دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

آل‌ بوسعید

Āl- Busaid
نویسنده

     از آغاز استیلای خاندان بوسعید بر عمان، 13 تن تاکنون به قدرت رسیده‌اند که به‌ترتیب تاریخ عبارت‌انداز:

امام احمدبن سعید (حک. 1198-1162ق./1783-1749م).

     احمدبن سعید پیش از رسیدن به حکومت از جانب سیف‌بن سلطان یعربی، والی صُحار/ Sohar بود (ابن‌رزیق، 1995: 291؛ السیابی، 2001، ج 4: 142/ 4؛ Miles, Ibid: 258) و به پاس خدماتش در مقابله با حملات سپاهیان نادر به عمان به امامت برگزیده شد (السیابی، همان: 147؛ کسروی، 1324: 150 ؛ رائین، 1356، ج2: 464) و متعاقب آن سلسله بوسعید را بنیان نهاد. وی فعالیت‌های بازرگانی را گسترش داد و کوشید با حاکمیت بر شرق افریقا، تجارت عمان را تا نواحی مزبور گسترش دهد (Miles, Ibid: 266; Kelly, 1968: 10). در صحنه داخلی وی موفق شد، شورش‌های مختلف ازجمله قیام‌های مکرر پسرانش، سیف و سلطان، را فرونشاند (السیابی، همان: 173-170/4). اما در سیاست منطقه‌ای نتوانست روابط خوبی با ایران برقرار کند و در حملات ایران به بصره جانب عثمانی را گرفت و به درخواست کمک نظامی ترکان پاسخ مثبت داد (الازکوی، 2005: 159-158؛ السیابی، همان: 154/4). در ارتباط با قدرت‌های خارجی نیز به فرانسه و به انگلستان اجازة تأسیس نمایندگی در مسقط را نداد، اما تلاش کرد با دول مزبور مناسبات دوستانه‌ برقرار کند (همو: 151؛ Kelly, Ibid: 14; Miles, Ibid: 268). وی سرانجام در 19 محرم 1198/ 15 دسامبر 1783 در رُستاق/ Rustaq درگذشت (همو: 280؛ باسورث، 1381: 27). دوره احمدبن سعید دوره تکمیل گرایش قدرت سیاسی از امامت به سلطنت موروثی بود که از زمان فرمانروایی یعاربه آغاز شده بود. امام احمد برای متمایز کردن فرزندان خود از سایرین به آنان عنوان سید/ Seyyid اعطاء کرد و این عنوان را در خانواده خود رواج داد (لین‌پل، 1363: 193؛ Kelly, Ibid: 11; Phillips, 1967:88).

امام سعیدبن احمد (حک. 1199-1198ق./ 1784-1783م.).

     چون هلال، پسر بزرگ امام احمد، نابینا بود، بزرگان اباضیه سعید پسر دیگر او را به امامت برگزیدند. سعید آخرین فرد از خاندان بوسعید بود که از دو ویژگی حکومت دنیوی و امامت، توأمان برخوردار شد (Miles, Ibid: 280-281; Ibid: 68) و پس از وی جانشینانش تحت نام سید به حکومت رسیدند. او در اداره امور کشور بسیار ناتوان بود به‌همین‌سبب حمد/ Hamad، پسر بزرگش، پدر را وادار به کناره‌گیری از حکومت کرد و قدرت را به‌دست گرفت (Miles, Ibid: 284). سعید تا پایان عمر در رستاق باقی ماند.

