دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

تأثیر شبکه بر کسب‌وکارهای خانگی

Impact of network on home businesses

امروزه کسب‌وکارها با چالش‌ها‌ی متعددی که در نتیجه تعامل کسب‌وکار با مسائل اقتصادی و اجتماعی ایجاد می‌شود، روبه‌رو هستند (Holmlund & Kock, 1998, P.46; Houghton & Winklhofer, 2004, P.375; Moore & Manning, 2008, P.275). در نتیجه، الگوهای به‌سرعت در حال تغییر بازارها، تکنولوژی و کار ضروری می‌سازد که کسب‌وکارها منابع اطلاعاتشان را کسب و حفظ کنند تا بتوانند به اهدافشان برسند و در نهایت بقا یابند ( Walter & Ritter, 2003, P.360). این امر برای کسب‌وکارهای خانگی نیز صادق است که اغلب در شبکه‌های مختلفی قرار دارند و آنها را قادر می‌سازد برای موفقیت کسب‌وکارشان سطوح مختلفی از اطلاعات را به‌دست آورند (Carter et al, 1992, P.249; Stanger, 1998, P.11).

     مطالعات کمی، به بررسی رابطه بین کسب‌وکارهای خانگی و توانایی‌شان برای ایجاد شبکه پرداخته است. متأسفانه، تاکنون تحقیقات مربوط به کسب‌وکارهای خانگی در زمینه ایجاد بینشی در مورد اینکه چطور مالکان این‌گونه کسب‌وکارها، تبادل منابع و اطلاعات را در شبکه هایشان افزایش، حفظ و محدود می‌کنند، موفق نبوده‌اند (Pratt & Davis, 1985; Mallet, 1994).

     کسب‌وکارهای خانگی برای حفظ و کنترل کسب‌وکارشان در محیط متلاطم اطراف خود نیازمند اطلاعات و تبادل منابع هستند. توانایی مالکان کسب‌وکارهای خانگی به دسترسی، افزایش و حفظ اطلاعات برای موفقیت کسب‌وکار حیاتی است. شبکه‌ها نیز، چه رسمی و چه غیر رسمی، محیط‌هایی هستند که بر کیفیت و کمیت اطلاعات و تبادل منابع تأثیر می‌گذارند. «اعتماد»، «تعهد»، و «معامله به مثل»، درون و بین فعالیت‌های شبکه کسب‌وکارهای خانگی ایجاد، حفظ و پیاده می‌شود. سرعت و جهت سطوح اعتماد، تعهد و معامله به مثل در شبکه‌ها متفاوت است و بنابراین بر روابط درون شبکه‌ها تأثیر می‌گذارند. این سه جزء، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، بر قدرت و ضعف جریان اطلاعات بین اعضا شبکه تأثیر می‌گذارد.

     سه لینک ضروری در کسب یا عدم کسب اطلاعات در شبکه‌ها، «اعتماد»، «تعهد» و «معامله به مثل» هستند (Walter & Ritter, 2003, P. 3361; Lake, 2005, PP. 61-68; Sweeting, 2005, PP. 62-66).

     اهمیت «اعتماد» کاملاً در متون موجود مستند شده است (Aldrich, 1989; Henderson, 2004; Covey & Merrill, 2006). در محیط‌های متلاطم، اعتماد به‌عنوان مکانیزمی برای یافتن افرادی که هزینه معاملات، ریسک و ایجاد تبادل اطلاعات و منابع را کاهش می‌دهد تعریف می‌شود. کیفیت رابطه، یک سرمایه‌گذاری است و به کیفیت اعتماد که بین افراد مختلف، در رابطه وجود دارد متکی است (Adobor, 2006, P.347). توسعه رابطه در فعالیت شبکه مستلزم داشتن تجربه مثبت از ایجاد اعتماد است (Uzzi, 1997, P. 42; Lin, 1999, P.478; Simpson & McGrimmon, 2008, P.9).

     دومین عنصر «تعهد» است؛ تعهد به افراد اجازه می‌دهد که با یکدیگر کار کنند و به اهداف فردی و جمعی که ارزشمند است برسند و بین افراد شبکه، سرمایه اجتماعی ایجاد می‌کند (Morgan & Hunt, 1994, P. 1574; Walter & Ritter, 2003, P.362; Palmatier et al, 2006, P.147).

