نتایج و پیامدهای استقرار کسبوکار در خانه برای خانواده و اعضای آن است.
خانواده مهمترین نهاد اجتماعی و کوچکترین هسته جامعه است. اما این نهاد مهم و تأثیرگذار طی تحولات جهان صنعتی و مدرن از اهمیت تربیتی، روانی و مدیریتیاش کاسته شده است؛ در واقع رشد اقتصاد صنعتی و همچنین پسا صنعتی و تغییر در شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه، موجب تغییر در کارکردهای خانواده شده است (تافلر، 1379: 14). در ایران کنونی علاوهبر تأثیرات گفته شده در بالا، رکود اقتصادی و بی کاری گسترده، اقتصاد خانواده را با مشکلات جدی مواجه ساخته است. عوامل مذکور و عوامل دیگر باعث شده است که دیدگاه خانوار مصرفی به خانوار تولیدی تغییر پیدا کند. این دیدگاه خانواده تولیدی باید در چشمانداز کسبوکار خانگی تقویت شود. یکی از تغییرات فرهنگی و اجتماعی عمده در این فرایند، مشارکت نیمه پنهان و خاموش جامعه (زنان) در فعالیتهای اقتصادی است. این فرایند، موجب تغییر نگاه سنتی به خانواده (یعنی محلی که در آن مصرف صورت میگیرد) به واحدی که عامل تولید و کار است را موجب شده است (فرجی دانا و حسن طائی، 1379 : 61). نظریه جدید اقتصاد خانواده، بر نقش تولیدی خانوار تأکید کرده و از خانوار بهعنوان یک کارخانه کوچک نام میبرد (برانسون، 1374).
ادعای اصلی مقاله حاضر این است که کسبوکار خانگی که در آن اعضای خانواده بهویژه زن و شوهر بتوانند بهطور مشارکتی مدیریت و راهبری آن را برعهده بگیرند، نه تنها در اقتصاد خانواده تأثیر فراوان دارد، بلکه پیوندهای زناشویی و خانوادگی را نیز رشد داده، باعث اعتماد به نفس زنان نیز خواهد شد، علاوهبر آنکه بهداشت روانی و سلامت اجتماعی زوجین در فضای خانواده را تقویت خواهد کرد. کسبوکار خانگی در صورت موفقیت، خانواده را از یک نهاد ایستا به یک نهاد پویا تبدیل خواهد کرد و کارکردهای اقتصادی، تربیتی و عاطفی خانواده را ارتقا خواهد بخشید (فیتزجرالد و وینتر، 2010). کسبوکار خانگی به سه شکل تجلی پیدا میکنند: مبتنی بر دانش، مبتنی بر روابط انسانی، و مبتنی بر ابزار که اولی و دومی در حوزۀ اقتصاد خدماتی قرار میگیرند و سومی در حوزۀ کشاورزی و صنعت یا تولید. کسبوکارهای خانگی در هر سه شکل خود باعث تأثیرات زیادی بر تعاملهای زناشویی، روابط والدین و فرزندان (کودکان)، ایجاد تعادل شخصیتی، روابط درون اعضاء خانواده میگذارند.
در جوامع انسانی، خانواده به گروهی از افراد گفته میشود که با یکدیگر از طریق همخونی، تمایل سببی، و یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند. خانواده، گروهی خویشاوند است و ازدواج یا اتحاد مدنی رسمیساز پیوندهای خانوادگی است. خانواده در بیشتر جوامع، نهاد اصلی جامعهپذیری کودکان است. انسانشناسان بهطورکلی نهاد خانواده را این طور طبقهبندی میکنند: مادرتباری (متشکل از مادر و فرزندان او)، زناشویی (زن و شوهر و فرزندان که خانواده هستهای نیز خوانده میشود)، و خانواده گسترده یا همخونی که در آن پدر و مادر و فرزندان با دیگران مثلاً خویشاوندان در مکان مشترکی زندگی میکنند (اعزازی، 1385). اما طی تغییر و تحولات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی دیگر شکلهای خانواده همچون خانواده مشارکتی و غیره نیز پدید آمدهاند که در چارچوبهای رسمی و سنتی نمیگنجند و گفته میشود که این پدیده در ایران هم بهویژه در شهرهای بزرگ مثل تهران رشد داشته است. خانواده بهعنوان یک واحد اجتماعی جامعهپذیری، در جامعهشناسی خانواده مورد بررسی قرار میگیرد؛ همچنین اقتصاد خانواده در علم اقتصاد بررسی میشود.
