تأثیری است که رابطة آموزشهای کارآفرینی را با ایجاد و استقرار کسبوکارهای خانگی مشخص مینماید.
در محیط متلاطم و رقابتی عصر امروزی که رقابت در حوزههای منابع و تأمین سرمایه بسیار شدید است، کشورهای پیشرفته برای پیشرفت و توسعه اقتصادی بهای زیادی به نوآوریهای افراد لایق دادهاند. این نوآوریها حاصل نمیگردد مگر در پرتو کارآفرینی (Shane, 2003). کارآفرینی علاوهبر اشتغالزایی، موجب بهبود کیفیت زندگی، بهرهوری بهینه از منابع مالی و توسعه اقتصادی جوامع میشود (Salazar, 1997). بعد از ظهور کارآفرینی و توافق همگان بر اهمیت آن، مؤسسات و نهادهای علمی از قبیل دانشگاهها با پیشنهاد به برگزاری آموزش و دورههای آموزشی کارآفرینی قصد به بهبود این سیستم گرفتند (Galloway & Brown, 2002). همچنین در طول سالهای اخیر، افزایش علاقه در بهبود و فراهم کردن برنامههای آموزشی به تشویق و افزایش کارآفرینی مشاهده شده است. دولتها تلاشهای قابل ملاحظهای برای فراهم کردن برنامههای آموزشی مناسب کارآفرینی داشتهاند. در سه دهة اخیر، مؤسسات زیادی با افزایش تقاضا برای برگزاری دورههای مناسب برای کارآفرینی و بهویژه ایجاد کسبوکار جدید روبهرو شدهاند. روی هم رفته، علیرغم عدم اجماع و اتفاق آرا در مورد اینکه کارآفرینی چیست و اینکه آیا باید رشتههای دانشگاهی دیگر نیز به آن توجه داشته باشند، آموزش کارآفرینانه بهشدت در حال رشد میباشد (Sexton & Bowman, 1984).
در راستای نقش حیاتی آموزش کارآفرینانه در سیستم حمایتی کسبوکارهای مخاطرهآمیز، بسیاری از مطالعات به بررسی اثرات آموزش کارآفرینانه بر کارآفرینی پرداختهاند. این بررسیها شامل حوزههایی از قبیل تعیین اثرات آموزش کارآفرینی بر تصمیم به راهاندازی کسبوکار مخاطرهآمیز جدید (Gorman & Hanlon, 1997)؛ شناسایی ارتباط بین آموزش کارآفرینانه و موفقیت کارآفرینانه (Chusimir, 1988)؛ بررسی ارتباط بین آموزش کارآفرینی و توسعه اقتصادی (McMullan & Long, 1990) و بررسی ادراکات یا اعتقادات افراد بر نقش آموزشهای کارآفرینی بر بهبود نگرش کارآفرینانه، میباشد. با اینکه هنوز هیچ توافق مشترکی بر سر آموزش کارآفرینی و یا اینکه کارآفرینی چگونه باید آموزش داده شود وجود ندارد، بسیاری از پژوهشگران به اهمیت انتقال مهارتهای کارآفرینی از راه یادگیری صحه گذاشتهاند (Kirby, 2004). در این میان آموزش کسبوکارهای خانگی بهدلیل نقش مهمی که این کسبوکارها در پیشرفت اقتصادی کشورها بهخصوص در حوزههای روستایی ایفا میکند (Brooks et al., 2012)، حیطة مهمی برای پژوهش محسوب میگردد. با وجود اینکه ادبیات مرتبط در خصوص دانشگاه و فعالیتهای کارآفرینانه وجود دارد یک خلاء در تحقیقات در خصوص آموزشهای کارآفرینانه و نقش آن در استقرار کسبوکارهای جدید-بهخصوص کسبوکارهای خانگی- وجود دارد (Ollila & Williams, 2011). همچنین افزایش برنامههای آموزشی در دانشگاهها اهمیت آموزش برای پرورش کارآفرینان جدید را مشخص میسازد (Finkle & Deeds, 2002; Katz, 2003; McMullan & Long, 1987; Solomon, 2007).
