کسبوکارهای خانگی بهطور روزافزونی رواج و گستردگی مییابند و بهعنوان زیرمجموعة کسبوکارهای کوچک از مهمترین عوامل ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی به شمار میآیند. هدفگذاری و پیشبینی و برنامهریزی درجهت رسیدن کسبوکار به هدفهای اصلی توسط برپاکنندة آن انجام میشود.
در مجموع عوامل فردی و محیطی و هدفها و شاخصهای مختلفی مسیر و روند کسبوکار خانگی را مشخص میکنند (Tipple, 2005, P. 614).
هدفگذاری
ادوین لاک از بنیانگذاران نظریة هدفگذاری به شمار میآید. وی نخستین بار از میانة دهة 60 میلادی به پژوهش درمورد هدفگذاری پرداخت و این کار را برای مدت بیش از 30 سال ادامه داد. هدف لاک بیشتر مطالعة اثر اهداف فردی بر فعالیت و عملکرد افراد بود. وی سپس به مطالعة مشوقها و انگیزههای افراد بر هدفگذاریشان پرداخت و به این نتیجه رسید که هدفگذاری از 4 نظر بر نتایج اثر میگذارد:
انتخاب: هدفگذاری توجه افراد را متمرکزتر کرده و انتخابهایشان را بهتر میکند.
تلاش: هدفگذاری تلاش افراد را بیشتر میکند.
پشتکار: هدفگذاری پشتکار افراد در رسیدن به هدفها را افزایش میدهد.
شناخت: هدفگذاری از راه اثرگذاری بر شناخت موجبات بهبود و تغییر رفتار را فراهم میکند.
بهطور مشخص همین عوامل با تغییرات ناچیزی بهعنوان مهمترین اثرات هدفگذاری در کسبوکارها معرفی شدهاند (Locke & Latham, 2002, P. 707). در یکی از مهمترین پژوهشهای میدانی که در مورد آثار رفتاری هدفگذاری انجام شده است این نتیجه گرفته شده که هدفها هر اندازه چالشیتر باشند عملکرد افراد بهتر خواهد بود. دیدگاه رایج برخی مدیران که از کارمند خود میخواهند «بیشترین تلاشت را انجام بده» کارایی چندانی نخواهد داشت زیرا رفتار خاص و در جهت هدف تنها زمانی انگیخته میشود که فرد بداند بهطور مشخص چه انتظاری از وی میرود. هدف موجب میشود فرد تلاش و توان خود را در یک جهت بهخصوص متمرکز و هدایت کند. از سوی دیگر در هدفگذاری عامل زمان هم هم باید بهطورکامل در نظر گرفته شود ( Locke & Latham, 2002, P. 708).
براساس مطالعههای حاصل از بیش از 500 آزمون تجربی، اهداف خاص و چالش برانگیز منجر به عملکرد بهتر میشوند (Locke & Latham, 2002, P. 711). اهداف خود تنظیمی بهرابطة ویژگیهای فردی (مانند میل به موفقیت) و عملکرد مؤثر میپردازند. افراد با خود کارآمدی بیشتر میل به هدفگذاری فردی دارند، راهبرد کاراتری برای رسیدن به اهداف تدوین میکنند و همچنین با دید مثبتتری به بازخوردهای منفی واکنش نشان میدهند (Locke & Latham, 2002, P. 713). میل به هدفگذاری فردی موجب میشود افراد هم به عملکرد خود توجه بیشتری داشته باشند و هم عملکرد آنها بهتر باشد (Vandewalle and Cummings, 1997, P. 393). افراد با گرایش هدفگذاری شخصی همچنین یادگیری بیشتری از بازخوردهای اعمال خود نسبت به دیگران دارند. هدفگذاری نه فقط رسیدن به اهداف را در بردارد بلکه چگونگی عملکرد فردی در رسیدن به آن را هم در نظر میگیرد. هدفگذاری برای رسیدن به اهداف مشخص و به کمک عملکرد مناسب تنها هنگامی ممکن است که افراد توانایی رسیدن به آن را داشته باشند. هدفگذاری یکی از مهمترین متغیرهای نظریة شناختی اجتماعی است (Bandura,1986, P. 45).
