دانشنامه جامع علوم انسانی

دانشنامه جامع علوم انسانی

تأثیر خانواده بر پایداری کسب‌وکار خانگی

The impact of family on home-business sustainability
نویسنده

تأثیر خانواده بر پایداری کسب‌وکار خانگی، از یک سو بیانگر استقلال و تمایز این دو نهاد از یکدیگر و ازسوی دیگر نمایانگر پیوند و اثرگذاری‌‌های متقابل آن دو بر یکدیگر است.

     خانواده‌ها و کسب‌وکارها اغلب به‌عنوان دو نهاد و ماهیت مستقل و متفاوت از یکدیگر تلقی می‌شوند. اما این دو نهاد در طول دوران، پیوند‌های ناگسستنی با یکدیگر داشته‌اند. تغییرات طولانی مدت در ساختار خانواده‌ها، موجب به‌وجود آمدن دگرگونی‌‌هایی در نقش‌ها و روند‌های ارتباطی میان اعضای خانواده‌ها شده است که در مقایسه با گذشته بسیار تفاوت دارند. برخی از این دگرگونی‌ها در قالب تأکید و الزام برای پیدایش فرصت‌های کسب‌وکاری جدید، شناخت فرصت‌ها، تصمیم‌گیری برای راه‌اندازی کسب‌وکار و فرایند بسیج منابع و امکانات درون خانواده برای ایجاد کسب‌وکار‌های جدید می‌باشد. با وجود آنکه تحقیقات گسترد‌های در ارتباط با پیدایش فرصت‌های کسب‌وکاری و ایجاد مخاطرات جدید انجام گرفته است اما تاکنون محققان اندکی به بررسی و مطالعه نوع تأثیر پویایی‌‌های خانواده بر فرایند بنیادی کارآفرینی پرداخته‌اند و تحقیقات اندکی نیز در این راستا انجام گرفته است. به‌عبارت‌دیگر نقش خانواده‌ها در فرایند بنیادی کارآفرینی مشتمل بر فرصت‌های کسب‌وکاری جدید (بروز فرصت و تشخیص فرصت) و مخاطرات کسب‌وکاری جدید (تصمیم برای راه‌اندازی مخاطره و بسیج منابع) در ادبیات کسب‌وکار و کارآفرینی به روشنی مشخص نگردیده است (احمد پور داریانی و سمیع‌زاده، 1390: 124).

     علاقة دولت‌ها، دانشگاهیان و گروه‌های دیگر به کسب‌وکار‌های خانگی، طی سال‌های اخیر افزایش یافته است. افزایش تمایل مذکور پیش از هر چیز به‌واسطة این ادراک صورت گرفته که این نوع فعالیت‌های اقتصادی نمایانگر بزرگ‌ترین زیرمجموعة فعال در بخش خصوصی است. به‌عنوان نمونه، تقریباً دوسوم از کل کسب‌وکار‌های کوچک در استرالیا را کسب‌وکار‌های خانگی تشکیل می‌دهند (مرکز آمار استرالیا، 2005) و تقریباً نیمی از همة کسب‌وکار‌های کوچک در انگلستان، کسب‌وکار خانگی هستند (Velly et al. 2005). برآورد‌های محافظه‌کارانه اشاره دارد بر اینکه تقریباً به‌ازای هر ده خانوار استرالیایی، امریکایی یا انگلیسی، یک کسب‌وکار خانگی فعال است (Walker et al., 2008, P. 259).

     از سوی دیگر تعادل کار و زندگی یکی از دشوارترین مسائلی است که خانواده‌ها در قرن بیست و یکم با آن روبه‌رو شده‌اند. فشار‌های اقتصادی طی دهة گذشته، ضرورت خانواده‌های با دو کاسب را به‌نحوی فزاینده افزایش داد؛ به این دلیل که اکثریت خانواده‌های امروزی برای جبران افزایش‌ها‌ی ایجاد شده در هزینه‌های زندگی خود نیازمند دو نان‌آور هستند (Ford et al., 2007; White and Rogers, 2000). همزمان، تغییرات ساختاری در بازار کار، به شانسی برای نیروی کار منتهی شد که شماری از تحولات حائز اهمیت را برای کارکنان به دنبال داشت. مثلا دور شدن از کار‌های دائمی به‌سمت کار‌های پاره وقت، موردی و قراردادی؛ افزایش در ساعات کاری انعطاف‌پذیرتر و نامنظم‌تر؛ و نیز به درازا کشیده‌تر شدن هفتة کاری (Pocock, 2003; Feldman and Bolino, 2000; Jurik; From: Walker et al., 2008, P. 258).