منزیس (2004) تأکید میکند که آموزشهای کارآفرینیِ اثربخش، باید با هدف استقرار کسبوکارهای جدید در پایان دورة آموزش انجام گردند. اولیلا و ویلیامز (2011) بیان میکنند که آموزشهای کارآفرینی که با هدف استقرار کسبوکارهای جدید صورت میپذیرند، با قصد مأموریت سوم دانشگاهها که کمک به توسعه اقتصادی جوامع میباشد، همسو هستند. آنها در ادامه یک سؤال اساسی را در تحقیق خود مطرح میکنند و آن اینکه چه روشی برای تسهیل یادگیری وجود دارد که رفتار کارآفرینانه و استقرار کسبوکار جدید را با هم شامل شود؟ و در جواب ایجاد تشکلها یا انجمنهای کارآفرینانه را مطرح میسازند. این انجمنها شامل مربیان خبره و مشاوران کسبوکار از یک سو و دانشجویان و کارآموزان از سوی دیگر میباشد. هماندیشی و انتقال تجارب در این تجمعها باعث یادگیری بیشتر جهت تشویق افراد به ایجاد و استقرار کسبوکارهای جدید میشود. تشکیل این انجمنها در مورد آموزش کسبوکارهای خانگی بسیار مفید به نظر میرسد.
![]() |
در اینجا برای درک بیشتر از رابطة میان آموزش کارآفرینی و ایجاد و استقرار کسبوکار خانگی، ابتدا تعریفی جامع از هریک از این دو متغیر و سازههای مرتبط با آنها ارائه میشود:
کسبوکار خانگی
![]() |
تعاریف متعددی درباره کسبوکار خانگی وجود دارد ولی هنوز تعریفی که جامع و مورد قبول همگان باشد، وجود ندارد. با این حال، موسک (2005) به نقل از خنیفر و همکاران (1389) بیان داشته است که برخی نقاط مشترک در تعاریف کسبوکار خانگی به چشم میخورد؛ ازجمله تأکید بر خانه بهعنوان محل اصلی و عمدة کسبوکار. مطابق با مفاد مادة 2 قانون ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی، منظور از مشاغل یا کسبوکار خانگی، آن دسته از فعالیتهایی است که با تصویب ستاد ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی، توسط عضو و یا اعضای خانواده در فضای مسکونی در قالب یک طرح کسبوکار بدون مزاحمت و ایجاد اختلال در آرامش واحدهای مسکونی همجوار شکل میگیرد و منجر به تولید خدمت و یا کالای قابل عرضه به بازار خارج از محیط مسکونی میگردد (کارگر شورکی، 1389).
![]() |
علیرغم اهمیت مبحث ایجاد و استقرار کسبوکار، در ادبیات مربوط به حوزة کارآفرینی کمتر دربارة این مبحث و بهخصوص مراحل، طبقهبندیها و فرایندهای مختلف آن بحث شده است. ایجاد و استقرار کسبوکار فرایندی است که با یک ایدة شروع کسبوکار آغاز شده و در نهایت به ارائة یک خدمت یا تولید محصول جدید که به مشتری در بازار میرسد، میانجامد (Bhave, 1994). گارتنر (1985) ایجاد و استقرار کسبوکار جدید را از دید سازماندهی تعریف نموده: فرایند سازماندهی یک ارگان/ سازمان جدید. منظور از سازماندهی در این تعریف اتصال فعالیتهای مستقل به پیامدهای قابل پیشبینی است که باعث ایجاد خروجیهای محتمل میگردد. ویک (1979) مفهوم ایجاد و استقرار کسبوکار جدید را مترادف با خلق سازمان جدید طی یک فرایند برنامهریزی استراتژیک میداند. محققین دیگری نیز وجود دارند که در مورد ایجاد کسبوکار جدید، تعاریف متعددی ارائه دادهاند اما یکی از نقاط مشترکی که در بین تمامی تعاریف وجود دارد، تأکید روی این مطلب است که وجود یک فرد ماهر در نقش کارآفرین برای ایجاد و استقرار یک کسبوکار جدید، حتمی و لازم است. گارتنر (1985) برای تبیین مفهوم ایجاد و استقرار کسبوکار، از یک چارچوب مفهومی استفاده میکند که شامل چهار عنصر فرد، محیط، فرایند و سازمان است (شکل 2). عنصر فرد به شخص/ اشخاصی اشاره دارد که در ایجاد و استقرار یک کسبوکار درگیر هستند. سازمان به نوع کسبوکاری مربوط میشود که قرار است راهاندازی گردد. محیط بیانگر شرایطی است که بر کسبوکار جدید استقرار یافته تأثیر میگذارد و در نهایت فرایند بیانگر فعالیتهایی است که فرد/ افراد کارآفرین با انجام آنها باعث ایجاد و استقرار یک کسبوکار جدید خواهند شد.
