سیاست خارجی شوروی به ویژگی سوسیالیستی نظام اجتماعی و سیاسی کشور، نقش رهبری حزب کمونیست شوروی در جامعه و اصول مارکسیسم- لنینیسم و جهانشمولی حکومت پرولتاریا وابسته بود. دیپلماسی شوروی از اصول اساسی مورد نظر لنین پیروی میکرد که: «وظیفه اصلیاش مقابله با امپریالیسم و تلاش برای کسب پیروزی است» (Lenin, 1967: 18). براساس اعلام رسمی و مکرر مقامات شوروی یکی از مبانی سیاست خارجی آن کشور حمایت از مردمی بود که برای آزادی از چنگال امپریالیسم و نیز حفظ دستاوردهای انقلابی میجنگند (Ibid: 17-18). اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پس از 1917م. تصمیم گرفت از کلیت فلسفة سوسیالیسم در مقابل برخی کشورها حمایت کند. اما روشهای نامطلوبی که در این راه به کار گرفته شد، بستری نامناسب بهدست بسیاری از نقادان تفکرات سوسیالیستی داد. درعینحال، در اکتبر 1917 همه سوسیالیستهای جهان مشتاقانه دوربینهای چشمی خود را برداشتند تا بهوسیلة آن «تجربه بزرگ سوسیالیستی» را در روسیه تماشا کنند و با وجود بدگمانی نسبت به بلشویکها، حداقل امیدوار بودند نظام جدید بهتر از نظام ظالم و قرون وسطایی تزارهای روسیه و «نظام غیرانسانی سرمایهداری» صنعتی غرب باشد (وارد، 1360: 120).
لنین بهعنوان یکی از نظریهپردازان اصلی مارکسیسم- لنینیسم اهمیتی بسیار به روابط میان نخستین قدرت سوسیالیست جهان و کشورهای شرقی میداد. او بارها به ارتباط مستقیم میان تلاشهای طبقه کارگر برای ایجاد نظام سوسیالیستی و تلاش مردمان تحت ستم و فشار برای کسب استقلال اشاره کرده بود. لنین اعتقاد داشت دولت شوروی باید همه نوع کمکهای لازم را در اختیار نهضتهای رهاییبخش قرار دهد و نیز با مردمان تحت ستم و فشار در جنگ علیه استعمار و امپریالیسم همکاری برادرانه کند. او از دیپلماتهای شوروی میخواست سیاستهای استعمارگران را آشکارا بازنمایی و صمیمانه در جهت تأمین حقوق مردم برای تعیین سرنوشت خود و نیز در جهت استقلال اقتصادی و سیاسی آنان فعالیت کنند. وی تأکید داشت دیپلماتهای شوروی باید توجیه شوند که اقدام مشترک علیه امپریالیسم امری واقعاً اساسی است (Lenin, Ibid: 84).
نظرهای یادشده حداقل دو اصل اساسی را در ارتباط با سیاست خارجی شوروی در نقاط مختلف جهان و بهویژه در خلیج فارس و خاورمیانه مطرح میکرد: 1. مبارزه با حضور و فعالیت «امپریالیسم امریکا» و اقمار آن در منطقه؛ 2. گسترش عقیدة کمونیسم و نفوذ در کشورهای منطقه در جهت نیل به هدفهایی که رهبران این مکتب تعیین کرده بودند. اتحاد شوروی از همان سالهای اولیه بعد از انقلاب اکتبر 1917 تلاشهایی را در راه توسعة نفوذ کمونیسم در کشورهای جهان سوم و بهویژه خاورمیانه و خلیج فارس بهعمل آورد. سیاستی که منشأ شکلگیری احزاب سیاسی چپگرا و کمونیست در کشورهای خاورمیانه و حاشیه خلیج فارس مثل ایران، عراق، عمان و غیره در فاصلة دو جنگ جهانی شد. شوروی همواره برای منطقه خلیج فارس با موقعیت راهبردی و نزدیک به خاک آن کشور اهمیتی خاص قائل بود. سرزمین شوروی در دو قاره آسیا و اروپا قرار داشت و بخشی قابل توجه از این دو قاره را اشغال میکرد. ضمن اینکه طولانیترین، حساسترین و خطرناکترین مرزها را با همسایگان آسیایی و اروپایی خود داشت. شوروی از 150 قوم و ملت متشکل از نژادها و زبانهای گوناگون تشکیل میشد. حدود 60 تا 70 میلیون مسلمان در این کشور زندگی میکردند که عمدتاً در جمهوریهای جنوب شرقی کشور و هممرز با کشورهای ایران و افغانستان مجتمع بودند. بنابراین طبیعی بود که شوروی نسبت به مناطق و همسایگان مسلمان خود حساس باشد. بلشویکها با کشورهای همجوار و نزدیک خود، که به علایق و سیاستهای شوروی توجه داشتند، روابط حسنه و دوستی برقرار کردند. بدینترتیب توانستند تهدیدهایی را که با آن روبهرو بودهاند به حداقل رسانده و تهدیدها را از سرزمین شوروی هرچه بیشتر دور کنند. ازطرفدیگر، بلشویکها بنابه دلایل دفاعی سعی داشتهاند نوعی نظارت و حاکمیت محدود را روی کشورهای پیرامون خود اعمال کنند. در منطقه خلیج فارس هدف یادشده در سیاست شوروی یک ویژگی تاریخی به خود گرفت و عمدتاً متوجه سرزمین ایران شد. استفادة احتمالی از خاک ایران برای حمله به شوروی به انعقاد قرارداد دفاعی و دوستی ایران و شوروی در 1921م. منجر شد. همین قرارداد بعدها مبنای توجیه سیاسی اشغال نظامی شمال ایران ازسوی شوروی در اواسط جنگ جهانی دوم در 1941م./ شهریور 1320 قرار گرفت.
مولوتوف، وزیر امور خارجه وقت اتحاد جماهیر شوروی در دورة زمامداری استالین، درباره اهمیت جغرافیایی و راهبردی خلیج فارس از دیدگاه شوروی گفته بود: «پهنة جنوب باتوم و باکو در جهت کلی خلیج فارس، کانون آرزوهای اتحاد جماهیر شوروی است» (نیکسون، 1364: 631). وی در مارس 1941، زمانیکه با هیتلر دربارة اتحاد بین آلمان و روسیه مذاکره میکرد، یکی از پیششرطهای اصلی شوروی را باز گذاشتن دست شوروی در تحرک در ایران، عراق، عربستان سعودی، خلیج فارس و خلیج عدن مطرح کرد (سِروان شراییر، 1365: 110).
در رقابت همهجانبة ابرقدرتها در خلیج فارس، علایق اقتصادی و جاذبة قوی دلارهای نفتی از عوامل مهم رقابت در این منطقه بهشمار میرفت. اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی در خلال دهة 1960م. روابط اقتصادی و تجاری گسترده با دو کشور ایران و عراق برقرار کردند و روابط بیثبات تجاری گذشته بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی در اواسط دهة 1960م. تغییری قابل توجه یافت. این رویکرد نهتنها به افزایش مبادلات تجاری بین ایران و شوروی منجر شد بلکه روابط تجاری بین ایران و چند کشور اروپای شرقی نیز گسترش یافت. مبادلات بازرگانی ایران با کشورهای سوسیالیستی بین سالهای 1963 و 1968م. ازنظر متوسط نرخ افزایش مقام دوم را بهدست آورد و از آن زمان به بعد تا پیروزی انقلاب اسلامی، حجم مبادلات تجاری ایران با کشورهای سوسیالیستی افزایش داشت. پس از انقلاب اسلامی نیز با توجه به روابط گرم ایران و شوروی و نیز سیاست نزدیکی و همکاری با کشورهای جهان سوم و بلوک شرق، مبادلات فیمابین همچنان ادامه یافت. صادرات ایران به اتحاد شوروی در سالهای 1974-1973، رقم 1/16 درصد و به سایر کشورهای سوسیالیستی 9/7 درصد کل صادرات کشور را تشکیل میداد. ارقام مزبور صادرات نفت را شامل نمیشد.
سهم واردات ایران از شوروی در سالهای 1980 و 1986م. بهترتیب 55/5 و 75/3 درصد بود. سهم واردات ایران از بلوک شرق با احتساب شوروی در همان سالها بهترتیب 44/8 و 7/5 درصد رسید. در مقایسه با ایران، روابط بازرگانی و تسلیحاتی شوروی با عراق بهعنوان مهره و متحد اصلی آن کشور در منطقه محکمتر و گستردهتر بود؛ بهویژه از زمانیکه قرارداد معروف دوستی و همکاری شوروی- عراق در 9 آوریل 1972 در بغداد به امضا رسید، تحولات اساسی در روابط اقتصادی، نظامی و تسلیحاتی دو کشور ایجاد کرد. از آن سال به بعد، اتحاد جماهیر شوروی تأمینکنندة عمدة نیازهای عراق بود بهطوریکه سهم شوروی از کل واردات عراق به حدود 12 درصد رسید. سهم واردات عراق از کشورهای سوسیالیستی بلوک شرق نیز به بیش از 27 درصد رسید.
حجم مبادلات تجاری بین کشورهای بلوک شرق و کشورهای خلیج فارس از 1980م. تا اواخر دهة 80 یک روند کاهشی پیدا کرد. چنانکه مثلاً کل واردات کشورهای منطقه از بلوک شرق از مبلغ 9175,1 میلیون دلار در سال 1980م. به مبلغ 814 میلیون دلار در 1986م. تنزل یافت. بهعبارتدیگر، صادرات بلوک شرق به منطقه در خلال سالهای مزبور 5/57 درصد کاهش داشت. تهاجم نظامی شوروی به افغانستان و ابراز مخالفت شدید کشورهای مسلمان با این امر و شروع جنگ ایران و عراق و بیثباتی ناشی از آن در منطقه خلیج فارس علت این امر بود. اما واردات ایران و عراق از شوروی در 1988م. نسبت به سال قبل از آن بهترتیب 6/55 و 22 درصد افزایش داشت (اسدی، 1371: 65-64). بنابراین، روند کاهش واردات از شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی در سالهای قبل از 1988م. متوقف شد. علت آن، توقف جنگ ایران و عراق و برقراری آرامش نسبی در خلیج فارس و نهایتاً ایجاد تعادلی در روابط شوروی با کشورهای درگیر جنگ- بهویژه ایران- بود. ضمناً افزایش میزان صادرات عربستان سعودی به شوروی در 1988م. نیز نشاندهنده روند نزدیکی و بهبود روابط سیاسی- اقتصادی بین دو کشور تلقی میشد.
جدا از اقلام گوناگون تجاری، مبادلات تسلیحاتی و نفتی نیز علایق مهم اقتصادی شوروی را در خلیج فارس تشکیل میدهد. گرچه اتحاد جماهیر شوروی سودها و امتیازهای قابل توجه از فروش تسلیحات و سایر تجهیزات نظامی و اقلام تجاری به کشورهای منطقه بهدست میآورد، اما هدف اصلی این گونه روابط تجاری- برخلاف روش معمول امریکا و بلوک غرب- در درجه اول سیاسی بود نه اقتصادی. ازآنجاکه اتحاد جماهیر شوروی مشکلاتی در رقابت با فنّاوری پیشرفتهتر و متحول امریکا، بلوک غرب و ژاپن داشت، لذا کالاهای صنعتی این کشور قادر به رقابت با کالاهای مشابه کشورهای صنعتی غرب نبودند. بنابراین، تسلیحات و سازوبرگ نظامی روسی، که از فنّاوری و کیفیت بالاتر نسبت به بقیه تولیداتش برخوردار بود، مهمترین کالاها و تولیدات قابل ارائه به کشورهای خاورمیانه را تشکیل میداد. ازطرفدیگر، فروش و عرضه تسلیحات روسی یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی شوروی را در خلیج فارس و خاورمیانه تشکیل میدهد. در میان کشورهای خلیج فارس، عراق عمدهترین خریدار اسلحه و تجهیزات نظامی روسی محسوب میشد. فروش تسلیحات روسی به عراق پس از کودتای ژوئیه 1958 آن کشور و سرنگونی نظام پادشاهی و تأسیس نظام جمهوری و خروج از پیمان بغداد آغاز شد و در سالهای بعد توسعه یافت. بهویژه از زمان جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائیل و نیز اعلام تصمیم انگلستان به خروج از منطقه در 1968م.، میزان مبادلات تسلیحاتی دو کشور افزایش قابل توجه یافت. بهخصوص اینکه از این زمان به بعد رقابت فشردهای بین کشورهای بلوک غرب و شرق برای فروش تسلیحات به کشورهای منطقه آغاز شد. اتحاد جماهیر شوروی براساس قرارداد دوستی و همکاری 1972م. با عراق تا پایان 1973م. سلاحهایی به ارزش 742 میلیون دلار به عراق تحویل داد (امیری، 1355: 89). پیرو آن، در 1976م. مبلغ 4 میلیارد دلار معامله تسلیحات بین دو کشور گزارش شد (Singh, 1981: 41). به دنبال تغییر جهت و گرایش شدید مصر از شوروی به امریکا در اواسط دهة 70، عراق ازجمله مشتریان پیشرو تسلیحات شوروی در خاورمیانه شد. چنانکه در فاصله 1979-1975م. خریدهای تسلیحاتی عراق از شوروی به حدود 9/4 میلیارد دلار رسید (بولتن دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1366، ش. 13: 76). جمع خریدهای تسلیحاتی عراق در 1980-1976م. از منابع شرقی و غربی مبلغ 7800 میلیون دلار/ 8/7 میلیارد دلار بوده است که بیشتر آن را سلاحهای روسی تشکیل میدادند. جدول 1. کل خریدهای تسلیحاتی کشورهای خلیج فارس از منابع گوناگون و سهم شوروی و اروپای شرقی را در سالهای 1983-1979م. نشان میدهد.