     برحسب جریان‌های اطلاعاتی و شبکه‌های تبادل، تعهد عنصر مهمی است زیرا فراوانی ارتباطات بین مالکان کسب‌وکارهای مختلف، و بین هر عضو شبکه درون شبکه‌های مختلف را می‌سنجد (Morgan& Hunt, 1994, p.1581; Cullen et al., 2000, P. 227). تعهد نیز مانند اعتماد در سطوح، سرعت و جهات مختلفی درون و بین شبکه‌ها عمل می‌کند و میان اعضا شبکه که به مرور زمان با هم تماس برقرار می‌کنند متفاوت است (Harding,1990, P. 42; Granovetter, 1973, P.167; Lechner & Dowling, 2003, P.15). سومین عنصر «معامله به مثل» است؛ مانند اعتماد و تعهد، عمق و سطح معامله به مثل نیز بر کیفیت ایجاد و حفظ روابط و سرمایه اجتماعی ایجاد شده در شبکه(ها) تأثیر می‌گذارد (Fehr et al, 1997, P. 845).

     معامله به مثل بر توانایی شرکت برای جذب اطلاعات و تبادل منابع تأثیر می‌گذارد درحالی‌که به‌طور همزمان نظارت مدیریت، کسب اهداف، و ایجاد رابطه در فعالیت‌های شبکه را گسترش می‌دهد. به مرور زمان معامله به مثل نقش فرایند «دادن- و-گرفتن» را به‌خود می‌گیرد که کیفیت و فراوانی تبادل اطلاعات را افزایش می‌دهد و منجر به سطوح بالاتری از بهره‌وری، و ایجاد و تبادل دیگر منابع می‌شود (Cialdini & Goldstein, 2004, P.608). گذشته از آن معامله به مثل روشی ملموس است که در آن کسب‌وکارها می‌توانند چیزهای با ارزش را مبادله کنند و متقابلاً چیزهایی را که منجر به ساخت روابط بهتر و سطوح بزرگ‌تری از سرمایه اجتماعی درون و بین شبکه‌ها می‌شود، به‌وسیله دیگران دریافت کنند (Granovetter, 1973; Jarillo, 1988, P.38; Harding, 1990, P.42; Ostgaard & Birley, 1996, P.562; O "Connor & Fiol, 2006, P.68).

     به‌طور خلاصه، اعتماد، تعهد، و معامله به مثل در ایجاد و حفظ روابط با ارزش در درون و بین شبکه‌های کسب‌وکارهای خانگی نقش اساسی و مهمی دارند. قدرت و ضعف این سه عنصر بر کیفیت و کمیت سرمایه اجتماعی ایجاد شده در شبکه‌ها تأثیر می‌گذارد (Granovetter, 1973, P. 1378).

 

کسب وکار‌های خانگی

ایجاد تعریفی روشن از کسب وکارهای خانگی امری ضروری است، زیرا برحسب اندازه و کمکی که به تولید ناخالص داخلی می‌کنند، کسب‌وکارهای بی‌اهمیتی نمی‌باشند (Stanger & Woo, 2001). این نوع کسب‌وکارها چالش‌ها‌ی خاص خود را دارند که در کسب‌وکارهای متوسط و بزرگ یافت نمی‌شود. اداره آمار استرالیا تعریفی اینچنینی ارائه داده است: «کسب‌وکارهایی که در خانه انجام می‌شوند- بیشتر کارهای مربوط به این کسب‌وکار در منازل عاملان آن انجام می‌گردد؛ این کسب‌وکارها به «کسب‌وکارهایی که در خانه انجام می‌شوند» اشاره می‌کنند و هیچ ملک اجاره‌ای یا تحت تملک به‌جز منازل عاملان ندارد» (ABS, 2004).

     باربارا ارسر و همکاران (1992) بیان می‌کند افراد فعال در کسب‌وکار خانگی، مالک یک کسب‌وکار کوچک هستند و آن کسب‌وکار را از منازل خود اجرا و هدایت می‌کنند. این افراد ممکن است ساعات زیادی را خارج از خانه کار کنند اما از منازلشان به‌عنوان محلی برای تماس و ارتباط با کسب‌وکارشان استفاده می‌کنند.