سید حمدبن سعید (حک. 1207-1198ق./1792-1784م)

     وی با انتقال پایتخت از رستاق به مسقط، پایگاه حکومت را از نواحی داخلی به مناطق ساحلی عمان برد (Badger, 1871: cxxvi). سپس به مقابله با مهم‌ترین مدعیان قدرت یعنی عموهایش- سیف، سلطان و قیس- برخاست. در نتیجه، سیف به شرق افریقا گریخت و اجازه ورود به عمان را نیافت و در همان‌جا از دنیا رفت. سلطان نیز در 1198ق./1784م. به گوادر فرار کرد و در پناه خان کلات قرار گرفت. اما قیس به‌عنوان والی صحار، به‌دلیل داشتن حامیان بسیار، به مخالفت خود ادامه داد (Miles, Ibid: 282; Kelly, Ibid: 11; Saldanha, 1986, vol 2: 25). حمدبن سعید با تثبیت نرخ مالیات از تاجران حمایت کرد و سبب رونق اقتصاد شد (همو، 35-34). همچنین از ثروت مناطق تحت نفوذ خود در افریقای شرقی در جهت تقویت ناوگان تجاری و دریایی عمان استفاده کرد (السیابی، همان: 200). وی در رجب 1206/ مارس 1792 از دنیا رفت.

سلطان‌بن احمد (حک. 1219-1207ق./1804-1793م)

     یک‌سال پس از مرگ حمدبن سعید و متعاقب پیمانی به نام «برکاء» میان چهار تن از پسران وی، سید سلطان توانست به حکومت مسقط دست یابد (دلدم، 1363: 116؛ Kelly, Ibid: 11-12). دوره حکمرانی وی به دو دوره قابل تقسیم است: دوره فتح مناطق تازه (تا پیش از 1215ق./ 1800م) و دوره حفظ عمان و سرزمین‌های تازه گشوده شده در برابر تهاجم وهابیان و قواسم/ Qawasim. وی پس از تصرف گوادر و چابهار در توافقی با آقامحمدخان قاجار-که در این زمان درگیر تأسیس سلسله و نبردهای داخلی بود- عوارض و گمرکات بندر عباس و توابع آن شامل قشم، هرمز، میناب و هنگام را به مدت 75 سال و به بهای سالیانه 6000 تومان به اجاره برداشت (طلوعی، 1372: 621؛ مجتهدزاده، 1379: 100؛ السیابی، همان: 240). آورده‌اند که ناوگان دریایی عمان در دوره وی چنان توسعه یافت که کشتی‌های آن با نمونه‌های اروپایی برابری می‌کرد (Kelly, Ibid: 15). سید سلطان، نخستین حاکم سواحل جنوبی خلیج فارس بود که معاهده سیاسی- تجاری با انگلستان را در جمادی‌الاول 1213/ اکتبر 1798 منعقد کرد (Ibid؛ القاسمی، 1989 : 43؛ نشأت، 1345: 149) و آن را در 1215ق./ 1800م. مورد تأیید مجدد قرار داد. طبق این معاهدات، سلطان متعهد شد روابط با فرانسه را قطع کند و به انگلستان اجازه تأسیس نمایندگی در بندر عباس و مسقط را بدهد (Lorimer, 1970: 172-173). او در شعبان 1215/ ژانویه 1801 توانست بحرین را فتح کند، اما به‌سبب روی آوردن خلیفه بحرین به ایران و تهاجم وهابیون به عمان نتوانست آن را حفظ کند (Miles, Ibid: 294-296) و ناگزیر به مصالحه و پرداخت 12000 دلار ماریا ترزا خراج به درعیه- پایتخت آل سعود- شد (Kelly, Ibid: 104). وی در شعبان 1219/ نوامبر 1804، به‌هنگام بازگشت از سفری که برای جلب حمایت عثمانی در مقابله با وهابیون به بصره داشت، در درگیری غیرمنتظره با گروهی که بسیاری از مورخین آنان را از قواسم دانسته‌اند، کشته شد (روت، 1983: 27؛ سدیدالسلطنه، 1370: 97-96 و 138).

سید سعیدبن سلطان (حک. 1273-1222ق./ 1856-1807م).