در بین کشورهای خلیج فارس، عراق بیشترین واردات اسلحه را از شوروی و اروپای شرقی داشته است. صادرات اسلحه شوروی و اروپای شرقی به عراق در 1983-1979م. بیش از 48 درصد از کل واردات تسلیحات عراق را تشکیل میداد. پس از عراق، کشورهای ایران و کویت از مشتریان اسلحه ساخت بلوک شرق بودهاند. در همان سالها، عراق نزدیک به 88% کل صادرات اسلحة شوروی و 97% از صادرات تسلیحات اروپای شرقی را به منطقه دریافت کرد. سهم صادرات اسلحة شوروی به منطقه نسبت به کل صادرات تسلیحاتی به منطقه، نزدیک به 22% و اروپای شرقی بیش از 5/3 درصد بوده است. اتحاد جماهیر شوروی در فاصلة 1985-1981م. رقم 9/31 درصد از کل ارزش صادرات تسلیحاتی به کشورهای جهان سوم را به خود اختصاص میداد (اسدی، همان: 60).
جنگ ایران و عراق ازجمله عوامل مهم بود که بازار پرسود تجارت اسلحه در منطقه را بهشدت رونق داد؛ ازجمله اینکه شوروی و اقمار آن توانستند همانند کشورهای غربی بهنحوی مطلوب از شرایط و موقعیت ایجاد شده برای فروش تسلیحات ساخت خود بهرهبرداری کنند. برای مثال، کویت در پی احساس عدم امنیت و خطر ازسوی ایران، که ازسوی منابع منطقهای و خارجی نیز به آن دامن زده میشد، تصمیم گرفت خریدهای تسلیحاتی خود را افزایش دهد. کویت در میان کشورهای جنوب خلیج فارس، نخستین شیخنشینی بود که از 1963م. به بعد روابط رسمی سیاسی با شوروی داشت و با آن کشور معاملات تسلیحاتی انجام میداد. یکی از قراردادهای مهم دو کشور، قرارداد بزرگ خرید موشکهای جدید ضدهواپیما به مبلغ 347 میلیون دلار از اتحاد جماهیر شوروی بود که شیخ سالمالصباح، وزیر دفاع کویت، در اوایل ژوئیه 1984 در مسافرت به مسکو به امضا رساند (Olson, 1987: 69).
جدول 1. صادرات اسلحه به خلیج فارس بهوسیله شوروی و اروپای شرقی، 1983-1979م. (ارقام به میلیون دلار)
|
کل کشورها |
کل صادرات جهانی اسلحه به منطقه |
شوروی |
اروپای شرقی |
|
بحرین |
120 |
- |
- |
|
ایران |
365,5 |
975 |
45 |
|
عراق |
620,17 |
200,7 |
290,1 |
|
کویت |
450 |
30 |
- |
|
عمان |
565 |
- |
- |
|
قطر |
765 |
- |
- |
|
عربستان سعودی |
125,12 |
- |
- |
|
امارات عربی متحده |
620 |
- |
- |
|
جمع |
630,37 |
205,8 |
335,1 |
Source: Us Arms Control and Disarmament Agency. As cited in the Middle East and North Africa, 1987: 166.
براساس پژوهشهای «آژانس کنترل و خلع سلاح ارتش امریکا» درخصوص اقلام خریدهای تسلیحاتی ایران و عراق در جریان جنگ هشت ساله 1988-1980م.، اعضای پیمان ورشو و شوروی بهترتیب با 680/24 و 200/20 میلیارد دلار اصلیترین تأمینکنندگان تسلیحات جنگی عراق بودهاند. براساس همان پژوهش، ایران مبلغ 1920 میلیون دلار از اعضای پیمان ورشو تسلیحات خریداری کرده است. در این میان، لهستان با مبلغ 20 میلیون دلار کمترین میزان فروش تسلیحات را به ایران داشته است (اسدی، همان).
باوجوداین، اتحاد جماهیر شوروی، در مقایسه با امریکا و کشورهای غربی، در سالهای پس از جنگ جهانی دوم سهمی ناچیز از درآمدهای نفتی منطقه را جذب کرد. درحالیکه آن دولت همواره تمایل داشته در روند جذب هرچه بیشتر درآمدهای نفتی کشورهای خلیج فارس نقشی مهم ایفا کند و به روشهای گوناگون ازجمله فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی، کالاها و خدمات خود و اقمارش حتیالامکان دلارهای بیشتر نفتی بهدست آورد.
نفت همواره یکی از عوامل مؤثر در علایق اقتصادی شوروی در خلیج فارس بوده است. اتحاد جماهیر شوروی سالها از بزرگترین تولیدکنندگان نفت در جهان بود و پس از عربستان سعودی دومین صادرکننده عمدة نفت جهان بهشمار میآمد. ازطرفدیگر، شوروی ازجمله معدود کشورهای صنعتی و پیشرفته جهان بود که ذخایر کافی نفت داشت و تولیدات نفتی آن به حدی بود که آن را از واردات این ماده خام برای مصارف داخلی بینیاز کند.
شوروی در دهة 1980م. از بزرگترین صادرکنندگان نفت غیراوپک محسوب میشد و حدود 10% بازار جهانی را به تنهایی در اختیار داشت. این کشور براساس آمارهای 1987م. روزانه 74/12 میلیون بشکه تولید نفت داشته است (Bp Statistical Review of World Energy, June 1988). این میزان تولید کمی بیش از مجموع سقف تولید رسمی و تعیینشدة کشورهای خلیج فارس بهوسیله سازمان اوپک در نیمه دوم 1987م.، چهار برابر مجموع تولید انگلستان و نروژ در دریای شمال و 5/1 برابر تولید امریکا بود. میزان ذخایر ثابتشدة نفت شوروی از 77 میلیارد بشکه در 1970م. به رقم 61 میلیارد بشکه در ژانویه 1986 با براورد 13 سال عمر رسید که روندی کاهشی نشان میداد (Oil and Gas Journal, 1986). البته قابل ذکر است که میزان ذخایر شوروی در فاصلة سالهای 1960 تا 1970م. نزدیک به دو برابر شد (Ibid, 3 June 1985).
اما آمارهای منتشرشده نشان میداد که ذخایر ثابتشدة نفت شوروی از اوایل دهة 1970م. به بعد افزایش نداشته است. چنانکه میزان کل ذخایر نفت آن کشور در پایان 1994م. به میزان 57 میلیارد بشکه با 6/21 سال عمر و سهم 6/5 درصد از کل ذخایر جهانی نفت (3/1009 میلیارد بشکه) گزارش شد. میزان ذخایر نفت «فدراسیون روسیه» بهتنهایی در همان تاریخ حدو 49 میلیارد بشکه با سهم 9/4 درصد از کل ذخایر جهانی و عمر حدود 3/21 سال ثبت شده بود (Bp Statistical Review of World Energy, Dec. 1994). کل ذخایر نفت سرزمین شوروی سابق در 1998م. همان مقدار 57 میلیارد بشکه گزارش شد (Oil and Gas Journal, Dec. 1998).
![]() |
با وجود چنین روند کاهشی در ذخایر نفت شوروی، تولیدات نفت این کشور روندی افزایشی داشت چنانکه تولید آن در سالهای 1960، 1970، 1980 و 1984م. بهترتیب 1082، 2584، 4415 و 4464 میلیون تُن در سال بود. بهعبارتدیگر، سقف تولید شوروی طی 24 سال به بیش از چهار برابر افزایش یافت که به کاهش شدید ذخایر نفتی این کشور به کمتر از نصف عمر پیشبینیشده در 1960م. انجامید (Ibid).
اتحاد جماهیر شوروی از جهت مصارف نفت خودبسنده بود. اما به دو علت به نفت خلیج فارس و خاورمیانه توجه داشت: 1. این کشور 60% ارز خارجی مورد نیاز خود را ازطریق صادرات و فروش نفت و گاز به کشورهای دیگر بهدست میآورد. بهعبارت روشنتر گردش اقتصادی شوروی به میزان قابل توجه به صادرات نفتی و درآمدهای حاصل از آن وابسته است؛ 2. شوروی بخشی مهم از نیازهای نفتی اقمار خود یعنی کشورهای اروپای شرقی را تأمین کرده و نوعی تعهد نسبت به این امر احساس میکرد. شوروی با وجود دارا بودن تولیدات نفتی در سطح بالا، از سالهای قبل مقادیری نفت از خارج بهویژه از خاورمیانه وارد میکرد. عراق از 1959م. به بعد و سپس کویت و عربستان از منابع اصلی تأمین نفت وارداتی شوروی بودند. این کشور عمدتاً نفت خام اعراب را در قبال تحویل اسلحه به آنان دریافت میکرد که روشی پایاپای و مطلوب فروشندگان نفتی بهویژه عراق بود. شوروی نفت خام دریافتی از کشورهای لیبی و عربستان سعودی را در بازارهای اروپایی به فروش میرساند. درباره گاز طبیعی دریافتی از ایران نیز چنین روشی را اِعمال میکرد و سودهایی کلان را نصیب خود میکرد؛ زیرا هر 100 فوتمکعب گاز را، در قبال هزینههای مربوط به احداث ذوبآهن اصفهان و کشیدن خط لولة گاز سراسری کنگان- سرخس، در حدود نصف قیمت بینالمللی آن- 4 دلار- از ایران دریافت میکرد و به قیمت بازار به کشورهای اروپایی میفروخت. مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحویل گاز طبیعی به مسکو متوقف شد. این تصمیم ایران ادامة راهبرد انرژی شوروی را دچار اختلال کرد و مشکلات مالی بسیار برای آن کشور بهوجود آورد.
شوروی در اواخر دهه 1980م. بهطور متوسط روزانه حدود 200-180هزار بشکه نفت از اعراب دریافت میکرد که سهم عراق در میان بقیه کشورها چشمگیرتر بود. عراق در سالهای 1973، 1975 و 1978م. بهترتیب روزانه 220، 108 و 128هزار بشکه نفت به شوروی صادر میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سالهای 1981-1980م. صادرات نفت عراق به شوروی قطع شد و در سالهای 1983-1982م. تنها به 2 و 37 هزار بشکه در روز رسید (Petroleum Times, Nov. 1984). جالب توجه است که حتی عربستان سعودی، با وجود اینکه در خلال دهة هشتاد با شوروی روابط سیاسی نداشت، بهمنظور تقویت توان مالی کشور عراق در جنگ با ایران از جانب عراق به شوروی نفت میفروخت (نفت و اقتصاد، شماره 48، 1363). شوروی بهتنهایی در سالهای 1973، 1978، 1982 و 1983م. بهترتیب 290، 160، 197 و 255هزار بشکه نفت از خاورمیانه وارد کرده است. جدول شماره 2 صادرات نفت خاورمیانه به شوروی و کشورهای بلوک شرق را در طول سالهای 1962 تا 1987 نشان میدهد.