براساس تعاریف علمی هر نوع فعالیت اقتصادی درمحل سکونت شخصی که با استفاده از امکانات و وسایل منزل راه اندازی شود، کسبوکار خانگی است (احمد پور داریانی، 1389). در تعریفی دیگر، کسبوکار خانگی به هر نوع فعالیت اقتصادی در محل سکونت شخصی که با استفاده از امکانات و وسایل منزل راهاندازی میشود اطلاق میگردد (دن فورمان).
معمولاً مالک کسبوکارهای خانوادگی، خانوادهها هستند. گروههایی از خویشاوندان، با ترکیبی از ارزشها، گذشته و روابط احساسی خاص خود ازطریق کسبوکارهای خانوادگی، برخی از خانوادهها به دنبال حفظ روابط خانواده، نزدیک شدن به یکدیگر، انجام کار گروهی و درنهایت تعلق به چیزی با معنا هستند. ازاینرو مسائل خانوادگی با کسبوکار در تعامل بوده و با آن همپوشانی خواهد داشت. بهدلیل تأثیر و تأثر کسبوکار و خانواده اغلب کسبوکارهای خانوادگی بهگونهای متفاوت از کسبوکارهای غیرخانوادگی عمل میکنند. کسبوکار نیز بر خانواده تأثیر خواهد گذاشت زیرا معاش اعضای خانواده، امنیت مالی، مقام و دوام جمع از کسبوکار نشئت میگیرد (فیتزجرالد و وینتر، 2010). بعید است که خانواده و کسبوکار مجموعهای ایستا باشند. آنها همواره در حال تغییر هستند. افزایش سن اعضای خانواده، رفتن به دانشگاه، ازدواج، بچهدار شدن، خرید خانه، پیری، مریضی و طلاق نمونههایی از تغییرات هستند به همین ترتیب، کسبوکار نیز در حال تغییر است. رقبای جدید، استعفای کارکنان، تغییرات مشتریان و مشکلات در حال افزایش همگی نمونهای از تغییرات در کسبوکار است که بر خانواده تأثیر میگذارد (پل و سارا ادوارد، 1386). خانواده و کسبوکار، دو مجموعه پویا و منحصر به فرد و در حال تغییر هستند. هر کدام از آنها سرگذشت، چالشها، قوتها، ضعفها، فرصتها و تهدیدات خاص خود را دارا هستند. کسبوکارهای خانوادگی، تأثیر متقابل این دو مجموعهی پویاست.
در قرون وسطی که تولید کشاورزی غالب بود و از طریق املاک بزرگ که از بردگان یا رعیت انجام میشد، اقتصاد حالت یک خانوار گسترش یافته را داشت. تولید و مصرف در این شرایط در داخل خانوار انجام میشد که تقریباً خودبسنده بود و تجارت با خارج محدود به کالاهای لوکس برای اعضای بلندمرتبه بود یا برای واردات غذا و دیگر کالاهای ثابت با قیمتهای بالا در مواقعی که محصول خراب میشد (ریکت مارتین، 2008 : 347)
در قرن بیستم مکتب کارآفرینی ابتدا پسروی کرد و سازمانهای بزرگمقیاس ایجاد شدند و شرکتهایی که در صنایع الکتریکی، شیمیایی، ارتباطات و موتور در حال توسعه بودند بیشتر مدیریتی و حرفهای اداره میشدند تا کارآفرینانه. چنین تصور میشد که بعد از اینکه کارآفرینان اثر پیشقدمیشان را تابانده بودند، دانشمندان حرفهای، تکنسینها و مدیران میتوانند نیروی حرکت را حفظ کنند. توسعههای بعدی تا حدودی تعادل را جبران کرد. برای مثال در انگلستان صنایع کشتیسازی، زغال سنگ، فولادسازی و نساجی ناپدید شدند و این بازسازماندهی اساسی و پیوسته این مفهوم را که این تغییر در این حد را میتواند با مدیریت به تنهایی اتفاق بیفتد را تحلیل برد. رشد بخش خدمات و توسعه فنّاوری کامپیوتر و ارتباطات به افزایش خوداشتغالی و کارآفرینی مقیاس کوچک کمک کرد. بنابراین مفاهیم مرسوم کارآفرین در طول زمان تکامل پیدا کردهاند. امروزه تاجر مقیاس- کوچک و دستفروش، صنعتگر خوداشتغال، فرصتطلب. ..، نوآور و ارتقاءدهنده، مؤسس فنّاوریها و صنایع جدید، همه بهعنوان کارآفرین دیده میشوند (ریکت مارتین، 2008 : 347). این تاریخچهای از روند به وجود آمدن کارآفرینان بود. اما امروزه مفهومی که کارآفرینی خانگی و همچنین کسبوکار خانگی نام دارد، نقش بسیار پر رنگی در اقتصاد خانوادهها، مناطق و اقتصاد ملی کشورها دارد. کشور تایوان با شعار «هرخانه، کارخانه و هر کارخانه، خانه است» جهش اقتصادی خود را از کسبوکار خانگی آغاز کرده و 80 درصد فعالیتهای اقتصادی این کشور بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، با این مشاغل در ارتباط است. بررسی نیروی کار در ایالات متحده امریکا نشان میدهد، در این کشور 43 میلیون نفر به شکل پارهوقت و 12 میلیون نفر بهطور تماموقت در خانه فعالیت اقتصادی میکنند که در مجموع 20 درصد از شاغلان امریکا را بهخود اختصاص دادهاند (باتلر و دانیل، 2011: 69). کشور سوئیس که برترین تولیدکننده ساعت در جهان است بخش عمده فعالیت خود را در زمینه یادشده ازطریق کارگاههای خانگی انجام میدهد و تولیدکنندگان معروف ساعت وابسته به کارگاههای خانگی و کوچک هستند (همان).