خود کارآمدی و هدفگذاری
خود کارآمدی نقش مهمی در پایبندی و تعهد افراد به اهدافشان ایفا میکند و هر اندازه بیشتر باشد گرایش به هدفگذاری شخصی بیشتر است (Bandura, 1986, P. 58). داشتن تجربة عملکرد بالا مهمترین منبع خودکارآمدی در انسانهاست. خودکارآمدی تعیین میکند افراد براساس تواناییها و مهارتهای خود چه برآوردی از توانایی خود در انجام وظایف و کارهای مختلف دارند (Grant & Greene, 2004, P. 18). خودکارآمدی باور فرد است در مورد تواناییهای خویش در انجام کارهای مختلف. هراندازه خودکارآمدی بیشتر باشد، فرد برآورد و ارزیابی بالاتری از تواناییهای خود در انجام کارهای مختلف دارد (Bandura, 2006, P. 317). برای آنکه اهداف تأثیر مثبتی برعملکرد داشته باشند باید مشخص و قابل اندازهگیری بوده و میزان دشواری و آسانی آنها مشخص باشد. هراندازه تعهد فرد به اهداف بیشتر باشد، رابطة هدفگذاری و عملکرد بالاتر است (Seijts & Latham, 2001, P. 298). برای رسیدن به اهداف دشوار گرفتن بازخوردها پس از عملکرد ضروری است (Locke & Latham, 2002, P. 715). پژوهشها نشان داده هر اندازه هدفها پیچیدهتر باشند، هدفگذاری تأثیر کمتری در رسیدن به اهداف خواهد داشت. بهطورکلی دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی بر هدفگذاری مؤثرند. بین اهداف و عملکرد رابطة مستقیمی وجود دارد (Zimmerman & Cleary, 2006).
خودکارآمدی اهداف و اهداف عملکرد را تحتتأثیر قرار میدهند (Bandura, 1986, P. 67). میتوان گفت اهداف هم از راه فرآیندهای شناختی برخودکارآمدی تأثیر میگذارند.
هدفگذاری و پیشبینی در کسبوکارهای خانگی
کسبوکار خانگی عبارت است از هرگونه واحد کسبوکاری که درگیر فعالیتهایی مانند تولید محصولات و ارایة خدمات بوده در محل زندگی فرد انجام میشود. فعالیتهای زیادی از آموزش گرفته تا هتلداری و پرورش دام در زمرة کسبوکارهای خانگی جای میگیرند. این کسبوکارها سکوی پرتاب کارآفرینان نیز نامگذاری شدهاند. کسبوکارهای خانگی بهدلیل اندازة کوچکشان با فرصتهایی ازجمله بهرهبرداری از فنّاوریهای جدید برای رسیدن به بخش خاصی از بازار و تهدیدهایی مانند عدم توانایی رقابت با تأمین کنندههای عمده، کاهش تقاضا در اثر رکود و تأثیر پذیری زیاد از سیاستهای دولتی روبهرو هستند. هدفهای کسبوکارهای خانگی را بهطورکلی میتوان به سه دستة اهداف فردی، اهداف خانوادگی و اهداف کسبوکار تقسیم کرد (Brouthers et al, 1998). اهداف فردی رابطة مستقیمی با نیازها و انگیزههای فردی دارد، بهعنوان مثال قصد کارآفرینانه، میل به استقلال، کسب در آمد بیشتر و اجتناب از رفتوآمد از مهمترین اهداف فردی به شمار میآیند (O’Regan. & Ghobadian, 2004, P. 151). از مهمترین هدفهای خانوادگی میتوان به سپری کردن ساعتهای بیشتری در کنار اعضای خانواده، بهبود شرایط مالی و حفظ بنیانهای خانواده اشاره کرد و اهداف کسبوکار بهطورکلی شامل میل به پیشرفت و در اختیار گرفتن بازار بیشتر میشوند. هدفگذاری کسبوکارهای خانگی برحسب این که زن یا مرد بنیانگذار آن بوده متفاوت است، اهداف مردان بیشتر شامل میل به استقلال و درآمد بیشتر و هدفهای زنها بهطورکلی کسب درآمد بیشتر و وارد شدن به اجتماع میباشد. براساس پژوهشهای تازه تر تمایل مردان ( نسبت به زنان) برای رشد (به دلایلی ازجمله اعتماد به نفس بالاتر، ریسکپذیری بیشتر و انگیزههای مالی) بیشتر از زنان است، در نتیجه بهنظر میرسد هدفهای کسبوکاری مردان انگیزههای گفته شده را دربرداشته و آنها در هدفگذاری و برنامهریزی نقش این عوامل را پررنگتر سازند. از مهمترین چالشهای کسبوکارهای خانگی بیثباتی در درآمد (از دید مردان) و انزوای اجتماعی (از دید زنان) و مسایل مربوط به فرزندان، سن و وضعیت تحصیلی آنها، عدم برقراری تعادل بین کار و خانواده و اختلال در روابط خانوادگی (از دید هم زن و هم مرد) میباشد. در نتیجه هدفگذاری در کسبوکارهای خانگی بسته به اینکه بنیانگذار آن زن یا مرد بوده است تفاوت میکند (Walker & Webster, 2004, P. 409).