 

نقش خانواده در راه‌اندازی کسب‌وکار

کسب‌وکار خانگی نمی‌تواند در خانه انجام شود اما نسبت به نقش و همکاری سایر اعضای خانواده بی تفاوت باقی بماند. بنابر این سؤال اساسی این است: «آیا خانواده شما در راه تاسیس و ادارة کسب‌وکار جدید کمکتان می‌کنند یا حتی ممکن است مانع از کارتان شوند؟ وقتی که شما یک کسب‌وکار خانگی را شروع می‌کنید، هر کس که با شما زندگی می‌کند، تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. در واقع، شما یک کسب‌وکار خانگی را شروع نکرد‌ه‌اید. کل اعضای خانوار به این کار اقدام نموده‌اند. اینکه واکنش آنها به ایدة کسب‌وکار شما چه خواهد بود، بسیار تعیین کننده و تأثیرگذار است. این واکنش می‌تواند به موفقیت یا شکست کل کسب‌وکار منتهی شود. همچنان که بسیاری از کسب‌وکار‌های خانگی به‌دلیل ایده‌های متفاوت سایر اعضای خانواده درباره اینکه چه چیز حائز اهمیت است و کسب‌وکار چه اثری بر خانواده دارد؛ شکست می‌خورند. (بنابر این) بهتر است دربارة این مسائل به‌‌صورت شفاف و صریح با خانواده سخن گفته شود». در واقع افراد از این امکان برخوردارند که با درخواست کمک از دوستان و سایر اعضای خانواده، شرکای کسب‌وکار و هم‌پیمانان کاری؛ نقاط قوت خود را تقویت کرده، بر نقاط ضعف خویش غلبه کنند (دولت فدرال کانادا، 2002: 8).

     شماری از محققان بیان نموده‌اند که پیوند‌های خانوادگی، علاوه بر روابط کاری گذشته، ارتباطات داوطلبانه و پیوند‌های اجتماعی، زمینه‌های اساسی را برای مخاطرات جدید به وجود می‌آورند. موضوعی که جای تعجب بیشتری دارد این است که با وجود برخی یافته‌های پژوهشی، باز هم در تحقیقات مربوط به فرایند راه‌اندازی مخاطرة جدید، عامل ملاحظات خانوادگی نادیده گرفته شده است. یافته‌های تحقیقاتی فوق عبارت‌انداز:

· نخست: بخش قابل ملاحظه‌ای از سازمان‌های جدید توسط دو یا تعداد بیشتری از افراد وابسته به هم به‌وجود آمده‌اند. به‌عنوان مثال روف و همکارانش در مطالعات خود پی‌بردند که که زوج‌‌های متاهل و زن و شوهر‌هایی که با هم زندگی می‌کنند، حدود یک چهارم تیم‌های کارآفرینانه نوظهور را در کشور‌های خود تشکیل داده‌اند و در 27 درصد از سایر تیم‌ها نیز پیوندها و روابط فامیلی دیگری دخالت دارند.

· در تحقیقی مشابه که توسط رینولدز و وایت انجام گرفت این نتیجه حاصل شد که حدود یک سوم از کسب‌وکار‌های مخاطره‌آمیز راه‌اندازی شده، مربوط به افرادی می‌باشد که با پیوند زناشویی یا فامیلی و خویشاوندی به هم وابسته‌اند.

· دوم: مطالعه موردی پژوهشگری به نام کرامتون نشان می‌دهد که یافته‌های سازمانی ممکن است در مقابل تغییر روابط خانوادگی نسبت به پیامد‌های ارزیابی‌‌های منطقیِ فرصت‌های اقتصادیِ کشف شده، واکنش نشان دهند.

· سوم: چندین مطالعه نشان می‌دهند که طی فرایند راه اندازی، خانواده نقش مهمی در بسیج منابع مالی، تدارک نیروی انسانی و منابع فیزیکی موجود در فضای درونی خانواده ایفا می‌کند.

     در مجموع شواهد تجربی بیانگر آن است که خانواده‌ها نقش مهمی را در فرایند ایجاد مخاطره ایفا می‌کنند. بنابر این بایستی در ادبیات کارآفرینی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند (احمد پور داریانی و سمیع‌زاده، 1390: 133-132).

