت این منطقه بین آمارهای رسمی و غیر‌رسمی تعارض وجود دارد (لیسی، همان: 8). با‌وجوداین، شیعیان تحت حاکمیت سعودی‌ها به حیات خود ادامه می‌دهند و به‌طور مسالمت‌آمیز در کنار دیگر گروه‌های این منطقه زندگی می‌کنند. اگرچه به گفته شیروانی: «مردم آنجا شیعه‌مذهب و در آن طریقه به‌غایت متعصب هستند» (همان: 131-130)، اما در سواحل احسا، همچون دیگر مناطق خلیج فارس، تعصبات مذهبی هیچ‌گاه به‌خصوص در میان گروه‌های تاجرپیشه جایگاهی نداشته است. به‌طور‌کلی، مهم‌ترین عامل اسکان انسان در این منطقه در درجه اول وجود منابع آب و در درجه دوم صیدگاه‌های مروارید و تجارت دریایی بوده است.

     از قدیمی‌ترین دوره‌های تاریخی، آثاری از وجود سکونت‌گاه‌های عمده انسانی کشف شده است (Potts, Ibid: 8) ازجمله، مهم‌ترین مراکز تمدنی باستانی در عقیر، قطیف، احسا و هفوف و به‌خصوص در خرابه‌های شهر باستانی گرهه کشف شده است. مجاورت این منطقه با دیگر مراکز تمدنی همچون تاروت، فیلکه و جزیره بحرین از دیگر عوامل اهمیت آن در تجارت باستان است. در عهد هخامنشی و از قرن ششم پیش از میلاد تا عصر اسکندر، مرکز این منطقه شهر گرهه بود (Wilson, 1833: 32-35). در دورة اسکندر نام گرهه همراه با جزیره بحرین ذکر شده است (حورانی، 1338: 122). ساکنان گرهه ظاهراً از فراریان بابلی بوده و این شهر متأثر از فرهنگ ایرانی شکل گرفته بود (همان).

     در عصر ساسانی، احسا جزئی از کوره اردشیرخوره بود (ابن‌حوقل، 1997: 267) و همراه با جزیره بحرین محدوده‌ای اداری را شامل می‌شد. ادریسی نیز این منطقه را دارای باغ‌های سرسبز وصف کرده است (ادریسی، 1994: 493).

     در قرون نخستین اسلامی، بحرین با نام هجر شناخته شد و گاهی قطیف و احسا از یکدیگر مجزا توصیف شده‌اند (ابن‌حوقل، همان: 267-266؛ مقدسی، 1361: 54-52). در عصر خاندان ‌بویه، بار دیگر تلاش‌هایی برای تسلط بر این منطقه انجام گرفت که تا حدودی ثمر‌بخش بود. در دورة اتابکان فارس، احسا به‌طور‌کلی تحت نفوذ شیراز قرار گرفت (مستوفی، 1362: 506-505). تسلط بر احسا منبع درآمد مهمی را برای حکام آن به‌همراه داشت به‌طوری‌که فقط از راه فروش اسب احسایی به هند درآمد کلانی حاصل می‌شد (وصاف‌الحضره، 1338: 186). دولت‌خانه کیش همراه با احسا در عصر ایلخانان، تابع تبریز بود (همان: 206).

     با قدرت‌یابی ملوک هرموز، احسا که در برخی منابع حصا نوشته می‌شود به تابعیت آنان درآمد (غفاری کاشانی، 1369: 192-190). در اواخر عهد ایلخانان (حک. 750-656ق.)، منطقه احسا در دست امیرچوپان بود و او نیز شرف‌الدین محمود را به وزارت فارس، کرمان، یزد، کیش و بحرین منصوب کرد (اقبال آشتیانی، 1328: 410). تابعیت ملوک هرموز از ایران در دوره شاه‌شجاع‌الدین (و. 786ق.) یعنی در اوج قدرت ملوک هرموز نیز ادامه یافت (سمرقندی، 1906: 344-342).