     پس از مرگ سید سلطان، به‌دلیل صغر سنی پسرانش برای احراز قدرت، شخصی به نام بدربن سیف حکومت را به‌دست گرفت (Miles, Ibid: 304-305). اما چندی بعد، سید سعید به‌همراه سالم، برادرش، سیف را به‌سبب قدرت‌یابی بیش از حد و گرایش به وهابیت (ابن‌رزیق، همان: 431-430) به قتل رساندند و قدرت را به‌دست گرفتند. تا آنکه سالم در 1236ق./ 1821م درگذشت و سعید به تنهایی وارث حکومت شد. وی در نخستین اقدام با امیر سعودی مصالحه کرد و پرداخت خراج به آنان را پذیرفت (فیننزو، 1988: 77-76؛ روت، همان: 37؛ Miles, Ibid: 310) و به توصیه انگلستان این رویه مسالمت‌آمیز را در برابر تجاوزات گاه‌به‌گاه سعودیان وهابی تا پایان حکومت ادامه داد. در گام بعدی توانست اجاره گمرکات بندر عباس و توابع آن را در برابر سالانه 16000 تومان به‌دست آورد (قائم‌مقامی، 1341: 150؛ اقبال آشتیانی، 1328: 143-142). او کوشید با اقداماتی ازقبیل ارسال هدایا به دربار قاجار و ازدواج با دو شاهزاده خانم ایرانی- دختر حسین‌علی‌میرزا فرمانفرما، والی فارس (فرامرزی، 1383: 167؛ سدیدالسلطنه، همان: 107-106) و دیگری یکی از نوادگان فتحعلی‌شاه (روت، همان: 108)- مناسباتی دوستانه با دربار قاجار برقرار کند، اما در این کار موفق نشد و روابطش با دربار ایران از 1244ق./1829م. رو به تیرگی نهاد. حملات متعدد وی در فاصله سال‌های 1242-1226ق./ 1827-1811م به بحرین نیز به نتیجه نرسید (بلگریو، 1369: 110؛ Badger, Ibid: 336; Lorimer, Ibid: 190). لذا به تقویت روابط با قدرت‌های خارجی پرداخت و با وجود انعقاد پیمان‌های بازرگانی با فرانسه (القاسمی، 1989: 88-87) و امریکا (الشیخ، 1983: 18-16؛ القاسمی، همان : 327-326) با اهدای جزایر کوریا موریا/ Kuriya Muriya به ملکه ویکتوریا در 1270ق./ 1855م. انگلستان را همچون پدرش به‌عنوان قدرتمندترین هم‌پیمان مورد توجه قرار داد (رنس، 2003: 28؛ Wilson, 1956: 234) و این توجه و اتحاد را به جانشینان خود نیز انتقال داد. سید سعید با توجه ویژه به افریقای شرقی و پس از چهار مرحله نبرد در این مناطق، سرانجام توانست در 1255ق./ 1839م آل مزاریع را، با بیش از یک سده حاکمیت بر آن، براندازد (روت، همان: 85). وی پس از سفر دوم به افریقا، زنگبار را به پایتختی خود برگزید (المغیری، 2001: 238) و با کشت محصولاتی چون میخک و نارگیل موجب شکوفایی اقتصادی آن شد (همان: 237). وی پس از حدود نیم‌قرن سلطنت در آخرین سفر به زنگبار، به تاریخ 15 صفر 1273/ 15 اکتبر 1856، در میانه راه درگذشت (سدیدالسلطنه، همان: 137-136؛ القاسمی، همان: 99). پس از مرگ سید سعید، قلمرو حکومتی وی بین پسرانش تقسیم شد. ثوینی در عمان و ماجد در زنگبار به حکومت پرداختند و ترکی به‌طور مستقل حکومت صحار را به‌دست گرفت.