کشورهای توسعهیافته بهدلیل دسترسی گسترده به شبکه اینترنت پرسرعت قادر هستند بخشی از نیروی کار خود را ازطریق کار از راه دور و یا کار خانگی به کار در منزل ازطریق کار با رایانه سوق دهند. خدمات اینترنتی یکی از شایعترین فعالیتهای اقتصادی در کشورهای توسعهیافته است. ایتالیا ازجمله کشورهایی است که در زمینه مشاغل خرد در خانه و یا کارگاههای کوچک گامهای مثبتی برداشته است و با اجرای سیاستهای حمایتی از صنایع کوچک و خانگی سهم ارزنده خود را در تولید، افزایش داده است. این کسبوکارهای خانگی علاوهبر رشد اقتصاد خانواده و محلی و ملی، تأثیرات مثبتی بر ارتباطات و تعاملات انسانی بین زوجین و فرزندان گذاشته است.
تأثیرات کسبوکار خانگی در خانواده
در ایران کسبوکارهای خانگی بهصورت سنتی مرکز توجه بسیاری از خانوادههای ایرانی بوده است. در طی قرنهای گذشته ایرانیان در استفادة صحیح از منابع کشاورزی و محصولات دامی بهصورت کسبوکار خانگی فعالیت داشتهاند. اما بهتدریج با ظهور انقلاب صنعتی، توسعة ابزار و اختراعات و ابداعات زمینة تغییر نحوة تولید محصولات و خدمات کشاورزی و صنعتی و به تبع آن کسبوکار خانگی را فراهم نموده است (رو و استافورد، 1999: 101). اما با فراهم شدن زمینة تولید انبوه و رشد صنعتی جوامع کسبوکارهای خانگی سنتی چه کشاورزی، چه صنعتی، از افت محصول برخوردار گشتند و بهتدریج رو به افول گذاشتند یا بهصورت محدود در بازارهای خاص ارائه شدند. با شروع انقلاب اطلاعاتی، رویکرد جدیدی در رشد و توسعة کسبوکارهای خانگی پدیدار شد. این رویکرد برای آن دسته از کسبوکارهای کوچکی که امکان برقراری محیط مناسب برای تولید و خدمات در بیرون از منزل میسر نمیشود، قواعدی را وضع کرد که برای کلیة کسبوکارهای کوچک امکان فعالیت در منزل نیز فراهم آید.
این فعالیتها در عصر جدید اقتصادی میتواند اثرات ارزشمندی بر خانه و خانواده نیز بگذارد. صاحبنظران برای کسبوکار خانگی مزایای زیادی برشمردهاند که میتواند در بالا بردن بهبود روابط در بین اعضای خانواده بسیار مؤثر باشد. ازجمله: 1. بهبود روابط در بین اعضای خانواده بهدلیل وجود فرصت بیشتر برای ماندن در خانه؛ 2. کسبوکارهای خانگی به زنان اجازه کار کردن در منزل را میدهد که به تقویت خانواده کمک میکند، 3. تربیت بچهها و فرزندان راحتتر میشود و یک نوع تعادل و موازنه بین کار و زندگی ایجاد میشود؛ 4. درآمد خانوادهها افزایش پیدا میکنند بدون تحمیل هزینههای مالی، اجتماعی و جداسازی والدین از بچهها؛ 5. فرزندان در خانه مهارتهای کسبوکار را فرا میگیرند؛ 6. ساعات کاری منعطفتر باعث ایجاد رضایت شغلی بیشتر در افراد خانواده و بهداشت روانی آنها میشود (باتلر و موداف، 2011: 78). بهطورکلی کسبوکار خانگی از نظر ایجاد شغل، نوآوری در عرضه محصول یا خدمات، موجب تنوع و دگرگونی زیادی در اجتماع و اقتصاد هر کشور میشوند.