شوروی در سالهای 1985 و 1986 بهترتیب 70 و 80 هزار بشکه در روز و کشورهای اروپای شرقی- بهویژه رومانی- بهترتیب 150 و 170هزار بشکه نفت در روز از خلیج فارس وارد کردهاند (اسدی، همان: 69). تأمین بخشی از نفت مورد نیاز اقمار شوروی از ذخایر غنی منطقة خلیج فارس بهجای نفت شوروی و آزاد کردن هرچه بیشتر صادرات نفت این کشور برای فروش به مشتریانی که ارز محکم بینالمللی میپرداختند، میتوانست انگیزهای مهم برای حضور فعال شوروی و تحرکات آن کشور بهویژه در دهة 1980م. در خلیج فارس باشد.
نظریههای مارکسیستی، در نخستین سالهای انقلاب اکتبر 1917، کشورهای منطقه خلیج فارس را ازجمله کشورهای مستعمره و نیمهمستعمره تلقی میکردند که محروم کردن سرمایهداری از مواد خام و بازار فروش این کشورها میتوانست گامی در جهت توسعه سوسیالیسم باشد. لنین در این باره میگفت: «مستعمرات و شبهمستعمرات نظیر چین، ترکیه و ایران جمعیت و مواد خام فراوان دارند و همچنین بازارهای جهانی امپریالیسم میباشند که در صورت خارج شدن آنها از چنگ سلطهگران غربی، میتوان در جنگ امپریالیسم خوشبین بود» (Saivetz, 1989: 9).
افزونبرآن، همان بدو انقلاب اکتبر، در نگاه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی «اسلام» بهعنوان ایدئولوژی مقولهای قابل توجه و نیروی سیاسی قدرتمند مطرح بود. در همان سال پیروزی انقلاب اکتبر (1917م.)، لنین عبارت «تودة مسلمان زحمتکش شرق» را بهکار برد و در 1918م. حکومت جدید شوروی «کمیساریای ویژة امور مسلمین» را ایجاد کرد. در اوایل دهة 1920م.، حکومت بلشویکی یک رشته مذاکرات انجام داد که به انقعاد قراردادهایی با ایران، ترکیه و افغانستان، بهعنوان نخستین کشورهای جهان سومی، منجر شد و قرارداد دوستی و همکاری 1921م. ایران و شوروی از آن جمله است. از آن تاریخ به بعد، مسکو همواره یک رشته علایق جدی در کشورهای مسلمان همجوار خود داشته است (Ibid).
مدت کوتاهی پس از انقلاب اکتبر و در 1918م.، شوروی برای جلب اعتماد و دوستی کشورهای عرب، قرارداد محرمانه و استعماری منعقد شده میان انگلستان و فرانسه و با مشارکت روسیه تزاری به نام «سایکس- پیکو» (1916م.) را- مبنیبر تقسیم مناطق نفوذ قدرتهای استعماری در خاورمیانة پس از جنگ اول- افشا و اسناد آن را منتشر کرد. پس از آن، در خلال کنفرانس باکو در 1920م.، که برای نخستینبار نمایندگان کشورهای مستعمره حضور داشتند، دولت شوروی رسماً پشتیبانی خود را از اعراب در مبارزة آنها با امپریالیسم انگلیس و فرانسه اعلام کرد. ضمناً از همان زمان همکاری خود را با جنبشهای ملی اعراب علیه سیاستهای استعماری غرب بهمنظور کسب استقلال آنها آغاز کرد (اسدی، همان: 387).
در تاریخ 14 اوت 1939 پیمان عدم تعرض متقابل بین هیتلر، رهبر آلمان نازی، و استالین، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، امضا شد. مدت کوتاهی بعد از امضای پیمان مزبور، آلمانها در سپتامبر به خاک لهستان حمله کردند و جنگ جهانی دوم شعلهور شد. آنچه در این مورد جالب است طرح پیشنهادی وزیر خارجه آلمان به شوروی در نوامبر 1940 در مورد مشارکت در پیمان سهجانبه آلمان، ژاپن و ایتالیا و تقسیم مناطق نفوذ چهار کشور متحد بود. براساس این طرح، شوروی میتوانست مناطق جنوبی سرزمین خود در جهت اقیانوس هند- یعنی ایران و افغانستان را- ضمیمه خاک خود کند. در 26 نوامبر همان سال مولوتف، وزیر امور خارجه وقت شوروی، به سفیر آلمان نازی در مسکو اطلاع داد که دولت متبوع او با شرایطی با پیشنهادهای وزیر امور خارج آلمان نازی موافقت میکند. شرط شوروی این بود که آلمان نازی سرزمینهای واقع در جنوب باکو و باتوم واقع در غرب دریای خزر و سمت شمال غربی ایران در خاک شوروی و بهسمت خلیج فارس را بهعنوان مجرای تنفسی و منطقة نفوذ شوروی به رسمیت بشناسد. چهار سال بعد و پس از حملة آلمان نازی به شوروی، زمانیکه شوروی در جبهة متفقین علیه نیروهای متجاوز آلمان نازی میجنگید، استالین نیز همان تقاضاها را تسلیم چرچیل و روزولت کرد (فونتن، 1364: 182).
مولوتف، هنگامیکه در مارس 1941- قبل از حملة آلمان نازی به شوروی- با هیتلر ملاقات و مذاکره کرده بود، یکی از شرایط ایجاد اتحاد میان آلمان و شوروی را چنین مطرح کرده بود که دست باز در ایران و عراق و نیز تسلط بر بخشی نسبتاً بزرگ از عربستان سعودی بهنحوی که شوروی کنترل خلیج فارس و خلیج عدن را در دست داشته باشد (سِروان شراییر، همان: 110).
در دورة پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی عَلَم بزرگ حفظ و گسترش منافع عمدتاً عقیدتی- سیاسی خود را در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس بر زمین کوفت. پس از جنگ، با تغییر ساختار نظام بینالملل و شکلگیری نظام دوقطبی به رهبری امریکا و شوروی، منافع و سیاست خارجی آنها در رقابت و تضاد شدید قرار گرفت. بهویژه آنکه دو ابرقدرت در دو پایگاه کاملاً متفاوت عقیدتی قرار داشتند؛ یکی پرچمدار کمونیسم جهانی و دیگری پرچمدار کاپیتالیسم بینالمللی بود. همین خصوصیت در دو سر طیف قرار گرفتن ابرقدرتها، دورهای از جنگ سرد را در عرصة روابط بینالملل ایجاد کرد (امیری، همان: 46).
در این زمان، مهمترین هدفهای منطقهای آن کشور جنبة سیاسی- عقیدتی و سپس اقتصادی داشتند که عبارت بودند از: 1. توسعة کمونیسم و نفوذ سیاسی شوروی در کشورهای منطقه؛ 2. مقابله با نفوذ امریکا و غرب در منطقه؛ 3. تأمین امنیت مرزهای جنوبی کشور و توسعه و تحکیم روابط سیاسی- اقتصادی با کشورهای همجوار خود بهویژه با تأکید بر منطقة استراتژیک و با اهمیت ویژة ژئوپولیتیک خلیج فارس؛ 4. مشارکت مؤثر و فعال در مسائل منطقهای و حل بحرانهای احتمالی؛ 5. تلاش در راه بهدست آوردن دوستان و متحدان منطقهای و حمایت همهجانبه از آنها در برابر کشورهای محافظهکار و غربگرا و نیز امریکا؛ 6. توسعه و تقویت روابط تجاری، نفتی و تسلیحاتی با کشورهای منطقه (اسدی، همان: 390-388).
نخستین تحرکات سیاسی و رقابتآمیز شوروی در خلیج فارس پس از جنگ دوم جهانی به دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم شوروی در ایران، ترکیه و یونان مربوط میشد. عدم خروج نیروهای شوروی از خاک ایران پس از پایان جنگ جهانی دوم با وجود اعلام رسمی و موافقت قبلی، حمایت همهجانبه از جمهوریهای خودمختار کردستان و آذربایجان ایران، حمایت از گروهها و چریکهای چپگرای ترکیه و یونان بهعنوان ابزارهای فشار مؤثر بر دولتهای یادشده بهمنظور تحقق هدفها و خواستههایش، نشانه اعمال سیاستهای مزبور بودند (همان).
پس از مرگ استالین در زمستان 1953م.، رهبران جدید شوروی- مالکنوف و خروشچف- به این نتیجه رسیدند که سیاستهای توسعهطلبی و افراطی استالین با هدفهای انقلابی و عقیدتی شوروی و نیز منافع ملی و خواستههای کشورهای جهان سوم مغایرت داشته و باعث ترس و وحشت رهبران این کشورها و در نتیجه توسعة نفوذ غرب در میان آنها شده است. آنان علت اصلی گسترش نفوذ امریکا در خاورمیانه و خلیج فارس را ناشی از سیاستهای حاد استالین دانسته و معتقد بودند که پیروی از این گونه سیاستها، شوروی را با مشکلات بسیار روبهرو خواهد کرد. بنابراین به تغییر و تحول اساسی در سیاست خارجی منطقهای و بینالمللی شوروی اقدام کردند که اهم آنها عبارت بودند از: 1. سیاستهای استالینیستی با هدفهای شوروی بهمنظور جلب دوستی و حمایت کشورهای در حال توسعه و خاورمیانه در راه مبارزه شوروی با غرب و امریکا مغایرت داشت؛ 2. پیروی از آن سیاست، شوروی را با مقاومت شدید امریکا روبهرو میکرد؛ 3. کشورهای جهان سوم، بهویژه آنها که هممرز با شوروی بودند، از سیاستهای مزبور دچار ترس شده و با گرایش بهسوی غرب و کمک به افزایش نفوذ آن در کشورهای خود در مقابل سیاستهای استالینیستی عکسالعمل نشان میدادند؛ 4. اختلافات عقیدتی شوروی و چین و چالش و رقابت آنها برای کسب رهبری کشورهای جهان سوم با سیاست توسعهطلبی جاری آن کشور مطابقت نداشت؛ 5. فعالیتها و اقدامات استالین در تغییر و دگرگونسازی نظام کشورهای در حال توسعه بهوسیلة احزاب کمونیست آن کشورها با شکست روبهرو شده بود (امیری، همان: 36).
بهطورکلی، هدفهای سیاست «همزیستی مسالمتآمیز» خروشچف عبارت بودند از: 1. تشویق و ترغیب رهبران کشورهای جهان سوم و خاورمیانه به پذیرش روشهای سوسیالیستی در برنامههای توسعه و عمران کشور؛ 2. کاهش نفوذ سیاسی و قدرت غرب در آن مناطق بهویژه در خاورمیانه؛ 3. بهدست آوردن پایگاههای نظامی دائمی در کشورها بهمنظور بینالمللی کردن قدرت و نفوذ شوروی، رقابت با امریکا و چین، و بهرهبرداری از موقعیتهای مناسب در این کشورها؛ 4. کسب امتیازهای اقتصادی و بعدها نفتی از کشورها و توسعة مناسبات بازرگانی و تجاری با آنها؛ 5. جلب نظر مساعد این کشورها و برخورداری از حمایت آنها در برابر بلوک غرب و چین کمونیست و بالاخره تشویق آنها به دریافت کمکهای خارجی شوروی ازجمله کمکهای مالی، فنی و تسلیحاتی (همان).
یکی از وقایع مهم منطقه خلیج فارس در دوره تشنجزدایی، به قدرت رسیدن دکتر محمد مصدق در 1330ش./ 1951م. و سپس ملی کردن صنعت نفت ایران بود. وی در سیاست خارجی خود راهبرد «موازنه منفی» را در پیش گرفت که تا آن زمان در عرصة سیاست خارجی ایران سابقه نداشت و بینظیر بود. بههمینجهت، قدرتهای بزرگ وقت بهویژه انگلستان و امریکا با وی به چالش و مبارزه پرداختند تا اینکه بالاخره در 28 مرداد 1332/ 19 اوت 1953 با کودتای مشترک انگلیسی- امریکایی حکومت مستقل ملی ایران را سرنگون کردند. اسناد و نوشتههای موجود نشان میدهد که اتحاد جماهیر شوروی حمایتهای لازم را از حکومت دکتر مصدق بهعمل نیاورد (کیانوری، 1372: 293-289). رهبری حزب توده وابسته به شوروی از هر فرصتی برای حمله به «جبهه ملی» و سران آن تا قبل از زمامداری دکتر مصدق استفاده میکرد و پس از شروع دوره حکومت وی در اردیبهشت 1330، مبارزة خود را علیه دکتر مصدق تشدید کرد. تا جایی که روزنامة ارگان حزب توده، حکومت مصدق را «ضدملی»، «فاشیستی»، «در راه ملتکُشی»، «دروغگو» و «مطاع سیاست استعماری امریکا» خواند (بهسوی آینده 1330، ش 337: 1).