سید ثوینی (حک. 1283-1273ق./1866-1856م)

     سید ثوینی، بزرگ‌ترین پسر سید سعید، از 1249ق./ 1833م در غیاب پدر، نایب‌السلطنه عمان بود و با مرگ سعید جانشین وی شد. در زمان ثوینی، انگلستان با استفاده از درگیری او و برادرش ماجد بر سر مالکیت زنگبار، طبق معاهده‌ای موسوم به کانینگ/ ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍Caning حکم به جدایی دو سرزمین عمان و زنگبار در رمضان 1277/ مارس 1861 داد و ماجد را متعهد کرد در برابر استقلال زنگبار سالانه 40‌هزار دلار ماریا ترزا به ثوینی و جانشینانش بپردازد تا زیان اقتصادی ناشی از جدایی سرزمین غنی زنگبار از عمان تا حدی جبران شود (القاسمی، همان: 277-261). این جدایی بستر‌ شورش‌های بسیاری در عمان شد که مهم‌ترین آنها شورش عزان‌بن قیس، با کمک وهابیون در 1281ق./ 1864م.، علیه ثوینی بود (الحارثی، 2007: 36). اما در نهایت، با میانجیگری بریتانیا، مسقط متعهد شد که به امیر عبدالله‌بن فیصل سعودی زکات بپردازد. وهابیان نیز پذیرفتند که تا هنگام پرداخت خراج، متعرض قبایل متحد با بریتانیا نخواهند شد (رنس، همان: 35؛ Kelly, Ibid: 641-655; Wilson, Ibid: 235). دومین تنش داخلی در دوره ثوینی قیام استقلال‌طلبانه برادرش ترکی بود که آن را سرکوب کرد و پسر خود، سالم، را به والی‌گری صحار گماشت (الحارثی، همان: 35-33؛ القاسمی، همان: 306-305).

     به‌رغم نقش اساسی بریتانیا در جدایی زنگبار از مسقط، سید ثوینی همچنان به روابط دوستانه خود با انگلستان ادامه داد و امتیازاتی چون استقرار نماینده سیاسی در گوادر و برپایی خطوط تلگراف در مسقط، مکران و توابع آن را به این قدرت واگذار کرد (سدیدالسلطنه، همان: 147؛ Kelly, Ibid: 650). وی سرانجام در 27 رمضان 1283/2 فوریه 1867 در صحار و به‌دست پسرش، سالم، کشته شد.

سید سالم (حک. 1285-1283ق./1868-1866م)

     او در ابتدا به داشتن اعتقادات سنتی اباضی و حتی وهابی شهرت داشت. به‌ویژه اینکه پس از کسب قدرت، چند تن از وهابیان را به قدرت گرفت. لذا انگلستان تا مدتی حکومت وی را به رسمیت نشناخت. تا آنکه از ترس نفوذ فرانسه و دیگر قدرت‌ها در عمان و در پی بروز اعتدال نسبی در اعتقادات سالم، با بازگشایی نمایندگی خود در مسقط در شعبان 1283/ ژانویه 1867، جانشینی وی را پذیرفت. پدرکشی سالم بهانه‌ای مناسب برای حملات عموهای وی، ماجد و ترکی، شد که هر دو با میانجیگری بریتانیا حل‌وفصل شدند (همو: 659-650؛ Badger, Ibid: cviii-cx). اما با ائتلاف صالح‌بن علی، سعیدبن خلفان خلیلی و عزان‌بن قیس علیه سالم، وی ناگزیر به فرار و واگذاری حکومت به عزان‌بن قیس در جمادی‌الاخر 1285/ اکتبر 1868 شد (رنس، همان: 39-38؛ الحارثی، همان: 38). این واگذاری حکومت قدرت را برای مدتی از خاندان سید سعیدبن سلطان خارج کرد و ایران با استفاده از این شرایط بندر عباس و توابع آن را برای همیشه از اجاره سلطان مسقط بیرون آورد (Kelly, Ibid: 663).