پیشبینی کسبوکار
پژوهشهای زیادی در مورد پیشبینی در دنیای کسبوکار صورت گرفته است. کسبوکارها، بسته به ماهیت بنگاه کسبوکار و همچنین صنعتی که مشغول به فعالیت در آن هستند، اقدام به پیشبینی به روشهای رسمی و غیررسمی میکنند. مهمترین عناصری که در پیشبینی کسبوکارها نقش مهمی ایفا میکنند شامل راهبرد کسبوکار، سهم بازار، هزینهها، زیر ساخت ها، شبکههای توزیع، تأمینکنندهها، قواعد و قوانین و فروش میباشد ( Armstrong & Brodie,1999, P. 96). روشهای پیشبینی در کسبوکار را بهطورکلی میتوان به دو دستة روشهای آماری و روشهای قضاوتی تقسیم کرد. روشهای آماری وابسته به مدلها و روشهای ریاضی ازجمله مدلهای اکونومتریک هستند و روشهای قضاوتی، همانگونه که از نام آنها پیداست، بیشتر روی قدرت قضاوت، قصه و تجربة فردی تأکید دارند (Armstrong & Brodie,1999, P. 99). کسبوکارها براساس دورنمایی که از آیندة خود در ذهن دارند و براساس پیشبینی خود از آینده اقدام به هدفگذاری میکنند. به بیان دیگر، هدفگذاری در کسبوکار براساس پیشبینی از آینده صورت گرفته و میتوان چنین نتیجهگیری کرد که پیشبینی مقدم بر هدفگذاری است.
پیشبینی در کسبوکارهای خانگی
کسبوکارهای خانگی معمولاً به سه شکل کوتاه مدت، میانمدت و بلندمدت اقدام به پیشبینی میکنند. مهمترین عاملی که به توانایی آنها در پیشبینی کمک میکند کسب تجربه از یک سو و ثبات اقتصادی و خانوادگی از سوی دیگر است. بر هم خوردن ثبات از مهمترین دلایل شکست کسبوکارهای خانگی بهویژه کسبوکارهایی که بیش از یک نفر از اعضای خانواده در آنها مشغول بهکار است به شمار میآید.
کسبوکارهای خانگی (برخلاف کسبوکارهای بزرگ یا مدیران در سازمانها) دارای مشاوران و دیگر ابزارهای لازم برای پیشبینی نیستند و بیشتر تحتتأثیر عوامل محیطی قرار میگیرند. از طرفی، نکتة بسیار مهم دیگر در مورد کسبوکارهای خانگی پویایی محیط و شرایط رقابتی خاص آن است که لزوم انعطافپذیری در برنامهریزی و هدفگذاری این کسبوکارها را بیشتر میکند (Tipple, 2005, P. 626).