1. تربیت کودکان با فرهنگ کارآفرینی
فرایند یادگیری و تربیت کودکان، در کنار کسبوکارهای خانگی، همراه با دقت، مدیریت، هدفگذاری و بهویژه یادگیری، مهمترین مسائل زندگی است که کودک در آینده با آنها مواجه میشود. کودک در فرایند کسبوکار خانگی با موضوعاتی چون چگونگی کسب درآمد، مسئولیتپذیر شدن، حساب و کتاب داشتن، روش بهینه مصرف پول و مواردی دیگر جامعهپذیر میشود. چگونگی مصرف بهینه و صحیح پول از مواردی است که بسیاری از نویسندگان تأکید جدی بر آن دارند (پیرل، 1999، 45). مسئله یادگیری فرهنگ کارآفرینی کودکان و نوجوانان در خانواده از موضوعات بسیار مهم و حیاتی است که تاکنون در ایران مورد توجه قرار نگرفته است. متاسفانه در ایران فرهنگ کار به دو شکل بیشتر مطرح نبوده است. یا اینکه فرزندان درس بخوانند تا در ادارات و شرکتهای دولتی و خصوصی کارمند شوند یا اینکه در بازار خرید و فروش وارد میشوند بدون اینکه چیزی برای خلاقیت و تولید فرا گرفته باشند. در واقع فرزندان کودکان ایرانی به فرهنگ صحیح کارآفرینی در خانواده آشنا نمیشوند. چیزی که در کشورهای اروپایی و بهویژه امریکایی بسیار بر آن تأکید میشود. امریکاییان سعی دارند از کودکی به فرزندان خود یاد بدهند که چگونه پول به دست میآید و چگونه باید خرج شود. این یادگیریها به این کودکان فرهنگ کسبوکار مناسب و صحیح را ترویج میکند. در کشور امریکا، حدود 20 میلیون کسبوکار خانگی وجود دارد که در آنها کودکان و نوجوانان از نزدیک با این مسائل آشنا میشوند و برای زمان بزرگسالی آماده میشوند (همان). یکی از مشکلات کنونی کار و اشتغال در کشور، عدم آشنایی جوانان با فرهنگ کار است، که با توسعه کسبوکار خانگی، میتوان فرهنگ کار را ارتقا داد. در ایران کسبوکارهای خانگی میتواند فرهنگ کارآفرینی و کسبوکار صحیح را به فرزندان آموزش دهد. علاوهبر آنکه آنها در جریان عملی کسبوکار در خانه مسائل و مدیریت آنها را از نزدیک فرا میگیرند.
2. بهداشت روانی خانواده
پژوهشگران، بالا رفتن آمار افسردگی در مردم را از پیامدهای نوع زندگی قرن بیستم میدانند که در آن، خانوادهها از هم گسستهاند و بیشتر مردم در کنار خانواده و با ترتیب درست و اصولی آنان رشد نمیکنند. در این شرایط، والدین وقت کافی برای همراهی مؤثر فرزندان خود ندارند و در نتیجه، استرسهای گوناگون، افراد را در معرض افسردگی و بیماریهای روانی قرار میدهد. اما به قول «آلوین تافلر»، در موج سوم اقتصادی، رویکردی دوباره به خانواده رشد خواهد کرد. افزایش کسبوکارهای خانگی و بهویژه الکترونیکی شدن بسیاری از کسبوکارها، پدر و مادر را به مدت زیادی در خانه نگه میدارد (تافلر، 1379: 92). کسبوکار خانگی، بهدلیل مشارکت اعضای خانواده میتواند نوعی همدلی و همراهی ایجاد کند. حل مسائل و مدیریت مشارکتی کسبوکار خانگی باعث کاهش تنشها میشود. هرچند در برخی مواقع، عدم سازماندهی مناسب کسبوکار خانگی، باعث بروز مشکلاتی میشود که این کارکرد مثبت را کاهش میدهد. بودن همسران در کنار همدیگر و تقسیم وظایف باعث تقویت بهداشت روانی خانواده میشود (فیتز جرالد و وینتر، 2010: 53).