در مورد موضعگیری و عکسالعمل اتحاد شوروی نسبت به کودتا علیه حکومت مصدق نیز باید متذکر شد که آن کشور حساسیت لازم را نسبت به رخداد استعماری و ضدخلقی مزبور نشان نداد. درحالیکه به احتمال زیاد روسها ازطریق عوامل اطلاعاتی خود از طرح کودتا در ایران اطلاع داشتند؛ بنابراین شوروی میتوانست واکنشهای گوناگون در قبال کودتا از خود نشان دهد: میتوانست با رهنمودهای قاطع خود رهبری حزب توده را از تشتت و بلاتکلیفی خارج کند و آنها را به مقابله قاطع با کودتا فراخواند، میتوانست نسبت به کودتا اولتیماتوم بدهد و اقدامات دیگر (هوشنگمهدوی، 1368: 412-411).
پس از انعقاد پیمان بغداد، دولت شوروی در اعلامیهای در 12 اکتبر 1955 هدفهای «تجاوزکارانة» پیمان بغداد را «گروهبندی نظامی در خاورنزدیک و میانه که ابزاری در دست گروههایی مشخص است و این گروهها استواری صلح و امنیت بینالمللی را به خطر میاندازند» اعلام کرد. در ضمن، دولت شوروی هشدار داد که هدف این گروهبندی «محکم کردن قید و بندهای استعماری در مناطق این کشورها است». بهویژه یادآوری کرد که پیوستن ایران به پیمان بغداد مخالف روابط حسن همجواری ایران با اتحاد شوروی و ناقض تعهدات ایران در پیمانهای دوستی منعقده با شوروی خواهد بود (گرانتوسکی، 1359: 557). شوروی فشارهای وارد شده ازسوی برخی از کشورهای منطقهای متحد غرب نظیر ترکیه و اسرائیل به برخی کشورهای تندرو خاورمیانه بهویژه سوریه را بهمنظور عضویت آنان در پیمان بغداد محکوم و حتی تهدید کرد که اگر اینگونه تحریکات و فشارها ادامه یابد، علیه این «دخالتهای امپریالیستی» در سازمان ملل موضعگیری خواهد کرد. دو سال پس از شکلگیری پیمان بغداد، «دکترین آیزنهاور» در 5 مارس 1957 بهوسیله امریکا اعلام شد. از دیدگاه منابع شوروی، سیاست ایالات متحدة امریکا بهمنظور به بند کشیدن هرچه بیشتر کشورهای خاور نزدیک و میانه تحت عنوان «استواری استقلال ملی و دفاع از تمامیت ارضی این کشورها در مقابل بهاصطلاح تهدید کمونیسم» تنظیم شده بود. ازنظر آنان «هدف عمدة این دکترین سرکوبی جنبشهای روزافزون آزادیهای ملی در کشورهای عربی و کشورهای دیگر خاور نزدیک و میانه و ادامة رژیمهای ارتجاعی بهسود استواری موقعیت انحصارات امپریالیستی نفت در این منطقه بود» (گرانتوسکی، همان: 598).
پس از کودتای سرهنگ عبدالکریم قاسم در 14 ژوئیه 1958 علیه رژیم سلطنتی ملکفیصل دوم، اوضاع منطقه دچار تغییر و تحول شد. سقوط نظام سلطنتی و طرفدار انگلیس در عراق، به معنای تحکیم مواضع شوروی تلقی میشد. با این رخداد، توازن قدرت در خلیج فارس به نفع شوروی به هم خورد. شوروی، دو روز پس از کودتای عراق و یک روز پس از پیاده شدن تفنگداران دریایی امریکا در لبنان، در تلگرامی به نخستوزیر عراق در 16 ژوئیه 1958 دولت جمهوری آن کشور را به رسمیت شناخت. پیرو آن نیز 29 کشور سوسیالیست و غیرمتعهد، دولت جدید عراق را به رسمیت شناختند. دولت عبدالکریم قاسم هم اعلام کرد که از این به بعد سیاست خارجی مستقل را دنبال خواهد کرد (پونوماریف و دیگران، 1361: 321). پس از آن نیز، شوروی تلاشهای سیاسی گستردة غرب را برای منزوی کردن عراق محکوم و خنثی کرد و بنابراین، قدرتهای غربی نیز در نحوه برخورد خود با نظام جدید عراق تأمل بیشتری به خرج دادند. در واقع نفوذ شوروی در عراق پس از تغییر نظام در آن کشور آغاز شد. شوروی، در روابط دوستانهاش با این جمهوری نوپا و انقلابی، در 16 مارس 1959 قرارداد همکاریهای اقتصادی و فنی با عراق منعقد کرد. پیرو آن، اعتباری بالغ بر 550 میلیون روبل برای خرید تجهیزات صنعتی از اتحاد شوروی به آن کشور اعطا کرد. عراق در مارس 1959 بهطور رسمی خروج خود از پیمان بغداد را اعلام کرد و نیز بهطور مؤکد خواستار خروج نیروهای انگلیسی از کشور شد. در مه همان سال نیز قرارداد نظامی و اقتصادی منعقده با امریکا در رژیم سابق ملغی اعلام شد. اینگونه اقدامات ضدغربی عراق در واقع به معنی مخالفت و مقابله با دکترین آیزنهاور در منطقه بود. در عکسالعملی تلافیجویانه و در واقع به اشارة امریکا، دولت ایران در 11 اسفند 1337/ 2 مارس 1959 به دولت شوروی اطلاع داد: آن موادی از قرارداد 1921م. را، که به استناد آن نیروهای شوروی اجازه داشتند در شرایطی ویژه وارد خاک ایران شوند، از درجه اعتبار ساقط میداند. در 5 مارس، روزنامه رسمی «پراودا»، منتشره در مسکو، اقدام دولت ایران نسبت به لغو موارد 5 و 6 عهدنامة دوستی و همکاری 1921م. ایران و شوروی را عبث و بیهوده دانست (عاقلی، 1374: 96). پیرو آن، ایران بهجای پذیرش پیشنهاد مسکو دایر بر بستن پیمان دوستی و عدم تجاوز متقابل، با قطع مذاکرات دیپلماتیک فیمابین؛ در 14 اسفند 1337/ 5 مارس 1959 در آنکارا پیمان دفاعی دوجانبه با امریکا منعقد کرد. بهموجب این موافقتنامه، ایران و امریکا همپیمان نظامی شدند. پس از آن، شوروی تا آنجا پیش رفت که به استناد پیمان 1921 ایران و شوروی، تهدید کرد در صورت احساس خطر حق دارد برای حفظ امنیت ملی خود دست به دخالت در ایران بزند (امیری، همان: 70). وزارت امور خارجه ایران ضمن اعلام رسمی موافقتنامه دفاعی- نظامی دوجانبة ایران و امریکا اعلام کرد این پیمان نباید هیچکس را نگران کند، زیرا این موافقتنامه جنبة دفاعی دارد و اگر شوروی قصد تجاوز نداشته باشد، هرگز آن کشور را تهدید نمیکند (عاقلی، همان: 97). پس از آن، در یک دورة دهساله 1965-1955م. روابط سیاسی دو کشور بهشدت تیره شد تا جایی که شوروی در 1960م. در راه مقابله و اعمال فشار بر ایران، رادیو «صدای ملی ایران» را علیه رژیم شاه راهاندازی کرد. پیرو آن، شوروی در 1961م. از ایران خواست از سازمان پیمان «سنتو»، جانشین پیمان بغداد پس از خروج عراق از آن خارج شود (همان).
ازسویدیگر، روابط شوروی با عراق در سالهای آخر رژیم عبدالکریم قاسم رو به تیرگی نهاد. در 8 فوریه 1963 کودتای نظامی به رهبری حزب بعث عراق و سرهنگ عبدالسلام عارف، حکومت غیربعثی عبدالکریم قاسم را سرنگون کرد. پس از آن شوروی اعلام کرد که روابط دیپلماتیک خود را با جمهوری عراق با هدف حفظ دوستی و همکاری فیمابین ادامه خواهد داد. در موضعگیری خود در قبال کودتای مزبور نیز تأکید کرد که فقط مردم عراق درباره شکل حکومت خود حق تصمیمگیری خواهند داشت. در همین راستا، اعلام کرد که حق حاکمیت عراق یک اصل کلیدی در روابط بینالمللی آن کشور خواهد بود.
ازسویدیگر، در 1957م. موافقتنامهای در امور حملونقل و ترانزیت کالاهای ایران ازطریق خاک شوروی و نیز استفادة مشترک از منابع آبی رودخانههای مرزی بین دو کشور به امضا رسید. در همین ارتباط، شوروی پیشنهادهایی برای ایجاد تأسیسات «برق- آبی» روی رودخانة بزرگ و مرزی ارس به ایران ارائه کرد که بعدها به ساخت سد بزرگ ارس و نیروگاههای وابسته به آن منجر شد. در ضمن شوروی بهمنظور جلب اعتماد ایران و نشان دادن «حسن نیت» سهم شوروی از مالکیت سهام شرکت «کویر- خوریان» را، که مدت آن تا 1995م. معتبر بود، به ایران واگذار کرد. در واکنش به این اقدام، شاه ایران در 1341ش./ 1962م. شخصاً طی نامهای رسمی به رهبران شوروی اطمینان داد که ایران هرگز به هیچ کشور خارجی اجازة تأسیس پایگاههای موشکی و استفاده از خاک ایران را برای اقدامات تهاجمی علیه اتحاد شوروی نخواهد داد. اتحاد شوروی این اعلام رسمی را مورد تقدیر فراوان قرار داد و اظهار امیدواری کرد که این امر بتواند شروعی باشد در راه رفع موانع و مشکلات فراراه گسترش روابط روستی ایران و شوروی در آینده.
پیرو تحولات یادشده، «لئونید برژنف»، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، در 23-16 نوامبر 1963 از ایران بازدید کرد که در احیا و بهبود روابط ایران و شوروی تأثیری بسزا داشت. حدود دو سال پس از بازدید رسمی فوق، محمدرضاشاه در 21 ژوئن-3 ژوئیه 1965 به مسکو مسافرت کرد. در خلال این بازدید رسمی، سران دو کشور به تبادل نظر درباره کیفیت روابط دو کشور پرداختند که به رفع سوءتفاهمها، تحکیم روابط، درک دوجانبه و حسن روابط همسایگی کمک فراوان کرد. هر دو طرف در مورد ضرورت تلاش در راه تثبیت صلح و تسکین تنشهای بینالمللی و توافق بر سر اجرای بدون قیدوشرط بیانیة اعطای استقلال به کشورهای مستعمره و مردمان تحت استعمار به توافق رسیدند. در ضمن اتحاد شوروی و ایران آمادگی خود را برای گسترش قابل توجه همکاریهای اقتصادی، عملی، فنی و فرهنگی و یافتن همه راهها و فرصتهای ممکن برای بسط روابط تجاری فیمابین در آینده اعلام داشتند.
پس از این دیدار و گفتوگوهای رسمی و با عقد یک رشته پیمانهای اقتصادی ازجمله در زمینة فروش گاز طبیعی به شوروی، تأسیس سد ارس و نیروگاههای آن و بسیاری موافقتنامههای اقتصادی و بازرگانی دیگر، شوروی بهصورت یکی از بزرگترین شریکان بازرگانی خارجی ایران درآمد. بهاینترتیب، حجم سرمایهگذاریهای شوروی در ایران چنان افزایش یافت که در عمل، روابط دو کشور را براساس تشنجزدایی نسبتاً محکمی بهبود بخشید. ذوبآهن اصفهان بهعنوان صنعت مادر و پایه که آرزوی ملی ایرانیان بود، خط لولة سراسری گاز «کنگان- سرخس» و یک رشته کارخانجات بزرگ صنعتی در شهرهای اراک و تبریز با کمکهای مالی و فنی روسها در ایران ساخته شد. ایران متقابلاً بازپرداخت هزینههای مزبور را ازطریق ارسال و تحویل گاز طبیعی به شوروی در یک دورة 15 ساله تعهد کرد. در ضمن مبادلات تسلیحاتی ایران با شوروی در روندی جدید گسترش یافت. روسها مایل بودند پیوندهای اقتصادیشان را با ایران بهعنوان وسیلهای برای تقویت اقدامات سیاسی در راه عادی کردن روابط فیمابین، تشویق بیطرفی و بهطور کلی نیرومند کردن موقعیت خود در کنار آمدن و توافق با این کشور تحکیم کنند (اسدی، همان).