گارتنر در ادامه هر یک از چهار عنصر ایجاد و استقرار کسبوکار جدید را شامل ابعادی معرفی میکند که درک معنای عناصر را تسهیل مینمایند. بهطور مثال در مورد افراد به ویژگیهای شخصیتی کارآفرینانی اشاره میکند که شغل مستقل را با وجود ریسکهای مختص خود بر سایر شکلهای اشتغال ترجیح دادهاند. همچنین برخی ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان مانند سن و تحصیلات نیز در چارچوب مفهومی گنجانده شده است که بیانگر اهمیت این ویژگیها در معادلات مربوط به ایجاد و استقرار کسبوکارهای جدید است. چارچوب ارائه شده توسط گارتنر به همراه تمامی ابعاد آن در شکل 3 نمایش داده شده است:
بیهِیو (1994) با بررسی ایجاد و استقرار کسبوکار از دید علم کارآفرینی، مفهوم استقرار کسبوکار کارآفرینانه را مطرح و در ادامه این مفهوم را یک فرایند معرفی نمود که با ارائة ایده و تشخیص فرصت همراه میشود و پس از تبدیل ایده به مفهوم، بهسمت ایجاد و استقرار کسبوکار میرود. شکل 4 فرایند ایجاد و استقرار کسبوکار کارآفرینانه را نشان میدهد:
![]() |
بیهیو در این مدل فرایند ایجاد و استقرار کسبوکار کارآفرینانه را در دو حالت بررسی میکند. به اعتقاد وی کارآفرینان در ابتدای فرایند با دو رویکرد شروع به کار میکنند. برخی داشتهها، قابلیتها و تواناییهای اولیة خود را در نظر گرفته و سپس با شناسایی فرصتها در محیط کسبوکار پیرامون خود، فرایند را ادامه میدهند. دستة دوم افرادی هستند که ابتدا نیازهای موجود در محیط را در نظر میگیرند و محدودیتهای حاصل از کمبود قابلیتها و مهارتهای فردی را نادیده میگیرند. در حقیقت دستة دوم کارآفرینان افق وسیعتری را برای فعالیت خود در نظر میگیرند.
آموزش کارآفرینی
![]() |
آموزش بهویژه آموزش کارآفرینی، فعالیتهایی را شامل میشود که طی آنها مفاهیم مربوط به کسبوکار از طریق یک شخص مطلع به فرد یا افراد دیگر انتقال مییابد. آموزش کارآفرینی دروازهای را برای ورود یادگیری کارآفرینان فراهم میکند و بهعنوان یک تابع مقدماتی در رابطه با کسبوکارهای جدید به کار میرود. مطالعات تجربی نشان دادهاند که کارآفرینی یا باید آموخته شود یا اینکه حداقل توسط آموزشهای مربوط به کسبوکار/ کارآفرینی، تشویق شود (Chen et al., 1998; Gorman & Hanlon, 1997). نقش اولیه و اصلی آموزش کارآفرینی، افزایش آگاهی و مقبولیت این نکته است که کارآفرینی یک گزینة شغلی ماندگار و بادوام میباشد. علیرغم این، تحقیقاتی هم وجود دارد که نشان میدهند آموزش کارآفرینی و موفقیتهای کارآفرینان با هم در ارتباط میباشند (Chusimir, 1988). بنابه نظر لی و وونگ (2007)، اهداف آموزش کارآفرینی را میتوان بهشرح زیر بیان کرد: 1. شناسایی و تربیت کارآفرینان بالقوه برای راهاندازی کسبوکارهای جدید؛ 2. توانمندسازی افراد برای تهیه طرحهای کارآفرینانه جدید؛ 3. تأکید بر موضوعات مهم و ضروری برای اجرای طرحهای کارآفرینانه از قبیل آشنایی با بازار و مسائل مالی و حقوقی؛ 4. ارتقا قابلیتهایی نظیر استقلال و تحمل ریسک در افراد.