     متون موجود دلایل زیادی برای رشد مداوم کسب‌وکارهای خانگی بر می‌شمارند. این دلایل شامل تجدید ساختار شرکت‌ها، تغییر دیدگاه‌های فلسفی از نقش کار و پاداش در زندگی مردم، برون‌سپاری وظایف و منابع خاص در فرایند تولید، و تغییرات فناورانه می‌باشد (Pratt & Davis, 1985; Walker, 1987; Orser, 1991; Peacock, 1994).

 

شبکه

در واژه‌نامه آکسفورد، به «گروهی از افراد که به‌‌صورت منسجم با هم در ارتباط هستند شبکه گفته می‌شود».

     شبکه روابط بلند مدت بین افراد، گروه‌ها و سازمان‌ها برای همکاری در زمینه‌های مشترک است. شبکه مفهومی بسیار کلی است که ویژگی شاخص آن ارتباطات است. مجموعه‌ای از عناصر مرتبط به یکدیگر تشکیل یک شبکه را می‌دهند؛ این عناصر همان اعضاء شبکه هستند. هریک از اعضاء به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با یکدیگر در ارتباطند. ارتباطات غیرمستقیم از طریق سایر اعضاء شبکه امکان‌پذیر است (Casson&Giusta 2006, P.346).

     شبکه‌های کارآفرینانه، به مجموعه‌ای از روابط بین افراد یا سازمان‌ها اطلاق می‌شود که در آن اعضا و یا سازمان‌ها، منابع گوناگون مورد نیاز یک عضو را در خصوص شناسایی فرصت، راه‌اندازی و رشد کسب‌وکار تأمین می‌کنند (Premaratne, 2001, P.36). شبکه، تعامل واحدهای مختلف کسب‌وکار است که در آن مالکان، اطلاعات و منابع را برای به دست آوردن منفعت با یکدیگر مبادله می‌کنند هرچند، آن منفعت به‌وسیله سهامداران در شبکه کسب‌وکار اندازه‌گیری، تعیین و ارزش‌گذاری می‌شود (Hine & Howard, 1997). مالکان کسب‌وکارهای خانگی برای ایجاد کسب‌وکار خود بر پس‌اندازهای شخصی یا منابع مالی اعضای خانواده، خویشان و شبکه دوستان متکی هستند (Carter et al. 1992, P.249). در واقع، افرادی که ایده‌های جدید کسب‌وکار دارند اما فاقد سرمایه شخصی هستند و یا دارای شبکه‌هایی سطحی و توسعه‌نیافته هستند در شروع کسب‌وکار خود با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند (Ofosuhene, 2005, P.205).

 

مزایای شبکه‌ها برای کسب‌وکارهای خانگی

مطالعات زیادی، مزایایی شبکه‌ها برای کسب‌وکارهای خانگی را، مورد بررسی قرار داده‌اند(Buttery & Buttery, 1994; Bergquist et al., 1995; Hine & Howard, 1997; Lake, 2005, PP. 1-209; Sweeting, 2005, P. 21). کارتر و همکاران (1992) متوجه شدند که مالکان کسب‌وکارهای خانگی‌ای که علاقمند به شبکه‌سازی بودند در مرحله استارت آپ کسب‌وکار، سودآورتر بودند در مقایسه با کسانی که علاقه کمی و یا اصلاً علاقه‌ای به شبکه‌سازی نشان ندادند. اسویتینگ (2005) در مطالعات خود چهار مزیت ویژه برای کسب‌وکارهای خانگی برشمرد. او مزایای شبکه برای کسب‌وکارهای خانگی را شامل حوزه‌های مدیریتی، عملیاتی، مالی و درآمد کسب‌وکار می‌داند. تگارت(2010) مزیت پنجمی با عنوان، اجتماع را نیز به این مزایا افزود.

     بنابراین، مزایایی که شبکه‌ها برای کسب‌وکارهای خانگی ایجاد می‌کنند شامل پنج حوزه می‌باشد؛ اول، مزایای شبکه‌ها برای کسب‌وکارهای خانگی می‌تواند در «زمینه مدیریتی» بررسی شود. مزایای شبکه‌ها در این حوزه شامل دانش بازار، توانایی بهبود و یادگیری بیشتر مهارت‌های مدیریتی و سایر مهارت‌ها است. نتیجه‌ای که این دانش و یادگیری فراهم می‌سازد این است که محیط‌های چنین شبکه‌ای به کسب‌وکارهای خانگی و سایر کسب وکارها اجازه می‌دهد مهارت‌های شناختی و ارتباطی خود را ارتقا و بهبود دهند (Buttery & Buttery, 1994; Uzzi, 1996, P.687; Hine & Howard, 1997; Podolny & Page, 1998; Sturdy et al, 2006).