درعینحال، توافقهای شوروی با عراق، که در مقایسه با ایران بسیار گستردهتر بود، باعث شد عراق در مقابل دریافت کمکهای فنی، تجهیزات و کارشناس برای تولید نفت خود، به شوروی نفت بدهد. نخستین توافق شوروی با عراق در 1967م. برای توسعه منابع نفتی «رُمیله شمالی» بود که به دنبال آن توافقهای دیگری بهویژه پس از ملی شدن شرکت نفت عراق در 1971م. انجام گرفت. اتحاد شوروی نظیر همین قراردادها را با الجزایر، لیبی و مصر در خاورمیانه و شمال افریقا منعقد کرد، اما با عربستان سعودی، کویت یا سایر تولیدکنندگان نفتی خلیج فارس هیچگونه پیمانی منعقد نکرد. خلاصه آنکه نفوذ شوروی در عراق پس از کودتا یا انقلاب 1958م. آن کشور شروع شد؛ این نفوذ در یمن پس از آغاز جنگ داخلی 1962م. آن کشور و در یمن جنوبی پس از خروج انگلستان در 1967م. از آن منطقه افزایش یافت. دو سال پس از استقلال کویت در 1961م.، شوروی در 1963 با آن کشور روابط سیاسی برقرار کرد؛ اما هرگز برخوردی قابل توجه با سیاست خارجی یا روشهای سیاسی کویت نداشت. ایجاد روابط سیاسی با کویت بهعنوان تنها کشور جنوب خلیج فارس دارای روابط دیپلماتیک با شوروی و با موقعیت ویژه راهبردی آن در رأس خلیج فارس- که از زمان امپراتوری روسیه تزاری مورد نظر خاص بوده است- از اهمیتی ویژه برخوردار بود. جدا از کشورهای ایران، عراق و کویت، شوروی تا پس از انقلاب اسلامی و اواسط سالهای دهة 80 نتوانست با کشورهای دیگر خلیج فارس روابط سیاسی برقرار کند.
یکی از نقاط عطف سیاست شوروی در خلیج فارس در دهه 1970م. چگونگی برخورد آن با جنبش ظفار در سلطاننشین عمان بود که از حساسیت ویژه در منطقه برخوردار بود. کشور مسقط و عمان در زمان سلطنت سعیدبن تیمور، پدر سلطان قابوس حاکم فعلی عمان، و در زمان شروع جنبش ظفار با نام اولیه «جبهه آزادیبخش ظفار» در ژوئن 1965 رابطه سیاسی با شوروی نداشت. این کشور بهشدت تحت نفوذ و سلطة استعمار انگلیس و در زمان سلطان قابوس علاوهبر انگلیس زیر نفوذ امریکا قرار داشت. بنابراین، وسایل ارتباط جمعی شوروی مرتباً از آن کشور انتقاد میکردند و سیاستهای آن را در خدمت منافع استعمار انگلستان و در سالهای بعد امریکا میدانستند. بنابراین، جبهه آزادیبخش ظفار، که هدف آن تلاش در راه سرنگونی سلطان وقت عمان، سعیدبن تیمور، و اخراج انگلیسیها از سرزمین عمان بود، طبعاً در راستای دیدگاههای شوروی و مطلوب نظر آنان حرکت میکردند. محل استقرار و فعالیت انقلابیون ظفار در جنوب عمان و هممرز با یمن جنوبی بود که امتیازی بزرگ هم برای آنها و هم شوروی محسوب میشد. بهعبارت روشنتر، یمن جنوبی، کشور تندرو و انقلابی سوسیالیستی، بهمثابه «تختة پرش» و وسیله ارتباطی با جهان خارج برای جنبش ظفار عمل میکرد. لذا کمکهای گوناگون نظامی و تدارکاتی ازطریق یمن جنوبی بهدست آنها میرسید. بعدها نیز روسها سعی کردند بهوسیلة تأمین نیازهای تسلیحاتی، آموزش و ارائه کمکهای مالی به انقلابیون ظفار به میزان قابل قبولی ازطریق یمن جنوبی نظر مساعد آنان را به خود جلب کنند. سیاست اتحاد جماهیر شوروی نسبت به «جبهة خلق برای آزادی عمان» در حوالی سال 1971م. با تغییراتی مواجه شد و آن زمانی بود که سیاست خاورمیانهای چین نسبت به حمایت همهجانبه از جنبش ظفار عقبگرد چشمگیر داشت. در مقابل، روسها در رقابت با چینیها کمکهای خود را به جنبش افزایش دادند. این کمکها ازطریق یمن جنوبی و در پوشش کمک به آن کشور انجام میگرفت. حجم کمکهای مستقیم شوروی به جنبش کم بود؛ زیرا میتوانست مستقیم بر چگونگی روابط آن کشور با کشورهای خلیج فارس ازجمله ایران تأثیر منفی و مخرب بگذارد. سلاحهای روسی همچنین بهواسطة عراق تحویل رهبران جنبش ظفار میشد.
شوروی ازیکسو همه تلاش خود را بهکار میبُرد تا روابطی حسنه با نظامهای خلیج فارس داشته باشد و ازسویدیگر در پی آن بود که خود را رهبر جهانی کمونیسم و نیز جنبش آزادیبخش ملی در سطح جهانی بشناساند. این دو هدف متناقض یکدیگر بودند. بهویژه اینکه امریکا، رقیب اصلی شوروی و رهبر سرمایهداری جهانی، ازنظر تبلیغاتی بر این گونه تناقضها تأکید میکرد و باعث ترس و تردید رهبران کشورهای منطقه نسبت به هدفهای سیاست خارجی شوروی میشد. اما میزان حاکمیت عقل بر رهبری دورة برژنف- کاسیگین در مسکو تا بدان حد بود که نمیخواستند به همة هدفهای خود یکباره دست یابند. مثلاً آنها بدون پافشاری در چشم پوشیدن ترکیه و ایران- بهعنوان دو کشور مهم خاورمیانه- از پیمانهای امنیتی خود با ایالات متحده، یا قبول یک وضع بیطرفانه، فقط پیشنهاد کردند که روابط این کشورها با شوروی بر پایهای عادی استوار باشد. با اجرای این سیاستهای جدید نتایجی سودمند برای شوروی پدید آمد: مثل رفتار دیپلماتیک صحیح؛ دیدارهای متقابل سران، پایان یافتن ستیزهای مطبوعاتی و رسانهای و درخصوص ایران حتی ارسال اسلحه و مهمات روسی برای ارتش این کشور. نتیجة همه اینها عبارت بود از: گسترش قابل قبول مناسبات دوجانبه، کاهش نفوذ امریکا و کاهش اهمیت پیمان امنیتی «سنتو». باوجوداین هم ایران و ترکیه و هم بیشتر کشورهای خلیج فارس غیر از عراق، امریکا را ضامن اصلی امنیت و تأمینکننده مهم تسلیحات مورد نیاز خود میدانستند (اسدی، همان).
پس از اعلام رسمی دولت انگلستان در 16 ژانویه 1968 دائر بر خروج نیروهای نظامی خود از شرق سوئز تا پایان 1971م.، شورویها به صداقت آنان شک کردند. آنان نمیتوانستند باور کنند که انگلیسیها به همین سادگی چنین مواضع مهم و راهبردی را بدون هیچگونه کاربرد قوة قهریه از دست بدهند. مسکو هدف انگلیسیها از این تصمیم را فقط تغییر نحوه حضور در منطقه و مشارکت دادن امریکاییها و «نظامهای فئودال» در حضور و سلطه بر منطقه میدانست (Pravda, 20 Jan. 1968: 19). در حدود دو ماه بعد از اعلام تصمیم انگلستان مبنیبر عقبنشینی نظامی از منطقه، یک گروه کوچک از کشتیهای نیروی دریایی شوروی به اقیانوس هند وارد شد. این ناوگان کوچک متشکل بود از یک رزمناو سبک، یک ناوشکن، یک کشتی حامل موشکهای هدایتشونده که یک فروند نفتکش و یک کشتی بازرگانی آن را همراهی میکرد. ناوگان مزبور از ناوگان بزرگ مستقر در بندر ولادیوستک در شرق شوروی جدا شده و پس از چهار ماه دریانوردی از بنادر مَدرَس، بمبئی، کراچی، کلمبو، بصره، امالقصر، بندر عباس، عدن و موگادیشو در سومالی بازدید دوستانه کرد. گشت دریایی دیگر در 1968م. در منطقهای محدودتر انجام شد که طی آن کشتیهای وابسته به نیروی دریایی شوروی در اقیانوس آرام و دریای سرخ برای نخستینبار به هم پیوستند و در اقیانوس هند به انجام مانور دریایی پرداختند. پس از انجام گشتها و مانور دریایی، حضور دریایی شوروی در منطقه توسعه یافت. حضور و گسترش نیروی دریایی شوروی در اقیانوس هند دلایلی چند داشت:
1. رقابت با ابرقدرت امریکا ازنظر قدرت نظامی و مسائل راهبردی در منطقه (امیری، همان: 33-32).
2. تمایل شورویها به توسعه نفوذ خود در جهت جنوب و غرب.
3. ایجاد ارتباط بین شرق و غرب سرزمین وسیع شوروی در زمان یخبندان راه آبی شمالی.
4. بهبود و توسعة روابط اقتصادی و تجاری با کشورهای حاشیة اقیانوس هند و خلیج فارس.
5. استفاده از فرصت مناسب عقبنشینی نظامی و سیاسی انگلیس از منطقه بهمنظور اعمال فشارهای سیاسی لازم بر کشورهای ساحلی بهویژه بر کشورهای بخش شمال غربی اقیانوس هند و خلیج فارس در رقابت با نفوذ امریکا. چراکه حوزة اقیانوس هند و خلیج فارس بخشی از میدان رقابت دریایی جهانی برای هر دو ابرقدرت امریکا و شوروی محسوب میشد.
6. ثروت نفتی خلیج فارس، اتحاد جماهیر شوروی و امریکا را وادار میکرد که هرچه بیشتر قدرت دریایی خود را در اقیانوس هند و خلیج فارس متمرکز کنند و توسعه دهند. شوروی در پی آن بود حتیالامکان نفوذ امریکا را در آنجا محدود کرده یا کاهش دهد. بهویژه اینکه ایالات متحده در خلیج فارس، بهعلت وابستگی به استفاده از نفت منطقه و نیز تأثیرگذاری مستقیم مسئله اعراب و اسرائیل بر جریان نفت بهسوی غرب بسیار آسیبپذیرتر از سایر نقاط بود.
7. به اعتقاد برخی تحلیلگران سیاسی غربی مانند «جفری یوکز» و «اوِلز اِسمولانسکی»، حضور گستردة نیروی دریایی شوروی در اقیانوس هند، نظیر حضور دریایی آن کشور در مدیترانه، به این علت بود که شوروی قصد داشت در برابر بسیج موشکهای «پولاریس» و «پوزئیدون» مستقر در زیردریاییهای امریکایی در منطقه، که هرلحظه امکان شلیک آنها بهسوی بخشهای جنوبی اتحاد شوروی میرفت- واکنش دفاعی به خود گیرد (همان: 33).
از 1968م. به بعد، شوروی توان نیروی دریایی خود را در منطقه افزایش داد. بهویژه تعدا کشتیهای شوروی در زمان جنگ هند و پاکستان در 1971م. در منطقه اقیانوس هند بهطور غیرمعمول افزایش یافت. در اوایل فعالیت، نیروی دریایی شوروی تعداد شش فروند کشتی جنگی و شش فروند زیردریایی در منطقه داشت؛ اما سه هفته پس از اعزام نیروهای ویژه دریایی امریکا به منطقه در 1971م.، شوروی نیز نمایش قدرت خود را آغاز کرد. ناوگان دریایی شوروی پس از آن متشکل از رزمناوها، ناوشکنها، ناوشکنهای اسکورت و زیردریاییهای تهاجمهی بود. گاهیاوقات نیز ناو هلیکوپتربر 18 هزار تنی «لنینگراد» ناوگان دریایی شوروی را همراهی میکرد (Tahtinen, 1977: 15).