3. رشد برابری زن و مرد
مشارکت زن و مرد در کسبوکار خانگی باعث ایجاد یک روند دموکراتیک میشود. هدف مشارکت، از نظر اقتصادی افزایش بهرهوری، از نظر روانی، به رسمیت شناختن ارزشهای انسانی و از نظر اجتماعی، تقویت حس همکاری افراد ازطریق اختیار دادن به آنها در فرایند تصمیمگیری میباشد که موجب میشود از تعارضات موجود کاسته شود و طرفین، با داشتن حق و فرصت مساوی برای تبادل نظر و تصمیمگیری درباره مسائل، خود را متعلق به گروه واحد بدانند. در مشارکت کاری افراد خانواده شایستگیهای قابل توجهی در خودشان میپرورند که عبارتاند از: خودمدیریتی، تفکر انتقادی، مهارتهای انسجامآفرین ارتباطی، قابلیت یادگیری دو جانبه و تصمیمگیری انعطافپذیر که از شروط لازم برای مشارکت موفقیتآمیز محسوب میشود (باتلر و موداف، 2010: 196).
به گفته «آلوین تافلر»، در موج سوم اقتصادی، رویکردی دوباره به خانواده رشد خواهد کرد. افزایش کسبوکارهای خانگی و بهویژه الکترونیکی شدن بسیاری از کسبوکارها، پدر و مادر را به مدت زیادی در خانه نگه میدارد. تأثیر اجتماعی عمده این تغییر، دگرگونی روال سنتی در نقش زنان و تقسیم کار درون خانواده است( تافلر، 1379،209). هرچند که، بهرغم پذیرش وسیع اشتغال زنان از جانب طبقات متفاوت اجتماعی ایران، هنوز آن تغییرات فرهنگی که لازمه هماهنگی میان اشتغال زن و تقسیم وظایف و مسئولیتها در خانواده است بهطور کامل روی نداده است، بررسی روابط و مناسبات درون خانواده چنین نشان میدهد که با زیر سؤال رفتن پارهای از ارزشها و هنجارهای سنتی، نقش زن با تغییراتی روبهرو شده است و حاصل این تغییرات بسط و توسعه زمینه فعالیتهای اجتماعی اوست. تحقیقات نشان داده است که اشتغال مادران به تنهایی عامل تعیینکننده در روابط زناشویی و رشد و تربیت کودکان نیست، بلکه آنچه از این حیث مهم است جو خانواده، نگرشها و انتظارات همسر و چگونگی استفاده از اوقات فراغت در امور خانه و خانواده است. مشارکت زنان در بازار کار تحت تأثیر نظام ارزشی حاکم بر جامعه و ساختار فرهنگی خانوادههاست. کسبوکار خانگی و مشارکت زن و مرد در خانه میتواند زمینه را برای رشد برابری زن و مرد فراهم کند.
4. ارتقاءکیفیت زندگی خانواده
امروزه اکثر صاحبان کسبوکارهای خانگی بر این باورند که کار کردن در خانه، کیفیت زندگی آنان را بهبود میبخشد (ادوارد، و سارا، 1386). کارکردن در خانه باعث میشود که وقت بیشتری به خانواده و خانه اختصاص یابد و به دیگر مسائل و موضوعات خانواده، از قبیل تربیت و پرورش فرزندان توجه بیشتری شود. بهطورکلی امروزه کار و زندگی بیش از پیش در همدیگر ادغام شدهاند. امروزه با پیشرفتهای زیادی که در زمینه علوم رایانه و توسعه فنّاوری و دیگر وسایل ارتباطی به وجود آمده، محیط خانه محل مناسب و کاراتری برای کسبوکار شده است. بههمیندلیل نشاط اجتماعی خانواده، بهزیستی ذهنی همسران و فرزندان و دیگر کسانی که در کسبوکار خانگی تأثیرگذار هستند میشود.
5. ارتقا ارزشهای اقتصادی خانواده
بخش مهمی از مسائل اقتصادی خانواده آموزش و تربیت رفتار صحیح اقتصادی به فرزندان است. آموزش اقتصاد به فرزندان به دو گونه مستقیم و غیرمستقیم صورت میگیرد. بخش غیرمستقیم که مهمتر هم هست، روش و نوع عملکرد والدین است که خواه و ناخواه حتماً به فرزندان منتقل میشود. مادران مدیر و صرفهجو، فرزندانی به همین گونه تربیت میکنند و مادران اسرافکار، تجملپیشه و مصرفگرا نیز فرزندانی تنوع طلب و مصرفزده به جامعه تحویل میدهند. بنابراین اولین گام در آموزش مهارتهای اقتصادی به فرزندان تصحیح عملکرد والدین است. در شیوه دوم، والدین یا مربیان بهگونهای مستقیم عمل میکنند. مثلاً درباره مسائل اقتصادی با فرزندان گفتوگو مینمایند یا در هنگام خرید تذکرات لازم و آموزشهای ضروری را به آنها میدهند یا در خانه در مورد مصرف آب، برق، مواد غذایی، نگهداری وسایل و...امر و نهی میکنند.