     دوم، جست‌وجوی اطلاعات و منابع مربوط به «ماهیت عملیاتی» کسب‌وکار خانگی برای موفقیت کسب‌وکار حیاتی و ضروری است. موضوعات عملیاتی مانند دسترسی به تکنولوژی، تخصص، و توسعه تحقیقات می‌تواند از مزایای شبکه‌ها برای کسب‌وکارهای خانگی باشد.

     سوم، شبکه فرصتی برای دسترسی به «منابع مالی» مانند دانش مالی و استراتژی‌های کاهش ریسک فراهم می‌کند که از عوامل مهمی برای بقا کسب‌وکارهای خانگی به شمار می‌آیند.

     چهارم، مشارکت در فعالیت شبکه، پتانسیل و ظرفیتی برای افزایش «درآمد» کسب‌وکار خانگی فراهم می‌سازد که این توانایی را به کسب‌وکارهای خانگی می‌دهد تا بازارهایی برای محصولات و خدماتشان پیدا کنند، هزینه‌های تبلیغات را کاهش دهند و فرصت‌های داخلی و جهانی را افزایش دهند.

     پنجم، مشارکت شبکه در «اجتماع» به کسب‌وکارهای خانگی اجازه می‌دهد تا براساس یک مجموعه از ارزش‌ها‌ی مثبت، کسب‌وکارشان را برندسازی کنند و اهداف کسب‌وکار خانگی خود را در میان سایر کسب‌وکارها نیز تعبیه کنند (Taggart 2010, P.61).

 

مطالعات مربوط به کسب‌وکارهای خانگی و شبکه‌هایشان

 
 


مطالعات قبلی در مورد کسب‌وکارهای خانگی به بررسی حوزه‌هایی مانند تکنولوژی (orser, 1991, P.32; Woods, 1999; Nummela, Loan & Bell, 2003, PP. 1-30)، استخدام (Kraut, 1988; Holmes, Smith & Cane, 1997) تعادل زندگی-کار (Pratt & Chrstensen, 1987; Prat & Davis, 1985; Allen & Trueman, 1991, P.120; Mallet, 1994; Sheridan & Conway, 2003)، آموزش و تعلیم (Chell, Haworth & Brearley, 1991; Roberts , 1994)، جنسیت (Orser & Foster, 1992; Peacock, 1994; Walker,2003, P. 41; ,Loscocco & Smith-Hunter, 2004, P.165)، مالی (Carter et al., 1992; Peacock, 1994; Stanger & Woo, 2001) و مشارکت دولت در کسب‌وکار خانگی (Moore & Butner, 1997) می‌پردازد. تعدادی از این حوزه‌ها شامل بخش‌ها‌ی فرعی دیگر می‌شود، مثلا تعادل زندگی-کار به بررسی مضامین خانوادگی، ساعات کاری، و سطح درآمد می‌پردازد و حوزه آموزش و تعلیم، تجربه، شایستگی‌ها و آموزش را بررسی می‌کند (Chell et al., 1991; Roberts, 1994).

     در میان مطالعات انجام شده در رابطه با کسب‌وکارهای خانگی و شبکه‌هایشان می‌توان به مطالعه‌ای که توسط (Hitech Marketing services, 1998) انجام گرفته اشاره کرد. این مطالعه با استفاده از 12 گروه بحث کیفی و تحلیل کمی 2000 پاسخ‌دهنده و نظرسنجی در SE Victoria به بررسی این موضوع پرداخت که چگونه، چطور و چرا کسب‌وکارهای خانگی فعالیت می‌کنند. این تحقیق فراهم ساختن ساختارهایی را که به کسب‌وکارهای خانگی اجازه می‌دهد اطلاعات با کیفیت و تماس‌های شبکه به دست آورند را لازم می‌داند. مجموعه دولتی department of transport and regional services (2002) دو حوزه را در سیدنی بررسی کرد، با هدف شناسایی کسب‌وکارهای خانگی در دو حوزه؛ مکان‌یابی کسب‌وکار خانگی با رشد بالقوه، و شناسایی 48 کسب‌وکار خانگی که از طرح کسب‌وکار و استراتژی رشد، سود بردند. داده‌ها طی پنج مرحله مصاحبه و پرسشنامه جمع‌آوری شد. نتیجه‌ای که ارائه دادند بدین‌گونه بود که عامل اصلی در توسعه کسب‌وکار خانگی فرایند یادگیرنده- محرک از طریق برنامه‌های ساختار یافته بود. تأثیر مثبت، توانایی ایجاد شبکه بود به‌ویژه جایی که تسهیل‌کنندگان بیرونی فرصت‌ها، منابع و اطلاعات با کیفیت فراهم می‌کردند و جداسازی و انزوا را کاهش می‌دانند (DOTARS, 2002, PP. 226-260).