سید عزان‌بن قیس (حک. 1288-1285ق./1871-1868م)

     وی با پشتیبانی اباضیان سنتی به امامت و حکومت توأمان رسید، درحالی‌که پس از امام سعید‌بن احمد هیچ‌کس به مقام امامت نرسیده بود. در نتیجه، دستگاه حاکمیت را با ویژگی‌های تند مذهبی همراه کرد و سختگیری‌هایی همچون تحریم تنباکو و موسیقی را اعمال کرد که سبب نارضایتی مردم مسقط و بازرگان خارجی، کاهش تجارت و به تبع آن درآمدهای مالیاتی کشور شد (الحارثی، همان: 38؛ رنس، همان: 39). این شرایط سبب شد تا بریتانیا حکومت وی را به رسمیت نشناسد (همو: 42) و در درگیری‌های داخلی و خارجی از وی حمایت نکند. عزان در درگیری با مهم‌ترین رقبای خانوادگی ازجمله سید سالم- سلطان مخلوع- و سید ناصر‌بن ثوینی موفق شد، اما درگیری‌ با وهابیان بر سر پرداخت مالیات مرسوم سالیانه سبب شد تا ترکی‌بن سعید با حمایت بریتانیا و برادرش برغش- سلطان زنگبار- با وی به نبرد برخیزند (Kelly, Ibid: 683-703؛ الحارثی، همان: 40) و او را در شوال 1287/ ژانویه 1871 به قتل برساند (رنس، همان: 54).

ترکی‌بن سعید (حک. 1305-1288ق./ 1888-1871م)

     وی با حمایت رسمی بریتانیا توانست حاکمیت را بار دیگر به خانواده سید سعید بازگرداند (Kelly, Ibid: 715-716; Wilson, Ibid: 236). اما شورش‌های مستمر داخلی، به‌ویژه از جانب برادرزاده‌اش سالم و برادرش عبدالعزیز، سبب شد تا سلطنت او به دو دوره تقسیم شود. در دوره اول، (1292-1288ق./1875-1871م)، درگیری دو دسته قبایل هناویان و غافریان سبب شد که ترکی کنترل امور را از دست داده و با واگذاری قدرت به برادرش، عبدالعزیز، به گوادر فرار کند (Ibid؛ رنس، همان: 56). اما ناکامی عبدالعزیز در آرام‌سازی اوضاع باعث شد ترکی بار دیگر، با حمایت بریتانیا، در پایان همان سال به قدرت بازگردد و عبدالعزیز را به بمبئی اعزام کند (الحارثی، همان: 44-43؛ Kelly, Ibid: 783-784). دوره دوم حکومت ترکی در آرامش نسبی سپری شد. وی در 9 شوال 1305/19 ژوئن 1888 درگذشت. پیمان ممنوعیت تجارت برده میان سلطان مسقط و بارتل فریر/ Bartle Frere در دوره او و به سال 1290ق./1872م امضا شد (Wilson, Ibid: 243).

فیصل‌بن ترکی (حک. 1331-1305ق./1913-1888م)

وی با اجماع اغلب شیوخ عمان بر سر کار آمد (الحارثی، همان: 48)، اما انعقاد پیمان با انگلستان، در 9 شعبان 1308/ 20 مارس 1891، موجب نارضایتی عمومی شد. براساس معاهده مزبور، سلطان عمان از واگذاری، اجاره و یا فروش هر بخشی از سرزمین خود به دولتی جز بریتانیا منع شده و در عمل تحت‌الحمایه بریتانیا قرار گرفته بود (دلدم، همان: 192؛ Wilson, Ibid: 237؛ القاسمی، همان: 102). اما حمایت بریتانیا و مرگ یکی از رهبران مخالف سبب مصالحه دوطرف و آرامش نسبی شد. این آرامش با اعطای امتیاز تأسیس ایستگاه زغال‌سنگ در بندر جسّه به فرانسویان در 1316ق./1898م از بین رفت و فشار بریتانیا موجب لغو این امتیاز پس از چهار ماه شد (همو: 108-106؛ الحارثی همان: 57). از سرگیری روابط با بریتانیا، دیدار تیمور- پسر سید فیصل- از هند در شوال 1320/ ژانویه 1903 (همو: 58؛ Wilson, Ibid: 243) و بازدید لرد کرُزن از عمان در نوامبر همان سال را در پی داشت (رنس، همان: 72؛ سدیدالسلطنه، همان: 166). سید فیصل، در سایه کیاست افرادی چون وزیرش سلیمان‌بن سُوَیلَم و برقراری ارتباط مناسب با بزرگان اباضی، توانست به آرام‌سازی نسبی اوضاع داخلی بپردازد. اما قتل وزیر در 1325ق./1907م و امضای معاهده جلوگیری از ورود اسلحه به عمان میان سلطان و بریتانیا در 1330ق./ 1912م سبب قیام عمومی علیه فیصل شد (همو: 173-171؛ الحارثی همان: 61-59). در نتیجه، از سلطنت خلع و مقام امامت به سالم‌بن راشد الخروصی تفویض شد. فیصل هم در ذی‌قعده 1331/ اکتبر 1913 درگذشت.