اولین چیزی که در اقتصاد خانواده مورد توجه و بحث است نحوه مصرف از جزئیترین اقلام مصرفی در داخل منزل گرفته مثل آب، برق، انرژی، فراوردههای سوختی، وسایل الکتریکی و غیره تا تمام کالاهای مصرف خوراکی، آشامیدنی و ملزوماًت مورد نیاز است. در واقع در حوزه خانواده زنان قادرند برای استفاده بهینه از امکانات موجود و بهویژه مصرف درست انرژی با مدیریت صحیح خود وضعیت مصرف را تعدیل و سامان بخشند. همچنین زنان قادرند برای استفاده بهینه از امکانات موجود و بهویژه مصرف درست انرژی با مدیریت صحیح خود وضعیت مصرف را تعدیل و سامان بخشند و در نتیجه در ایجاد تحولات اساسی و حتی در کارکردهای اقتصادی در کل کشور نقشآفرینی کنند. توسعه مشاغل خانگی از سوی دیگر توسعه فرهنگ کار در خانه است و کودکان را با مقوله کار و تلاش و صرفهجویی بیشتر آشنا میکند. متأسفانه کودکان بهطور عام کار را ازطریق کتابهایی که در اختیار دارند میآموزند و بهندرت با این مقوله که میتواند منشأ اثر در تمام مراحل زندگی آنها شود، آشنا شوند. مشاغل خانگی، دارای تفکیک جنسیتی نیست و میتواند مردان و زنان را بهطور توام شامل شود. شکی نیست، هرگامی که در جهت توسعه فرهنگ کار در جامعه برداشته شود به نفع مردم است و میتواند نه تنها به افزایش درآمد خانوارها کمک کند بلکه در طولانی مدت فرهنگ کار و تلاش را، در محیط خانه و جامعه افزایش دهد (پیرل، 1999: 151).
6. افزایش مشارکت و اعتماد به نفس زنان
خانواده مستحکم، نیاز به زنان و مادرانی با اعتماد به نفس، مدیر و با عزت نفس بالا دارد. اما بسیاری از زنان معمولاً از نداشتن اعتماد به نفس، احساس بی قدرتی، عدم کنترل بر زندگی شخصی، هدر رفتن استعدادها بهدلیل خود کمبینی رنج میبرند. براساس آمارهای رسمی، نرخ بیکاری نیز در میان بانوان تحصیلکرده بهصورت قابل توجهی درحال افزایش است. به نظر میرسد جذب این تعــــداد نیروی تحصیلکرده در سازمانهای دولتی موجود که اکثراً با تورم نیروی انسانی مواجهند، عملی نباشد. بخش خصوصی نیز باتوجه به گستره محدودش در ایران، طبیعتاً نتوانسته است در جذب این سرمایههای ملی موفقیت قابل توجهی داشته باشد. لذا یکی از راهکارهای مهم جهت حل این معضل، توسعه کارآفرینی در میان زنان و دختران بهویژه از طریق کسبوکار خانگی است. مشارکت زنان در کسبوکار خانگی چه بهصورت مالک و مدیر کسبوکار و چه بهصورت یاریدهنده همسر، در افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس زنان تأثیر زیادی دارد.
نگاهی به تجربه کشور کانادا که در حوزه کارآفرینی زنان که خود منبعث از اعتماد به نفس بالای این جنس در آن کشور حکایت میکند جالب است. طبق آمار، درحالحاضر 137 هزار شرکت یا کسبوکار کوچک در کانادا در مدیریت و تملک زنان است و انتظار میرود طی دهه آینده این تعداد دو برابر شود. در کانادا حدود 821 هزار زن کارآفرین مشغول فعالیت هستند. در مجموع زنان هر سال 18 میلیارد دلار به اقتصاد این کشور سود میرسانند. همچنین از سال 1976 تاکنون متوسط نرخ رشد تعداد زنان خوداشتغال سالانه 3/5 درصد بوده درحالیکه این رقم در مورد مردان 2/2 درصد است. زنان کارآفرین مالکیت 45 درصد شرکتهای کوچک و متوسط کانادا را در اختیار دارند. همچنین تحقیقات نشان میدهد احتمال خوداشتغالی زنان با افزایش سن آنها بالا میرود و در سنین 35 تا 54 سال، بیشترین احتمال خوداشتغالی زنان وجود دارد. در کانادا 58 درصد خوداشتغالها در سنین 35 تا 54 هستند و با افزایش سن احتمال تأسیس کسبوکار بالا میرود و بالاترین میزان کارآفرینی در زنان 55 ساله مشاهده میشود، اما واقعیت این است که شبیه اکثر کشورهای دیگر صنعتی، در کانادا بهطور متوسط درآمد زنان کارآفرین پایینتر از کارمندان زن است. سال گذشته 17 درصد زنان خوداشتغال بیش از 30 هزار دلار در سال درآمد داشتند درحالیکه این میزان برای مردان 42 درصد است. نکتهء بسیار جالب در مورد وضعیت کارآفرینی زنان این است که نیمی از این زنان در خانه کار میکنند و فعالیتهای شغلیشان را در منزل انجام میدهند (هس، 1388: 56).