ناوگان دریایی شوروی در خلال بازدیدهای خود، از تسهیلات و امکانات کلیدی موجود در دو شاخة پیوسته به اقیانوس هند در خلیج فارس و دریای سرخ - عدن، حُدیده، و بِربِرا در دریای سرخ و بندر امالقصر در خلیج فارس- نیز استفاده میکرد. البته با وجود اینکه اتحاد شوروی در توسعة بسیاری از بنادر و تسهیلات یادشده مشارکت داشت، اما استفادة انحصاری از آنها نمیکرد و آنها را در تسلط خود نداشت.
مسکو علاوهبر حضور نظامی محدود در منطقه، از 1975م. به بعد نیز یک رشته پروازهای شناسایی را بر فراز منطقه انجام میداد، این پروازها شبیه همان پروازهایی بود که ایالات متحده انجام میداد، اما ازنظر کمّی و کیفی همپای امریکاییها نبود (Ibid: 17). البته کرملین همانند انگلستان و ایالات متحده آموخته بود که آنچه قدرتهای بزرگ در طول تاریخ کسب کردهاند با استفاده از تشکیل نیروی دریایی قدرتمند بوده است. اگرچه این راهبرد با هزینههای زیاد همراه بود، اما دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و نظامی قابل توجه برای آن کشورها به ارمغان آورد. در ضمن به قدرت بازدارندگی آن نیز در برابر قدرتهای دیگر پی برده بود. چنانکه دریاسالار سرگئی گورشکف/ Sergei Gorshkov در سخنرانی خود در روز نیروی دریایی شوروی در 1970م. این گونه به آن اشاره میکند: «حضور کشتیهای ما دست امپریالیسم را بسته و آنها را از استفاده از فرصتها در دخالت آزادانه در امور داخلی مردم محروم میکند» (Ibid: 19).
جدا از عراق بهعنوان کشور دوست و دارای روابط نزدیک سیاسی، اقتصادی و نظامی با شوروی، یمن جنوبی نیز با داشتن موقعیت ویژه جغرافیایی و راهبردی در بخش جنوبی دریای سرخ دوست و متحد منطقهای شوروی محسوب میشد. یمن جنوبی در واقع با در اختیار داشتن چند نقطة حساس و راهبردی نظیر بندر عدن، بابالمندب، و جزیره سوکوترا مشرف به بابالمندب میتوانست انگیزههای بسیاری برای شوروی برای حضور فعال و گستردة نظامی در آنجا ایجاد کند. بنابراین، شوروی از اواخر دهة 1960م. امکانات و تسهیلاتی ویژه را در نقاط یادشده در اختیار گرفت. بابالمندب کشتیرانی نفتی و تجاری بینالمللی را در ورودی جنوبی دریای سرخ نظارهگر بود. ضمن اینکه به خلیج فارس و میدانهای نفتی آن و تنگة راهبردی هرمز نزدیک بود. مهمتر اینکه در مسیر بینالمللی حملونقل نفت به بخشی از افریقا، اروپا و امریکا قرار داشت. روسها با در اختیار گرفتن پایگاه هوایی و دریایی جزیرة سوکوترا، پایگاه هوایی و دریایی بندر عدن، پایگاههای هوایی در «سیئون» یمن جنوبی امکان گشتزنی دریایی و نظارت بر تنگه مندب را نیز پیدا کردند. کارشناسان و مستشاران نظامی در تسهیلات پایگاهی شوروی مستقر شدند. اینگونه امکانات و تسهیلات نظامی شوروی در منطقه از نیمه دوم دهة 1970م. به بعد نیز گسترش قابل توجه یافت. در میان تسهیلات نظامی گوناگون شوروی در منطقة اقیانوس هند و خلیج فارس، جزیره سوکوترا از اهمیت و حساسیت بیشتر برخوردار بود؛ زیرا تأسیسات فرودگاهی، بندری، ارتباطی و مخابراتی موجود در این جزیره در عمل آن را به پایگاه ثابت دریایی شوروی تبدیل و در برابر پایگاه دریایی جزیرة دیگوگارسیای امریکا در منطقه با اهمیت و حساسیت بیشتر کرده بود. با شروع جنگ سومالی- اتیوپی در 1977م.، که در آن شوروی جانب اتیوپی را گرفت، روسها تأسیسات فرودگاهی پایگاه سوکوترا را توسعه دادند. تعداد مستشاران نظامی روسی در یمن جنوبی در آن زمان حدود 1000 نفر بود. در ضمن جدا از روسها، نفرات و مستشاران نظامی کوبایی و اروپای شرقی نیز از 1972م. به بعد در یمن جنوبی حضور داشتند و نفرات آنها در اواخر دهة 1970م. حدود 4 هزار نفر تخمین زده میشد (Yodfat, 1983: 46).
پایگاه سوکوترا دارای سیستمهای پیشرفتة الکترونیک، مرکز ارتباطات و مخابرات ماهوارهای، سکوهای پرتاب موشکهای دوربرد و بنادری برای استفاده کشتیهای جنگی و زیردریاییها بود (Ibid: 47-112). واحدهای دریایی روسی از اوایل 1979م. به بعد بهتدریج در بنادر یمن جنوبی متمرکز شدند. در مارس همان سال گزارش شد که حدود 17 فروند کشتی جنگی و سه فروند زیردریایی در حوالی مدخل ورودی بابالمندب صفآرایی کرده و مشغول گشتزنی دریایی هستند. ضمن اینکه کارشناسان روسی در حال ساخت پایگاههایی برای استفادة زیردریاییهای روسی در آبهای سرزمینی یمن جنوبی بودند. قرار بود این پایگاهها در انجام مأموریتهای با مسافت طولانی در دریای سرخ و اقیانوس هند مورد استفاده قرار گیرند (Ibid: 112).
جدا از فعالیتها و اقدامات نظامی شوروی در منطقه، سیاستها و موضعگیریهای آن کشور در قبال مسائل و رخدادهای منطقهای نیز قابل تأمل بود. ازجمله پس از مطرح شدن طرح تشکیل فدراسیونی متشکل از نه شیخنشین جنوب خلیج فارس پس از خروج انگلستان از منطقه تا پایان 1971م.، روسها با طرح مزبور مخالفت کردند (Pravda, 28 Feb. 1969: 12). اما کشورهای عربِ دارای روابط دوستانه با شوروی نظیر مصر، عراق و الجزایر از طرح مزبور حمایت کردند. درعینحال، کشورهایی مانند سوریه و یمن جنوبی نیز همانند شوروی با طرح یادشده مخالفت کردند، اما پس از مدتی، روسها موضع خود را عوض کرده و حملاتشان را علیه تشکیل فدراسیون متوقف کردند. بهجای آن، تبلیغات سیاسی روسها متوجه حمله به «طرحهای دفاعی امپریالیستها» و «توطئهها» شد (Yodfat, Ibid: 12).
در میان کشورهای خلیج فارس، شوروی به بهبود و توسعه روابط خود با دو کشور عراق و ایران اهمیت بسیار میداد. روابط دیپلماتیک بین اتحاد شوروی و عراق نخستینبار در سپتامبر 1944 برقرار شد، اما سطح روابط آنان در هر دو کشور محدود بود. تا اینکه پس از سرنگونی نظام سلطنتی طرفدار انگلیس و برقراری نظام جمهوری به رهبری سرهنگ عبدالکریم قاسم، روابط دو کشور در دورهای جدید توسعه و تحکیم یافت. پس از آنکه رئیس ستاد مشترک ارتش سوریه در مه 1969 به پکن مسافرت کرد، بغداد نیز یک هیأت ویژه نظامی را به ریاست وزیر دفاعش به مسکو فرستاد. هدف از آن مأموریت، درخواست از مسکو برای افزایش میزان تسلیحات تحویلی به عراق بود. تأکید شوروی بر گسترش روابط با عراق بهویژه پس از فوت جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر، در سپتامبر 1970 بیشتر شد؛ زیرا اولاً با فوت رهبر مصر، دوست و متحد نزدیک شوروی در خاورمیانه احتمالا تغییر جهت داده و گرایش سیاست خارجی آن کشور بهسوی غرب میرفت؛ ثانیاً عراق یگانه کشور خلیج فارس بود که روابط نزدیک و صمیمانه با شوروی داشت. بنابراین، عراق بهخوبی میتوانست در خدمت علایق منطقهای شوروی و عامل فشار آن روی کشورهای محافظهکار و طرفدار غرب باشد. مهمترین کمک شوروی به عراق تحویل تسلیحات پیشرفته و در حجم بالا بود.
نقطه عطف روابط دو کشور انعقاد «قرارداد دوستی و همکاری شوروی- عراق» در خلال بازدید رسمی آلکسی کاسیگین از آن کشور بود. این قرارداد 15 ساله در 9 آوریل 1972 بهوسیلة آلکسی کاسیگین، نخستوزیر شوروی و ژنرال احمد حسنالبکر، رئیسجمهور عراق، در 14 ماده در بغداد به امضا رسید. این قرارداد به «دوستی جداییناپذیر» دو کشور، مشورتها و تماسهای منظم و همکاری بین طرفین تأکید داشت. مفاد ماده نظامی قرارداد- ماده 9- کمکهای دوجانبه برای تحکیم و توسعة امکانات دفاعی بهشکل مساوات بین طرفین را خواستار شده بود. براساس این ماده، نیروهای روسی اجازة استقرار در خاک عراق و نیز استفاده از پایگاههای هوایی و دریایی عراق را پیدا کردند. براساس ماده 10 قرارداد، هیچیک از طرفین اجازه وارد شدن در پیمان یا اتحادی علیه طرف دیگر را نداشتند. به اضافه اینکه استفاده احتمالی از سرزمین هریک از طرفین برای هرگونه فعالیتهای نظامی و غیره که بهطور بالقوه برای طرف دیگر زیانآور باشد، مجاز شمرده نمیشد (Saivetz, Ibid: 113-115). دو روز پس از امضای قرارداد و در 11 آوریل یک اسکادران دریایی شوروی برای دیدار دوستانة شش روزه وارد بندر امالقصر عراق شد. امضای قرارداد مزبور نه فقط اعتبار سیاسی شوروی را افزایش داد بلکه فرصت خوبی برای تبلیغات سیاسی آن کشور فراهم آورد. چنانکه طی بیانیهای اعلام کرد عراق ازجمله متحدان و دوستان اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشود.
پس از انعقاد قرارداد یادشده، اتحاد شوروی تا پایان 1973م. سلاحهایی به ارزش 742 میلیون دلار به عراق تحویل داد. در 1974م. نیز محمولههای سنگین نظامی ازجمله پیشرفتهترین هواپیمای جنگی وقت مثل میگ 23 و موشکهای گوناگون ازجمله سام 6 و 7 بهسوی عراق سرازیر شد. همچنین با کمکهای فنی و مالی شوروی، پایگاه دریایی امالقصر توسعه و تجهیز شد. روابط اقتصادی و تجاری دو کشور نیز گسترش یافت تا جاییکه شایع شده بود عراق احتمالاً به سازمان اقتصادی بلوک شرق خواهد پیوست. براساس قرارداد، شوروی یک رشته همکاریهای فنی و فناوری بهویژه در صنعت نفت را با عراق آغاز کرد و در توسعة اکتشاف و استخراج میدانهای نفتی جنوب عراق در حوالی بصره- رُمیله شمالی و غیره مشارکت کرد. در عوض کمکهای تسلیحاتی، فنی و فناوری شوروی به عراق، قرار شد که بغداد سالانه مقادیری نفت به شوروی و کشورهای بلوک شرق جهت تأمین نیازهای آنان تحویل دهد. ازجمله مقرر شد عراق تا پایان 1976م. معادل 7 میلیون تن نفت به شوروی صادر کند. عراق در 1973، 1975، و 1979م. بهترتیب روزانه 220، 108 و 70 هزار بشکه نفت به شوروی صادر کرد. که در سالهای 1979-1973م. بهطور متوسط روزانه 5/118 هزار بشکه نفت بود. میزان نفت تحویلی عراق به شوروی در سالهای 1982 و 1983م. در زمان جنگ ایران و عراق روزانه 2 و 37هزار بشکه بوده است.