 

تعامل کسب‌وکار و خانواده در فرایند رشد و تثبیت

بعید است که خانواده و کسب‌وکار مجموع‌های ایستا باشند. آنها همواره در حال تغییرند. افزایش سن اعضای خانواده، رفتن به دانشگاه، ازدواج، بچه‌دار شدن، خرید خانه، پیری، بیماری و طلاق نمونه‌هایی از تغییرات خانواده‌ها به شمار می‌آیند. به‌همین‌ترتیب، کسب‌وکار نیز در حال تغییر است: رقبای جدید، استعفای کارکنان، ‌تغییرات مشتریان و مشکلات رو به افزایش. (بنابراین) تغییرات خانواده و تغییرات کسب‌وکار همواره وجود دارند. ...اما این مسائل باید مدیریت شوند تا احتمال تداوم موفقیت کسب‌وکار و سازگار ماندن خانواده افزایش یابد. (به بیان دیگر) نه تنها خانواده و کسب‌وکار دو مجموعة پویای در حال تغییر هستند، بلکه از اجزای متفاوتی ساخته شده‌اند. اعضای خانواده شامل مؤسس کسب‌وکار، سهامداران خانوادگی، فرزندان، نوه‌ها و همسرانشان هستند که احتمال دارد برخی از آنها در کسب‌وکار مشغول به خدمت باشند و برخی ممکن است در جای دیگری کار کنند. به همین ترتیب، کسب‌وکار، کارکنان و سهامدارانِ غیرعضو خانواده نیز خواهد داشت که تمایلات و علایق آنها می‌تواند بر این نوع کسب‌وکار مؤثر باشد (Hess, 1986, P. 4-5). البته نمی‌توان این دو گروه را همسان ارزیابی نمود. براساس برخی تحقیقات «در کسب‌وکار‌های خانوادگی، اعضای خانواده در مقایسه با کارکنانی که عضو خانواده نیستند، بهره‎وری بیشتری دارند (Rosenblatt, deMik, Anderson, and Johnson, 1985; Kirchhoff & Kirchhoff, 1987). در مقابل، مطالعات هک و واکر (1993) در بررسی کارکنان شاغل در کسب‌وکار‌های خانگی، نشان داد کارکنانی که وابستگی خانوادگی ندارند، نسبت به اعضای خانواده (برای مثال عموزاده‎ها) بهره‎وری بیشتری دارند. آنها هشدار می‌دهند؛ بستگانی که به‌دلیل روابط خانواده استخدام شده‌اند، از صلاحیت کمتری برخوردارند (Sharma, Chrisman & Chua, 1997, p. 13). امتیاز دیگر کسب‌وکار خانگی را شاید بتوان شرایط ویژة آن در فراهم نمودن امکان یادگیری بیشتر برای شاغلان فعال در این نوع کسب‌وکار دانست. لَنزبرگ در سال 1983 پیشنهاد کرده است که باید به همه اعضای خانواده فرصت یادگیری داده شود اما تنها شایسته‎ترین‎ آن‎ها باید در محیط شرکت به کار گرفته شوند» (Ibid., p. 13). در مجموع، در پایان این بخش شاید بتوان این جمع‌بندی را مطرح نمود که «کار کردن در خانه و برای خود، در مقابل کار در خارج از خانه، معمولاً احساس راحتی و آرامش بیشتری برای افراد به دنبال خواهد داشت» (عزیزی و همکاران، 1388: 1197) و این احساس مثبت قاعدتا می‌تواند امکان توسعه و تقویت کسب‌وکار خانگی را دست‌کم اندکی بیش از سایر انواع کسب‌وکارها تقویت کند. خانواده اغلب به‌عنوان عرصة عاطفی شناخته می‌شود و کسب‌وکار به‌عنوان عرص‌های عقلانی. زنان معمولاً به‌عنوان جنبه‌های مشکل‌ساز عملکرد کسب‌وکار خانواده دیده می‌شوند و خانواده به‌عنوان بخشی از معادله که باید مدیریت شود (Budge and Janoff, 1991; Hollander and Elman, 1988; Whiteside and Brown, 1991). بااین‌حال، نویسندگانی از قبیل فرانسیس (1999)، کول (1997) و دوماس (1998) استدلال می‌کنند که زنان، هم در خانواده و هم در کسب‌ و‌کار، می‌توانند یاری‌دهنده و راهبر باشند. آنها استدلال می‌کنند که به رسمیت نشناختن این واقعیت، می‌تواند مانع از کسب‌وکار خانواده شود (Olson et al., 2003, P. 643). وارد (1997) نشان داد که سلامت طولانی مدت و پایداری هر کسب‌وکار خانوادگی به توانایی آن برای پیش‌بینی و پاسخ به تغییر بستگی دارد. در خانواده و یا اجزای کسب‌و‌کار خانوادگی، چه به تحولات اصولی پاسخ دهیم یا به بحران‌‌های غیراصولی، الگو‌های جدیدی از تعامل برای این کسب‌وکار لازم است تا همگام با تغییرات یادشده سالم باقی بماند (Ibid., P. 644)و از آنجا که اغلب کسب‌وکار‌های خانوادگی به‌ویژه در سال‌های اخیر، فعالیت خود را در قالب کسب‌وکار خانگی آغاز کرده، تداوم بخشیده‌اند (Heck & Walker, 1993; Rowe & Hong, 2000; Gudmunson et al., 2009, P. 1100)؛ بسیاری از نتایج تحقیقات اخیر در این دو حوزه را می‌توان از یکدیگر به عاریت گرفت.