     با تسلط پرتغالی‌ها بر هرمز، احسا نیز به‌دست آنان فتح شد. آنان رکن‌الدین مسعود، برادر و وزیر حاکم هرمز، را به حکومت بحرین و احسا منصوب کردند. شاه‌عباس در 1010ق. الله‌وردی‌خان را عازم این منطقه کرد و به‌دنبال آن منطقه احسا از سلطه پرتغالی‌ها خارج شد (دلاواله، 1380: 325-324). تا پایان دورة صفویه، همچنان حکامی ازطرف حکومت مرکزی بر این منطقه حکمرانی داشتند (استرآبادی، 1341: 247؛ سدیدالسلطنه، 1370: 324-323؛ کروسینسکی، 1363: 46-43). در 1148ق.، شیخ جبار هوله این منطقه را گرفت، اما بار دیگر جزیره بحرین به حاکمیت ایران بازگشت (پری، 1368: 321). همزمان با ضعف دولت صفویه در خلیج فارس، قبایل مختلف ساکن در نجد به‌دنبال خشک‌سالی فراگیر به این منطقه هجوم آوردند. به‌خصوص در دورة قاجاریه و همزمان با هجوم قبایل به آن مناطق که به جدایی دو بخش ساحلی و جزیره از یکدیگر و افتادن هر‌یک ‌از این دو بخش به‌دست قبایل مختلف منجر شد، بحرین نیز فقط به جزیره محدود شد. منطقه احسا هم که تحت نظارت قبیله بنی‌خالد قرار داشت، ازاین‌پس مسیر خود را از تحولات جزیره بحرین جدا کرد. از نشانه‌های جدایی احسا از تحولات بحرین این بود که در قرارداد بروس- زکی‌خان که در 1236ق./1821م. منعقد شد، فقط نام جریره بحرین ذکر شده است (Lorimer, 1970: 849؛ آدمیت، 1361: 253).

     در 1541م. که عثمانی‌ها بصره را به تصرف درآوردند، تلاش گسترده‌ برای فتح احسا انجام دادند که تا اواخر قرن بی‌نتیجه ماند. دراین‌ زمان، دولت عثمانی ازطریق نزدیکی با برخی قبایل منطقه توانست تا 1670م. به‌صورت اسمی و محدود بر احسا تسلط یابد. اما بنی‌خالد در همان زمان به سلطه آنان خاتمه دادند (شلق
و دیگران، 2005: 95). تا 1671م. که دولت عثمانی همچنان بر منطقه احسا نظارت مستقیم داشت، این منطقه از چندان رشدی برخوردار نبود، اما با قرار گرفتن این منطقه تحت نظارت مستقیم بنی‌خالد از رشد و شکوفایی برخوردار شد (قاسم، 1998:
392-391). عتوبیان کویت تا 1801م. تابع منطقه احسا یعنی بنی‌خالد بودند.

     وهابیون طی سال‌های 1208-1207ق./1794-1793م. طی چند دوره حمله، احسا را به تصرف خود درآوردند (لوتسکی، 1356: 124). خاندان بنی‌خالد سرانجام در 1210ق./1795م. از احسا برکنار شدند. براک، رئیس بنی‌خالد، در 1799م. علیه وهابیت قیام کرد و عبدالعزیز با دفع این شورش ناجم نامی را به حکومت احسا منصوب کرد. ازاین‌پس، احسا به پایگاهی برای دست‌اندازی وهابی‌ها به شبه‌جزیره قطر و بحرین تبدیل شد (سدیدالسلطنه، همان: 234). نخستین دولت وهابی، تا 1818م. احسا را به‌عنوان دومین رکن محدوده قلمرو خود حفظ کرد (حمزه، 1388ق.: 343). در سال‌های 1245-1233ق./1830-1818م.، احسا تحت نظارت محمدعلی پاشا قرار گرفت. در این سال، ترکی‌بن عبدالله آن را فتح کرد. درهمین‌زمان، هفتمین امیر وهابی به نام مشاری در قطیف به قتل رسید (همان: 344). محمدعلی پاشا در 1839م. بار دیگر بر احسا و قطیف مستولی شد. منازعه وهابیون با ترک‌ها تا آغاز قرن بیستم میلادی خسارت‌های بسیاری به این ولایت وارد کرد و تجارت احسا را به نابودی کشاند. این وضع به نفع تجار بحرین تمام شد. فیصل‌بن ترکی (1288-1282ق./1871-1865م.)، سرانجام احسا را تحت سلطه خود درآورد.