فلسفه یادگیری راهحل مدار: این نوع از یادگیری بهدلیل اینکه بیشتر نگاهی مثبت به فرایند یادگیری دارد، به آموزش کارآفرینی بیشتر کمک میکند. فلسفه این نوع یادگیری که روی راهحلهای مسئله تمرکز دارد، کاربردهای زیادی در حوزههای درمان، مدیریت و آموزش دارد. در این نوع یادگیری تمرکز بیشتر بر راهحلها است تا مشکلات. بهعبارتدیگر نگاه بهسمت آینده است و گذشتهمدار نیست و بیشتر روی اینکه چه کار باید کنیم تا به نتایج مطلوب برسیم تمرکز میشود تا اینکه چه کار بکنیم تا به مشکل بر نخوریم.
روش راهحلمدار برای اولین بار توسط استیود شیزر مطرح گردید (Trepper et al., 2006) که تمرکز اصلی را بر تمایلات مشتری قرار میداد. این روش بهتدریج برای تدریس در دانشگاهها و مدارس مورد استفاده قرار گرفت (Franklin et al., 2001). مزیت این روش این است که تمرکز روی راهحلها باعث تحریک دانشجویان به تعهدپذیری آنها نسبت به قبول مسئولیتهایشان میشود. ازاینرو برای ایجاد کسبوکار خانگی نیز این روش ایدهآل به نظر میرسد؛ زیرا در این نوع از کسبوکار اغلب مشکلات ابتدایی برای شروع بسیار است و تنها با تمرکز روی راهحلها و نادیده انگاشتن مشکلات میتوان موفق بود.
کوپریدر (1990) بین حل مسئله (PS) و بررسی مسئله از نگاه مثبت (AI) تفاوت قایل میشود و بیان میکند که PS شامل شناسایی مسئله، تحلیل دلایل به وجود آورنده مسئله و تحلیل راهحلهای حل مسئله میباشد. درحالیکه AI شامل ارزش قائل شدن برای بهترین راهحلهای موجود، تصور بهترین راهحلها و بحث و گفتوگو درباره اتفاق مطلوبی است که احتمالاً اتفاق میافتد میباشد. او در ادامه اظهار میدارد که در AI دید مثبت به قضایا، مانند ایدهآلها و رویا پردازیها، تأثیر زیادی روی موفقیت در یادگیری دارد. بهطوری که افراد وقتی به نقاط مثبت و فواید کار فکر میکنند، انرژی بیشتری برای یادگیری میگذارند تا وقتی که به نتایج منفی و تهدیدات آینده فکر میکنند. در شکل 5، این دو رویکرد همراه با ویژگیهای هریک نشان داده شده است. همانطور که در این شکل مشخص شده است، با تمرکز روی راهحلها و داشتن دید مثبت، یادگیری نتیجهای موفق به همراه خواهد داشت.