 

نقش خانواده در پایداری مالی کسب‌وکار خانگی

بی‌تردید یکی از دلایل اصلی تمایل به کسب‌وکار در خانه صرفه‌جویی‌‌هایی است که از این طریق عاید مؤسسان و سرمایه‌گذاران آن می‌گردد. مطالعات پژوهشگران بیانگر آن است که گرایش افراد به راه‌اندازی کسب‌وکار‌های دارای مالکیت خانوادگی جدید، اغلب با هدف تنظیم و کاهش هزینه‌های سربار، کسب‌وکار‌هایی خانگی هستند که منابع خانواده را به کار می‌گیرند و هزینه‌های فعالیت‌های خود را به حداقل می‌رسانند (Ibid., P. 1100). این در حالی است که در عرصة عمل، مشکلات و موانع زیادی مانع از پیشبرد امور در مسیر مناسب می‌شوند. ازجمله رُزِن‎بلات و همکاران به این نتیجه رسیده‌اند که افراد خانواده معتقدند بیش از حد کار می‌کنند و حقوقی که به آنها پرداخت می‌شود کمتر از چیزی است که لایق آن هستند. بااین‌حال، کِرچ‌هُف می‎گوید اعضای خانواده نسبت به سایر افراد حقوق بالاتری دریافت می‌کنند (Sharma, Chrisman & Chua, 1997, P. 13).

     مسئله اصلی دیگر در این حوزه، تنش و تعارض در خانواده است. تحقیقات اولسون و همکاران وی در این زمینه نشان داد؛ بدون توجه به‌علت تنش، همچنان‎که سطح تنش در خانواده افزایش می‎یابد، درآمد کسب‌وکار نیز کاهش می‌یابد و موفقیت به دست آمده برای کسب‌وکار و خانواده از بین می‌رود. این نتایج آماری نشان می‌دهد که بین تنش خانواده، درآمد کسب‌وکار و موفقیت به دست آمده همبستگی وجود دارد. به‌عبارت‌دیگر، تنش خانواده در دستیابی به موفقیت برای خانواده و یا کسب‌وکار مفید نیست. بهره‌وری کسب‌وکار هم با وجود تنش خانواده کاهش می‌‌یابد. این یافته‌ها حامی پژوهش‌ها‌ی قبلی است که ادعا می‎کردند: «هرچه سطح تنش بیشتر باشد، موفقیت کمتری در نیل به اهداف کسب‌وکار حاصل می‌شود» (Olson et al., 2003, P. 659).

     در ادامه مهم‌ترین یافته‌های محققان، به‌عنوان منافع یا خصایص این نوع کسب‌وکار، که می‌توان آنها را شاهدی بر نقش خانواده در پایداری مالی کسب‌وکار خانگی دانست؛ به اختصار ارائه شده است:

     پایین بودن هزینة راه‌اندازی و نیز میزان مخاطرة راه‌اندازی کسب‌وکار (دولت فدرال کانادا، 2002: 7).

     امکان انجام کار به‌‌صورت پاره‌وقت (عزیزی و همکاران، 1388: 1197).

     سهولت در دسترس قرار گرفتن مبلغ نقد موردنیاز برای راه‌اندازی

     افزایش امکان برخورداری از شریک زندگی با درآمد مطمئن

     امکان بهره‌مندی از درآمد شغل موجود درحالی‌که ممکن است تصمیم بگیرید در طول راه‌اندازی آن را حفظ کنید. اندک بودن مخاطرة خطا‌های هزینه

     فراهم شدن فرصتی برای استفاده از منابع خانه در کسب‌وکار

     هزینه‌های بالاسری اندک و ادارة آسان‌تر هزینه‌ها (دولت فدرال کانادا، 2002: 8-7).

     ایجاد تعادل و موازنة بیشتر بین کار و زندگی، از طریق کاهش اتلاف وقت‌های حرکت در مسیر کار و خانه (عزیزی و همکاران، 1388: 1197).

 

پایداری ناشی از افزایش انعطاف‌پذیری در کار و زندگی

ویژگی‌‌هایی شامل فراهم نمودن فرصت و زمان بیشتر، انعطاف‌پذیر نمودن ساعات کار، فراهم کردن امکان انجام کار به‌‌صورت پاره وقت،‌ امکان‌پذیر شدن راه‌اندازی و رشد کسب‌وکار، با آهنگی آرام و تدریجی و سرانجام نیاز بیشتر به‌خودنظمی و توانایی برنامه‌ریزی و مدیریت زمان خویش؛‌ همچنین دستاورد‌هایی مانند ممکن نمودن پرورش یک ایدة اولیه کسب‌وکار جدید، راهی نسبتاً ارزان برای محک زدن یک بازار، آزادی و استقلال عمل بیشتر، فراهم شدن فرصتی برای استفاده از منابع خانه در کسب‌وکار و. ... از طریق تقویت انعطاف‌پذیری کار و زندگی، موجبات پایداری بیشتر کسب‌وکار خانگی را فراهم می‌کنند (دولت فدرال کانادا، 2002: 11-8).