     مدحت پاشا، والی بغداد (1872-1869م.)، به نمایندگی ازطرف استانبول فتح احسا را برعهده گرفت و در چند حمله آنجا را تصرف کرد (شلق و دیگران، همان: 97) و شبه‌جزیره قطر را نیز به تابعیت ترکان درآورد (همان: 99). دولت عثمانی تا سال‌های پایانی قرن نوزدهم میلادی همچنان احسا را تحت سلطه خود نگه داشت. والی این منطقه، که در اسناد عثمانی «متصرف‌الاحساء» نام داشت (همان: 108-104)، بارها سعی کرد تا قطر را به‌عنوان جزئی از احسا حفظ کند. عبدالله‌بن فیصل (حک. 1887-1875م.) نیز بارها تلاش کرد احسا را فتح کند، اما در مقابل نیروهای عثمانی شکست خورد (زرکلی، همان: 253).

     در آغاز قرن بیستم میلادی، وهابیون ریاض را فتح و ضرباتی سخت به نیروهای عثمانی وارد کردند. منازعه بر سر سواحل احسا به قرارداد آبی 1913م. منتهی شد که به حاکمیت وهابیون بر احسا رسمیت بخشید. جنگ اول جهانی مانع از اجرای این قرارداد شد. پس ‌از جنگ، معاهده عقیر طبق مفاد خط آبی و در جمادی الاولی 1341/ دسامبر 1922 تعلق احسا به خاندان سعود را رسمیت داد (تاریخ معاصر کشورهای عربی، 1361: 262).

     در آغاز قرن بیستم میلادی، حاکم وهابی احسا اهمیت ویژه داشت و او را «امیر حسا» می‌نامیدند (شلق و دیگران، همان: 139). تا پیش از کشف نفت، عربستان در تأمین بودجه اداری خود به کسب وام روی آورده و این وضع خاندان سعود را در وضعیتی بغرنج قرار داده بود. همین مسئله موجب اعطای فوری امتیاز نفت در زمینی به وسعت 000‌,932 کیلومتر در 1932م. در برابر دریافت 000‌,130 دلار شد (لنچافسکی، 1337: 447-446). کشف نفت در احسا خاندان سعود را از بحران مالی نجات داد. در 1362ق./1943م.، با کمک آرامکو و با حمایت مستقیم امریکا پایگاه هوایی ظهران ایجاد شد. ازاین‌پس، توسعه میادین نفتی اهمیت این منطقة ساحلی را نه فقط در عربستان بلکه در جهان افزایش داد؛ زیرا در‌حال‌حاضر بخش مهمی از ذخایر و بزرگ‌ترین میدان نفتی جهان در این منطقه قرار دارد. مناطق ظهران و دمام به‌همراه تأسیسات مهم نفتی عربستان سعودی در این منطقه واقع شده‌اند. ازطرف دیگر در دهه‌های اخیر ایجاد تأسیسات نفتی و بندری بستر را برای تحولات وسیع و تغییرات بنیادین در سطح زندگی مردم فراهم کرده است (تاریخ معاصر کشورهای عربی، همان: 278).

کتاب‌شناسی

ابن‌حوقل، ابوالقاسم. 1997، صورةالارض. بیروت: دارالصادر.

ادریسی. 1994، نزهة المشتاق فی‌الافاق. قاهره: مکتبه الثقافه الدینیه.