بارِت و پترسون (2000) ادعا میکنند که سازمانهایی در شرایط امروزی موفق هستند که فرهنگ سازمانی جاری در آنها یادگیری، نوسازی و نوآوری را ترویج میکند:
آنها دو نوع یادگیری را در مقابل هم معرفی میکنند: یادگیری مولد و فعال در برابر یادگیری انطباقی و منفعل. یادگیری منفعل براساس روش قدیمی حل مسئله استوار است درحالیکه یادگیری مولد روشی تشویقی است که روی حل مسئله تمرکز ندارد بلکه به قابلیتهای افراد برای توسعه فرای مسائل و مشکلات موجود میپردازد. در خصوص آموزش کسبوکارهای خانگی نیز روش یادگیری مولد مناسب میباشد؛ زیرا یک کارآفرین موفق در زمینه کسبوکار خانگی باید به قابلیتهای خود بهعنوان منبعی گرانبها برای حل مشکلات اتکا نموده و با اعتماد به نفس بالا فعالیت نماید.
برایناساس اولیلا و ویلیامز (2011) بیان میکنند که از طریق یک روش راهحلمدار میتوان یادگیری را در دانشجویان ایجاد کرد که بهسمت بروز رفتارهایی در راستای ایجاد و استقرار کسبوکارهای جدید بروند [همانگونه که کارید (1993) و گیب (1996) نیز بیان میکنند]. این رفتارها شامل این موارد است: جستوجوی فرصتها، اقدام به فعالیتهای ابتکاری و نو، تلاش برای رسیدن به اهداف، برخورد مناسب با عدم اطمینان محیط، انجام فعالیتهای مخاطرهآمیز و ریسکی، حل خلاقانه مسائل، تعهد به انجام فعالیت تا مرحله آخر، پاسخ منعطف به چالشها و تشویق دیگران.
![]() |
بنابراین رویکرد یادگیری راهحل محور به آموزش کسبوکارهای خانگی کمک بیشتری میکند. به کارگیری این رویکرد، مبانی استقرار کسبوکار جدید را با رشد و پرورش فرد یادگیرنده یکپارچه و هماهنگ میسازد:
با توجه به مباحث مطرح شده در رابطه با یادگیری، بسیاری از کشورها در حال انجام اصلاحات در مراکز آموزشی با دیدگاه افزایش تجاریسازی نتایج تحقیقات عمومی هستند (Wright et al., 2007). دانشگاهها در حال راهاندازی نهادهایی مانند دفاتر انتقال تکنولوژی (TTOs)، مراکز رشد، مراکز کارآفرینی، و ایجاد درونی سرمایه برای افزایش تجاریسازی پژوهشها هستند (Rasmussen et al., 2006) بهطور خاص، بسیاری از کشورها و دانشگاهها بر ایجاد شرکتهای زایشی دانشگاهی (USOs) بهعنوان یک ابزار مهم برای تجاریسازی پژوهشها تأکید دارند (Shane, 2004; Wright et al., 2007). دانشگاهها میتوانند قابلیتهای ایجاد شرکتهای زایشی دانشگاهی را توسعه دهند، اما این قابلیتها تا حدی به بازیگران خارج از دانشگاه بستگی دارند (Wright et al., 2008). تعداد زیادی از شرکتهای زایشی، در حیطة کسبوکارهای خانگی فعالیت مینمایند. دلیل این امر این است که تعداد زیادی از دانشجویان کارآفرینی، پس از طی دورههای آموزش کارآفرینی در دانشگاه و یا مراکز آموزشی دیگر، بهدلیل سرمایه اندک، محل مناسبتری از خانه برای شروع پیدا نمیکنند و این امر باعث روی آوردن آنها به ایجاد و استقرار کسبوکارهای خانگی میشود. آموزشهای کارآفرینی مطرح شده به دو دسته آموزشهای کارآفرینی کلاسیک (دانشگاهی) و آموزشهای کارآفرینی غیرکلاسیک تقسیمبندی شدهاند که در ادامه بهصورت مختصر تشریح خواهند گشت.