 
  Text Box: نمودار 1: مدل تحلیلی حمایت همسر و تعادل کار و خانواده

 
منبع: گودمانسون و همکاران، 2009: 1105


     واکر و همکارانش با هدف بررسی و کاوش خود اشتغالی زنان از طریق مالکیت کسب‌وکار خانگی، در استرالیای غربی، پژوهشی انجام دادند. این پژوهش زنانی را مورد مطالعه قرار داد که مالکیت کسب‌وکار خانگی را به‌عنوان راه‌حلی بالقوه برای تضاد بین‌نقشی تجربه و برگزیده بودند تا از این طریق بین نقش‌ها‌ی دوگانة کار و خانواده تعادل ایجاد کنند. یافته‌های تحقیق یادشده نشان داد که جاذبة مالکیت کسب‌وکار خانگی، به‌نحوی متمایز، ناشی از انعطاف‌پذیری آن در ایجاد سبک زندگی و توانایی آن در برقراری تعادل کار و خانواده است. اگرچه این مزایا برای زنان برجسته‌تر به نظر می‌رسیدند تا مردان، جنسیت به‌خودی خود عاملی تعیین‌کننده در تعیین این موضوع نیست که چرا افراد به راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی مبادرت می‌کنند. عامل تعیین‌کنندة دیگر، وابستگان فرد بودند. خوداشتغالی از طریق مالکیت کسب‌وکار خانگی، به‌طور خاص، ممکن است نیاز زنان به ایجاد تعادل بین کار و خانواده را به‌خوبی برطرف کند. بااین‌حال ممکن نیست ‌راه‌حلی پایدار برای همه زنان باشد؛ به‌ویژه برای آنان که در جست‌وجوی پاداش‌ها‌ی مالی و مسیر شغلی بسیار بالا هستند (Walker et al., 2008, P. 258). بااین‌حال دست‌‌کم می‌توان این ادعا را ‌پذیرفت که کسب‌وکار خانگی برای کار و مشارکت زنان متناسب‌تر است (دولت فدرال کانادا، 2002: 7).

 

کسب‌وکار خانگی و روابط متقابل همسران

با وجود دامن‌های مملو از منابع زمانی، مالی و اجتماعی/ روان‌شناختیِ سرمایه‌گذاری شده در زندگی کاری، فرصت‌های متعددی وجود دارند که قابلیت تعادل کار و خانواده را در جایگاه هستة مرکزی رفاه مالکان کسب‌وکار قرار دهد. قاعدتاً کیفیت روابط همسری، برای مالکان کسب‌وکار متاهل، از اهمیت کلیدی برخوردار است (Gudmunson et al., 2009, P. 1100).

     به‌طورکلی سه گروه متفاوت برای زوج‎‌های درگیر کسب‌وکار وجود دارد (Blenkinsopp and Owens, 2010, P. 362):

1. کارآفرین انفرادی با همسری پشتیبان.

2. کارآفرینان دوگانه (زوج‎‌های‌ی که هر دو کارآفرین هستند اما در دو کسب‌وکار مختلف فعالیت می‌کنند).

3. همکارآفرین، یعنی کارآفرینانی که هر دو در یک کسب‌وکار واحد و در کنار هم فعالیت می‌کنند.

     واژة همکارآفرین در سال 1988، از طرف بارنت، برای توصیف زوج‎‌هایی که با هم شریک هستند و مسئولیت‎ها را برای عملیات و مدیریت تقسیم می‌کنند؛ استفاده شد. این واژه با co-entrepreneurship (مثل خواهران، برادران و دوستان) که به شرایطی اشاره دارد که دو نفر با هم در کسب‌وکار شریکند اما از نظر عاطفی با هم رابطه‌ای ندارند تفاوت دارد (Ibid., P. 359).