     Stanger & Woo (2001) براساس پرسشنامه نظرسنجی از 756 پاسخ‌دهنده، عواملی را که بر اندازه و رشد بالقوه کسب‌وکارهای خانگی تأثیر می‌گذارد را مطالعه کردند.این تحقیق از تکنیک تحلیل کمی استفاده کرد. آنها بیان کردند دو جنبه مهم کسب‌وکار خانگی و شبکه‌سازی الکترونیکی این است که شبکه‌سازی الکترونیکی هم جریانات اطلاعاتی و هم حمایت اجتماعی را تسهیل می‌کند. ایمیل به تکمیل تماس‌های شبکه در زندگی واقعی کمک می‌کند.

     Nummela, Loane & Bell (2003) به مقایسه بین کشورهای استرالیا، نیوزلند، کانادا و ایرلند در سطح بین‌المللی پرداخت، اینکه چطور شرکت‌ها تماس‌های شبکه آتی خود را با هدف توسعه یافتن در سطح بین‌المللی می‌سازند. انجام پرسشنامه آنلاین از 143 شرکت‌کننده و 53 مصاحبه، فرایند شبکه‌سازی و نقش آن در دهکده جهانی را بررسی کرد. آنها بیان داشتند درحالی‌که تئوری شبکه سنتی بیان می‌کند که خانواده و دیگر پیوندهای قوی در کسب دانش سودمند هستند، در سطح بین‌الملل لازم است شرکت‌ها وارد پیوندهای ضعیف با شرکت‌های دانش محور و سایر مشارکت‌کنندگان شبکه شوند. شرکت‌ها نیاز دارند برای کسب و حفظ دانش شبکه محلی خود، در کسب‌وکار خود مزیت رقابتی داشته باشند. «پیوندهای ضعیف» در ایجاد کسب‌وکار در محیط‌های جدید با اهمیت هستند.

     Loscocco & Smith- Hunter (2004) در مطالعه خود بیان می‌کنند زنان بنا به دلایلیدرصدد انجام کار در خانه هستند. مطالعه آنان زنانی را که در کسب‌وکارهای خانگی مشغول به کار هستند با زنانی که در خانه کار نمی‌کنند مقایسه کرد. داده‌های به دست آمده از 300 مصاحبه در امریکا به‌وسیله تکنیک‌های رگرسیون کمی و کیفی تحلیل شد. زنانی که در خانه کار می‌کنند تعارض و ناسازگاری خانوادگی کمتری دارند در مقایسه با زنانی که بیرون از خانه کار می‌کنند، اما آنانی که در خانه کار می‌کنند از نظر اقتصادی کمتر موفق هستند. یافته‌ها نشان داد کسب‌وکارهای خانگی به دلایل مختلفی به‌جزء ضرورت مالی ایجاد می‌شود.

     در مجموع می‌توان اشاره داشت یافته‌های کلیدی این مطالعات شامل مواردی اینچنینی است؛ اولاً، موفقیت شبکه وابسته به کیفیت رابطه و نیاز کسب‌وکار خانگی به آن رابطه است. دوما، مفهوم و اهمیت پیوندهای شبکه برای تحلیل شبکه و اقدامات شبکه با اهمیت است. توانایی برای بررسی و کسب تبادل اطلاعات و منابع در شبکه‌ها در میان پیوندهای ضعیف رخ می‌دهد، که اجازه ظهور و توسعه تماس‌های جدید را می‌دهد. سوماً، این مطالعات بیان می‌دارند وجود یک استراتژی منسجم و خوب برنامه‌ریزی شده برای موفقیت شبکه و ساخت رابطه حیاتی است (Taggart, 2010, P.61).