استرآبادی، محمدمهدی‌بن محمدنصیر. 1341، جهانگشای نادری. تهران: انجمن آثار ملی ایران.

اقبال آشتیانی، عباس. 1328، مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس. تهران: مجلس شورای اسلامی.

آدمیت، فریدون. 1361، امیرکبیر و ایران. تهران: خوارزمی.

پری، جان. 1368، کریم‌خان زند. ترجمه ساکی. تهران: نشر نو.

تاریخ معاصر کشورهای عربی. 1361، ترجمۀ محمدحسین شهری. تهران: فرهنگستان علوم شوروی.

حمزه، فؤاد. 1388ق.، قلب جزیرة العرب. ریاض: مکتبه النصر.

حورانی، جورج. 1338، دریانوردی عرب در دریای هند. در روزگار باستان و در نخستین سده‌های میانه. ترجمه محمد مقدم. تهران: کتابخانه ابن‌سینا،‌ فرانکلین.

دلاواله، پیترو. 1380، سفرنامه. ترجمه محمد بهفروزی. تهران: قطره.

زرکلی، خیرالدّین. 1984، الاعلام. بیروت: دارابن‌حزم.

سدیدالسلطنه، محمدعلی‌بن احمد. 1370، تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران. به تصحیح احمد اقتداری. تهران: دنیای کتاب.

سمرقندی، عبدالرزاق. 1960، داستان سفر هندوستان و شرح غرایب و بیان عجایب آن. تاشکند: فرهنگستان علوم ازبکستان.

شلق، احمد زکریا و دیگران. 2005، تطور قطر السیاسی من نشأت الامارة الی استقلال الدوله. الدوحه: ذات.

غفاری کاشانی، ابوالحسن. 1369، گلشن مراد. به اهتمام غلامرضا طباطبایی. تهران: زرین.

قاسم، جمال زکریا. 1998، تاریخ الخلیج العربی الحدیث والمعاصر، ج2. قاهره: دار الحضاره القومی و والثقافه.

کروسینسکی، یوداش تادئوش. 1363، سفرنامه کروسینسکی: یادداشت‌های کشیش لهستانی عصر صفوی (1707-1725م). ترجمه عبدالرزاق دنبلی، تصحیح مریم میراحمدی. تهران: توس.

لنچافسکی، ژرژ. 1337، تاریخ خاورمیانه. ترجمۀ هادی جزایری. تهران: اقبال، فرانکلین.

لوتسکی، ولادیمیر باریسوویچ. 1356، تاریخ عرب در قرون جدید. ترجمۀ پرویز بابایی. تهران: سپهر.

لیسی، رابرت. 1374، سرزمین سلاطین، ج2، چ 4. ترجمه فیروزه خلعت‌بری. تهران: شباویز.

مستوفی، حمدالله. 1362، تاریخ گزیده. تصحیح عبدالحسین نوایی. تهران: امیرکبیر.

مقدسی، ابوعبدالله محمدبن احمد. 1361، احسن‌التقاسیم فی معرفه‌ الاقالیم. ترجمه علینقی منزوی. تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

نخله، محمد العرابی. 1980، تاریخ احسا السیاسی 1818-1913. کویت: ذات السلاسل.

وصاف الحضره، تاریخ وصاف. 1338. تهران: کتابخانه ابن‌سینا.

Lorimer, J.G. 1970, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Centeral Arabia. vol. 1, part A, Historical, Calcatta: 1908-1915. Westmead, England: Republished by Gregg.

Philby, H. St. John. 1968, Sa’udi Arabia. Beirut: librairie du libn.

Potts, D.T. 1990, The Arabian Gulf in Antiquity. vol. II. From Alexander the Great to the Coming of Islam. Oxford: Clarendon Press.

Wilson, D. 1833, Memorandum Respecting the Pearl Fisheries in the Persian Gulf. Journal of the Royal Geographical Society. vol. 30.