     نتایج پژوهش انجام شده روی20 زوج مالک و مدیر کسب‌وکار‌های کوچک و خانگی در استرالیا بیانگر آن بود که: «زندگی و کار مشترک در همة ساعات روز و همه روزه می‌تواند روابط متقابل همسران را از نظر هیجانی بیازماید. به‌ویژه هنگام همکاری در یک کسب‌وکار خانگی که در آن زنان از نظر مسئولیت در جایگاه دوم قرار دارند. به‌هرحال حداقل برای همکارآفرینان در این مطالعه، احتمالاً بازگشت به دنیای شرکتی منتفی شود. راه‌اندازی و مدیریت مشترک کسب‌وکار توسط همسران (همکارآفرینی) امنیت کار با یک همسر قابل اعتماد در مسیر هدفی مشترک را تأمین می‌کند. همچنین تسهیم و فهم چالش‌ها و مشکلات کسب‌وکار می‌تواند پیوند زناشویی را پرورش دهد. این وضعیت، به‌ویژه در مورد زنان،‌ یکپارچگی مؤثر مسئولیت‌های کار و خانواده را میسر می‌کند و می‌تواند مشوق یک محیط کار انعطاف‌‌پذیرِ دوستانة خانوادگی باشد. «راه‌اندازی و اداره مشترک کسب‌وکار توسط همسران» به‌نحوی که بیان شده،‌ همچنین می‌تواند در پرورش روحیه‌ای کارآفرینانه در میان فرزندان این همسران نیز نقش داشته باشد. همکاری همسران به شیوة یادشده نه‌تنها برای مدیریت این کسب‌وکار کوچک، بلکه برای تنظیم مسیر‌های شغلی در اشتغال کارکنان حقوق بگیر در بخش شرکتی نیز حائز اهمیت خواهد بود.» (Smith, 2000, P. 288).

     در نقطة مقابل این وضعیت نیز تقریباً وضع به همین منوال است. «کول و جانسون (2007) در مورد پویایی زوج‌‌هایی که بعد از طلاق همچنان به‌عنوان شرکای کسب‌و‌کار باقی می‌مانند بحث می‌کنند. آنها (2007: 194) دریافتند که حتی اگر شکسته شدن اعتماد در رابطه شخصی وجود دارد، این لزوماً به این معنی نیست که بر سطح اعتماد کسب‌وکار مشارکتی تأثیر می‌گذارد. همة شرکت‌کنندگان در این تحقیق، تجربة طلاق داشتند اما همچنان از این توانایی نیز برخوردار بودند که بین تعهدات کسب‌وکار و روابط شخصی تفاوت قائل شوند» (Blenkinsopp and Owens, 2010, P. 360). این یافته‌ها نمایانگر آن است که در هر حال «مفهوم حمایت و پشتیبانی، مفهومی ذهنی است، و تا حد زیادی بین زوج‌‌های فعال در کسب‌وکار متفاوت خواهد بود. برای بعضی از آن به معنیِ مسائل عملی و فیزیکی و برای برخی دیگر؛ در مفهوم مسائل عاطفی و روانی خواهد بود. علاوه‌بر‌این، در زیرمجموعة این تقسیم‎بندی اولیه، شرایطی نیز وجود دارد که ترکیبی از هر دو را خواهیم داشت یعنی: عملی و عاطفی» (Ibid., P. 366). این ذهنی بودن مفهوم حمایت و پشتیبانی را گودمانسون و همکارانش با طراحی مدل تحلیلی حمایت همسر و تعادل کار و خانواده و پیش‌بینی یا طراحی شش مسیر اصلی زیر براساس فرضیه‌های متفاوت، به‌نحوی روشن‌تر تبیین نموده‌اند:

مسیر 1 بر این فرضیه استوار است که ساعات کار همسر در کسب‌وکار، می‌تواند حمایت به عمل آمده از طرف وی، برای ‌دغدغه‌های کسب‌وکار را پیش‌بینی ‎کند.

مسیر 2 بر این فرضیه مبتنی است که حمایت به عمل آمده از طرف همسر، در مورد دغدغه‌های کسب‌وکار که توسط همسرش (مالک) گزارش شده است؛ با حمایت دریافت شده از سوی همسر (به‌عنوان مالک) بابت دغدغه‌های کسب‌وکار (به همان نحوی که گزارش کرده)، از رابطه‌ای مثبت برخوردار است.

مسیر 3 آزمون این فرضیه است که حمایت دریافت شدة همسر برای کسب‌وکار جدید، با تعادل بین کار و خانوادة صاحب کسب‌وکار ارتباط مستقیم دارد.

مسیر‌های 4 و 5 اکتشافی هستند، که حمایت دریافت شدة تعادل بین شغل و خانواده را، با ارتباطات رضایت‌بخش کسب‌وکار به‌عنوان یک متغیر واسطه مرتبط می‌کند.

مسیر 6 نیز می‌تواند این فرضیه را بیازماید که ساعات کاری مالک کسب‌وکار، تأثیری منفی بر تعادل کار و خانوادة وی خواهد داشت (گودمانسون و همکاران، 2009: 1104).