ABS (2004). Australian Bureau of Statistics, statistics report 8127.0- Characteristics of Small Business, Australia (Reissue) 2004.
Adobor, H. (2006). Optimal trust? Uncertainty as a determinant and limit to trust in inter-firm alliances. Leadership & Organization Development Journal, 27(7), 537-553.
Aldrich, H.E. (1989). Networking among women entrepreneurs. In O. Hagan, C. Rvchun & D. Sexton (eds), Women-owned Businesses. New York: Praeger.
Allen, S. & Trueman, C. (1991). Prospects for womens business and self-employment in the year 2000. Paths of Enterprise- the Future of Small Business, Curran, J. & Blackburn, R. (eds). 114-127. Kent, UK: MacKays of Chatham.
Bergquist, W., Betwee, J. & Mevel, D. (1995). Building Strategic Relationships: How to extend your Organisations reach through Partnerships, Alliances and Joint Ventures. San Francisco: Jossey-Boss Publications.
Buttery, A. & Buttery, E. (1994). Business Networks. Melbourne: Longman Business and Professional.
Carter, R., Van Auken, H. & Harms, M. (1992). Home based businesses in the rural United States economy: differences in gender and financing. Entrepreneurship & Regional Development, 4(3), 245-257
Casson, M. and Della Giusta, M. (2006) ‘Economics of Trust’, in A. Zaheer and R. Bachmann (eds) Handbook of Trust Research, pp. 332–54. Cheltenham: Edward Elgar.
Chell, E. Haworth, J.M. & Brearley, S.A. (1991). The entrepreneurial personality: concepts, cases and categories. Routledge.p.1-171
Christensen, K.E. (1987). Impacts on Computer-Mediated Home-Based work on women and their families. Office: Technology and People, Vol 3, pp 211-230.
Cialdini, R.B. & Goldstein, N.J. (2004). Social Influence: Compliance and Conformity. Annual Review of Psychology, Arizona State University, 591-621.
Covey, M.R. & Merrill, R.R. (2006). The speed of trust: the one thing that changes everything. New York: Free Press.
Cullen, J.B., Johnson, J.L. & Sakano, T. (2000). Success through commitment and trust: the soft side of strategic alliance management. Journal of World Business, 35(3), 223-240.
Department of Transport and Regional Services (DOTARS) (2002). Western Sydney Home-Based Business Project, Final Report, Creeda, 227-260
Fehr, E., Gächter, S. & Kirchsteiger, G. (1997). Reciprocity as a contract enforcement device: experimental evidence. Econometrica, 65(4), 833-860.
Granovetter, M. (1973). The strength of weak ties. American Journal of Sociology, 78(6), 1360–1380.
Harding, C.F. (1990). Ten rules for better network. Journal of Management Consulting, 6(1), 41-44.
Henderson, R. (2004). How to master networking, 2nd edn. Kingscliff, NSW: Sea Change Publishing.
Hine, D. & Howard, D. (1997). Regional networking among small firms in small towns. Regional and Enterprise Development Issues Paper series.
Hitech Marketing (1998). Research on home based business in the South East region of Casey, Department of Employment, Workplace Relations and Small Business.
Holmlund, M. & Kock, S. (1998). Relationships and the internationalism of Finnish small and medium-sized companies. International Small Business Journal, Vol 16, 46-6.
Holmes, S., Smith, S. & Cane, G. (1997). Gender issues in home-based business operation and training: an Australian overview. Women in Management Review, 12(2), 68-73.
Houghton, S.B. & Winklhofer, H. (2004). The effect of website and e-commerce adoption on the relationships between SMEs and their export intermediaries. International Small Business Journal, 22(4), 369-388.
Jarillo, J.C. (1988). On strategic networks. Strategic Management Journal, January-February, 31-41.
Kraut, R. (1988). „Homework, What is it and who does it? In K. Christensen (ed.), The new ear of home-base work: directions and policies, pp. 30-48. Boulder: Westview Press.
Lake, P.W. (2005). Business Networks within a Regional Industrial Cluster, DBA project, University of Southern Queensland.1-209
Lechner, C. & Dowling, M. (2003). Firm networks: external relationships as sources for the growth and competitiveness of entrepreneurial firms. Entrepreneurship and Regional Development, 15(11), 1-26.
Lin, N. (1999). Social networks and status attainment. Annual Review of Sociology, 25, 467-487.
Loscocco, K. & Smith-Hunter, A. (2004). Women home-based business owners: insights from comparative analyses. Women in Management Journal, 19(3), 164-173.