کاربردها و ضرورتهای هدف گذاری و پیشبینی در کسبوکارهای خانگی
با توجه به ماهیت فعالیت خود، کسبوکارهای خانگی نیاز به هدفگذاری دقیق دارند تا به اهداف خود برسند. از مهمترین دلایل ضرورت هدفگذاری در کسبوکار خانوادگی میتوان به لزوم بقا و کسب درآمد، کسب تجربه و اعتبار، حفظ مزایای رقابتی و در نهایت توسعه و افزایش سهم بازار اشاره کرد (Musket & Mike, 2005). هدفگذاری هم چنین از مهمترین عوامل افزایش انگیزش افراد در کسبوکارها نیز میباشد و تلاش آنها را برای رسیدن به نتیجه میافزاید.
روشهای پیشبینی در کسبوکار خانگی
روشهای پیشبینی کسبوکار را میتوان به دو دستة کلی روشهای آماری و روشهای قضاوتی دسته بندی کرد. کسبوکارهای خانگی برخلاف کسبوکارهای کوچک و متوسط و سازمانهای بزرگ بیشتر گرایش به استفاده از روشهای فردی و تجربی وقضاوتی در تجربه دارند. نداشتن تجربة کسبوکار از یک سو و تمایل نداشتن و یا ناتوانی در پرداخت هزینه پیشبینیهای آماری و یا بهره گیری از مشاوران از مهمترین دلایل استفاده از روشهای فردی و قضاوتی در پیشبینی کسبوکارهای خانگی است (Armstrong & Brondie,1999, P. 103).
موانع و ضعفهای پیشبینی در کسبوکارهای خانگی
کسبوکارهای خانگی با موانع مختلفی در پیشبینیهای خود روبهرو هستند. نداشتن تجربه لازم، تغییرات در روند بازار، سلیقه و ترجیحات مصرف کنندگان، تغییرات در رقابت و هم چنین خطاها و سوگیریهای شناختی از مهمترین عواملی هستند که موجب ناکامی در پیشبینی در کسبوکارهای خانگی میشوند. تغییرات فناورانه و ناتوانی در رقابت با بنگاههای کوچک و بزرگی که برای تولید محصولات یکسان از فنّاوریهای بهینه و پیشرفته استفاده میکنند و ناتوانی در استفاده از ابزار پیشرفتة آماری در پیشبینی نیز از عوامل مهم دیگر در شکست پیشبینیهای کسبوکارهای خانگی به شمار میآیند. شکست در پیشبینی منجر به ناتوانی کسبوکارهای خانگی در رسیدن به اهداف کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدتشان میشود (Robinson & Pearce,1984, P. 135).
کارآفرینان در کسبوکارهای خانگی برای پیشبینی بیش از هر چیز متکی به تواناییهای فردی خود هستند و این آسیبپذیری آنها را در برابر برخی سوگیریهای شناختی افزایش میدهد. بهعنوان مثال آنها ممکن است دچار سوگیری برنامه ریزی نادرست شوند. این سوگیری زمانی رخ میدهد که کارآفرینان استراتژیهایی را انتخاب میکنند بی آنکه نقاط ضعف خود یا ریسکهای همراه با راهبرد برگزیده شده را برآورد کرده باشند، زیرا کارآفرینان زمانیکه در مورد اینکه انجام یک پروژه چقدر زمان لازم دارد فکر میکنند، تجربیات گذشته را در موارد مشابه در نظر نمیگیرند و روی آینده تمرکز میکنند و جهتگیری آنها آینده نگرانه است. از سوی دیگر، کارآفرینان اغلب با شرایط دشوار و غیرقابل پیشبینی روبهرو هستند، در نتیجه تجربیات چندانی ندارند. این عوامل موجب میشود زمان لازم برای انجام یک پروژة مشخص را کمتر از میزان واقعی آن برآورد کنند (Kahneman & Lovallo, 1993, P. 24).
اولویتبندی هدفها میتواند به پیشبینی کسبوکارهای خانگی یاری رساند. داشتن بازار کوچکتر و جامعة هدف محدودتر (که از ویژگیهای کسبوکارهای خانگی است) از یک سو تهدید و از سوی دیگر فرصتی مناسب به شمار میآید، تهدید از این جهت که در صورت وجود رقیبان بزرگتر مشتریان از دست بروند و فرصت ازاینروی که امکان تمرکز روی این جامعه و هدفگذاری برای پوشش آنها بیشتر است (Carter et al., 2006).