 

نقش و جایگاه فرزندان در کسب‌وکار خانگی و خانوادگی

امکان تربیت بهتر فرزندان و نظارت بیشتر بر رفتار آنان ازجمله منافعی است که از کسب‌وکار خانگی عاید کودکان می‌شود. درواقع «با انجام کار در منزل می‌توان وقت بیشتری را برای تربیت فرزندان اختصاص داد و دیگر والدین مجبور نیستند آنها را به مهد کودک بسپارند» (عزیزی و همکاران، 1388: 1197). در این بخش گزید‌های از تحقیقاتِ این حوزه دربارة رابطة پدران و پسران و پدران و دختران، تعداد فرزندان و انتقال مؤثر جانشینی ارائه شده است:

- رابطة پدران و پسران/ دختران: بیشتر تحقیقات انجام شده در این حوزه بر روابط بین پدران و پسران متمرکز است. محققین گزارش می‌دهند که مؤسسان معمولاً افراد اقتدارگرایی هستند که تمایلی برای به اشتراک گذاشتن قدرت ندارند و از نظر استراتژیک محافظه‎کار به شمار می‌آیند. از سوی دیگر، پسران آنها برای تغییر استراتژیک، استقلال فردی و فرصتی برای اثبات ارزش خود بی‎تاب هستند. دوماز (1989) از تحقیقات خود نتیجه می‌گیرد که رابطه پدر و پسر را نمی‌توان به رابطه پدر و دختر تعمیم داد. او نشان می‌دهد که رابطه پدر و دختر هماهنگ‌تر و از نظر طبیعی متفاوت است. دختران با میل و رغبت نقش سرپرست، هم سرپرستی و نگهداری از پدر و هم کسب‌وکار را برعهده می‎گیرند. در نتیجه، آنها به احتمال زیاد، کمتر از پسران با پدران خود بر سر مسائل مربوط به ‌قدرت و کنترل درگیر می‌شوند (Sharma, Chrisman & Chua, 1997, P. 14).

- تعداد فرزندان: خانواده‌های تک‎نسلی (یا خانواده‎‌های بدون فرزند) از درآمد کمتری نسبت به خانواده‎‌های دو یا سه نسلی برخوردارند. البته تعداد فرزندان زیر 18 سال اثر قابل توجهی بر درآمد کسب‌وکار ندارد (Olson et al., 2003, P. 659).

- انتقال مؤثر جانشینی: موفقیت جانشینی شرکت به‌شدت به روابط خصوصی بین پدر و مادر و فرزندان وابسته است. احترام متقابل، نقشی محوری برای انتقال مؤثر جانشینی ایفا می‌کند. یافته‌های قابل‌توجه در این مورد نشان می‌دهد که روابط متفاوتی بین پدران و دختران و مادران و دختران (به‌عنوان شرطی لازم برای ارائه پاسخ‌های ساخت‌یافته و دقیق در مورد این موضوع) وجود دارد. روابط شخصی و حرفه‌ای خوب بین پدران و دختران برقرار است درحالی‌که روابط بین مادران و دختران دشوارتر است، چرا که مادران کمال‌گرا هستند و واهمه دارند که کنترل را از دست بدهند. زمانی که دختران جانشین مادران می‌شوند، در مقایسه با هنگامی‌که جانشین پدران می‌شوند؛ وضعیت دشوار‎تر است. درحالی‌که پدران صاحب کسب‌وکار مایل به انتقال قدرت به دختران خود هستند و عملکرد مطلوب شرکت، نه هویت خودشان، برایشان مهم است؛ مادران صاحب کسب‌وکار تمایلی به انتقال قدرت ندارند یا مفهوم جانشینی را به‌عنوان یک برنامه نمی‎پذیرند. بااین‌حال، جانشینی از طرف مادر معمولاً به‌دلیل بیماری شدید مادر انجام می‌گیرد (Filser et al., 2013, P.269).

 