Mallett, T. (1994). At Home with Business. Canadian Federation of Independent Business, Alberta.
Moore, S.B. & Manning, S.L. (2008). Strategy development in small and medium sized enterprises for sustainability and increase value creation. Journal of Cleaner Production, 17, 276-282.
Moore, D. & Butner, H. (1997). Women Entrepreneurs: Moving Beyond the Glass Ceiling. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
Morgan, R.M. & Hunt, S.D. (1994). Organisational commitment: one of many commitments or key mediating construct? Academy of Management Journal, 37(6), 1568-1587.
Nummela, N., Loane, S & Bell, J. (2003). Change in SME internationalisation: an Irish perspective. Paper presented at the 6th McGill International entrepreneurship Conference, Londonderry, September 2003.
OConnor, E.J. & Fiol, C.M. (2006). Building the relationships required to influence others. Physician Executive, 32(2), 68-69.
Ofosuhene, M. (2005). Urban Connections With Rural Areas In Home-Based Business: Implications For Sustainable Rural Development In Saskatchewan. Thesis Of PHD. August 2005, p.1-330.
Orser, B. & Foster, M. (1992). Home enterprise: Canadians and home-based work. Home-based Business Project Committee, Canada.
Orser, B. (1991). Methodological and theoretical issues of research on home based business. Journal of Small Business & Entrepreneurship, 8(2), 21-38.
Ostgaard, T.A. & Birley, S. (1996). New venture growth and personal networks. Journal of Product Innovation Management, 113, 557-578.
Palmatier, R.W., Dant, R.P., Grewal, D. & Evans, K.R. (2006). Factors influencing the effectiveness of relationship marketing: a meta-analysis. Journal of Marketing, 70, 136-153.
Peacock, R.W. (1994). Home based enterprises in South Australia, Small Enterprise Series No 26,University of South Australia.
Podolny, J.M. & Page, K.L. (1998). Network forms of organization. Annual Review of Sociology, 24, 57-76.
Pratt, J. & Davis, J. (1985). Measurement and evaluation of the population of family-owned and home-based businesses. Dallas: Small Business Administration.
Premaratne, S. P., (2001), ‘Networks, Resources, and Small Business Growth: The Experience in Sri Lanka’, Journal of Small Business Management, Vol. 39 (4), pp. 363- 371.
Roberts, L.P. (1994). An assessment of the nature and extent of home based business activity in Calgary. Masters dissertation, University of Calgary.
Sheridan, A. & Conway, L. (2003). Women in small business in Armidale- A regional case study. University of New England and NSW Department of State and RegionalDevelopment.
Simpson, B. & McGrimmon, T. (2008). Trust and embedded markets: A multi-method investigation of consumer transactions. Science Direct, Social Networks, 3, 1-15.
Stanger, A. & Woo, L.-A. (2001). Factors associated with Australian home based business size: a pilot study. University of Western Sydney Graduate School of Management Journal, 1.
Stanger, A.M.J. (1998). Determinants of home based business performance. Master of Economics dissertation, University of New England, Armidale, NSW, Australia,1-32
Sturdy, A. (2006). Management as a (self) confidence trick: Management idea, education and identity work. Organization, 13, 841-860.
Sweeting, B. (2005). Evaluation of business networks in the AusIndustry business network program. M Bus project, University of Southern Queensland.1-123
Taggart, JDM (2010), 'Networking experiences of Australian home based businesses', DBA thesis, Southern Cross University, Lismore, NSW,1-305
Uzzi, B. (1997). Social structure and competition in interfirm networks: the paradox of embeddedness. Administrative Science Quarterly, 42, 35-47.
Uzzi, B. (1996). The sources and consequences of embeddedness for the economic performance of organisations: the network effect. American Sociological Review, 61(4), 674-698.
Walker, E.A. (2003). Home based business: setting straight the urban myths. Small Business Research, 11(2), 35-48.
Walker, J. (1987). Home based working in Australia. URU Working Paper No 1, Urban Research Unit, Research School of Social Sciences, Australian National University, Canberra.
Walter, A. & Ritter, T. (2003). The influence of adaptations, trust and commitment on valuecreating functions of customer relationships. Journal of Business & Industrial Marketing, 18(4/5), 353-365.
Woods, P. (1999). Successful writing for qualitative research. First published 1999. London: Routledge.