همچنین زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری دارند که کسبوکاری در حوزههای کمرشدتر و پرریسکتر نظیر خردهفروشی و خدمات را داشته باشند. بین سالهای 1990 تا 2003 تعداد زنان کارآفرین کانادا از 27 درصد به 33 درصد افزایش یافت و این امر نشان میدهد زنان در مقایسه با مردان بیشتر در کسبوکار باقی میمانند و نرخ ماندگاری آنها خصوصاً در مشاغلی که دسترسی به منابع مالی بانکی دشوارتر است بیشتر است. از آنجا که در این کشور نرخ رشد شرکتهای کوچک بسیار بالا و بین 100 درصد تا 140 درصد است، نقش زنان در اقتصاد کانادا بسیار بزرگتر خواهد شد. زنان بهویژه در بخشهای مدیریت خدمات، خدمات آموزشی و تخصصی، خدمات فنی و علمی بسیار فعال هستند و عمدتاً در همین حوزهها به ایجاد کسبوکار میپردازند. همچنین نیمی از زنان کارآفرین و خوداشتغال کانادایی دارای مدرک دانشگاهی یا دورههای آموزشی پس از دیپلم هستند. درحالحاضر زنان با ایجاد کسبوکار برای بیش از دو میلیون نفر شغل ایجاد کردهاند. تحقیقات نشانمیدهد تمایل زنان کانادایی به ایجاد کسبوکار بیش از استخدام شدن توسط کارفرماهاست بههمیندلیل طی 25 سال گذشته شاهد رشد چشمگیر کارآفرینی زنان در این کشور هستیم. از سال 1981 تا 2001 تعداد زنان کارآفرین در کانادا 208 درصد رشد کرد، درحالیکه در همین مدت رقم مربوط به مردان 38 درصد است. تمایل زنان کانادایی بهکار در زمینههای جدید و غیرسنتی بسیار بالاست. برای مثال در سال 2005 زنان 50 درصد مالکیت 31 درصد شرکتهای فعال در حوزة فنّاوری پیشرفته و 31 درصد شرکتهای تولیدی را در اختیار داشتند. زنانی که به آنها مسئولیتی سپرده شود و قدرت تصمیمگیری و انتخاب داشته باشند قطعاً خود را فرد مؤثری دانسته و میتوانند در توسعه فردی و اجتماعی نقش بازی کنند. آثار مثبت مادی و معنوی این اشتغال غالباً علاوهبر وضع خود زن، که ضمن کسب درآمد به استقلال و اعتبار اجتماعی بیشتری دست مییابد، متوجه همسر و فرزندان او نیز میشود. تجربه مشاغل خانگی در بسیاری از کشورهای توسعهیافته نشان میدهد این کشورها ازطریق توسعه این نوع مشاغل به افزایش درآمدهای جامعه کمک میکنند و میتوانند سهم زنان را در تولید ملی، افزایش دهند. مشاغل خانگی بهعنوان نوعی فعالیت اقتصادی در خانه یا در محل مجاور زندگی، امکان مشارکت بیشتر زنان و حتی اعضای دیگر خانواده را فراهم میکند و بدینترتیب راهکار مناسبی برای توسعه اشتغال، کاهش نرخ بیکاری و استفاده بیشتر از توانمندیهای زنان است. مشاغل خانگی با هدفمندی و مدیریت خوب، علاوهبر بهبود معیشت خانواده، رونق بازار، استقلال پایدار و در نتیجه رشد اقتصادی را به همراه خواهد داشت (هس، 2006).