آثار منفی کسب‌وکار خانگی بر خانواده

باوجود همة امتیاز‌های یادشده، شواهد فزایند‌ه‌ای وجود دارد مبنی‌بر اینکه دایر کردن و به‌کار انداختن یک کسب‌وکار کوچک، فضای زندگی مشترک را، بیش از انواع دیگر اشتغال، متحمل فشار و تغییر می‌کند (Dolinsky & Caputo, 2003; Jamal, 1997; Rahim, 1998). ادبیات موجود دربارة راه‌اندازی کسب‌وکار، یادآور آن است که ارتباطات و حمایت همسری، به‌نحوی قابل ملاحظه بر شکل‌گیری و عملکرد کسب‌وکار‌های مخاطره‌آمیز جدید خانوادگی (در خانه) تأثیرگذار است (Aldrich & Cliff, 2013; Van Auken & Werbel, 2006) اما کار‌های تجربی اندکی به ارزیابی این روابط پرداخته‌اند (Gudmunson et al., 2009, P. 1098-1099). شواهدی هم از افزایش استرس در خانواده، با دشواری فعالیت همزمان کسب‌وکار و خانه مطرح شده است (دولت فدرال کانادا، 2002: 8). ازسوی دیگر مطالعات نشان می‌دهند که سطح بالایی از تعامل بین اعضای خانواده، میزان درگیری در میان همة نسل‎ها و یا گروه‎‌های فعال را تقویت می‌کند. هرچه تعداد بیشتری از اعضای خانواده در شرکت مشغول به کار باشند، پتانسیل منازعات بین نسل‎ها افزایش می‎یابد. این ممکن است به‌دلیل برداشت‌‌های مختلف در مورد اهداف و اقدامات باشد. بااین‌حال، اعضای خانواده که فعالانه در کسب‌و‌کار روزانه شرکت خانوادگی فعالیت ندارند ممکن است نقش مهمی در ترویج آرامش در خانواده ایفا کنند. علاوه‌براین، تعامل اجتماعی در میان اعضای خانواده، شدت درگیری را افزایش می‌دهد. دلیل این امر ممکن است عدم وجود مرز‌هایی بین خانواده و کسب‌و‌کار باشد که اجازه می‌دهد اختلافات/ درگیری‌‌های شخصی، به درون فعالیت‌های حرفه‌ای کشیده شود (Filser et al., 2013, P.264). بااین‌حال نتایج تحقیقات نشان‌دهندة آن است که کار در خانه، چنان‌که با شفاف بودن نقش، کنترل فرد بر برنامة زمانی کار و اختصاص منابع مجزا برای کار در خانه، همراه باشد؛ انجام همزمان وظایف کاری و خانوادگی را ممکن و تداوم کسب‌وکار در منزل را میسر می‌سازد (Schieman and Young, 2010, P.1411). به بیان دیگر این نکته حائز اهمیت است که ایفای نقش مثبت خانواده در پایداری کسب‌وکار خانگی همواره ممکن نیست و تنها با شرایطی حاصل می‌گردد که از آن‌جمله‌اند: شفاف بودن نقش فرد در کسب‌وکار خانگی، اعمال کنترل زمانی فرد بر برنامة کاری خود در خانه و نیز اختصاص منابع مجزا به کسب‌وکار در خانه.

احمد پور داریانی،‌ محمود؛ سمیع‌زاده، مهدی. کسب‌وکار خانوادگی، تهران: چاپ اول، انتشارات پویندگان پارس،1390.
هس، ادوارد، دی. (1386) کسب‌وکار خانوادگی موفق، ترجمه تصوری، میثاق و زعفریان، رضا، تهران: انتشارات دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران.
عزیزی،‌ محمد؛‌ صباغیان،‌ زهرا و احمد پور داریانی، محمود. «کسب‌وکار خانگی». دانشنامه کارآفرینی، زیر نظر شورای علمی، جلد دوم، چاپ اول، تهران: بنیاد دانشنامه‌نگاری ایران و مؤسسه کار و تأمین اجتماعی، 1388.
Blenkinsopp, John; Owens, Gill. "At the heart of things: the role of the “married’’ couple in entrepreneurship and family business". Journal of entrepreneur Behaviour & Research, Vol. 16, No. 5, 2010.
Filser, Matthias; Kraus, Sascha; Mark, Stefan. "Psychological aspects of succession in family business management". Management Research Review, Vol. 36, No. 3, 2013.
Gudmunson, Clinton G.; Danes Sharon M.; Werbel, James D.; Loy, Johnben T. C. "Spousal Support and Work–Family Balance in Launching a Family Business". Journal of Family Issues, Vol. 30, No 8, 2009.
Olson, Patricia D; Zuiker, Virginia S. Danes, Sharon M; Stafford, Kathryn; Heck, Ramona K.Z; Duncan, Karen A. "The impact of the family and the business on family business sustainability". Journal of Business Venturing, No.18. 2003.
Province of British Columbia and Western Economic Diversification Canada, "Starting a home based business: a manual for success". The Ministry of Competition, Science and Enterprise, Federal Government of Canada, 2002.
Schieman, Scott; Young, Marisa. "Is There a Downside to Schedule Control for the Work–Family Interface". Journal of Family Issues, Vol. 31, No. 10, 2010.
Sharma, Pramodita; J. Chrisman, James; H.Chua, Jess. "Strategic Management of the Family Business: Past Research and Future Challenges". Family Business Review, Vol. 10, No. 1, 1997.
Smith, Catherine R. "Managing work and family in small copreneurial business", an Australian study. Women in Management Review, Vol. 15, No. 5/6, 2000.
Walker, Elizabeth; Wang, Calvin; Redmond, Janice. "Women and work-life balance: is home-based business ownership the solution". Equal Opportunities International, Vol. 27, No. 3, 2008.