تیموربن فیصل (حک. 1351-1331ق./1932-1913م)

در دوره وی، دو مسئله در عمان به اوج خود رسید: درگیری دو نهاد سلطنت مسقط و امامت داخلی و نفوذ فزاینده بریتانیا در عمان. در باب مسئله اول، سید تیمور کوشید بر نیروهای امام سالم‌بن راشد غلبه یابد. اما درگیری بریتانیا در جنگ جهانی اول و ناتوانی آن در حمایت از سلطنت وی سبب شد که یک دوره پنج‌ساله (1339-1333ق./1920-1915م.) مذاکره با امام آغاز شود. این دوره با قتل امام سالم (همو، 79؛ یگانه 1374: 76) و انعقاد معاهده سیب/ Sib در 11 محرم 1339/25 سپتامبر 1920 به پایان رسید. معاهده مزبور به جدایی سلطنت و امامت رسمیت بخشید (جناب، 1349: 351؛ الحارثی، همان: 82). پس از جنگ جهانی اول، نفوذ بریتانیا در عمان، به‌دنبال واگذاری تعدادی از مناصب مالی و حکومتی مسقط به افراد انگلیسی و هندی، به اوج خود رسید (همو: 78-77).

     در زمان تیمور، نخستین قرارداد نفتی با کمپانی دارسی در 1344ق./1925م. به‌علت نرسیدن حفاری‌ها به نفت لغو شد (سدیدالسلطنه، همان: 405). تیمور در 1351ق./1932م به نفع پسرش، سعید، از قدرت کنار رفت و عمان را ترک کرد و در 1385ق./1965م در بمبئی درگذشت (همو، همان جا).

سعید‌بن تیمور (حک. 1390-1351ق./1970-1932م.)

     وی زیرنظر بریتانیا در هند و بغداد آموزش دید. پس از کسب قدرت‌، کوشید با وضع مالیات‌های سنگین بر مردم وام‌های دریافتی از انگلستان در زمان پدرش را باز پرداخت کند و از نفوذ بریتانیا در امور مسقط بکاهد. خشکسالی دهه‌های 1360-1340ق./1940-1920م. و پرداخت نشدن مالیات موجب ناکامی سعید در این راه شد (همو: 407؛ چمنکار، 1383: 121-115). در این دوره، غالب‌بن علی، امام جدید، با دریافت پول و اسلحه از عربستان، خواستار استقلال و عضویت در اتحادیه عرب شد. سعید با اشغال نزوی/ Nizwa از پایگاه‌های امامت، در 1375ق./ 1955م.، سبب پراکندگی موقت نیروهای امام شد. اما تأسیس دفتر امامت در مصر و ارسال اسلحه از این کشور به عمان، سلطان را ناگزیر به درخواست مساعدت از بریتانیا جهت دفع شورشیان کرد. نزوی بار دیگر در رجب 1378/ ژانویه 1959 اشغال شد و امام و همراهانش به عربستان گریختند. کشورهای عرب از 1380ق./1960م. خواستار استقلال عمان از تحت‌الحمایگی انگلستان شدند، اما مخالفت بریتانیا سبب آغاز مبارزاتی عمیق در عمان شد که مهم‌ترین نمونه آن در نیمة دوم دهه 1380ق./1960م. در منطقه ظفار شکل گرفت (همو: 122-121؛ سدیدالسلطنه، همان: 408).