آموزشهای کارآفرینی کلاسیک (دانشگاهی): امروزه دانشگاهها نقش مهمی در نوآوری و توسعه جوامع ایفا میکنند بهطوریکه در دو حیطه آموزش (توسط استادان دانشگاه) و تحقیقات دانشجویان، مأموریت سوم دانشگاهها یعنی انتقال دانش ایجاد شده در دانشگاهها به جامعه که باعث توسعه اقتصادی میشود رقم میخورد (Etkowitz,2004; Etkowitz, et al., 2000; Mowery & Sampat, 2005; Tassey, 2005). فعالیتهای دانشگاهها در قالب این مأموریت سوم شامل انتقال فنّاوری، ثبت اختراعات، استقرار کسبوکارهای جدید، توسعه منطقهای و پارکهای علم و فنّاوری میشود.
تا امروز بیش از 200 کالج و دانشگاه، واحدهای کارآفرینی و مدیریت کسبوکار کوچک ارائه میدهند. این واحدهای ارائه شده پاسخی در برابر تقاضای پایدار دانشجویان برای فعالیتهای کارآفرینانه است. هدف بسیاری از این واحدها، تشویق و توانمندسازی دانشجویان برای ایجاد یک کسبوکار جدید است. ارزیابی از این دورهها در پایان دوره انجام میشود، که اغلب بهاندازهگیری متغیرهایی مانند دانش ساختاری، نحوه ارائه، جذابیت و دشواری دوره و میزان کمک دوره به تحصیلات دانشجویان میپردازد (Kirby, 2004).

سانچز (2010) آموزشهای کارآفرینی در دانشگاهها را سنتی دانسته و بیان میکند که در آموزش به شکل کلاسیک، آموزش مبتنی بر کلاس درس در دانشگاهها مورد توجه است، که این مطلب حداقل تا حدودی دلیل عدم موفقیت کارآفرینان موفق را در سیستم رسمی آموزشی توضیح میدهد. وی تحقیقی روی 836 دانشجوی اسپانیایی انجام داد که 403 نفر از آنها تحت آموزشهای کارآفرینی قرار گرفتند و 460 عدد از آنها (گروه کنترل) این دورهها را نگذراندند. بعد از بررسی این دو گروه او به این نتیجه رسید که دانشجویانی که تحت آموزش قرار گرفتند، قصد ایجاد و استقرار کسبوکار مستقل بیشتری دارند.
از دید برخی پژوهشگران، مسئله آموزش کارآفرینی همراه با بالا بردن سطح آگاهی کارآفرینی با آموزش دانشجویان در مورد کارآفرینان و بهطور خاص، نقش و عملکرد آنها در اقتصاد و جامعه است (Carter & Jones-Evans, 2000; Glancey & McQuaid, 2000; Swedberg, 2000) برای دیگر محققین بیش از این است. برای آنها موضوع ایجاد و توسعه ویژگیهای یک کارآفرین موفق در دانشجویان است (Kirby, 2003; Rae,1997) و یا تجهیز آنها با دانش و مهارت به شروع و رشد دادن یک کسبوکار (Bygrave, 1994; Timmons & Spinelli, 2008).
همچنین بررسی ادبیات مرتبط درباره موضوع آموزشهای کارآفرینی ما را بهسمت مفهوم کارآفرینی دانشگاهی سوق میدهد که شامل چهار بعد است: میزان تحقیقات دانشگاهها حول موضوع کارآفرینی، کارآیی مراکز انتقال تکنولوژی، ایجاد و استقرار کسبوکار جدید و عوامل محیطی شامل نوآوری (Rothaermel et al.,2007).
بسیاری از محققین موافق این مطلب هستند که تحصیلات کارآفرینی در مقاطع بالاتر از این لحاظ که عملی و تجربی است و همچنین تکنیکهای آموزشی تعاملی را در خود دارد، یادگیری را با نوآوری همراه میسازد (Barrett & Peterson, 2000; Collins et al., 2006; Honig, 2004; Vinten & Alcock, 2004).
آموزشهای کارآفرینی غیرکلاسیک: تفاوت عمده آموزشهای کارآفرینی غیرکلاسیک با شکل سنتی آن در این است که هدف این آموزشها بیشتر درباره سرمایهگذاری و تأمین منابع مالی میباشد. یک روش رایج در این آموزشها این است که مربیان در این روش با استفاده از فرایند واقعی استقرار یک کسبوکار جدید به هنرجو برای به دست آوردن درک بهتری از کسبوکار و مهارت برای رقابت کمک میکنند(Kirby, 2004) .