یکی از مسائل و مشکلات مسکو با عراق نحوه برخورد حکومت عراق با کمونیستهای آن کشور بود. دولت شوروی فشارهایی را به دولت عراق وارد کرد تا توافقنامهای را بین حزب بعث و حزب کمونیست عراق برای انجام همکاری بین آنان تدارک ببیند. چنین موافقتنامة همکاری و پیوندهای عقیدتی در 17 ژوئیه 1973 در قالب «جبهه ملی مترقی» و بهعنوان بیانیة مشترک بین حزب کمونیست عراق و حزب سوسیالیست بعث عرب به امضا رسید. برایناساس، جبهة مترقی جامع و ملیگرایانه تأسیس شد و پس از آن حتی چند نفر وزیر کمونیست وارد هیأت دولت عراق شدند. چندی بعد صدام حسین، مرد قدرتمند عراق، در کنفرانسی نظری و عقیدتی در بغداد در ارتباط با تأثیر متقابل نظام جهانی سوسیالیستی و جنبشهای ملی آزادیخواهانة کشورها بر اهمیت اتحاد با شوروی «در مبارزه علیه امپریالسیم، صهیونیسم و ارتجاع» تأکید کرد. تشکیل این جبهه عقیدتی و ائتلافی، باعث خوشحالی و تأیید روسها شد؛ زیرا نه فقط به مشکلات و فشارهای وارده بر کمونیستها پایان داد بلکه دیگر به دخالت اتحاد شوروی به نفع آنان نیازی نبود. بنابراین، روسها نیز متقابلاً به کمونیستهای عراقی توصیه کردند امتیازهایی را بهطرف مقابل داده و برداشتها و خط مشی بعثیها را بپذیرند. در 1975م. نیز نمایندگان احزاب و سازمانهای کرد عراقی و سایر نیروهای ملی مستقل به جبهة ملی مترقی پیوستند. حزب کمونیست عراق در اواسط مارس 1979 از ائتلاف جبهة مزبور خارج شد.
یکی از مسائل حاد مبتلا به حکومت مرکزی عراق در خلال چندین دهه، مسئله کردهای آن کشور بود. پیش از 1958م.، که عراق نظام حکومتی طرفدار غرب داشت، اتحاد شوروی از ملامصطفی بارزانی و جنبش ملی او پشتیبانی میکرد، اما پس از فروپاشی نظام سلطنتی و توسعه روابط شوروی با نظام جدید عراق، سیاست شوروی در برابر کردها تغییر یافت. روسها اساساً حامی خودمختاری کردها بودند بیآنکه آن را تعریف عملی کنند. انتشار توافقنامه و بیانیة 15 مادهای دولت عراق در 11 مارس 1970 دائر بر موافقت با اعطای خودمختاری به کردستان عراق و با هدف پایان دادن به جنگ با کردها، تحسین و تأیید دولت شوروی را برانگیخت. در ضمن، آنان این خودمختاری و موفقیت را به نفوذ کمونیستهای عراق نسبت دادند. بالاخره، پس از انعقاد قرارداد مارس 1975 بین ایران و عراق، مسئله کردها بهعنوان عامل مهم نزاع و کشمکش منطقهای برای مدتی فروکش کرد. قابل ذکر است که در ارتباط با مسئله کردهای عراق، شوروی با سرکوب بیرحمانة شورش کردها بهوسیلة حکومت عراق مخالفت میکرد. یکی از دلایل آن حمایت همهجانبه ایران از شورش کردهای عراقی در برابر دولت مرکزی آن تا 1975م. بود؛ زیرا سرکوب این حرکت و تأیید آن بهوسیله یک ابرقدرت میتوانست روند تحولات مربوط و هدفهای سیاسی ایران را دچار اختلال کند. همین امر یکی از موارد اختلاف حکومت عراق با شوروی در اواسط دهة 1970م. بهویژه در خلال و پس از امضا قرارداد مارس 1975 الجزیره بود.
روسها در پی آن بودند که عراق را تبدیل به قائممقام خود در خلیج فارس کنند و آنجا را مرکز اقدامات و فعالیتهای خود علیه نظامهای حکومتی محافظهکار منطقه قرار دهند. بنابراین تلاش شد که عراق در سالهای اولیه دهه 1970م. چنین نقشی را ایفا کند، اما این هدف با موفقیت همراه نبود. بهویژه آنکه عراق در نیمه دوم دهة 70 با بهبود و گسترش روابط سیاسیاش با ایران و عربستان سعودی، در عمل به راهبرد یادشده پشت کرد. پیرو بروز اختلافنظرهایی بین دو کشور و نیز خطمشیهای سیاسی جدید حکومت عراق در منطقه، آلکسی کاسیگین، نخستوزیر اتحاد شوروی، از 29 مه تا اول ژوئن 1976 از عراق بازدید رسمی کرد. در خلال این مسافرت، مسائل و مشکلات موجود مورد بحث و بررسی قرار گرفت و توافقهایی حاصل شد. در جریان همین بازدید رسمی نیز موافقتنامة همکاریهای فنی و اقتصادی بین مقامات دو کشور به امضا رسید. در ضمن در بیانیه رسمی و پایانی این بازدید به روابط بین حزبی، حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و حزب سوسیالیست بعث عراق، نیز اشاره شد (Yodfat, Ibid: 62).
بهطورکلی، شوروی در ارتباط با سیاستهای خاورمیانهای و خلیج فارسی خود تلاش داشت خطمشیهای عراق را نیز با خود همراه و منطبق کند. شوروی در خلیج فارس در تلاش بود که از عراق بهعنوان عامل حمایتکنندة قیام یا جنبش ظفار و سایر جنبشهای انقلابی منطقهای استفاده کند. درخصوص مسئله اعراب و اسرائیل (فلسطین) نیز، که با بسیاری از امور و مسائل جاری منطقة خلیج فارس گره خورده بود، نظر اتحاد شوروی این بود که عراق اصل مورد قبول آن کشور را بپذیرد؛ یعنی رسیدن به توافق سیاسی و تلاش در راه تشکیل کنفرانس صلح خاورمیانة ژنو، که در 1973م. پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائیل تشکیل شد و امریکا و شوروی رؤسای مشترک آن بودند. یا حداقل در برابر آن موضعگیری مخالف نداشته باشد. اما زمانیکه انور سادات، رئیسجمهور مصر، برای برقراری صلح مصر و اسرائیل در اواخر 1977م. به بیتالمقدس سفر کرد، این اصل پایهای شوروی تغییر یافت. چنانکه شوروی و عراق در یک موضعگیری مشترک، علیه اقدام صلحخواهانة سادات ابراز مخالفت کردند (Ibid).
پیرو مسافرت تاریخی و حساسیتبرانگیز یادشده و زمینهسازیهای مربوط، دو موافقتنامة سهجانبة مصر- اسرائیل- امریکا در 17 سپتامبر 1978 در محل «کمپ دیوید» امریکا به امضا رسید. سپس، کنفرانس سران عرب با هدف اقدام مشترک اعراب علیه این موافقتنامهها در تاریخ 5-2 نوامبر 1978 در بغداد تشکیل شد. در آن زمان، با وجود اینکه مسکو مشکلات و دلگیریهای بسیار دربارة نحوه برخورد شدید حکومت بغداد با کمونیستهای عراقی داشت، اما ترجیح داد به مسئله اخیر بهعنوان یک مشکل فرعی برخورد کرده و موضعگیری سیاسی و رهبرانة عراق را بهعنوان مرکز فعالیتهای مخالف صلح امریکایی مورد حمایت و تأیید خود قرار دهد. چنین بود که صدام حسین، مرد قدرتمند عراق، در مسافرتش به مسکو در 13-11 دسامبر 1978 به همراه رهبران کرملین بهطور مشترک موافقتنامههای کمپ دیوید را محکوم کرده و شوروی نیز به نوبه خود کنفرانس بغداد را کاملاً مورد تأیید قرار داد (Ibid: 60).
نکته آخر درباره کیفیت روابط شوروی- عراق در این برهه زمانی اینکه در 27 آوریل 1978 طی یک کودتای کمونیستی و با حمایت شوروی، «نورمحمد ترهکی»، رهبر حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به قدرت رسید. پس از آن و درحالیکه هنوز مدارک قابل قبولی دال بر دست داشتن مستقیم شوروی در روی کار آوردن نظام جدید افغانستان در دست نبود، اما رهبران عراق آن را بهعنوان مسئله مورد بررسی قرار دادند. آنان وحشت داشتند که مبادا روسها نیز با همین روش، حکومتی جدید و باب طبع خود را در عراق روی کار آورند؛ بنابراین بهسرعت شروع به دستگیری کمونیستها و محدود کردن فعالیتهای آنان کردند. در همین ارتباط در مه 1978 موجی وسیع از دستگیریها شامل رهبران تراز اول حزب کمونیست عراق و اعضای آن آغاز شد (السیاسه، 24 مه 1978). در ضمن فعالیتهای سیاسی نظامیان کمونیست بهجز بعثیها ممنوع شد. پس از آن، کمونیستهایی که خلاف آن عمل کردند دستگیر و برخی از آنها حتی اعدام شدند (النهار العربی و الدولی، 3 ژوئن 1978).
در آن زمان، برخی شایعات حاکی از آن بود که تلاشهایی مبتنی بر حمایت مسکو برای براندازی نظام حکومتی عراق در جریان است تا حکومتی موافق نظر اتحاد شوروی روی کار آورد. بهنظر میرسید که این شایعات را بعثیها ساختهاند تا بدینترتیب زمینههایی مساعد برای دستگیری تعداد زیادی از افسران و سربازان کمونیست برای جلوگیری از کودتای احتمالی آنان فراهم سازند. پس از آن نیز گزارش شد که حکومت عراق پایگاههای هوایی خود را به روی هواپیماهای جنگی شوروی بسته و نیز کشتیهای جنگی روسی از استفاده از تسهیلات دریایی و بندری عراق منع شدهاند (الانباء، 6 ژوئن 1978).
ازسویدیگر، با وجود بهبود و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی ایران و شوروی از اواسط دهة 1960م. به بعد، محمدرضا پهلوی نگران توسعه نفوذ شوروی در منطقه و احتمال قدرت یافتن کمونیستهای ایرانی- تودهایها- بود. لذا، یکبار دیگر بهصورت روشن بهسوی ایالات متحده گرایش یافت. چنانکه چند هفته پس از انعقاد قرارداد دوستی و همکاری شوروی- عراق، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور امریکا، در 1972م. از ایران بازدید کرد. در این مسافر، وی به شاه اعلام کرد که ایالات متحده پیشرفتهترین هواپیماهای جنگی وقت یعنی «اف-14» و «اف-15» را به ایران خواهد فروخت. در آینده نیز هر نوع تسلیحات پیشرفتهای را که مورد نیاز ایران باشد به آن کشور تحویل خواهد داد (Ibid: 23).
این امر حاکی از شروع یک دورة جدید فروش تسلیحات جدید و پیشرفته امریکایی به ایران بود؛ بهویژه پس از افزایش قیمتهای نفت در 1973م. به میزان چهار برابر قبل و افزایش شدید درآمدهای نفتی ایران، خریدهای تسلیحاتیاش نیز افزایش قابل توجه یافت. چنانکه بین سالهای 1978-1972، ایران سفارش خرید حدود 20 میلیارد دلار اسلحه امریکایی را به انجام رساند. با افزایش قدرت و تواناییهای نظامی ایران، شاه نقش و راه سابق خود را در پیشبرد یک راه کموبیش میانه و خنثی کنار گذاشت. برعکس، ایران هرچه بیشتر بهسمت و سوی امریکا حرکت کرد و متحد منطقهای آن کشور شد، یعنی همان نقشی که عراق در برابر شوروی ایفا میکرد. پس از آن، رسانههای جمعی شوروی کیفیت روابط ایران- امریکا را مورد انتقاد قرار دادند، اما حملات آنها در این مرحله و در بدو امر متوجه امریکا بود که بهصورت ملایم و غیرمستقیم انجام میشد؛ چرا که آنها نمیخواستند در این مرحله به کیفیت روابط شوروی- امریکا صدمهای وارد شود. روسها در ضمن مواظب بودند که به ایران یا شاه مستقیماً حمله نکنند؛ بلکه انتقادهای خود را بیشتر به شکل توصیههای دوستانه مطرح و اعلام میکردند. آنان چنین وانمود و ادعا میکردند که روابطی دوستانه بین دو کشور وجود دارد، با این امید که این ادعا احتمالاً صورت واقعیت به خود خواهد گرفت. روابط ایران و شوروی در اواسط دهة 1970م. و در سالهای پایانی حکومت شاه با روندی دوگانه و متناقض روبهرو بود. ازیکسو، یک روند توسعة آشکار مناسبات بین طرفین مشاهده میشد که آثار آن عبارت بودند از: انتشار بیانیههای رسمی دوستی، روابط نزدیک اقتصادی، افزایش مبادلات تجاری فیمابین و بالاخره بازدیدها و ملاقاتهای رسمی سران و رهبران بلندپایه دو کشور با یکدیگر که در پایان هر بازدید و ملاقات نیز هر دو طرف آرزوی مداومت و گسترش روابط فیمابین را داشتند. ازسویدیگر، هریک از دو طرف نیز راه خود را در سیاست خارجیاش ادامه میداد. مثلاً ایران در سیاست خارجی خود خواستار کاهش هرچه بیشتر حضور و فعالیت شوروی در خاورمیانه بود (Ibid: 67).