     در زمان سعید، امتیاز نفتی 75‌ساله با شرکت «گسترش نفت عمان و ظفار» /Petroleum Development Oman and Dhofar منعقد شد و نخستین محموله نفتی در 1387ق./ 1967م صادر شد. اما امتناع سلطان از صرف درآمدهای نفتی در تأمین امکانات اقتصادی، بهداشتی و فرهنگی مردم عمان سبب رکود اقتصادی و انزوای کشور شد (سدیدالسلطنه، همان: 409). این نابسامانی، شرایط را برای کودتای قابوس‌بن سعید علیه پدرش، در 19 جمادی‌الاول 1390/23ژوئیه 1970، مهیا کرد. سعید رهسپار لندن شد و در همان‌جا درگذشت (همو، همان‌جا).

قابوس‌بن سعید (حک. 1390ق./1970م. تاکنون)

     وی در 1359ق./1940م به دنیا آمده و در 16سالگی برای کسب آموزش‌های علمی و نظامی به لندن فرستاده شد. از 1378ق./1958م، مشاور پدر بود و پس از کودتا با همراهی عمویش، طارق‌بن تیمور در مقام نخست‌وزیر، تلاش خود را جهت خارج کردن عمان از چهار دهه انزوای سیاسی-اقتصادی آغاز کرد. اوج بحران دوره حکومت سلطان قابوس رویارویی نظامی با چریک‌های جدایی‌طلب مارکسیست منطقه ظفار در جنوب عمان بود که از دوره پدرش (1382ق./1962م.) آغاز شده و تا 1359ق./1975م. به طول انجامید و سرانجام با حمایت نظامی و مالی ایران، امارات عربی متحده و عربستان و البته پشتیبانی انگلستان و امریکا سرکوب شد (همو، همان‌جا؛ یگانه، همان: 78-77؛ چمنکار، همان: 398-355). وی عمان را در 1391ق./ 1971م به عضویت سازمان ملل متحد درآورد و در 1406ق./1985م. وارد شورای همکاری خلیج (فارس) شد. سیاست خود در صحنه خارجی را بی‌طرفی و نداشتن موضع‌ در مسائل منطقه‌ای و جهانی اعلام کرد و با حفظ روابط دوستانه با کشورهای منطقه ازجمله ایران، با امضای موافقت‌نامه ده‌ساله نظامی با امریکا در 1359ش./ 1980م.، چندین بندر و پایگاه در اختیار این کشور قرار داد و در مقابل از مساعدت‌های امریکا بهره‌مند شد. این همکاری هنوز ادامه دارد (یگانه، همان: 80 و 92).

 

کتاب شناسی

ابن‌رزیق، حمید. 1995، الفتح‌المبین فی سیرة السادة البوسعیدیین، عرض و دراسة عبدالله محمدجمال‌الدین. عمان: الموسوعة المسیرة للتراث العانی.

الازکوی، سرحان‌بن سعید. 2005، تاریخ عمان- المقتبس من کتاب کشف الغمة الجامع‌ الاخبار الامه. تحقیق عبدالمجید حسیب القیسی. عمان: وزارة التراث القومی و القثافه.

اقبال آشتیانی، عباس. 1328، مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس. تهران: مجلس.

اوتر، ژان. 1363، سفرنامه ژان اوتر. ترجمه علی اقبالی. تهران: جاویدان.

الحارثی، محمد‌بن عبدالله. 2007، موسوعه عمان: الوثائق‌السّریه، ج1. بیروت: مرکز دراسات الوحدة‌العربیه.