از میان تحقیقات انجام شده، تحقیق انجام شده توسط کالتون (1987) نزدیکترین ارتباط عملی را میان آموزش کارآفرینی و ایجاد کسبوکار جدید ایجاد میکند که به گزارش یافتههای اولیه تحقیقات حمایت شده ازسوی بنیاد ملی علوم که شامل معرفی سه مرکز نوآوری میشود، میپردازد. نتایج بیان میدارد که این مراکز نقش اساسی در پیشبرد ایجاد 26 کسبوکار جدید و 28 محصول جدید داشتهاند که نهایتاً به ایجاد 800 شغل جدید و 12.5 میلیون دلار فروش منجر شدهاند. کارآفرینان و صاحبان کسبوکار آموزشهایی در زمینههای «خلق ایده، ارزیابی، توسعه محصول، برنامهریزی کسبوکار و بازاریابی» دریافت کردهاند. همچنین هر کارآفرین به میزان 40 هزار دلار از خدماتی چون مشاوره، دستیار فنی همراه با امکانات تحقیق و طراحی، توسعه ایده و محصول و کمک مدیریتی بهرهمند میشد (Garavan & O'Cinneide, 1994).
کربی (2004) در مقاله خود تلاش کرد تا نشان دهد که مراکز رشد (ازجمله پیش رشدها و پارکهای علم و فنّاوری) میتوانند بهعنوان آزمایشگاههای آموزش سرمایهگذاری که در آن هر سه جنبه آموزشهای سرمایهگذاری میتواند انجام میشود دیده شوند.
با انتقال یادگیری از کلاس درس به مراکز رشد (یعنی دیدن مراکز رشد بهعنوان «آزمایشگاه تدریس»، امکان تکمیل چرخه یادگیری و حرکت از «مشاهده و بازتاب» کلاس درس، به «مفاهیم انتزاعی و تعمیم» در مراکز رشد فراهم میشود. که در آن امکان «آزمایش مفاهیم در شرایط جدید» و به دست آوردن «تجربه محسوس» فراهم میشود.
بنابراین، با در نظر گرفتن یادگیری خارج از کلاس درس در این راه و با تأکید بر سبکهای یادگیری عملگرا و فعال، نه تنها دانشجویان را تشویق به دستیابی به برخی از ویژگیهای کارآفرینی، ارزشها و الگوهای رفتاری از کارآفرینان میکنیم (Kirby, 2003)، بلکه یک نظام متعادلتر و منصفانهتر، در حال خلق شدن است که سبکهای ترجیحی یادگیری تمام شرکتکنندگان را به رسمیت میشناسد (Kirby, 2004).
![]() |
گیب (1996) یک روش آموزش را پیشنهاد میدهد که باعث بروز رفتارهای کارآفرینانه میشود. وی در مقاله خود عناصر مهمی را در این خصوص معرفی میکند: فرایند انتقال مطالب آموزش داده شده به هنرجویان، یادگیری در تیمها با کمک گرفتن از اعضای تیم، یادگیری از اشتباهات، اهداف یادگیری.
سانچز (2010) آموزشهای کارآفرینانه را یک نوع از اثرات بیرونی میداند و معتقد است که این متغیر باعث ایجاد و تشدید قصد کارآفرینانه افراد میشود و همچنین قابلیتهای کارآفرینانه را در افراد ایجاد میکند. شکل 8 فرایند اثرگذاری آموزش کارآفرینی بر رفتار را از طریق نگرش و قصد نشان میدهد. همانگونه که در این شکل نشان داده شده است، آموزشهای کارآفرینی یکی از متغیرهای تأثیرگذار بیرونی است که با تغییر نگرش افراد، باعث شکلگیری قصد آنها برای ایجاد و استقرار کسبوکار جدید شده و متعاقباً رفتار فرد کارآفرین از قصد او ناشی شده و کسبوکار راهاندازی میگردد.