در مورد روند رخدادها و زمینههای شکلگیری انقلاب اسلامی ایران تا قبل از پیروزی آن و موضعگیری شوروی در آن دوره، ذکر نکات زیر ضروری بهنظر میرسد. جریانها و رخدادهای مخالف نظام شاه از ماههای اول 1357ش./ 1978م. افزایش و قدرت یافت. تا اینکه بالاخره در دی 1357/ ژانویه 1979 به فرار شاه از کشور و پیروزی انقلاب ایران در بهمن همان سال انجامید. در ماههای قبل از پیروزی انقلاب، جدا از بقیه گروههای مؤثر سیاسی- اجتماعی ایران، تعداد کمی از کمونیستهای حزب توده ایران، که به شکل زیرزمینی و غیرقانونی فعالیت میکردند و ازجمله روشنفکران جامعه محسوب میشدند، از روند انقلاب کشور حمایت میکردند. در ارتباط با رخدادها و تحولات گوناگون و حاد پیش از پیروزی انقلاب ایران، روسها عمدتاً سیاست «انتظار و نظاره» را با دقت تمام در پیش گرفتند. در همین راستا، رسانههای همگانی شوروی از هرگونه انتقاد مستقیم از شاه و سیاستهایش خودداری میکردند و تلاش داشتند که بهعنوان عامل دخالت در امور داخلی ایران معرفی نشوند. تنها از حدود اواسط 1978/ خرداد 1357 بود که رسانههای روسی شروع به ارائه گزارشهایی دربارة وجود حرکتهای مخالف نظام پادشاهی شاه، انجام تظاهرات و آشوب در ایران کردند. اما اینگونه گزارشها عمدتاً شامل اعلام خبرهایی به نقل از منابع دیگر و بدون ارائه هرگونه تفسیر و تحلیل خبری یا بیان موضعگیری مشخص شوروی بود (Ibid: 69).
از سپتامبر 1978/ شهریور 1357 به بعد، رسانههای شوروی سیاست قبلی خود را نسبت به نیروهای مخالف نظام شاه و رخدادهای انقلابی ایران عوض کرده و موضع مثبت و نسبتاً جهتداری در برابر آن اتخاذ کردند. آنها عباراتی نظیر «تلاش خلقی»، «منازعه و درگیری بین مردم و پلیس»، «اقدامات تودهای مردمان کارگر که خواستار آزادیهای دموکراتیک هستند» بهکار میبردند که نشاندهندة خواست و هدف آنان دایر بر پیشرفت روندهای انقلابی کشور بود. شعارهای مذهبی، که نقشی مهم در پیشبرد روندهای انقلابی ایران داشت، ازسوی روسها جدی تلقی نمیشد و آنها را مسئله حاشیهای و غیرمهم مینگریستند. آنها ادعا میکردند که انجمنها و حلقههای مذهبی تنها عامل «اتصال» هستند نه «رهبری» و اینکه علتهای آشوب و قیام ایران عوامل اجتماعی و اقتصادی هستند (Ibid).
در ماه نوامبر/ آبان همان سال، رسانههای شوروی بهطورکلی خطمشی سابق خود را مبنیبر ارائه صِرف خبرهای مربوط به رخدادهای ایران کنار گذاشتند و شروع به ارائه گزارشهایی مربوط به روند افکار عمومی جامعة انقلابی ایران کردند. پس از آن، اتحاد جماهیر شوروی برخی گزارشهای مربوط به احتمال دخالتهای شوروی در رخدادهای ایران را تکذیب کرد و برعکس احتمال دخالتهای مکرر و رو به افزایش امریکاییها را در امور داخلی ایران مورد تأکید قرار داد. حتی شخص لئونید برژنف، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی، در بیانیهای که در 19 نوامبر 1978 در روزنامة رسمی پراودا منتشر شد به روابط خوب و سنتی اتحاد شوروی با ایران اشاره کرد و رخدادهای ایران را مسئله داخلی دانست و نسبت به هرگونه دخالت در امور ایران بهویژه دخالت نظامی هشدار داد (Ibid). در واقع، هدف بیانیه و هشدار برژنف بهطور مشخص متوجه دخالتهای احتمالی امریکا در امور داخلی ایران و جلوگیری از آن بود. ازطرفدیگر، روسها بر این باور بودند که کاهش موقعیت امریکا در ایران در واقع مساوی با افزایش نفوذ شوروی است. رسانههای همگانی شوروی در اخبار و تفسیرهای خود در مورد رخدادهای ایران، به قیام عمومی مردم علیه نظام شاه و نیز علیه سلطة امریکاییان بر کشور اشاره و تأکید میکردند. آنان چنین تفسیر میکردند که نظام شاه فقط در صورت حضور امریکاییان در ایران امکان بقا و حیات دارد؛ بنابراین جریانها و حرکتهای مخالف حکومت باید برای موفقیت نهایی اقدامات خود، به وضع موجود (حضور و نقش امریکاییها در ایران) پایان دهند. حتی روند گزارشها و تفسیرهای خبری روسها در مورد رخدادهای انقلابی جامعة ایران، روزبهروز تأکیدهای خود را بر آمادگی و تدارکات امریکاییان برای دخالت در ایران افزایش میدادند. چراکه بهنظر میرسید آنان از تکرار رخدادهای مربوط به کودتای 28 مرداد 1332/19 اوت 1953 و دخالت مستقیم امریکا و انگلیس در آن برای کمک به حفظ شاه در ایران بهشدت نگران هستند. به اضافه اینکه، بنابه تحلیل آنها، امریکا ترجیح میداد بهصورت غیرمحسوس از انقلاب ایران حمایت کند؛ چراکه رهبر انقلاب اسلامی ایران بهعنوان یک روحانی فرهمند و اساساً ضدکمونیست بهطور طبیعی و ماهوی میتوانست ضدشوروی باشد تا ضدامریکا (Ibid: 70). همین امر باعث میشد تا از ظهور آشکار و خیزش مجدد حزب توده ایران، یا رهبر نظامی بالقوه خطرناک برای منافع امریکا نظیر سرهنگ معمر قذافی در لیبی جلوگیری کند. البته تجربههای عملی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عکس پیشبینی و نگرانی روسها را به اثبات رساند. بنابراین، اینگونه تحلیلها و نگرانیها باعث شد که روسها تا پایان 1978م./ اوایل دی 1357 و حتی در اوایل 1979م. و ماههای اولیه پیروزی انقلاب، موضع تقریباً انفعالی به خود گرفتند و با پیش گرفتن سیاست انتظار و نظاره شاهد آن بودند که کدامیک از نیروهای در حال چالش و منازعه قدرت بالاخره دست خود را به علامت پیروزی بالا خواهد برد، تا آنگاه شورویها خود را با او منطبق کنند.
در یک جمعبندی کلی، شوروی توانست تا زمان انقلاب ایران روابط سیاسی خود را جدا از عراق- که بسیار گرم و صمیمانه بود- با ایران و کویت نیز در سطح خوبی نگه دارد. در ضمن نفوذی قابل توجه در کشور یمن جنوبی بهعنوان کشور رادیکال سوسیالیستی کسب کند. ایران و کویت ازجمله کشورهایی بودند که دارای خطمشیهای ضدغربی محسوب نمیشدند و درعینحال، شوروی تلاش داشت روابط خود را با آنان معمولاً ازطریق کمکهای اقتصادی یا نظامی گسترش دهد. گروه دیگری از کشورهای خلیج فارس شامل عربستان سعودی، بحرین، قطر و امارات عربی متحده تا سالهای اولیه شکلگیری انقلاب ایران با شوروی روابط سیاسی نداشتند، اما مسکو بهمنظور توسعة نفوذ سیاسی خود بهشدت تمایل داشت که با آنها روابط رسمی برقرار کند. دیدگاه شوروی نسبت به عمان متفاوت از دیگر کشورهای منطقه بود؛ چراکه آنان در عمان شانس کمی برای تغییر جهت غربگرایانة آن کشور داشتند؛ لذا از اقدامات براندازی نظام حکومتی آن کشور حمایت میکردند که به حمایت روسها از قیام و جنبش گسترده ظفار در عمان انجامید.
کتابشناسی
اسدی، بیژن. 1371، علایق و استراتژی ابرقدرتها: 1368-1357. تهران: دانشگاه شهید بهشتی.
امیری، عباس. 1355، خلیج فارس و اقیانوس هند در سیاستهای بینالمللی. تهران: مؤسسه پژوهشهای سیاسی و اقتصادی بینالمللی.
الانباء. 6 ژوئن 1978.
السیاسه. 24 مه 1978.
النهار العربی و الدولی. 3 ژوئن 1978.
بیل، جیمز و راجر لوئیس، ویلیام. 1368، مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی. ترجمه عبدالرضا هوشنگمهدوی و کاوه بیات، تهران: نی.
پونوماریف، ب.؛ گرومیکو، آندره و خوستوف، و. 1361، تاریخ سیاست خارجی شوروی: 1970-1945. ترجمه سهیل روحانی. تهران: تندر.
دفتر سیاسی وزارت امور خارجه، بولتن. شماره 13، 1/6/1366.
سِروان شرایبر، ژان ژاک. 1365، تکاپوی جهانی. ترجمه عبدالحسین نیکگهر، تهران: نشر نو.
عاقلی، باقر. 1374، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی. تهران: گفتار.
فونتن، آندره. 1364، تاریخ جنگ سرد. ترجمه عبدالرضا هوشنگمهدوی، تهران: نشر نو.
کیانوری، نورالدین. 1372، خاطرات نورالدین کیانوری. چ 2. تهران: اطلاعات.
گرانتوسکی، ا. آ. 1359، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. ترجمه کیخسرو کشاورزی، تهران: پویش.
نفت و اقتصاد. ش 48، 1363.
نیکسون، ریچارد. 1364، جنگ واقعی، صلح واقعی. ترجمه علیرضا طاهری، تهران: کتابسرا.
وارد، هاریت. 1360، قدرتهای جهانی در قرن بیستم. ترجمه جلال رضایی راد. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
BP. 1988, Statistical Review of World Energy. London: BP. Publisher.
____. 1994. Statistical Review of World Energy. London: BP. Publisher.
Israellian. V.I. 1967, Soviet Foreign Policy: A brief Review 1955-1965. Moscow: Progress Publishers.
Lenin, Vladimir Ilich. 1967, Collected Works. 5 th. Russ. Ed., vol, 37, p. 124. Cited in: Soviet Foreign Policy, 1955-65 (Moscow: Progress Publishers, P. 18.
____. 1945, Collected Works. FV.L. Lenin. Moscow: Progress Publishers.
Oil and Gas Journal. 1985.
Oil and Gas Journal. 1986.
Oil and Gas Journal. 1998.
Olson, Wm.J. 1987 (ed). U.S. Strategic Interests in the Gulf Region. Boulder: Westview press.
Petroleum Times. Nov. 1984.
Pravda. 20 Jan. 1968 and 28 Feb 1969.
Saivetz Carl R. 1989, The Soviet Union and the Gulf in the 1980. London: Westview press.
Singh. K.R. 1981, The Persian Gulf: Arms and Arms control. Canberra: The Strategic and Defence Studies Center.
Tahtinen Dale R. 1977, Arms in the Indian Ocean: Interests and Challenges. Washington: American Enterprise for Public Policy Research.
Yodfat, Aryeh.Y. 1983, The Soviet Union and the Arabian Peninsula: Soviet Policy toward the Persian Gulf and Arabian. London: Croom Helm.