السیابی، سالم. 2001، عمان عبر التاریخ، ج4. مسقط: وزارة الثراث و الثقافه.

الشیخ، رأفت غنیمی. 1983، صلات العمان بالولایات المتحدة الامریکیه: خلال فترة حکم السید سعیدبن سلطان. سلطنه عمان: وزارة التراث القومی و الثقافه.

القاسمی، سلطان‌بن محمد. 1989، تقسیم الإمپراطوریه العمانیه (1862-1856). دبی: مؤسسه البیان.

المغیری، شیخ سعید‌بن علی. 2001، جهینه‌الأخبار فی تاریخ زنجبار. عمان: وزارة الثراث القومی.

باسورث، کلیفورد ادموند. 1381، سلسله‌های اسلامی جدید، راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی. ترجمه فریدون بدره‌ای. تهران: باز.

بلگریو، چارلز وال دیمپل. 1369، ساحل دزدان دریایی. ترجمه حسین ذوالقدر. تهران: آناهیتا.

جناب، محمدعلی. 1349، خلیج فارس، آشنایی با امارات آن. تهران: بی‌نام.

چمنکار، محمدجعفر. 1383، بحران ظفار و رژیم پهلوی. تهران: مطالعات تاریخ معاصر ایران.

دلدم، اسکندر. 1363، خلیج فارس. تهران: نوین.

رائین، اسماعیل. 1356، دریانوردی ایرانیان، ج2. تهران: جاویدان.

رنس، جرج. 2003، عمان و الساحل‌الجنوبی للخلیج‌الفارسی. القاهره: مکتبه الثقافه الدینیه.

روت، رودولف سعید. 1983، سلطنه عمان خلال حکم السید سعید‌بن سلطان. [البصره]: [مرکز دراسات العربی].

سدیدالسلطنه، محمدعلی. 1370، تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران. به تصحیح احمد اقتداری. تهران: دنیای کتاب.

طلوعی، محمد. 1372، فرهنگ جامع سیاسی. تهران: علم و سخن.

فرامرزی، احمد. 1383، عمان. به اهتمام حسن فرامرزی. تهران: همسایه.

فیننزو. 1988، تاریخ السید سعید سلطان عمان و معه تاریخ الشعوب و الأقطار علی سواحل الخلیج العربی. ترجمه محمود فاضل. بیروت: دار العربیه للموسوعات.

قائم‌مقامی، جهانگیر. 1341، بحرین و مسائل خلیج فارس. تهران: طهوری.

کسروی، احمد. 1324، چند تاریخچه. تهران: گوتنبرگ.

لین‌پل، استانلی [و دیگران]. 1363، تاریخ دولت‌های اسلامی و خاندان‌های حکومتگر. ترجمه صادق سجادی، ج 1. تهران: نشر تاریخ ایران.

مجتهدزاده، پیروز. 1379، خلیج فارس، کشورها و مرزها. تهران: عطایی.

نشأت، محمدصادق. 1345، تاریخ سیاسی خلیج فارس. تهران: کانون کتاب.

یگانه، عباس. 1374، عمان. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه.

Badger, George Percy. 1871, History of the Imams and Seyyids of Oman by Salil-ibn-Razik from A.D. 661-1856. London: Hakluyt Society.

Kelly, John Barret. 1968, Britain and the Persian Gulf. Oxford: Oxford University Press.

Lorimer, J. G. 1970, Gazetteer of the Persian Gulf, Oman and Central Arabia, (Calcutta, 1915) Westmead. England: Gregg International.

Miles, S. B. 1966, Countries and Tribes of the Persian Gulf. London: Frank Cass.

Phillips, Wendell. 1967, Oman: A History. London: Longmans.

Saldanha, Jerome A. 1986, The Persian Gulf Précis, vol II. Buckinghamshire: Archive Edition.

Wilson, Arnold. 1956, The Persian Gulf: an Historical Sketch From the Earliest time to the Beginning of the Twentieth Century. London: Geogre Allen.