7. مشارکتپذیری اعضای خانواده
در دنیای رو به تحول و دگوگونی، فضای کسبوکار نیز دائماً در حال تغییر و تحول است. نگاه سنتی به کار و تقسیم وظایف (اینکه شوهر در بیرون از خانه نانآور باشد و زن خانهداری کند) با تحولات امروزین دنیای کار همخوان نیست. مشارکت زن و مرد و فرزندان در کسبوکار خانگی میتواند عاملی وحدتبخش باشد که ثمرات روانی فراوانی نیز دارد؛ مشارکت اعضای خانواده در چارچوب کسبوکار، سبب تخفیف بار سنگین مسئولیتها از دوش یک فرد شده، فشارهای روانی ناشی از فردگرایی را به امنیت روانی و عاطفی حاصل از مشارکتپذیری تبدیل میکند. همچنین، مشارکت به درک متقابل و همدلی بیشتر اعضای خانواده کمک میکند. فرض فقدان هر نوع مشارکت پویا، نشان از عدم اعتماد اعضای خانواده به یکدیگر دارد. خانوادهای که نمیتواند اعضایش را به مشارکت فراخواند، از استعدادهای آنان خبر نداشته یا اعتمادی ندارد، در نتیجه اعضای آن نمیتوانند همدیگر را تکمیل کنند. چنین خانوادهای از ناتوانی و انزوای اعضای خود در رنج است. مشارکتپذیری، کارآمدی خانواده را در دستیابی به اهداف افزایش میدهد. هر قدر قلمرو فعالیت فکری، عاطفی و رفتاری اعضای خانواده انفرادیتر باشد، به همان میزان پیامدهای آن در مقایسه با حالت مشارکتپذیری، محدودتر و ناقصتر خواهد بود. مشارکتپذیری اعضای خانواده، با توجه به شرایط فرهنگی، سیاسی و اقتصادی عصر ما، یک ضرورت اجتماعی است.
در گذشته، اعضای خانواده بهصورت طبیعی و در شبکهای گسترده، روابط خود را شکل میدادند. شدت روابط در عرصههای مختلف اقتصادی، تربیتی، آموزشی و دینی مشارکتپذیری را بهصورت طبیعی ایجاب میکرد؛ اما در عصر کنونی که پیچیدگی جامعه، تقسیم کار شدید و شرایط بازار کار سیال در بیرون از خانه و افزایش روابط غیررسمی، ارتباط فیزیکی و معنوی مستمر اعضای خانواده را کاهش داده، ایجاد مشارکت در زمینههای مساعد و مناسب برای التیام جراحت خانواده یک اضطرار و ضرورت اجتماعی است. با توجه به ضرورت و فوائد بیشمار مشارکتپذیری اعضای خانواده، جای این پرسش هست که مشارکت آنها در چه ابعاد یا قلمرویی قابل ترسیم است؟ به نظر میرسد مهمترین زمینهای که میتواند مشارکت فعال اعضای خانواده را فراهم کند، کسبوکار خانگی است. ارتقای فرهنگ کار و تلاش و تغییر رفتار و بهبود ساختار وضعیت اشتغال بانوان ازجمله اهداف دنبال شده در حوزه اشتغال بانوان است. ایجاد ظرفیتها و فرصتهای شغلی که متناسب با توان و خلاقیت زنان باشد باید در راستای افزایش بهرهوری در حوزه اشتغال بانوان مورد توجه قرار گیرد. در مشاغل خانگی تفکیک جنسیتی وجود ندارد و زنان و مردان میتوانند با توجه به توان مهارتی خود در خانه نه تنها برای خود بلکه برای سایر اعضای خانواده شغل ایجاد کنند (فیلبرگ و فیتز جرالد، 2007).
نتیجهگیری
در ایران کنونی اقتصاد خانواده با مشکلات جدی مواجه شده است. بههمیندلیل دیدگاه خانوار مصرفی به خانوار تولیدی تغییر پیدا کرده است. این دیدگاه خانواده تولیدی باید در چشمانداز کسبوکار خانگی تقویت شود. یکی از تغییرات فرهنگی و اجتماعی عمده در این فرایند، مشارکت نیمة پنهان و خاموش جامعه (زنان) در فعالیتهای اقتصادی است. این فرایند، موجب تغییر نگاه سنتی به خانواده (یعنی محلی که در آن مصرف صورت میگیرد) به واحدی که عامل تولید و کار است را موجب شده است. نظریه جدید اقتصاد خانواده، بر نقش تولیدی خانوار تأکید کرده و از خانوار بهعنوان یک کارخانه کوچک نام میبرد. ادعای اصلی مقاله حاضر این بوده است که کسبوکار خانگی که در آن اعضای خانواده بهویژه زن و شوهر بتوانند بهطور مشارکتی مدیریت و راهبری آن را برعهده بگیرند، نه تنها در اقتصاد خانواده تأثیر فراوان دارد و دیدگاه خانواده مصرفی را به خانواده تولیدی تبدیل میکند، پیوندهای زناشویی و خانوادگی را نیز رشد داده، باعث اعتماد به نفس زنان نیز خواهد شد، علاوهبر آنکه بهداشت روانی و سلامت اجتماعی زوجین در فضای خانواده را تقویت خواهد کرد. کسبوکار خانگی در صورت موفقیت، خانواده را از یک نهاد ایستا به یک نهاد پویا تبدیل خواهد کرد و کارکردهای اقتصادی، تربیتی و عاطفی خانواده را ارتقا خواهد بخشید.